اقوام روزگار به اخلاق زنده اند / قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است (محمد تقی بهار)
دانش زبانی: اقوام: ج قوم / اخلاق: خلق و خوی خوش / فاقد: بی بهره، نادار / دانش ادبی: اخلاق: واژه آرایی، تکرار / زنده، مردنی: تضادواره
بازگردانی: ملت ها به داشتن خلق و خوی خوش زنده اند. مردمی که خلق و خوی خوش خود را از دست بدهند، خواهند مرد.

بهار، محمد تقی: «میرزا تقی خان» متخلّص به «بهار» در سال 1266هـ . ش در مشهد به دنیا آمد. او تحصیلات مقدماتی را نزد پدر فراگرفت و از مکتب ادیب نیشابوری نیز بهرهمند شد. بهار از کودکی شعر میسرود. نخستین اشعار سیاسی و اجتماعی خود را در روزنامه خراسان به چاپ رسانید. او دوران زندگی خود را به مطالعه، تدریس، پژوهش و مبارزه با حکومت ظالم زمان خود گذراند و در سال (۱۳۳۰هـ. ش) از دنیا رفت. برخی از آثار بهار عبارت اند از: سبکشناسی، تاریخ احزاب سیاسی و …
آموزه ۶: آداب زندگی
بدان که مردم بی هنر، مادام بی سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛ نه خود را سود کند و نه غیر خود را؛
دانش زبانی: مردم: انسان / هنر: فضیلت / مادام: پیوسته، همیشه / مغیلان: گیاه خاردار که میوهای شبیه باقلا دارد. این کلمه در اصل «ام غیلان» بوده است، به معنی مادر غولان و دیوها؛ چون در قدیم فکر میکردند که غولها و دیوهای بیابانی زیر بوتهها پنهان میشوند و مسافران و اهل کاروان را گمراه میکنند. / تن: تنه / دانش ادبی: واژهآرایی: خود، روز / تشبیه
بازگردانی: بدان که انسان بی فضیلت، همیشه بدون سود است، مانند درختچه خارشتر که تنه دارد، ولی سایه ندارد؛ نه سودی به خودش میرساند و نه به غیر خود.
پیام: تشویق به داشتن هنر و فضیلت
جهد کن که اگرچه اصیل و گوهری باشی، گوهر تن نیز داری که گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود؛
دانش زبانی: جهد: کوشش / گوهری: نژاده، با اصل و نسب / اصل: نژاد، تبار / گوهر اصل: اصالت خانوادگی / گوهر تن: هنرهای اکتسابی، شایستگی فردی / بُوَد: میباشد، است / دانش ادبی: واژهآرایی: گوهر
مترادف: اصیل، گوهری
بازگردانی: کوشش کن که اگرچه اصل و نسب و از خاندان بزرگی هستی، شایستگی فردی هم داشته باشی. زیرا شایستگی فردی از فضیلتی که به خاطر داشتن خاندان و نژاد بزرگ باشد، بهتر است.
پیام: تشویق به کسب فضیلت
چنان که گفتهاند: «بزرگی، خرد و دانش راست نه گوهر را،
دانش زبانی: را: به معنای «برای» / گوهر: نژاد / دانش ادبی: واجآرایی «ر»
بازگردانی: چنان که گفته اند: «بزرگی به خرد و دانش است نه به نژاد و خانواده».
پیام: تشویق به به کسب فضیلت
اگر مردم را با گوهر اصل، گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید و در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید …»
دانش زبانی: مردم: انسان / اصل: نژاد، تبار / را: به معنای «برای» / صحبت: همنشینی، همسخنی / گذاشتن: نهادن، رها کردن. (بن ماضی: گذاشت؛ بن مضارع: گذار) / دانش ادبی: واژهآرایی: گوهر / چنگ زدن: کنایه از متوسل شدن / از دست گذاشتن: کنایه از رها کردن
بازگردانی: اگر انسان با خاندان نژاده، شایستگی فردی نداشته باشد، برای هیچ کس هیچ کاری نمی تواند بکند؛ اما اگر کسی هم خاندان نژاده و هم فضیلت داشته باشد، باید در وی چنگ زنیم و او را رها نکنیم؛ زیرا خیرش به همه کس میرسد.
پیام: داشتن خاندان نژاده و فضیلت
سخن، ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن.
