الدرس الثالث: عجائب المخلوقات

ترجمه: شگفتی های آفریدگان

تَفَکَّروا فی الْخلقِ لاتَفَکَّروا فی الخالق

ترجمه: در آفرینش خداوند بیندیشد و درباره آفریننده نیندیشید.

مَنْ یَتَفَکَّرْ فی خَلْقِ اللّهِ، یُشاهِدْ قُدْرَهَ اللّهِ

ترجمه: هرکس در آفرینش خدا بیندیشد، توانمندی خدا را می نگرد.

مرغ مگس

اَلطّائِرُ الطَّنّانُ:

ترجمه: مرغ مگس:

هوَ أَصغَرُ طائِرٍ عَلَی الْأرضِ، طولُهُ خَمسَهُ سَنتیمِتراتٍ،

ترجمه: این [مرغ] کوچکترین پرنده روی زمین است، طولش پنج سانتیمتر است،

یَطیرُ إلَی الْأعلَی وَ الْأسَفَلِ، وَ إلَی الْیَمینِ وَ الشِّمالِ، وَ إلَی الْأمامِ وَ الْخَلْفِ وَ انطْلاقُهُ وَ تَوَقُّفُهُ السَّریعانِ یُثیرانِ التَّعَجُّبَ.

ترجمه: به طرف بالا و پایین و راست و چپ و پیش و پس پرواز می کند، حرکت و ایستادن سریعش شگفتی را برمی انگیزد.

سُمِّیَ طَنّاناً؛ لِأنَّهُ یُحْدِثُ طَنیناً بِسَبَبِ سُرعَهِ حَرَکَهِ جَناحَیْهِ،

ترجمه: مرغ مگس نامیده شده؛ زیرا به دلیل سرعت حرکت بالهایش صدایی ایجاد می کند،

فَإِنْ تُحاوِلْ رُؤیَهَ جَناحَیْهِ لا تَقْدِرْ، أَ تدری لِماذا؟ لِأنَّهُ یُحَرِّکُ جَناحَیْهِ ثَمانینَ مَرَّهً تَقریباً فی الثّانیَهِ الْواحِدَهِ.

ترجمه: اگر تلاش کنی بالهایش را ببینی نمی توانی، آیا می دانی چرا؟ چون بالهایش را در یک ثانیه تقریبا هشتاد بار حرکت می دهد.

اَلتِّمساحُ:

ترجمه: تمساح(سیاه‌سر):

لَهُ طَریقَهٌ غَریبَهٌ فی تَنْظیفِ أَسْنانِهِ، فَبَعْدَ أَن یَتَناوَلَ طَعامَهُ، یَسْتَریحُ عَلَی الشّاطِئِ،

ترجمه: روش عجیبی در تمیز کردن دندان هایش دارد. پس از اینکه غذایش را می خورد، کنار ساحل می آرمد،

فَیَقْتَرِبُ مِنْهُ نَوعٌ مِنَ الطُّیورِ بِاسْمِ الزَّقزاقِ،

ترجمه: گونه ای پرنده به اسم مرغ باران به او نزدیک می شود،

فَیَفْتَحُ التِّمساحُ فَمَهُ، فَیَدْخُلُ ذٰلِکَ الطّائِرُ فیهِ، وَ یَبْدَأُ بِنَقْرِ بَقایَا الطَّعامِ مِنْ فَمِهِ،

ترجمه: تمساح دهانش را می گشاید، و آن پرنده درونش (دهان) می رود، و شروع می کند به مانده های غذا از دهانش نوک بزند،

وَ بَعْدَ أَنْ یَنْتَهیَ مِن عَمَلِهِ، یَخْرُجُ بِسَلامَهٍ.

ترجمه: و بعد از اینکه کارش به پایان می رسد، سالم بیرون می آید.

