بایگانی برچسب: s

آموزه یکم: پیش از اینها

پیش از اینها

چشم دل بازکن که جان بینی / آن چه نادیدنی است آن بینی (هاتف اصفهانی)

قلمرو زبانی: دیدن: (بن ماضی: دید؛ بن مضارع: بین)/ قلمرو ادبی: قافیه: جان، آن / واج‌آرایی: «ن» / جناس: جان، آن / استعاره: چشم دل/ واژه‌آرایی: آن، بینی

بازگردانی: چشم دلت را بگشا تا جانان را ببینی. اگر این کار را انجام دهی جانانی را که با چشم سر دیده نمی شود می بینی.

پیام: گشودن چشم دل

پیش از این ها

۱- پیش از اینها فکر می‌کردم خدا / خانه‌ای دارد کنار ابرها

قلمرو زبانی: داشتن: (بن ماضی: داشت؛ بن مضارع: دار)/ قلمرو ادبی: قافیه: خدا، ابرها / واج‌آرایی: «ر»، «ا»

بازگردانی: پیش از اینها فکر می‌کردم که خدا خانه ای میان ابرها دارد.

پیام: جای خدا

۲- مثل قصر پادشاه قصه ها / خشتی از الماس، خشتی از طلا

قلمرو زبانی: خشت: آجر، آجر خام / حذف فعل «دارد» / قلمرو ادبی: مثل قصر پادشاه: تشبیه / واژه‌آرایی: خشت / تناسب: الماس، طلا

بازگردانی: او کاخی مانند قصر پادشاهان در داستان ها دارد که خشتش از الماس و طلا ساخته شده است.

پیام: کاخ خدا

۳- پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور

قلمرو زبانی: برج: ساختمان بلند استوانه ای کاخ / عاج: دندان فیل / بلور: گونه ای شیشه / غرور: خودبینی/ حذف فعل «است»  / قلمرو ادبی: جناس ناهمسان: بر، سر / واج‌آرایی: «ر»

بازگردانی: پایه های برج کاخ خدا از عاج و بلور است و خدا با خودبینی بر تخت نشسته است.

پیام: تصور اشتباه از خدا

۴- ماه برق کوچکی از تاج او / هر ستاره پولکی از تاج او

قلمرو زبانی: برق: آذرخش، درخشش / پولک: فلس/ حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: تناسب: ماه، ستاره / از تاج او: ردیف / واژه‌آرایی: تاج او / تشبیه: ماه مانند برق کوچکی از تاج او / هر ستاره مانند پولکی از تاج او

بازگردانی: ماه آسمان در برابر درخشش تاج او هیچ است و فروغ ستارگان در برابر نور تاج او مانند فلس ماهی است.

پیام: شکوه خدا

۵- رعد و برق شب طنین خنده اش / سیل و طوفان نعره توفنده اش

قلمرو زبانی: رعد: تندر / برق: آذرخش / طنین: صدا / طوفان: باد سخت و تند / توفنده: پرخروش، خروشان، غوغاکننده / حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: تناسب: رعد و برق؛ سیل و طوفان / تشبیه: رعد و برق شب مانند طنین خنده اش / سیل و طوفان مانند نعره توفنده اش / واج‌آرایی: «ن»

بازگردانی: رعد و برق آسمان پژواک خنده خداست و سیل و توفان فریاد خروشان خداست.

پیام: تصور نادرست از خدا

۶- هیچ کس از جای او آگاه نیست / هیچ کس را در حضورش راه نیست

قلمرو زبانی: را: نشانه دارندگی (هیچ کس به حضورش راه ندارد.) / حضور: حاضر بودن، نزد؛ پیشگاه / قلمرو ادبی: ردیف: نیست / واژه‌آرایی: هیچ کس، نیست / جناس ناهمسان: را، راه / قافیه: آگاه، راه

بازگردانی: هیچ کس نمی‌داند خدا کجاست و هیچ کسی به بارگاهش راه ندارد.

پیام: ناتوانی در رسیدن به خدا

۷- آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان دور از زمین

قلمرو زبانی: رحم: مهربانی / حذف فعل «بود» در مصراع دوم / قلمرو ادبی: تضاد: آسمان، زمین / جناس: در، دور / واج‌آرایی: «ن» / قافیه: خشمگین، زمین

بازگردانی: آن خدا در ذهن من سنگدل و خشمگین بود و خانه ای در آسمان و دور از زمین داشت.

پیام: دوری خدا از مردم

۸- بود، اما در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود

قلمرو زبانی: بودن: (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / قلمرو ادبی: تضاد: بود، نبود / ردیف: نبود / واج‌آرایی: «ا» / قافیه: ما ، زیبا

بازگردانی: او وجود داشت؛ اما در میان مردم نبود. مهربان و ساده و زیبا نبود.

پیام: تصور نادرست از خدا

۹- در دل او دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت

قلمرو زبانی: داشتن: (بن ماضی: داشت، بن مضارع: دار) / قلمرو ادبی: دل: مجاز از احساس و درون / ردیف: نداشت / واژه‌آرایی: نداشت / واج‌آرایی: «ی»، «د» / مهربانی معنا نداشت: کنایه از اینکه او از مهربانی بویی نبرده بود.

بازگردانی: خدا هیچ دوستی نداشت و از مهربانی بویی نبرده بود.

پیام: دوری خدا از عشق و مهر

۱۰- هر چه می‌پرسیدم از خود از خدا / از زمین از آسمان از ابرها

قلمرو زبانی: پرسیدن: (بن ماضی: پرسید، بن مضارع: پرس) / موقوف المعانی / قلمرو ادبی: تضاد: زمین، آسمان / واج‌آرایی: « ﹷ » « ز» / تناسب: آسمان، ابرها / قافیه: خدا، ابرها

بازگردانی: هر چه که درباره خود، خدا، زمین، آسمان و ابرها می‌پرسیدم،

پیام: پرسش از چیستی خدا

۱۱- زود  می‌گفتند: این کار خداست / پرس و جو از کار او کاری خطاست

قلمرو زبانی: گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: کار / واج‌آرایی: «ر» «ا» / قافیه: خدا، خطا / ردیف: است

بازگردانی: زود به من پاسخ می‌دادند که این ها همه کار خداست و نباید بیش از این پرس و جو کنی.

پیام: فرمانبرداری از خدا

۱۲- نیت من در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا

قلمرو زبانی: نیت: خواست / حذف فعل «بود» در مصراع دوم / قلمرو ادبی: قافیه: دعا، خدا / واج‌آرایی: «د»

بازگردانی: دلیل نماز خواندن و دعا کردنم همیشه به خاطر ترس و وحشت از خشم خدا بود.

پیام: ترس از خدا

۱۳- پیش از اینها خاطرم دلگیر بود / از خدا در ذهنم این تصویر بود

قلمرو زبانی: خاطر: ذهن / دلگیر: اندوهگین / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، بود / بود: ردیف / واج‌آرایی: «ی» / قافیه: دلگیر، تصویر

بازگردانی: پیش از این من آدمی اندوهگین بودم و خدا را زورگو و خشمگین تصور می‌کردم.

پیام: تصور نادرست از خدا

۱۴- تا که یک شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر

قلمرو زبانی: قصد: خواست، هدف/ قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: دست، یک / دست در دست: کنایه از «به همراه» / قافیه: پدر، سفر

بازگردانی: تا این که شبی به قصد سفر به همراه پدرم راه افتادم.

پیام: قصد سفر کردن

۱۵- در میان راه، در یک روستا / خانه ای دیدیم، خوب و آشنا

قلمرو زبانی: دیدن: (بن ماضی: دید، بن مضارع: بین) / قلمرو ادبی: قافیه: روستا، آشنا

بازگردانی: در میان راه به روستایی رسیدیم و در آن جا خانه خوب و آشنایی را دیدیم.

پیام: رسیدن به روستا

۱۶- زود  پرسیدم: پدر! این جا کجاست؟ / گفت: این جا، خانه خوب خداست!

قلمرو زبانی: پرسیدن: (بن ماضی: پرسید، بن مضارع: پرس) / پدر: ای پدر / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، جا / است: ردیف / کجا، خدا: قافیه / واج‌آرایی: «خ» / جناس ناهمسان افزایشی: جا، کجا

بازگردانی: زود پرسیدم ای پدر این جا چیست؟ پدر پاسخ داد که این جا خانه خوب خداست.

پیام: رسیدن به خانه خدا

۱۷- گفت: این جا می‌شود یک لحظه ماند /گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

قلمرو زبانی: گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / لحظه: یک چشم به هم زدن / ماندن: (بن ماضی: ماند، بن مضارع: مان) / شدن: (بن ماضی: شد، بن مضارع: شو) / خواندن: (بن ماضی: خواند، بن مضارع: خوان) / قلمرو ادبی: قافیه: ماند، خواند / لحظه: مجاز از زمان اندک

بازگردانی: پدر گفت این جا می‌توانیم چندی بمانیم و در گوشه خلوتی نماز بی ریایی را بخوانیم.

پیام: ماندن در روستا

۱۸- با وضویی دست و رویی تازه کرد / با دل خود، گفت وگویی تازه کرد

قلمرو زبانی: تازه کردن: ترو تازگی بخشیدن، از نو کردن / قلمرو ادبی: تازه کرد: ردیف (برخی جناس گرفته اند.) / قافیه: دست و رویی، گفت وگویی / تناسب: دست، رو، دل / با دل خود، گفت وگویی کردن: استعاره

بازگردانی: دست نماز گرفت و خستگی سفر را بر طرف کرد و شروع کرد با خودش گفت وگو کردن.

پیام: گفت و گو با خود

۱۹- گفتمش پس آن خدای خشمگین / خانه اش این جاست؟ این جا در زمین؟

قلمرو زبانی: گفتمش: به او گفتم / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، جا / واج‌آرایی: «ن»، «خ» / قافیه: خشمگین، زمین

بازگردانی: به پدر گفتم که آن خدای خشمگین خانه اش این جا، روی زمین است.

