سعید

آموزه پنجم: نوشته را خوش آغاز کنیم

آموزگار

حتماً کنجکاو شده اید و دارید از خودتان می پرسید: « کو … کو، کو … کو، کجاست این پرنده خطرناک؟»

اتفاقاً این پرنده واقعاً می گوید: «کوکو، کوکو» و صدایش از چند کیلومتری شنیده می شود. صدایی چنان عجیب و گوش خراش و تمسخرآمیز که انگار با فریاد به پرنده های دیگر هشدار می دهد: مواظب باشید …

معلّم، سکوت کرد و از دانش آموزان پرسید: «آیا دوست دارید ادامه متن را بشنوید؟»

دانش آموزان، یک صدا، گفتند: «بله، لطفا ادامه بدهید».

معلّم گفت: «شروع این نوشته، به گونه ای است که خواننده را جذب می کند، دلش می خواهد ادامه متن را بخواند. بنابراین، چگونه آغاز کردن نوشته، اهمیت زیادی دارد.

اگر آغاز نوشته های ما با موارد زیر همراه باشد، بهتر می توان خواننده را جذب کرد.»

پرسش (بهره گیری از پرسش و ایجاد کنجکاوی در خواننده)

خبر (بیان خبری داغ، متفاوت و غافل گیرکننده)

داستان (نقل داستان، حکایت یا خاطره ای کوتاه)

نویسندگان در نمونه های زیر، برای آغاز مناسب و جذاب از همین روش ها، بهره گرفته اند:

یک) نگرانی؟ دلت شور می زند؟ شبها خواب بد می بینی؟ از فکر کارهای زیادی که داری، خوابت نمی برد؟ به این حالتها می گویند: «اضطراب و نگرانی.»

اضطراب و نگرانی دزدکی به سراغ آدم می آید و خیلی هم سمج است؛ ولی چاره دارد. منظورم جیغ و داد کردن و لگد زدن به در و دیوار نیست. یکی از راه های بی اثر کردن اضطراب مسخره کردن آن است. لب هایت را باز کن، دندان هایت را بیرون بینداز و بزن زیر خنده. یادت باشد، یکی از بهترین داروهای اضطراب، «خنده» است… .

دو) «زپلین» نام یک کشتی هوایی است که به جای حرکت روی موج های دریا، در آسمان پرواز می کند.

در جنگ جهانی اول، آلمانی ها سلاح های جنگی متعددی را آزمایش کردند؛ یکی از ابزارهای عجیب آنها زپلینها بود. آنها از این کشتی هوایی، برای بمباران شهرهای انگلستان استفاده می کردند. طول برخی از این کشتی های هوایی، به دویست متر می رسید و به آنها سوپرزپلین می گفتند … .

سه) می گویند، خلیفه زمان، به لیلی طعنه زد و گفت: «از دگر خوبان تو افزون نیستی!» لیلی بی آنکه برآشوبد، پاسخ داد: «باش خامش، چون تو مجنون نیستی.»

این مضمون در نوشته های زیادی آمده است. اینکه عیوب معشوق در نظر عاشق، عیب جلوه نمی کند و حتی زیبایی تلقی می شود. اگر ما پدیده های پیرامون خود را زیبا نمی بینیم، شاید مشکل در نگاه ما باشد نه آن پدیدها ی که به آن نگاه می کنیم. شاید هنوز مجنون نیستیم و لیلی زندگی را خشک و خلیفه وار می بینیم.

پس از بررسی نمونه ها، معلّم به دانش آموزان گفت: «اگر چه شروع نوشته، بسیار مهم است؛ ولی نویسندگان خوب، سعی می کنند نوشته شان افزون بر آغاز جذاب، پایانی تأثیرگذار نیز داشته باشد تا بعد از پایان متن، در ذهن خواننده بنشیند و تداوم یابد و او را به تفکر وادارد.»

اگر پایان نوشته ها با موارد زیر همراه باشد، تأثیرگذارتر خواهد بود:

پرسش (بهره گیری از پرسش برای واداشتن خواننده به تفکر)

شعر (نقل اشعار و ابیات، مثل مرتبط با موضوع نوشته)

جمله های عاطفی (فضاسازی به کمک احساس و عاطفه)

یک) … در هر حال آن کس که در شعر، حرفی برای گفتن ندارد، نباید گناه خود را به گردن وزن و قافیه بیندازد. باید «شاعری» را که برای او یک حاجت روحانی نیست، ترک کند و کنار برود.

