بایگانی برچسب: s

آموزه سوم: ارمغان ایران

سر به هم آورده دیدم برگ‌های غنچه را / اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد (صائب تبریزی)

قلمرو زبانی: یکدل: صمیمی / قلمرو ادبی: برگ‌های غنچه را سر به هم آورده دیدم: استعاره، جانبخشی

بازگردانی: گلبرگ‌های جمع شده غنچه را  که دیدم، به یاد دوستان یکدلم افتادم. پیام: به یاد آوردن دوستان یکدل

ارمغان ایران

ارمغان ایران

فرزندم، هوشمند دلبندم! ایران سرزمین ما، سرزمینی است بس کهن که دیری در درازنای تاریخ خویش، بزرگترین و آبادترین کشور جهان بوده است. لیک آنچه ایران ما را از دیگر کشورهای نیرومند جهان جدا می‌دارد و برمی‌کشد آن است که کشور ما همواره سرزمین سپند فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.ایرانیان با دیگر مردمان پیوسته به مردی و داد و دانایی رفتار می‌کردند. بیهوده نیست که سرزمین ما را ایران می‌نامند که به معنای سرزمین آزادگان است و آزادزادگان.

قلمرو زبانی: هوشمند: هوشیار / دلبند: دوست داشتنی، محبوب / بس: بسیار/ کهن: قدیمی/ دیری: مدت دراز/ درازنا: طول/ برمی‌کشد: بالا می برد(بن ماضی: برکشید، بن مضارع: برکش) / سپند: مقدس/ فَر: شکوه / فروغ: روشنایی، نور/ فرزانگی: دانایی، علم / فرهیخته: ادب آموخته، علم آموخته / مردی: مردانگی/ داد: عدالت/ قلمرو ادبی: واج آرایی

بازگردانی: فرزندم، عزیز هوشیارم! ایران سرزمین ما، سرزمین بسیار کهنی است که مدتهاست در طول تاریخ خودش، بزرگترین و آبادترین کشور جهان بوده است؛ اما آنچه ایران ما را از کشورهای نیرومند دیگر جهان جدا می‌کند و بالا می‌برد آن است که کشور ما همواره سرزمین مقدس شکوه، نور، علم و ادب بوده است.

ایرانیان با مردمان دیگر همیشه به مردانگی، عدالت و دانایی رفتار می‌کردند. بی خود نیست که سرزمین ما را ایران می‌نامند که به معنای سرزمین آزادگان است و آزادزادگان.

پیام: فر و فروغ ایران.

دشمنان تیره‌رای و خیره‌روی ما نیز به ناچار این سرزمین را بدین نام سپند و ارجمند می‌نامند و ایرانیان را به پاس آزادگی‌شان می‌ستایند. بدین‌سان برترین و گرامی‌ترین ارمغان ایران به دیگر سرزمین‌ها اندیشه و خرد و فرهنگ بوده است.

گرامیم، می‌دانی که برترین و استوارترین ستایش آن است که بر زبان و خامه دشمن روان می‌شود؛ زیرا ستایشی است پیراسته از هر آلایش. دشمنی که جز زشتی و پلشتی و کاستی و ناراستی و ددی و بدی نمیتواند و نمی‌خواهد دید، هنگامی که ایران و ایرانی را می‌ستاید ناچار گردیده است که در برابر بزرگی و والایی این دو سر فرود آورد و زبان به ستایش بگشاید.

قلمرو زبانی: تیره‌رای: بداندیش/ خیره‌روی: سرکش، گستاخ / ارجمند: گرامی / به پاس: به احترام / ستودن: ستایش کردن (بن ماضی: ستود، بن مضارع: ستا) / بدین‌سان: بدین گونه / گرامی‌: عزیز / ارمغان: ره آوردِ سفر، سوغات / خرد: عقل / استوار: پایدار، ثابت/ زبان: سخن / خامه: قلم / پیراسته: آراسته، پاکیزه / آلایش: آلودگی / پَلَشتی: آلودگی، ناپاکی / کاستی: کمبود / ددی: درندگی/ توانستن: (بن ماضی: توانست، بن مضارع: توان) / خواستن: (بن ماضی: خواست، بن مضارع: خواه) / ناچار: ناگزیر / والایی: ارجمندی / گشودن: بازکردن (بن ماضی: گشود، بن مضارع: گشا)  / قلمرو ادبی: سر فرود آوردن: کنایه از تعظیم کردن / زبان: مجاز از دهان / زبان گشودن: کنایه از سخن گفتن

بازگردانی: دشمنان بداندیش و گستاخ ما نیز از روی ناچاری این سرزمین را با همین نام مقدس و ارجمند صدا می‌کنند و ایرانیان را به احترام آزادگی‌شان تحسین می‌کنند و با این شیوه برترین و گرامی‌ترین هدیه ایران به دیگر سرزمین‌ها اندیشه، خرد و فرهنگ بوده است.

ای فرزند گرامی ام، می‌دانی که برترین و ثابت ترین ستایش آن است که بر زبان و قلم دشمن جاری شود؛ زیرا ستایشی است خالی از هر آلودگی. دشمنی که جز زشتی، ناپاکی، کمبود، ناراستی، درندگی و بدی نمی‌تواند و نمی‌خواهد ببیند، هنگامی که ایران و ایرانی را تحسین می‌کند ناچار گردیده است که در برابر بزرگی و ارجمندی ایران و ایرانی تعظیم کند و شروع کند به ستایش ایران و ایرانی.

پیام: ستایش دشمنان، ایران را.

آری میهن شکوهمند ما این خاستگاه بخردان و دانایان و روشن‌رایان، این کانون روشنی و راستی این کشور مردان گرد، یلان پردل، دلیران و شیران، پهلوانانی نامدار، سرزمینی است که ما بدان می‌نازیم و سر از همگنان برمی‌افرازیم.

فرزندم! من می‌دانم و بیگمانم که تو ایران را از بن جان دوست می‌داری؛ زیرا تو از تبار ایرانیان نژاده و آزاده هستی؛ از آن پاکان که جانشان از مهر ایران تابناک است و دلشان به نام و یاد ایران می‌تپد؛ از آن دانایان خویشتن‌شناس که اکنون ایران را به گذشته پرفروغ آن می‌پیوندد. تو از آن آزاداندیشانی هستی که پایدار و نستوه استوار چون کوه می‌کوشند که آن گروه از ایرانیان را که از خویشتن بیگانه شدهاند، به خویشتن بازآورند و به خود بشناسانند.

قلمرو زبانی: شکوهمند: با عظمت / خاستگاه: مبدأ، محلّ پیدایش (هم‌آوا؛ خواست: تقاضا کرد) / بخرد: خردمند / روشن‌رای: روشن‌فکر / کانون: مرکز / گرد: پهلوان، نیرومند / یل: شجاع، دلاور / پردل: دلیر / نازیدن: افتخار کردن (بن ماضی: ناخت، بن مضارع: ناز) / همگنان: همگان / افراختن: بلند کردن (بن ماضی: افراخت، افراشت؛ بن مضارع: افراز) / بی‌گمان: بی‌شک / بن جان: ته دل / تبار: اصل، نژاد / نژاده: اصیل، نجیب / آزاده: شریف / مهر: عشق / تابناک: تابنده، درخشان / تپیدن: ضربان داشتن (بن ماضی: تپید، بن مضارع: تپ) / خویشتن‌شناس: خودشناس / پرفروغ: پرنور / پیوستن: وصل کردن (بن ماضی: پیوست، بن مضارع: پیوند) / آزاداندیش: آن که آزاد می اندیشد / پایدار: پاینده / نستوه: خستگی‌ناپذیر / بازآوردن: برگرداندن (بن ماضی: بازآورد، بن مضارع: بازآور) / شناساندن: (بن ماضی: شناساند، بن مضارع: شناسان) / قلمرو ادبی: سر افراختن: کنایه از فخر کردن / دل تپیدن: کنایه از «خواستار و دوستار چیزی بودن» / چون کوه: تشبیه

بازگردانی: آری میهن شکوهمند ما، این محل پیدایش خردمندان و دانایان و روشن‌فکران، این مرکز روشنی و راستی این کشور مردان نیرومند، یلان دلیر، دلیران و شیران، پهلوانانی نامدار، سرزمینی است که ما بدان می‌نازیم و در میان همگان به خود فخر می کنیم.

فرزندم! من می‌دانم و شکی ندارم که تو ایران را از ته دلت دوست داری؛ زیرا تو از نژاد ایرانیان اصیل و آزاده هستی؛ از آن انسان های پاک که جانشان از عشق ایران درخشان است و عاشق نام و یاد ایران اند؛ از آن دانایان خود‌شناس که امروز ایران را به گذشته درخشانش وصل می‌کنند. تو از آن آزاداندیشانی هستی که پایدار و خستگی ناپذیر محکم مانند کوه می‌کوشند که آن گروه از ایرانیان را که از خویشتن بیگانه شده‌اند، به خودشان بازآورند و به خود بشناسانند.

پیام: عشق به ایران.

ای فرزندم، مرا کمترین گمانی در آن نیست که تو ایران را دوست می‌داری؛ لیک دوست داشتن بسنده نیست؛ ایران را می‌باید شناخت تا بتوان آن را بدانسان که شایسته است و سزاوار به دیگران شناساند. این باری است که بر دوش تو نهاده شده است؛ باری به گرانی دماوند که هر پشت را خرد می‌کند و درهم می‌شکند، مگر پشت ستبر و استوار و نیرومند فرزند ایران که تویی!

قلمرو زبانی: گمان: شک / بسنده: کافی/ شناختن: (بن ماضی: شناخت، بن مضارع: شناس) / بدانسان: بدان گونه / شایسته: برازنده / سزاوار: شایسته / شناساندن: معرفی کردن (بن ماضی: شناساند، بن مضارع: شناسان) / دوش: شانه / نهادن: گذاشتن (بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه) / گرانی: سنگینی / خرد کردن: درهم شکستن (هم‌آوا؛ خورد: صرف کرد) / شکستن: (بن ماضی: شکست، بن مضارع: شکن)  / ستبر: تناور، تنومند / استوار: محکم، ثابت / قلمرو ادبی: این باری است: تشبیه (این مسئولیت مانند باری است.)/ بر دوش کسی نهادن: کنایه از «به عهده کسی گذاشتن»

بازگردانی: ای فرزندم، من کمترین شکی ندارم که تو ایران را دوست می‌داری؛ ولی دوست داشتن کافی نیست؛ ایران را می‌باید شناخت تا بتوان آن را آنطور که شایسته است و سزاوار به دیگران معرفی کرد. این مسئولیت باری است که به عهده تو گذاشته شده است؛ باری به سنگینی کوه دماوند که هر پشت را خرد می‌کند و درهم می‌شکند، مگر پشت تنومند، محکم و نیرومند فرزند ایران که تویی!

پیام: پذیرش مسئولیت.

هر آینه می‌دانم که هر کس ایران را به درستی بشناسد دل بدان خواهد باخت و جوشان و پرتوان خواهد کوشید که در آبادی و آزادی، شکوفایی و توانایی، پیروزی و بهروزی آن از هیچ تلاش و تکاپوی بازنماند و دریغ نورزد.

قلمرو زبانی: هرآینه: همانا / دانستن: (بن ماضی: دانست، بن مضارع: دان) / شناختن: (بن ماضی: شناخت، بن مضارع: شناس) / باختن: از دست دادن (بن ماضی: باخت، بن مضارع: باز) / جوشان: جوشنده / پرتوان: پرقدرت / کوشیدن: (بن ماضی: کوشید، بن مضارع: کوش) / شکوفایی: شکفتگی / بهروزی: خوشبختی / تکاپوی: تلاش / بازماندن: (بن ماضی: بازماند، بن مضارع: بازمان) / دریغ: افسوس / دریغ ورزیدن: مضایقه کردن / ورزیدن (بن ماضی: ورزید، بن مضارع: ورز) / قلمرو ادبی: دل … باخت: کنایه از شیفته شدن

بازگردانی: همانا من می‌دانم که هر کس ایران را به درستی بشناسد عاشق آن خواهد شد و جوشان و با انرژی خواهد کوشید که در آبادی و آزادی، شکوفایی و توانایی، پیروزی و خوشبختی آن از هیچ تلاش و تکاپوی بازنماند و مضایقه نکند.

پیام: همه کارها به دست اوست.

بدان و آگاه باش که آنچه من با تو می‌گویم از سر آگاهی است و برآمده از باوری استوار بدانچه تو میدانی و می‌باید بکنی. تویی که بر فرّ و فروغ ایران خواهی افزود و چشم جهانیان را به خیرگی خواهی کشاند و تیرگی ناخویشتن‌شناسی و از خودبیگانگی را خواهی زدود.

هان و هان خویشتن را خوار مدار! زیرا در این روزگار، چشم و چراغ ایرانی و در جهان گرامی‌ترینی؛ پس دل از هر گونه آلایش و گمان درباره خویش پاک‌ ساز و برهان و بدین سخن باور آور که فرزند ایران و بیشه فرهنگ و ادب و اندیشه را شیر شیران هستی.

قلمرو زبانی: باش: (بن ماضی: باشید، بن مضارع: باش) / گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / از سر: از روی / برآمده: نشأت گرفته / استوار: محکم / دانستن: (بن ماضی: دانست، بن مضارع: دان) / کردن: (بن ماضی: کرد، بن مضارع: کن) / فرّ: شکوه / فروغ: روشنایی، نور / افزودن: اضافه کردن (بن ماضی: افزود، بن مضارع: افزا)  / کشاندن: (بن ماضی: کشاند، بن مضارع: کشان) / خیرگی: حیرت، سرگشتگی / ناخویشتن‌شناسی: بی ادبی، گستاخی / زدود: پاک کردن (بن ماضی: زدود، بن مضارع: زدا) / هان: آگاه باش / خوار: پست (هم‌آوا؛ خار: تیغ گل) / داشتن (بن ماضی: داشت، بن مضارع: دار) / آلایش: آلودگی / گمان: شک / رهاندن: آزاد کردن (بن ماضی: رهاند، بن مضارع: رهان) / آوردن (بن ماضی: آورد، بن مضارع: آور) / بیشه: نیزار، مرغزار / قلمرو ادبی: تیرگی ناخویشتن‌شناسی و از خودبیگانگی: اضافه تشبیهی / چشم و چراغ ایرانی: اضافه استعاری، تشبیه / بیشه فرهنگ: اضافه تشبیهی / شیر شیران هستی: تشبیه

بازگردانی: بدان و آگاه باش که آنچه من با تو می‌گویم به خاطر آگاهی و اطلاعات من است و برخاسته از باور محکمی است بدانچه تو می‌دانی و می‌باید بکنی. تویی که بر شکوه و روشنایی ایران خواهی افزود و چشم مردم جهان را به حیرت خواهی کشاند و تیرگی ناخویشتن‌شناسی و از خودبیگانگی را نابود خواهی کرد.

آگاه باش خویشتن را پست مدار! زیرا در این روزگار، چشم و چراغ ایرانی و در جهان گرامی‌‌ترینی؛ پس دلت را از هر گونه آلودگی و شک درباره خودت پاک‌ کن و رها کن و به این سخن باور بیاور که تو فرزند ایران و شیر بیشه فرهنگ و ادب و اندیشه هستی.

پیام: همه کارها به دست اوست.

بخوان و بجوی و بپوی و ایران و خود را بشناس و پروردگار پاک را سپاس بگزار؛ به پاس آنکه تو را فرزند ایران برگزید.

آری، تویی که آینده میهن را درخشان خواهی ساخت.

خدای بزرگ پشت و پناه تو و میهن. تن و جانت بی‌گزند و میهنت آبادان باد.

قلمرو زبانی: بخوان: (بن ماضی: خواند، بن مضارع: خوان) / بجوی: (بن ماضی: جست، بن مضارع: جوی) / پوییدن: رفتن (نه با شتاب و نه به آرامی) (بن ماضی: پویید، بن مضارع: پوی) / شناختن: (بن ماضی: شناخت، بن مضارع: شناس) / پروردگار: پرورنده / گزاردن: به جا آوردن (بن ماضی: گزارد، بن مضارع: گزار) / به پاس: به احترام / برگزیدن: انتخاب کردن (بن ماضی: برگزید، بن مضارع: برگزین) / درخشان: نورانی / ساخت: (بن ماضی: ساخت، بن مضارع: ساز) / بی‌گزند: بی آسیب / باد: فعل دعایی / قلمرو ادبی: واج آرایی

بازگردانی: بخوان و جستجو کن و حرکت کن و ایران و خود را بشناس و از پروردگار پاکت سپاسگزاری کن؛ به احترام آنکه تو را فرزند ایران انتخاب کرد.

آری، تویی که آینده میهن را درخشان خواهی کرد.

خدای بزرگ پشت و پناه تو و میهن. تن و جانت بی آسیب باد و میهنت آبادان باد.

فرزند ایران میرجلال الدین کزازی؛ با کمی کاهش و اندکی تغییر

خودارزیابی

۱- برترین و گرامی‌ترین ارمغان «ایران» به دیگر سرزمین‌ها چیست؟ – برترین و گرامی‌ترین ارمغان ایران به دیگر سرزمین‌ها اندیشه و خرد و فرهنگ بوده است.

۲- دو تَن از دلیران و پهلوانان نامدار ایرانی را نام ببرید که برای سربلندی ایران کوشیده اند. – رستم / کیخسرو

۳- به نظر شما چگونه می‌توان از فرهنگ و ادب فارسی پاسداری کرد؟ – فرهنگ ایران را بشناسیم و به فرزندانمان بیاموزیم. بکوشیم این فرهنگ را بشکفانیم و آن را در دیگر کشورهای جهان بگسترانیم.