پیام: گفت و گو با پدر

۲۰- گفت: آری خانه او بیریا ست / فرشهایش از گلیم و بوریا ست

قلمرو زبانی: بیریا: راست‌باز و صادق / فرش: گستردنی / گلیم: گونه‌ای گستردنی کم‌بها / بوریا: حصیر / قلمرو ادبی: است: ردیف / قافیه: بی‌ریا، بوریا / جناس: بی‌ریا، بوریا / تناسب: ‌ فرش‌، گلیم، بوریا

بازگردانی: پدر گفت: آری، خانه خدا بی ریا این جاست. این خانه ساده است و گستردنی اش از گلیم و بوریاست.

پیام: تکاپو برای رسیدن به پاک‌دلی

۲۱- مهربان و ساده و بیکینه است /مثل نوری در دل آیینه است

قلمرو زبانی: دل: درون / قلمرو ادبی: مثل نوری: تشبیه / است: ردیف و واژه‌آرایی / بی کینه، آیینه: قافیه / استعاره: دل آیینه (آیینه مانند انسانی است که دل دارد.)/ قافیه: بی‌کینه، آیینه

بازگردانی: این خدا مهربان و ساده و بدون کینه و دشمنی است و مانند نوری در درون آیینه است.

پیام: صفات خدا

۲۲- عادت او نیست خشم و دشمنی / نام  او نور و نشانش روشنی

قلمرو زبانی: عادت: خوی / قلمرو ادبی: واج‌آرایی: «ن» «ش» / دشمنی، روشنی: قافیه / او: واژه‌آرایی

بازگردانی: خشم و دشمنی روش خداوند نیست. نور، یکی از نام های خداوند است و نشانی اش روشنی است.

پیام: صفات خدا

۲۳- تازه فهمیدم خدایم این خدا ست / این خدای مهربان و آشنا ست

قلمرو زبانی: تازه: اخیرا، اکنون / فهمیدن: (بن ماضی: فهمید، بن مضارع: فهم) / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: خدا، این / است: ردیف / قافیه: خدا، آشنا / واج‌آرایی: «ا»

بازگردانی: اکنون دریافتم که خدای دوست داشتنی خدای من است. خدایی که مهربان و آشناست.

پیام: شناخت خدا

۲۴- دوستی از من به من نزدیک تر / از رگ گردن به من نزدیک تر!

قلمرو زبانی: حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: من، نزدیک تر / از رگ گردن به من نزدیک تر: بسیار نزدیک / تلمیح / واج‌آرایی: «ن»

بازگردانی: دوستی که از رگ گردنم به من نزدیک تر است.

پیام: نزدیکی خدا به ما

۲۵- می‌توانم بعد از این با این خدا / دوست باشم دوست، پاک و بی ریا

قلمرو زبانی: بی‌ریا: راستباز و صادق / توانستن: (بن ماضی: توانست، بن مضارع: توان) / باشیدن: بودن (بن ماضی: باشید، بن مضارع: باش) / ریا: دورویی / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، دوست / قافیه: خدا، بی ریا

بازگردانی: پس از این می‌توانم صادقانه با این خدا دوست باشم.

پیام: دوستی با خدا

به قول پرستو، قیصر امین پور

خودارزیابی

۱- شاعر در مصراع «اینجا خانۀ خوب خداست»  به چه نکته ای اشاره دارد؟ – به این که نمازخانه، خانه خداست.

۲- درک و دریافت خود را از مصراع «نام او نور و نشانش روشنی» بیان کنید. – همچنان که در قرآن: «اللهُ نورُ السّمواتِ وَ الاَرضِ» آمده است خدا نور است، راهنما و روشنی بخش زندگی بندگان است.

۳- چه راه هایی برای شناخت خداوند هستی وجود دارد؟ – بهترین راه اندیشیدن در آفریدگان خداوند است؛ زیرا زیبایی مهر نیرومندی هستی نشانه صفت های خوب خداوند است.

دانش ادبی

در سال پیش با مفهوم زبان و ادبیات و تفاوت آن دو آشنا شدیم. می‌دانیم که ساختمان زبان از عناصری تشکیل می‌شود. واژه‌ها و جملههای زبان، مانند ظرفهایی هستند که فکر ما را در خود جای می‌دهند. ما باید هنگام خواندن هر اثر و شنیدن گفتار هر شخص، با درنگ و تأمل، نحوۀ گزینش واژهها و زمینۀ فکری آن را جستوجو کنیم؛ پس برای درک بهتر هر اثر باید به برای بررسی ساختار و محتوای آن توجّه کرد.

برای بررسی ساختار (شکل بیرونی) هر اثر، می‌توانیم از این پرسشها بهره بگیریم.

֍ متن اثر به «نثر» است یا به «نظم»؟

֍ شیوۀ بیان نوشته زبانی است یا ادبی؟

֍ واژه‌های متن، ساده و قابل فهم هستند یا دشوار و دیریاب؟

اکنون با توجّه به این پرسشها، شعر ستایش و درس اوّل را از نظر ساختار با هم مقایسه کنید.

– هر دو نظم است. ستایش ادبی‌تر از درس اول است اگرچه هر دو دارای آرایه‌های ادبی‌اند. درس اول از ستایش زبان ساده‌تر و قابل فهم‌تری دارد.

درنگ کردن: تأمل کردن / تأمل کردن: اندیشیدن / دیریاب: آنچه دیر یافت می شود.

گفت و گو

۱- دربارۀ زمینۀ فکری شعر ستایش در گروه ها گفت وگو کنید. – این شعر درباره ستایش خداست، در آن صفت‌ها و شکوه خدا همچنین معجزه بعضی از پیامبران بازگو شده است.

۲-  دربارۀ ارتباط مفهوم آیۀ زیر با متن درس پس از تأمّل و تفکّر، گفت وگو کنید.

ما از رگِ گردن به شما نزدیکتریم  / خدا از همه چیز و همه کس به ما نزدیک‌تر است. در همه جا هست و همیشه با ماست

فعالیت نوشتاری

۱- از متن ستایش و درس اوّل واژههایی بیابید که در آنها یکی از حروف «ذ، ز، ض، ظ « به کار رفته باشد. – نماز، لحظه، ذهن، وضو

۲- جدول زیر را کامل کنید.

فعلبن مضارعمصدرزمان
رفترورفتنگذشته یا ماضی
دارددارداشتنمضارع یا اکنون

۳- ردیف و قافیه را در بیت هشتم و هجدهم پیش از اینها شعر مشخّص کنید. – بیت ۸: ردیف: نبود، نبود / قافیه: ما، زیبا /  بیت ۱۸: ردیف: تازه کرد، تازه کرد / قافیه: دست و رویی، گفت‌وگویی

۴- سعدی در بیت زیر، به کدام داستان های دینی اشاره دارد؟

» گلستان کُند آتشی بر خلیل / گروهی بر آتش بَرَد ز آب نیل «

 به داستان در آتش افکندن حضرت ابراهیم (ع) به دست نمرود همچنین غرق شدن فرعون در آب نیل به خواست خدا اشاره دارد.

در زبان فارسی، بعضی حروف، مانند « ذ، ز، ض، ظ» تلفّظ ( آواهای) یکسان  دارند؛ امّا شکل نوشتاری آنها متفاوت است؛ با دقّت در معنا، به املای این گونه واژه ها توجّه کنید.

حکایت: به خدا چه بگویم؟

روزی غلامی گوسفندان اربابش را به صحرا برد. گوسفندان در دشت سرگرم چَرا بودند که مسافری از راه رسید و با دیدن انبوه گوسفندان به سراغ آن غلام چوپان رفت و گفت: از این همه گوسفندانت یکی را به من بده. چوپان گفت: نه نمی‌توانم این کار را بکنم هرگز. مسافر گفت یکی را به من بفروش. چوپان گفت گوسفندان از آن من نیست. مرد گفت: خداوندش را بگو که گرگ ببرد. غلام گفت: به خدا چه بگویم.

قلمرو زبانی: غلام: برده، پسر خردسال، خدمتکار / ارباب: سرور؛ در عربی جمع «رب» است؛ ولی در فارسی معنای مفرد می‌دهد. / صحرا: دشت / بردن: (بن ماضی: برد، بن مضارع: بر) / چرا: چریدن، خوردن / چوپان: گوسفندبان / از آن: مال / خداوند: صاحب، مالک / خداوندش: جهش ضمیر / را: به معنای «به»؛ خداوندش را بگو: به صاحبش بگو / قلمرو ادبی: کنایه: سرگرم چرا بودن

بازگردانی: روزی برده ای گوسفندان اربابش را به چراگاه برد. گوسفندان در دشت سرگرم چرا بودند که مسافری از راه رسید و با دیدن انبوه گوسفندان به سراغ آن چوپان برده رفت و گفت: از این همه گوسفندانت یکی را به من بده. چوپان گفت: نه هرگز نمی‌توانم این کار را بکنم. مسافر گفت: یکی را به من بفروش. چوپان گفت: گوسفندان مال من نیست. مرد گفت: به صاحب گوسفندان بگو که گرگ برد. برده گفت: به خدا چه بگویم.

پیام: خدا از کارهای ما آگاه است.                                                         

رساله قشیریه
پی دی اف درس یکم از فارسی هشتم: پیش از اینها

آموزه هفتم: تاریخ ادبیات قرن چهاردهم

الف) دورۀ معاصر تا قبل از انقلاب اسلامی

منظور از ادبیات معاصر آثار ادبی هستند که پس از مشروطیت پدید آمده اند. با آغاز قرن بیستم میلادی، تجدد و نوگرایی در ابعاد مختلف زندگی ایرانیان به وجود آمد. هم زمان با این تحولات، دو قلمرو شعر و نثر فارسی نیز از آن بی نصیب نماند.

درحقیقت پیدایش شعر معاصر ایران و گسترش آن، با رویدادهایی مانند انقلاب مشروطیت، پایان سلسله قاجار و سلطنت رضاشاه همراه بود.

رضاخان پس از به قدرت رسیدن، مدرن کردن همه ابعاد جامعه را سرلوحه برنامه‌هایش قرار داد؛ امّا وی این تحولات را با استبداد و ارعاب آزادی‌خواهان همراه کرد. در حقیقت پیدایش شعر معاصر ایران و گسترش آن، با رویدادهایی مانند انقلاب مشروطیت، پایان سلسله قاجار و سلطنت رضاشاه همراه بود.