آیا این صمیمانه تر و حتی شاعرانه تر نیست؟

دو) … من قدر درس ادبیات را به خوبی می دانم؛ زیرا زبانی است که خودم به آن حرف می زنم. زبان و ادبیات همیشه با ما هست، پس چه بهتر است که زبان فارسی را بهتر یاد بگیریم. فارسی را یاد می گیرم چرا که گفته اند: «قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری».

سه) …این جا معمای بسیار بزرگی هست. هم برای من و هم برای شما که مثل من شازده کوچولو را دوست دارید. اگر در جایی که نمی دانم کجاست، گوسفندی که نمی شناسیم، گلی را خورده یا نخورده باشد، دیگر هیچ چیز جهان چنان که هست نخواهد بود.

به آسمان نگاه کنید. از خود بپرسید، آیا گوسفند گل را خورده یا نخورده است و ببینید چگونه همه چیز دگرگون می شود.

آه، هیچ کدام از آدم بزرگ ها هرگز نخواهند فهمید که چقدر اهمیت دارد!

معلّم، سپس با جمع بندی نکات یادشده، گفت: «پس، بعد از شکل گیری نقشه ذهنی، به چگونه آغازکردن نوشته خود بیندیشید و با استفاده از روش های آغاز نوشته (با پرسش، خبر، داستان) تلاش کنید شروع جذاب و گیرایی داشته باشید تا خواننده را در دام نوشته خود بیندازید؛ همچنین، به پایان نوشته و به تأثیری که بر خواننده دارد، فکر کنید. با بهره گیری از روشهای پایان دادن مناسب نوشته (با پرسش، شعر، مثل، … ، جملات عاطفی)، می توانید اثربخشی نوشته خود را بیشتر کنید.

نکته ای که باید یادآور شویم، آن است که شما به مرور زمان و با خواندن آثار نویسندگان بزرگ، روشهای مؤثّر و خلاقی برای آغاز کردن و پایان دادن نوشته خواهید آموخت. ممکن است از روش های پیشنهادی ما موثّرتر باشند؛ آنها را هم بیاموزید و در نوشته هایتان به کار بگیرید.

سخن آخر اینکه پس از اتمام نوشته، نوبت انتخاب نام مناسب برای آن است. نوشته، همچون فرزند نویسنده است؛ اولین وظیفه نویسنده آن است که بر نوشته، نام نیکو و مناسبی بگذارد. نام نوشته، معمولا بعد از تولّد و پایان یافتن کار نوشتن، انتخاب می شود. نام خوب و مناسب نیز در جذب خواننده، مؤثّر است.»

نوشته های زیر، از بخش های آغازین و پایانی متن هایی انتخاب شده اند؛ آنها را بخوانید و بگویید، هر کدام، به چه شیوه، آغاز و پایان نوشته خود را تنظیم کرده اند؟

می گویند که در شهر کوچک یورو در کشور هندوراس، سالی یکی دو بار از آسمان ماهی می بارد! براساس گفته های مردم محلی، در ماه های مه و ژوئن هرسال، طوفان های بسیار بزرگی در این شهر اتّفاق می افتد و گاهی بعد از تمام شدن طوفان، تمام خیابانه ا پر از ماهی های کوچک می شوند.

ما کاری به علمی بودن یا نبودن این خبر نداریم، تنها می خواهیم راجع به یک مسئله دیگر حرف بزنیم. آن مسئله، غیر منتظره بودن یک اتّفاق است. مثل باریدن ماهی از آسمان، پرواز کردن کشتی در آسمان، شکست خوردن یک فیل از مورچه و خیلی خبرهای عجیب و غیر منتظره.

آیا به نظر شما، خیانت کردن یک دوست به دوستی دیگر هم، خبر غیر منتظره ای است؟ نافرمانی یک فرزند در برابر پدر و مادر چطور؟ آیا در حد خبر باران ماهی ها هست؟ …

آغاز با: …………………………………………..