دودَهُ الْأرض

ترجمه: کرم خاکی

إذا أَصابَها شَیءٌ قاطِعٌ، وَ قَسّمَها إلَی نِصفَینِ، أَحَدُهُما بِلا رَأسٍ وَالْآخَرُ بلِا ذَیلٍ،

ترجمه: زمانی که چیز برنده ای به آن برخورد کرد، و آن را به دو نیم گردانید، یکی از آنها بدون سر و دیگری بدون دم،

فَإنَّ هٰذَینِ النِّصفَینِ یَنْموانِ، لِیَکونَ کُلُّ واحِدٍ مِنهُما دودهً کامِلَهً.

ترجمه: این دو نیمه بزرگ می شوند، تا هر یک از آنها کرم کاملی شوند.

اَلسَّمَکُ الطّائِرُ:

ترجمه: ماهی پرنده:

نَوعٌ مِنَ الْأسَماکِ یَقْفِزُ مِنَ الْماءِ بِحَرَکَهٍ مِنْ ذَیلِهِ الْقَویِّ

ترجمه: یک گونه ماهی هست که با حرکت دم قوی اش از آب [بیرون] می جهد.

وَ یَطیرُ فَوقَ سَطحِ الْماءِ، حَیثُ یَمُدُّ زَعانِفَهُ الْکَبیرَهَ الَّتی تَعمَلُ کَجَناحَینِ.

ترجمه: و بالای سطح آب پرواز می کند، به گونه ای که باله های بزرگش را که مانند دو بال عمل می کنند باز می کند(دراز می کند).

یَفْعَلُ ذٰلِکَ لِلْفِرارِ مِن أَعداءِهِ. یَطیرُ هٰذَا السَّمَکُ خَمساً وَ أَربَعینَ ثانیهً، ثُمَّ یَنزِلُ إلَی الْماءِ وَ یَدخُلُ فیهِ.

ترجمه: آن کار را برای گریز از دشمنانش انجام می دهد. این ماهی چهل و پنج ثانیه پرواز می کند؛ سپس به سمت آب فرود می آید و درون آن می رود.

نَقّارُ الْخَشَبِ:

ترجمه: دارکوب:

طائِرٌ ینَقْرُ جِذْع الشَّجَرَهِ بِمِنقارِهِ عَشْر مَرّاتٍ فی الثّانیَهِ عَلَی الْأقَلِّ،

ترجمه: پرنده ای است که با منقارش دست کم ده بار در ثانیه تنه درخت را نوک می زند،

وَ هٰذِهِ السُّرعَهُ لا تضَرّ دِماغَهُ الصَّغیرَ بِسَبَبِ وُجودِ عُضْوَینِ فی رَأْسِهِ لِدَفْعِ الضَّرباتِ:

ترجمه: به دلیل وجود دو اندام در سرش برای دفع ضربه ها، این سرعت به مغز کوچکش آسیب نمی رساند:

الْأوَلُّ نَسیجٌ بَینَ الْجُمجُمَهِ وَ الْمِنقارِ، وَ الثّانی لِسانُ الطّائِرِ الَّذی یَدورُ داخِلَ جُمجُمَتِهِ.

ترجمه: اولی (نخستین اندام) بافتی میان جمجمه و منقارش است و دومی زبان پرنده است که داخل جمجمه اش می پیچد.

اَلسِّنجابُ الطّائِرُ:

ترجمه: سنجاب پرنده:

لَهُ غِشاءٌ خاصٌّ کَالْمِظَلَّهِ یفَتحهُ حینَ یقفِزُ مِن شَجَرَهٍ إلَی شَجَرَهٍ أُخْرَی،

ترجمه: پوست خاصی مانند چتر دارد؛ هنگامی که از درختی به درخت دیگر می پرد آن را می گشاید،

وَ یَستَطیعُ أَن یَطیرَ أَکثَرَ مِنْ مِئَهٍ وَ خَمسینَ قَدَماً فی قَفزَهٍ واحِدَهٍ.

ترجمه: و می تواند در یک پرش بیشتر از یکصد و پنجاه گام پرواز کند.

