چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما / ای جوانان عجم جان من و جان شما
قلمرو زبانی: سوزم: میسوزم / عجم: ایرانی / چراغ لاله: گونه ای چراغ به شکل لاله / قلمرو ادبی: قالب: غزل / چون چراغ لاله: تشبیه / خیابان: مجاز از شهر و سرزمین / تکرار: جان
بازگردانی: مانند چراغ لاله در سرزمین شما میسوزم و روشنگری می کنم. ای جوانان ایرانی، جان من را به جان خودتان پیوسته بدانید.

حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل / آتشی در سینه دارم از نیاکان شما (علامه اقبال لاهوری، (شاعر فارسی گوی پاکستانی))
قلمرو زبانی: پیکر: جسم / نیاکان: ج نیا، اجداد / قلمرو ادبی: حلقه زدن: کنایه از جمع شدن / پیکران آب و گل: تلمیح به داستان آفرینش، مجاز از انسان ایرانی / آتش: استعاره از آگاهی و شناخت / سینه: مجاز از دل
بازگردانی: ای انسانهای ایرانی، گرد من حلقه بزنید. من شناخت و دانشی از نیاکان شما در سینه دارم.
آموزه ۱۶: آرزو
پیش از هر چیز برایت آرزومندم که به خوبیها عشق بورزی و نیکان و نیکوییها نیز به تو روی بیاورند.
آرزو دارم دوستانی داشته باشی، برخی نادوست و برخی دوستدار که دستکم، یکی در جمعشان مورد اعتمادت باشد.
چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند، که دستکم یکی از آنها اعتراضش، به حق باشد، تا زیاده به خودت غرّه نشوی.
قلمرو زبانی: به حق: درست / غرّه: مغرور، فریفته شدن / نیاکان: ج نیا، اجداد / قلمرو ادبی: نادوست، دوستدار؛ کم، زیاد: تضاد /
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند که این کار سادهای است؛ بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ میکنند.
امیدوارم به پرندهای دانه بدهی و به آواز مرغ سحری گوش کنی وقتی که آواز سحرگاهیاش را سر میدهد.
چرا که از این راه، احساسی زیبا خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بیفشانی، هر چند خُرد بوده باشد
و با روییدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت جریان دارد.
قلمرو زبانی: صبور: بردبار / مرغ: پرنده / مرغ سحری: بلبل / فشاندن: پراکندن (بن ماضی: پراکند؛ بن مضارع: پراکن) / خُرد: کوچک / دریافتن: فهمیدن (بن ماضی: دریافت؛ بن مضارع: دریاب) / قلمرو ادبی: کوچک، بزرگ: تضاد / افشاندن: کنایه از کاشتن
آرزومندم اگر به پول و ثروتی رسیدی، آن را پیش رویت بگذاری و بگویی: این دارایی من است.
فقط برای اینکه آشکار شود کدامتان ارباب دیگری است!
آری، پول ارباب بدی است؛ اما خدمتگزار خوبی است.
و در پایان برایت ای مهربان، آرزومندم همواره دوستی خوب و یکدل داشته باشی
تا اگر فردا آزرده شدی یا پس فردا شادمان گشتی، با هم از عشق سخن بگویید و دوباره شکوفا شوید.
قلمرو زبانی: ارباب: سرور، کارفرما / یکدل: صمیمی، یکرنگ / قلمرو ادبی: ارباب، خدمتگزار: تضاد / شکوفا شوید: استعاره (شما مانند گل شکوفا شوید.)
ویکتور هوگو؛ با اندکی تغییر
هوگو، ویکتور (۱۸۸۵ــ۱۸۰۲م): مشهورترین شاعر رمانتیک قرن نوزدهم فرانسه است و در ردیف بزرگترین گویندگان و ادبای اجتماعی جهان است. وی مردی آزادمنش و آزادیخواه و طرفدار جدی اصلاحات اجتماعی به نفع طبقات محروم و رنجبر بود. مهمترین آثار او عبارت اند از«بینوایان»، «گوژپشت نتردام»، «مردی که میخندد» و …
خودارزیابی
۱- چرا شاعر میگوید: انسان باید دشمن هم داشته باشد؟
- زیرا دوستان ما همیشه خویهای نیک را میبینند و از بدیها و کمبودهایمان سخنی نمیگویند؛ اما دشمنان به هر دلیل عیبها و سستیهای ما را پیش چشمان ما میآورند که این سبب میشود ما عیب هایمان را ببینیم و در صدد رفع این کاستیها برآییم. دیگر اینکه دشمنان میتوانند با به چالش کشیدن باورها و عقاید انسان، به او کمک کنند تا اشکالات خود را بشناسد و در جهت بهبود آنها بکوشد. همچنین، دشمنان میتوانند خودخواهی و خودبینی انسان را از بین ببرنند.