● منظور از ادبیات معاصر چیست؟ – آثار ادبی هستند که پس از مشروطیت پدید آمده اند.

در ادبیات این دوره نوآوری‌ها، اندیشه‌های باستان‌گرا و گاهی گرایش به شعرهای ترجمه‌‌ای مورد توجه قرار گرفت. رضا شاه در شهریور ۱۳۲۰، هم زمان با جنگ جهانی دوم، تحت فشار کشورهای سلطه گر از سلطنت برکنار و پسرش محمدرضا جانشین او شد. محمدرضا در آغاز کوشید تا با آزادی‌های نسبی سیاسی و اجتماعی، نظر روشنفکران را به خود جلب کند که این آزادی موقت، تا حدودی موجب گسترش و تثبیت ادبیات شد؛ هر چند پس از آن، رفتارها و سیاستهای نادرست او، موجب انزوای برخی روشنفکران شد.

استبداد: خودکامگی / ارعاب: ترساندن / انزوا: گوشه گیری

شعر دوره معاصر

شعر دوره معاصر را بیشتر با عنوان«شعر نو» می شناسیم. در این دوره ابتدا تقی رفعت و افرادی مانند بانو شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی، جعفر خامنه‌‌ای و در نهایت نیما یوشیج تلاشهایی در تغییر شعر فارسی از نظر قالب و محتوا داشتند که آنها را پیشگامان شعر نو خوانده اند. تصرف نیما در ماهیت شعر قدیم و ارائه ماهیتی نو از آن، به تغییر در قالب و ویژگیهای سخن شاعران قدیم انجامید. او زبان، تخیل، احساس، معنی، فرم و ساختار شعر را متحول کرد. اگر چه ادبیات دوره معاصر را از زمان مشروطه تا زمان ما دانسته اند، امّا بهتر است شروع واقعی شعر نو را از سال ۱۳۰۰ یعنی اندکی پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان بدانیم. شعر فارسی را در دوره معاصر تا سال ۱۳۵۷ می توان متناسب با رویدادهای سیاسی – اجتماعی در چهار دوره بررسی کرد:

● دو تن از پیشگامان شعر نو را نام ببردی؟ – تقی رفعت، بانو شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی، جعفر خامنه‌‌ای و در نهایت نیما یوشیج.

پیشتازان شعر نو

● شروع واقعی شعر نو از چه سالی آغاز شد؟‌ – سال ۱۳۰۰ یعنی اندکی پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان.

دورۀ اول: دوره سلطنت رضاخان (از سال ۱۳۰۴ تا شهریور ۱۳۲۰) را دوره درخشش نیما و جدال بر سر شعر کهنه و نو می دانند.

دورۀ دوم: از آغاز حکومت محمدرضا تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فضای سیاسی آزادتری نسبت به دوره قبل بر ایران حاکم بود. در این دوره اشعار نیما و دیگر نوگرایان در برخی نشریات مانند روزگار نو و سخن منتشر می شد. مهمترین حادثه ادبی این سال‌ها تشکیل اولین کنگره نویسندگان و شاعران ایران در تیرماه ۱۳۲۵ بود که نیما در آنجا شعر «آی آدم‌ها» را خواند و پس از آن شیوه نیما از جانب سنت گرایان در کنار شعر سنتی رواج یافت.

● مهمترین حادثه ادبی دوره دوم چیست؟ – تشکیل اولین کنگره نویسندگان

دورۀ سوم: از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تغییر و تحوّلات چشمگیری در جامعه ایرانی اتفاق افتاد و بار دیگر استبداد حاکم شد. در این دوره «شعر نو تغزّلی» که از دوره قبل شروع شده بود، به تدریج راه خود را ادامه داد؛ به ویژه که از طرف حکومت نیز تقویت می شد و در دهه ۱۳۲۰ و اوایل ۱۳۳۰ از گسترده ترین جریان‌های زمان خود شد.

پس از وقایع کودتای ۲۸ مرداد، نوعی سرخوردگی و یأس در میان روشن‌فکران و شعرا پیدا شد و جریان سمبولیسم اجتماعی یا شعر نوی حماسی رواج یافت. شاعران این جریان بیشتر به مسائل سیاسی و اجتماعی و مشکلات و آرمانهای مردم توجه دارند.

● در کدام دوره سمبولیسم اجتماعی یا شعر نوی حماسی رواج یافت؟ – دوره سوم

دورۀ چهارم: از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ مبارزه رنگ و مفهومی تازه به خود می گیرد و فضای جامعه متشنّج می شود و مسیر عمده شعر همچنان اجتماعی و حماسی است. این دوره را باید دوره کمال جریان‌های ادبی دوره‌های پیشین به حساب آورد. شاعران بهتر و هنری‌تر از گذشته به جوهر شعر دست یافتند و مضمون شعر آنها بیشتر نقد اجتماعی است.

از معروفترین شاعران این چهار دوره، پروین اعتصامی، فریدون توللّی، محمدحسین شهریار، نادر نادرپور، فریدون مشیری، نصرت رحمانی، فروغ فرخزاد، منوچهر شیبانی، اسماعیل شاهرودی، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، سیاوش کسرایی، منوچهر آتشی، پرویز ناتل خانلری، حمید مصدّق، مهدی حمیدی شیرازی، هوشنگ ابتهاج، محمدرضا شفیعی کدکنی و … را می توان نام برد.

در زیر چند تن از این شاعران معرفی می شوند:

■ پروین اعتصامی

رخشنده اعتصامی معروف به پروین، بانوی مشهور شعر فارسی است و در خانواده‌‌ای اهل شعر و ادب پا به عرصه هستی گذاشت. پدرش یوسف اعتصام الملک آشتیانی از فضلای زمان بود و در تربیت اخلاقی و ادبی وی نقش به سزایی داشت. پروین در قصیده به سبک ناصر خسرو به روانی و لطافت سعدی شعر می سراید. اوج سخن پروین در قطعات اوست که در آنها به شیوه انوری و سنایی توجه دارد. برخی از اشعار او به صورت مناظره میان دو انسان، جاندار یا شیء است. آنچه شعر پروین را از دیگران متمایز می کند، شکل تصرف وی در مضامین و کیفیت ارائه آنهاست. او به همراه انعکاس اوضاع نامطلوب سیاسی  اجتماعی، به مضامین اخلاقی و پند و اندرز نیز روی می آورد.

بیت زیر از اوست :

در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست / در آن وجود که دل مرد، مرده است روان…

اوج سخن پروین در چه قالبی است؟ – قطعه

چه چیزی شعر پروین را از دیگران متمایز می کند؟ – شکل تصرف وی در مضامین و کیفیت ارائه آنهاست.

قطعه چگونه قالبی است؟ – شعری است دست کم در دو بیت که معمولا نخستین بیت آن مصرع نیست و مصرع‌های زوج آن هم قافیه اند. قطعه یکپارچگی موضوع دارد و موضوع آن معمولا مطالب اخلاقی، اجتماعی، تعلیمی، ستایش و نکوهش است.

■ سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

شهریار از بزرگترین شاعران غزل سرای معاصر است که علاوه بر شعر فارسی، به ترکی آذری نیز شعر می سراید؛ منظومه «حیدربابایه سلام» او از شاهکارهای این حوزه است. شاعر در این منظومه با شیفتگی تمام از اصالت فرهنگی و زیبایی‌های روستای زادگاهش یاد می کند. او به بزرگان دین به ویژه حضرت علی ارادت خاصی داشت و چند شعر ارزنده با این مضمون، از او به جا مانده است؛ در غزل طبعی لطیف و احساسی رقیق دارد و از غزل سرایان نامی ایران، به ویژه حافظ تأثیر فراوان پذیرفته است.

بیت زیر ابتدای یکی از غزلهای اوست:

باز امشب ای ستاره تابان نیامدی / باز ای سپیده شب هجران نیامدی

■ علی اسفندیاری(نیما یوشیج)

نیما بنیان گذار شعر نو، از کسانی است که کوشی تا شعر را به هنجار نثر و سادگی نزدیک کند و در قالب، زبان و مضمون آن تغییراتی ایجاد کرد، نیما در این مسیر از واژگان روزمره، عامیانه و نو بهره برد و از کاربرد بلاغت ادبی و دستوری و ترکیب‌های تازه نهراسید. او در سال ۱۳۰۱ هـ. ش. منظومه افسانه را منتشر کرد که به عنوان بیانیه شعر نو است و چنین آغاز می شود:

در شب تیره دیوانه‌‌ای کاو / دل به رنگی گریزان سپرده / در درّه سرد و خلوت نشسته / همچو ساقه گیاهی فسرده / می کند داستانی غم آور …

ویژگی‌هایی مثل: تغییر در آوردن جایگاه قافیه، نگاه نو و نگرش عاطفی به واقعیات ملموس، سیر آزاد تخیل، نزدیکی به ادبیات نمایشی، از مهمترین نکات در مورد این شعر نیما است.

● مهمترین ویژگی‌های شعر «افسانه» نیما را نام ببرید. – تغییر در آوردن جایگاه قافیه، نگاه نو و نگرش عاطفی به واقعیات ملموس، سیر آزاد تخیل، نزدیکی به ادبیات نمایشی.

هنجار: قاعده

جریان نوگرایی شعری نیما با سرایش ققنوس در سال ۱۳۱۶ تثبیت شد. نیما در این سالها (۱۳۰۱ تا ۱۳۱۶) چارچوب و طرح کار خود را به بهترین شکل ممکن تدوین کرد. همین با برنامه بودن است که کار نیما را از دیگر نوگرایان متمایز می کند. او در ققنوس تغییراتی در اصول و ضوابط شعر سنتی ایجاد کرد و تجددی را که از مشروطه آغاز شده و به افسانه او رسیده بود، تکامل بخشید. نیما را به خاطر این نوآوری «پدر شعر نو» دانسته اند.

