سعید

آموزه سوم: نوع زبان نوشته را انتخاب کنیم

بیژن و منیژه

یک) کتاب برای خواندن است. خواندن گاهی برای اندیشیدن است، گاهی برای فهمیدن، گاهی برای آگاهی و گاهی برای لذت بردن.

وقتی کتاب را باز می کنیم، مستقیم سراغ واژه ها می رویم وآنها را می خوانیم و به معنای شان فکر می کنیم. واژه ها جمله ها را می سازند و جمله ها معنا را. اندیشه کتاب، در جمله ها نهفته است. بعضی از کتاب ها هم هیچ واژه ای ندارند. به جای واژه، باید تصویرهایش را بخوانیم. گاهی یک واژه، معنایی برابر با چندین تصویر دارد و گاهی یک تصویر چندین کلمه را به ذهن می آورد.

همیشه و در هر کجا می توانیم کتاب بخوانیم. نشسته در کتابخانه، موقع راه رفتن در بوستان یا حیاط مدرسه، وقت استراحت در خانه، داخل رختخواب موقع خواب، سر صف نانوایی تا زمانی که نوبت مان برسد. صبح ها و عصرها در اتوبوس یا قطار و مترو، حتی در بستر بیماری هم، کتاب خواندن کار لذت بخشی است.

کتاب، گاهی برای انسان، نقش یک سفینه را بازی می کند. با کتاب می توانیم پروازکنیم و به سیاره های دیگر سر بزنیم. البته، هنگام سفر با کتاب، بدن ما همین جا، روی زمین می ماند. مسافر واقعی سفینه، ذهن ماست.

یک راه برای کمک به رونق کتاب خوانی این است که هرگاه کتاب خوبی خواندیم، فوراً آن را به دیگری بدهیم و از او بخواهیم که بعد از خواندن، آن را به شخص دیگری بدهد و همینطور او هم به دیگری، این طوری، به جای زندانی کردن کتاب در قفسه ها، کتاب را به پرواز در می آوریم و این کار درستی است، زیرا کتاب برای پروازکردن و پرواز دادن است.

دو) بر خلاف آدمها، بین اسم اکثر کتاب ها و فکر و شخصیت آنها، ارتباطی وجود دارد. مثلاً « روانشناسی رنگها» فقط درباره رنگها و ارتباط آنها با روحیات انسان، بحث می کند و با ریاضیات کاری ندارد و ادای استادهای ریاضی را هم در نمی آورد.

نباید گول قد و قیافه کتابها را بخوریم. کتابهای کوچکی هستند که فکرهای بزرگی توی سرشان است و کتابهای تنومندی هم هستند که فکرهای کوتوله ای دارند. به هر حال، باید با کتاب ها، کوچک یا بزرگ همنشین شد و حرف آنها را شنید. آن وقت درباره فکر و شخصیت آنها قضاوت کرد. بیشتر کتابها راست می گویند؛ ولی بعضی از کتابها هم راست نمی گویند.

برای دوست شدن با کتاب، نیاز به آداب و ترتیب خاصی نیست؛ تا نیم نگاهی به کتاب می اندازیم، کتاب، فوراً لبخند می زند و دوستی اتّفاق می افتد. هر جا که ما بخواهیم، کتاب با ما همراه می شود. در خانه کنار ماست. با ما راه می افتد و به مدرسه می آید. هر گاه بخواهیم به سفر برویم، کتاب، بی آنکه صندلی کسی را اشغال کند، همسفر ما می شود. گاهی هم این کتاب است که ما را دنبال خودش می کشد و به هرجا که بخواهد می برد. اگر بخواهیم خوابمان ببرد، کتاب، برای خواب کردن ما، مثل یک مادر مهربان است. اگر بخواهیم بیدار شویم، کتاب، مانند ساعت، زنگ بیدار باش می زند.

در شهر کتابها، همه جور کتاب پیدا می شود: کتاب اخمو، کتاب شاد، کتاب ساکت،کتاب پرحرف، کتاب خوشف کر، کتاب سبک سر، کتاب پیر، کتاب جوان، بچه کتاب و کتاب بچه، کتاب های شاغل، کتاب های بیکار، کتاب های چند شغله و … .

کتاب ها، از اینکه آدم های بیشتری به حرفهای شان گوش کنند، خوشحال می شوند. آنها موجوداتی کاملاً اجتماعی اند واز قفس نشینی و گوشه گیری بدشان می آید. پس اگربخواهیم کتابها را شاد کنیم، باید آنها را به دوستان دیگرمان معرفی کنیم و از آنها هم بخواهیم او را به دوستان خود معرفی کنند؛ با این شیوه، حلقه دوستی انسان ها و کتاب ها، گسترش می یابد.

دانش آموزان، پس از شنیدن نوشته ها، نظرات شان را این گونه بیان کردند:

در نوشته اول، کتاب، همان کتاب است؛ اما در نوشته دوم، کتاب یک موجود جاندار است که می تواند حرف بزند، دارای احساس و عاطفه است و ….

نوشته اول، خالی از آرایه های ادبی است، اما در نوشته دوم، آرایه ادبی به کار رفته است.

نوشته اول، به ما اطّلاعات می دهد؛ اما نوشته دوم علاوه بر دادن اطّلاعات، احساسات ما را برمی انگیزد.

معلّم، بعد از شنیدن سخنان دانش آموزان، آنان را تشویق کرد و گفت:« به درستی تفاوت های اساسی دو نوشته را برشمردید».

نوشته اول، «عادی» و نوشته دوم «ادبی» است. زبان این دو نوع نوشته با هم تفاوت هایی دارند.