دانش زبانی: خیره: بیهوده
بازگردانی: اگر از تو چیزی نپرسیده اند، بی مقدمه سخن نگو و از گفتار بیهوده پرهیز کن.
پیام: تشویق به خاموشی
چون بازپرسند، جز راست مگوی تا نخواهند کسی را نصیحت مگوی و پند مده. خاصه کسی را که پند نشود که او خود اوفتد.
دانش زبانی: چون: هنگامی که / بازپرسند: پرسش میکنند / خاصه: به ویژه / دانش ادبی: او خود اوفتد: کنایه از اینکه شکست میخورد
بازگردانی: هنگامی که از تو چیزی میپرسند، جز راست نگوی تا زمانی که نصیحت نخواهند کسی را نصیحت نکن و پند نده، به ویژه کسی را که پند نمیشود که او خودش سرانجام شکست میخورد و گرفتار میشود.
پیام: تشویق به راست گویی
در میان جمع هیچ کس را پند مده. از جای تهمت زده پرهیز کن و از یار بداندیش و بدآموز بگریز.
دانش زبانی: بداندیش: دشمن، بدخواه / بدآموز: کسی که آموزگار به بدی است. / گریختن: فرار کردن (بن ماضی: گریخت؛ بن مضارع: گریز)/ قلمرو ادبی:
بازگردانی: در میان جمع هیچ کس را پند نده. از جایی که ممکن است به تو تهمت بزنند، دوری بگزین و از دوست بدفکر و کسی که کارهای زشت به تو می آموزد، دوری کن.
پیام: پرهیز از دوست بد
به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند. داد ده تا داد یایی، خوب گوی تا خوب شنوی.
دانش زبانی: داد: حق، عدالت / دانش ادبی: تضاد: شادی، غم؛ گوی، شنوی / تکرار: داد
بازگردانی: با غم مردمان شادی نکن تا مردم نیز با غم تو شاد نشوند. به عدالت رفتار کن تا با تو به عدالت رفتار کنند، سخن خوب بگوی تا سخن خوب بشنوی.
پیام: تشویق به عدالت
اگر طالب علم باشی، پرهیزگار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم سخن و دوراندیش.
دانش زبانی: طالب: خواهان / پرهیزگار: پارسا، درستکار / قانع: خرسند، کسی که از قسمت و بهره خود راضی است. / بردبار: شکیبا، صبور / دوراندیش: عاقبت نگر / حذف فعل: دوراندیش [باش] / قلمرو ادبی:
بازگردانی: اگر خواهان دانشی، پرهیزگار و خرسند باش و دوستار علم، بردبار، کم سخن و آیندهنگر باش.
پیام: تشویق به دوراندیشی
قابوس نامه، عنصر المعالى کیکاووس
عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر: از امرای دانشمند آل زیار (قرن پنجم هجری) است. فرمانروایی وی منحصر به قسمت محدودی از گرگان و طبرستان بود. عنصرالمعالی مردی آگاه و دانشمند بود و به فارسی و طبری شعر میسرود.
قابوس نامه: کتابی است به فارسی تألیف عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر. نام قابوس نامه از نام نویسنده که در تاریخ به قابوس دوم معروف است، گرفته شده. نویسنده، این کتاب را با موضوع اخلاقی و تربیتی برای تربیت فرزندش نوشته است.
آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند. اگر سؤال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود، بر ایشان سبقت ننماید.
دانش زبانی: آدمی: انسان / جماعت: گروه، دسته / بُوَد: میباشد، است / سبقت: پیشی / قلمرو ادبی:
بازگردانی: انسان نباید که زیاد سخن بگوید و نباید با سخن خودش حرف دیگران را قطع کند. اگر از گروهی پرسش کنند که او هم میان آن گروه است، برای پاسخ دادن نباید از کسی پیشی بگیرد.
پیام: وسط سخن دیگران نپریدن
و اگر کسی به جواب مشغول شود، او بر بهتر جوابی از آن، قادر بود، صبر کند تا آن سخن، تمام شود، پس جواب خود بگوید بر وجهی که در متقدم طعن نکند.
