جهان، جمله فروغ روی حق دان
حق اندر وی ز پیدایی ست پنهان


جهان، جمله فروغ روی حق دان / حق اندر وی ز پیدایی ست پنهان
قلمرو زبانی: جمله: همه، همگی / فروغ: روشنایی، نور / دان: بدان / حق: در اینجا منظور خداوند است. / اندر: در / وی: او / قلمرو ادبی: قافیه: دان، پنهان / حق: تکرار
بازگردانی: سراسر جهان را نور روی خداوند دان. خداوند در جهان به خاطر ظاهر بودنش پنهان به نظر میرسد.
پیام: ظاهر بودن خداوند.
گلشن راز، شیخ محمود شبستری
فصل اوّل
زیبایی آفرینش
– زنگ آفرینش
– اندرز پدر (حکایت)
– چشمه معرفت
– کژال (روان خوانی)

زنگ آفرینش
۱- صبح یک روز نوبهاری بود / روزی از روزهای اوّل سال
قلمرو زبانی: نوبهار: آغاز بهار / قلمرو ادبی: قالب: چارپاره یا دوبیتی پیوسته / واژه آرایی(تکرار): روز
بازگردانی: روزی از روزهای آغاز سال، صبح اوایل بهار بود.
۲- بچهها در کلاس جنگل سبز / جـمع بودند دور هم خوشحال
قلمرو زبانی: / قلمرو ادبی: قافیه: سال، خوشحال / واج آرایی «ﹻ»
بازگردانی: بچهها در کلاس جنگل سبز خوشحال و شاد دور هم جمع شده بودند.
«چهارپاره» یا «دوبیتیهای پیوسته»: این شعر از چند بند هم وزن و هماهنگ تشکیل شده است. هر بند شامل چهار مصراع است و مصراع های زوج هر دو بیت، دارای قافیه اند. چهارپاره بیشتر برای طرح مضامین اجتماعی و سیاسی به کار میرود و رواج آن از دوره مشروطه بوده و تاکنون ادامه یافته است.
————————– / ————————– ■
————————– / ————————– ■
♣♣♣
————————– / ————————– ▲
————————– / ————————– ▲
۳- بچهها گرم گفت و گو بودند / باز هم در کلاس غوغا بود
قلمرو زبانی: غوغا: آشوب و فریاد، همهمه / قلمرو ادبی: گرم کاری بودن: کنایه از مشغول بودن / واج آرایی «گ»
بازگردانی: بچهها مشغول گفت و گو بودند. باز هم در کلاس سرو صدا و همهمه بود.
۴- هر یکی برگ کوچکی در دست / باز انگار زنگ انشا بود
قلمرو زبانی: برگ: ورق، برگه / حذف فعل «داشت» در مصراع نخست / انگار: گویی، مثل اینکه / قلمرو ادبی: قافیه: غوغا، انشا / ردیف: بود
بازگردانی: هر یک از دانش آموزان، برگ کوچکی در دست داشت. مثل اینکه باز هم زنگ انشا بود.
۵- تا معلم ز گرد راه رسید / گفت با چهره ای پر از خنده:
قلمرو زبانی: چهره: رخسار، روی / قلمرو ادبی: ز گرد راه رسیدن: کنایه از اینکه به تازگی از راه رسیدن
بازگردانی: همین که معلم وارد کلاس شد، با چهره ای پر از خنده گفت.
۶- باز موضوع تازه ای داریم / «آرزوی شما در آینده»
قلمرو زبانی: باز: دوباره / حذف فعل «چیست» در مصراع نخست / قلمرو ادبی: قافیه: خنده، آینده
بازگردانی: باز موضوع تازه ای را برای انشا در نظر گرفته ام: «آرزوی شما برای آینده تان چیست؟».
۷- شبنم از روی برگ گل برخاست / گفت: میخواهم آفتاب شوم
قلمرو زبانی: شبنم: قطره ای شبیه دانه باران که شب روی برگ گل و گیاه می نشیند. / برخاست: بلند شد (بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز)/ قلمرو ادبی: شبنم … برخاست: جانبخشی / آفتاب: مجاز از خورشید / تناسب (مراعات نظیر): شبنم، برگ، گل، آفتاب
بازگردانی: شبنم از روی برگ گل بلند شد و گفت: میخواهم مانند خورشید بشوم.