۴- …………………………………..

دانش ادبی: واج آرایی (نغمه حروف)

هما نطور که در سال گذشته خواندید، یکی از عناصر زیباسازی سخن، کاربرد «تکرار» در کلام است. آهنگ حاصل از این تکرار، گوش را می‌نوازد و بر موسیقی متن و تأثیر آن می‌افزاید.

نمونه‌های  زیر را با هم می‌خوانیم:

کشور ما، همواره سرزمین سپند فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.

لبخند تو خلاصه خوبی‌هاست / لَختی بخند، خنده گل زیباست

بازگردانی: لبخند تو چکیده همه خوبی ها و زیبایی های جهان است. اندکی بخند؛ زیرا تو مانند گلی و خندیدن گل زیباست.

لخت: اندک

در عبارت و بیت بالا، کدام حروف، بیش از بقیه تکرار شده است؟ – عبارت: ف، ر / بیت: خ

بهره گیری از تکرار حروف، کلام را دل نشین‌‌تر می‌سازد و سبب روشنی و رسایی سخن می‌شود. به تکرار یک حرف یا صدا ( صامت، مصوِّت) در عبارت یا بیت، «واج آرایی» یا نغمه حروف  گفته می شود.

واج آرایی
واج آرایی
واج آرایی
واج آرایی
واج آرایی
واج آرایی
برای آگاهی بیشتر از واج آرایی اینجا و اینجا راکلیک کنید.

گفت و گو

۱- شعری از فردوسی، دربارۀ عظمت و بزرگی ایران بیابید و در کلاس بخوانید.

که ایران چو باغی است خرّم بهار / شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ / چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی / دل و پشت ایرانیان نشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن / خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان / به اندیشه بد مَنه در میان

هوا خوشگوار و زمین پرنگار / تو گفتی به تیر اندر آمد بهار

همه سر به سر، دست نیکی بَرید / جهانِ جهان را به بد مسپرید

نخوانند بر ما کسی آفرین / چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود / کُنام پلنگان و شیران شود

۲- دربارۀ تکرار حرف و نقش آن در بیت زیر، گفت و گو کنید.

«خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم، وزان است» (منوچهری دامغانی)

تکرار واج های «خ» «ز» بیت را آهنگین کرده است؛ همچنین تکرار این دو واج ما را به یاد خش خش برگها در فصل خزان می‌اندازد.

بازگردانی: بلند شوید و جامه خز بیاورید؛ زیرا پاییز فرارسیده و باد خنک از سوی خوارزم وزیدن گرفته است.

فعالیت نوشتاری

۱- غلط‌های  املایی را در عبارت‌های زیر بیابید و اصلاح کنید.

الف) ایران، این خواستگاه بخردان، حتی دشمنان به کین و دل چرکین را در برابر شکوه خود به زانو در می‌آورد. – خاستگاه

ب) فرزندم، تویی که فرّ و فروق ایران را بدان بازخواهی گرداند و چشم جهانیان را به خیره گی خواهی کشاند. – فروغ / خیرگی

پ) دل از هر گونه آلایش و گمان دربارۀ خویش بپیرای و یزدان پاک را سپاس بگذار. – بگزار

۲- واژه‌های  جمع را به مفرد و واژه‌های  مفرد را به جمع تبدیل کنید.

همگان: همه / ارمغان: ارمغان‌ها / رادان: راد / ادب: آداب

۳- در متن درس، دو جمله بیابید که «تکرار حروف» در آنها بر موسیقی کلام افزوده است.

– آری میهن شکوهمند ما این خاستگاه بخردان و دانایان و روشن‌رایان، این کانون روشنی و راستی این کشور …

– بخوان و بجوی و بپوی و ایران و خود را بشناس و پروردگار پاک را سپاس بگزار.

۴- مفهوم کلّی عبارت زیر را بنویسید.

«تویی که در این روزگار، چشم و چراغ ایرانی و بهارآفرین باغ ایران.»

یعنی اینکه تو فرزند ایران می توانی سبب شکوفایی و پیشرفت ایران شوی.

هرگاه پسوند «ان / ن» به پایان واژه هایی نظیر «زنده، راننده، دونده، پرنده» افزوده شود، این گونه نوشته می شوند: «زندگی، رانندگی، دوندگان، پرندگان»

حکایت: فوت کوزه گری

کوزه‌گری ماهر و ورزیده شاگردی داشت که چندین سال نزد او کار کرده و فنون کوزه‌گری را از او فراگرفته بود. روزی شاگرد دستمزد بیشتری از استاد درخواست کرد. کوزه‌گر بر دستمزد او افزود. پس از مدتی باز شاگرد سر ناسازگاری گذاشت و گفت: «دیگر فن کوزه‌گری را به تمامی آموختم و قصد دارم در کارگاه خود استادکار شوم.» کوزه‌گر از او خواست به پاس حقی که بر گردن او دارد، چند ماهی بماند و یاری اش کند. شاگرد بی‌اعتنا به درخواست استاد او را رها کرد و کوشید در کارگاه خود برای رقابت با استاد مرغوب‌ترین کوزه‌ها را بسازد. او با دقت شروع به ساختن کوزه کرد؛ اما لعاب هیچ یک از کوزه‌ها زیبا و شفاف از کار درنیامد.

قلمرو زبانی: کوزه گر: کوزه ساز / ماهر: ورزیده / ورزیده: کارکشته / فنون: جمع فن / فرا گرفتن: یاد گرفتن (بن ماضی: فراگرفت، بن مضارع: فراگیر)  / درخواست کرد: خواهش کرد / افزود: اضافه کرد (بن ماضی: افزود، بن مضارع: افزا) / ناسازگاری: مخالفت / گذاشتن: نهادن (بن ماضی: گذاشت، بن مضارع: گذار) / گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / آموختن: یاد گرفتن (بن ماضی: آموخت، بن مضارع: آموز) / خواستن: (بن ماضی: خواست، بن مضارع: خواه) (هم‌آوا؛ خاستن: ظاهر شدن) / به پاس: به احترام / ماندن: (بن ماضی: ماند، بن مضارع: مان) / یاری: کمک / بی‌اعتنا: بی توجه / درخواست: تقاضا / رها کرد: ترک کرد / کوشیدن: (بن ماضی: کوشید، بن مضارع: کوش) / ساختن: (بن ماضی: ساخت، بن مضارع: ساز) / لعاب: روپوشه‌ای با سطح صاف و برّاق یا نیمه برّاق بر روی کاشی و سرامیک / شفاف: روشن و درخشان / از کار درآمدن: به نتیجه مطلوب رسیدن / قلمرو ادبی: سر: قصد / بر گردن داشتن: کنایه از «مدیون بودن» /

شاگرد ناگزیر نزد استاد بازگشت. استاد او را واداشت. مدّتی دیگر نزد او بماند تا اشکال کار را دریابد. سرانجام یک روز استاد گفت: «رمز مرغوب بودن کوزه‌ها در این است که هر کوزه را پیش از آنکه در کوره بگذارم، فوت می‌کنم تا گرد و خاک از روی آن پاک شود. تو همین یک نکته را در نظر نداشتی و اشکال تو تنها یک فوت بود؛ فوت کوزه‌گری.»

قلمرو زبانی: ناگزیر: ناچار / بازگشتن: برگشتن (بن ماضی: بازگشت، بن مضارع: بازگرد) / واداشت: مجبور کرد (بن ماضی: واداشت، بن مضارع: وادار) / دریافتن: فهمیدن (بن ماضی: دریافت، بن مضارع: دریاب) / مرغوب: پسندیده / گذاشتن: نهادن (بن ماضی: گذاشت، بن مضارع: گذار) / نظر: نگاه (هم‌آواگونه؛ نذر: عهد) / در نظر داشتن: پیش چشم داشتن / قلمرو ادبی: در نظر داشتن: کنایه از توجه کردنفوت کوزه گری، مصطفی رحماندوست با تصرف و تلخیص

پی دی اف ارمغان ایران و فوت کوزه گری

آموزه دوم: خوب جهان را ببین

اگر اندیشه ات را به کارگیری تا بتوانی به راز آفرینش پی ببری، دلایلی روشن به تو خواهند گفت که آفرینندۀ مورچۀ کوچک، همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست

از شگفتی‌های آفرینش خالق بی همتا، اسرار پیچیدۀ حکیمانه در آفریدن خفّاشان است. روشنی روز که همه چیز را می‌گشاید، چشمانشان را می‌بندند؛ زیرا خفّاش از حرکت در نور درخشان ناتوان است و تاریکی شب که هر چیز را به خواب فرومی برد، چشمان آنها را باز می‌کند؛ پس او در روز، پلک‌ها را بر سیاهی دیده‌ها می‌اندازد و شب را چونان چراغی برمی‌گزیند تا در پرتو تاریکی آن، روزی خود را جست و جو کند.

قلمرو زبانی: خالق: آفریدگار / اسرار: رازها (هم آواگونه؛ اصرار: پافشاری)  / حکیمانه: خ / خفّاش: شب پره/ فرومی برد: (بن ماضی: فروبرد، بن مضارع: فروبر) / دیده: چشم / چونان: همانند / برگزیدن: انتخاب کردن (بن ماضی: برگزید، بن مضارع: برگزین) / روزی: رزق / قلمرو ادبی: پلک‌ها را بر سیاهی دیده‌ها می‌اندازد: کنایه از اینکه می‌خوابد  / شب را چونان چراغی برمی‌گزیند: تشبیه / پرتو تاریکی: متناقض نما

پروردگار، بال‌هایی برای پرواز آنها آفرید، این بال‌ها همانند لاله‌های گوش اند؛ بی پر و بدون رگ‌های اصلی، اما تو جای رگ‌ها و نشانه‌های آن را به خوبی، می‌بینی. بال‌هایی که نه آن قدر نازک هستند که درهم بشکنند و نه چندان محکم که سنگینی کنند. در حالی که فرزندانشان به آنها چسبیده اند، پرواز می‌کنند. فرزندان از مادرانشان جدا نمی شوند تا آن هنگام که اندامشان نیرومند شود و بال‌ها، قدرت پرواز کردن پیدا کند و بدانند که راه زندگی کردن کدام است.

قلمرو زبانی: آفریدن: خلق کردن (بن ماضی: آفرید، بن مضارع: آفرین) / دیدن: نگریستن (بن ماضی: دید، بن مضارع: بین) / شکستن: (بن ماضی: شکست، بن مضارع: شکن) / کردن: (بن ماضی: کرد، بن مضارع: کن) / چسبیدن: (بن ماضی: چسبید، بن مضارع: چسب) / شدن: (بن ماضی: شد، بن مضارع: شو) / دانستن: (بن ماضی: دانست، بن مضارع: دان) / قلمرو ادبی: این بال‌ها همانند لاله‌های گوش: تشبیه

اکنون اگر می‌خواهی، در مورد شگفتی آفرینش ملخ، سخن بگو که خدا برای او دو چشم سرخ و دو حدقه، چونان ماه تابان آفرید، و به او گوش پنهان، و دهانی متناسب اندامش بخشید. ملخ، حواسی نیرومند و دو دندان پیشین دارد که گیاهان را می‌چیند و دو پای داس مانند که اشیا را برمی دارد. کشاورزان از ملخ‌ها می‌ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند؛ حتی اگر همه متّحد شوند، ملخ‌ها نیرومندانه وارد کشتزار می‌شوند و آنچه میل دارند، می‌خورند؛ در حالی  که تمام اندامشان، به اندازۀ یک انگشت باریک نیست.

قلمرو زبانی: حدقه: چشم خانه، کاسه چشم / تابان: تابنده / متناسب: هماهنگ/ بخشیدن: دادن (بن ماضی: بخشید، بن مضارع: بخش) / دندان پیشین: دندان جلویی / چیدن: (بن ماضی: چید، بن مضارع: چین) / برداشتن: (بن ماضی: برداشت، بن مضارع: بردار) / ترسیدن: (بن ماضی: ترسید، بن مضارع: ترس) / اشیا: چیزها، ج شیء / داشتن: (بن ماضی: داشت، بن مضارع: دار) / کشتزار: مزرعه / خوردن: (بن ماضی: خورد، بن مضارع: خور) / قلمرو ادبی: چونان ماه تابان آفرید: تشبیه 

به مورچه و کوچکی جثّۀ آن بنگر که چگونه عظمت خلقت او با چشم و اندیشۀ انسان درک نمی‌شود. نگاه کن چگونه روی زمین راه می‌رود و برای به دست آوردن روزی خود تلاش می‌کند. او دانه‌ها را به لانۀ خود می‌برد و در جایگاه ویژه، نگه می‌دارد و در فصل گرما برای خوراک زمستان می‌کوشد. اگر اندیشه کنی، از آفرینش مورچه دچار شگفتی خواهی شد!

قلمرو زبانی: جثّۀ: پیکر / نگریستن: (بن ماضی: نگریست، بن مضارع: نگر) / خلقت: آفرینش / بردن: (بن ماضی: برد، بن مضارع: بر) / قلمرو ادبی:

از شگفت‌انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است که خداوند آن را در استوارترین شکل بیافرید؛ با بال‌های زیبا که پرهای آن به روی یکدیگر انباشته شده و دُم کشیده‌اش که آن را چونان چتری گشوده است که طاووس آن را بر سر خود سایبان می‌سازد؛ گویی بادبان کشتی است که ناخدا آن را برافراشته است. اگر رنگ‌های پر طاووس را به روییدنی‌های زمین تشبیه کنی، خواهی گفت: «دسته گلی است که از شکوفه‌های رنگارنگ گل‌های بهاری فراهم آمده است»، و اگر آن را با پارچه‌های پوشیدنی همانند سازی، چون پارچه‌های زیبایی پرنقش و نگار است. پرهای طاووس، چونان برگ خزان دیده، می‌ریزد و دوباره می‌روید تا دیگربار شکل و رنگ زیبای گذشتۀ خود را بازیابد. اگر در تماشای یکی از پرهای طاووس دقّت کنی، لحظه‌ای به سرخی گل، و لحظه‌ای دیگر به سبزی و گاه به زردی زرِ ناب، جلوه می‌کند.

بر فراز گردن طاووس، به جای یال، کاکلی سبزرنگ و پرنقش و نگار روییده است. در اطراف گردنش، گویا چادری سیاه افکنده، پنداری با رنگ سبز تندی در هم آمیخته که در کنار شکاف گوشش، جلوۀ خاصی دارد. کمتر رنگی می‌توان یافت که طاووس از آن در اندامش نداشته باشد.

قلمرو زبانی: استوار: محکم، راست و درست / انباشتن: انبار کردن (بن ماضی: برگزید، بن مضارع: برگزین) / چونان: همانند / گشودن: باز کردن (بن ماضی: گشود، بن مضارع: گشا) / ساختن: (بن ماضی: ساخت، بن مضارع: ساز) / گویی:  پنداری؛ مانند اینکه  / برافراشتن: (بن ماضی: برافراشت، بن مضارع: برافراز) / روییدنی: گیاه / آمدن: (بن ماضی: آمد، بن مضارع: آ) / پوشیدنی: جامه / ریختن: (بن ماضی: ریخت، بن مضارع: ریز) / خزان: پاییز / روییدن: رشد کردن (بن ماضی: رست، بن مضارع: رو) / بازیافتن: (بن ماضی: بازیافت، بن مضارع: بازیاب)  / زر: طلا / ناب: سره، خالص/ جلوه کردن: نمایش دادن / فراز: بلندی، بالا / یال: موی گردن / کاکل: موی جلوی سر /  گویا: پنداری، گویی / خاص: ویژه / قلمرو ادبی: چونان چتری: تشبیه / گویی بادبان کشتی است: تشبیه / چون پارچه‌های زیبایی پرنقش و نگار: تشبیه / چونان برگ خزان دیده: تشبیه / لحظه‌ای به سرخی گل: تشبیه / گویا چادری سیاه افکنده: تشبیه پنهان

نهج البلاغه، بخش خطبه‌ها

صورتگر ماهر

راستی را کس نمی‌داند که در فصل بهار / از کجا گردد پدیدار  این همه نقش و نگار

قلمرو زبانی: را: به معنای «به»/ دانستن: (بن ماضی: دانست، بن مضارع: دان) / گشتن: شدن (بن ماضی: گشت، بن مضارع: گرد) / پدیدار: آشکار / نقش و نگار: نقش / قلمرو ادبی: قالب: قصیده (چامه)

بازگردانی: به راستی کسی نمی داند که این همه نقش و نگار از کجا آشکار می‌شود.

پیام: شکوه بهار.

عقل‌ها حیران شود کز خاک تاریک نژند / چون برآید این همه‌ گل‌های  نغز کامگار

قلمرو زبانی: حیران: سرگشته / کز: که از / نژند: اندوهگین، غمناک، سرد و بی روح / چون: چگونه / برآمدن: بیرون آمدن (بن ماضی: برآمد، بن مضارع: برآ) / نغز: عالی / گل کامگار: نوعی گل بسیار سرخ و زیبا / قلمرو ادبی: عقل‌ها حیران شود: جانبخشی / واج‌آرایی «ک»

بازگردانی: خردها سرگشته می‌شوند که چگونه از خاک تیره و سرد این همه گل‌های  رنگارنگ و عالی بیرون می‌آید.

پیام: همه کارها به دست اوست.