دانش زبانی: قادر: توانا / بر وجهی: به گونه ای / متقدم: دارای تقدم، پیشین / طعن کردن: سرزنش کردن، عیب کسی را گفتن / قلمرو ادبی:
بازگردانی: و اگر کسی داشت جواب میداد و او می توانست جواب بهتری بدهد، صبر کند تا سخن دوستش، تمام شود، سپس او جواب خودش را بگوید البته به شکلی که شخص قبلی را تحقیر و خوار نکرده باشد.
پیام: پیشی نگرفتن در جواب
و در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض نماید و اگر از او پوشیده دارند، استراق سمع نکند و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند، مداخلت نکند.
دانش زبانی: محاورات: ج محاوره، گفت و گوها، گفتارها / خوض نمودن: ژرفاندیشی، به ژرفای چیزی فکر کردن برای بهتر فهمیدن / استراق سمع: پنهانی گوش کردن، دزدیده گوش کردن، شنود کردن، فالگوش ایستادن / مداخلت: داخل شدن در کاری، دخالت کردن / قلمرو ادبی:
بازگردانی: و در گفت و گوهایی که در حضور او میان دو کس انجام می گیرد، دقت نکند و اگر می خواهند حرفشان را مخفی کنند، پنهانی گوش نکند و تا او را در گفت و گویشان در آن مشارکت ندهند، دخالت نکند.
پیام: پرهیز از دزدیده گوش کردن
اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین توسی
خواجه نصیرالدین توسی: ابوجعفر نصیرالدین محمد بن حسن توسی از علمای بزرگ ریاضی، نجوم و حکمت ایران در قرن هفتم و نیز از وزیران بزرگ آن دوره است که با تدابیر خاصی از خرابی شهرها و کشتار دسته جمعی مردم به دست هلاکو جلوگیری کرد. این دانشمند یکی از فقهای مذهب تشیع است که هلاکو را به ایجاد رصدخانه مراغه تشویق کرد. از مشهورترین تألیفهای او کتاب «اخلاق ناصری» است.
اخلاق ناصری: کتابی است نوشته نصیرالدین توسی به فارسی که در نهایت زیبایی سخنان افلاطون و ارسطو را در حکمت عملی بررسی کرده و نظریات پیشینیان را مورد شرح قرار داده است.



خودارزیابی
۱- هنگام سخن گفتن دیگران به چه نکاتی باید توجه کرد؟ – پرحرفی نکنیم. وسط سخن دیگران نپریم. تا از ما چیزی نپرسیده اند، سخن نگوییم.
۲- بیت زیر با کدام بخش درس، ارتباط معنایی دارد؟
بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند (گلستان، سعدی)
دانش زبانی: بنی آدم: آدمیزادگان / اعضا: ج عضو، اندام / پیکر: تن، هیکل / گوهر: ذات، اصل، نژاد / دانش ادبی: بنی آدم اعضای یک پیکرند: تشبیه (بی آدم مانند اعضای یک جسم اند.)
بازگردانی: آدمزادگان مانند اعضای یک تن اند که در آفرینش از یک ذات و نژاد آفریده شده اند.
– به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند.
۳- یک زندگی موفقیتآمیز چه ویژگیهایی دارد؟
– انسان موفق و کامیاب دارای هدف کوتاه مدت و بلندمدت است. برای رسیدن به هدفش برنامه ریزی می کند. از زندگی اش لذت می برد. دوستان خوب فراوانی دارد. خانواده خوشدل و شادی را برای خودش شکل می دهد. …
۴- ………………….
دانش زبانی
گروه فعلی (۱) زمان حال (مضارع)
به فعلهای جمله های زیر، توجه کنید:
◙ پروانه اکنون به کتابخانه میرود.
◙ شاید به دیدار شما بیایم.
◙ اکنون داریم درس جدید را میخوانیم.

این فعلها بر انجام کاری در زمان حال دلالت میکنند؛ از این رو، به آنها «مضارع» گفته میشود. فعل مضارع بر سه نوع است: اِخباری، اِلتزامی و مستمر (جاری).
مضارع اخباری، بر انجام گرفتن کاری و بیان خبری در زمان حال دلالت دارد؛ مانند: میخوانم.
ساخت مضارع اخباری
| نشانه | بن مضارع | شناسه |
| می | رو | ﹷ م، ی، ﹷ د // یم، ید، ﹷ ند |
مضارع التزامی، وقوع کاری را در زمان حال با تردید، شک، شرط یا آرزو بیان میکند. مانند: شاید امروز نامهای برایت بنویسم.