۸- ذره ذره به آسمان بروم / ابر باشم، دوباره آب شوم
قلمرو زبانی: ذره ذره: کم کم / قلمرو ادبی: قافیه: آفتاب، آب / ردیف: شوم / آب: مجاز از باران☻/ تناسب (مراعات نظیر): آسمان،ابر، آب / تکرار: ذره
بازگردانی: میخواهم کم کم به آسمان بروم. ابر باشم و دوباره آب گردم.
۹- دانه آرام بر زمین غلتید / رفت و انشای کوچکش را خواند
قلمرو زبانی: آرام: به آرامی / قلمرو ادبی: دانه … رفت: جانبخشی
بازگردانی: دانه به آرامی بر زمین غلت خورد و رفت تا انشای کوچکش را برای دوستانش بخواند.
۱۰- گفت: باغی بزرگ خواهم شد / تا ابد سبز سبز خواهم ماند
قلمرو زبانی: اَبَد: زمانى که آن را نهایت نباشد، جاودان، زمان آینده بسیار دور، زمان بیپایان؛ ابدی: همیشگی، جاودانه (شبه همآوا← عبد: بنده)/ قلمرو ادبی: قافیه: خواند، ماند
بازگردانی: گفت: من باغی بزرگ خواهم گشت و تا ابد سبز خواهم ماند.
۱۱- غنچه هم گفت گرچه دلتنگم / مثل لبخند باز خواهم شد
قلمرو زبانی: دلتنگ: اندوهگین، پژمرده / قلمرو ادبی: غنچه هم گفت: جانبخشی / مثل لبخند باز خواهم شد: تشبیه (مشبه: من، مشبه به: غنچه، ادات تشبیه: مثل، وجه شبه: باز خواهم شد)
بازگردانی: غنچه هم گفت گرچه دلتنگ و ناراحتم؛ ولی مانند لبخند باز خواهم شد.
۱۲- با نسیم بهار و بلبل و باغ / گرم راز و نیاز خواهم شد
قلمرو زبانی: نسیم: باد نرم و ملایم / راز و نیاز: نیایش، دعا / قلمرو ادبی: گرم کاری شدن: کنایه از مشغول کاری شدن / قافیه: باز، نیاز / ردیف: خواهم شد / تناسب (مراعات نظیر): بهار، بلبل، باغ
بازگردانی: با باد بهاری و بلبل و باغ، مشغول نیایش خواهم شد.
۱۳- جوجه گنجشک گفت: میخواهم / فارغ از سنگ بچهها باشم
قلمرو زبانی: فارغ: آسوده (هم آوا← فارق: جداکننده)/ قلمرو ادبی: جوجه گنجشک گفت: جانبخشی
بازگردانی: جوجه گنجشک گفت: میخواهم از سنگ زدن بچهها آسوده باشم.
۱۴- روی هر شاخه جیک جیک کنم / در دل آسمان رها باشم
قلمرو زبانی: رها: آزاد / قلمرو ادبی: دل آسمان: جانبخشی / قافیه: بچهها، رها / ردیف: باشم
بازگردانی: روی هر شاخه جیک جیک کنم و در میان آسمان آزاد باشم.
۱۵- جوجه کوچک پرستو گفت: / کاش با باد رهسپار شوم
قلمرو زبانی: رهسپار: راهی، روانه / قلمرو ادبی: جوجه کوچک پرستو گفت، باد رهسپار شوم: جانبخشی
بازگردانی: جوجه کوچک پرستو گفت: کاش با باد همسفر شوم.
۱۶- تا افقهای دور کوچ کنم / باز پیغمبر بهار شوم
قلمرو زبانی: افق: کرانه آسمان / کوچ کردن: مهاجرت / پیغمبر: پیام آور / قلمرو ادبی: قافیه: رهسپار، بهار / ردیف: شوم / افق: مجاز از سرزمین ☻
بازگردانی: تا پایان آسمان دوردست کوچ کنم و دوباره پیام آور بهار شوم.
۱۷- جوجههای کبوتران گفتند: / کاش میشد کنار هم باشیم!
قلمرو زبانی: گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گوی) / قلمرو ادبی: ردیف: باشیم / قافیه: هم، حرم/ جوجههای کبوتران گفتند: جانبخشی
بازگردانی: جوجههای کبوتران گفتند: ای کاش میشد که همگی، کنار یکدیگر باشیم.
۱۸- توی گلدستههای یک گنبد / روز و شب زائر حرم باشیم!