حیّهُ الصَّحراء

ترجمه: مار صحرا:

فی مُنتَصَفِ النَّهارِ وَ عِندَما تَحْرُقُ الرِّمالُ أَقْدامَ مَن یَسیرُ عَلَیها مِن شِدَّهِ الْحَرِّ،

ترجمه: در وسط روز و هنگامی که ماسه ها پاهای کسی را که رویش حرکت می کند از شدت گرما می سوزاند،

تَضَعُ هٰذِهِ الْحَیَّهُ ذَنَبَها فی الرَّملِ، ثُمَّ تَقِفُ کَالْعَصا. فَإذا وَقَفَ طَیرٌ عَلَیها تَصیدُهُ.

ترجمه: این مار دم خود را در ماسه می نهد؛ سپس همچون عصا می ایستد. هر گاه پرنده ای روی آن بایستد آن را شکار می کند.

واژگان درس سوم عربی یازدهم انسانی

ضَعْ فی الْفَراغِ کَلِمَهً مُناسِبَهً حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (در جای خالی واژه مناسب را با توجه به متن درس بگذار.)

۱- بِمَ یَطیرُ السِّنجابُ الطّائِرُ حینَ یَقفِزُ مِن شَجَرَهٍ إلی شَجَرَهٍ؟ – لَهُ غِشاءٌ خاصٌّ کَالْمِظَلَّهِ یفَتحهُ حینَ یقفِزُ مِن شَجَرَهٍ إلَی شَجَرَهٍ أُخْرَی.

(سنجاب پرنده با چه چیزی هنگامی که از درختی به درختی می جهد پرواز می کند؟ – پوست خاصی مانند چتر دارد؛ هنگامی که از درختی به درخت دیگر می پرد آن را می گشاید،)

۲- أَیُّ طائِرٍ یُساعِدُ التِّمساحَ فی تَنظیفِ أَسنانِهِ؟ – طائِرٍ بِاسْمِ الزَّقزاقِ یُساعِدُ التِّمساحَ فی تَنظیفِ أَسنانِهِ.

 (چه پرنده ای سیاه سر را در پاکیزه کردن دندانهایش یاری می رساند؟ – پرنده ای به نام مرغ باران به تمساح در پاکیزه کردن دندانهایش کمک می کند.)

۳- لِماذا سُمّیَ الطّائِرُ الطَّنّانُ بِهذَا الإِسْمِ؟ – سُمِّیَ طَنّاناً؛ لِأنَّهُ یُحْدِثُ طَنیناً بِسَبَبِ سُرعَهِ حَرَکَهِ جَناحَیْهِ.

 (چرا مرغ مگس مرغ طنان نامیده شده است؟ – مرغ مگس نامیده شده؛ زیرا به دلیل سرعت حرکت بالهایش صدایی ایجاد می کند.)

۴- مَتی تَصیدُ حَیَّهُ الصَّحراءِ الطَّیْرَ؟ – فی مُنتَصَفِ النَّهارِ وَ عِندَما تَحْرُقُ الرِّمالُ أَقْدامَ مَن یَسیرُ عَلَیها مِن شِدَّهِ الْحَرِّ.

(کی مار بیابان پرنده شکار می کند؟ – در وسط روز و هنگامی که ماسه ها پاهای کسی را که رویش حرکت می کند از شدت گرما می سوزاند.)

۵- کَم ثانیَهً یَطیرُ السَّمَکُ الطّائِرُ؟ – یَطیرُ هٰذَا السَّمَکُ خَمساً وَ أَربَعینَ ثانیهً.  (چند ثانیه ماهی پرنده پرواز می کند؟ – این ماهی چهل و پنج ثانیه پرواز می کند؛.)

۶- ما هوَ أَصغَرُ طائِرٍ عَلَی الْأرضِ؟ – اَلطّائِرُ الطَّنّانُ هوَ أَصغَرُ طائِرٍ عَلَی الْأرضِ.

(کوچک ترین پرنده روی زمین چیست؟ – مرغ مگس کوچکترین پرنده روی زمین است.)

إعلموا(بدانید.)

