سعید

الدَّرسُ الأوَّلُ: مَواعِظُ قیّمَهٌ

بهتر از خوبی، انجام دهندۀ آن است.

پدران و مادران دوست دارند که فرزندانشان را در بهترین حالت ببینند؛ از همین رو پیوسته ایشان را به صفت های پاک و کردار درست راهنمایی می کنند.

(لقمان حکیم، مرد فرزانه و دانایی بود که در قرآن از او یاد شده است.)

(با پیامبر خدا، داوود معاصر بوده و با نام حکیم شناخته شده است.)

(اندرزهای لقمان یکی از داستان‌های قرآنی است که به حکمتی اشاره می کند که خدا به او بخشیده بود.)

(همانا ما به لقمان، حکمت دادیم و حکمت‌های او از بزرگ ترین حکمت ها و پندها به شمار می رود.)

(بر پایه کتابهای تفسیر، لقمان بنده ای حبشی بود.)

(گفته شده که او چوپان بود؛ اما خداوند والا با حکمت بر او منت نهاد.)

( [نام] لقمان با اندرزهایش که به پسرش وصیت کرده، مشهور شده است.)

(ارزنده ترین این اندرزها این گفته اوست به پسرش:)

(هنگامی که لقمان به پسرش گفت در حالی که او را موعظه می کرد. پسرکم؛ به خداوند شرک نورز. همانا شرک ستمی بزرگ است.)

(سپس به او گفت: پسرکم نماز را بر پای دار. از جمله اندرزهای ارزنده او همچنین این گفته اوست به فرزندش.)

(و از مردم با تکبر روی برنگردان. معنایش آن است که به مردم بزرگی مفروش)

(از جمله اندرزهای او همچنین این است: و در زمین خرامان (با ناز و خودپسندی) راه مرو که خدا، خودپسند فخرفروش را دوست ندارد.)

(او را از فخرفروشی در راه رفتن بازمی‌دارد. سپس به او گفت:)

(صدایت را پایین بیاور. یعنی هنگامی که سخن می گویی صدایت را بالا نبر؛ زیرا بلندترین و زشت‌ترین آوازها بانگ خران است.)

(همانگونه که پسرش را به تقوای الهی – پاک و والاست- و دوری از دروغ و خوردن در حالت سیری وصیت کرد.)

(اینها از حکمت ها و اندرزهای سودمندی است که خداوند درباره لقمان در قرآن یاد کرده است.)

لغات درس یکم
عربی یازدهم انسانی

۱ـ مَعنی ﴿ و لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ ﴾ أن تَتَکبّرَ عَلی النّاسِ. (معنای «و از مردم [با خودپسندی] روی برنگردان» آن است که فراروی مردم خودبزرگ بین باشی.)

۲ـ یَجبُ أن لا نَرفعَ أصواتَنا فَوق صَوتِ مَن نَتکلمُ مَعه. (باید که صدایمان را فراتر از صدای کسی که با او سخن می گوییم نبریم.)

۳ـ عَلینا أن نُحافظَ علی أَداء الصّلاه فی وَقتها. ((باید که سر وقت، نماز بخوانیم.)

۴ـ قدّمَ لقمانُ الحکیمُ لإبنه مَواعِظ قیمَه. (لقمان حکیم به پسرش اندرزهای ارزنده ای فراپیش داشت.)

۵- اَلْإعْجابُ بِالنَّفْسِ عَمَلٌ مَقْبولٌ. (خودپسندی کاری پسندیده است.)

 اسم تفضیل مفهوم برتری دارد و بر وزن (أفعل) در زبان عربی است.

اسم تفضیل معادل (صفت برتر) و (صفت برترین) است؛ مثال: کبیر: بزرگ؛ أکبر: بزرگ تر، بزرگ ترین / حسن: خوب، أحسن: خوب تر، خوب ترین

آسیا أکبر من أوروبا. آسیا بزرگ تر از اروپا ست.

آسیا أکبر قارات العالم. آسیا بزرگ ترین قاره های جهان است.

آسیا أکبر قاره فی العالم. آسیا بزرگ ترین قاره در جهان است

جبل دماوند أعلی من جبل دنا. کوه دماوند بلندتر از کوه دناست

جبل دماوند أعلی جبال إیران. کوه دماوند بلندترین کوه های ایران است.

جبل دماوند أعلی جبل فی إیران. کوه دماوند بلندترین کوه در ایران است.

أَکبَر الْعیب، أَن تَعیب ما فیک مثلُه. بزرگ‌ترین عیب آن است که [از کسی] عیبی بگیری که مانند آن در خودت هست.

گاهی وزن اسم تفضیل به این شکل ها می آید:

أغلی: گران تر، گران ترین / أعلی: بلندتر، بلندترین / أقلّ: کمتر، کمترین / أحبّ: محبوب تر، محبوب ترین

مؤنث اسم تفضیل بر وزن ( فُعلی) می آید؛ مثال: فاطمه الکبری: فاطمۀ بزرگ تر، زینب الصُغری: زینب کوچک تر

اسم تفضیل در حالت مقایسه بین دو اسم مؤنث معمولا بر همان وزن (أفعل) می آید؛ مثال: فاطمه أکبر من زینب.

