معلّم از اینکه به دانش آموزان کمک می کرد تا پنجره های ذهنشان را، یکی پس از دیگری، بگشایند خوشحال بود. او این بار، بچه ها را به سکوت دعوت کرد و گفت: «یکی دیگر از دریچه های خدادادی که ما از راه آن، مزرعۀ ذهنمان را سرسبز و پربار می کنیم گوش است.»
اکنون، کتاب را ببندید و فقط به خواندن سروده زیر گوش دهید. سپس، حس و حال خود را از شنیده ها بیان کنید.

◄ تمام کلماتم
کبوتر شده امروز
چه صبحی!
چه عطری! چه هوایی!
عجب منظره هایی!
نه در هست، نه دیوار
نه خوابم، نه بیدار
کسی با سبدی از کلمه
آمد و در زد
دلم باز،
پرنده شد و پر زد
به چشمم همه جا باغ و چمن شد
گلی مادر من شد.
تمام کلماتم
کبوتر شده امروز
مدادم
در احساس پریدن
شناور شده امروز
دوباره من و یک دفتر صدبرگ
من و کاغذ رنگی
چه صبحی!
چه پرواز بلندی!
چه انشای قشنگی!
حمید هنرجو



اکنون، نوشته زیر را، که حاصل گوش دادن های دقیق نویسنده است، با هم می خوانیم. این نویسنده که از توانایی دیدن بی بهره بوده است تنها از راه گوش دادن و تأمل در شنیده ها دریافت های خود را نوشته است.
◄ کودک به حاجی فیروز سلام می کرد و در خیابان دراز و تنگ و پُرجمعیتپیش می رفت. عابران: طلاب و تجار و دست فروش و کارگر، گاری های الاغی یا اسبی یاقاطری که گاریچی های آنها گاهی با صدای مخصوص، حیوان خود را می راندند و گاهیهم به حیوان ناسزا می گفتند. در سمت چپ و راست این خیابان، مغازه های جوراجور قرارداشت. در بعضی از این دکان ها، غذای مردم تهیدست تهیه می شد. بر اثر پختن این غذاها،بوهای تند فضای آن حدود را پُر می کرد ….
در بعضی از این دکان ها، به شیوۀ آرام و دقیق و بدون سروصدا، معاملاتی انجام می شد؛ یا آنکه بحثشان بسیار کوتاه بود، یا آنچنان آهسته سخن می گفتند که تنها طرف مقابل می شنید. این سخنان با ادب و نرمی و مهربانی همراه بود…. کودک در بین تمام مراکز، رفت وآمد می کرد، با نیروی حواس خود از بیشتر آنها به خوبی آگاه می شد. گاه گاه صداهایی پریشان و درگلوشکسته که نمایانگر بدبختی بود در این فضا می پیچید.با شنیدن صدای پای رهگذران، این صداها اوج می گرفت و در فضا پخش می شد. مثل اینکه صاحبان آنها زندگی را تنها از راه گوش حس می کردند؛ زیرا آنان هر گاه صدای پایی را می شنیدند، از صاحب آن پا یاری می طلبیدند.
صداهایی کوتاه و خشن و بریده بریده در پاسخ این ناله ها به گوش می رسید. این صداها از آن پرنده ویرانه نشین بود. در موارد بسیار، این صداها با صدای به هم خوردن بال های این پرنده در هم می آمیخت.
آن روزها، طه حسین
معلّم سپس ادامه داد: «ما پدیده ها را معمولا از راه دریچه ها و پنجره های چشم و گوش شناسایی می کنیم. در درس پیش، آموختیم که مشاهده در طبیعت و توجه به جزئیات پدیده ها توانایی ذهن ما را افزایش می دهد و کار آفرینش و نگارش را آسان می سازد.
همانگونه که چشم ذهن را تقویت می کند، گوش هم دریچه ای است برای پرورش فکر. ذهن تصویر صداهایی را که از راه گوش، شنیده می شوند می سازد و آن را در خود نگه می دارد تا به کمک آن صداها دست به آفرینشی بزند. پس، بخشی از تصویرهایی که در ذهن ما ساخته می شود و ما آن را درک می کنیم و می نویسیم حاصل خوب دیدن و بخشی دیگر نتیجه خوب گوش دادن و فعالیت دیگر حس های ما است.»
