سعید

آموزه سوم: طبقه‌بندی موضوع

معلم کلمه «مدرسه» را روی تخته کلاس نوشت و گفت: «در درس گذشته آموختیم که یکی از بخش های اصلی نوشته موضوع آن است. اکنون، اگر موضوع نوشته ما «مدرسه» باشد و ما بخواهیم درباره آن چیزی بنویسیم، بهتر است، نخست، خوب به آن موضوع بیندیشیم و پس از مشورت با یکدیگر، آن را به بخشها و اجزای کوچکتر تقسیم یا طبقه بندی کنیم.» سپس گروه های دانش آموزان سرگرم گفت وگو شدند.

کودک

چند دقیقه بعد، معلم حاصل گفت وگوی گروه ها را به این صورت روی تخته نوشت:

● گروه یکم: بهداشت، نظم و انضباط مدرسه

● گروه دوم: ساختمان، کلاسها، آزمایشگاه، کتابخانه و فروشگاه مدرسه

● گروه سوم: زمین ورزش، ابزار ورزشی و مسابقات فرهنگی ـ ورزشی مدرسه

● گروه چهارم: دانش آموزان، معلمان، مدیر و معاونان مدرسه

معلم، پس از اینکه نظرهای طبقه بندی شده گروه ها را نوشت، گفت: دوستان خوب من، اگر بخواهیم یکباره وزنه ای بزرگ را برداریم، به آسانی نمی توانیم این کار را انجام دهیم و شاید نیروی بسیاری از دست بدهیم و کاری صورت نگیرد. در این گونه موقعیت ها، اولین گام این است که آن وزنه بزرگ را به پاره های کوچکتری قسمت کنیم تا بار ما سبکتر شود.

یکی از نقشه های نوشتن و طبقه بندی ذهنی این است که یک موضوع کلی را به موضوع های خردتری تقسیم کنیم؛ یعنی آن را کوچک و محدود سازیم تا طبقه بندی و نوشتن آسانتر صورت پذیرد؛ مثلا اگر قرار باشد درباره «مدرسه»، که یک موضوع بسیار کلی است، متنی بنویسیم، نخست، موضوع «مدرسه» را به ریزموضوع ها تقسیم و طبقه بندی می کنیم. این کار به نظم فکری ما یاری می رساند. در نتیجه، کار نوشتن برای ما ساده می شود.

در نمودار زیر، ساختمان یک نوشته با موضوع کلی و موضوع های کوچک شده دیده می شود.

طبقه بندی موضوع

اکنون، نوشته زیر را بخوانید و به طبقه بندی اجزای آن توجه کنید:

سال برای هر کس یک معنا دارد. سال برای من مثل یک روز درسی در مدرسه است؛ یک روز درسی که چهار زنگ و چهار معلم دارد.

زنگ اول، خانم بهار با چادری گل گلی و پیراهنی سبز و روسری ای قرمز به کلاس می آید. خانم بهار حرف های تازه ای می زند. روی تخته طبیعت، نقاشی می کشد. به هر شاگردی که وارد کلاس می شود گل تعارف می کند. با گنجشکان آواز می خواند. با درختان کف می زند. با رودخانه همراهی می کند. کلاس خانم بهار اصلاً کلاس خشکی نیست.

زنگ دوم، آقای تابستان کلاس را با لحنی گرم شروع می کند. او مردی بسیار خون گرم است. زبانی شیرین دارد و با همه گرم می گیرد. آقای تابستان، موقع درس دادن، شوخی های خوشمزه ای می کند و بچه ها را حسابی می خنداند. آقای تابستان خیلی هم مهربان است. بچه ها را در سایه خود پناه می دهد و میوه هایش را به آنها می بخشد. خلاصه، طعم درس های آقای تابستان تا مدتها زیر زبان ما می ماند.

زنگ سوم، زنگ شعر است. آقای پاییز که خودش شاعر است با کوله باری از شعر و خاطره به کلاس می آید. البته او نقاش هم هست. خودش برای شعرهایش نقاشی می کشد. تمام رنگ هایی که او در نقاشی هایش به کار می گیرد شاعرانه هستند: رنگهای سرخ، زرد، قهوهای، نارنجی، طلایی. پاییز معلمی خوب و دوست داشتنی است.

زنگ آخر، خانم زمستان به کلاس می آید و جای آقای پاییز را می گیرد. تابلوی زرد پاییز را پاک و با گچ سفید همه جا را سفیدپوش می کند. زنگ آخر است و بچه ها خسته اند و بعضی هم احساس خواب آلودگی دارند؛ اما خانم زمستان آن قدر قشنگ درس می دهد که بچه ها خستگی و خواب را از یاد می برند و با خانم زمستان همبازی می شوند. درس ها و مشق های خانم زمستان سرد و سنگین است؛ اما نویدبخش بهاری سرسبز است و بچه ها را در سختی ها پرورش می دهد.

زنگ آخر که می خورد، مدرسه سال، در سکوتی نشاط انگیز، به انتظار می نشیند. خانم بهار آرام آرام از راه می رسد، کلاس را تحویل می گیرد و همه چیز دوباره شروع می شود. این مدرسه هیچ گاه تعطیلی ندارد.

نوشته زیر را بخوانید و موضوع کلی و ریزموضوع های آن را با رسم نمودار نشان دهید.

در دنیا عجایب و شگفتی های بسیاری وجود دارد. یکی از شگفتی های جهان خلقت جانوران هستند. جانوران گونه های مختلفی دارند.