أُسْلوبُ الشَّرْطِ وَ أَدَواتُهُ (اسلوب شرط و ادوات آن.)

مهم ترین ادوات شرط عبارت اند از: «مَنْ، ما و إنْ» معمولاً این ادوات بر سر عبارتی می آیند که دو فعل دارد، فعل اوّل، فعل شرط و فعل دوم، جواب شرط نام دارد.

این ادوات در معنای فعل و جواب شرط تغییراتی را ایجاد می کنند؛ مثال: مَنْ  یُفَکِّرْ   قَبْلَ الْکَلامِ   یَسْلَمْ مِنَ الْخَطَأِ غالِباً.

                                                                      ادات شرط  فعل شرط     جواب شرط

گاهی نیز جواب شرط به صورت جمله اسمیّه است؛ مثال: وَ مَنْ یَتَوَکل عَلَی اللهِ فَهوَ حَسْبُهُ (اَلطَّلاق: ۳)

                                                       ادات شرط   فعل شرط      جواب شرط

■ وقتی ادوات شرط بر سر جمله ای بیاید که فعل شرط و جواب آن ماضی باشد، می توانیم فعل شرط را مضارع التزامی و جواب آن را مضارع اِخباری ترجمه کنیم. مَن فَکَّرَ قَبْلَ الْکَلامِ، قلَّ خَطَؤُهُ.= هر کس پیش از سخن گفتن بیندیشد، خطایش کم می شود.

                                                   = هرکس پیش از سخن گفتن اندیشید، خطایش کم شد.

■ و هرگاه فعل شرط مضارع باشد، به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود.

■ «مَنْ: هر کس» مثال: مَنْ یُحاوِلْ کَثیراً، یَصلْ إلی. هَدَفِهِ. = هر کس بسیار تلاش کند، به هدفش می رسد.

■ «ما: هر چه» مثال: ما تَزْرَعْ فِی الدُّنیا، تَحْصُدْ فِی الْخِرَهِ. = هر چه در دنیا بکاری، در آخرت درو می کنی.

ما فعَلْتَ مِنَ الْخَیراتِ، وَجَدْتَها ذَخیرَهً لِآخِرَتِکَ. = هر چه از کارهای نیک انجام بدهی، آنها را اندوخته ای برای آخرتت می یابی.

■ «إنْ: اگر» مثال: إنْ تَزْرَعْ خَیْراً، تَحْصُدْ سُروراً. = اگر نیکی بکاری، شادی درو می کنی.

إنْ صَبَرْتَ، حَصَلْتَ عَلَی النَّجاحِ فی حیاتِکَ. = اگر صبر کنی، در زندگی ات موفقیّت به دست می آوری.

■ «إذا: هرگاه، اگر»؛ نیز معنای شرط دارد؛ مثال: إذاَ اجْتَهَدْتَ، نَجَحْتَ. = هرگاه (اگر) تلاش کنی، موفّق می شوی.

۱- یَتَوَکَّلْ: توکّل کند ۲- حَسْب: بس، کافی

اختبَر نفْسَکَ: ترَجِمِ الْآیاتِ، ثمَ عَینْ أدَاهَ الشَّرطِ وَ فعِلَ الشَّرطِ، وَ جوابهُ. (خودت را بیازما: آیه ها را ترجمه کن؛ سپس ادات شرط، فعل شرط و پاسخش را مشخص کن.)

۱-﴿وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ﴾  // أدَاهَ الشَّرطِ: ما / فعِل الشَّرطِ: تُقَدِّمُوا / جواب الشَّرطِ: تَجِدُو

(آنچه را از نیکی برای خودتان پیش می فرستید، آن را نزد خدا می یابید.)

۲- ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ﴾ // أدَاهَ الشَّرطِ: إِنْ / فعِل الشَّرطِ: تَنْصُرُوا / جواب الشَّرطِ: یُثَبِّتْ

(اگر خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری می کند و گامهایتان را استوار می سازد.)