چون نپرسی‌ کاین تماثیل  از کجا آمد پدید / چون نجویی ‌کاین ‌‌تصاویر  از کجا شد آشکار

قلمرو زبانی: چون: چگونه، چرا / پرسیدن: (بن ماضی: پرسید، بن مضارع: پرس) / کاین: که این / تماثیل: جِ تمثال، شکل‌ها و تصویرها / آمدن: شدن (بن ماضی: داشت، بن مضارع: دار) / پدید آمدن: آفریده شدن/ جستن: جست و جو کردن (بن ماضی: جست، بن مضارع: جو) / ‌‌تصاویر: ج تصویر  / قلمرو ادبی: پرسش انکاری / تماثیل: استعاره از گل و گیاهان / واج‌آرایی «ن» / واژه‌آرایی: کجا، چون / موازنه (رشته انسانی)

بازگردانی: چرا نمی پرسی که این گیاهان از کجا آمده اند و چرا جست و جو نمی کنی که این همه تصویر زیبا از کجا شکل گرفته است.

پیام: جستجوی آفریننده جهان.

برق از شوق‌ که‌ می‌خندد بدین‌سان قاه‌قاه / ابر  از  هِجر که می‌گِرید بدین‌سان زار زار

قلمرو زبانی: برق: آذرخش / شوق: شور، علاقه، هوس / خندیدن: (بن ماضی: خندید، بن مضارع: خند) / هجر: دوری / که: چه کسی / گریستن: (بن ماضی: گریست، بن مضارع: گری) / زار: سوزناک / قلمرو ادبی: برق از شوق‌ که‌ می‌خندد: جانبخشی / ابر از هِجر که می‌گِرید: جانبخشی / واج‌آرایی «ق» «ن» / واژه‌آرایی: بدین‌سان

بازگردانی: آذرخش از شوق چه کسی این چنین قاه قاه می‌خندد و ابر به خاطر دوری از چه کسی سوزناک گریه می‌کند.

پیام: پدیده‌های  طبیعی نشانگر خداست.

کیست آن صورتگر  ماهر که بی تقلید غیر / این همه صورت برد بر صفحۀ هستی به کار

قلمرو زبانی: کیست: چه کسی است / صورت: نقش، پیکر / صورتگر: نقاش / ماهر: ورزیده / تقلید: پیروی / غیر: دیگری / صورت: نقش / قلمرو ادبی: صورت: استعاره از پدیده‌های  هستی / صفحۀ هستی: اضافه تشبیهی / واج‌آرایی «ر» / صورتگر: استعاره از خداوند

بازگردانی: نقاش ورزیده چه کسی است که بدون تقلید از دیگران این همه جاندار و گیاه را در جهان آفریده است؟

پیام: صورتگری خداوند.

قاآنی شیرازی

خودارزیابی

۱- در بیت آخر شعر «صورتگر ماهر» به کدام یک از نام‌های  خداوند اشاره شده است؟ – صورتگر، ماهر، بی تقلید

۲- چه شگفتی‌های  دیگری از زندگی مورچه می‌دانید؟  مورچه‌‌ها کارهایشان را گروهی انجام می‌دهند. جوان‌تر از تخم‌ها پرستاری می‌کنند. بعضی‌ها نگهبان شهر مورچگانند. بعضی‌‌ها کارگرند. برخی نیز برای ملکه خوراک آماده می‌کنند. حتا برخی از مورچه در زیر زمین کشاورزی می‌کنند و…

۳- چرا خداوند، در قرآن کریم، انسان را به اندیشیدن در شگفتی‌های  خلقت دعوت می‌کند؟ – شگفتی‌های  آفرینش نشانه‌ای از توانایی خدا ست. با اندیشیدن در این شگفتی‌ها به راز آفرینش پی می‌بریم و می‌فهمیم که جهان براساس نظم و قاعده ویژه‌ای آفریده شده است.

۴- ………..

دانش ادبی: ارکان تشبیه

در متن درس، بخشی از شگفتی‌های  آفرینش، مانند خفّاش، ملخ، مورچه و طاووس، به دقّت توصیف شده است.

بهره گیری از حواس پنج گانه، ما را در درک بهتر زیبایی‌های  آفرینش کمک می‌کند. به نظر شما، در توصیف رنگ‌های  پر طاووس، کدام حس، بیش از بقیه به کار آمده است؟

با خوب نگریستن به پدیده‌ها و محیط اطراف خود و تأمل در ویژگی‌های  آنها به دانش و آگاهی زیادی دست می‌یابیم. دقّت در نگاه کردن و خوب دیدن، یکی از راه‌های تقویت

ذهن و توانایی‌های  زبان است. برای اینکه توصیف‌ها آسان و دقیق‌تر صورت گیرد، می‌توان از آرایه تشبیه استفاده کرد.

در این درس، امام علی برای بهتر شناساندن زیبایی‌های  خلقت طاووس، آن را به چیزهای مختلفی تشبیه کرده است؛ «دُم کشیده طاووس» را به «چتر گشوده» و «بادبان کشتی» و پرهایش را به «برگ خزان دیده » مانند نموده است.

اکنون دقیق‌تر و گسترده‌تر، موضوع تشبیه را بررسی می‌کنیم:

«پرهای طاووس، مانند دسته گلِ پر نقش و نگار، رنگارنگ است.»

با اندکی دقّت درمی یابیم که این تشبیه، چهار رکن یا قسمت دارد:

■ (رکن اوّل) مشبّه «پرهای طاووس» است که به چیزی تشبیه شده است.

■ (رکن دوم) مشبّهٌ «دسته گلِ پر نقش و نگار» به «پرهای طاووس» است که به آن مانند شده است.

■ (رکن سوم) وجه شبه، شباهتی است که بین این دو وجود دارد. آیا می‌دانید شباهت آنها در چیست؟

■ (رکن چهارم ) ادات تشبیه واژه‌ای است که شباهت را به «پرهای طاووس» را «دسته گل» برقرار می‌سازد. در مثال بالا، واژه «مانند» این نقش را دارد.

گاهی اوقات، رکن سوم و چهارم حذف می‌شود.

برای آگاهی بیشتر از آرایه تشبیه اینجا و اینجا را کلیک کنید.
سعید جعفری

گفت و گو

۱- دربارۀ «شگفتی‌های  آسمان» از منابع مناسب، مطالبی را فراهم آورید و آن را در کلاس بخوانید و دربارۀ آن گفت وگو کنید. – به اختیار دانش آموزان

۲- در ابیات زیر «خفاش» و «طاووس» به عنوان نشانه به کار رفته اند؛ دربارۀ مفهوم نمادین هر یک از آنها تحقیق و گفت و گو کنید.

نور خورشید در جهان، فاش است / آفت از ضعف چشم خفّاش است  (سنایی)

قلمرو زبانی: فاش: آشکار / آفت: آسیب، بلا

بازگردانی: نور خورشید و نشانه‌های  خداوند در جهان آشکار است اما انسان‌های  کوردل نمی توانند این نشانه‌ها را ببینند.

خفاش: نماد انسان‌های  نادان و اهریمنی

طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق / تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش (سعدی)

قلمرو زبانی: خلق: آذرخش / تحسین کردن: ستودن / خجل: شرمنده

بازگردانی: مردم طاووس را به خاطر نقش و نگار زیبایش آفرین می‌گویند، ولی خود طاووس از پای زشتش شرمنده است.

طاووس: نماد زیبایی و انسان‌های  خوش سیما

فعالیت‌های نوشتاری

۱- در متن درس، کلمه‌های ی بیابید که یکی از حروف زیر، در آنها به کار رفته باشد؛ سپس آنها را بنویسید. « ق، غ»، «ث، س، ص» ، «ت، ط».

«ق، غ»: غلام – سراغ – چراغ – قدرت – حدقه – عقل – نغز – برق – شوق – قاه قاه – تقلید – غیر

«ث، س، ص»: گوسفند – صحرا – سرگرم – مسافر – سراغ – اسرار – چسبیده – سنگین – سرخ – حواس – داس – جثّه – فصل – زمستان – استوار – سایبان – سبزی – خاص – صورتگر – تماثیل – سان – صفحه – هستی

«ت، ط»: نمی توانم – درخت – بی همتا – تاریکی – قدرت – شگفتی – تابان – می‌ترسند – متّحد – کشتزار – انگشت – طاووس – استوار – چتر – تشبیه – دسته – تماشا – اطراف – تماثیل – تصاویر

۲- ارکان تشبیه را در هر یک از موارد زیر مشخّص کنید.

الف) ملخ، دو پای داس مانند دارد که با آنها اشیا را برمی دارد.

الف) مشبه: دو پا / مشبه به : داس / وجه شبه: ندارد / ادات تشبیه: مانند

ب) مهربان و ساده و بی کینه است / مثل نوری در دل آیینه است

ب) مشبه: او [خدا] / مشبه به : نور / وجه شبه: ندارد (روشنی)/ ادات تشبیه: مثل

۳- به کمک واژه زیر، یک تشبیه بنویسید، به طوری که همه ارکان تشبیه را دارا باشد.

خورشید: چهره یار من مانند خورشید رخشان است.

۴- شاعر در سروده صورتگر ماهر به کدام پدیده‌های خلقت اشاره کرده است؟ – فصل بهار

بین واژه‌ها، فاصله معینی وجود دارد که به آن فاصله میان‌واژه‌ای گویند؛ رعایت نکردن فاصله مناسب بین حرف‌های  یک واژه یا واژه‌های  یک جمله، در خواندن آنها ابهام ایجاد می‌کند؛ مانند: ■ او هر روزنامه‌ای می‌خواند. ■ او هر روز نامه‌ای می‌خواند.

روان خوانی: جوانه و سنگ

خاک تشنه تکانی خورد و ذرّات ریز آن جابه جا شدند. جنب و جوشی ناآشنا، زمین تیره را در خود گرفت. موجود تازه، سر از خاک بیرون آورد. جوانه‌ای در حال به دنیا آمدن بود. جوانه تلاش می‌کرد، سرش را از دل خاک تیره بیرون بیاورد. ذرّات سنگین خاک را کنار می‌زد. دستش را به دانه‌های شن می‌گرفت و خودش را بالا می‌کشید. سرانجام، پس از چند ساعت تلاش، آرام آرام سینه خاک را شکافت و سرش را بیرون آورد. پیش پایش سنگ بزرگی بر زمین نشسته بود.

جوانه نگاهی به سنگ کرد؛ نفس راحتی کشید و گفت: «آه …. نمی دانی زیر زمین چه قدر تاریک بود!»

قلمرو زبانی: جنب و جوش: حرکت / شکافتن: باز شدن (بن ماضی: شکفت، بن مضارع: شکف) / پیش: جلو / نشستن: (بن ماضی: نشست، بن مضارع: نشین) / قلمرو ادبی: خاک تشنه: استعاره / جنب و جوشی ناآشنا، زمین تیره را در خود گرفت: جانبخشی / جوانه‌ای در… : جانبخشی / سینه خاک: جانبخشی / دل خاک: جانبخشی / سنگ بزرگی بر زمین نشسته بود: جانبخشی / در سراسر متن جانبخشی دیده می شود.

بعد سرش را بالا آورد و به آسمان نگاه کرد. خورشید نور گرمش را به صورت او پاشید. جوانه اخم‌هایش را درهم کشید. سنگ لبخندی زد و با مهربانی گفت: « جوانه عزیز، به سرزمین ما خوش آمدی! سال‌هاست که در این جا جوانه‌ای سر از خاک بیرون نیاورده است».

جوانه با نگرانی به اطراف نگاه کرد. سنگ پرسید: « به دنبال چیزی می‌گردی»؟

جوانه گفت: « بله، تشنه ام، آب می‌خواهم».

قلمرو زبانی: پاشیدن: (بن ماضی: پاشید، بن مضارع: پاش) / نگرانی: پریشانی، دلواپسی / قلمرو ادبی: اخم‌: مجاز از ابرو / سنگ لبخندی زد: جانبخشی

سنگ گفت: « این جا سرزمین خشک و بی آبی است. تو تنها جوانه‌ای هستی که در این سرزمین بی حاصل سر از خاک بیرون آورده‌ای».

جوانه دوباره نگاه نگرانش را به اطراف دوخت و لب‌های  خشکش را چند بار باز و بسته کرد. تشنگی او را بی تاب کرده بود. با ناراحتی گفت: « من جوانه کوچکی هستم. به آب نیاز دارم. اگر آب به من نرسد، از تشنگی می‌میرم»!

سنگ گفت: « تو جوانه زیبایی هستی! تو به این سرزمین بی حاصل شادی و طراوت بخشیده‌ای. من برای نجات تو، آب را از هر کجا که باشد، به این سرزمین خشک دعوت می‌کنم».

قلمرو زبانی: نگران: پریشان، دلواپس / دوختن: (بن ماضی: دوخت، بن مضارع: دوز) / نگاه دوختن: خیره شدن / بی تاب: بی قرار/ مردن: (بن ماضی: مرد، بن مضارع: میر) / هستن: بودن / طراوت: شادابی / بخشیدن: دادن (بن ماضی: بخشید، بن مضارع: بخش) / قلمرو ادبی: جانبخشی در سراسر متن / باز و بسته: تضاد

جوانه دهان خشکش را باز کرد تا چیزی بگوید، اما اندوه تشنگی و خستگی راه، او را از پای درآورده بود. سرش را روی زانوی سنگ گذاشت و بی حال و خسته به خواب رفت.

سنجاقک زیبایی بال زنان از راه رسید. بال‌های  ظریف سنجاقک در روشنایی روز می‌درخشید. بالای سر سنگ که رسید، سنگ از زیر بال‌های  او اسمان را نگاه کرد. آسمان از زیر بال‌های  سنجاقک، آبی‌تر دیده می‌شد. سنجاقک کمی دور و بر جوانه چرخید و بعد کنار سنگ روی زمین نشست.

قلمرو زبانی: درخشیدن: (بن ماضی: درخشید، بن مضارع: درخش) / دور و بر: پیرامون / قلمرو ادبی: از پای درآوردن: کنایه از «نیروی کسی را گرفتن» / زانوی سنگ: اضافه استعاری

سنجاقک رو به سنگ کرد و گفت: « دیروز، وقتی از این جا می‌گذشتم، جوانه‌ای در کنار تو نبود

سنگ گفت: « این جوانه زیبا، همین چند لحظه پیش سر از خاک بیرون آورد؛ اما تشنگی و خستگی راه، او را از پای درآورده است. اگر آب به او نرسد، در این سرزمین گرم و خشک از تشنگی می‌میرد. من در جست و جوی راهی هستم تا جوانه را از مرگ نجات بدهم».

قلمرو زبانی: گذشتن: عبور کردن (بن ماضی: گذشت، بن مضارع: گذر) / قلمرو ادبی: از پای درآوردن: کنایه از «نیروی کسی را گرفتن»

سنجاقک گفت: « تو سنگ مهربانی هستی؛ ولی سنگ چه طور می‌تواند به یک گیاه تشنه کمک کند؟»

سنگ گفت: « اگر تو کمک کنی، ریشه خشک این جوانه سیراب می‌شود. من مرداب پیری را می‌شناسم که سال‌هاست در چند قدمی این جا به خواب رفته است. سنجاقک مهربان! پیش مرداب برو و او را از خواب بیدار کن. به او بگو در نزدیکی تو جوانه‌ای در حال مرگ است. بگو، اگر خودت را به او برسانی، سبز می‌شود و همه جا را از زیبایی و عطر خود پر می‌کند».

قلمرو زبانی: سیراب: سیر شده از آب / شناختن: (بن ماضی: شناخت، بن مضارع: شناس) / رساندن: (بن ماضی: رساند، بن مضارع: رسان) / قلمرو ادبی: مرداب پیر: استعاره و جانبخشی

سنجاقک به هوا پرید. بال‌های  توری اش را تکان داد و فریاد زد: « من برای جوانه آب می‌آورم.»

جوانه با شنیدن اسم آب، چشم‌هایش را باز کرد و سرش را بالا آورد و سنجاقک را، تا زمانی که در افق از نظر ناپدید شد، نگاه کرد. بعد جوانه لبخند غمگینی زد. نور کم رنگ شادی، در قلبش جان می‌گرفت. با خوش حالی و امید دوباره سرش را روی زانوی سنگ گذاشت و چشم‌هایش را بست.

قلمرو زبانی: پریدن: (بن ماضی: پرید، بن مضارع: پر) / آوردن: (بن ماضی: آورد، بن مضارع: آور) / نظر: چشم / گرفتن: (بن ماضی: گرفت، بن مضارع: گیر) / جان گرفتن: نیرو گرفتن / گذاشتن: نهادن (بن ماضی: گذاشت، بن مضارع: گذار) / بستن: (بن ماضی: بست، بن مضارع: بند) / قلمرو ادبی: نور شادی: اضافه تشبیهی / زانوی سنگ: اضافه استعاری

سنگ با بی صبری در انتظار بازگشت سنجاقک بود. گاهی چشم‌هایش را می‌بست و به فکر فرو می‌رفت. به سبزه‌ها و جوانه‌های بی شماری فکر می‌کرد که پس از جاری شدن مرداب، به دنیا می‌آیند.

