معلّم نگارش، این بار، با ظرفی پر از میوه، وارد کلاس شد؛ سیب، پرتقال، کیوی، نارنگی، موز و… . دانش آموزان به احترام معلّم از جا بلند شدند. آنها وقتی ظرف میوه را دیدند، خوشحال شدند و صدای پچ پچ در کلاس پیچید.
معلّم ظرف میوه را روی میز گذاشت و با لحنی طنزآمیز گفت: «نگران نباشید، با هم می خوریم».

دانش آموزان خندیدند. معلّم میوه ها را بین گروه های دانش آموزان پخش کرد و گفت: «میوه ای را که در اختیار دارید لمس کنید، ببویید و بچشید».
دانش آموزان مشغول شدند. معلّم هم سیب سرخی را که در دست داشت بویید و گاز زد.
چند دقیقه بعد، معلّم از دانش آموزان خواست حس و حال خود را از لمس کردن، بوییدن و چشیدن میوه ها بیان کنند. هر کدام از دانش آموزان حرفی زدند:
◄ به محض این که گلابی را گاز زدم، به یاد بابابزرگم افتادم. پدر پدرم را می گویم. مزۀ این گلابی چند سال پیش را به خاطر من آورد که به باغ پدربزرگ رفته بودیم. پدربزرگم یک گلابی از درخت کند و به من داد و… .
ــ پرتقال من طعم هلو می داد، فهمیدم که پرتقال پیوندی است. یک دفعه، فکری به ذهنم رسید و آن این بود که آقای پرتقال با خانم هلو ازدواج کرده اند و بچۀ آنها شده است پرتقال پیوندی!
ــ میوۀ من یک سیب سرخ بود. وقتی آن را در دست گرفتم، به یاد «نیوتون» افتادم. با خودم فکر کردم: اگر نیوتون آن قدر شکمو بود که به محض افتادن سیب از درخت، آن را گاز می زد، هرگز نیروی جاذبه کشف نمی شد.
معلّم بعد از شنیدن حرف های دانش آموزان گفت: «همانطور که دیدید و چشیدید، هر کدام از این حس ها در ما فکرها، احساس ها و حال وهوایی ایجاد می کنند و انگیزه ای برای پرورش ذهن و تقویت نوشتن می شوند.
تاکنون، آموختیم چشم و گوش دو پنجرۀ خدادادی هستند. با چشم بینا و گوش شنوا می توانیم جهان اطرافمان را بهتر و بیشتر بشناسیم و درک کنیم. اکنون، می خواهیم پنجره های دیگر ذهن را بشناسیم، آنها را بگشاییم تا نور بیشتری به خانۀ ذهن ما بتابد. «لمس کردن،» «بوییدن» و «چشیدن» هم سه تا از راه های پرورش ذهن هستند که مثل دیدن و شنیدن به ما کمک می کنند تا بهتر درک کنیم و دقیق تر بنویسیم»
معلّم سپس ادامه داد و گفت: «متن زیر را با هم میخوانیم و بعد، دربارۀ آن گفت وگو می کنیم».
◄ … عمۀ کوری، کوری را با بچه شتر تنها گذاشت تا نوازشش کند. شتر کوچک به کوری نگاه کرد و لب هایش را تکان داد.
کوری با خود فکر کرد: لب ها جمع، لب ها کشیده؛ یعنی «کوری.» عجب، اسم مرا می داند! کوری خندید و سر او را در آغوش گرفت. سرش گرم و نرم بود. کوری اسم بچه شتر را «شکلاتی» گذاشت. چون رنگ و نرمی شتر او را به یاد شکلات هایی می انداخت که توی کاغذهایی براق پیچیده شده بودند و طعم شیرینی داشتند.
حرف های شکلاتی، کنزالومور
در متنی که خواندیم، سه حس دیدن، لمس کردن و چشیدن برجسته است. نویسنده به کمک این سه حس، توانسته احساس یک کودک به بچه شتری را که تازه به دنیا آمده به خوبی نشان دهد. شما هم، با بهره گیری از این حواس، می توانید نوشته های خوبی بیافرینید.
در متن زیر هم که از زبان «هلن کلر،» زن نابینا، بیان شده، تأثیر حس لامسه را می بینیم:
◄روزی معلّم مرا به گردش بُرد و دستم را زیر شیر آب قرار داد. همانطور که مایع خنک روی دستم می ریخت، کلمۀ «آب» را روی دست دیگرم هجی کرد. از آن زمان، حس کردم که از تاریکی و بی خبری بیرون آمده ام و رفته رفته همه چیز را در روشنایی خاصی می بینم.
داستان زندگی من، هلن کلر
کلاس نگارش فضایی حسی، عاطفی و شاد پیدا کرده بود و دانش آموزان، با به کارگیری حواس خود، کار نوشتن را شروع کردند.