 3-﴿وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً﴾ // أدَاهَ الشَّرطِ: إِذا / فعِل الشَّرطِ: خاطَبَ / جواب الشَّرطِ: قالُوا

(و هرگاه نادانان به ایشان خطاب می کنند می گویند سلام [به نرمی پاسخ می دهند].)

۱- ما تقدموا: هر چه را از پیش بفرستید ۲- یثبت: استوار می سازد ۳- خاطب: خطاب کرد ۴- سلام: سخن آرام

حوارٌ (گفتگو)

فی المَلعَبِ الرِّیاضیِّ (در ورزشگاه)

اسماعیل إبراهیم
تَعالَ نَذهَب إلَی المَلعَبِ. = بیا به ورزشگاه برویم.لِمُشاهَدَهِ أیِّ مُباراهٍ؟ = برای دیدن کدام مسابقه؟
لِمُشاهَدَهِ مُباراهِ کُرَهِ القَدَمِ. = برای دیدن مسابقه فوتبال.بَینَ مَن هذِهِ المُباراهُ؟ = این مسابقه میان چه تیمهایی است؟
بَینَ فَریقِ الصَّداقَهِ وَ السَّعادَهِ. = میان تیم صداقت و سعادت.الفَریقانِ تَعادَلا قَبلَ أُسبوعَینِ. = دو هفته دو تیم پیش برابر کردند.
أتَذَکَّرُ ذلِکَ. = آن را به یاد می آورم.أیُّ الفَریقَینِ أقوَی؟ = کدام تیم نیرومندتر است؟
کِلاهُما قَویّانِ. عَلَینا بِالذَّهابِ إلَی المَلعَبِ قَبلَ أن یَمتَلِئَ مِنَ المُتُفُرِّجینَ. = هر دو تیم نیرومندند. باید پیش از این که از تماشاچیان پر شود به ورزشگاه برویم.عَلَی عَینی. تَعالَ نَذهَب = چشم، بیا برویم.
فِی المَلعَبِ = در ورزشگاه.
اُنظُر؛ جاءَ أَحَدُ مُهاجِمی فَریقِ الصَّداقَهِ. سَیُسَجِّلُ هَدَفاً. = نگاه کن؛ یکی از مهاجمان تیم صداقت آمد. گلی را خواهد زد(ثبت خواهد کرد).هَوَ هَجَمَ عَلَی مَرمَی فَریقِ السَّعادَهِ. هَدَفٌ، هَدَفٌ! = او به دروازه تیم سعادت هجوم برد. گل؛ گل
لکِنَّ الحَکَمَ ما قَبِلَ الهَدَفَ؛ لِماذا؟ = اما داور گل را نپذیرفت؛ چرا؟رُبَّما بِسَبَبِ تَسَلُّلٍ. چه بسا به خاطر آف ساید باشد.
اُنظُر هَجمَهٌ قَویَّهٌ مِن جانِبِ لاعِبِ فَریقِ الصَّداقَهِ. = نگاه کن؛ هجوم نیرومندی از سوی بازیکن تیم صداقت.یُعجِبُنی جِدّاً حارِسُ مَرمَی فَریقِ السَّعادَهِ. = دروازه بان تیم سعادت مرا جدا شگفت زده می کند.  
مَن یَذهَبُ إلَی النِّهائیِّ؟ = چه کسی به نهایی می رود؟مَن یُسَجِّل هَدَفاً یَذهَب إلَی النِّهائیِّ. = هر کس گلی بزند، به نهایی می رود.
الحَکَمُ یَصفِرُ. = داور سوت می زند.لَقَد تَعادَلا مَرَّهً ثانیَهً بِلا هَدَفٍ. = بار دیگر بدون گل برابر شدند.