■ غالبا جمع اسم تفضیل بر وزن (أفاعل) است؛ مثال: إذا ملک الأراذل هلک الأفاضل. (أراذل جمع أرذل و أفاضل جمع أفضل است.)

هرگاه اسم تفضیل همراه حرف جر (من) باشد، معنای (برتر) دارد؛ مثال: هذا أکبر من ذاک. این از آن بزرگ تر است. و هرگاه اسم تفضیل مضاف واقع شود، معنای (برترین) دارد؛ مثال: سوره البقره أکبر سوره فی القرآن. سورۀ بقره بزرگ ترین سوره در قرآن است.

۱- سُئِلَ رَسولُ اللهِ: من أحَبُّ النّاسِ إلَی اللهِ. قال: أنفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ.

(از پیامبر پرسیده شد: چه کسی دوست داشتنی ترین مردم نزد خداوند است. او گفت: سودمنترین مردم برای مردم.)

۲- أَحسَنُ زینَهِ الرَّجُلِ السَّکینَهُ مَعَ إیمانٍ.  (بهترین آرایش مرد آرامش با ایمان است.)

۳- أفضلُ الأعمال الکسبُ مِن الحلال. (رسول الله)   (برترین کارها کسب از راه حلال است.)

دو کلمه «خَیْر» و «شَرّ» علاوه بر اینکه به معنای «خوبی» و «بدی» هستند، می توانند به معنای اسم تفضیل نیز بیایند؛ در این صورت، معمولاً بعد از آن حرف جرّ «مِنْ» است، یا به صورتِ «مضاف» می آید؛ مثال:

۱- خیرٌ مِن الخیر فاعلُه، و أجملُ مِن الجَمیل قائلُه. (رسول الله)

بهتر از خوبی انجام دهنده اش است و زیباتر از زیبا گوینده اش می‌باشد.

۲- شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَعْتَقِدُ الأمانه و لا یجتنب الخیانه. (أمیر المؤمنین علی)

بدترین مردم کسى است که پایبند به امانت نباشد و از خیانت دورى نکند.

۳- خیرُ الأمور أوسطها. (أمیر المؤمنین علی) بهترین کارها میانه ترین آنهاست.

۴- حیَّ علی خَیرِ العَمل. به سوی بهترین کار بشتاب.

اسم تفضیل
اسم تفضیل در عربی

۱-﴿… رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الراحمین﴾ المؤمنون: ۱۰۹

(پروردگارا؛ ما ایمان آوردیم پس ما را بیامرز و به ما رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی.)

۲- ﴿ لیله الْقَدْرِ خَیْر مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴾ القدر: ۳

(شب قدر از هزار ماه بهتر است.)

۳- شرُّ الناس ذو الْوَجْهَیْنِ. (بدترین مردم انسان دوروست.)

۴- خَیرُ إِخْوَانِکُمْ مَنْ أَهْدَى إِلَیْکُمْ عیوبکم. (رسول الله)

(بهترین برادرانتان کسی است که عیب هایتان را به شما هدیه کرد.)

اسم مکان بر مکان دلالت دارد و بیشتر بر وزن مَفْعَل و گاهی بر وزن مَفْعِل و مَفْعَله است؛ مثال:

ملعب: ورزشگاه؛ مطعم: رستوران؛ مَصنع: کارخانه؛ مَطبخ: آشپزخانه؛ موقف: ایستگاه؛ منزل: خانه؛ مکتبه: کتابخانه؛ مطبعه: چاپخانه

 جمع اسم مکان بر وزن «مَفاعِل» است؛ مانند: مَدارِس، ملاعب، مطاعم و منازل.

موارد دامدار: مَزارع: مَزرعه­ها؛ مُزارِع: کشاورز / مَدرَس: کلاس؛ مُدَرِّس: آموزگار

۱ -﴿… وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ…﴾ النحل: ۱۲۵

(و با بهترین طریق با ایشان مناظره کن؛ همانا خدای تو به (عاقبت حال) کسانی که از راه او گمراه شده اند داناتر است.)

اسم تفضیل: أَحْسَنُ؛ أَعْلَمُ

۲- ﴿وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أبقی﴾   (و آخرت بهتر و پایدارتر است.) اسم تفضیل: خَیْرٌ؛ أبقی

۳- کانت مَکتبه جندی سابور فی خوزستان أکبرُ مَکتبه فِی العالم القدیم.

(کتابخانه گندی شاپور در خوزستان بزرگترین کتابخانه در جهان کهن بود.) اسم مکان: مَکتبه / اسم تفضیل: أکبَر

صرف فعل
فعل: ماضی، مصارع، امر، نهی، مستقبل
پیمایش به بالا