فهرست





شکفتن در دست
کندوکاوی پدیدارشناختی در دبستانهای ادبی
زنجیره هایی از دگرگونیهای پرشمار فرهنگی و اجتماعی که دیری در نهاد و نهان مردمی پدید میآیند و درازآهنگ و دور درمیگسترند، هنگامی که از توش و توان و تپش بسنده و بایسته برخوردار میشوند، لایه هایی گوناگون را که نهاد را از یاد و نهان را از آشکار درمیگسلند و جدا میدارند فرومیشکافند و از ژرفاها به رویه ها راه میجویند و در نمودها و بازتابهای ساناسان فرهنگی و اندیشه ای و رفتار شناختی پدیدار میگردند؛ به همانگونه که پس از بارشهای بسیار و پایدار برف و باران جویبارهایی پرشمار از کوهسار بر هامون روان میشوند و در دل خاک فرومیروند و دیری در آن نهانجای میمانند؛ سپس، در پی دیگرگونیهایی زمینشناختی، آن گاه که انبوه و انباشته و بنیرو شدند، با فشار، لایه های پوشنده و بازدارنده را میدرند و در پیکره چشمه سار، پدیدار می آیند و بر آفتاب میافتند تا نیاز و تشنگی مردمان را برآورند و فروبنشانند.
بر پایه این انگاره و نگاره پندارینه یکی از چشمه ساران فرهنگی و هنری که کمابیش به ناگاهان برمیجوشد و فرامیآید و آفتابی میشود، دبستانِ ادبی است پسندها و نیازها و بایستگی ها و سویمندیها و توانشهای پندار شناختی و زیباشناسانه که از رویه ها به ژرفاها راه برده اند و از یادِ فراگیر همگانی یا خودآگاهی به نهادِ فراگیر، همگانی یا ناخودآگاهی، – که آن را با نامی روشن تر و رساتر؛ ناخودآگاهی تباری میتوانم نامید ـ تا در آن، اندک اندک، من به انبوهی و فشردگی و گشنی گرد آیند و بر هم انباشته شوند، مایه و پایه دبستانی ادبی را فراهم میآورند و میریزند. آنگاه که این نهفته های نهادینه در انبوهی و انباشتگی در گشنی و گرانسنگی در ستبری و سترگی در تودگی و توانش به جایی برسند که بیش خفتگی و نهفتگی را تاب نتوانند آورد و گسستگی و پراکندگی را به گونه ای یکپارچه و درهم تنیده هنباز و همساز، بهره مند از نیرویی شگرف که برآمده از هماهنگی و همسویی است، می جنبند و لایه ها و پوششها را می سُنبند و بیدار و آشکار از ژرفاها به رویه ها باز می آیند. بدین شیوه و هنجار است که در ویرانه های دبستان کهن: دبستانی که در دام پیروی کورکورانه درافتاده است و به پژمردگی و سترونی دچار آمده است و از این روی به ناچار سر در نشیب نابودی نهاده است، دبستانی نو، شکفته و شاداب، آکنده از تب و تاب و شور و شتاب به بالیدن و به فرازنای پروردگی و پرمایگی، رسیدن میزاید و پدید میآید دبستان، ادبی مانند هر پدیده ای دیگر زنده و تپنده و پویا میزاید و میبالد و آنچنان پرمایه و پرورده میگردد و آفریننده و به گزیننده که شاهکارهای ماندگار خویش را پدید می آورد؛ زمانی نیز زود یا دیر به ناگزیر توش و توان بالیدن و آفریدن را از دست میدهد و سر در نشیب پیری و پژمردگی، فرسودگی و فراموشی در مینهد سرانجام به آیین هر هستمندی زنده که هرگز از دام مرگ نمی جهد و نمیرهد، فرومیمیرد و خاموشی میگیرد.