ساخت مضارع التزامی
| نشانه | بن مضارع | شناسه |
| ب | خوان | ﹷ م، ی، ﹷ د // یم، ید، ﹷ ند |
نکته۱: گاهی مضارع اخباری را به جای فعل آینده نیز به کار میبرند. مانند: سال آینده، چیزهای تازه تری میخوانیم.
نکته۲: فعل مضارع اخباری و التزامی، گاهی بدون نشانه آغازین (می، ب) به کار میروند.
مانند: اگر در خانه ای شوی، روزگاری دراز، صفت آن گویی (بشوی- میگویی).
– در پیله تا به کی، بر خویشتن تنی؟ (میتنی)

مضارع مستمر، جریان انجام کاری را در زمان حال بیان میکند.
مانند: دارم میبینم.
ساخت مضارع مستمر
| فعل کمکی | شناسه | نشانه | بن مضارع | شناسه |
| دار | ﹷ م، ی، ﹷ د // یم، ید، ﹷ ند | می | بین | ﹷ م، ی، ﹷ د // یم، ید، ﹷ ند |
گفت و گو
۱- درباره آداب معاشرت و تأثیر اخلاق نیکو در زندگی اجتماعی، بحث و گفت وگو کنید. –
انسان جانداری اجتماعی است؛ برای همین کامیابی او بستگی به کامیابی جامعه دارد. جامعه ای که رو به پیشرفت نباشد، خودبه خود بر زندگانی شهروندانش اثر خواهد گذاشت و شهروندان نیز شکوفا نخواهند شد. جامعه مانند کشتی است. اگر کشتی در حال غرق شدن باشد، سرنشینان نمی توانند نجات یابند؛ حتا اگر در بهترین قسمت کشتی باشند؛ ازین رو ما باید زندگانی اجتماعی را بیاموزیم. فقط به فکر خود نباشیم و به اندازه توانمان بکوشیم، جامعه مان را پیش ببریم. آیین زندگی و آیین همنشینی با دیگران سبب می شود، جامعه سالم باشد و شهروندان، سالمی را در خود بپرورد. شاد بودن، به دیگران نیکی کردن، راست گویی، کم سخنی، بزرگداشت دیگران … رمز سرزندگی و پیشرفت جامعه است.
۲- درباره ابیات زیر و ارتباط آن با درس گفت وگو کنید.
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی / چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی
دادند دو گوش و یک زبانت ز آغاز / یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
دانش زبانی: مصلحت: خیراندیشی، نیک خواهی / دانش ادبی: قالب: رباعی / ردیف: مگوی / قافیه: خویش، پیش، بیش / گوش، زبان: مراعات نظیر / گوی، مگوی: تضاد / تکرار: مگوی
بازگردانی: کمتر سخن بگو و به جز آن چه صلاح تو است نگو. مطلبی را که از تو نپرسیده اند نگو.
در آغاز آفرینش به تو دو گوش و یک زبان داده اند. این بدین معنی است که تو باید دو برابر سخن گفتنت گوش بدهی.
اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین توسی
– شعر به آداب سخن گفتن و گوش دادن به دیگران اشاره دارد. انسان باید کم حرف باشد. به جا سخن بگوید و تا چیزی از او نپرسیدهاند حرفی نزند. به دیگر سخن، باید بیشتر شنونده باشد تا گوینده؛ زیرا انسان دو گوش دارد و یک دهان؛ پس باید بیشتر گوش بدهد و کمتر سخن بگوید.
فعالیت های نوشتاری
۱- هم خانواده واژههای زیر را از متن درس بیابید و بنویسید. –
اتّهام، اقناع، طعنه، مقدّم، استماع، مقطوع، مطلب، مقتدر، مجتهد، اصیل
اتّهام = تهمت / اقناع(خشنود ساختن، قانع کردن) = قانع / طعنه = طعن / مقدّم = متقدم / استماع(گوش دادن، شنیدن) = سمع / مقطوع = قطع / مطلب = طالب / مقتدر = قادر / مجتهد = جهد / اصیل = اصل
۲- فعلهای مضارع را مشخص کنید و نوع آنها را بنویسید.