هوا گرم‌تر شده بود. خورشید هر لحظه نور گرم و سوزانش را بیش‌تر بر سینه زمین پهن می‌کرد. در اطراف سنگ، همه چیز آرام بود. تنها گاهی بوته‌های  خار تکانی می‌خوردند و یا صدای خزیدن حشره‌ای بر زمین گرم، به گوش می‌رسید. سنگ خسته بود. پشتش از تابش نور خورشید گرم شده بود. چشم‌هایش را بر هم گذاشت و آرام آرام به خواب رفت؛ اما ناگهان از دنیای خواب و خیال بیرون آمد و دوباره به افق خیره شد. اندیشه تشنگی جوانه، لحظه‌ای او را آرام نمی‌گذاشت. سنگ در انتظار بازگشت سنجاقک، لحظه‌ها را می‌شمرد.

قلمرو زبانی: خزیدن: (بن ماضی: خزید، بن مضارع: خز) / رسیدن: (بن ماضی: رسید، بن مضارع: رس) / گذاشتن: نهاد، رها کردن (بن ماضی: گذاشت، بن مضارع: گذار) / شمردن: (بن ماضی: شمرد، بن مضارع: شمر) / قلمرو ادبی: چشم در «چشم‌هایش را می‌بست»: مجاز از پلک / سینه زمین: اضافه استعاری / چشم در «چشم‌هایش را بر هم گذاشت »: مجاز از پلک

سنجاقک بال‌زنان خود را به مرداب رساند. مرداب آسوده و بی خیال زیر نور داغ خورشید دراز کشیده و به خواب رفته بود. کمی، آن طرف‌تر، گیاه کوچکی از تشنگی مرده بود. دست‌های  گیاه به طرف مرداب دراز شده بود؛ مثل این بود که در آخرین لحظه‌های  زندگی خود می‌خواسته چیزی به مرداب بگوید.

سنجاقک به مردابکه از زندگی آرام و یک نواختش راضی بود نگاه کرد. قلبش از درد فشرده شد. بال‌هایش را به هم زد و روی یکی از نی‌های  درون مرداب نشست و آن را تکان داد.

مرداب حرکتی کرد و با ناراحتی گفت: « چه کسی می‌خواهد خواب راحت را از من بگیرد؟»

قلمرو زبانی: آسوده: بی خیال / گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / یک نواخت: فاقد تغییر یا تنوع / راضی: خرسند (هم آوا؛ رازی: بازخوانده به «ری») / قلمرو ادبی: قلبش فشرده شد: کنایه از اینکه «دلش گرفت»

سنجاقک گفت: « دوست من! در چند قدمی تو جوانه‌ای در حال مرگ است. جوانه تشنه است و آب می‌خواهد. اگر خودت را به او برسانی، سبز می‌شود و همه جا را از زیبایی و عطر خود پر می‌کند.»

مرداب اخم‌هایش را درهم کشید و گفت: « من سرسبزی و طراوت را دوست ندارم! زودتر از پیش من برو تا بقیه خواب‌های خوشم را ببینم! »

سنجاقک با غم و اندوه به مرداب نگاه کرد. مرداب دوباره به خواب فرورفته بود. همه جا ساکت و آرام بود. تنها گاهی صدای بال زدن پرنده‌ای سکوت تلخ مرداب را می‌شکست.

سنجاقک به هوا پرید و بال زنان خودش را به جوانه و سنگ رساند. لب های خشک جوانه با دیدن سنجاقک به خنده باز شد و با خوش حالی گفت: سنجاقک مهربان! برایم از مرداب بگو. از سرسبزی و آب بگو. آیا مرداب قبول کرد خودش را به من برساند؟»

قلمرو زبانی: طراوت: شادابی / قلمرو ادبی: اخم: مجاز از ابرو / اخم‌هایش را درهم کشید: کنایه از «ناراحتی و خشم نشان دادن» / لب: مجاز از دهان (لب های جوانه باز شد.)/ لب های جوانه: اضافه استعاری

سنجاقک گفت: « اگر مرداب راه می‌افتاد و بر زمین جاری می‌شد، دیگر مرداب نبود، جویبار بود، یا رودخانه قشنگی بود که طراوت و سرسبزی را به این دشت بی حاصل به ارمغان می‌آورد، اما مرداب گفت که طراوت و سرسبزی را دوست ندارد».

سنگ آهی کشید و به آسمان نگاه کرد. بر زمینه آبی آسمان، پرنده‌ای در پرواز بود. پرنده آن قدر بالا بود که مثل نقطه سیاه کوچکی به نظر می‌رسید. سنگ با نگاهی غمگین او را دنبال کرد. بعد آهی کشید و با ناامیدی گفت: «بله، مرداب طَراوت و سرسبزی را دوست ندارد. مرداب از جنس جویبار و رود و دریاست ولی قلبش از سنگ است. دل مرداب حتی از بدن من هم سخت‌تر است. او خشک شدن جوانه‌ها و گل‌ها را می‌بیند؛ اما دستش را برای نجات آن‌ها دراز نمی کند».

قلمرو زبانی: راه افتادن: حرکت کردن / جویبار: جوی بزرگ / ارمغان: ره آورد، سوغات / قدر: اندازه (هم آوا، غدر: نابکاری، خیانت) / قلمرو ادبی: زمینه آسمان: اضافه تشبیهی / مثل نقطه سیاه کوچکی: تشبیه / جویبار و رود و دریا: تناسب / قلبش از سنگ است: کنایه از اینکه سنگدل است؛ جانبخشی

جوانه با نا امیدی سرش را پایین انداخت. اندوه زیادی در قلب کوچکش لانه کرده بود. تشنگی داشت کم کم او را از پای در می‌آورد. اندوه بزرگ جوانه، سنگ را هم آزار می‌داد.

حشره کوچک با شتاب از کنار سنگ گذشت و خودش را در میان شاخه‌های  یک بوته خار پنهان کرد. سنگ، به نقطه‌ای که حشره در آن جا پنهان شده بود، خیره شد. بعد سرش را بالا آورد و به بوته خار نگاه کرد. بوته خار با تعجب گفت: « چرا این طور به من خیره شده‌ای»؟

قلمرو زبانی: گذشتن: عبور کردن (بن ماضی: گذشت، بن مضارع: گذر)/ طور: گونه (هم آواگونه، تور: دام)  / قلمرو ادبی: اندوه … لانه کرده بود: استعاره پنهان / از پای در آوردن: کنایه از «نیروی کسی را گرفتن»

سنگ به خود آمد و گفت: « ای بوته خار! تو همیشه سرسبزی. بگو که برای ادامه زندگی آب را از کجا به دست خواهی آورد»؟

بوته خار گفت: « آب را برای چه می‌خواهی»؟

سنگ، جوانه را که بی حال و ناتوان بر زمین افتاده بود، به بوته خار نشان داد و گفت: « این جوانه تشنه است و آب می‌خواهد. چگونه می‌توانم ریشه خشک او را سیراب کنم؟»

بوته خار گفت: « سال‌هاست که خاک شور این دشت، طعم گوارای آب را نچشیده است. در این زمین خشک نه جویباری هست، نه رودی و نه چشمه‌ای. ما بوته‌های خار، با ریشه‌های  بلندمان آب را از دل زمین بیرون می‌کشیم. در این زمین خشک، گاهی جوانه‌ای سر از خاک بیرون می‌آورد؛ ولی از تشنگی می‌میرد. تشنگی، جوانه تو را هم از پای در می‌آورد».

قلمرو زبانی: خار: (هم آواگونه، خوار: پست، فرومایه) / گوارا: زودهضم و دلنشین، از فعل «گواریدن» / چشیدن: (بن ماضی: چشید، بن مضارع: چش)/ قلمرو ادبی: به دست آوردن: کنایه / جویباری، رودی و چشمه: تناسب / دل زمین: اضافه استعاری

چیزی در قلب سنگ فشرده شد. اندیشه مرگ جوانه، دلش را به درد آورد. جوانه که از تشنگی بی تاب شده بود، با نا امیدی خودش را به این طرف و آن طرف می‌کشید. ریشه کوچکش را برای پیدا کردن آب در دل زمین به هر سویی می‌فرستاد. خورشید سرش را به سینه آسمان تکیه داده بود و گرم‌تر از همیشه می‌تابید. جوانه به سختی نفس می‌کشید و سنگ با اندوه بسیار به او نگاه می‌کرد.

جوانه آرام آرام بر زمین افتاد. انگار چیزی در دل سنگ شکست. قلبش فشرده شد. چشم‌هایش را بست تا مرگ جوانه را نبیند. چشم‌های  جوانه نیمه باز بود و آخرین نگاه‌های  خود را در جست و جوی آب به روی خاک می‌فرستاد. دیگر جوانه همه جا را تیره و تار می‌دید. تاریکی هر لحظه بیش‌تر می‌شد؛ اما در لحظه‌ای که تیرگی می‌خواست جوانه را برای همیشه در خود بگیرد، ناگهان رطوبت دل پذیر و گوارایی را در ریشه اش احساس کرد. سرش را بالا آورد و فریاد زد: « آب! بوی آب می‌شنوم!».

قلمرو زبانی: فشردن: (بن ماضی: فشرد، بن مضارع: فشر) / فرستادن: (بن ماضی: فرستاد، بن مضارع: فرست) / تابیدن: (بن ماضی: تابید، بن مضارع: تاب) / انگار: پنداری / قلمرو ادبی: دل در «دل را … آورد»:  دل مجاز از وجود / دل زمین: اضافه استعاری / سینه آسمان: استعاره / دل سنگ: اضافه استعاری / بوی آب می‌شنوم: حس آمیزی

جوانه  تکانی خورد و به جلو نگاه کرد. تیرگی از برابر چشم‌هایش گریخته بود و او همه چیز را به روشنی می‌دید. جوانه به زمین خیره شد. آب پاک و درخشانی زیر پایش بر زمین دشت جاری بود. آب به روشنی آفتاب بود و به زیبایی زندگی.

جوانه، با بهت و حیرت به این آب دل پذیر و خنک نگاه کرد. ریشه اش را به دست جریان آب خنک سپرد و برگ‌های  کوچکش را در آب شست. خاک تشنه، آب را با دل و جان می‌مکید.

جوانه با تعجب به اطراف نگاه کرد تا سرچشمه این آب دل پذیر را پیدا کند اما ناگهان بر جای خود خشکش زد: سنگ شکافته شده بود و از قلب او، چشمه پاک و زلالی می‌جوشید.

قلمرو زبانی: گریختن: فرار کردن (بن ماضی: گریخت، بن مضارع: گریز) / بهت و حیرت: سرگشتگی، شگفتی / دل پذیر: دلپسند / سپردن: واگذار کردن (بن ماضی: سپرد، بن مضارع: سپار) / شستن: (بن ماضی: شست، بن مضارع: شو، شور) / مکیدن: (بن ماضی: مکید، بن مضارع: مک) / شکافتن: (بن ماضی: شکافت، بن مضارع: شکاف) / جوشیدن: (بن ماضی: جوشید، بن مضارع: جوش) / قلمرو ادبی: تیرگی از برابر چشم‌هایش گریخته بود: جانبخشی /  با دل و جان: کنایه از با همه وجود

فرصتی برای اندیشیدن

۱- دربارۀ ارتباط محتوایی این داستان با مصراع «از محبّت خارها گل می‌شود» توضیح دهید. داستان پیرامون جانفشانی و از خودگذشتگی است. کشمکش اصلی داستان میان سه نقش‌آفرین است: گیاه، مرداب و سنگ. سنگ و مرداب بر سر زندگی در کشمکش اند. مرداب مرگ آفرین است و سنگ جانبخش. سرانجام سنگ، جان خود را می فشاند تا به گیاه جان ببخشد.

۲- به نظر شما چه عواملی سبب گردید، از دل سنگ، چشمۀ پاک و زلال جاری شود؟ به این دلیل که در دل سنگ، مهر، جانفشانی از خودگذشتگی و دیگردوستی موج می زد.

پی دی اف درس دوم فارسی هشتم
تشبیه در ادب پارسی
گزار
گزاردن گذاشتن گذشتن

آموزه یکم: پیش از اینها

پیش از اینها

چشم دل بازکن که جان بینی / آن چه نادیدنی است آن بینی (هاتف اصفهانی)

قلمرو زبانی: دیدن: (بن ماضی: دید؛ بن مضارع: بین)/ قلمرو ادبی: قافیه: جان، آن / واج‌آرایی: «ن» / جناس: جان، آن / استعاره: چشم دل/ واژه‌آرایی: آن، بینی

بازگردانی: چشم دلت را بگشا تا جانان را ببینی. اگر این کار را انجام دهی جانانی را که با چشم سر دیده نمی شود می بینی.

پیام: گشودن چشم دل

پیش از این ها

۱- پیش از اینها فکر می‌کردم خدا / خانه‌ای دارد کنار ابرها

قلمرو زبانی: داشتن: (بن ماضی: داشت؛ بن مضارع: دار)/ قلمرو ادبی: قافیه: خدا، ابرها / واج‌آرایی: «ر»، «ا»

بازگردانی: پیش از اینها فکر می‌کردم که خدا خانه ای میان ابرها دارد.

پیام: جای خدا

۲- مثل قصر پادشاه قصه ها / خشتی از الماس، خشتی از طلا

قلمرو زبانی: خشت: آجر، آجر خام / حذف فعل «دارد» / قلمرو ادبی: مثل قصر پادشاه: تشبیه / واژه‌آرایی: خشت / تناسب: الماس، طلا

بازگردانی: او کاخی مانند قصر پادشاهان در داستان ها دارد که خشتش از الماس و طلا ساخته شده است.

پیام: کاخ خدا

۳- پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور

قلمرو زبانی: برج: ساختمان بلند استوانه ای کاخ / عاج: دندان فیل / بلور: گونه ای شیشه / غرور: خودبینی/ حذف فعل «است»  / قلمرو ادبی: جناس ناهمسان: بر، سر / واج‌آرایی: «ر»

بازگردانی: پایه های برج کاخ خدا از عاج و بلور است و خدا با خودبینی بر تخت نشسته است.

پیام: تصور اشتباه از خدا

۴- ماه برق کوچکی از تاج او / هر ستاره پولکی از تاج او

قلمرو زبانی: برق: آذرخش، درخشش / پولک: فلس/ حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: تناسب: ماه، ستاره / از تاج او: ردیف / واژه‌آرایی: تاج او / تشبیه: ماه مانند برق کوچکی از تاج او / هر ستاره مانند پولکی از تاج او

بازگردانی: ماه آسمان در برابر درخشش تاج او هیچ است و فروغ ستارگان در برابر نور تاج او مانند فلس ماهی است.

پیام: شکوه خدا

۵- رعد و برق شب طنین خنده اش / سیل و طوفان نعره توفنده اش

قلمرو زبانی: رعد: تندر / برق: آذرخش / طنین: صدا / طوفان: باد سخت و تند / توفنده: پرخروش، خروشان، غوغاکننده / حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: تناسب: رعد و برق؛ سیل و طوفان / تشبیه: رعد و برق شب مانند طنین خنده اش / سیل و طوفان مانند نعره توفنده اش / واج‌آرایی: «ن»

بازگردانی: رعد و برق آسمان پژواک خنده خداست و سیل و توفان فریاد خروشان خداست.

پیام: تصور نادرست از خدا

۶- هیچ کس از جای او آگاه نیست / هیچ کس را در حضورش راه نیست

قلمرو زبانی: را: نشانه دارندگی (هیچ کس به حضورش راه ندارد.) / حضور: حاضر بودن، نزد؛ پیشگاه / قلمرو ادبی: ردیف: نیست / واژه‌آرایی: هیچ کس، نیست / جناس ناهمسان: را، راه / قافیه: آگاه، راه

بازگردانی: هیچ کس نمی‌داند خدا کجاست و هیچ کسی به بارگاهش راه ندارد.

پیام: ناتوانی در رسیدن به خدا

۷- آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان دور از زمین

قلمرو زبانی: رحم: مهربانی / حذف فعل «بود» در مصراع دوم / قلمرو ادبی: تضاد: آسمان، زمین / جناس: در، دور / واج‌آرایی: «ن» / قافیه: خشمگین، زمین

بازگردانی: آن خدا در ذهن من سنگدل و خشمگین بود و خانه ای در آسمان و دور از زمین داشت.

پیام: دوری خدا از مردم

۸- بود، اما در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود

قلمرو زبانی: بودن: (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / قلمرو ادبی: تضاد: بود، نبود / ردیف: نبود / واج‌آرایی: «ا» / قافیه: ما ، زیبا

بازگردانی: او وجود داشت؛ اما در میان مردم نبود. مهربان و ساده و زیبا نبود.

پیام: تصور نادرست از خدا

۹- در دل او دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت

قلمرو زبانی: داشتن: (بن ماضی: داشت، بن مضارع: دار) / قلمرو ادبی: دل: مجاز از احساس و درون / ردیف: نداشت / واژه‌آرایی: نداشت / واج‌آرایی: «ی»، «د» / مهربانی معنا نداشت: کنایه از اینکه او از مهربانی بویی نبرده بود.

بازگردانی: خدا هیچ دوستی نداشت و از مهربانی بویی نبرده بود.

پیام: دوری خدا از عشق و مهر

۱۰- هر چه می‌پرسیدم از خود از خدا / از زمین از آسمان از ابرها

قلمرو زبانی: پرسیدن: (بن ماضی: پرسید، بن مضارع: پرس) / موقوف المعانی / قلمرو ادبی: تضاد: زمین، آسمان / واج‌آرایی: « ﹷ » « ز» / تناسب: آسمان، ابرها / قافیه: خدا، ابرها

بازگردانی: هر چه که درباره خود، خدا، زمین، آسمان و ابرها می‌پرسیدم،

پیام: پرسش از چیستی خدا

۱۱- زود  می‌گفتند: این کار خداست / پرس و جو از کار او کاری خطاست

قلمرو زبانی: گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: کار / واج‌آرایی: «ر» «ا» / قافیه: خدا، خطا / ردیف: است

بازگردانی: زود به من پاسخ می‌دادند که این ها همه کار خداست و نباید بیش از این پرس و جو کنی.