در نوشتۀ زیر، نویسنده با درک درست از حس شنیداری و دیداری، به نوشتۀ خود قدرت بخشیده و آن را برای خواننده واقعی تر نشان داده است. این نوشته نتیجه دقت نویسنده در گوش دادن و دقیق نگاه کردن است. وقتی این داستان را می خوانیم و می شنویم، ذهن ما تصویر رویدادها و صحنه های آن را بازسازی می کند.
◄ «آواز گلِ تاج خروس بلند شد؛ قوقولی قوقو، قوقولی قوقو! صدا بلند و بلندتر شدو در همه جای جنگل پیچید. ناگهان، درختها ساکت شدند، گل ها گلبرگهایشان راجمع کردند. گل شیپوری فریاد زد: ِ تبر! تبر ویرانگر می آید. ترس و سکوت همه جنگلرا پُرکرده بود. تبر صدای لرزیدن درخت را شنید. جنگل لرزید. ترس درختها وگلها بیشتر شد. گل های شیپوری گوش های تیزی داشتند؛ صدای پای تبر را شنیدند.فریاد آماده باش جنگل را فراگرفت… .»
تبر، شکوفه تقی
دانش آموزان در فضای ساکت کلاس نشسته بودند و به صدای پراکنده در محیط گوشمی دادند؛ صدای معلّم نگارش، صدای هیاهوی بچه ها که توی حیاط دنبال توپ می دویدند،صدای معلّم ریاضی که با آهنگ بلند درس می داد و اعداد و ارقام را بیان می کرد، صدایجیرجیر میز یکی از دانش آموزان و … . توجه دانش آموزان این بار به صداهای اطراف طوری بود که گویا اولین بار است که می شنوند.
معلّم کلاس را باز هم به سکوت دعوت کرد و گفت:
چشمتان را ببندید و فقط به صدای کسی که متن را می خواند گوش بدهید. کارگاه ذهنشما، همزمان با شنیدن صدای کلمات، تصویر آنها را به شما نشان می دهد؛ یعنی تصویر آن در ذهن شما ایجاد می شود؛ مانند این نوشته:
◄ «صدای پای پدرم را می شنوم؛ از پله ها بالا می آید، سنگین و سخت. من بهصدای باران، صدای جوشیدن آب و صدای سنگین کفش های پدر گوش می دهم. در بازمی شود و نیمی از چهره پدر… آن مرد خیلی شبیه پدر بود؛ اما خودش نبود… صدای پایکسی را می شنوم؛ صدای پا، صدای پا و صدای در. می دانستم که بازمی گردی»!
بار دیگر شهری که دوست میداشتم، نادر ابراهیمی
در ادامۀ درس، معلّم تأکید کرد که یکی دیگر از کارکردهای خوب گوش دادن تقویت حافظه شنیداری است. حافظه شنیداری هنگام نوشتن به نویسنده کمک می کند تا صحنه ها و رویدادها را با حس و حالی مناسب بازسازی کند. پس، گوش هم می تواند، مانند چشم، ببیند و پدیده ها را شناسایی کند و به توانایی ذهن ما بیفزاید؛ به همین دلیل است که شنیدن هر صدا حسی در ما به وجود می آورد و شناختی ایجاد می کند که می توانیم نسبت به آن صدا داوری کنیم و آن را از دیگر صداها تشخیص دهیم و مثلا بگوییم که آن صدا خوب و گوش نواز است یا بد و گوش خراش؛ این صدا گرم و گیراست و آن صدا سرد و بی روح؛ این صدای مهربان مادر من است یا صدای زن همسایه؛ صدای پرواز پرنده است یا صدای فرفره.
می فهمیم که خوب گوش دادن، افزون بر پرورش حس شنیداری، به توانایی ذهنی ما هم می افزاید.
معلّم میان دانش آموزان رفت و گفت: «اکنون، یک بیت دربارۀ خوب گوش دادن و تأثیر آن از فردوسی بزرگ می خوانم:
بدو گفت: آن کس که کوشاتر است / دو گوشش به دانش نیوشاتر است
همانطور که با دیدن می توانیم گنجینۀ ذهن خود را پربارتر کنیم، با گوش دادن به گفته ها و سخنان دیگران نیز می توانیم بر قدرت تفکر و توانایی زبان گفتار و نوشتار خود بیفزاییم. هر چه بیشتر گوش بدهیم، هنگام نوشتن، دست و قلم ما راحت تر حرکت خواهد کرد.»