«اینک دارم برای شما مینویسم، شاید بخوانید و به کار بندید؛ هرگاه ذهنتان را از کژاندیشی بپیرایید، دلتان را از احساس ناروا بشویید و از بیرسمیها بپرهیزید، خداوند با شما همراه میشود؛ پست و بلند آوای درونتان را میشنود و رفتار شما را به سامان میآورد»
دارم مینویسم: مضارع مستمر (جاری) / بخوانید: مضارع التزامی / به کار بندید: مضارع التزامی / بپیرایید: مضارع التزامی / بشویید: مضارع التزامی / بپرهیزید: مضارع التزامی / میشود: مضارع اخباری / میشنود: مضارع اخباری / به سامان میآورد: مضارع اخباری
۳- عبارت زیر را در یک بند، توضیح دهید. –
« گوهرِ تن، از گوهر اصل، بهتر بُوَد.»
– داشتن خاندان بزرگ و نژاده، داشتن پدرومادر فرهیخته و باسواد بسیار خوب است؛ اما هنر و فضیلتی که هر کس خودش به دست بیاورد، از نازیدن به خانواده بسیار ارزنده تر است. خانواده ما همیشه با ما نیستند؛ ولی فضیلت و دانش ما همیشه همراه ماست.





حکایت: شو، خطر کن!
امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی به امیری خراسان چون افتادی؟
گفت: روزی دیوان حنظله بادغیسی همیخواندم بدین دو بیت رسیدم:
دانش زبانی: «را» در «امیر خراسان را»: به معنای «از» / امیر: فرمانروا / پست: فرومایه / چون: چگونه / همیخواندم: میخواندم / به امیری خراسان چون افتادی: چگونه فرمانروای خراسان شدی؟
مهتری گر به کام شیر در است / شو، خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه / یا چو مردانت، مرگ رویاروی

دانش زبانی: مهتری: ریاست / مهتر: بزرگ، رئیس / گر: اگر / کام: دهان / به کام شیر در: در دهان شیر؛ (دو نشانه برای یک متمّم) / شو: برو / عزّ: ارجمندی / جاه: مقام، درجه، شکوه / حذف فعل: نعمت و جاه [خواهی یافت] / حذف فعل: مرگ رویارویت [خواه بود] / دانش ادبی: مرگ رویاروی: کنایه از اینکه «خواهی مرد» / واج آرایی «و» / تشبیه: چو مردانت / واژهآرایی: کام
بازگردانی: اگر بزرگی در دهان شیر هم هست، برو خطر کن و آن را از دهان شیر بیرون بیاور. یا بزرگی و سربلندی و نعمت و مقام یا مانند مردان، مرگ سرافرازانه.
حنظله بادغیسی: وی از قدیمیترین شاعران فارسی گوی پس از اسلام و معاصر سلسله طاهریان بوده است. وفات او را حدود سال ۲۲۰ هجری قمری نوشتهاند.
صفاریان: سلسلهای که از 254هـ. ق تا ۲۹۰ هـ. ق در شرق ایران سلطنت کردند. مؤسس این سلسله، «یعقوب بن لیث» است. چون یعقوب با برادرانش (عمر، علی، طاهر) در سیستان مدتی به رویگری اشتغال داشت، سلسله وی به صفاریان مشهور شده است.
داعیه ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم راضی نتوانستم بود. داراییام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش رحلت کردم به دولت صفاریان پیوستم. هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده میگشت و اندک اندک کار من بالا گرفت و ترقی کرد تا جملهٔ خراسان را به فرمان خویش درآوردم. اصل و سبب این دو بیت بود.
دانش زبانی: داعیه: انگیزه، اشتیاق و آرزوی بهدست آوردن چیزی / باطن: درون / وجه: صورت، شیوه، قصد / راضی: خرسند (هم آوا ← رازی: اهل ری) / اندر: در / نتوانستم بود: نمی توانستم باشم / رحلت کردن: سفر کردن، کوچ کردن / پیوستن: ملحق شدن / شوکت: شکوه، عظمت / بالا گرفت: رشد کرد / جمله: همه
چهار مقاله، نظامی عروضی
نظامی عروضی: نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است. وی در اواخر قرن پنجم، در سمرقند ولادت یافت. اثر مشهور او کتاب «مجمع النوادر» یا «چهار مقاله» است که درباره چهار گروه از مردم یعنی: دبیر، شاعر، منجم و طبیب نوشته شده است.