پیام: فرمانبرداری از خدا

۱۲- نیت من در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا

قلمرو زبانی: نیت: خواست / حذف فعل «بود» در مصراع دوم / قلمرو ادبی: قافیه: دعا، خدا / واج‌آرایی: «د»

بازگردانی: دلیل نماز خواندن و دعا کردنم همیشه به خاطر ترس و وحشت از خشم خدا بود.

پیام: ترس از خدا

۱۳- پیش از اینها خاطرم دلگیر بود / از خدا در ذهنم این تصویر بود

قلمرو زبانی: خاطر: ذهن / دلگیر: اندوهگین / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، بود / بود: ردیف / واج‌آرایی: «ی» / قافیه: دلگیر، تصویر

بازگردانی: پیش از این من آدمی اندوهگین بودم و خدا را زورگو و خشمگین تصور می‌کردم.

پیام: تصور نادرست از خدا

۱۴- تا که یک شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر

قلمرو زبانی: قصد: خواست، هدف/ قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: دست، یک / دست در دست: کنایه از «به همراه» / قافیه: پدر، سفر

بازگردانی: تا این که شبی به قصد سفر به همراه پدرم راه افتادم.

پیام: قصد سفر کردن

۱۵- در میان راه، در یک روستا / خانه ای دیدیم، خوب و آشنا

قلمرو زبانی: دیدن: (بن ماضی: دید، بن مضارع: بین) / قلمرو ادبی: قافیه: روستا، آشنا

بازگردانی: در میان راه به روستایی رسیدیم و در آن جا خانه خوب و آشنایی را دیدیم.

پیام: رسیدن به روستا

۱۶- زود  پرسیدم: پدر! این جا کجاست؟ / گفت: این جا، خانه خوب خداست!

قلمرو زبانی: پرسیدن: (بن ماضی: پرسید، بن مضارع: پرس) / پدر: ای پدر / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، جا / است: ردیف / کجا، خدا: قافیه / واج‌آرایی: «خ» / جناس ناهمسان افزایشی: جا، کجا

بازگردانی: زود پرسیدم ای پدر این جا چیست؟ پدر پاسخ داد که این جا خانه خوب خداست.

پیام: رسیدن به خانه خدا

۱۷- گفت: این جا می‌شود یک لحظه ماند /گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

قلمرو زبانی: گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / لحظه: یک چشم به هم زدن / ماندن: (بن ماضی: ماند، بن مضارع: مان) / شدن: (بن ماضی: شد، بن مضارع: شو) / خواندن: (بن ماضی: خواند، بن مضارع: خوان) / قلمرو ادبی: قافیه: ماند، خواند / لحظه: مجاز از زمان اندک

بازگردانی: پدر گفت این جا می‌توانیم چندی بمانیم و در گوشه خلوتی نماز بی ریایی را بخوانیم.

پیام: ماندن در روستا

۱۸- با وضویی دست و رویی تازه کرد / با دل خود، گفت وگویی تازه کرد

قلمرو زبانی: تازه کردن: ترو تازگی بخشیدن، از نو کردن / قلمرو ادبی: تازه کرد: ردیف (برخی جناس گرفته اند.) / قافیه: دست و رویی، گفت وگویی / تناسب: دست، رو، دل / با دل خود، گفت وگویی کردن: استعاره

بازگردانی: دست نماز گرفت و خستگی سفر را بر طرف کرد و شروع کرد با خودش گفت وگو کردن.

پیام: گفت و گو با خود

۱۹- گفتمش پس آن خدای خشمگین / خانه اش این جاست؟ این جا در زمین؟

قلمرو زبانی: گفتمش: به او گفتم / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، جا / واج‌آرایی: «ن»، «خ» / قافیه: خشمگین، زمین

بازگردانی: به پدر گفتم که آن خدای خشمگین خانه اش این جا، روی زمین است.

پیام: گفت و گو با پدر

۲۰- گفت: آری خانه او بیریا ست / فرشهایش از گلیم و بوریا ست

قلمرو زبانی: بیریا: راست‌باز و صادق / فرش: گستردنی / گلیم: گونه‌ای گستردنی کم‌بها / بوریا: حصیر / قلمرو ادبی: است: ردیف / قافیه: بی‌ریا، بوریا / جناس: بی‌ریا، بوریا / تناسب: ‌ فرش‌، گلیم، بوریا

بازگردانی: پدر گفت: آری، خانه خدا بی ریا این جاست. این خانه ساده است و گستردنی اش از گلیم و بوریاست.

پیام: تکاپو برای رسیدن به پاک‌دلی

۲۱- مهربان و ساده و بیکینه است /مثل نوری در دل آیینه است

قلمرو زبانی: دل: درون / قلمرو ادبی: مثل نوری: تشبیه / است: ردیف و واژه‌آرایی / بی کینه، آیینه: قافیه / استعاره: دل آیینه (آیینه مانند انسانی است که دل دارد.)/ قافیه: بی‌کینه، آیینه

بازگردانی: این خدا مهربان و ساده و بدون کینه و دشمنی است و مانند نوری در درون آیینه است.

پیام: صفات خدا

۲۲- عادت او نیست خشم و دشمنی / نام  او نور و نشانش روشنی

قلمرو زبانی: عادت: خوی / قلمرو ادبی: واج‌آرایی: «ن» «ش» / دشمنی، روشنی: قافیه / او: واژه‌آرایی

بازگردانی: خشم و دشمنی روش خداوند نیست. نور، یکی از نام های خداوند است و نشانی اش روشنی است.

پیام: صفات خدا

۲۳- تازه فهمیدم خدایم این خدا ست / این خدای مهربان و آشنا ست

قلمرو زبانی: تازه: اخیرا، اکنون / فهمیدن: (بن ماضی: فهمید، بن مضارع: فهم) / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: خدا، این / است: ردیف / قافیه: خدا، آشنا / واج‌آرایی: «ا»

بازگردانی: اکنون دریافتم که خدای دوست داشتنی خدای من است. خدایی که مهربان و آشناست.

پیام: شناخت خدا

۲۴- دوستی از من به من نزدیک تر / از رگ گردن به من نزدیک تر!

قلمرو زبانی: حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: من، نزدیک تر / از رگ گردن به من نزدیک تر: بسیار نزدیک / تلمیح / واج‌آرایی: «ن»

بازگردانی: دوستی که از رگ گردنم به من نزدیک تر است.

پیام: نزدیکی خدا به ما

۲۵- می‌توانم بعد از این با این خدا / دوست باشم دوست، پاک و بی ریا

قلمرو زبانی: بی‌ریا: راستباز و صادق / توانستن: (بن ماضی: توانست، بن مضارع: توان) / باشیدن: بودن (بن ماضی: باشید، بن مضارع: باش) / ریا: دورویی / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، دوست / قافیه: خدا، بی ریا

بازگردانی: پس از این می‌توانم صادقانه با این خدا دوست باشم.

پیام: دوستی با خدا

به قول پرستو، قیصر امین پور

خودارزیابی

۱- شاعر در مصراع «اینجا خانۀ خوب خداست»  به چه نکته ای اشاره دارد؟ – به این که نمازخانه، خانه خداست.

۲- درک و دریافت خود را از مصراع «نام او نور و نشانش روشنی» بیان کنید. – همچنان که در قرآن: «اللهُ نورُ السّمواتِ وَ الاَرضِ» آمده است خدا نور است، راهنما و روشنی بخش زندگی بندگان است.

۳- چه راه هایی برای شناخت خداوند هستی وجود دارد؟ – بهترین راه اندیشیدن در آفریدگان خداوند است؛ زیرا زیبایی مهر نیرومندی هستی نشانه صفت های خوب خداوند است.

دانش ادبی

در سال پیش با مفهوم زبان و ادبیات و تفاوت آن دو آشنا شدیم. می‌دانیم که ساختمان زبان از عناصری تشکیل می‌شود. واژه‌ها و جملههای زبان، مانند ظرفهایی هستند که فکر ما را در خود جای می‌دهند. ما باید هنگام خواندن هر اثر و شنیدن گفتار هر شخص، با درنگ و تأمل، نحوۀ گزینش واژهها و زمینۀ فکری آن را جستوجو کنیم؛ پس برای درک بهتر هر اثر باید به برای بررسی ساختار و محتوای آن توجّه کرد.

برای بررسی ساختار (شکل بیرونی) هر اثر، می‌توانیم از این پرسشها بهره بگیریم.

֍ متن اثر به «نثر» است یا به «نظم»؟

֍ شیوۀ بیان نوشته زبانی است یا ادبی؟

֍ واژه‌های متن، ساده و قابل فهم هستند یا دشوار و دیریاب؟

اکنون با توجّه به این پرسشها، شعر ستایش و درس اوّل را از نظر ساختار با هم مقایسه کنید.

– هر دو نظم است. ستایش ادبی‌تر از درس اول است اگرچه هر دو دارای آرایه‌های ادبی‌اند. درس اول از ستایش زبان ساده‌تر و قابل فهم‌تری دارد.

درنگ کردن: تأمل کردن / تأمل کردن: اندیشیدن / دیریاب: آنچه دیر یافت می شود.

گفت و گو

۱- دربارۀ زمینۀ فکری شعر ستایش در گروه ها گفت وگو کنید. – این شعر درباره ستایش خداست، در آن صفت‌ها و شکوه خدا همچنین معجزه بعضی از پیامبران بازگو شده است.

۲-  دربارۀ ارتباط مفهوم آیۀ زیر با متن درس پس از تأمّل و تفکّر، گفت وگو کنید.

ما از رگِ گردن به شما نزدیکتریم  / خدا از همه چیز و همه کس به ما نزدیک‌تر است. در همه جا هست و همیشه با ماست

فعالیت نوشتاری

۱- از متن ستایش و درس اوّل واژههایی بیابید که در آنها یکی از حروف «ذ، ز، ض، ظ « به کار رفته باشد. – نماز، لحظه، ذهن، وضو

۲- جدول زیر را کامل کنید.

فعلبن مضارعمصدرزمان
رفترورفتنگذشته یا ماضی
دارددارداشتنمضارع یا اکنون

۳- ردیف و قافیه را در بیت هشتم و هجدهم پیش از اینها شعر مشخّص کنید. – بیت ۸: ردیف: نبود، نبود / قافیه: ما، زیبا /  بیت ۱۸: ردیف: تازه کرد، تازه کرد / قافیه: دست و رویی، گفت‌وگویی

۴- سعدی در بیت زیر، به کدام داستان های دینی اشاره دارد؟

» گلستان کُند آتشی بر خلیل / گروهی بر آتش بَرَد ز آب نیل «

 به داستان در آتش افکندن حضرت ابراهیم (ع) به دست نمرود همچنین غرق شدن فرعون در آب نیل به خواست خدا اشاره دارد.

در زبان فارسی، بعضی حروف، مانند « ذ، ز، ض، ظ» تلفّظ ( آواهای) یکسان  دارند؛ امّا شکل نوشتاری آنها متفاوت است؛ با دقّت در معنا، به املای این گونه واژه ها توجّه کنید.

حکایت: به خدا چه بگویم؟

روزی غلامی گوسفندان اربابش را به صحرا برد. گوسفندان در دشت سرگرم چَرا بودند که مسافری از راه رسید و با دیدن انبوه گوسفندان به سراغ آن غلام چوپان رفت و گفت: از این همه گوسفندانت یکی را به من بده. چوپان گفت: نه نمی‌توانم این کار را بکنم هرگز. مسافر گفت یکی را به من بفروش. چوپان گفت گوسفندان از آن من نیست. مرد گفت: خداوندش را بگو که گرگ ببرد. غلام گفت: به خدا چه بگویم.

قلمرو زبانی: غلام: برده، پسر خردسال، خدمتکار / ارباب: سرور؛ در عربی جمع «رب» است؛ ولی در فارسی معنای مفرد می‌دهد. / صحرا: دشت / بردن: (بن ماضی: برد، بن مضارع: بر) / چرا: چریدن، خوردن / چوپان: گوسفندبان / از آن: مال / خداوند: صاحب، مالک / خداوندش: جهش ضمیر / را: به معنای «به»؛ خداوندش را بگو: به صاحبش بگو / قلمرو ادبی: کنایه: سرگرم چرا بودن

بازگردانی: روزی برده ای گوسفندان اربابش را به چراگاه برد. گوسفندان در دشت سرگرم چرا بودند که مسافری از راه رسید و با دیدن انبوه گوسفندان به سراغ آن چوپان برده رفت و گفت: از این همه گوسفندانت یکی را به من بده. چوپان گفت: نه هرگز نمی‌توانم این کار را بکنم. مسافر گفت: یکی را به من بفروش. چوپان گفت: گوسفندان مال من نیست. مرد گفت: به صاحب گوسفندان بگو که گرگ برد. برده گفت: به خدا چه بگویم.

پیام: خدا از کارهای ما آگاه است.                                                         

رساله قشیریه
پی دی اف درس یکم از فارسی هشتم: پیش از اینها

آموزه دوازدهم: حسن تعلیل، حس آمیزی و اسلوب معادله

حسن تعلیل

در لغت به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است و در اصطلاح ادبی آن است که دلیلی هنری(شاعرانه) و غیرواقعی برای امری بیاورند؛ به گونه‌‌ای که بتواند مخاطب را اقناع کند و خیال انگیز باشد.

● حسن تعلیل در لغت و اصطلاح به چه معنایی است؟ – در لغت به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است و در اصطلاح ادبی آن است که دلیلی هنری(شاعرانه) و غیرواقعی برای امری بیاورند؛ به گونه‌‌ای که بتواند مخاطب را اقناع کند و خیال انگیز باشد.

به بیت زیر توجه کنید:

به سرو گفت کسی میوه‌‌ای نمی آری؟ / جواب داد که آزادگان تهی دست اند

گوشزد:‌ همیشه در حسن تعلیل «چرا» و « زیرا» را می توان در نظر گرفت.

بازگردانی: چرا ای سرو میوه نمی آوری؛ زیرا من آزاده‌ام و آزادگان هیچ چیزی ندارند.

سعدی دلیلی هنری و لطیف برای میوه ندادن سرو بیان کرده است. این دلیل غیرواقعی و ادعایی است و زیبایی آفرینی بیت از همین علت سازی خیالی است.

تویی بهانه آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی (قیصر امین پور)

بازگردانی: چرا ابرها می گریند؟ به خاطر تو؛ تو بیا تا هوای بارانی صاف شود.

در این بیت شاعر دلیل بارش ابر را فراق امام زمان بیا کرده است. این دلیل بر زیبایی کلام افزوده است.

نرگس همی رکوع کند در میان باغ / زیرا که کرد فاخته بر سرو مؤذنی (منوچهری)

بازگردانی: چرا گل نرگس در میان باغ خم شد؟ زیرا فاخته (قمری) بانگ نماز سر داد.

باران همه بر جای عرق می چکد از ابر / پیداست که از دست کریم تو حیا کرد (قاآنی شیرازی)

بازگردانی: چرا از ابر باران عرق می بارد؟ زیرا از دست بخشنده تو شرمنده شده است.

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار، / گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد (حافظ)

بازگردانی: چرا ابر بر گل سمن (یاسمن) و سنبل و نسرین می گرید؟ ‌زیرا از بدعهدی روزگار گله مند است.

از آن مرد دانا دهان دوخته است، / که بیند که شمع از زبان سوخته است (سعدی)

بازگردانی: چرا مرد دانا خاموش و دهان دوخته است؟ زیرا می بیند که شمع به خاطر زبانش نابود شده است.

هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آیینه صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیام)

بازگردانی: چرا خروس بامدادی در سپیده دم می خواند؟ زیرا می خواهد به تو بگوید که شبی از عمرت گذشت و تو هنوز غافل و نادانی.

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه حسن تعلیل اینجا را کلیک کنید.

حس آمیزی

آمیختن دو یا چند حس در کلام، چنان‌که ذهن را به کنجکاوی وادارد و با ایجاد موسیقی معنوی، بر تأثیر و زیبایی سخن بیفزاید. حس‌آمیزی گاه آمیختگی حواس با امور ذهنی و انتزاعی است.

حواس پنجگانه: شنوایی، بویایی، بساوایی(لامسه)، چشایی، بینایی

سپهبد پرستنده را گفت گرم / سخن‌های شیرین به آوای نرم

◙ شاعر در این بیت در سه حس‌آمیزی زیبا به ترتیب: حس شنوایی و بساوایی (لامسه) را در ترکیب «گفت گرم» و شنوایی و چشایی را در ترکیب «سخن‌های شیرین» و شنوایی و لامسه را در ترکیب «آوای نرم» با هم آورده است که این تعامل حواس با یکدیگر موجب زیبایی آفرینی عبارت شده است.

یا در بیت:

بر لب کوه جنون خنده شیرین بهار / نقش زخمی است که از تیشه فرهاد شکفت (نصرالله مردانی)

در ترکیب «خنده شیرین» دو حس شنوایی و چشایی در هم آمیخته اند.