قلمرو زبانی: تو: درون / گلدسته: مناره مسجد / گنبد: سقف بیضی شکل / زائر: دیدارگر، زیارت کننده / حرم: پیرامون زیارتگاهها / قلمرو ادبی: قافیه: هم، حرم / ردیف: باشیم / تضاد: روز و شب (مجاز از همیشه) / تناسب (مراعات نظیر): گلدسته، گنبد، زائر، حرم
بازگردانی: درون گلدستههای یک گنبد همیشه حرم را زیارت کنیم.
۱۹- زنگ تفریح را که زنجره زد / باز هم در کلاس غوغا شد
قلمرو زبانی: زَنجره: نوعى حشره که از خود صدا تولید میکند، سیرسیرک / غوغا: آشوب و فریاد، همهمه / قلمرو ادبی: زنجره زنگ تفریح را زد: جانبخشی
بازگردانی: سیرسیرک که زنگ تفریح را زد، باز هم در کلاس سروصدا و همهمه شد.
۲۰- هر یک از بچهها به سویی رفت / و معلّم دوباره تنها شد
قلمرو زبانی: / قلمرو ادبی: قافیه: غوغا، تنها / ردیف: شد
بازگردانی: هر یک از بچهها به سویی رفتند و دوباره معلّم تنها ماند.
۲۱- با خودش زیر لب چنین میگفت: / آرزوهایتان چه رنگین است!
قلمرو زبانی: / قلمرو ادبی: زیر لب: کنایه از آهسته / آرزوهایتان رنگین: حس آمیزی
بازگردانی: با خودش آهسته چنین میگفت: آرزوهای شما چقدر زیبا و رنگین است.
۲۲- کاش روزی به کام خود برسید؛ / بچهها آرزوی من این است!
قلمرو زبانی: کام: خواسته، آرزو / قلمرو ادبی: قافیه: رنگین، این / ردیف: است
بازگردانی: بچهها آرزوی من این است که همه شما روزی به خواسته تان برسید.
قیصر امین پور



خودارزیابی
۱- چه کسانی در کلاس جنگل سبز، آرزوهای خود را مطرح کردند؟
– شبنم، دانه، غنچه، جوجه گنجشک، جوجه گنجشک پرستو، جوجههای کبوتران و معلم.
۲- منظور شبنم از جملهٔ «میخواهم آفتاب شوم» چیست؟
– منظور شبنم این است که میخواهد با گرمای خورشید بخار شود و به آسمان برود و به خورشید بپیوندد.
۳- اگر شما در جنگل سبز بودید، چه آرزویی داشتید؟
– آرزو میکردم کاش میشد هیچ درختی بریده نمیشد و هر روز به شمار درختان زمین افزوده میگشت.
آرزو میکردم مانند رودخانه پاک و روان باشم، به همه جا سر بکشیدم و دور وبرم پر از درختان و گیاهان باشد. به گیاهان رسیدگی کنم و آنها را سرسبز و خرم گردانم.
۴- ………………………………………………………
دانش زبانی
جمله
به بیتهای زیر توجّه کنید :
زنگ تفریح را که زنجره زد / باز هم در کلاس غوغا شد
هر یک از بچهها به سویی رفت / و معلم دوباره تنها شد
بیتهای بالا از بخشهایی تشکیل شده است، مانند: «هر یک از بچّهها به سویی رفت.»
هر یک از این بخشها، دارای معنی کامل است. به این بخشها جمله میگویند. هنگام سخن گفتن یا نوشتن، برای انتقال پیام به شنونده یا خواننده از جمله استفاده میشود.
– تشخیص شکل صحیح حروف و درست نویسی از اهداف املاست.
– در هنگام نوشتن املا از به کاربردن واژههای «هم آوا» به جای یکدیگر پرهیز شود.
واژههای همآوا: به واژههایی گفته میشود که یکسان به زبان آورده می شوند؛ ولی نوشتن آنها یکسان نیست؛ مانند: قریب (نزدیک) و غریب (ناشناس)؛ خوان (سفره) و خان (رئیس)؛ حیات (زیست) و حیاط (محوّطه).
گفت وگو
۱- دربارهٔ تعداد جملههای بند دوم شعر (بیتهای ۳ و ۴)، گفت وگو کنید.