۱- اَلمُباراه: مسابقه ۲- تَعادَلَ: برابر شد ۳- أَتَذَکَّرُ: به یاد می آورم ۴- کِلا: هر دو ۵- أَنْ یَمتَلِئَ: که پر شود ۶- اَلمُتفَرِّج: تماشاچی ۷- سَیسُجَلُّ: ثبت خواهد کرد ۸-  اَلهَدَف: گُل ۹-  اَلمَرمَی: دروازه ۱۰-  اَلْحَکَم: داور ۱۱- اَلتَّسلُّل: آفساید ۱۲-  یُعْجِبُنی: مرا در شگفت می آورَد، خوشم می آید (أَعْجَبَ، یُعْجِبُ) ۱۳-  حارِسُ الْمَرمی.: دروازه بان

التمارین

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ: أَیُّ کَلِمَهٍ مِن کَلِماتِ مُعجَمِ الدَّرسِ تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَهَ؟ (چه واژه ای از واژگان لغتنامه درس مناسب گزارش های زیر است؟)

۱- أَداهٌ لِحِفْظِ الْإنسانِ أَمامَ أَشِعَّهِ الشَّمسِ أَوْ نُزولِ الْمَطَرِ أَوِ الثَّلْج. مِظلّه (ابزاری برای نگهداری آدمی در برابر پرتو خورشید یا بارش باران یا برف. – چتر)

۲- طائِرٌ یَنْقُرُ جُذوعَ الأشْجارِ وَ یَصْنَعُ عُشّاً فیها. نَقّار الخَشَب (پرنده ای که تنه های درختان را نوک می زند و در آن لانه می سازد. – دارکوب)

۳- تُرابٌ جَنبَ شاطِئِ الْبَحرِ أَوْ فِی الصَّحراءِ. رِمال (خاکی کنار ساحل دریا یا در بیابان. – ماسه ها)

۴- حَیَوانٌ یَمْشی عَلی بَطْنِهِ. حَیّه (جانوری که روی شکمش راه می رود. – مار)

۵- عُضوٌ یَطیرُ بِهِ الطّائِرُ. جَناح (اندامی که پرنده با آن پرواز می کند. – بال)

اَلتَّمرینُ الثّانی:

أ: تَرْجِمِ الْعِباراتِ التّالیَهَ، ثُمَّ أَعْرِبِ الْکَلِماتِ الَّتی تَحْتَها خَطٌّ. (عبارت های زیر را ترجمه کن؛ سپس واژگانی را که زیرشان خط است اعراب گذاری کن.)

۱- تَسْقُطُ أَسنانُ سَمَکِ الْقِرْشِ دائِماً وَ تَنْمو أَسنانٌ جَدیدَهٌ مَکانَها. وَ فی بَعضِ أَنواعِهِ تَنْمو آلافُ الْأسَنانِ فی سَنَهٍ واحِدَهٍ. (دندانهای کوسه ماهی پیوسته می افتند و دندانهای تازه ای جای آن می رویند. و در برخی گونه هایش هزاران دندان در یک سال می روید.) / أَسنانُ: فاعل و مرفوع به ضمه / جَدیدَهٌ: صفت مرفوع به تبعیت

۲- یُعَدُّ الْحوتُ الْأزَرقَ أَکبَرَ الْکائِناتِ الْحَیَّهِ فِی العْالمِ. یَبلُغُ طولُهُ ثَلاثینَ مِتراً وَ وَزنُهُ مِئَهً وَ سَبعینَ طُنّاً تَقریباً. (نهنگ آبی بزرگترین جاندار در جهان به شمار می رود. درازایش به سی متر می رسد و وزنش تقریبا به یکصد و هفتاد تن.) / الْأزَرقَ: صفت مرفوع به تبعیت؛ رفع آن به ضمه / العْالمِ: مجرور به حرف جرّ؛ جرّ آن به کسره

۳- اَلتِّمْساحُ لا یَبْکی عِندَ أَکْلِ فَریسَتِهِ، بَلْ عِندَما یَأْکُلُ فرَیسَهً أکَبرَ مِن فمِهِ، تفْرِزُ عُیونهُ سائِلاً کَأَنَّهُ دُموعٌ. (تمساح هنگامی که شکارش را می خورد، اشک نمی ریزد؛ بلکه هنگامی که شکاری را که از دهانش بزرگ تر است می خورد از چشمانش مایعی می تراود که گویی اشک است.) / اَلتِّمْساحُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / فرَیسَهً: مفعول و منصوب به فتحه / سائِلاً: مفعول و منصوب به فتحه