مثالهای دیگر:

با من بیا به خیابان / تا بشنوی بوی زمستانی که در باغ رخنه کرده (سلمان هراتی)

آسمان فریبی آبی رنگ شد. (دکتر شریعتی)

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوّار بماند (حافظ)

افسوس موها، نگاه‌ها به عبث / عطر لغات شاعر را تاریک می کنند. (شاملو)

رود می نالد / جغد می خواند / غم بیاویخته با رنگ غروب / می تراود ز لبم قصه سرد / دلم افسرده در این تنگ غروب (سهراب سپهری)

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه حس آمیزی اینجا را کلیک کنید.

اسلوب معادله

بیان مطلبی در دو عبارت مستقل، به نحوی که یکی از طرفین معادلی برای تأیید عبارت دیگر است؛ زیبایی آفرینی اسلوب معادله بر پایه شباهت می باشد. به عبارتی، معمولاً مفهومی ذهنی در یک مصراع یا بیت و مفهومی محسوس در مصراع یا بیتی دیگر برای تأیید آن می آید.

برای مثال:

دل چو شد غافل ز حق، فرمان پذیر تن بود / می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را (صائب)

شاعر در مصراع اول می گوید: دل وقتی از حق غافل شود، تابع نفس خواهد شد و در تأیید این مضمون در مصراع دیگر می گوید: سوار اگر خواب آلود باشد، اسب او را به هر سمت بخواهد، می برد. این شیوه برابر نهادن مفاهیم و محسوس شدن امری معقول برای خواننده، موجب زیبایی آفرینی می شود.

مثال دیگر:

قطع زنجیر ز مجنون تو نتوان کردن / موج جزو بدن آب روان می باشد (بیدل دهلوی)

بیدل در مصراع دوم جدایی ناپذیری موج از آب را معادل و تأییدی برای مفهوم جدایی ناپذیری زنجیر از عاشق مجنون بیان کرده است.

چند مثال دیگر:

سعدی از سرزنش خلق نترسد، هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را (سعدی) / هیهات: دور است

بازگردانی: سعدی از سرزنش مردم نمی ترسید. ترس از او دور است؛ همانطور که غرق شده در رودخانه نیل از باران نمی هراسد.

دود اگر بالا نشیند، کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد، گرچه او بالاتر است (صائب)

بازگردانی: اگر دود بالاتر از زبانه آتش است، ارزش زبانه را نمی کاهد؛ همانطور که ابرو بالاتر است؛ ولی جای چشم را نمی گیرد.

آدمی پیر چو شد، حرص جوان می گردد / خواب در وقت سحرگاه گران می گردد (صائب)

بازگردانی: بشر هرچه پیرتر می شود آزمندتر می گردد؛ همانطور که وقت سحرگاه خواب ما سنگین می گردد.

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند / پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید (سعدی)

بازگردانی: نمی توان چشم دلشده را بدوزیم تا دلبرش را نبیند؛ همانطور که پای بلبل را نمی توانیم بست که برای گل شعر نگوید.

گریه دائم سیاهی را نبُرد از بخت من / زاغ را بسیاری باران نسازد پر سپید (جامی)

بازگردانی: گریه پیاپی بخت و سرنوشت من را سپید نمی کند؛ همانطور که باران بسیار پر زاغ را سپید نمی کند.

عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (زیب النساء) / کشتن: خاموش کردن

بازگردانی: عشق چون بیاید هوش انسان دانا را از میان می برد؛ همانطور که دزد دانا نخست چراغ خانه را خاموش می کند و سپس چیزی را می رباید.

در گران جان نکند پند و نصیحت تأثیر / پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار (صائب) / گران جان: خودبین و لجباز

بازگردانی: پند و اندرز به انسان لجباز تأثیر نمی کند؛ همانطور که پای خواب رفته را با فریاد نمی توان بیدار کرد.

 

اسلوب معادله

۱- یک مصراع مصداق و مثالی برای مصراع دیگر است.
۲- دو مصراع از نظر نحوی از هم جدا هستند و معمولا هیچ حرف پیوندی میان دو مصراع نیست.
۳- می توان جای مصراع ها را عوض کرد یا میان آن ها علامت مساوی( = ) نهاد.
۴- پیوستگی میان دو مصراع بر پایه همانندی است.
۵- می توان پس از مصراع نخست «همان طور که» نهاد.
۶- این آرایه بیشتر در اشعار سبک هندی دیده می شود.
نمونه
بی کمالی های انسان ازسخن پیدا شود( گزارش) / پسته  بی مغز چون لب واکند رسوا شود (تصویرسازی)
ریشه نخل کهنسال از جوان افزون تر است (تصویرسازی) / بیش تر دلبستگی باشد به دنیا پیر را (گزارش)
من از بی قدری خار سر دیوار دانستم(تصویرسازی) / که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی‌ها (گزارش)
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را (گزارش) / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (تصویرسازی)
سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات (گزارش) / غرفه در نیل چه اندیشه کند باران را (تصویرسازی)
اسلوب معادله

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه اسلوب معادله اینجا را کلیک کنید.

سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
سعید جعفری

خودارزیابی

۱- در کدام یک از بیت‌های زیر اسلوب معادله آمده است؟ توضیح دهید.

نیست پروا تلخکامان را ز تلخی‌های عشق / آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را / عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است / با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار / که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد (حافظ) [اسلوب معادله ندارد]

پشت گوژ آمد فلک در آفرینش تا کند / هر زمان پیشت زمین بوس از برای افتخار (سعدی) [اسلوب معادله ندارد]

سرکشان را فکند تیغ مکافات ز پای / شعله را زود نشانند به خاکستر خویش (حزین لاهیجی) [اسلوب معادله دارد]

بی کمالی‌های انسان از سخن پیدا شود / پسته بی مغز چون لب واکند، رسوا شود (صائب) [اسلوب معادله دارد]

آزاده را جفای فلک بیش می رسد / اول بلا به عاقبت اندیش می رسد (امیری فیروزکوهی) [اسلوب معادله ندارد]

ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق / سیاهی از حبشی چون رود که خود رنگ است (سعدی) [اسلوب معادله دارد]

۲- در بیت‌ها و عبارت‌های زیر حس‌آمیزی را بیابید و توضیح دهید.

خداوند لباس هراس و گرسنگی را به آنها چشاند. (نحل / ۱۱۲)

حس‌آمیزی:‌ لباس را چشاندن

نجوای نمناک علفها را می شنوم. (سهراب سپهری)

حس‌آمیزی: نجوای نمناک

از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم / که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد؟ (حافظ)

حس‌آمیزی: شعر تر شیرین

ما گر چه مرد تلخ شنیدن نه ایم؛ لیک / تلخی که از زبان تو آید، شنیدنی است (طالب آملی)

حس‌آمیزی: تلخ شنیدن / زبان تلخ

بوی دهن تو از چمن می شنوم / رنگ تو ز لاله و سمن می شنوم (مولوی)

حس‌آمیزی: بوی دهنت را می شنوم

خط شکسته را هم محکم تر و بامزه تر از دیگران می نوشت. (عبدالله مستوفی)

حس‌آمیزی: خط شکسته محکم و بامزه

۳- در کدام یک از بیت‌های زیر آرایه حسن تعلیل یافت می شود؟ توضیح دهید.

عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت / که چندین گل اندام در خاک خفت (سعدی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: شگفت نیست که از خاک بوته می روید؛ زیرا بسیار زیبارو در خاک دفن شده اند.

حسن تعلیل: چرا از خاک گل‌های رنگارنگ می شکفد؛ زیرا دلبران زیبا در آن خاک شده اند.

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی / خرم کند چمن را باران صبحگاهی (رهی معیری) [ندارد]

بازگردانی: سحر از لوح دل ما سیاهی را پاک می کند. باران صبحگاهی نیز چمن را سرسبز می کند.

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی / هنوز می پرد از شوق چشم کوکب‌ها (صائب) [حسن تعلیل]

بازگردانی: تو به سوی ستارگان ناز و کرشمه کردی؛ برای همین ستارگان آسمان از شوق تو  هنوز چشمک می زنند.

حسن تعلیل: چرا ستارگان چشمک می زنند زیرا تو کرشمه کرده ای.

سپهر مردم دون را کند خریداری / بخیل سوی متاعی رود که ارزان است (ناظم هروی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: آسمان مردم فرومایه را خریداری می کند؛ زیرا انسان بخیل کالایی را می خرد که ارزان است.

حسن تعلیل: چرا آسمان مردم فرومایه را خریدار می کند؛ برای اینکه بخیل است.

خمیده پشت از آن گشتند پیران جهان دیده / که اندر خاک می جویند ایام جوانی را (نظامی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: پیران جهان دیده کمرشان خم شده است؛ زیرا در خاک دنبال روزگار جوانی می گردند..

حسن تعلیل: چرا پیران جهان دیده خمیده پشت شدند؛ زیرا ایام جوانی را در خاک می جویند.

پی دی اف حسن تعلیل حس آمیزی و اسلوب معادله

آموزه یکم: تاریخ ادبیات قرن های دوازدهم و سیزدهم

تاریخ ادبیات قرنهای دوازدهم و سیزدهم (دوره بازگشت و بیداری)

از انقراض دولت صفویه تا آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار، یعنی در دوران حکومتهای افشاریه، زندیه و ابتدای دوره قاجار، رشد و شکوفایی قابل توجهی برای تاریخ ادبیات ایران دیده نمی شود. در این دوره شاعران از سبک هندی روی برگردانده اند؛ امّا هنوز تأثیراتی از آن سبک و نیز مکتب وقوع در آثارشان مشاهده می شود. مشتاق اصفهانی در زمان نادرشاه و کریم خان زند، با همراهی چند تن دیگر از ادیبان، انجمن ادبی اصفهان را اداره می کرد.

ذبیح الله صفا

□ انجمن ادبی اصفهان را چه کسی اداره می کرد؟ – مشتاق اصفهانی با همراهی چند تن از ادیبان.

□ سبک‌های ادبی: سبک خراسانی(بینابین: آذربایجانی)- سبک عراقی(مکتب وقوع)- سبک هندی- دوره بازگشت ادبی- دوره بیداری

● مکتب وقوع چیست؟ – به سبکی از شعر فارسی گفته می‌شود که از اواخر قرن نهم تا اوایل قرن یازدهم هجری رواج داشت و در دورهً زمانی بین سبک عراقی دورهٔ تیموری و سبک هندی پدیدار شد. ویژگی «اشعارِ وقوعی»، سادگی، پرهیز از صنایع بدیعی و اغراق‌های شاعرانه، کاربرد اصطلاحات و زبان عامیانه و بیان صریح و بی‌پیرایهٔ وقایعی است که بین عاشق و معشوق می‌گذرد.

با روی کار آمدن سلسله قاجار و تثبیت حکومت مرکزی در ایران، بازگشت به شیوه و الگوی گذشتگان در ادبیات، پررونق تر از گذشته بود. عبدالوهاب نشاط، انجمن ادبی نشاط را تأسیس کرد؛ پس از آن انجمن ادبی خاقان به ریاست فتحعلی شاه در تهران تشکیل شد. هدف این انجمن رهایی بخشیدن شعر فارسی از تباهی و انحطاط اواخر دوره صفوی و دوره‌های بعد از آن بود، امّا برای رسیدن به این هدف، راهی جز تقلید از آثار پیشینیان در پیش نگرفتند و به همین خاطر شعر را به دوران گذشته، بازگرداندند و موجب پیدایش«سبک بازگشت « شدند که می توان آن را حد واسط سبک هندی و سبک دوره بعد، یعنی دوره بیداری دانست.

□ ریاست انجمن ادبی خاقان را چه کسی عهده دار بود؟ – فتحعلی شاه

□ سبک بازگشت چیست؟ – تقلید از آثار پیشینیان

□ هدف از تأسیس انجمن ادبی خاقان چه بود؟ انجمن رهایی بخشیدن شعر فارسی از تباهی و انحطاط اواخر دوره صفوی و دوره‌های بعد.

□ ریاست انجمن ادبی خاقان را ……. به عهده دار بود. – فتحعلی شاه

در ایجاد نهضت بازگشت ادبی عوامل زیر تأثیر داشتند:

۱- تاراج کتابخانه اصفهان که سبب شد تعدادی از کتاب‌های کتابخانه سلطنتی به دست مردم افتد و ارتباط مجدد اهل ذوق با ادب کهن برقرار شود؛

۲- توجه به ادبیات در دربار قاجاریه و رونق بازار شعر و شاعری و مدح شاهان؛

۳- تضعیف جامعه بر اثر شکست ایران از روسیه تزاری.

□ چه عواملی در ایجاد نهضت بازگشت ادبی تأثیر داشتند؟ – سه مورد بالا

شاعران دوره بازگشت به سبب فقر فرهنگی جامعه و سستی و رخوت حاکم بر ادبیات، به پیروی از اسلوب‌های کهن پرداختند و در سطوح زبانی، ادبی و فکری سبک خراسانی و عراقی را مورد توجه قرار دادند؛ به طوری که زبان، تخیل و اندیشه در این سبک، تکرار شنیده‌هاست. هاتف اصفهانی از معروف ترین شاعران این عهد است.

□ کدام گزینه از شاعران دوره بازگشت ادبی به شمار می رود؟

هاتف اصفهانی ■               ایرج میرزا □                            قائم مقام فراهانی □                عارف قزوینی □

گروهی از شاعران دوره بازگشت به قصیده سرایی به سبک شاعران خراسانی و عهد سلجوقی پرداختند؛ افرادی مانند صبای کاشانی، قاآنی شیرازی و سروش اصفهانی از این گروه اند. گروه دیگر غزل سرایی به سبک حافظ، سعدی و دیگر شاعران سبک عراقی را پیش گرفتند. شاعرانی مانند نشاط اصفهانی، فروغی بسطامی و مجمر اصفهانی از این گروه اند. هر چند شاعران این دوره باعث نوآوری و تکامل قابل توجهی در شعر فارسی نشدند، امّا از این جهت اهمیت دارند که توانستند زبان شعر را از آن حالت سستی که در اواخر سبک هندی در شعر به وجود آمده بود، نجات بخشند. اگر این نهضت به پا نشده بود، چه بسا زبان فاخر شعر فارسی دچار سستی و ضعف بیشتری می شد.

□ چرا دوره بازگشت ادبی اهمیت دارد؟ – زیرا شاعران دوره بازگشت توانستند زبان شعر را از آن حالت سستی که در اواخر سبک هندی در شعر به وجود آمده بود، نجات بخشند. اگر این نهضت به پا نشده بود، چه بسا زبان فاخر شعر فارسی دچار سستی و ضعف بیشتری می شد.

دو تن از شاعران دوره  بازگشت

صبای کاشانی: فتحعلی خان صبای کاشانی، پرچمدار بازگشت ادبی و شاخص ترین شاعر این دوره است. صبا در مثنوی، قصیده و غزل دست داشت و در این قالب‌های شعری، آثاری چون گلشن صبا (به تقلید از بوستان سعدی) ، خداوندنامه (حماسه‌‌ای مذهبی در بیان معجزات پیامبر و دلیری‌های حضرت علی) و… از خود به یادگار گذاشت. بیت زیر از سروده‌های اوست:

به نام خداوند بینش نگار / خردآفرین، آفرینش نگار

□ ویژگی‌های شعر صبای کاشانی را بنویسید:

□ دو اثر از صبای کاشانی نام ببرید؟ گلشن صبا، خداوندنامه

□ صبای کاشانی در کتاب گلشن صبا از چه کسی تقلید کرده است؟ بوستان سعدی

□ کتاب خداوندنامه از آن کیست و درون مایه آن چیست؟ – صبای کاشانی، حماسه‌‌ای مذهبی در بیان معجزات پیامبر و دلیری‌های حضرت علی

نشاط اصفهانی: میرزا عبدالوهّاب نشاط در نظم و نثر فارسی مهارت داشت. مجموعه آثار منظوم و منثور او با عنوان گنجینه نشاط باقی است. شاعر هر چند قصاید بلندی دارد به ویژه از نظر غزل سرایی در بین هم روزگاران خود تا حدی کم نظیر است.

بیت زیر سرآغاز یکی از سروده‌های اوست:

هوای خود چو نهادم، رضای او چو گزیدم / جهان و هرچه در او، جز به کام خویش ندیدم

ویژگی‌های شعر نشاط اصفهانی را بنویسید:

□ مجموعه آثار منظوم و منثور نشاط چه نام دارد؟ – گنجینه نشاط

از اواسط دوره قاجار، اندک اندک مباحثی در مورد علل شکست و عقب افتادگی ایران در جامعه مطرح شد و همراه با آن شعر دوره بازگشت نیز با انتقاد روبه رو شد. موضوعات جدید در جامعه و ادبیات پیش آمد و اصطلاحات و لغات غربی نیز وارد شعر شد. شعر در این دوره دوباره بین مردم آمد و صدای فریاد آنها شد. شاعران خود را وقف مردم کردند و به محتوا بیش از صور خیال و جنبه‌های شاعرانه توجه داشتند. آنان به این نتیجه رسیده بودند که در شعر باید تغییر و دگرگونی ایجاد شود تا بتواند مسائل و پدیده‌های تازه را در خود جای دهد.

سفرهای شاهان قاجار به فرنگ، موجب آشنایی آنان با تحولات جهانی شد. در پی آن تحصیل کردگان و روشن فکران ایران، هم گام با تغییرات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بیداری جامعه ایرانی را سرعت بخشیدند. در کنار اندیشه‌های روشن فکران داخلی و خارجی و انتشار افکار آزادی خواهانه، همچنین تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران و جهان، کشور را به سوی تحولی بزرگ سوق داد که روی به نوآوری و نوگرایی داشت؛ به این ترتیب در ایران حرکتی ایجاد شد که هم ضد استبداد و هم ضد استعمار بود؛ در نهایت به صدور فرمان مشروطیت با امضای مظفرالدین شاه در سال ۱۳۲۴ هـ . ق. انجامید.