● پدر شعر نو فارسی کیست؟نیما یوشیج

■ مهدی اخوان ثالث

یکی از موفق ترین رهروان شعر نیما اخوان ثالث است. بیان روایی و داستانی، حماسی بودن زبان، کهن گرایی، به کارگیری ترکیبات زیبا و خوش آهنگ و برخی از کاربردهای نحوی سبک خراسانی از ویژگی‌های شعر وی است.

شعر وی شعری اجتماعی است و حوادث زندگی مردم را در خود منعکس می کند. آخر شاهنامه، زمستان و از این اوستا از بهترین مجموعه شعرهای معاصر هستند. او در بیشتر مجموعه‌ها مثل زمستان زبانی نمادین دارد:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت / سرها در گریبان است / کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را / نگه جز پیش پا را دید نتواند / که ره تاریک و لغزان است / و گر دست محبت سوی کس یازی، / به اکراه آورد دست از بغل بیرون / که سرما سخت سوزان است / … .

شعر اخوان ثالث چه ویژگی‌هایی دارد؟‌ – بیان روایی و داستانی، حماسی بودن زبان، کهن گرایی، به کارگیری ترکیبات زیبا و خوش آهنگ و برخی از کاربردهای نحوی سبک خراسانی.

نثر در این دوره

نثر ساده دوره معاصر را بیشتر با نثر داستانی می شناسیم. علاوه بر آن در قالبهایی مثل ادبیات نمایشی، سفرنامه، مقاله و… نیز آثار نثر در این دوره دیده می شود.

نثر فارسی تحت تأثیر آثاری که در دوره بیداری از زبانهای اروپایی ترجمه می شد، به سادگی گرایید. زمینه‌های گرایش به رمان نویسی و نثر داستانی را به معنای نوین آن، عبدالرحیم طالبوف و زین العابدین مراغه‌‌ای با سفرنامه‌های خیالی خود ایجاد نمودند. نخستین رمان تاریخی این دوره را محمدباقر میرزا خسروی با نام «شمس و طغرا» نوشت. اولین رمان اجتماعی را نیز در سال ۱۳۰۱ با نام «تهران مخوف» مرتضی مشفق کاظمی منتشر کرد. نثر داستانی معاصر نیز با مجموعه داستان کوتاه «یکی بود، یکی نبود» از سید محمدعلی  جمالزاده در سال ۱۳۰۱ آغاز شد و اولین نمایشنامه نیز با عنوان «جعفرخان از فرنگ برگشته» به قلم حسن مقدم در همین تاریخ نوشته شد.

زمینه‌های گرایش به رمان نویسی و نثر داستانی را به معنای نوین آن، عبدالرحیم طالبوف و زین العابدین مراغه‌‌ای با سفرنامه‌های خیالی خود ایجاد نمودند.

● زمینه‌های گرایش به رمان نویسی و نثر داستانی را به معنای نوین آن چه کسانی پدید آوردند؟‌ – عبدالرحیم طالبوف و زین العابدین مراغه ای

نخستین رمان تاریخی را که نوشت؟ – محمدباقر میرزا خسروی با نام «شمس و طغرا».

● نثر داستانی معاصر با با چه مجموعه‌‌ای و  به قلم چه کسی نوشته شد؟ – مجموعه داستان کوتاه «یکی بود، یکی نبود» از سید محمدعلی  جمالزاده.

● اولین نمایشنامه با چه عنوانی و  به قلم چه کسی نوشته شد؟ -«جعفرخان از فرنگ برگشته» حسن مقدم.

نخستینه ها

داستان نویسی نوین با نویسندگانی مانند: صادق هدایت نویسنده بوف کور، بزرگ علوی نویسنده چشم‌هایش و صادق چوبک نویسنده تنگسیر و… گسترش یافت؛ این گروه موسوم به نویسندگان نسل اول هستند. پس از آنها به تدریج نسل جدیدی وارد ادبیات داستانی می شوند که سبک آنان تلفیقی است از آنچه خود داشتیم و آنچه از شیوه‌های غربی گرفتیم. جلال آل احمد با «مدیر مدرسه» و سیمین دانشور با «سووشون»، از معروفترین نویسندگان این دوره اند. از دیگر چهره‌های این گروه می توان به تقی مدرسی، محمود اعتمادزاده، غلامحسین ساعدی و جمال میرصادقی اشاره کرد.

بعد از خردادماه ۱۳۴۲ دوران مقاومت در ادبیات داستانی فارسی شکل گرفت. شروع این مقاومت در مبارزات ملی شدن صنعت نفت و بعد هم قیام ۱۵ خرداد است. در این دوران بیشتر فضای رمانها و داستانها مضمون مبارزه و پایداری است. بر اغلب داستان‌های این دوره اضطراب سیاسی ترس ناشی از بدفرجامی و زندان حاکم است. از ویژگیهای نثر این دوره روی آوردن به داستان کوتاه، ترجمه آثار داستانی آمریکای لاتین و همدردی با ستم کشیدگان دنیا و کثرت نویسندگان آشکار است.

بهره بردن از زبان عامیانه، نویسندگی را برای بسیاری از طبقات جامعه آسان و نثر را آماده قبول افکار گوناگون کرد. ترجمه رمانها و داستانهای اروپایی باعث شد که نوشتن حکایات کوچک و داستانهای بزرگ به تدریج در زبان فارسی معمول گردد. آشنایی با تحقیقات و تتبعات اروپاییان نیز باعث تغییر روش تاریخ نویسی و تحقیق در مسائل ادبی شد. از شناخته شده ترین نویسندگان این دوره می توان به احمد محمود، نویسنده رمان «همسایه‌ها»، علی محمد افغانی، نویسنده رمان «شوهر آقاخانم»، هوشنگ گلشیری نویسنده رمان «برّه گمشده راعی» و امین فقیری نویسنده رمان «دهکده پرملال» اشاره کرد.

هر یک از رمانهای زیر از چه کسانی است؟ – ■ بوف کور: صادق هدایت       ■ چشم‌هایش: بزرگ علوی      ■ تنگسیر: صادق چوبک

تتبع: پژوهش

برخی از نویسندگان این دوره

■ سیّد محمدعلی جمال زاده

جمال زاده را با مجموعه داستان «یکی بود، یکی نبود» آغازگر داستان نویسی فارسی به شیوه نوین می دانند. وی در خانواده‌‌ای روحانی در اصفهان به دنیا آمد و در تهران تحصیل کرد و پس از آن به کشورهای دیگری مثل لبنان، فرانسه و آلمان رفت. در داستان بیشتر از اینکه به محتوا توجه داشته باشد، به سبک نویسندگی و کاربرد کلمات عامیانه و متداول در نثر توجه دارد و کلام را به طبع خوانندگان نزدیک می کند و به همان راهی می رود که کسانی مثل زین العابدین مراغه‌‌ای در «سیاحت نامه ابراهیم بیگ» و علی اکبر دهخدا در چرند و پرند آغاز کرده بودند. «راه آب نامه» و «تلخ و شیرین» از دیگر داستان‌های او هستند.

آغازگر داستان نویسی فارسی به شیوه نوین کیست و نخستین مجموعه داستانی او چه نام دارد؟ – جمال زاده مجموعه داستان «یکی بود، یکی نبود»

■ جلال آل احمد

جلال در خانواده‌‌ای مذهبی متولد شد. وی در جوانی چند ماه را در نجف درس طلبگی خواند و پس از بازگشت به ایران، به احزاب سیاسی پیوست و پس از آن به معلمی روی آورد و نویسندگی را نیز وجهه همّت خود قرار داد. اولین داستانش با عنوان «زیارت» در مجله سخن چاپ شد و «سه تار» و «دید و بازدید» از دیگر مجموعه داستانهای او هستند.  مشهورترین اثرش داستان بلند «مدیر مدرسه» است. نمونه نثر پرشتاب و بریده بریده جلال با عنوان «نثر تلگرامی» یاد می کنند، در این اثر به کمال می بینیم. جلال علاوه بر داستان، در تک نگاری، سفرنامه نویسی، مقاله نویسی انتقادی و ترجمه نیز تواناست. سفرنامه حج او با عنوان «خسی در میقات» و مجموعه مقاله‌های «ارزیابی شتاب زده» از نوشته‌های دیگر او هستند.

اولین داستان جلال آل احمد با چه عنوانی در مجله سخن چاپ شد؟ – «زیارت»

● مشهورترین داستان بلند جلال آل احمد چه نام دارد؟ – «مدیر مدرسه»

● نمونه نثر پرشتاب و بریده بریده جلال را با عنوان ………… یاد می کنند. – «نثر تلگرامی»

■ سیمین دانشور

متولد شیراز و دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی در دوره دکتری از دانشگاه تهران است. وی سال‌ها به تدریس هنر و ادبیات در این دانشگاه مشغول بود. اولین تجربه داستان نویسی  دانشور «آتش خاموش» بود. بعدها «شهری چون بهشت» را منتشر کرد و با «سووشون» که دربرگیرنده داستان زندگی زری و یوسف و اوضاع اجتماعی مردم فارس در خلال جنگ جهانی دوم است، به اوج نویسندگی خود رسید. سالهایی نیز با مجله‌هایی مثل نقش و نگار، کتاب ماه کیهان و آرش همکاری داشت. از دانشور ترجمه‌هایی نیز از داستانها و نمایشنامه‌های نویسندگان مشهور خارجی بر جای مانده است.

اولین تجربه داستان نویسی  دانشور چه نام دارد؟ – «آتش خاموش»

ب) دورۀ انقلاب اسلامی

بعد از قیام ۱۵ خردادماه ۱۳۴۲، تکاپو و فعالیت جنبش‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای رسیدن به آزادی و استقلال کشور بیشتر شد و مبارزات آنها به شکل جدی تری ادامه یافت تا در نهایت در بهمن ماه ۱۳۵۷ با پیروزی انقلاب اسلامی به نتیجه رسید. در این دوره ادبیات نیز همراه با دیگر ابعاد زندگی مردم ایران دست خوش تحول شد. این تحولات موجب شکل گرفتن جریانی در تاریخ ادبیات فارسی شد که سرآغاز آن از سالهای قبل از ۱۳۵۷ بود؛ امّا به جهت اینکه با پیروزی انقلاب تثبیت شد، آن را تحت عنوان «ادبیات انقلاب اسلامی» بررسی می کنیم.