فعالیت های نگارشی ۵
متن زیر را بخوانید و مشخص کنید که نویسنده در کدام بخش، تحت تأثیر قوۀ چشایی، بویایی و لامسۀ خود قرار گرفته است.
… دلم بیشتر از همیشه گرفته بود. شکمم قاروقور می کرد و کتلت مچاله توی دستم باد کرده بود. زورم گرفته بود که مثل بقیه نمی توانم لقمه ای بخورم. دلم می خواست همین جوری که مزۀ خیارشور زیر دندان هایم جا خوش می کرد و روغن کتلت لبم را لیز می کرد، به هیچ چیز فکر نکنم، به هیچ چیز مسخره ای که اشتهایم را کور کند. کتلت، مثل بچه گنجشک مرده ای، روی دستم مانده بود.
توی سروصدای مسخرۀ خندۀ بچه ها، جملۀ جادویی جان گرفت: «وقتی داری از ناراحتی می ترکی، سه تا سوت بزن»!
بی اختیار، زبانم را چسباندم به پشت دندان هایم و انگشت کوچکم را گذاشتم توی دهانم.
اولین سوت: بچه ها سر جایشان میخکوب شدند.
دومین سوت: همه به طرفم آمدند، حتی ناظم.
سومین سوت: پشت گردنم توی دست ناظم بود.
جای شما خالی؛ همینطور که گردنم توی دست ناظم بود، مثل ببرهای آفریقایی، توی سه سوت، ساندویچم را بلعیدم. اشتهایم حسابی باز شده بود. برای اولین بار، مزۀ غذا بدون اشک و گریه زیر دندان هایم رفته بود… .
سه سوت جادویی، احمد اکبرپور
■ موضوع های زیر چه حس و حالی به شما می دهد؟ یکی را انتخاب کنید و حس و حال خود را دربارۀ آن بیان کنید.
● بوی خاک پس از بارش باران
● طعم بستنی یخی
● بوی سیر
● طعم خورشت قورمه سبزی
● برداشتن یک ظرف داغ
● طعم لبوی داغ در یک روز برفی
● حمل یک قالب یخ بدون دستکش
یکی از نوشته های تمرین ۲ را انتخاب کنید و آن را بررسی و نقد کنید.
سنجه های ارزیابی
● داشتن پیش نویس؛
● داشتن پاک نویس (رعایت نشانه های نگارشی، نداشتن غلط املایی، توجه به درست نویسی و حاشیه گذاری)؛
● رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه و پایان)؛
● انتقال دقیق حس چشایی، بویایی و لامسه؛
● شیوۀ خواندن
نتیجه بررسی و داوری
درست نویسی ۵
■ دانش آموز نتیجۀ آزمایش های علوم را برای معلّم بیان کرد.
■ دانش آموز نتیجۀ آزمایشات علوم را برای معلّم بیان کرد.
جملۀ اول درست است. «آزمایش» واژهای فارسی است و با نشانۀ فارسی «ها» جمع بسته می شود. کلماتی چون «گرایش، پیشنهاد، گزارش، فرمایش» فارسی هستند و بهتر است در کاربرد آنها به این نکته توجه کنیم.
جمله های زیر را ویرایش کنید:
■ گزارشات بسیاری از توانایی نویسندگی دانش آموزان به دست ما رسیده است.
■ در شهر شیراز، باغات زیبایی پر از درخت نارنج وجود دارد.
حکایت نگارسی ۵
حکایت زیر را، به زبان سادۀ امروز، بازنویسی کنید.
حاکمی دو گوشش ناشنوا شد. مداوای طبیبان هم اثری نکرد. حاکم از این پیشامد که باعث شد او دیگر صدای هیچ مظلومی را نشنود بسیار ناراحت بود و نمیدانست، چه کند.
روزی شخص دانایی نزدش رفت و با اشاره به کمک نوشتن به او گفت ای سلطان، چرا غمگین هستید؟ شما یکی از حسهای خود را از دست دادهاید. خداوند به شما حواس دیگری هم داده است که سالم اند. آنها را به کار بگیر. حاکم کمی اندیشید و گفت ای حکیم! راست میگویی من از نعمتهای دیگر غافل بودم.
بهارستان، جامی
حاکمی دو گوشش ناشنوا شد. مداوای طبیبان هم اثری نکرد. حاکم از این پیشامد که باعث شد او دیگر صدای هیچ مظلومی را نشنود بسیار ناراحت بود و نمیدانست، چه کند.
روزی شخص دانایی نزدش رفت و با اشاره به کمک نوشتن به او گفت ای سلطان، چرا غمگین هستید؟ شما یکی از حسهای خود را از دست دادهاید. خداوند به شما حواس دیگری هم داده است که سالم اند. آنها را به کار بگیر. حاکم کمی اندیشید و گفت ای حکیم! راست میگویی من از نعمتهای دیگر غافل بودم.
بهارستان، جامی