□ فرمان مشروطیت در چه سالی و به دست چه کسی امضا شد؟ – امضای مظفرالدین شاه در سال ۱۳۲۴ هـ . ق.

□ صدور فرمان مشروطیت با امضای ……………  در سال ……….. انجام گرفت. – مظفرالدین شاه – در سال ۱۳۲۴ هـ . ق.

عوامل زیر در این بیداری مؤثر بودند:

۱ـ تأثیر جنگهای نافرجام ایران و روس

۲- توجه مردم به واقعیتها و امکانات فنی دنیای جدید؛

۳ـ کوششهای عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه در روی آوردن به دانش و فنون جدید؛

۴ـ اعزام دانشجویان ایرانی به خارج از کشور برای تحصیل؛

۵- رواج صنعت چاپ و روزنامه نویسی و ترجمه و نشر کتابهای غربی؛

۶- تأسیس مدرسه دارالفنون و آموزش دانشهای نوین به دست امیرکبیر.

□ سه مورد از عواملی را که در بیداری مردم مؤثر بودند نام ببرید؟ – عوامل یادشده بالا

مهم ترین عوامل فرهنگی و اجتماعی مؤثر بر ادبیات عصر بیداری را بررسی کنید. – ۱ـ تأثیر جنگهای نافرجام ایران و روس

۲- توجه مردم به واقعیتها وامکانات فنی دنیای جدید؛ ۳ـ کوششهای عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه در روی آوردن به دانش و فنون جدید؛ ۴ـ اعزام دانشجویان ایرانی به خارج از کشور برای تحصیل؛ ۵- رواج صنعت چاپ و روزنامه نویسی و ترجمه و نشر کتا بهای غربی؛ ۶- تأسیس مدرسه دارالفنون و آموزش دانشهای نوین به دست امیرکبیر.

وضعیت عمومی زبان و ادبیات (دوره بیداری)

در دوره بیداری، شعرای آزادی خواه و گروهی از روشنفکران به نقد شرایط موجود پرداختند که با مخالفت دولت همراه بود؛ افرادی مثل ملک الشعرای بهار، نسیم شمال، میرزا فتحعلی آخوندزاده، عبدالرحیم طالبوف و میرزا آقاخان کرمانی از آن دسته بودند؛ در نتیجه فصل جدیدی در ادبیات فارسی پدید آمد. به این نوع از ادبیات که گویای اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن روزگار است «ادبیات بیداری» یا  «ادبیات مشروطه» گفته اند. ادبیات بیداری با ظهور مفاهیمی نو؛ مثل آزادی، وطن، قانون خواهی و مبارزه با استبداد و استعمار شکل گرفت. همچنین در کنار این مفاهیم بحث از حقوق اجتماعی، برانگیختن احساسات ملی و میهنی، توجه به فراگیری علوم جدید، پیکار با بیگانه و بیگانه خواهی، انتقاد از نابسامانی‌ها، نفی عقاید خرافی در جامعه و سخن از حقوق زنان نیز در جایگاه بعدی قرار داشت.

□ دو تن از شاعرانی را که به نقد شرایط موجود پرداختند نام ببرید. ملک الشعرای بهار، نسیم شمال

□ ادبیات بیداری یا ادبیات مشروطه چیست؟ – ادبیات که گویای اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مشروطه است.

□ درون مایه‌های ادبیات فارسی در دوران بیداری را بیان کنید. ادبیات بیداری با ظهور مفاهیمی نو؛ مثل آزادی، وطن، قانون خواهی و مبارزه با استبداد و استعمار شکل گرفت. همچنین در کنار این مفاهیم بحث از حقوق اجتماعی، برانگیختن احساسات ملی و میهنی، توجه به فراگیری علوم جدید، پیکار با بیگانه و بیگانه خواهی، انتقاد از نابسامانی‌ها، نفی عقاید خرافی در جامعه و سخن از حقوق زنان نیز در جایگاه بعدی قرار داشت.

شعر

در این دوره، ادبیات به ویژه شعر برای آنکه بتواند با توده مردم ارتباط برقرار کند، زبان محاوره را برگزید تا قابل فهم تر باشد و مفاهیم جدید را با زبانی ساده انتقال دهد. به این ترتیب نهضت ساده نویسی همراه با نهضت آزادی خواهی شکل گرفت، نویسندگان و شاعران مظاهر استبداد و استعمار را نقد می کردند و برای بیان دیدگاه خود زبان ادبی را برمی گزیدند. شعر از نظر آنان بیان هنرمندانه واقعیات و وسیله‌‌ای برای بهبود زندگی بود که از طریق روزنامه‌ها و مطبوعات در اختیار مردم قرار می گرفت.

□ در دوره بیداری ادبیات به ویژه شعر چه زبانی را برگزید و چرا؟ زبان محاوره را برگزید تا قابل فهم تر باشد و مفاهیم جدید را با زبانی ساده انتقال دهد.

□ شعر از نظر شاعران دوره بیداری برای بیان چه مفاهیمی بود؟ بیان هنرمندانه واقعیات و وسیله‌‌ای برای بهبود زندگی بود که از طریق روزنامه‌ها و مطبوعات در اختیار مردم قرار می گرفت.

در عصر بیداری به دلیل تمرکز عمده فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی در تهران، شعر و ادب هم در پایتخت جلوه بیشتری داشت؛ حتی روزنامه نسیم شمال را که سید اشرف الدین در رشت منتشر می کرد، مردم تهران بیشتر می خواندند. بعد از تهران، تبریز از بازار سیاسی و مطبوعاتی پررونقی برخوردار بود.

□ کدام شهرها از بازار سیاسی و مطبوعاتی پررونقی برخوردار بودند؟ – تهران و تبریز

□ روزنامه نسیم شمال را چه کسی و در کجا منتشر می کرد؟ – سید اشرف الدین؛ در رشت

برخی از شاعران دوره بیداری

■ محمدتقی بهار (ملک الشعرا)

بهار علاوه بر آشنایی عمیق با زبان فارسی و ادبیات کهن، از مسائل روز جامعه نیز آگاهی داشت و این شناخت و توانمندی را در خدمت آزادی و وطن خواهی درآورد. او در سبک خراسانی با زبانی حماسی شعر می سرود. بهار علاوه بر تحقیق و تدریس در دانشگاه، در حوزه سیاست و روزنامه نویسی نیز فعالیت داشت. از او در جایگاه شاعر و پژوهشگر آثاری مانند تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، سبک شناسی، تاریخ تطوّر نظم فارسی، دیوان اشعار و تصحیح‌های ارزشمند و مقالات علمی بسیاری به جای مانده است . بیت زیر سرآغاز یکی از سروده‌های اوست:

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

□ ویژگی‌های شعر ملک الشعرای بهار را بنویسید: بهار علاوه بر آشنایی عمیق با زبان فارسی و ادبیات کهن، از مسائل روز جامعه نیز آگاهی داشت و این شناخت و توانمندی را در خدمت آزادی و وطن خواهی درآورد. او در سبک خراسانی با زبانی حماسی شعر می سرود.

□ بهار در چه سبکی و با چه زبانی شعر می سرود؟ – در سبک خراسانی با زبانی حماسی

□ دو اثر از آثار محمدتقی بهار را نام ببرید. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، سبک شناسی، تاریخ تطوّر نظم فارسی

□ بیت روبرو سروده کیست؟ «من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید»

– محمدتقی بهار

■ ادیب الممالک فراهانی

میرزا محمدصادق امیری فراهانی که بعدها از جانب مظفرالدین شاه به ادیب الممالک ملقب شد، فعالیت اصلی اش روزنامه نگاری بود. وی سردبیری روزنامه مجلس را برعهده داشت. شعر ادیب از زندگی سیاسی او جدا نبود و دیوان او شامل قصاید، ترجیع بندها و مسمط‌هایی است که بسیاری از حوادث و اوضاع آن روزگار را بیان می کنند. وی در قصیده بیشتر از قالب‌های دیگر طبع آزمایی کرده و مضامین وطنی، سیاسی و اجتماعی در شعرش آشکارتر است. بیت زیر از سروده‌های اوست:

جنگ ننگ است در شریعت من / جز پی پاس دین و حفظ وطن

□ ویژگی‌های شعر ادیب الممالک فراهانی را بنویسید:

□ فعالیت اصلی ادیب الممالک فراهانی چه بود؟ روزنامه نگاری

□ دیوان ادیب الممالک فراهانی شامل چه قالب‌هایی است؟‌ – قصیده، ترجیع بند و مسمط

مسمط:‌ شعر مسمط  از چند بخش پدید می آید. هر بخش قافیه‌‌ای مستقل دارد. همه مصراع‌های یک بخش به جز مصراع آخر هم قافیه است. هر بخش را یک رشته و مصراع آخر را بند گویند. بند حلقه ارتباط همه رشته‌ها به یکدیگر است. همه بندها نیز هم قافیه اند.

■ سید اشرف الدین گیلانی

به نسیم شمال مشهور بود. او توانست با شعرهای ساده و عامیانه اش در میان مردم جایگاه مناسبی پیدا کند. شعرهای او که به زبان ساده و طنزآمیز در راه مبارزه با استبداد و عشق به وطن در روزنامه «نسیم شمال»  به چاپ می رسید، در بیداری مردم بسیار مؤثر بود. از نمونه‌های اشعار انتقادی او شعر «ای قلم» است که با بیت زیر آغاز می شود:

غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم / خوش حمایت می کنی از شرع قرآن ای قلم

□ ویژگی‌های شعر سید اشرف الدین گیلانی را بنویسید: شعرهایش ساده و عامیانه بود ازین رو در میان مردم جایگاه مناسبی پیدا کرد. شعرهای او که به زبان ساده و طنزآمیز در راه مبارزه با استبداد و عشق به وطن در روزنامه «نسیم شمال»  به چاپ می رسید، در بیداری مردم بسیار مؤثر بود.

□ سید اشرف الدین گیلانی به چه نامی مشهور بود؟ نسیم شمال

■ ایرج میرزا

در به کارگیری تعبیرات عامیانه و آفریدن اشعاری ساده و روان مهارت بسیار داشت. در طنز، هجو و هزل چیره دست بود. در شعر وی اگرچه اندیشه‌های نوگرایانه وجود دارد، ولی جایگاه خانوادگی (از نوادگان فتحعلی شاه قاجار) و تفکرات شخصی او، مانع از آن می شود که در ردیف شاعران آزادی خواه مشروطه قرار گیرد. ایرج میرزا از شعرهای غربی نیز ترجمه‌هایی منظوم پدید آورده است که در نوع خود ابتکاری محسوب می شود؛ قطعه «قلب مادر» یکی از آن نمونه‌هاست که با بیت زیر آغاز می شود:

داد معشوقه به عاشق پیغام / که کند مادر تو با من جنگ

□ ویژگی‌های شعر ایرج میرزا را بنویسید:

□ چرا ایرج میرزا در صف شاعران آزادی خواه مشروطه قرار نگرفت؟ – به دلیل جایگاه خانوادگی (از نوادگان فتحعلی شاه قاجار) و تفکرات شخصی اش.

طنز: شوخی به قصد آموزش / هجو: بدگویی / هزل: شوخی رکیک؛ بددهنی

■ عارف قزوینی

شاعر وطنی و از موسیقی دانان بزرگ عهد مشروطیت بود. عرصه هنر وی تصنیف‌ها و ترانه‌های میهنی‌‌ای بود که در برانگیختن مردم و آزادی خواهی نقش بسیار مؤثری داشت. شعر عارف ساده و دور از پیچیدگی بود. وی مضامین وطن دوستی و ستیز با نادانی را با آوازی زیبا و پرشور می خواند. سوز و شوری که در شعر عارف نمایان است، نشان از دردمندی و عشق او به میهن است. بیت زیر از تصنیف معروف او انتخاب شده است:

از خون جوانان وطن لاله دمیده /  از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

□ ویژگی‌های شعر عارف قزوینی را بنویسید:

□ شاعر وطنی و موسیقی دان بزرگ مشروطیت چه نام دارد؟ – عارف قزوینی

□ تفاوت تصنیف و ترانه چیست؟ – تصنیف از ترانه ارزش ادبی بیشتری دارد. زبان ترانه معمولا زبان محاوره است و زبان تصنیف ادبی تر است و از زبان شعر رسمی کمی ساده تر.

■ فرخی یزدی

از شاعران شاخص این دوره است که او را به سبب آزادی خواهی، به زندان انداختند. تحت تأثیر شاعران گذشته، به ویژه مسعود سعد و سعدی بود. آشنایی با سعدی طبع فرخی را شکوفا ساخت. در دوره هفتم مجلس نماینده مردم یزد شد؛ ولی دست از اندیشه‌های پرشور آزادی خواهانه و وطن دوستانه برنداشت و در نهایت جانش را در راه آزادی فدا کرد. بیت زیر سرآغاز یکی از سروده‌های اوست:

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی / دست خود ز جان شستم از برای آزادی

□ فرخی یزدی تحت تأثیر کدام یک از شاعران گذشته بود؟ مسعود سعد و سعدی

■ میرزاده عشقی

سید محمدرضا میرزاده عشقی، شاعر، روزنامه نگار، نمایشنامه نویس و نظریه پرداز دوره مشروطیت بود. او در روزنامه اش «قرن بیستم»‌ به افشاگری اعمال پلید و مقاصد شوم رجال خائن زمان پرداخت. عشقی به دلیل جسارت و بی پروایی در بیان اندیشه‌های سیاسی، اجتماعی و وطن پرستانه اش، پیش از آنکه به اوج شکوفایی برسد به دست رضاخان ترور شد. مهم ترین اثر عشقی نمایشنامه منظوم«ایده آل» یا «سه تابلوی مریم» است. بیت زیر از سروده‌های اوست:

گر این چنین به خاک وطن شب سحر کنم / خاک وطن چو رفت، چه خاکی به سر کنم؟

□ نمایشنامه منظوم «سه تابلوی مریم» اثر کیست؟ – میرزاده عشقی

□ روزنامه «قرن بیستم» از آن کیست؟ – میرزاده عشقی

* * *

نثر فارسی در قرن‌های ۱۲ و ۱۳ (دوره بیداری)

در سال‌های انقلاب مشروطه در نثر فارسی دگرگونی‌هایی به وجود می آید که نثر را به سمت سادگی و بی پیرایگی سوق می دهد؛ از آن جمله می توان به رواج و گسترش روزنامه نگاری، روی آوردن به ترجمه و ادبیات داستانی بر اثر ارتباط با ادبیات اروپا و تغییر مخاطب نوشته‌ها اشاره کرد. کسانی چون قائم مقام فراهانی، ناصرالدین شاه قاجار، عبدالرحیم طالبوف، میرزا آقاخان کرمانی، زین العابدین مراغه ای، علامه دهخدا و چند تن دیگر از نویسندگان، از پیشگامان نثر ساده این دوره بوده اند و نوشته‌های آنان به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک تر شده است؛ بنابراین می توان موضوع‌ها و حوزه‌های ادبی نثر دوره مشروطه را بدین شرح ذکر کرد:

□ دو تن از پیشگامان نثر ساده نویسی در دوره بیداری را نام ببرید؟ – قائم مقام فراهانی، ناصرالدین شاه قاجار، عبدالرحیم طالبوف، میرزا آقاخان کرمانی، زین العابدین مراغه ای، علامه دهخدا

□ موضوع‌ها و حوزه‌های ادبی نثر دوره مشروطه را نام ببرید: – روزنامه نگاری، داستان نویسی، نمایشنامه نویسی، ترجمه، تحقیقات ادبی و تاریخی.

■ روزنامه نگاری

در سال‌های اول مشروطه، بیشتر نویسندگان مطالب خود را در قالب مقاله در روزنامه‌ها منتشر می کردند. روزنامه‌های پر شماری در این دوره انتشار یافت که دربردارنده مطالب سیاسی، اجتماعی و گاه علمی بود؛ از مهم ترین روزنامه‌ها می توان «صور اسرافیل» با مدیریت میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل و «نسیم شمال» با مدیریت و نویسندگی سیداشرف الدین گیلانی را نام برد که مسائل سیاسی، اجتماعی و… را با لحنی انتقادی و طنزآمیز بیان می کردند. مجله «بهار» که نشریه‌‌ای ادبی محسوب می شد، در سال‌های  مشروطه به وسیله میرزایوسف خان اعتصامی آشتیانی پدر (پروین اعتصامی) منتشر شد و پس از آن دو مجله دانشکده و نوبهار با مدیریت ملک الشعرا بهار به عرصه ظهور رسیدند.

□ روزنامه «بهار» به دست چه کسی منتشر می شد؟ – میرزایوسف خان اعتصامی آشتیانی پدر (پروین اعتصامی)

■ داستان نویسی

داستان نویسی به شیوه جدید (رمان نویسی) در ادبیات کلاسیک فارسی سابقه ندارد و این نوع ادبی، محصول یک قرن گذشته است. پیش از انقلاب مشروطه، نویسندگان ایرانی نوشتن رمان (داستان بلند) به مفهوم امروزی را از طریق ترجمه رمان‌های تاریخی غربی آغاز کردند. در عصر مشروطه بیشترین رویکرد نویسندگان به رمان‌های تاریخی بود؛ چرا که از سویی نوعی باستان‌گرایی و روحیه کاوشگرانه در شناخت هویت گذشته میان آنها حاکم بود و از سوی دیگر، به دلیل سیاست‌های رایج در جامعه، نگارش رمان‌های تاریخی و اجتماعی سطحی در قیاس با کارهایی مثل روزنامه نویسی یا نوشتن رمان سیاسی، دردسر کمتری داشت و بر این اساس، جز تعداد اندکی رمان تاریخی، رمان دیگری نوشته نشد.