■ شعر در دورۀ انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران، مانند هر رخداد مهم دیگر در فضای فرهنگی و هنری جامعه ایران، دگرگونی‌هایی ایجاد کرد و فضایی تازه در  شعر و نثر به وجود آورد و شاعران و نویسندگان این عصر با باورهای سرچشمه گرفته از مکتب انقلابی و اسلامی، اندیشه‌ها و مضامین مذهبی و عرفانی و موضوعاتی مثل: جهاد، شهادت، ایثار، آزادگی و عشق را در آثار خویش بیشتر به کار گرفتند و طرح مضامین این حوزه، همراه با ورود برخی مظاهر فرهنگ غربی مهمترین موضوعات ادبیات این دوره هستند. این تغییر و دگرگونی در زمینه ادبیات به خصوص شعر  کاملاً ملموس و محسوس است؛ از آنجا که طنز و انتقاد اجتماعی در این دوره رشد نمود، مضامین طنزآمیز نیز در آثار ادبی این دوره دیده می شود. درونمایه سروده‌ها و نوشته‌های ادبی این دوره بیشتر در زمینه‌های زیر است:

◙ محکوم کردن استبداد و بی عدالتی؛

◙ ستایش آزادی و آزادی خواهان؛

◙ ترسیم افق‌های روشن و امیدبخش پیروزی برخلاف ادبیات ناامید و مأیوس قبل از انقلاب؛

◙ تکریم شهید و فرهنگ شهادت با تکیه بر اسطوره‌های ملّی و تاریخی؛

◙ طرح اسوه‌های تاریخی به ویژه تاریخ اسلام مانند پیامبر اکرم، امام علی و امام حسین و چهره‌های مبارز همچون حضرت امام خمینی.

سه مورد از درونمایه سروده‌ها و نوشته‌های ادبی دوره انقلاب اسلامی را نام ببرید:

از نگاه شاعر و نویسنده این دوره عاشورا تنها یک حادثه نیست؛ بلکه یک فرهنگ است که لحظه لحظه انقلاب اسلامی با این فرهنگ پیوند خورده است. ادبیات این دوره از ابتدا تاکنون رشد قابل توجهی داشته و آثار زیبا و ماندگاری را رقم زده است و از آنجا که انقلاب اسلامی توانسته است در میان ملتهای مسلمان دنیا موجب بیداری و آگاهی شود، در میان آثار شاعران و نویسندگان این دوره، رنجها و مظلومیت ملتهای مسلمانی مانند فلسطین، لبنان و افغانستان به چشم می خورد.

شاعران عصر انقلاب علاوه بر شعر سنّتی به ویژه غزل، مثنوی، رباعی و دوبیتی در قالب‌های نو؛ مانند: نیمایی و سپید هم طبع آزمایی کرده اند. زبان شعر این دوره نیز تغییر می یابد؛ یعنی روح حماسی اشعار دوران مقاومت که با موجی از عرفان آمیخته شده است، موجب تحول و دگرگونی زبان و محتوای شعر می شود.

شعر نیمایی چگونه شعری است؟ – وزن عروضی دارد. طول مصراعها کم و زیاد می شود. قافیه جای مشخصی ندارد.

شعر سپید چگونه شعری است؟ – وزن عروضی ندارد و فقط آهنگین است. قافیه جای مشخصی ندارد.

شعر
انواع شعر

استمرار ادبیات معاصر را در عصر انقلاب در سه شاخه مجزا از یکدیگر می توان بررسی کرد:

۱- شاخه نخست شامل گروهی از شاعران و نویسندگان است که پس از پیروزی انقلاب با ارزشها و مفاهیم تازه‌‌ای که در زندگی اجتماعی شکل گرفته بود، هماهنگ شده و شاخه نیرومندی از ادب انقلاب را ادامه دادند. این گروه با تکیه بر پشتوانه ادبی و تلفیق آن با ارزشهای نوین، به عنوان جریانی کمال یافته و پیش کسوت شناخته می شوند. مانند: حمید سبزواری، قیصر امین پور، سیدعلی موسوی گرمارودی، سید حسن حسینی و نصرالله مردانی.

۲- شاخه‌‌ای از ادبیات هم بعد از انقلاب به همان روال گذشته که در زمینه‌هایی نیز متأثر از ادبیات جهان بود، به حیات خویش ادامه داد. گروهی از این نویسندگان و شاعران بعد از انقلاب به خارج از کشور رفتند و در آنجا به فعالیت ادبی خود ادامه دادند. گروهی هم در کشور به فعالیت‌های خود ادامه دادند؛ اگرچه با ادبیات انقلاب همراه نشدند، امّا همراه با آن به تولید آثار ادبی پرداختند. مانند: هوشنگ ابتهاج، حسین منزوی، علی محمد افغانی، محمود دولت آبادی.

۳- گروه سوم شاخه جوان ادبیات بعد از انقلاب بود که کار ادبی خود را در انقلاب آغاز کردند و چون به اصول آن پایبند بودند، منادی اندیشه‌های انقلاب شدند و الفاظ، بن‌مایه‌ها و تصاویر شعری را از حال و هوای انقلاب و موضوعات و مفاهیم رایج در آن دریافت کردند. از آن جمله می توان به سلمان هراتی و علیرضا قزوه اشاره کرد.

با شکل گیری انقلاب، شاعران این دوره جنبه‌های حماسی، عرفانی و مذهبی نهضت اسلامی را در شعر انعکاس دادند. با آغاز جنگ تحمیلی و تحریک عواطف دینی و ملی، فرهنگ دفاع مقدس به شعر فارسی راه یافت. با تأثیر فرهنگ جنگ، نگرش حماسی در زبان و محتوای شعر این دوره تأثیر گذاشت. با وقوع جنگ تحمیلی، موضوعاتی مثل مبارزه، دفاع، ایثار، شهادت، پایداری، شجاعت و میهن دوستی رواج یافت و در شعر و ادبیات این دوره، حال و هوای تازه‌‌ای همراه مضامین ادب معاصر به وجود آمد.

هر چند در سال‌های آغازین انقلاب، در میان شاخه جوان اقبال به شعر نیمایی کم رنگ بود؛ ولی دیری نپاید که شعر نیمایی، در مقیاسی محدود، در شعر انقلاب جای خود را باز کرد. البته بدون اینکه مثل قالب‌های سنتی عمومیت پیدا کند. به هر حال هر چه از سال‌های اول انقلاب می گذرد، اقبال به شعر نیمایی بیشتر می شود و در ادامه توجه به چهارپاره، قصیده، ترکیب بند و بحر طویل نیز دیده می شود. گاه نیز نوآوری‌هایی در قالبهای شعری ایجاد می شود که برای مثال می توان از قالب «غزل- مثنوی» (ادغام غزل با مثنوی) نام برد.

چهارپاره: شعری است شامل چند دوبیتی با قافیه‌های گوناگون که از نظر معنا با هم ارتباط دارند. در چهارپاره معمولا مصراع‌های زوج هم قافیه اند. این گونه شعر در روزگار معاصر پدید آمده است.

ترکیب بند: شعری است چند بخشی که هر بخش آن از نظر قافیه و درون مایه همانند قصیده یاغزل است. این بخش‌ها را بیت مصرع متفاوت و نامکرری به می پیوندد.

بحر طویل: شعری را گویند که از تکرار نامحدود پایه‌های عروضی ساخته شود؛ مانند: آن شنیدم که یکی مرد دهاتی، هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی، به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران، خوش و خندان و غزل‌خوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و می‌کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب، نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی … .

برای به دست آوردن آگاهی از قالبهای شعری اینجا را کلیک کنید.

چند تن از شاعران دوران انقلاب

■ قیصر امین پور

شاعر و نویسنده انقلاب است. وی با مجموعه شعر «در کوچه آفتاب» توانایی خود رادر ادبیات انقلاب نشان داد. پس از آن، با آثاری چون «تنفس صبح» و «آیینه‌های ناگهان»، ادبیات انقلاب نشان داد؛ منظومه «ظهر روز دهم» و سرانجام «دستور زبان عشق» جایگاه خویش را در شعر انقلاب تثبیت کرد. نثر امین پور ساده؛ امّا عمیق و عاطفی است. از آثار منثور او باید به «طوفان در پرانتز»، «بی بال پریدن» و «سنت و نوآوری در شعر معاصر» اشاره کرد.

قیصر امین پور شاعر و نویسنده انقلاب است. وی با مجموعه شعر ……… توانایی خود رادر ادبیات انقلاب نشان داد. – «در کوچه آفتاب»

■ سید علی موسوی گرمارودی

از پیشتازان شعر مذهبی قبل از انقلاب است. پس از انقلاب نیز به آرمانها و اهداف مذهبی و انقلابی وفادار مانده است. وی در غزل و قصیده بیشتر طبع آزمایی کرده است. اشعار سپید او نیز قابل توجه اند. از آثار شعری او می توان «صدای سبز»، «خواب ارغوانی»، «برآشفتن گیسوی تاک» و «گوشواره عرش» را نام برد.

■ سلمان هراتی

از شاعران نواندیش و معروف شعرانقلاب بود. این معلم خوش ذوق در سال ۱۳۶۵ و در سن جوانی در یک حادثه رانندگی جان خود را از دست داد. از سلمان هراتی مجموعه‌های «از آسمان سبز»، «دری به خانه خورشید» ویژه نوجوانان و «از این ستاره، تا آن ستاره» به یادگار مانده است.

نثر در دورۀ انقلاب اسلامی

نثر این دوره به ویژه در داستان نویسی ادامه می یابد و تجربه‌های بدیع و کم سابقه‌‌ای در کنار دیگر مضمونهای اجتماعی و فلسفی مورد توجه نویسندگان قرار می گیرد. بنابراین تکامل ادبیات داستانی بر خلاف شعر تا حدودی به طور طبیعی رواج یافت و همراه تغییراتی که در محتوا اتفاق افتاد، تغییراتی هم در فنون و سبک داستان رخ داد.