۳- بچهها گرم گفت و گو بودند / باز هم در کلاس غوغا بود
بچهها گرم گفت و گو بودند/ باز هم در کلاس غوغا بود: دو جمله
۴- هر یکی برگ کوچکی در دست / باز انگار زنگ انشا بود
هر یکی برگ کوچکی در دست [داشت(حذف به قرینه معنایی)]/ باز انگار زنگ انشا بود: دو جمله

گوشزد: برای شمارش جمله ها باید تعداد فعلهای عبارت را بشماریم. البته اگر فعلی حذف شده باشد، باید آن را در نظر بگیریم.
۲- شعر را به صورت نمایش در کلاس اجرا کنید.
برای نمایش درآوردن شعر درس به این نکتهها توجه کنید:
بازیگران نمایش: معلّم، شبنم، دانه، غنچه، جوجه گنجشک، جوجه پرستو، جوجه کبوتران
فعّالیّتهای نوشتاری
۱- واژهٔ صحیح را با توجّه به معنی جمله در جای خالی قرار دهید.
الف) مسلمانان دو ماه محرّم و ……… را گرامی میدارند. (سفر، صفر)
ب) هیچ کس او را نمیشناسد؛ او در اینجا ……… است. (قریب، غریب)
۲- با حروف زیر، چهار کلمه بنویسید که ارزش املایی داشته باشد. « م، ح، ر، ز، ت، ی»
– زحمت، حرم، حریم، تمیز، حرمت، تیز، مرز، رمز، تحریم، حرمت، محرّم
گوشزد: واژه هایی ارزش املایی دارند که بتوان آنها را به چند صورت نوشت؛ مانند: صبا، داستان، تمیز. واژه هایی مانند: بار، دانا، گرد، ارزش املایی ندارند؛ زیرا فقط به یک صورت نوشته می شوند.



حکایت: اندرز پدر

یاد دارم که در ایّام طفولیّت، متعبّد و شبخیز بودم. شبی در خدمت پدر، رحمه اللّه علیه، نشسته بودم و همه شب، دیده بر هم نبسته و مُصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.
قلمرو زبانی: اندرز: پند، نصیحت / ایام: روزگار / طفولیّت: کودکی، خردسالی / متعبّد: شکرگزار، عبادت کننده / شب خیز: شب خیزنده، آنکه شبها برخیزد / رحمه اللّه علیه: رحمت خدا بر او باد / دیده: چشم / نبسته [بودم]؛ گرفته [بودم]؛ خفته [بودم]: حذف فعل / مُصحف: قرآن / عزیز: گرامی / کنار: آغوش / طایفه: گروه / گرد: پیرامون، اطراف/ خفته: خوابیده / قلمرو ادبی: نثر آهنگین یا مسجّع / دیده بر هم نبسته: کنایه از اینکه نخوابیده بودم
بازگردانی: به یاد دارم که در روزگار کودکی ام، عبادت کننده و شب زنده دار بودم. شبی در خدمت پدر، رحمت خدا بر او باد، نشسته بودم و همه شب، نخوابیده بودم و قرآن گرامی را در آغوش گرفته و میخواندم و گروهی، پیرامون ما خوابیده بودند.
پیام:.
پدر را گفتم: از اینان، یکی سر برنمیدارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند. گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی، به از آن که در پوستینِ خلق اُفتی.
قلمرو زبانی: را: به معنای «به» / دوگانه: نماز دورکعتی / گزاردن: ادا کردن، انجام دادن / غفلت: بی خبری، ناآگاهی / گویی: مثل اینکه / خفتن: خوابیدن (بن ماضی: خفت؛ بن مضارع: خسب)؛ بخفتی: می خوابیدی / به: بهتر / خلق: مردم/ قلمرو ادبی: سر برآوردن: بلند شدن / خواب غفلت: اضافه تشبیهی (مشبه: غفلت؛ مشبه به: خواب)/ جان پدر: استعاره از فرزند / در پوستینِ کسی اُفتادن: غیبت کردن، بدگویی پشت سر کسی کردن
بازگردانی: به پدرم گفتم: از این مردان خوابیده، یک نفر بلند نمیشود که نماز دو رکعتی ادا کند. چنان به خواب غفلت فرورفته اند که گویی نخوابیده اند بلکه مرده اند. گفت: ای فرزند همچون جان! تو نیز اگر بخوابی، بهتر از آن است که غیبت مردم را کنی.
پیام: پرهیز از غیب.