به چه چیزهایی باید علاقه مند بود؟ به پدر و مادر؟ به علم و دانش؟ به دوست و آشنا؟ به هنر و زیبایی؟ مسلماً همه اینها ارزشمندند و باید دوستشان داشت؛ اما آنچه پیش و بیش از همه چیز و همه کس باید بدان علاقه مند شد، چیز دیگری است.

باید پیش از علاقه مند شدن به هر چیز و هر کس، به «خودتان» علاقه مند شوید. شما باید خودتان را دوست بدارید و به خودتان عشق بورزید. باید آن قدر به خودتان نزدیک شوید که گویی بهترین دوست صمیمی خودتان هستید. علاقه مند شدن به خودتان کلید اصلی علاقه مند شدن به دیگران است …

آغاز با: ………………………………..

… به این ترتیب، فصل ها پشت سر هم می آیند و می روند و هر فصل که به پایان می رسد، جای خود را به فصلی دیگر می دهد. بهار، تابستان، پاییز، زمستان و دوباره بهار.

آیا نه این است که هر چهار فصل  یک مقصد دارند و  هر چهار، پیام آور یک حقیقت‌اند؟ آیا نه این است که این چهار پیامبر، پیامشان «حیات» است و تنها حیات؟

پایان با: ……………………………………………….

… زبان فردوسی مانند دل او روشن و پاک است. او با همین زبان صاف و زلال و عفاف آمیز،  صحنه های بزم و رزم را وصف می کند. خواننده، در پس صدای کارزار و به هم خوردن شمشیر و گرز، صدای خود شاعر را می شنود و وجود او را احساس می کند.

فردوسی با خلق اثری که عواطف ملّی و آرمان های انسانی به زیباترین و پرشکوه ترین صورتی در آن انعکاس یافته، در دل ها و جان های پاک، برای همیشه زنده خواهد ماند.

چو این نامور نامه آمد به بُن/  زمن روی کشور شود پر سخن

نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام

پایان با: ………………………………………..

موضوعی را به دلخواه برگزینید و با یکی از شیوه های آغاز و پایان نوشته، متنی را درباره آن بنویسید؛ سپس نامی برای نوشتۀ خود انتخاب کنید.

موضوع:

یکی از نوشته های عضو گروه خود را انتخاب و آن را بر پایه معیارهای زیر، بررسی و نقد کنید.

داشتن پیشنویس؛

داشتن پاک نویس (رعایت علائم نگارشی، املای صحیح واژگان، درست نویسی، خطِ خوش)؛

استفاده مناسب از روش های شروع کردن و به پایان بردن نوشته؛

رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه و پایان)؛

بهره گیری مناسب از شیوه های پرورش فکر؛

شیوه خواندن.

یک جلد، کتاب داستان خریدم.

یک جلد، کتاب داستان خریداری کردم.

جمله نخست، مناسبتر است. جمله دوم هم اگر چه با همان فعل«خرید» ساخته شده؛ اما به دلیل ترکیب شدن با یک فعل دیگر( کردم) ، طولانی تر شده است. هر گاه بتوانیم جمله ها را با فعل های کوتاه تر و ساده تر بنویسیم، بهتر است از شکل های ترکیبی و دشوارتر آنها استفاده نکنیم.

جمله های زیر را ویرایش کنید:

دانش آموزان در جشن پایان دوره متوسطه اول، حضور به هم رساندند.

مدیر مدرسه، خاطره سی سال مدیریت خود را به رشته تحریر در آورد.

حکایت زیر را به زبان ساده، بازنویسی کنید.

روزی شخصی نزد طبیب رفت و گفت: «شکم من به غایت درد می‌کند آن را علاج کن که بی طاقت شده‌ام.»

طبیب گفت: «امروز چه خورده‌ای؟» مریض گفت: «نان سوخته.»

طبیب غلام خود را گفت: «داروی چشم را بیاور تا در چشم او کشم.»

مریض گفت: «من درد شکم دارم داروی چشم را چه کنم؟» طبیب گفت: «اگر چشمت روشن بودی نان سوخته نخوردی.»

پیمایش به بالا