سعید

الدَّرسُ السّابِعُ: لا تَقنَطوا

هر کس چیزی را بخواهد و تکاپو کند، به دست می‌آورد.

هیچ گرفتاری ای، توانا نیست کسی را که به خدا توکل دارد و به خودش و توانمندی اش اعتماد می‌کند، شکست دهد.

بسیاری از انسان‌های کامیاب شگفتی دیگران را برانگیخته اند، با اینکه توان‌خواه بوده اند یا تنگدست یا با گرفتاری‌های بسیاری در زندگانی شان روبه رو می‌گشته اند.

از آن جمله ایشان:

استاد مهدی آذر یزدی است. او از نامدارترین نویسندگان داستان کودک است.

در بیست سالگی کارگر ساده ای بود.

سپس کتاب فروش شد. هرگز در زندگانی اش به دبستان نرفت.

مهتاب نبوی دختری است به بدون دو دست زاده شد. به آن وجود، ناامید نشد.

کوشید که موفق شود در زندگانی اش و بر مشکلاتش چیره شود و اوقاتش را با نوشتن، شناکردن و ورزش بگذراند.

دو کتاب در هفده سالگی اش نگاشت. و از دانشگاه شیراز در رشته زیست شناسی دانش آموخته شد.

او در شنا نشان‌های شایستگی گونه گونی به دست آورد.

مهتاب باور دارد که معلول نیست و می گوید: «با دیگران تفاوت دارم».

این عامل اصلی است که در موفقیت‌هایش به او کمک کرد.

کریستی براون در خانواده ای تنگدست زاده شد و دچار فلج مغزی گشت.

توانا به راه رفتن و سخن گفتن نبود. مادرش به او کمک می‌کرد.

روزی از روزها کریستی تکه گچی را با پای چپش گرفت.

این [پا] تنها اندام متحرک از میان اندامهای چهارگانه اش بود و چیزی را کشید.

از همین جا زندگانی تازه او آغازید. کریستی بسیار کوشید و [سرانجام] نگارگر و سراینده گشت.

کتابی به نام «دو پای چپ» نگاشت؛ کتاب بعدها تبدیل به فیلمی شد که جایزه اسکار گرفت.

لغات لاتقنطوا
لغات درس هفتم عربی یازدهم

۱- ما هو السَّبَبُ الرّئیسی الَّذی ساعَدَ مَهتاب فی نَجاحاتِها؟ (عامل اصلی که در موفقیت‌هایش به مهتاب کمک کرد، چیست؟)

تَعتَقدُ مَهتاب بأَنَّها لَیسَتْ معوَّقَهً، و تَقول: «إنّی مُختَلِفَه عن الْآخَرینَ.» (مهتاب باور دارد که معلول نیست و می گوید: «با دیگران تفاوت دارم».)

۲- کَمْ سَنَهً کانَ عُمْرُ آذَریزدی عِنْدَما کانَ عامِلاً بَسیطاً؟ (هنگامی که آذریزدی کارگری ساده بود چند ساله بود؟)

– فی السَّنَهِ الْعِشرینَ مِن عُمرِهِ کانَ عامِلاً بَسیطاً. (در بیست سالگی اش کارگر ساده ای بود.)

۳- أَی مُشکِلَهٍ قادِرَهٌ عَلی هَزیمَهِ الْمُتَوَکِّلِ عَلَی اللّهِ؟ (چه گرفتاری می‌تواند خداسپار را واپس براند؟)

– لا مُشکِلَهَ قادِرَهٌ عَلَی هَزیمَهِ الشَّخصِ الَّذی یتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ وَ یعتَمِدُ عَلَی نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ. (هیچ گرفتاری ای، توانا نیست کسی را که به خدا توکل دارد و به خودش و توانمندی اش اعتماد می‌کند، شکست دهد.)

۴- مَن ساعَدَ کریستی فی جهودِہ و نَجاحِه؟ (چه کسی در کوشش ها و موفقیت اش به کریستی کمک کرد.)

– أُمُّهُ ساعَدَتْهُ. (مادرش به او کمک کرد.)

۵- مَا اسْمُ کِتابِ کریستی بِراون؟ (نام کتاب کریستی براون چیست؟)

فعل‌های پرکاربرد «کانَ، صارَ، لَیسَ و أَصْبَحَ» افعال ناقصه نام دارند.

■ کان چند معنا دارد:

۱- به معنای «بود»؛ مثال: کانَ الْبابُ مُغْلَقاً. در بسته بود.