از همین روست که دبستان نو هر چند از دل و درون دبستان کهن برمیآید و از ویرانه های آن به گونه ای فراگیر ناساز با دبستان کهن است و در ویژگیها و هنجارها و شگردها و شیوه های ادبی و پندار، شناختی وارونه آن بنیاد و خاستگاه این وارونگی و ناسازی دلخستگی و بیزاری سخنوران و نویسندگان نیز ادبدوستان و سخنآشنایان از دبستان کهن است. این پیوند وارونه و ناساز در میان دو دبستان آنچنان فراگیر است و ساختاری که آن را میتوانیم ویژگی بنیادین و نهادین در دیگرگشت دبستانها بدانیم. نمونه را، در ادب اروپایی، هنگامی که دبستان شایمانی یا کلاسیسیسم به دبستان رمانتیسیسم دیگرگون میشود، آنچه در دبستان نخستین، نیک پسندیده و ستوده بوده است و مایه زیب و زیور و زیبایی در آن؛ شیوه ها و شگردهایی را که نویسندگان و سخنوران شایمانی یا کلاسیک، با شور و پروا و تلاشی بسیار میکوشیده اند، در سروده ها و نوشته هایشان به کار بگیرند، پیروان دبستان دوم بیهوده و ناساز با هنجارها و آیین های زیباشناختی میدانسته اند و سخت از به کار بردن آنها در آفریده های ادبیشان می پرهیخته اند. برای نمونه زبانی که در دبستان شایمانی به کار گرفته می شده است، زبانی بوده است نیک بآیین و برازنده و بهین، زبانی سخت سنجیده و بپروا و استوار، بدور از هر گونه کاستی و ناراستی زشتی و پلشتی. آنچه با این زبان نوشته و سروده میآمده است نیز بسترهای اندیشه و پندار زمینه های گونه گون، سخن به همان سان همساز و همسوی بوده است با پیراستگی و سختگی و بآیینی زبان؛ لیک آنگاه که دبستان شایمانی به دبستان رمانتیک دیگرگونی مییابد زبان نیز به یکبارگی دیگرسان میشود. سرایندگان و نویسندگان پیرو این دبستان پرواهای پولادین زبانی را که پیشینیان نیک بدانها پایبند بودند فرومینهند و از زبان توده های مردم بهره میبرند؛ حتا از گویشهای و بومی و تیره ای بهره می جویند. قهرمانان و چهره های بس والا و نمادین و ایزدانه در دبستان پیشین نیز به چهره ها و قهرمانانی فرودین و بیفروغ و زمینی فرو میکاهند. کار در این فروکاهش بدانجا میرسد که قهرمان رمانتیک سرانجام چهره ای میشود، بیمارگونه و سودازده و ماخولیایی؛ کسی که ماندن در شهر و آبادانی و زیستن با دیگران را برنمیتابد و سرگشته و شیدا و ناآرام از هر آنچه نشان از شهرآیینی و زندگانی بهنجار دارد، میگریزد و در جستجوی گوشههای تنهایی هامونها را در می نوردد و راه و پناه به جنگلهای انبوه میبرد و در سایه روشن های رازآلود و رؤیاپرور بیشه ها جای میگیرد و در شبهای مهتابی، در گورستانهای خاموش به گشت و گذار میپردازد. قهرمانانی چون رُنه شاتوبریان و ورتر گوته و ابرمن سنانکور و مانفرد لرد بایرون که آهنگسازی شگرف و خجسته خُنیا چون چایکوفسکی که او را رمانتیک دیرآمده برنامیده اند، این قهرمان را به جهان جادوانه و جان آمیز و شورانگیز نوا و دستان برده است و با برگردانیدن چکامه سخنور، انگلیسی به زبان آتشین و دلنشین خویش بهره جوی از فسون فسانه رنگ زیر و بم زندگانی جاودانه بخشیده است. این قهرمانان داستانی که آنان را گرفتار و دچار گونه ای بیماری شگفت و درمان ناپذیر و نوآیین میدانسته اند که بیماری سده نامیده میشده است، سرانجام ستوهیده از سرسام سودا و شکسته دل از شورش شیفتگی زندگانیشان را به پایان میبرده اند و تن به مرگی خودخواسته می سپرده اند.