فعالیت های نگارشی ۴
متن زیر را بخوانید و مشخص کنید که نویسنده در کدام بخش، تحت تأثیر قوه شنیداری خود قرار گرفته است.
… کژال بر پوست گرگ چنگ کشید و فریاد زد: «هه ژار… هه ژار! خاکم به سر»! گرگ قنداقه به دهان گرفت و دوید. کژال به دنبال او زمین را خیش می کشید، مویه می کرد و روناک را صدا می زد.
خم شد و سنگ برداشت.
اگر به روناک بخورد؟!
سنگ را به زمین انداخت، زار زد و دوید. صورت خراشید و دوید. گرگ پارۀ تنش را می برد.
روناک مثل برهای دست هایش را در هوا تکان می داد. گردنش به عقب خم شده بود و صدای نازک گریه اش سنگهای بیابان را می خراشید.
کژال به موهایش چنگ زد، لنگۀ گالشش از پایش افتاد. سنگها پایش را کوبیدند.
روناک! روناک! دایه ات بمیره، روله!
دشت یک پارچه صدا شده بود و ناله و مویه. باد صدای کژال را غلتاند و با خود بُرد. «آزاد» سر زمین بود که فریاد کژال را شنید. هراسان ماند: «صدا از کدام طرف می آید؟»
باز هم جیغ. آزاد دوید. صدا از سمت تپه بود. کسی کمک می خواست. گام انداخت و دوید. صدا او را به خود می خواند. چشم آزاد از دور جسمی را که تند و تند به طرف او می آمد دید و لحظه ای بعد، گرگ نزدیک آزاد رسیده بود و آن دورتر، کژال پابرهنه و برسرزنان می دوید. وقت فکرکردن نبود. آزاد نباید می ماند.
دندان بر دندان می سایید. گرگ مقابل آزاد بود. قنداقۀ روناک به دهانش بود. روناک خفه گریه می کرد و گرگ خرناسه می کشید. آزاد معطل نماند….
داستان کژال، طاهره ایبد
شنیدن صداهای زیر چه حس و حالی به شما میدهد؟ یکی از صداهای زیر را انتخاب کنید و حس و حال خود را درباره آن بیان کنید.
■ صدای وزش شدید باد ■ صدای لالایی مادر ■ صدای باران آهنگ ■ سرود ملی ■ قارقار کلاغ
یکی از نوشته های تمرین۲ را انتخاب و آن را بررسی و نقد کنید.
سنجه های ارزیابی
● داشتن پیش نویس؛
● داشتن پا ک نویس (رعایت نشانه های نگارشی، نداشتن غلط املایی، توجه به درست نویسی و حاشیه گذاری)؛
● رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه و پایان)؛
● شنیدن دقیق صداها و توصیف جزئیات آنها؛
● شیوه خواندن
نتیجه بررسی و داوری
درست نویسی ۴
● دانش آموزان این کلاس، در کارهای گروهی، پیشاهنگ هستند.
● دانش آموزان این کلاس، در کارهای گروهی، پیش آهنگ هستند.
جمله نخست درست است؛ زیرا هر گاه بخش دوم کلمه های ترکیبی با نشانه «آ» شروع شود، فاصله از میان دو بخش برداشته می شود، علامت مد، حذف می شود و کلمه را پیوسته می نویسیم.
جمله های زیر را ویرایش کنید:
● امروز، هم آیش دانش آموزان خوشف کر برگزار می شود.
● اگر بدخواهان، در هم آوردی نابرابر، زورگویی پیشه کنند، تسلیم نخواهیم شد.



تصویرنویسی ۴: انشای آزاد
موافقید تصویرسازی امروز به صورت کارگاهی، طی مراحل زیر، انجام شود؟ پس، شروع کنید.
۱- تصویری از کتاب های درسی خود یا عکسی که خودتان از مناظر طبیعت گرفته اید یا هر تصویر دیگری را که دوست دارید، انتخاب کنید و آن را در نوشته تان توصیف کنید. یادتان باشد دوستان شما نباید آن تصویر را ببینند.
۲- انشای تان را برای دوستانتان بخوانید. آنها با گوش دادن به انشای شما تصوری در ذهن خود ایجاد می کنند.
۳- دوستانتان بر اساس تصور ذهنی خود درباره تصویری که شما توصیف کرده اید صحبت می کنند.
۴- حالا تصویر را به دوستانتان نشان دهید.
۵- برداشت دوستان شما چقدر به تصویر واقعی نزدیک است؟