نوشته عادی نوشته ادبی
۱- واژه ها در معنای خود به کار می روند.
۲- خیال انگیز نیست و از آرایه ها و زیبایی های  ادبی، بهره نمی گیرد.
۳- با هدف آگاهی دادن نوشته می شود.  
۴- دور از اغراق و به واقعیت، نزدیک است.
۱- واژه ها در معنایی غیر از معنای اصلی خود به کار می روند.
۲- خیال انگیز است و از آرایه ها و زیبایی های ادبی بهره می گیرد.
۳- علاوه بر آگاهی دادن، احساسات و عواطف خواننده را نیز بر می انگیزد.
۴- همراه با اغراق است و از مرز واقعیت، فراترمی رود.

معلّم، پس از مقایسه زبان عادی با زبان ادبی، خطاب به دانش آموزان گفت: هرگاه بخواهیم درباره موضوعی بنویسیم، بهتر است پیش از نوشتن، نوع زبان نوشته را برگزینیم.

گیفت دختر با فنجان
نوع زبان
سعید جعفری

شما هم به تناسب موضوع، می توانید، از هر دو نوع زبان استفاده کنید و نوشتن به زبان عادی و ادبی را تجربه نمایید.

نوع زبان نوشته های زیر را مشخص کنید.

یک) آیا می دانستی مطالبی را که درباره شان فکر می کنی و آنها را به زبان می آوری، این قدرت را دارند که به کلّی همه چیز زندگی ات را عوض کنند؟ وقتی حرفی را مدام تکرار کنی، یواش یواش باور می کنی که حقیقت دارد و باورهای تو دلیل همه کارهایی است که انجام می دهی. به این جور فکرها و حرف ها «عبارت های تأکیدی» می گویند. برای آنکه افکار ناگوار و منفی، جای خود را به عبارت های تأکیدی مثبت بدهند، باید فکرهای سیاه را به افکار سبز، تبدیل کنی:

هیچ کس مرا دوست ندارد ← من خودم را دوست دارم و دیگران هم مرا دوست دارند.

از موهایم خوشم نمی آید. کاش مثل او بودم ← من خودم را همین شکلی که هستم، دوست دارم.

اگر این کار را انجام دهم، از دستم ناراحت می شود ←  این کار را انجام می دهم چون برایم اهمیت دارد.

این مطالب به من مربوط نیست ← من عاشق یادگرفتن مطالب تازه هستم.

اگر این چیزها را داشتم، خوب بود ← به خاطر چیزهایی که دارم، سپاسگزارم.

من همانی هستم که فکر میکنم.

نوع زبان : …………………………………………………..

دو) او واقعا یک آدم بود. توی زمین، پرنده پر نمی زد که به دنیا آمد. اینور را گشت، آن ور را گشت؛ اما از هیچ کس خبری نبود. یک گوشه نشست و برای غصه های خودش، قصه تعریف کرد:

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربون، کسی نبود. یه آدمی، تک و تنها، توی برهوت زمین، زندگی می کرد …

کوه ها قصه آدم را گوش دادند، درخت ها گوش دادند، دریا گوش داد؛ اما فقط خدا دلش برای آدم سوخت. این شد که حوا را آفرید و آدم را از تنهایی درآورد. آدم و حوا با هم ازدواج کردند و بچه دار شدند و اینطوری شد که زمین، آرام آرام، شلوغ شد .

نوع زبان : …………………………………………………..

سه) باورها و اولویت های هر فرد در میان گروه، اغلب با دیگر افراد گروه، تفاوت دارد. حتی افرادی که فامیل اند و خویشی نزدیک با هم دارند؛ مثل برادرها، خواهرها و … ممکن است، باورهای متفاوتی داشته باشند. هر کس ممکن است با روش صحبت کردن، نگاه کردن، کارکردن و … دیگران موافق نباشد؛ ولی حق برخورد خشونت آمیز با آنها را ندارد. دیگران هم مثل ما حق دارند، بدون اینکه صدمه ای به جان و مالشان وارد شود، نظر خودشان را بیان کنند.

ارزشها

نوع زبان: ………………………………………………….

موضوعی را به دلخواه انتخاب کنید؛ یک بار به زبان«عادی» و بار دیگر به زبان «ادبی» درباره آن بنویسید.

نوشتۀ عادی

نوشتۀ ادبی

به نوشته دوستانتان با دقت گوش دهید و آن را بر اساس معیارهای زیر، ارزیابی کنید.

داشتن پیش نویس؛

داشتن پاک نویس ( رعایت علائم نگارشی، املای صحیح واژگان، درست نویسی، خط خوش)؛

به کارگیری مناسب زبان «عادی» یا «ادبی»؛

رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه و پایان)؛

بهره گیری مناسب از شیوه های پرورش فکر؛

شیوه خواندن.

نتیجه ارزیابی خود را بنویسید.

من با نوشته های نویسندگان ایرانی آشنا هستم.

من با نوشته های نویسندگان ایرانی آشنائیت دارم.

جمله نخست، درست است. کلمه «آشنا» واژه ای فارسی است و نباید با نشانه «یت» همراه شود. نشانۀ «یت»، ویژه کلماتی است که ریشه عربی دارند. بنابراین، به کارگیری «یت» در کلمات: منیت، دوئیت و … که فارسی هستند نادرست و در کلمات: انسانیت، اکثریت، اقلیت، محبوبیت و … که ریشه عربی دارند، درست است.

جمله های زیر را ویرایش کنید:

خوبیت دارد، کتاب مفید را بعد از خواندن، به دیگران هدیه کنیم.

ایرانیت برای تک تک ما، مایه غرور و افتخار است.

مثل زیر را به زبان ساده، بازآفرینی کنید.

«کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد.»

پیمایش به بالا