هنگامی که این دبستان به فرجام خویش میرسد و پژمان و پژمرده، فسونزده و فسرده از آفریدن شگفتی و زیبایی بازمیماند، دبستانی دیگر از گورگاه آن با رستاخیزی دل انگیز و جان آویز سر برمیآورد تا بنیادی بهین دراندازد و درفشی دیگر برافرازد و هنگامهای نوین و نوآیین بسازد؛ دبستانی که به یکبارگی، وارونه دبستان پیشین است و روباروی آن دبستان واقعگرایی پیروان و ستایندگان این، دبستان دلخسته و دژمروی از درونکاوی و نهانپژوهی و با خویشتن و در خویشتن ماندن بندگسل و شوریدهدل، روی به هر آنچه آشکار است و برونی و دیداری میآورند و زمان از جهان درون دمان جهان برون را میکاوند و برمیرسند؛ به گونه ای که اگر کلان بنگریم و فراخ، میتوانیم بر آن بود که با دیگرگشت رومانتیسیسم به واقعگرایی سود جای سودا را می گیرد و جامعه شناسی بر روانشناسی چیره میآید و نهان در سایه آشکار پوشیده میماند و گیتی مینو را در فرمان میآرد و دانش دین را از پهنه میراند. زمانی نیز شورمندی واقعگرایانه آنچنان لگام میگسلد که از درون واقعگرایی سرشتگرایی یا ناتورالیسم سر برمیآورد که نمود و گونه ای است مرزشکن و هنجاز پریش و برگزاف از این دبستان. نویسنده ای نامدار که سخنوری بزرگ و کم مانند میتوانست شد امیل زولا کار و سازهای درونی و رازآلود را در آفرینش هنری که دانایان روزگاران کهن آنها را مینویی و فراسویی می دانسته اند و به دهش ایزدان بازمیخواندهاند بی پایه و پندارینه میداند و به کناری مینهد و بر آن می رود که هنر از آن میان نویسندگی پدیده ای است یکسره گیتیگ و اینسری که به یاری دانش، ساز و کار و راه و راز آن را می توان یافت و با آگاهی از آنها، نویسندگانی چربدست و توانمند و خرم خامه پرورد و پدید آورد؛ از این روی در خانه خویش که در کویی در هومه پاریس به نام مدان جای داشته است، کارگاه نویسنده پروری را پی میافکند. تنی چند از نویسندگان در این کارگاه با روشی که داستان نویسی آزمونگرایانه و دانشورانه نامیده می شده است، هنر نویسندگی را می آموزند. در میان اینان که نویسندگان شامگاه مدان نام گرفته بوده اند، دو تن نام بر آوردهاند کوستاو فلوبر و گی دوموپاسان؛ لیک هیچ یک از این دو بر راه استادشان نرفته اند و شیوه او را سرشتگرایانه، در داستان نویسی پی نگرفته اند.
هنگامی که روزگار واقعگرایی و سرشتگرایی نیز به سر میآید و این دبستان جای به دبستانی دیگر میپردازد، دیگر بار سویمندیهای دبستانشناختی به یکبارگی پادینه گرای (= ضدگرای) میگردد و وارونه این وارونگی و پادینگی را آشکارا در نام دبستان نو میتوانیم دید و یافت فراواقعگرایی. باری دیگر فراواقعگرایان بیزار حتا شاید بیمزده از واقعیت راهگشای و بندگسل، فراسوی واقعیت را میخواهند و میجویند و به جهان درون خویش درمیگریزند و جهانی را دوست میدارند و میستایند و بازمینمایند که آن را تنها در درون خویشتن مییابند یا پدید میآورند. دستاوردهای نهانکاوی و درونگرایی و ژرفاپژوهی این بار بسیار رازآمیزتر است و شگفتآورتر و خردآشوب تر و درنایافتنی تر از آنچه قهرمانان شمیده و دل رمیده رومانتیک در خویشتن میآزموده اند و مییافته اند. این روند ستیز با برونیهای آشکار و گریز از آنها و سرسپردن به درونی های نهفته، پیچاپیچ همچنان می پاید و به نمادگرایی می رسد و در پی آن، به ریختگرایی گزافه کارانه و بیمارگونه و بازیهای هوسناگانه با واژگان و با زبان این ریختگرایی آشوبگرانه و درهم شکستن ساختارهای برونی را میتوانیم دنباله و افزونه ای دیگرسویانه برفراواقعگرایی بدانیم. این آشوبگران درهم ریز، نیز همچنان با واقعیت در ستیزند و از آن می گریزند؛ لیک ناوردگاه و نمودجای این ستیز و گریز این بار واژگان است و جهان زبان، نه نهاد و روان و نگارهها و پیکرههایی که بیهیچ ساز و سامان و راه و روشی سنجیدنی و شناختنی و دریافتنی در آنها پدید میآید. این گریز و ستیز همچنان پایدار مانده است و نمودهایی یافته است، آنجنان آشوبنده خرد و شکننده گمان و پریشنده روان که این بیم بزرگ و نگرانی ناب و دلواپسی دردآفرین را در نهان و نهاد هنردوستان و زیباپرستان برمیانگیزد که آنچه هنر مینامندش به ویژه هنر سخنسرایی، راه به کجا خواهد برد و آینده و سرنوشت آن چگونه خواهد بود. واپسین ارمغان و دستاورد این گرایش ستیزآمیز پدیده ای استک که چندی پیش در اسپانیا پدید آمده است و من آن را فرامرزگرایی مینامم. پیروان این پسند و دیدگاه نو بر آنند که سروده میباید از هر هنجار و سامان و آیین زبانی پیراسته و بیبهره باشد تا بتواند به نابی و سرگی آنچه را سراینده دریافته است و آزموده، بازنماید!
(نارنجستان ناخودآگاهی، میرجلال الدین کزازی)