بر خلاف شعر، در داستان نویسی دهه شصت، جایگاه نسل جوان کم رنگ تر است؛ اغلب نویسندگان موفق در این دوره پیش کسوتان و کسانی هستند که تجربه نویسندگی سالهای قبل از انقلاب را دارند. آنان از طریق دانستن زبان خارجی ارتباط خود را با پیشرفت‌های جهانی این فن حفظ کرده و تجربیات نوینی را که تحولات سیاسی اجتماعی به آنها داده، به صورت داستان عرضه کرده اند.

در این دوره از نویسندگانی همچون محمود دولت آبادی با رمان «روزگار سپری شده مردم سالخورده» احمد محمود با رمان  «مدار صفر درجه»  و «زمین سوخته»، اسماعیل  فصیح با رمان «زمستان ۶۲» هوشنگ گلشیری با داستان «آینه‌های دردار» و دیگران که کار نویسندگی را در دوره‌های پیش آغاز کرده بودند، می توان نام برد.

نسل جوان انقلاب هنوز مهارت کافی را برای بیان ادبی تجربه‌های خود نداشت. لازمه کسب چنین مهارتی تأمل در آثار قدما و آشنایی با ادبیات جهان بود. این نسل کار خود را با داستان کوتاه آغاز کرد و ادامه داد. از این رو ادبیات داستانی و نثر پس از انقلاب در شکل فراگیر خود در داستان کوتاه جلوه گر شد. هر چند به تدریج رمان‌ها و داستان‌های بلند هم در میان آثارشان مشاهده می شود.

گرایش شدید این نسل به آثار و نوشته‌های سیاسی، اجتماعی و انقلابی باعث رونق فضای نشر و نگارش در کشور شد. پس از پیروزی انقلاب، کانون نویسندگان ایران فعالیت خود را مجدد آغاز کرد؛ امّا از همان ابتدا دستخوش کشمکش سیاسی-عقیدتی شد که در نهایت به انشعاب حزب توده از آن انجامید. شرایط سیاسی و اوضاع جنگی رفته رفته اقشار جامعه و به خصوص اهل فکر و فرهنگ را در دو جبهه متفاوت قرار داد؛ یک دسته نویسندگان مذهبی که حامی نظام اسلامی بودند و دسته دیگر، جناح نویسندگان دگراندیش.

سال‌های پس از جنگ، دوران اوج شکوفایی رمان نویسی در ایران بود که تقریبا در سراسر دهه هفتاد تداوم یافت. در دوران پس از جنگ، داستان نویسان مذهبی همچنان به ثبت خاطرات حماسه‌های دوران جنگ و عوالم معنوی آن و یا پاره‌‌ای مفاهیم نوظهور اجتماعی پرداختند. طیف نویسندگان جناح دیگر در این زمان در رویارویی با تحرکات فکری سیاسی داخلی یا خارجی کوشیدند با دیدی جزئی نگر به تضادها و تناقضهای روحی انسان معاصر بپردازند. از میان نویسندگان داستانی نسل انقلاب به علی مؤذنی، سید مهدی شجاعی، احمد دهقان، محمدرضا سرشار، رضا امیرخانی، حبیب احمدزاده و مصطفی مستور می توان اشاره کرد.

در دهه هفتاد و پس از آن گرایش به خاطره نگاری و زندگی نامه نویسی نیز رشد چشم گیری یافت و آثار قابل توجهی به نثر در این حوزه‌ها نگارش یافت. نثر ادبی (قطعه ادبی) و ادبیات نمایشی نیز در این دوره قابل اعتنا و توجه است.

چند تن از نویسندگان دوران انقلاب

■ محمدرضا سرشار

محمدرضا سرشار معروف به «رضا رهگذر» از نویسندگان مشهور معاصر به ویژه در حوزه نویسندگی برای کودکان و نوجوانان است. محورهایی مثل قصه نویسی، قصه گویی، تدریس و فعالیت در نشریات تخصصی و مباحث پژوهشی ادبیات کودک و نوجوان از مهم ترین حوزه‌های فعالیت اوست. «اگه بابا بمیره» و «مهاجر کوچک» از آثار او در حوزه قصه‌های کودک و نوجوان است و فعالیت‌های مطبوعاتی در مجله‌های رشد دانش آموز، قلمرو، سوره و پویش نیز از زمینه‌های دیگری است که سرشار بدان‌ها پرداخته است.

■علی مؤذنی

از جمله نویسندگان معروف عصر انقلاب است که در عرصه داستان کوتاه، داستان بلند، رمان، نمایش‌نامه و فیلم‌نامه قلم می زند. وی در حوزه ادبیات دفاع مقدس نیز رویکردی خاص و عمیق به مسائل دارد. از آثار او می توان به «ظهور»، «سفر ششم»، «ملاقات در شب آفتابی» و «دلاویزتر از سبز» اشاره کرد.

■ سید مهدی شجاعی

سیدمهدی شجاعی در رشته ادبیات دراماتیک تحصیل کرده و به طور جدی کار نوشتن را در قالب‌های مختلف ادبی ادامه داد. در چند روزنامه و مجله مثل جمهوری اسلامی، رشد جوان و صحیفه همکاری داشته است. اگرچه رشته تحصیلی اش ادبیات نمایشی بود و چند نمایش نامه هم چاپ کرد، امّا در داستان نویسی، ادبیات کودک و نوجوان و قطعه ادبی نیز آثاری دارد.  «بدوک» از فیلم نامه‌ها و  «ضیافت»، «جای پای خون» و «کشتی پهلو گرفته» حاصل تجربه‌های داستانی او خصوصاً در زمینه ادبیات مذهبی هستند.

تاریخ ادبیات
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

خودارزیابی

۱ـ مهم ترین درونمایه سروده‌ها و نوشته‌های ادبی دوره انقلاب اسلامی را بیان کنید.

◙ محکوم کردن استبداد و بی عدالتی؛

◙ ستایش آزادی و آزادی خواهان؛

◙ ترسیم افق‌های روشن و امیدبخش پیروزی برخلاف ادبیات ناامید و مأیوس قبل از انقلاب؛

◙ تکریم شهید و فرهنگ شهادت با تکیه بر اسطوره‌های ملّی و تاریخی؛

◙ طرح اسوه‌های تاریخی به ویژه تاریخ اسلام مانند پیامبر اکرم، امام علی و امام حسین و چهره‌های مبارز همچون حضرت امام خمینی.

۲ـ شعر معاصر پیش از انقلاب اسلامی به چند دوره تقسیم می شود؟ نام ببرید.

دورۀ اول: دوره سلطنت رضاخان (از سال ۱۳۰۴ تا شهریور ۱۳۲۰).

دورۀ دوم: از آغاز حکومت محمدرضا تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

دورۀ سوم: از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

دورۀ چهارم: از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷

۳ـ مهمترین قالبهای نثر بعد از انقلاب اسلامی کدام اند؟ نام ببرید.

داستان و رمان نویسی / خاطره نویسی / زندگی نامه نویسی / نثر ادبی (قطعه ادبی) و ادبیات نمایشی / قصه کودک و نوجوان / فیلم نامه نویسی

قالب
قالب شعر و قالب نثر

۴ـ موضوع کلی هر کدام از آثار زیر را بنویسید:

حیدر بابایه سلام: شاعر در این منظومه با شیفتگی تمام از اصالت فرهنگی و زیبایی‌های روستای زادگاهش یاد می کند.

جای پای خون: حاصل تجربه‌های داستانی او خصوصاً در زمینه ادبیات مذهبی

سووشون: دربرگیرنده داستان زندگی زری و یوسف و اوضاع اجتماعی مردم فارس در خلال جنگ جهانی دوم است

۵ـ شعر احمد عزیزی را از نظر ویژگیهای فکری و ادبی شعر انقلاب بررسی کنید:

یاس بوی مهربانی می دهد / عطر دوران جوانی می دهد

یاسها یادآور پروانه اند / یاسها پیغمبران خانه اند

یاس مثل عطر پاک نیّت است / یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو کرده اند / یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر می دهد / عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود / دانه‌های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه / می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشقِ محزون علی، یاس است و بس / چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود / بر تن زهرا گل یاس کبود

گریه آری گریه چون ابر چمن / بر کبود یاس و سرخ نسترن

قلمرو فکری: یاس نماد حضرت زهراست. رنگ دینی و شیعی دارد. عشق به امام و حضرت زهرا را به عنوان اسطوره تاریخ بازگو می کند.

قلمرو ادبی: استعاره‌های تازه و بی پیشینه و تشبیه‌های نو

گزارش دقیق سرواد

۱- یاس بوی مهربانی می دهد / عطر دوران جوانی می دهد

بازگردانی: بوی یاس من را به یاد عشق می اندازد. بوی یاس من را به یاد جوانی ام می اندازد.

۲- یاسها یادآور پروانه اند / یاسها پیغمبران خانه اند

قلمرو ادبی: پروانه: نماد عاشق راستین / یاسها پیغمبران خانه اند: تشبیه

بازگردانی: عطر یاس من را به یاد عاشق راستین می اندازد. عطر یاس من را به یاد پیامبر می اندازد.

۳- یاس مثل عطر پاک نیّت است / یاس استنشاق معصومیت است

قلمرو زبانی: استنشاق: بوییدن / معصومیت: پاک دامنی / قلمرو ادبی: یاس مثل عطر …: تشبیه / یاس استنشاق معصومیت است: تشبیه

بازگردانی: بوی یاس من را به یاد نیت پاک و پاکدامنی امامان می اندازد.

۴- یاس را آیینه‌ها رو کرده اند / یاس را پیغمبران بو کرده اند

قلمرو زبانی: «را»: به معنای «به» / قلمرو ادبی: آیینه: استعاره از انسان‌های پاک

بازگردانی: عطر گل یاس را انسانهای پاک و پیامبران به کار برده اند.

۵- یاس بوی حوض کوثر می دهد / عطر اخلاق پیمبر می دهد

قلمرو ادبی: تلمیح

بازگردانی: عط گل یاس من را به یاد حوض کوثر و اخلاق خوش پیامبر می اندازد.

۶- حضرت زهرا دلش از یاس بود / دانه‌های اشکش از الماس بود

قلمرو ادبی: در هر دو مصراع تشبیه دیده می شود.

