به دانش گرای و بدو شو بلند / چو خواهی که از بد نیابی گزند (شاهنامه فردوسی)
دانش زبانی: گرایستن: میل کردن (بن ماضی: گرایست، گرایید؛ بن مضارع: گرا) / بدو: به او / چو: اگر / گزند: آسیب / دانش ادبی:
بازگردانی: اگر می خواهی که از بد آسیبی نبینی، به دانش میل کن و با او خودت را سربلند کن.
پیام: ارزشمندی دانش، به دانش سرافرازی داشتن

فصل آزاد
ادبیات بومی (2)
ــ درس پانزدهم
ــ چرا زبان فارسی را دوست دارم؟ (روانخوانی)




روانخوانی: چرا زبان فارسی را دوست دارم؟
پاسخ من به کسی که از من میپرسد چرا زبان فارسی را دوست داری، چه میتواند باشد؟ نخست میباید بگویم دوست داشتن، لفظ مناسبی برای بیان این دلبستگی نیست و به جای آن بهتر است از عشق ورزیدن استفاده کنم.
اما چرا به زبان فارسی عشق میورزم؟ پاسخ من این است که زبان فارسی نه فقط مرا به فارسیزبانان جهان و ایرانیان معاصر و هموطنانم پیوند میدهد و موجب همدلی و همزبانی من با آنان میشود که مرا با گذشتهها نیز همراه و همنوا و همآواز میسازد.
دانش زبانی: عشق ورزیدن: علاقه مندی بسیار / معاصر♥: همدوره، همعصر/ همدلی: همفکری و همراهی/ همنوا: همصدا ( همآواز، همنوا: مترادف)/ دانش ادبی: دلبستگی: کنایه از علاقه
به کمک زبان فارسی میتوانم پای سخن دانشمندان و حکیمانی بنشینم که در طول قرنهای گذشته، سخنان عالمانه و حکمتآمیز خود را به زبان فارسی بیان کرده و به یادگار گذاشتهاند. با زبان فارسی میتوانم اندرز استادان اخلاق را بشنوم. همچنین میتوانم با فهم معارف و مناجات مؤمنان و عارفان بزرگ، دل به آنان بسپارم و به معبود و محبوب آنان ایمان بیاورم و با او رازو نیاز کنم.
آری، به زبان فارسی عشق میورزم؛ چون با دانستن این زبان میتوانم احساسات و افکار ایرانیان و فارسی زبانان دیروز و امروز را درک کنم و در غمها و شادیهاو بیمها و امیدهای آنان شریک شوم و همچون آنان به آنچه دوست داشتهاند، مهر بورزم و آنچه را دشمن میشناختهاند، دشمن بدارم.
دانش زبانی: حکمتآمیز: آمیخته با حکمت / اندرز♥: پند، نصیحت / معارف♥: ج معرفت، دانشها، علوم/ مناجات♥: نیایش، دعا کردن / عارف♥: مردان حق، ج عُرَفا، خداشناسان / معبود♥: خداوند (آنچه مورد پرستش واقع می شود.) / محبوب♥: دوستداشتنی، معشوق / رازو نیاز: نیایش، دعا/ افکار: ج فکر/ شوم♥: بد، نحس، نامبارک / مهر ورزیدن: عشق ورزیدن/ دانش ادبی: دل سپردن: علاقه مند و تسلیم شدن / دیروز: مجاز از گذشته / غمها و شادیها و بیمها و امیدهای: تضاد
این زبان فارسی است که به من توانایی و فرصت میدهد تا ترانههایی را که مادران در نیمه شبهادر کنار بستر و بالین کودکان خود میخواندهاند، بشنوم و نسیم مهربان لالایی آنها را، مانند پری لطیف که بر گونه من کشیده میشود، لمس کنم. با زبان فارسی با زنان شالیکار در شالیزارهای میهنم همگام و همدست باشم، با پهلوانان در ورزشخانهها شاهنامه بخوانم و پای بکوبم.
زبان فارسی، موسیقی دلنوازی است که یک عمر در گوش من خوانده شده و دلم را به وجدآورده است. این زبان به چشمانداز سرزمین من وسعت میدهد و مرا از مرزهای امروز فراتر میبرد وبا مردمان چین، هند، پاکستان، تاجیکستان و افغانستان یگانه میسازد. احساس میکنم که هر جا فارسی زبانی بوده و هست، همان جا وطن من است؛ بلکه خانه من است.