۲- چرا پول، ارباب بدی است ولی خدمتگزار خوبی است؟
– زیرا اگر دارایی و ثروت بر انسان فرمان براند، نیکخواهی و معنویت را از انسان خواهد گرفت و بشر را به سوی پلیدی و تباهی خواهد کشاند؛ اما اگر انسان پول و داراییاش را در دست خود بگیرد، می تواند با آن کارهای نیک و خوب انجام دهد و سرانجام رستگار گردد.
۳- اگر شما به جای شاعر بودید، برای دوستانتان چه آرزوهای دیگری داشتید؟
– آرزو میکردم همیشه تندرست باشند و هیچ گاه بیماری سراغشان نرود.
آرزو میکردم از بدی و پلیدی دوری کنند؛ به همگان نیکی کنند و همیشه دست خیرشان دراز باشد.
آرزو میکردم دانش بیندوزند و مانند فرهیختگان زندگی کنند و…
۴- ………………………….
دانش زبانی
واژهسازی
به ساخت واژههای زیر، در هر ردیف توجه کنید:
| الف | گل- آب – دبیر – سواد |
| ب | گلدان- آبی – دبیرستان – بیسواد |
| پ | گلبرگ- آب انبار – دبیرخانه – سوادآموز |
همانگونه که میبینید، واژههای ردیف «الف» واژههایی هستند که از یک بخش، ساخته شدهاند و معنی مستقل و روشنی دارند و نمیتوان آنها را به اجزایی، بخش کرد؛ این واژهها را از نظرساخت «ساده» مینامند.
واژههای ردیف «ب» واژههایی هستند که از یک بخش معنادار و یک یا چند جزء معناساز تشکیل شدهاند، به این دسته از واژهها از نظر ساخت «مشتق(وندی)» میگویند.
واژههای ردیف «پ» واژههایی هستند که از دو یا چند بخش مستقل و معنادار ساخته شدهاند. این گونه واژهها را «مرکب» مینامند.
| ساده | مشتق (وندی) | مرکب |
| گل | گزار | گلخانه |

گفت و گو
۱- دربارۀ مهمترین و زیباترین نکتۀ درس گفت وگو کنید.
– اینکه ما باید دارایی مان را در دست بگیریم؛ نه اینکه پول و ثروت، ما در دست خود بگیرد. ۲- اینکه داشتن دشمن می تواند برای ما از یک نظر سودمند هم باشد.
۲- دربارۀ سه آرزوی خود و راه رسیدن به آنها، گفت وگو کنید.
– هر دانشآموز آرزوی خود را مطرح کند؛ سپس راه رسیدن به آرزو را بررسی کند. به نظرات هم احترام بگذارید و به همه فرصت بیان آرزوها را بدهید. برای نمونه:
آرزوی داشتن کار و پیشه مناسب: اگر در همین سن و سال برنامه داشته باشید می توانید کم کم به هدف های خود دست بیابید. کسی که هدفی ندارد یا هدف دارد و کاری برای رسیدن به آن انجام نمی دهد و همه چیز به به بخت و شانس می سپارد، به هدفش نخواهد رسید.
آرزوی داشتن خانواده فرزندان خوب: تشکیل خانواده و داشتن فرزند خوب آرزوی هر کس است. اگر ما خودمان را درست پرورش دهیم و همسر خوبی انتخاب کنیم زمینه برای داشتن خانواده و فرزند خوب فراهم خواهد شد.
فعالیت های نوشتاری
۱- برای هر واژه، دو همخانواده بنویسید و در جدول قرار دهید.
| غرّه | غرور | مغرور |
| اعتماد | معتمد | عمود |
| احساس | حس | محسوس |
| اعتراض | معترض | تعرّض |
۲- یکی از بندهای درس را که بیشتر میپسندید انتخاب کنید و دلیل انتخاب خود را توضیح دهید.
– همچنین، برایت آرزومندم، صبور باشی؛ نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند که این کار سادهای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ میکنند.
دلیل: به این دلیل که به ما پند می دهد بردبار باشیم؛ گذشت و آمرزش داشته باشیم و از اشتباهات بزرگ دیگران درگذریم.
۳- ساخت هر واژه را مشخص کنید.
پرنده، دشمن، شادمان، خدمتگزار، هواپیما، سردبیر، راه آهن، تعمیرگاه، نیزار، آبراه، فکر، ساده، آرزومند
| ساده | مشتق (وندی) | مرکب |
| دشمن | پرنده | خدمتگزار |
| فکر | تعمیرگاه | هواپیما |
| ساده | نیزار | سردبیر |
| آرزومند | راه آهن | |
| شادمان | آبراه |

