بخش میانی
معلّم نگارش وارد کلاس شد و روی صندلی خود مقابل بچهها نشست و کتابی از کیفش درآورد. جلد کتاب، آبی بود و روی آن با خط درشت نوشته شده بود: «ماتیلدا»
معلّم کتاب را باز کرد و گفت: «بچههای عزیز، به دو صفحه اول این رمان گوش دهید تا بعد بگویم بین این متن با درس جدید چه ارتباطی وجود
دارد.» و اما داستان:

پدرومادرها، حتی اگر فرزندشان بدترین موجود عالم باشد، باز گمان میکنند تحفه ای بیهمتاست. بعضی از آنها از این هم فراتر میروند و گمان میکنند رگههایی از نبوغ در فرزندشان هست. آنها معمولاً از هوش سرشار بچههایشان برای ما سخن میگویند.
معلّمان مدرسه، در چنین مواقعی، خیلی رنج میکشند. آنها با اینکه میدانند این تعریف و تمجیدها هیچ نسبتی با هوش این دانش آموز ندارد، مجبورند همین طور گوش بدهند و با تکان دادن سرشان تأیید کنند؛ در ظاهر بخندند و در باطن غصه بخورند.
اگر من معلّم بودم، برای این والدین چیزهایی مینوشتم و به آنها نشان میدادم که اوضاع آنقدرها هم گل و بلبل نیست! مثلاً مینوشتم: «پسر شما، ماکسیمیلیان، جداً افتضاح است. خدا کند کسب وکار خانوادگی داشته باشید که بتوانید، بعد از ترک تحصیل، آنجا بچپانیدش! وگرنه محال است جای دیگری کاری گیرش بیاید!»
گاهی به پدرومادرهایی برمیخوریم که نقطۀ مقابل گروه قبلی هستند. هیچ عشق و علاقهای به فرزندشان نشان نمیدهند… ماتیلدا که دختری باهوش بود، پدر و مادرش از این دسته بودند و چنان سرگرم زندگی خود بودند که متوجه زیرکی دخترشان نشده بودند … او دلش برای خواندن کتاب پرمیزد … (ماتیلدا، با تلخیص و اندکی تغییر)
معلّم به این جای داستان که رسید، کتاب را بست و بلند شد و گفت: اکنون این بخش از رمان را در اختیار گروهها میگذارم تا دربارۀ آن گفت وگو کنند.
معلّم برگه ای چاپ شده را بین گروهها تقسیم کرد؛ سپس گفت: اول بگویید این متن چند بند دارد.
تقریبا همه کلاس جواب دادند: چهار بند.
معلّم گفت: حالا به هر بند، به طور جداگانه، نگاه کنید و به این پرسشها فکر کنید:
■ آیا در هر بند، موضوع خاصی مطرح شده است؟
■ جملۀ آغازین هر بند چه فرقی با جملههای بعدی دارد؟
■ بین موضوع هر بند با موضوع بندهای دیگر چه ارتباطی هست؟
دانشآموزان مشغول بررسی و گفت وگو شدند. معلّم به هر گروه سر میزد و سعی میکرد آنها را در ارتباط با موضوع بحث راهنمایی کند. بعد از به پایان آمدن فرصت، معلّم به دانشآموزان گفت: حالا به چند نکته توجه کنید:
برای آنکه بخشهای مختلف نوشته شما ارتباط محکمی با هم داشته باشند، باید اجزا و ساختار بند را بیشتر بشناسید.
هر بند دو قسمت دارد: جمله موضوع، جملههای کامل کننده.
هر بند خودش یک موضوع دارد که، در عین استقلال، با موضوع بندهای دیگر هم ارتباط دارد. برای نوشتن یک بند، فکر یا موضوع آن بند را در جمله ای بیان میکنیم. به این جمله «جمله موضوع» میگویند. جمله موضوع، معمولا، در آغاز بند نوشته میشود. بعد از جمله موضوع که جمله اصلی بند است، چند جمله دیگر میآید؛ این جملهها همان «جملههای کامل کننده» هستند. این جملهها برای تأیید، توضیح و یا برای روشنترکردن مقصود جمله موضوع نوشته میشوند و کامل کننده معنای آن هستند.
نمودار زیر ساختار بند را نشان میدهد:


