کتاب مهارت های نوشتاری داشت به پایان می رسید؛ اما شوق نوشتن و آموختن پایانی نداشت. سفر پرپیچ وخم نوشتن اینک به ایستگاه پایانی رسیده بود.
کلاس نوشتن، که پس از پشت سرگذاشتن برگریزان پاییز و برف ریزان زمستان، به رویش اردیبهشتی خود نزدیک می شد، در انتظار درس جدید نشسته بود. معلم با یک مقدمه شروع کرد:
هر یک از من و شما، در جاهای مختلف که قرار می گیریم، ممکن است نقش ها و وظیفه های متفاوتی داشته باشیم؛ مثلاً، وقتی در خانه هستیم، فرزندی از اعضای آن خانواده به شمار می آییم و در آنجا وظایفی داریم. اکنون، که در مدرسه و کلاس هستیم، نقش و تکلیف دیگری داریم. اگر در محله و کوچه خود باشیم، در آنجا هم وظیفه دیگری داریم و همینطور در جاهای مختلف، خواهیم دید که نقش و وظیفه ای جدید خواهیم داشت. به همین سبب، اگر بخواهیم چیزی درباره خود بنویسیم و خودمان را به کسی معرفی کنیم، بسته به اینکه از کجا آغاز کنیم، نوشته و نوع معرفی ما متفاوت خواهد بود.

یکی دیگر از راه های توانمندسازی ذهن و زبان هنگام نویسندگی، ایجاد فرصت بیشتر برای فکرکردن است. اندیشیدن درباره یک چیز راه های فراوانی در ذهن، نسبت به شناخت بهتر آن، پدید می آورد. وقتی زمان کافی برای اندیشیدن درباره یک موضوع داشته باشیم و از دیدگاه ها و دریچه های مختلف به یک موضوع نگاه کنیم، جنبه ها و کارکردهای گوناگون یک پدیده را در نظر می گیریم.
حال، اگر بخواهیم درباره «گل» چیزی بنویسیم، از زاویه های متفاوت می توانیم به آن نگاه کنیم و هر بار، مطالبی تازه بنویسیم. مثلاً، در نوشته صفحه بعد، نویسنده «گل» را از نگاه شاعران، دانشمندان، طبیبان، صنعتگران و قالی بافان، و حتی از چشم عقل، دیده و نوشته است:



«بعید است در عالم طبیعت، چیزی زیباتر و خوب تر از گل وجود داشته باشد … شاعران در گل هزاران مضمون نغز و معنای لطیف یافته اند و برای آن مضامین هزاران بیت زیبا سروده اند. لاله سرخ رنگی که در بهاران، دل خاک تیره را می شکافد و مانند آتشی زبانه می کشد ما را به یاد شهیدان می اندازد که پرده سیاه ظلم را با خون سرخ خویش شکافته اند.
دانشمندان نیز از گل هزاران قاعده و قانون علمی شناخته اند. آنان از گل یک جهان دانش آموخته اند و دریافته اند که گل، تنها یک نقاشی رنگارنگ نیست!
طبیبان، به صورتهای مختلف، داروی دردهای گوناگون را در گل جستها ند و یافته اند. از نظر آنان، هر گلی داروی دردی را در خود دارد. گل عطاری است که به شیوه عطاران قدیم، هم عطرفروش است و هم داروفروش!
صنعتگران نیز از گل سودها می برند؛ رنگرزان رنگ های لطیف و پُرمایه گل را در صنعت خویش به کار می گیرند و قالی بافان با الهام از شکلها و ترکیب های گل، طرح های دلپسند بسیاری درمی افکنند. گلاب گیران نیز رونق بازارشان از برکت بوی دل انگیز گل است.
تاکنون، فایده گل را برای شاعران و عالِمان و طبیبان و صنعتگران برشمرده ایم. اکنون هنگام آن است که بپرسیم عقل از گل چه سودی می برد؟
اگر گل و گلزار را با چشم عقل تماشا کنیم، جز حکمت و تدبیر چیزی نمی بینیم. به راستی، آن هنرمند نقاش و حکیم ریاضیدان که مهندسی گل را بر عهده داشته کیست؟
آن کیست که در گل این همه زیبایی و لطف و خاصیت را قرار داده است؟
آن کیست که گل را از گل بیرون کشیده و از خاک تیره و خشن، محصولی اینچنین رنگین و لطیف و معطر پدیدآورده است؟
گل قطرهای از دریای بیکرانه جلال و جمال الهی است که گویی از آسمان به زمین چکیده است.»
غلامعلی حداد عادل، فارسی و آیین نگارش، سال اول دبیرستان، ۱۳۶۶
اگر بخواهیم از روزنۀ چشم هر کدام از این افراد به گل بنگریم و نوشته ای متناسب با طرز فکر آن بیافرینیم، شاید نوشته هایی شبیه نوشته های صفحۀ بعد پدید آید:
از نگاه «شاعر»:
غنچه با دل گرفته گفت: / زندگی / لب ز خنده بستن است / گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت: / زندگی شکفتن است / با زبان سبز، رازگفتن است… .
قیصر امین پور
از نگاه «گیاه شناس»:
گیاه از طریق ریشه و برگها تغذیه می کند؛ ریشه هایی که در عمق نمناک خاک فرورفته اند و برگ هایی که مثل یک صفحۀ پهن، نور خورشید را جذب می کنند… .
از نگاه «طبیب»:
گل سراسر درمان است. از بوی گل گرفته تا ریشه و ساقه و برگ و حتی خار گل هم درمانگرند. تا روی شاخه است، هوا را معطر و دلپذیر می کند و شادی و شادابی می بخشد. وقتی چیده شد، دارویی مفید می شود برای بیماران. عصاره یا افشردۀ گل سرخ تقویت کنندۀ قلب است… .
از نگاه «صنعتگر»:
صنعت گلاب گیری از دیرباز در ایران متداول بوده است. کاشان، بیش از هر جای دیگر در ایران، با گل و گلاب عجین است. حتی در این شهر، جشن گلاب برپا می شود و… .
از نگاه «باغبان»:
من نتیجۀ زحمت ها و تلاش های خود را در همین گل های رنگارنگ می بینم. از این همه کوشش، وقتی به شکفتگی غنچه ها می انجامد، خوشحال میشوم. گلها و بوته ها مثل فرزندان من هستند… .
معلم نموداری روی تخته کشید و گفت: «اکنون، از شما دانش آموزان می خواهم بگویید از چه زاویه هایی می توان به کفش نگاه کرد»