پرندگان جانورانی هستند که پرواز می کنند. پَروبال، برای پرندگان، مهمترین عضو است. پرها اگرچه ظریف اند، قوی نیز هستند. پرو بال پرندگان که در زمان پرواز گسترده می شوند، در زمان سرما، لحافی گرم و پوشنده، و در وقت خطر، سپری برای مخفی شدن پرنده اند. برخی از پرندگان مثل تیر پرواز می کنند. بعضی دیگر به راحتی تغییر جهت می دهند و عده ای نیز در آب شیرجه می زنند. شترمرغ بزرگترین پرنده است و نمی تواند پرواز کند و مرغ مگس خوار به اندازه سر انگشت است و کوچکترین پرندۀ جهان است.

خزندگان هم موجودات عجیبی هستند. آنها به روی زمین می خزند. بدنشان فلس دارد و معمولاً تخم می گذارند. بزرگترین خزنده، «تمساح،» به طول هفت متر، و کوچکترین آنها مارمولک خانگی است که تنها  18میلیمتر طول دارد.

آبزیان، به جای زندگی در خشکی، در آب زندگی می کنند. آنها، به جای ُشش، آبشش دارند؛ به همین خاطر می توانند در زیر آب نفس بکشند. ماهیها یکی از انواع این آبزیان هستند.

دوزیستان جانورانی هستند که قادرند هم در آب و هم در خشکی زندگی کنند. آنها در نوزادی ابتدا، آبشش دارند؛ اما، به تدریج، با رشدکردن، صاحب یک جفت شش می شوند و در خشکی، نفس می کشند.

این گونه گونی و شگفتی خلقت جانوران یکی از نشانه های قدرت خداوند است و برای ما درسها و حکمت های فراوانی دارد.

با استفاده از روش طبقه بندی کردن موضوع، متنی با یکی از موضوعهای زیر بنویسید:

نوشته هایی را که در کلاس خوانده شد بر پایه سنجه های زیر، بررسی و نقد کنید.

پیش نویسی؛

طبقه بندی کردن موضوع نوشته؛

رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه و پایان)؛

پیراسته نویسی (رعایت نشانه های نگارشی، نداشتن غلط املایی، توجه به درست نویسی و حاشیه گذاری)؛

شیوۀ خواندن

سعید جعفری

الف) من و حسن به کتابخانۀ عمومی شهر رفتیم و یک ساعت در آنجا مطالعه کردیم. روز بعد، من با معلم و دانش آموزان به کتابخانۀ عمومی رفتم.

ب) من و حسن به کتابخانۀ عمومی شهر رفتم و کی ساعت در آنجا مطالعه کردم. روز بعد، من با معلم و دانش آموزان به کتابخانۀ عمومی رفتیم.

جملۀ الف درست است.

ـ برای «نهاد مفرد،» فعل به صورت «مفرد» می آید: من به مدرسه رفتم.

ـ برای «نهاد جمع،» فعل به صورت «جمع» می آید: ما به مدرسه رفتیم.

ـ برای «نهاد مفردی که همراه شخص دیگری» باشد و بین آنها «و» بیاید، فعل به صورت «جمع» میآید: من و حسن به مدرسه رفتیم.

ـ برای «نهاد مفردی که همراه شخص دیگری باشد» و بین آنها «با» بیاید، فعل با کلمۀ قبل از «با» هماهنگ است: من با حسن به مدرسه رفتم. ما با حسن به مدرسه رفتیم. من با دانش آموزان به مدرسه رفتم. دانشآموزان با من به مدرسه آمدند.

پروانه در میان گلها چرخیدند.

ملکه با زنبورهای عسل به سمت باغ گلها پرواز کردند.

دانش آموز و معلم در کلاس مهارت های نوشتاری می نوشت.

نوشتۀ زیر را بخوانید و اصل ضرب المثل را با شکل گسترش یافتۀ آن مقایسه کنید.

ضرب المثل: «یک دست صدا ندارد.»

صاحب خانه هم‌رزمانش را بُرد توی یک اتاق و گفت: «شماها اینجا راحت ترید.»

یک نفر از آنها آواز می خواند و بقیه دست می زدند. صاحب خانه، هر چند وقت یک ِ بار، به جمع آنها سر می زد و برایشان چای و شیرینی می آورد.

مردی، گوشۀ اتاق، کنار حاج داوود، نشسته بود و به در و دیوار نگاه می کرد. صاحب خانه توی اتاق سرکشید و چشمش به مرد ساکت افتاد و به او گفت: «اخوی، اگه با ما قهری، چرا اومدی عروسی پسرم؟»

همه برگشتند و به مرد ساکت نگاه کردند. حاج داوود گفت: «از هم‌رزمان قدیمه.»

صاحب خانه گفت: «خیلی خوش اومدن. اما اینجا که دیگه جبهه نیست، اینجا عروسی پسر منه؛ اگه دست نزنید و شاد نباشید، ناراحت می شم».

مرد ساکت از جایش بلند شد و گفت: «خیلی دلم می خواست دست بزنم؛ ولی حیف که یه دست صدا نداره»!

همه به آستین چپ مرد که آویزان بود نگاه کردند.

اکنون، ضرب المثل زیر را گسترش دهید.

ضرب المثل: «هر که بامش بیشتر برفش بیشتر»

پیمایش به بالا