حالا یک بار دیگر به متن قبلی نگاه کنید. هر گروه، به ترتیب، یک بند آن را بررسی و نتیجه را در کلاس بیان کند.
بعد از چند دقیقه، معلّم پشت میز نشست و از گروهها خواست تا نتیجه کارشان را گزارش دهند. نتیجه کار گروهها به این صورت بود:
■ گروه اول: موضوع بند اول علاقه بیش از حد بعضی از پدرها و مادرها به فرزندانشان است. جملۀ «پدرومادرها، حتی اگر فرزندشان بدترین موجود عالم باشد، باز گمان میکنند تحفه ای بیهمتاست». جمله موضوع است و جملههای بعدی جملههای کامل کننده یا تکمیلی هستند.
■ گروه دوم: بند دوم اندازه بند اول است و از بندهای دیگر کوتاهتر است. موضوع بند درباره رنجی است که معلّمها از علاقه زیاد پدران و مادران نسبت به فرزندشان تحمل میکنند. جمله «معلّمان مدرسه، در چنین مواقعی، خیلی رنج میکشند.» جمله موضوع است و جملههای دیگر هم تکمیل کننده جمله اول هستند.
■ گروه سوم: بند سوم بلندترین بند این متن است. موضوع این بند واکنش نشان دادن به تعریف و تمجیدهای اغراق آمیز پدرها و مادرها از فرزندانشان است. جمله موضوع «اگر من معلّم بودم، برای این والدین چیزهایی مینوشتم و به آنها نشان میدادم که اوضاع آن قدرها هم گل و بلبل نیست!» است. جملههای بعدی هم تکمیل کننده همین پیام هستند.
■ گروه چهارم: موضوع بند چهارم برعکس موضوع بند اول است؛ یعنی بیعلاقگی بیش از اندازه پدرها و مادرها به فرزندانشان. جمله موضوع، که مثل بندهای دیگر در ابتدا آمده، این است: «گاهی به پدرومادرهایی برمیخوریم که نقطه مقابل گروه قبلی هستند». جملههای بعدی هم مثالهایی است که برای تکمیل و تأیید جمله موضوع نوشته شدهاند.
سرانجام، معلّم همه گروهها را تشویق کرد و گفت: خوشحالم که درس را به خوبی یاد گرفته اید. در این درس، آموختیم که هر نویسنده تلاش میکند، معمولاً، نخست، حرف اصلی خود را در اولین جمله نوشته بیاورد و در ادامه، همان معنا و مقصود را، کمی بیشتر، گسترش بدهد و کامل تر بیان کند.



فعّالیّتهای نگارشی ۵
پس از خواندن بند زیر، جمله موضوع و جملههای کامل کننده را مشخص کنید.
سخن گفتن در برابر جمع، برای خیلیها، با هیجان و هراس همراه است. ریشه این هیجان و هراس در دوران کودکی این افراد نهفته است. این هیجان و هراس با آنها به دنیا نیامده است؛ اینگونه یادگرفته اند یا از دیگران به آنها منتقل شده است. روانشناسان میگویند: «ریشۀ بیشتر مشکلات در بزرگسالی به دوران کودکی برمیگردد». اگر این سخن روانشناسان درست باشد، پس، هیجان و هراس هنگام سخن گفتن در برابر جمع هم، به تربیت و آموزش دوران کودکی ما برمیگردد.
جملۀ موضوع:
جملههای کامل کننده
دربارۀ یکی از موضوعهای زیر، یک بند (با رعایت ساختمان بند) بنویسید:
● کفش ● ناخن ● درد دندان
موضوع
هر یک از بندهایی را که دوستانتان در تمرین قبل نوشتند و در کلاس خواندند، با سنجههای زیر، ارزیابی کنید و نتیجه را بنویسید.
سنجههای ارزیابی
■ پیش نویسی؛
■ رعایت ساختار بند (داشتن جملۀ موضوع، داشتن چند جملۀ کامل کننده)؛
■ ارتباط و نظم بین جملۀ موضوع و جملههای تکمیل کننده؛
■ پیراسته نویسی (رعایت نشانههای نگارشی، نداشتن غلط املایی، توجه به درست نویسی و حاشیه گذاری)؛
■ شیوۀ خواندن
نتیجه بررسی و داوری
درست نویسی ۵
الف) کتابخانه ام را مرتب کردم. کتابهایی را که نمیخواستم جمع کردم، توی جعبه گذاشتم و به کتابخانۀ محل هدیه کردم.
ب) کتابخانه ام را مرتب کردم و کتابهایی را که نمیخواستم جمع کردم و توی جعبه گذاشتم و به کتابخانۀ محل هدیه دادم.
جملۀ الف درست است. در جملۀ ب از «واو» ربط (حرف پیوند میان جملهها) بی جا و بی رویه استفاده شده است.
جملههای زیر را ویرایش کنید:
■ مادرم خانه را تروتمیز کرد و فرشها را انداخت و وسایل را چید.
■ بازیکن در نوک حمله پابه پای توپ دوید و بازیکنهای تیم حریف را جا گذاشت و به دروازه نزدیک شد و گل زد.
حکایت نگاری ۵
حکایت زیر را به نثر ساده امروزی بازنویسی کنید.
حکایت
شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوبهای سقف بسیار صدا میداد. به خداوند خانه ازبهر مرمت آن سخن بگشاد. پاسخ داد: چوبهای سقف ذکر خدا میکنند. گفت: نیک است؛ اما میترسم این ذکر به سجود بینجامد.» (عبید زاکانی)

