سعید

آموزه چهارم: کوچکتر کردن موضوع

معلم درس چهارم نگارش را، بی مقدمه، شروع کرد و گفت: این درس ادامه درس قبلی شماست؛ البته با آن تفاوت هایی دارد.

در درس گذشته، موضوعی بزرگ و کلی را کوچکتر می کردیم و هر قسمت از آن را در بخشی از نوشته خود می آوردیم.

در این درس، بر اساس ذوق و اطلاعات خودمان، یکی از آن تکه های کوچک شده را برمی گزینیم و درباره آن می نویسیم. مثلا «روستا» موضوعی کلی است و اگر آن را به اجزایی کوچک تر خرد کنیم، به ریزموضوع های زیر تقسیم می شود:

روستا در روز

آب و هوای روستا، آداب و رسوم مردم روستا، مشاغل روستایی، نوع پوشش روستانشینان، صبح روستا و… .

حالا خود من، که کودکی ام در روستا گذشته است و صبح روستا و قوقولی قوقوی خروس های روستا را دوست دارم، از میان موضوعهای خردشده، «صبح روستا» را انتخاب کرده ام و درباره آن چنین نوشته ام:

روستا؛ چه نام قشنگی! این نام دلنشین خاطره ها و خیال هایی را برمی انگیزد که یاد آنها، همچون چشمه، پیوسته جاری و زلال است. روستا چیزهای بسیاری دارد که میتوان درباره هر یک از آنها بسیار گفت و نوشت؛ چشمه ها، کوه ها، دشت ها، دره ها، کشتزارها، مرغ ها و خروس ها، بره ها و گوسفندها، اسب ها، گاوها، گربه ها، سگ ها، و خلاصه، آسمان زیبا و مزرعه های رنگارنگش و هزارو یک چیز از صفا و سادگی و صمیمیت مردمانش.

اما من در اینجا از قوقولی های خروس سحری می گویم؛ پرنده ای آسمانی که آمدن روشنایی را، زودتر از همه، درک می کند و مژده رسیدن خورشید را به همگان می دهد. بانگ خروس در سحرگاهان روستا، تنها صدای بیدارباشی است که مردم روستا را به بیداری و نماز فرامی خواند.

در روستا، همه چیز نشان از کوشش و تلاش دارد. قوقولی قوقوی بامدادی خروس هم زنگ اذان است و هم آغاز یک روز کار و تلاش خستگی ناپذیر. آبادانی ایران به همین کوشندگی کارگران و کشاورزان و خرمی دشت و طبیعت روستاها وابسته است.

خروس پیک سحری است. روستانشینان سحرخیزانی هستند که پیش از خورشید، طلوع می کنند و با تلاش خود، به زندگی گرمی و گوارایی می بخشند

یک موضوع کلی را انتخاب کنید.

آن را در ذهنتان به موضوعهای کوچک تری تقسیم کنید.

اکنون، ببینید به کدام موضوع علاقه بیشتری دارید و اطلاعات تان درباره کدام موضوع بیشتر است.

با توجه به علاقه و دانش خود، یکی از موضوع های کوچک را برگزینید.

یک بار دیگر طبقه بندی نوشته (موضوع، آغاز، میانه و پایان) را در نظر بگیرید.

پس از این مراحل، قلم را بردارید و نوشتن را آغاز کنید.

بعد از سخنان معلم، بیست دانش آموز نویسنده، با سکوتی متفکرانه، در خانه خیال خود، به موضوع، اطلاعات لازم درباره موضوع و طبقه بندی آن می اندیشیدند. معلم، که احساس خوبی نسبت به پیشرفت دانش آموزان داشت، با صدایی ملایم گفت: «هر وقت نقشه ذهنی تان کامل شد، می توانید نوشتن را آغاز کنید. شک ندارم که مزه خوش نوشتن و خاطره شیرین آن در یادتان خواهد ماند».

سپس، نوشتن آغاز شد و قلم دانش آموزان روی کاغذ به حرکت درآمد و معلم نگارش هم، همراه دانش آموزان، نوشتن را آغاز کرد.