۲- به معنای «است»؛ مثال: ﴿إنَّ اللهَ کَانَ غَفوراً رَحیماً﴾ اَلْأَحْزاب: ۲۴ = بی گمان خدا آمرزنده و مهربان است.

۳- کانَ به عنوانِ «فعل کمکی سازنده معادل ماضی استمراری»؛ مثال: کانوا یسْمَعونَ: می شنیدند.

۴- کانَ به عنوانِ «فعل کمکی سازنده معادل ماضی بعید»؛ مثال: «کانَ الطّالِبُ سَمِعَ» و «کانَ الطّالِبُ قَد سَمِعَ» به این معناست: «دانش آموز شنیده بود.»

۵- «کانَ » بر سر «لـِ» و «عِنْدَ» معادل فارسیِ «داشت» است؛ مثال: کانَ لی خاتَمُ فِضَّهٍ. = انگشتر نقره داشتم. کانَ عِنْدی سَریرٌ خَشَبیٌّ. = تختی چوبی داشتم.

مضارع کانَ «یَکونُ» به معنای «می باشد» و امر آن «کُنْ» به معنای «باش» است.

■ صارَ و أَصْبَحَ به معنای «شد» هستند. مضارع صارَ «یَصیرُ» و مضارعِ أَصْبَحَ «یُصْبِحُ» است؛ مثال:

﴿ أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصبِحُ الأرضُ مُخضَرَّهً ﴾ = از آسمان آبی را فرو فرستاد و زمین سرسبز می شود.

نَظَّفَ الطُّلّبُ مَدرَسَتَهُم، فَصارَتِ الْمَدرَسَهُ نَظیفَهً. = دانش آموزان مدرسه شان را تمیز کردند و مدرسه تمیز شد.

■ لَیْسَ یعنی «نیست»؛ مثال:

﴿ یَقولونَ بِأفواهِهِم ما لَیسَ فی قلوبِهِم وَ اللهُ أعلَمُ بِما یَکتُمونَ﴾ = با دهان‌هایشان چیزی را می گویند که در دل‌هایشان نیست و خدا به آنچه پنهان می کنند داناتر است.

وقتی این افعال بر سر جملۀ اسمیّه (که از مبتدا و خبر «ظاهر» تشکیل می شود) می آیند، خبر را منصوب می کنند؛ مثال:

مبتدا و مرفوع    خبر و مرفوع ِ فعل ناقص  اسم فعل ناقص و مرفوع     خبر فعل ناقص و منصوب

۱- کانَ رَسولُ اللّهِ أُسْوَهً حَسَنَهً لِلْعالَمینَ.  (فرستاده خدا سرمشق نیکویی برای جهانیان بود.)

۲- صارَ کُلُّ مَکانٍ مَمْلوءً بِالْأَزهارِ الْجَمیلَهِ. (هر جایی پر از گل‌های زیبا گشت.)

۳- أَصْبَحَ الشّاتِمُ نادِماً مِنْ عَمَلِهِ الْقَبیحِ. (دشنام دهنده از کار زشتش پشیمان شد.)

۴- لیَسَ الکْاذِبُ مُحْتَرَما عِندَ النّاسِ. (دروغ گو نزد مردم گرامی نیست.)

۵- أ لیسَ الصَّبْرُ مِفْتاحَ الفَرَجِ؟ (آیا بردباری کلید گشایش نیست؟)

۱- ﴿ وَ کانَ یَأمُرُ أهلَهُ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ﴾ (خانواده اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد.)

۲- ﴿ وَ أوفوا بِالعَهدِ إنَّ العَهدَ کانَ مَسؤولاً﴾ (به پیمان وفا کنید. همانا از بابت پیمان بازخواست می‌شوید.)

۳- ﴿ وَ یَقولونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قلوبِهِم﴾ (به زبانهایشان چیزی را می‌گویند که در دلهایشان نیست.)

۴- ﴿ لَقَد کانَ فی یوسُفَ وَ إخوَتِهِ آیاتٌ لِلسّائلینَ﴾ (همانا در یوسف و برادرانش نشانه‌هایی برای پرسندگان است.)

۵- ﴿ وَ اذکُروا نِعمَهَ اللهِ عَلَیکُم إذ کُنتُم أعداءً فَألَّفَ بَینَ قلوبِکُم فَأصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إخواناً﴾

(و نعمت خدا را درباره خود به یاد آرید آن گاه که با هم دشمن بودید پس میان دل‌های شما همدلی افکند ، پس به نعمت او برادران یکدیگر گشتید.)

پیمایش به بالا