۴- لَهَجاتُ نوَع واحِدٍ مِنَ الطُّیورِ تَختَلِفُ مِن مِنطَقَهٍ إلی مِنطَقَهٍ أخْری. (لهجه های گونه های یگانه پرندگان از سرزمینی به سرزمین دیگری تفاوت دارد.) / الطُّیورِ: مجرور به حرف جرّ؛ جرّ آن به کسره / مِنطَقَهٍ: مجرور به حرف جرّ؛ جرّ آن به کسره

۵- یُقَدِّرُ العُلمَاءُ أَنواعَ الکائِناتِ الْحَیَّهِ فی بِحارِ العْالمِ بِالْمَلایین. (یُقَدِّرُ: برآورد می کنند)  (دانشمندان گونه های جانداران را در دریاهای جهان به ملیون ها برآورد می کنند.) / العُلمَاءُ: فاعل و مرفوع به ضمه / العْالمِ: مضاف الیه و مجرور به کسره

۱- یُعَدُّ: به شمار می رود ۲- اَلحْوت: نهنگ ۳- الَطنُّ: تن ۴- اَلْفَریسَه: شکار، طعمه ۵- اَلبْطَنْ: شکم

ب: عَیِّنِ الفِعلَ المُتعَدّیَ مِن هذِهِ الْأفَعالِ التَّی جاءَتْ فِی الجُمَلِ السّابقَهِ: (فعل متعدی از این فعل هایی را که در جمله های پیشین آمده شناسایی کن.)

تَسْقُطُ (می افتد) لازم / یَأْکُلُ (می خورد) المُتعَدّیَ / تَخْتَلِفُ(تفاوت دارد) لازم / یُقَدِّرُ(برآورد می کنند) المُتعَدّیَ

۱- لَهَجات: لهجه ها ۲- اَلمَلایین: میلیون ها

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: ضَعِ الْمُتَرادِفاتِ وَ الْمُتَضادّاتِ فی مَکانِهَا الْمُناسِبِ. (مترادف ها و متضادها را در مکان مناسبش بگذار.)

الف. الَعَداوَه / الْأحْیاء / الَشِّمال / الَإِبتْعِاد / الْعْلی / تکَلَمَّ / ینَفَعُ / یعْلمُ / یبَکْی

ب. الَمُباراه / تذَکرَّ / أدْری / یبَتْدِئ / الَیْمَین / الَصَّدیق / الَقْاعَه / الَقْیام / الَسَّیئِّ

الفب
یَدْری (می داند) = یعْلمُیَنتَهی (به پایان می رسد) ≠ یبَتْدِئ (آغاز می شود)
یضْحَکُ(می خندد)  ≠ یبَکْی (می گرید)الَمُسابقَه (هماوردی) = الَمُباراه
یضُرُّ (زیان می رساند) ≠ ینَفَعُ (سود می رساند)نسِیَ (فراموش کرد) ≠ تذَکرَّ (به یاد آورد)
الَیْسَار (چپ) = الَشِّمالالَشِّمال (چپ) ≠ الَیْمَین (راست)
الَأْمْوات (مردگان)  ≠ الْأحْیاء (زندگان)أعْلمُ (می دانم) = أدْری
الَصَّداقهَ (دوستی) ≠ الَعَداوَه (دشمنی)الَحَسَن (نیک) ≠ الَسَّیئِّ (بد)
الَتقَّرُّب (نزدیک شدن) ≠ الَإِبتْعِاد (دور شدن)الَعَدوّ (دشمن) ≠ الَصَّدیق (دوست)
الَأْسْفَل (پایین، پایین تر) ≠ الْعْلی (بلندی)الَصّالهَ (تالار) = الَقْاعَه
سَکتَ (خاموش شد) ≠ تکَلَمَّ (سخن گفت)الَجُلوس (نشستن) ≠ الَقْیام (ایستادن)

الَتمَّرینُ الرابعُ: أکَمِلْ ترَجَمهَ الْآیاتِ وَ الحَدیثَ، ثمَ عیّن أدَاه الشَّرطِ وَ فعِلَ الشَّرطِ، وَ جوابهُ. (ترجمه آیه ها و حدیث را کامل کن؛ سپس ادات شرط و فعل ظرط و پاسخش را شناسایی کن.)