بازگردانی: حضرت زهرا دلی مانند عطر یاس زیبا و خوشبو داشت. دانه‌ها اشک او مانند الماس درخشان و زیبا بود.

۷- داغ عطر یاس زهرا زیر ماه / می چکانید اشک حیدر را به چاه

قلمرو زبانی: داغ: جای سوخته با آهن تفته یا آتش / قلمرو ادبی: تلمیح / داغ: مجاز از اندوه / داغ عطر یاس: اضافه تشبیهی / ماه؛ چاه: جناس

بازگردانی: رنج و درد دل حضرت زهرا سبب می شد که حضرت علی سر در چاه کند و بگرید.

۸- عشقِ محزون علی، یاس است و بس / چشم او یک چشمه الماس است و بس

قلمرو زبانی: محزون: اندوهگین / بس: فقط / چشمه: ممیز / محزون علی: ترکیب وصفی وارون / قلمرو ادبی: هر دو مصراع تشبیه دارد.

بازگردانی: عشق حضرت علی اندوهگین مانند یاس خوش بو بود. چشم حضرت علی که می گرید مانند چشمه الماس بود.

۹- اشک می ریزد علی مانند رود / بر تن زهرا گل یاس کبود

قلمرو زبانی: کبود: آبی سیر یا بنفش پررنگ / قلمرو ادبی: هر دو مصراع تشبیه دارد

بازگردانی: حضرت علی مانند رود بر تن همسرش می گریست و تن حضرت زهرا مانند یاس کبود بود.

۱۰- گریه آری گریه چون ابر چمن / بر کبود یاس و سرخ نسترن

قلمرو زبانی: کبود یاس: ترکیب وصفی وارون / سرخ نسترن: ترکیب وصفی وارون / قلمرو ادبی: چون ابر چمن: تشبیه / یاس کبود و نسترن سرخ: استعاره از حضرت زهرا

بازگردانی: آری حضرت علی مانند ابر چمن بر روی یاس کبود و نسترن سرخ یعنی حضرت زهرا می گریست.

۶ـ شعر زیر را از نظر سطح فکری بررسی نمایید.

به سان رهنوردانی که در افسانه‌ها گویند، / گرفته کوله بار زادره بر دوش / فشرده چوب دست خیزران در مشت / گهی پُرگوی و گه خاموش / در آن مِه گون فضای خلوت افسانگی شان راه می پویند ما هم راه خود را می کنیم آغاز سه ره پیداست / نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر /  حدیثی کش نمی خوانی بر آن دیگر / نخستین: راه نوش و راحت و شادی / به ننگ آغشته، امّا رو به شهر و باغ و آبادی / دو دیگر راه: نیمش ننگ، نیمش نام / اگر سر برکنی، غوغا و گر دم درکشی، آرام / سه دیگر: راه بی برگشت بی فرجام / من اینجا بس دلم تنگ است / و هر سازی که می بینم، بدآهنگ است / بیا ره توشه برداریم / قدم در راه بی برگشت بگذاریم / ببینیم آسمانِ «هر کجا» آیا همین رنگ است؟ (اخوان ثالث) 

شعر روایی است که با زبانی نمادین، حماسی و سبک نو خراسانی به بیان وضع جامعه می پردازد و سه گروه مردم را گزارش می کند: یکم گروهی که برای سود این جهانی، جامه ننگ می پوشند و گروهی خاموش می مانند تا سالم بمانند و به آسودگی بزیند و گروهی نام را تن به مرگ و پیکار می سپارند و جان می افشانند.

گزارش سرواد

قلمرو زبانی: به سان: مانند / رهنورد: مسافر / زادره: توشه راه / مه گون: مانند مِه / می پویند: طی می کنند / به سنگ اندر: دو حرف اضافه برای یک متمم / کش: که او را / نوش: خوشایند / برکنی: بلند کردن / ساز: ابزار نوازندگی / ره توشه: توشه راه / قلمرو ادبی: پُرگوی و خاموش: تضاد / مِه گون: تشبیه / دم درکشی: کنایه از خاموش باشی / غوغا و آرام: تضاد

۷ ـ شعر ققنوس نیما یوشیج را از نظر قالب تحلیل نمایید.

ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان / آواره مانده از وزش بادهای سرد / بر شاخ خیزران / بنشسته است فرد / برگرد او به هر سر شاخی پرندگان / او ناله‌های گمشده ترکیب می کند …

قالب: شعر نیمایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن / قافیه جای مشخصی ندارد: جهان؛ خیزران؛ پرندگان / بلند و کوتاه شدن مصراع‌ها

۸- متن زیر از داستان « دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز» اثر سید مهدی شجاعی را از نظر ویژگی‌های نثر بعد از انقلاب اسلامی بررسی نمایید:

«دو سال مانده بود هنوز به گرفتن دیپلم و وقت سربازی؛ امّا طاقتم نمی توانستیم آورد. اول تابستان بود، کارنامه‌ها را با معدلی همسان گرفتیم و راهی خانه شدیم. با پیشنهادی که تو می خواستی بکنی و هنوز نکرده بودی، من موافق بودم، قبل از اینکه بگویی، گفتم: پدر رضایت می دهد، با مادر چه کنیم؟ گفتی: رضایت پدر شرط است؛ امّا رضایت مادر را هم می گیریم.

به خانه که رسیدیم، تو سراغ پدر رفتی و من سراغ مادر.

بر عکس شد، من مادر را راضی کرده بودم و تو هنوز داشتی با پدر چانه می زدی.

رفتن هر دومان را با هم قبول نمی کرد؛ می گفت رائد برود؛ وقتی برگشت، نوبت حامد و ما که گفتیم مثل همیشه یا هر دو یا هیچ کدام. پدر پاسخ داد که: پس هیچ کدام.

من و تو هر دو یک لحظه از حرفمان برگشتیم، بر اساس قراری که نداشتیم، پدر با تعجب و حیرت رضایت نامه تو را نوشت و مرا گفت که صبر کن رائد که آمد، تو می روی و من سر تکان دادم و هیچ نگفتم».

– شجاعی از نویسندگان نسل انقلاب است. به مسأله جنگ می پردازد.

۹ ـ شعر دوره بیداری را با شعر معاصر تا (انقلاب اسلامی) از نظر فکری مقایسه کنید.

شعر دوره بیداری: قالب‌های شعری کمابیش مانند گذشته ادامه یافت امّا برخی قالب‌ها نوین و کم کاربرد مانند: مستزاد و چهارپاره رغبت بیشتری داشتند. / توجه به تخیلات سرایندگان پیشین / شاخص ترین مضامین: آزادی، وطن و قانون بود.شعر معاصر تا (انقلاب اسلامی): قالبهای نوینی مانند: نیمایی و سپید پدید آمد. / تحول در زبان، تخیل، احساس، معنی، فرم و ساختار شعر / رواج سمبولیسم اجتماعی یا شعر نو تغزلی و شعر نو حماسی / شاعران بیشتر به مسائل سیاسی و اجتماعی و مشکلات و آرمان‌های مردم توجه داشتند.

آزمون خودسنجی (آموزه ۷)

برای هنبازی در آزمون خودسنجی اینجا را کلیک کنید.

قالب شعر و نثر در ادبیات فارسی
قالب در ادب پارسی

پی دی اف تاریخ قرن چهاردهم

آموزه دوازدهم: حسن تعلیل، حس آمیزی و اسلوب معادله

حسن تعلیل

در لغت به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است و در اصطلاح ادبی آن است که دلیلی هنری(شاعرانه) و غیرواقعی برای امری بیاورند؛ به گونه‌‌ای که بتواند مخاطب را اقناع کند و خیال انگیز باشد.

● حسن تعلیل در لغت و اصطلاح به چه معنایی است؟ – در لغت به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است و در اصطلاح ادبی آن است که دلیلی هنری(شاعرانه) و غیرواقعی برای امری بیاورند؛ به گونه‌‌ای که بتواند مخاطب را اقناع کند و خیال انگیز باشد.

به بیت زیر توجه کنید:

به سرو گفت کسی میوه‌‌ای نمی آری؟ / جواب داد که آزادگان تهی دست اند

گوشزد:‌ همیشه در حسن تعلیل «چرا» و « زیرا» را می توان در نظر گرفت.

بازگردانی: چرا ای سرو میوه نمی آوری؛ زیرا من آزاده‌ام و آزادگان هیچ چیزی ندارند.

سعدی دلیلی هنری و لطیف برای میوه ندادن سرو بیان کرده است. این دلیل غیرواقعی و ادعایی است و زیبایی آفرینی بیت از همین علت سازی خیالی است.

تویی بهانه آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی (قیصر امین پور)

بازگردانی: چرا ابرها می گریند؟ به خاطر تو؛ تو بیا تا هوای بارانی صاف شود.

در این بیت شاعر دلیل بارش ابر را فراق امام زمان بیا کرده است. این دلیل بر زیبایی کلام افزوده است.

نرگس همی رکوع کند در میان باغ / زیرا که کرد فاخته بر سرو مؤذنی (منوچهری)

بازگردانی: چرا گل نرگس در میان باغ خم شد؟ زیرا فاخته (قمری) بانگ نماز سر داد.

باران همه بر جای عرق می چکد از ابر / پیداست که از دست کریم تو حیا کرد (قاآنی شیرازی)

بازگردانی: چرا از ابر باران عرق می بارد؟ زیرا از دست بخشنده تو شرمنده شده است.

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار، / گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد (حافظ)

بازگردانی: چرا ابر بر گل سمن (یاسمن) و سنبل و نسرین می گرید؟ ‌زیرا از بدعهدی روزگار گله مند است.

از آن مرد دانا دهان دوخته است، / که بیند که شمع از زبان سوخته است (سعدی)

بازگردانی: چرا مرد دانا خاموش و دهان دوخته است؟ زیرا می بیند که شمع به خاطر زبانش نابود شده است.

هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آیینه صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیام)

بازگردانی: چرا خروس بامدادی در سپیده دم می خواند؟ زیرا می خواهد به تو بگوید که شبی از عمرت گذشت و تو هنوز غافل و نادانی.

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه حسن تعلیل اینجا را کلیک کنید.