فعالیت نگارشی ۸
متن زیر را بخوانید و تفاوت نگاه دو شخصیت (پدر و پسر) را بنویسید.
◄ یک بار پدر بسیار ثروتمندی پسرش را به روستایی بُرد تا او را با شیوه زندگی افراد آنجا آشنا سازد. آنان دو شبانه روز در مزرعه خانواده تهیدست و فقیری به سر بردند.
در راه برگشت، پدر از پسر پرسید: «سفر چگونه بود؟»
پسر گفت: «عالی بود پدر».
پدر گفت: «زندگی مردم فقیر را دیدی؟»
پسر گفت: «آری، پدر عزیزم».
پدر پرسید: «از آنان چه آموختی؟»
پسر گفت: «ما گوسفند نداریم، ولی آنان چند گوسفند دارند. حوض خانه ما تا وسط باغ کشیده شده، اما رودخانه آنان بیپایان است. سراسر باغ ما را چراغها روشن میکنند، ولی شبهای آنان را ستارهها روشن میکنند. ما قطعهزمین کوچکی برای زندگی داریم، ولی کشتزار آنان بسیار گسترده است. ما تمام غذایمان را میخریم، آنان بیشتر نیازهای غذایی را خودشان پرورش میدهند… .»
با شنیدن حرفهای فرزند، پدر سرش را به زیر انداخت و خاموش شد.
پسر افزود: «پدرجان، از شما سپاسگزارم که به من نشان دادی ما چقدر فقیریم».
دبوا استیت، ترجمۀ الهام مؤدب، با تغییر و بازنویسی
یکی از خوشه های نمودار زیر را انتخاب کنید و از نگاه او، متنی دربارۀ «تأمین اجتماعی» بنویسید.

یکی از نوشته های تمرین قبل را بر اساس معیارهای زیر، ارزیابی کنید.
سنجه های ارزیابی
● داشتن پیش نویس،
● داشتن پاک نویس (رعایت نشانه های نگارشی، توجه به درست نویسی، نداشتن غلط املایی و حاشیه گذاری)؛
● رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه و پایان)؛
● نگاه تازه و دگرگونه به موضوع؛
● شیوۀ خواندن
نتیجه بررسی و داوری
درست نویسی ۸
■ آرش تیری بیفکند و پرچم پیروزی ایرانیان را بر فراز کوه بیفراشت.
■ آرش تیری بافکند و پرچم پیروزی ایرانیان را بر فراز کوه بافراشت.
شیوه نوشتاری جمله اول درست است؛ زیرا در نوشتار معیار امروز، هر گاه حرف های «ب، ن، م» بر سر فعل هایی قرار بگیرند که با نشانه همزه «ا» آغاز شده باشند، حرف «ی» جانشین همزه می شود.
مثال: انداز ← بینداز، انگیخت ← بینگیخت، افروخت ← بیفروخت
جمله های زیر را ویرایش کنید:
■ با تلاش فراوان میتوانستند علوم بسیاری باندوزند.
■ هرگز، فرصت امروزت را به فردا مافکن.
حکایت نگاری ۸
حکایت زیر را بخوانید و بازنویسی کنید:
حکایت
به روزگار انوشیروان روزی وزیرش بزرگمهر نزد وی آمد. انوشیروان گفت: ای وزیر، همه چیز در عالم تو دانی؟ بزرگمهر خجل شد و گفت: نه ای پادشاه.
انوشیروان گفت: همه چیز پس که داند؟ بزرگمهر گفت همه چیز همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند.
قابوس نامه، عنصرالمعالی کیکاووس