۱- ﴿ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ ﴾ البقره: // أدَاهَ الشَّرطِ: ما / فعِل الشَّرطِ: تَفْعَلُوا / جواب الشَّرطِ: یَعْلَمْ

و آنچه را از کار نیک انجام می دهید، خدا آن را می داند. (از آن آگاه است)

۲- ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ﴾ // أدَاهَ الشَّرطِ: إِنْ / فعِل الشَّرطِ: أَحْسَنْتُمْ / جواب الشَّرطِ: أَحْسَنْتُمْ

اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کرده اید.

۳- ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً﴾ // أدَاهَ الشَّرطِ: إِنْ / فعِل الشَّرطِ: تَتَّقُوا / جواب الشَّرطِ: یَجْعَلْ

اگر از خدا پروا کنید، برایتان نیروی تشخیص حق از باطل قرار می دهد.

۴- مَن سألَ فی صِغره، أجابَ فی ِکبره. // أدَاهَ الشَّرطِ: من / فعِل الشَّرطِ: سأل / جواب الشَّرطِ: أجاب

هر کس در خردسالی اش بپرسد، در بزرگسالی اش پاسخ می دهد.

۵- مَنْ زَرَعَ الْعُدْوانَ، حَصَدَ الْخُسْرانَ. // أدَاهَ الشَّرطِ: مَنْ / فعِل الشَّرطِ: زَرَعَ الْعُدْوانَ / جواب الشَّرطِ: حَصَدَ الْخُسْرانَ

– هر کس دشمنی بکارد، زیان می درود.   /  – هر کس دشمنی کاشت، زیان درو کرد.

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ: تَرْجِمِ الْأفَعالَ فِی الْجُمَلِ التّالیَهِ؛ ثُمَّ عَیِّنْ نَوعَها وَ صیغَتَها. (فعل ها را ترجمه کن در جمله های زیر؛ سپس نوع آنها و صیغه آنها را شناسایی کن.)

 اَلجُملهُ العَرَبیهُّاَلتَّرجَمَهُ الْفارِسیَّهُ
۱لا تکْتبْ عَلیَ الْأثَرِ التاّریخیِّ.بر روی آثار تاریخی [چیزی] ننویس.
۲اَلْفَریقانِ یَتَعادَلانِ مَرَّهً ثانیَهً.دو تیم دومین بار [هم] برابر شدند
۳امِتْلَأ اَلمَلعَبُ بِالْمُتَفَرِّجینَ.ورزشگاه از تماشاچیان پر شد.
۴رَجاءً، فکِّروا قبَلَ الکَلامِ.لطفا پیش از سخن بیندیشید.
۵إنّی سَجَّلْتُ هَدَفَینِ.من دو گل را ثبت کردم.
 نَوعُ الْفِعْلِصیغَهُ الْفِعْلِ
۱لا تکْتبْ عَلیَ الْأثَرِ التاّریخیِّ.للمخاطب (مفرد مذکر مخاطب)
۲اَلْفَریقانِ یَتَعادَلانِ مَرَّهً ثانیَهً.الغائبین (مثنای مذکر غایب)
۳امِتْلأ اَلمَلعَبُ بِالْمُتَفَرِّجینَ.للغائب (مفرد مذکر غایب)
۴رَجاءً، فکِّروا قبَلَ الکَلامِ.للمخاطبینَ (جمع مذکر مخاطب)
۵إنّی سَجَّلْتُ هَدَفَینِ.للمتکلم وحده (متکلم وحده)
انواع «من»
پی دی اف درس سوم از کتاب عربی پایه یازدهم انسانی