سعید

آموزه شانزدهم: آرزو

قلمرو زبانی: سوزم: می‌سوزم / عجم: ایرانی / چراغ لاله: گونه ای چراغ به شکل لاله قلمرو ادبی: قالب: غزل / چون چراغ لاله: تشبیه / خیابان: مجاز از شهر و سرزمین / تکرار: جان

بازگردانی: مانند چراغ لاله در سرزمین شما می‌سوزم و روشنگری می کنم. ای جوانان ایرانی، جان من را به جان خودتان پیوسته بدانید.

اقبال لاهوری
شاعر پاکستانی، اقبال

قلمرو زبانی: پیکر: جسم / نیاکان: ج نیا، اجداد قلمرو ادبی: حلقه زدن: کنایه از جمع شدن / پیکران آب و گل: تلمیح به داستان آفرینش، مجاز از انسان ایرانی / آتش: استعاره از آگاهی و شناخت / سینه: مجاز از دل

بازگردانی: ای انسان‌های ایرانی، گرد من حلقه بزنید. من شناخت و دانشی از نیاکان شما در سینه دارم.

قلمرو زبانی: به حق: درست / غرّه: مغرور، فریفته شدن / نیاکان: ج نیا، اجداد قلمرو ادبی: نادوست، دوست‌دار؛ کم، زیاد: تضاد /

قلمرو زبانی: صبور: بردبار / مرغ: پرنده / مرغ سحری: بلبل / فشاندن: پراکندن (بن ماضی: پراکند؛ بن مضارع: پراکن) / خُرد: کوچک / دریافتن: فهمیدن (بن ماضی: دریافت؛ بن مضارع: دریاب) قلمرو ادبی: کوچک، بزرگ: تضاد / افشاندن: کنایه از کاشتن

قلمرو زبانی: ارباب: سرور، کارفرما / یکدل: صمیمی، یکرنگ قلمرو ادبی: ارباب، خدمتگزار: تضاد / شکوفا شوید: استعاره (شما مانند گل شکوفا شوید.)

هوگو، ویکتور (۱۸۸۵ــ۱۸۰۲م): مشهورترین شاعر رمانتیک قرن نوزدهم فرانسه است و در ردیف بزرگترین گویندگان و ادبای اجتماعی جهان است. وی مردی آزادمنش و آزادی‌خواه و طرفدار جدی اصلاحات اجتماعی به نفع طبقات محروم و رنجبر بود. مهمترین آثار او عبارت اند از«بینوایان»، «گوژپشت نتردام»، «مردی که می‌خندد» و …

  • زیرا دوستان ما همیشه خوی‌های نیک را می‌بینند و از بدی‌ها و کمبودهایمان سخنی نمی‌گویند؛ اما دشمنان به هر دلیل عیب‌ها و سستی‌های ما را پیش چشمان ما می‌آورند که این سبب می‌شود ما عیب هایمان را ببینیم و در صدد رفع این کاستی‌ها برآییم. دیگر اینکه دشمنان می‌توانند با به چالش کشیدن باورها و عقاید انسان، به او کمک کنند تا اشکالات خود را بشناسد و در جهت بهبود آنها بکوشد. همچنین، دشمنان می‌توانند خودخواهی و خودبینی انسان را از بین ببرنند.

– زیرا اگر دارایی و ثروت بر انسان فرمان براند، نیک‎‌‌خواهی و معنویت را از انسان خواهد گرفت و بشر را به سوی پلیدی و تباهی خواهد کشاند؛ اما اگر انسان پول و دارایی‌اش را در دست خود بگیرد، می تواند با آن کارهای نیک و خوب انجام دهد و سرانجام رستگار گردد.

آرزو می‌کردم همیشه تندرست باشند و هیچ گاه بیماری سراغشان نرود.

آرزو می‌کردم از بدی و پلیدی دوری کنند؛ به همگان نیکی کنند و همیشه دست خیرشان دراز باشد.

آرزو می‌کردم دانش بیندوزند و مانند فرهیختگان زندگی کنند و…

۴- ………………………….

به ساخت واژه‌های زیر، در هر ردیف توجه کنید:

الفگل- آب – دبیر – سواد
بگلدان- آبی – دبیرستان – بیسواد
پگلبرگ- آب انبار – دبیرخانه – سوادآموز

همانگونه که می‌بینید، واژه‌های ردیف «الف» واژه‌هایی هستند که از یک بخش، ساخته شده‌اند و معنی مستقل و روشنی دارند و نمی‌توان آنها را به اجزایی، بخش کرد؛ این واژه‌ها را از نظرساخت «ساده» می‌نامند.

واژه‌های ردیف «ب» واژه‌هایی هستند که از یک بخش معنادار و یک یا چند جزء معناساز تشکیل شده‌اند، به این دسته از واژه‌ها از نظر ساخت «مشتق(وندی)» می‌گویند.

واژه‌های ردیف «پ» واژه‌هایی هستند که از دو یا چند بخش مستقل و معنادار ساخته شده‌اند. این گونه واژه‌ها را «مرکب» می‌نامند.

سادهمشتق (وندی)مرکب
گلگزارگلخانه
ساختمان واژه
ساده، غیرساده، مرکب، وندی، وندی مرکب

اینکه ما باید دارایی مان را در دست بگیریم؛ نه اینکه پول و ثروت، ما در دست خود بگیرد. ۲- اینکه داشتن دشمن می تواند برای ما از یک نظر سودمند هم باشد.

هر دانش‌آموز آرزوی خود را مطرح کند؛ سپس راه رسیدن به آرزو را بررسی کند. به نظرات هم احترام بگذارید و به همه فرصت بیان آرزوها را بدهید. برای نمونه:

آرزوی داشتن کار و پیشه مناسب: اگر در همین سن و سال برنامه داشته باشید می توانید کم کم به هدف های خود دست بیابید. کسی که هدفی ندارد یا هدف دارد و کاری برای رسیدن به آن انجام نمی دهد و همه چیز به به بخت و شانس می سپارد، به هدفش نخواهد رسید.

آرزوی داشتن خانواده فرزندان خوب: تشکیل خانواده و داشتن فرزند خوب آرزوی هر کس است. اگر ما خودمان را درست پرورش دهیم و همسر خوبی انتخاب کنیم زمینه برای داشتن خانواده و فرزند خوب فراهم خواهد شد.

غرّهغرورمغرور
اعتمادمعتمدعمود
احساسحسمحسوس
اعتراضمعترضتعرّض

همچنین، برایت آرزومندم، صبور باشی؛ نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند که این کار ساده‌ای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ می‌کنند.

دلیل: به این دلیل که به ما پند می دهد بردبار باشیم؛ گذشت و آمرزش داشته باشیم و از اشتباهات بزرگ دیگران درگذریم.

پرنده، دشمن، شادمان، خدمتگزار، هواپیما، سردبیر، راه آهن، تعمیرگاه، نیزار، آبراه، فکر، ساده، آرزومند

سادهمشتق (وندی)مرکب
دشمنپرندهخدمتگزار
فکرتعمیرگاههواپیما
سادهنیزارسردبیر
 آرزومندراه آهن
 شادمانآبراه
پیمایش به بالا