نوشته زیر را بخوانید و پس از بررسی دقیق، موضوع نوشته و موضوعهای کوچکتر هر بند را مشخص کنید.

نوروز یعنی روز نو، روزگار نو. شاید به همین خاطر است که با آمدن نوروز، همه چیز نو می شود.

درختان از نو شکوفه و برگ می کنند و از نو میوه می دهند. چشمه های بسیاری از کوه سرازیر می شوند که همه زلال و تازه هستند. حیوانات فراوانی که در تمام زمستان در خواب بوده اند بیدار می شوند و زندگی دوباره و نو پیدا می کنند.

در نوروز، همه سعی می کنند نو و تازه تر به نظر بیایند؛ خانه نو، لباس نو، پول نو، برگ و شکوفۀ نو، زندگی نو و… .

مامان، با ذوق و سلیقه اش، فضای خانه را دگرگون می کند و همه چیز را برق می اندازد.

بابا هم دست به نوآوری می زند؛ چیزهای نو می خرد، خاک باغچه را عوض می کند و یکی دوتا نهال یا گل رز هم می کارد.

بچه ها لباس های نو می پوشند؛ از بزرگترها عیدی و کتابهای نو می گیرند و در مسافرت عید، جاهای نو و تازه را می بینند.

راستی! کسی را می شناسید که با آمدن نوروز و نو شدن طبیعت، نگاهش را نو کند؟ یعنی به چیزهای اطرافش جور دیگری نگاه کند. سهراب سپهری در یکی از شعرهایش می گوید: «چشمها را باید شست / جور دیگر باید دید».

شستن چشم ها چیزی است شبیه خانه تکانی عید، یا عوض کردن لباسه ای کهنه و فرسوده یکی از موضوع های کلی زیر را انتخاب کنید. آن را به ریزموضوع هایی تقسیم کنید و درباره یکی از این ریزموضوعها متنی بنویسید.

محل زندگی ما، ایران، آسمان شب

یکی از نوشته های گروه دیگر را انتخاب کنید و آن را بر اساس سنجه های زیر، بررسی و نقد کنید. نتیجه کار خود را در جای مشخص شده بنویسید و سپس در کلاس بخوانید

پیش نویسی؛

کوچک کردن موضوع نوشته؛

رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه و پایان)؛

پیراسته نویسی (رعایت نشانه های نگارشی، نداشتن غلط املایی، توجه به درست نویسی و حاشیه گذاری)؛

شیوۀ خواندن.

نتیجه بررسی و داوری

سعید جعفری

۩ آنقدر مطلب را برایش تکرار کردم که به قول معروف«زبانم مو در آورد.»

۩ آنقدر مطلب را برایش تکرار کردم که به قول معروف«خسته شدم.»

جمله اول درست است؛ زیرا بعد از عبارت«به قول معروف» سخن معروف و شناخته شده ای قرار گرفته است؛ اما در جمله دوم، سخن معروفی ذکر نشده است.

بنابراین، هر گاه در نوشتهای عبارت«به قول معروف» را به کار ببریم، باید پس از آن، حتما سخنی معروف، بیتی مشهور، مثلی رایج و… ذکر کنیم:

برای آمدن تو آنقدر صبر کردم که به قول معروف زیر پایم علف سبز شد.

۩ وقتی دو مبصر در یک کلاس باشند به قول معروف نظم کلاس به هم می خورد.

۩ از بس که آن مجلس طولانی شد به قول معروف همه به خواب رفتند

به دو تصویر زیر با دقت نگاه کنید؛ درباره تفاوت آنها بیندیشید و هر یک را در نوشته ای جداگانه توصیف کنید. معیار سنجش نوشته های شما تشخیص دوستانتان است. یعنی زمانی که نوشته هایتان را در کلاس می خوانید، آنها باید تشخیص دهند هر نوشته مربوط به کدام تصویر است.

کوچکتر کردن موضوع

پیمایش به بالا