دانش زبانی: بستر: رختخواب / بالین: بالش/ گونه: لپ/ شالی: خوشه برنج / شالیکار: برنجکار / شالیزار: کشتزار برنج همگام: همقدم/ همدست: دستیار/ ورزشخانه: ورزشگاه، باشگاه/ وجد♥: خوشی فراوان، شور و هیجان / دلنواز: دلنشین/ چشمانداز: منظره / فراتر: بالاتر / وسعت: گسترش/ دانش ادبی: مانند پری لطیف: تشبیه / پای کوبیدن: کنایه از رقصیدن و شادی کردن
زبان فارسی، ریشهای است که با آن به خاک وطنم بسته شدهام و فرهنگ سرزمین خود را با این ریشه از خاک میمکم و با تغذیه از آن زنده میمانم و میرویم و میبالم و گل میدهم و گل میکنم.
آری، این چنین است که هر وقت نظم و نثری دلپذیر و شیرین و استوار به این زبان میخوانم ومیشنوم، شادمان میشوم و زبان به تحسین میگشایم و هر گاه میبینم زبان یا خط فارسی، خوار شده و خدشه و خطری بر آن وارد آمده است، غمگین و تلخکام میشوم. حکایت من و زبان فارسی هماناست که شاعر گفته است:
دانش زبانی: بالین: بزرگ شدن / نظم: سخن وزن دار و آهنگین/ نثری: سخن بی وزن/ استوار: محکم / تحسین: ستایش/ خوار♥: ذلیل، حقیر / خدشه♥: خراش، نقص و اشکال/ تلخکام: غمگین و آزرده/ دانش ادبی: زبان فارسی، ریشهای است: تشبیه (زبان فارسی مانند ریشه ای است)/ گل میدهم: استعاره پنهان (من مانند گلی ام که گل میدهد.) / نظم و نثر: تضاد / نظم و نثری شیرین: حس آمیزی / زبان: مجاز از دهان / زبان گشودن: کنایه از سخن گفتن
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر / آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟
دانش زبانی: مهر: عشق / که: چه کسی/ تو: منظور میهن است./ دانش ادبی: دل برکندن: کنایه از ترک دلبستگی / تکرار: تو، مهر / پرسش انکاری
بازگردانی: ای میهن، اگر علاقه به تو را رها کنم و به تو عشق نورزم، آن عشق را صرف چه کسی کنم و آن دل را کجا ببرم؟
پیام: میهنپرستی
غلامعلی حداد عادل
حدّادعادل، غلامعلی (متولد 1324 هـ.ش)
در تهران متولّد شد. دوران تحصیلات خود را در تهران و شیراز گذراند و موفّق به اخذ فوق لیسانس فیزیک و دکترای فلسفه گردید و به تدریس تاریخ فلسفهٔ اسلامی و… در دانشگاه صنعتی شریف پرداخت. پس از انقلاب اسلامی به معاونت وزارت آموزش و پرورش و ریاست سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی نایل آمد. در طول 11 سال خدمت، در جهت اصلاح و تألیف کتابهای درسی و انتشار مجلّات کمک آموزشی رشد، سعی وافر به کار برد. همچنین به ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی (در سال 1373) انتخاب شد. از جمله آثار او میتوان به ترجمه «کتاب تمهیدات»، اثر ایمانوئل کانت، «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی » اشاره کرد.
فرصتی برای اندیشیدن
1- برای حفظ و نگاهبانی زبان فارسی چه باید کرد؟ – واژه های فارسی را به کار بریم. از به کاربردن وامواژه و واژه های دیگر زبانها خودداری کنیم. فارسی را خوب بشناسیم و درست سخن بگوییم و بنویسیم.
2- به نظر شما چه چیزهایی، زبان فارسی و خط فارسی را تهدید میکند؟ – به عهده دانش آموزان
2- به نظر شما چه چیزهایی، زبان فارسی و خط فارسی را تهدید میکند؟–
فارسی پایه هفتم: درس پانزدهم، درس آزاد