حس آمیزی

آمیختن دو یا چند حس در کلام، چنان‌که ذهن را به کنجکاوی وادارد و با ایجاد موسیقی معنوی، بر تأثیر و زیبایی سخن بیفزاید. حس‌آمیزی گاه آمیختگی حواس با امور ذهنی و انتزاعی است.

حواس پنجگانه: شنوایی، بویایی، بساوایی(لامسه)، چشایی، بینایی

سپهبد پرستنده را گفت گرم / سخن‌های شیرین به آوای نرم

◙ شاعر در این بیت در سه حس‌آمیزی زیبا به ترتیب: حس شنوایی و بساوایی (لامسه) را در ترکیب «گفت گرم» و شنوایی و چشایی را در ترکیب «سخن‌های شیرین» و شنوایی و لامسه را در ترکیب «آوای نرم» با هم آورده است که این تعامل حواس با یکدیگر موجب زیبایی آفرینی عبارت شده است.

یا در بیت:

بر لب کوه جنون خنده شیرین بهار / نقش زخمی است که از تیشه فرهاد شکفت (نصرالله مردانی)

در ترکیب «خنده شیرین» دو حس شنوایی و چشایی در هم آمیخته اند.

مثالهای دیگر:

با من بیا به خیابان / تا بشنوی بوی زمستانی که در باغ رخنه کرده (سلمان هراتی)

آسمان فریبی آبی رنگ شد. (دکتر شریعتی)

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوّار بماند (حافظ)

افسوس موها، نگاه‌ها به عبث / عطر لغات شاعر را تاریک می کنند. (شاملو)

رود می نالد / جغد می خواند / غم بیاویخته با رنگ غروب / می تراود ز لبم قصه سرد / دلم افسرده در این تنگ غروب (سهراب سپهری)

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه حس آمیزی اینجا را کلیک کنید.

اسلوب معادله

بیان مطلبی در دو عبارت مستقل، به نحوی که یکی از طرفین معادلی برای تأیید عبارت دیگر است؛ زیبایی آفرینی اسلوب معادله بر پایه شباهت می باشد. به عبارتی، معمولاً مفهومی ذهنی در یک مصراع یا بیت و مفهومی محسوس در مصراع یا بیتی دیگر برای تأیید آن می آید.

برای مثال:

دل چو شد غافل ز حق، فرمان پذیر تن بود / می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را (صائب)

شاعر در مصراع اول می گوید: دل وقتی از حق غافل شود، تابع نفس خواهد شد و در تأیید این مضمون در مصراع دیگر می گوید: سوار اگر خواب آلود باشد، اسب او را به هر سمت بخواهد، می برد. این شیوه برابر نهادن مفاهیم و محسوس شدن امری معقول برای خواننده، موجب زیبایی آفرینی می شود.

مثال دیگر:

قطع زنجیر ز مجنون تو نتوان کردن / موج جزو بدن آب روان می باشد (بیدل دهلوی)

بیدل در مصراع دوم جدایی ناپذیری موج از آب را معادل و تأییدی برای مفهوم جدایی ناپذیری زنجیر از عاشق مجنون بیان کرده است.

چند مثال دیگر:

سعدی از سرزنش خلق نترسد، هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را (سعدی) / هیهات: دور است

بازگردانی: سعدی از سرزنش مردم نمی ترسید. ترس از او دور است؛ همانطور که غرق شده در رودخانه نیل از باران نمی هراسد.

دود اگر بالا نشیند، کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد، گرچه او بالاتر است (صائب)

بازگردانی: اگر دود بالاتر از زبانه آتش است، ارزش زبانه را نمی کاهد؛ همانطور که ابرو بالاتر است؛ ولی جای چشم را نمی گیرد.

آدمی پیر چو شد، حرص جوان می گردد / خواب در وقت سحرگاه گران می گردد (صائب)

بازگردانی: بشر هرچه پیرتر می شود آزمندتر می گردد؛ همانطور که وقت سحرگاه خواب ما سنگین می گردد.

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند / پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید (سعدی)

بازگردانی: نمی توان چشم دلشده را بدوزیم تا دلبرش را نبیند؛ همانطور که پای بلبل را نمی توانیم بست که برای گل شعر نگوید.

گریه دائم سیاهی را نبُرد از بخت من / زاغ را بسیاری باران نسازد پر سپید (جامی)

بازگردانی: گریه پیاپی بخت و سرنوشت من را سپید نمی کند؛ همانطور که باران بسیار پر زاغ را سپید نمی کند.

عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (زیب النساء) / کشتن: خاموش کردن

بازگردانی: عشق چون بیاید هوش انسان دانا را از میان می برد؛ همانطور که دزد دانا نخست چراغ خانه را خاموش می کند و سپس چیزی را می رباید.

در گران جان نکند پند و نصیحت تأثیر / پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار (صائب) / گران جان: خودبین و لجباز

بازگردانی: پند و اندرز به انسان لجباز تأثیر نمی کند؛ همانطور که پای خواب رفته را با فریاد نمی توان بیدار کرد.

 

اسلوب معادله

۱- یک مصراع مصداق و مثالی برای مصراع دیگر است.
۲- دو مصراع از نظر نحوی از هم جدا هستند و معمولا هیچ حرف پیوندی میان دو مصراع نیست.
۳- می توان جای مصراع ها را عوض کرد یا میان آن ها علامت مساوی( = ) نهاد.
۴- پیوستگی میان دو مصراع بر پایه همانندی است.
۵- می توان پس از مصراع نخست «همان طور که» نهاد.
۶- این آرایه بیشتر در اشعار سبک هندی دیده می شود.
نمونه
بی کمالی های انسان ازسخن پیدا شود( گزارش) / پسته  بی مغز چون لب واکند رسوا شود (تصویرسازی)
ریشه نخل کهنسال از جوان افزون تر است (تصویرسازی) / بیش تر دلبستگی باشد به دنیا پیر را (گزارش)
من از بی قدری خار سر دیوار دانستم(تصویرسازی) / که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی‌ها (گزارش)
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را (گزارش) / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (تصویرسازی)
سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات (گزارش) / غرفه در نیل چه اندیشه کند باران را (تصویرسازی)
اسلوب معادله

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه اسلوب معادله اینجا را کلیک کنید.

سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
سعید جعفری

خودارزیابی

۱- در کدام یک از بیت‌های زیر اسلوب معادله آمده است؟ توضیح دهید.

نیست پروا تلخکامان را ز تلخی‌های عشق / آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را / عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است / با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار / که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد (حافظ) [اسلوب معادله ندارد]

پشت گوژ آمد فلک در آفرینش تا کند / هر زمان پیشت زمین بوس از برای افتخار (سعدی) [اسلوب معادله ندارد]

سرکشان را فکند تیغ مکافات ز پای / شعله را زود نشانند به خاکستر خویش (حزین لاهیجی) [اسلوب معادله دارد]

بی کمالی‌های انسان از سخن پیدا شود / پسته بی مغز چون لب واکند، رسوا شود (صائب) [اسلوب معادله دارد]

آزاده را جفای فلک بیش می رسد / اول بلا به عاقبت اندیش می رسد (امیری فیروزکوهی) [اسلوب معادله ندارد]

ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق / سیاهی از حبشی چون رود که خود رنگ است (سعدی) [اسلوب معادله دارد]

۲- در بیت‌ها و عبارت‌های زیر حس‌آمیزی را بیابید و توضیح دهید.

خداوند لباس هراس و گرسنگی را به آنها چشاند. (نحل / ۱۱۲)

حس‌آمیزی:‌ لباس را چشاندن

نجوای نمناک علفها را می شنوم. (سهراب سپهری)

حس‌آمیزی: نجوای نمناک

از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم / که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد؟ (حافظ)

حس‌آمیزی: شعر تر شیرین

ما گر چه مرد تلخ شنیدن نه ایم؛ لیک / تلخی که از زبان تو آید، شنیدنی است (طالب آملی)

حس‌آمیزی: تلخ شنیدن / زبان تلخ

بوی دهن تو از چمن می شنوم / رنگ تو ز لاله و سمن می شنوم (مولوی)

حس‌آمیزی: بوی دهنت را می شنوم

خط شکسته را هم محکم تر و بامزه تر از دیگران می نوشت. (عبدالله مستوفی)

حس‌آمیزی: خط شکسته محکم و بامزه

۳- در کدام یک از بیت‌های زیر آرایه حسن تعلیل یافت می شود؟ توضیح دهید.

عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت / که چندین گل اندام در خاک خفت (سعدی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: شگفت نیست که از خاک بوته می روید؛ زیرا بسیار زیبارو در خاک دفن شده اند.

حسن تعلیل: چرا از خاک گل‌های رنگارنگ می شکفد؛ زیرا دلبران زیبا در آن خاک شده اند.

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی / خرم کند چمن را باران صبحگاهی (رهی معیری) [ندارد]

بازگردانی: سحر از لوح دل ما سیاهی را پاک می کند. باران صبحگاهی نیز چمن را سرسبز می کند.

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی / هنوز می پرد از شوق چشم کوکب‌ها (صائب) [حسن تعلیل]

بازگردانی: تو به سوی ستارگان ناز و کرشمه کردی؛ برای همین ستارگان آسمان از شوق تو  هنوز چشمک می زنند.

حسن تعلیل: چرا ستارگان چشمک می زنند زیرا تو کرشمه کرده ای.

سپهر مردم دون را کند خریداری / بخیل سوی متاعی رود که ارزان است (ناظم هروی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: آسمان مردم فرومایه را خریداری می کند؛ زیرا انسان بخیل کالایی را می خرد که ارزان است.

حسن تعلیل: چرا آسمان مردم فرومایه را خریدار می کند؛ برای اینکه بخیل است.

خمیده پشت از آن گشتند پیران جهان دیده / که اندر خاک می جویند ایام جوانی را (نظامی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: پیران جهان دیده کمرشان خم شده است؛ زیرا در خاک دنبال روزگار جوانی می گردند..

حسن تعلیل: چرا پیران جهان دیده خمیده پشت شدند؛ زیرا ایام جوانی را در خاک می جویند.

پی دی اف حسن تعلیل حس آمیزی و اسلوب معادله