از میان رمان نویسان می توان به این نویسندگان اشاره کرد: محمدباقر میرزا خسروی با رمان «شمس و طغرا» و میرزا حسن خان بدیع با دو اثر «شمس الدین و قمر»  و «داستان  باستان».

□ پیش از مشروطه رمان نویسی از چه طریقی آغاز شد؟ – از طریق ترجمه رمان‌های تاریخی غربی

□ دو تن از رمان نویسان دوره بیداری را نام ببرید؟ – محمدباقر میرزا خسروی، میرزا حسن خان بدیع

□ رمانهای «شمس و طغرا» و «شمس الدین و قمر» را چه کسانی نگاشتند؟ – محمدباقر میرزا خسروی، میرزا حسن خان بدیع

■ نمایشنامه نویسی

نمایشنامه نویسی نوع ادبی جدیدی در ایران به شمار می رود و با این شکل غربی اش در ادب کهن سابقه‌‌ای ندارد. در دوره ناصرالدین شاه با رفت و آمد ایرانیان به اروپا، این نوع ادبی هم رواج یافت. اولین کسی که در ایران به نوشتن نمایشنامه فارسی پرداخت، میرزا آقا تبریزی بود که چند نمایشنامه کوتاه تألیف کرد. این نمایشنامه‌ها به سبب انتشار برخی از آنها در صدر مشروطه، تنها نمونه ادبیات نمایشی در این دوره محسوب می شود. زبان آنها مانند نثر داستانی قبل از مشروطه ساده، روان، بی تکلف و عوام فهم است.

□ نخستین کسی که در ایران به نوشتن نمایشنامه فارسی پرداخت، چه نام داشت؟ – میرزا آقا تبریزی

■ ترجمه

فن ترجمه از عوامل مؤثر در رشد آگاهی و تحول اندیشه ایرانیان در سال‌های قبل از مشروطه بود. ترجمه آثار اروپایی در ایران با تأسیس چاپ خانه در زمان فتحعلی شاه آغاز شد. از میان مهم ترین آثار ترجمه شده در این دوره می توان از «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» اثر جیمز موریه نام برد که میرزا حبیب اصفهانی آن را ترجمه کرده است.

□ در چه دورانی چاپخانه در ایران تأسیس شد؟ – فتحعلی شاه

□ «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» اثر کیست و چه کسی آن را ترجمه کرد؟ ـ اثر جیمز موریه است که میرزا حبیب اصفهانی آن را ترجمه کرد.

□ یک از مهم ترین آثار ترجمه شده دوره بیداری را نام ببرید؟ – «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی»

■ تحقیقات ادبی و تاریخی

تحقیقات ادبی و تاریخی در محدوده تاریخی مشروطه به علت اشتغال اهل قلم به روزنامه نویسی و موضوعات دیگر، جاذبه‌‌ای نداشت. تنها اثر قابل توجه «تاریخ بیداری ایرانیان» تألیف ناظم الاسلام کرمانی است که موضوع آن تاریخ مشروطه است.

□ «تاریخ بیداری ایرانیان» اثر کیست و موضوع آن چیست؟ ـ ناظم الاسلام کرمانی؛ موضوع آن تاریخ مشروطه

□ تنها تحقیق ادبی و تاریخی قابل توجه دوره بیداری چه نام دارد؟‌ – «تاریخ بیداری ایرانیان»

برخی از نویسندگان این دوره

■ قائم مقام فراهانی

از معروف ترین نویسندگان و سیاست مداران بزرگ این دوره است که علاوه بر خدمات و اقدامات بزرگ سیاسی، در ادبیات نیز بسیار مؤثر بود. قبل از وی سبک نویسندگان فارسی با تکلف و تصنع همراه بود. او با تغییر سبک نگارش، تکلفّ را در نثر از بین برد و مسائل عصر را با کاربرد زبان و اصطلاحات رایج و آمیخته به شعر و ضرب المثل‌های لطیف، به سبک گلستان سعدی نوشت و موجب اقبال عامه به نثر گردید. عبارات کوتاه او نیز گاه موزون و مسجع اند. قائم مقام احیاکننده نثر فارسی است و «منشآت» مهم ترین اثر قائم مقام است. متن زیر از اوست:

مخدوم مهربان من، از آن زمان که رشته مراودت حضوری گسسته و شیشه شکیبایی از سنگ تفرقه و دوری شکسته، اکنون مدت دو سال افزون است که نه از آن طرف بَریدی و سلامی و نه از این جانب قاصدی و پیامی، طایر مکاتبات را پر بسته و کلبه مراودات را در بسته.

منشآت: نامه‌های ادبی / برید: پیک؛ پست / طایر: پرنده / مراودات: آمدشد داشتن؛ با کسی رفت ‌وآمد داشتن

□ توضیح دهید قائم مقام فراهانی در حوزۀ نثر فارسی چه جایگاهی دارد؟او با تغییر سبک نگارش، تکلفّ را در نثر از :بین برد و مسائل عصر را با کاربرد زبان و اصطلاحات رایج و آمیخته به شعر و ضرب المثل‌های لطیف، به سبک گلستان سعدی نوشت و موجب اقبال عامه به نثر گردید. قائم مقام احیاکننده نثر فارسی است.

□ احیاکننده نثر فارسی در روزگار قاجار کیست و مهم ترین اثر او چه نام دارد‌؟ – قائم مقام فراهانی ، «منشآت»

■ علّامه علی اکبر دهخدا

از پیشگامان نثر جدید فارسی است، شعر هم می سرود. وی با روزنامه صور اسرافیل همکاری داشت و مجموعه نوشته‌های طنزآمیز سیاسی  اجتماعی او با عنوان «چرند و پرند» در آن روزنامه منتشر می شد. دهخدا بعدها در استانبول روزنامه «سروش» را منتشر کرد. او در رواج نثر ساده و عامیانه که بعدها در داستان‌های محمدعلی جمال زاده و صادق هدایت به کار رفت، نقش مؤثری داشت. حاصل پژوهش‌های او در فرهنگ نویسی، کتاب ارزشمند لغت نامه است که مفصل ترین کتاب لغت زبان فارسی محسوب می شود. «امثال و حکم» از دیگر آثار اوست. از نمونه‌های نثر اوست:

«ننه، هان! این زمین روى چیه؟ روى شاخ گاو، گاو روی چیه؟ روی ماهی، ماهی روی چیه؟ روی آب، آب روی چیه؟ وای وای! الهی روده ات ببره، چقدر حرف می زنی؟! حوصلم سر رفت! آفتابه لگن شش دست، شام و ناهار هیچی! گفت نخور، عسل و خربزه با هم نمی سازند! نشنید و خورد. یک ساعت دیگر یارو را دید؛ مثل مار به خودش می پیچید. گفت: نگفتم نخور، این دو تا با هم نمی سازند؟ گفت: حالا که این دو تا خوب با هم ساخته اند که من یکی را از میان بردارند… .»

□ دو اثر از علامه دهخدا نام ببرید؟ – لغت نامه و «امثال و حکم»

□ روزنامه «سروش» را چه کسی منتشر کرد؟ ـ علامه دهخدا□ مجموعه نوشته‌های طنزآمیز سیاسی  اجتماعی دهخدا با چه عنوانی منتشر می شد. – «چرند و پرند»

زبان محاوره

خودارزیابی

۱- چه عواملی در ایجاد نهضت بازگشت ادبی مؤثر بودند؟

– ۱- تاراج کتابخانه اصفهان که سبب شد تعدادی از کتاب‌های کتابخانه سلطنتی به دست مردم افتد و ارتباط مجدد اهل ذوق با ادب کهن برقرار شود؛ ۲- توجه به ادبیات در دربار قاجاریه و رونق بازار شعر و شاعری و مدح شاهان؛ ۳- تضعیف جامعه بر اثر شکست ایران از روسیه تزاری.

۲- مهم ترین عوامل فرهنگی و اجتماعی مؤثر بر ادبیات عصر بیداری را بررسی کنید.

– ۱ـ تأثیر جنگهای نافرجام ایران و روس

۲- توجه مردم به واقعیتها وامکانات فنی دنیای جدید؛ ۳ـ کوششهای عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه در روی آوردن به دانش و فنون جدید؛ ۴ـ اعزام دانشجویان ایرانی به خارج از کشور برای تحصیل؛ ۵- رواج صنعت چاپ و روزنامه نویسی و ترجمه و نشر کتا بهای غربی؛ ۶- تأسیس مدرسه دارالفنون و آموزش دانشهای نوین به دست امیرکبیر.

۳- درون مایه‌های ادبیات فارسی در دوران بیداری را بیان کنید.

ادبیات بیداری با ظهور مفاهیمی نو؛ مثل آزادی، وطن، قانون خواهی و مبارزه با استبداد و استعمار شکل گرفت. همچنین در کنار این مفاهیم بحث از حقوق اجتماعی، برانگیختن احساسات ملی و میهنی، توجه به فراگیری علوم جدید، پیکار با بیگانه و بیگانه خواهی، انتقاد از نابسامانی‌ها، نفی عقاید خرافی در جامعه و سخن از حقوق زنان نیز در جایگاه بعدی قرار داشت.

۴- ویژگی‌های شعر هر یک از شاعران زیر را بنویسید:

فرخی یزدی، عارف قزوینی، ایرج میرزا

فرخی یزدی: تحت تأثیر شاعران گذشته، به ویژه مسعود سعد و سعدی بود. آشنایی با سعدی طبع فرخی را شکوفا ساخت. اندیشه‌های پرشور آزادی خواهانه و وطن دوستانه در شعر او دیده می شود.

عارف قزوینی: شاعر وطنی و از موسیقی دانان بزرگ عهد مشروطیت بود. عرصه هنر وی تصنیف‌ها و ترانه‌های میهنی‌‌ای بود که در برانگیختن مردم و آزادی خواهی نقش بسیار مؤثری داشت. شعر عارف ساده و دور از پیچیدگی بود. وی مضامین وطن دوستی و ستیز با نادانی را با آوازی زیبا و پرشور می خواند.

ایرج میرزا: در به کارگیری تعبیرات عامیانه و آفریدن اشعاری ساده و روان مهارت بسیار داشت. در طنز، هجو و هزل چیره دست بود. در شعر وی اگرچه اندیشه‌های نوگرایانه وجود دارد، ولی در ردیف شاعران آزادی خواه مشروطه قرار نمی گیرد. ایرج میرزا از شعرهای غربی نیز ترجمه‌هایی منظوم پدید آورده است که در نوع خود ابتکاری محسوب می شود.

۵- در شعر دورۀ بیداری از نظر زبانی چه تحولاتی دیده می شود؟

در این دوره، ادبیات به ویژه شعر برای آنکه بتواند با توده مردم ارتباط برقرار کند، زبان محاوره را برگزید تا قابل فهم تر باشد و مفاهیم جدید را با زبانی ساده انتقال دهد. به این ترتیب نهضت ساده نویسی همراه با نهضت آزادی خواهی شکل گرفت،

۶- نثر فارسی در دوره بیداری چه تحولاتی یافت؟

در سال‌های انقلاب مشروطه در نثر فارسی دگرگونی‌هایی به وجود می آید که نثر را به سمت سادگی و بی پیرایگی سوق می دهد؛ از آن جمله می توان به رواج و گسترش روزنامه نگاری، روی آوردن به ترجمه و ادبیات داستانی بر اثر ارتباط با ادبیات اروپا و تغییر مخاطب نوشته‌ها اشاره کرد.

۷- دو تن از پیشگامان رمان نویسی قبل از مشروطه را نام ببرید و از هر کدام اثری بنویسید.

ـ محمدباقر میرزا خسروی با رمان «شمس و طغرا» و میرزا حسن خان بدیع با دو اثر «شمس الدین و قمر»  و «داستان  باستان».

۸- توضیح دهید قائم مقام فراهانی در حوزۀ نثر فارسی چه جایگاهی دارد؟

او با تغییر سبک نگارش، تکلفّ را در نثر از بین برد و مسائل عصر را با کاربرد زبان و اصطلاحات رایج و آمیخته به شعر و ضرب المثل‌های لطیف، به سبک گلستان سعدی نوشت و موجب اقبال عامه به نثر گردید. قائم مقام احیاکننده نثر فارسی است.

تاریخ ادبیات
پی دی اف درس نخست علوم و فنون ادبی ۳(تاریخ ادبیات قرن های دوازدهم…)
تاریخ ادبیات قرن های دوازدهم و سیزدهم
تاریخ ادبیات قرن های دوازدهم و سیزدهم(دوره بیداری)

تاریخ ادبیات قرن های دوازدهم و سیزدهم (یوتیوپ)

تاریخ ادبیات قرن های دوازدهم و سیزدهم(دوره بیداری) (یوتیوپ)

آموزه دوازدهم: کنایه

کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل مجاورت استوار است. همانطور که استعاره بر بنیاد مشابهت استوار بود. در کنایه هم معنای قاموسی و واژگانی عبارت (معنای نزدیک) و هم معنای مجازی (معنای دور) با هم به ذهن خواننده می‌آیند؛ امّا خواست گوینده معنای دور است و آن را با تأمّل در اجزای کلام و بافت سخن می‌توان دریافت. به عبارتی در کنایه معنای نزدیک و دور لازم و ملزوم یکدیگر هستند و با دقّت در اجزای کلام، از معنای نزدیک به معنای دور منتقل می‌شویم.

● کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل …… استوار است. – مجاورت

کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال:

وقتی می‌گوییم  «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم و منظورمان این است که او مرد خیّر و بخشنده‌ای است و صرفا هدف ما این نیست که بگوییم او دست به جیب می‌برد.

● کنایه در لغت و اصطلاح چیست؟ با نمونه گزارش کنید. – کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال: «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم یعنی او مرد بخشنده‌ای است.

چکیده: ۱- کنایه گونه‌ای مجاز است. ۲- کنایه معمولا عبارت است. ۳- دارای دو معنای نزدیک و دور است. ۴- هر دو معنا انجام شدنی است. ۵- معنای دور و نزدیک لازم و ملزوم هم اند.

به این بیت توجّه کنید:

◙ همّت مردانه می‌خواهد گذشتن از جهان / یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند (صائب)

ذهن ما در عبارت «بازار شکستن» با توجّه به واژگان و اصطلاحات به کار رفته در بیت مثل یوسف، گذشتن از دنیا و داشتن همّت مردانه، به معنای دور آن یعنی «بی رونق کردن» راهنمایی می‌شود. چند مثال دیگر:

◙ سخن او بر سر زبان‌ها افتاد.

◙ زاغی از آنجا که فراغی گزید، / رخت خود از باغ به راغی کشید (جامی)

فراغ: آسایش / رخت: اثاث / راغ: مرغزار، دامنه کوه

بازگردانی: زاغی از آنجا که به دنبال آسایش خودش بود از باغ به دامنه کوهی کوچیده اند.

◙ اکنون همچنین علمای زمان در علوم موی می‌شکافند. (فیه مافیه؛ مولوی)

بر سر زبان افتادن کنایه از «فاش شدن»، رخت کشیدن کنایه از «کوچ کردن» و «موی شکافتن» به معنای دقّت کردن و ریزبینی است.

◙ دامن‌کشان که می‌روی امروز بر زمین /  فردا غبار کالبدت بر هوا رود (سعدی)

دامن کشان بر زمین راه رفتن، کنایه از «ناز و غرور داشتن» است. مصراع دوم نیز کنایه از «مردن» است.

بازگردانی: امروز که با ناز و غرور بر زمین می‌روی،  فردا خواهی مرد.

فرق کنایه با مجاز

در مجاز، فقط یکی از دو معنی، قابل دریافت است آن هم معنی غیرحقیقی، امّا در کنایه، هر دو معنی دور و نزدیک دریافت می‌شود؛ ولی معنی دور اراده شده است. برای مثال وقتی در بیان خسیس بودن کسی می‌گوییم: آب از دستش نمی‌چکد، هم معنای نریختن آب از دست دریافت می‌شود، هم معنای دوم یعنی خسیس بودن؛ امّا معنای دوم مورد نظر شاعر است.

فرق استعاره و کنایه

معمولاً استعاره در «واژه» روی می‌دهد؛ و کنایه در «ساختار کلام» مثال:

به خون خود آغشته و رفته اند / چه گل‌های رنگین به جوبارها (علامه طباطبایی)

در این بیت گلها استعاره از شهیدان است؛

امّا در بیت:

دامن هر گل مگیر و گرد هر بلبل مگرد / طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش (صائب)

عبارتهای «دامن چیزی را گرفتن» و «گرد چیزی گردیدن» کنایه هستند و در بافت کلام و عبارت آمده اند.

بازگردانی: متوسل به هر گلی نشو و دنبال هر بلبلی نرو. خواهان زیبایی شگفت و معنای ناآشنا و تازه‌ای باش.

چند کنایۀ دیگر:

دسته گل به آب دادن، کنایه از «اشتباه بزرگ کردن»

دست و پا گم کردن، کنایه از «دچار نگرانی شدن، هول شدن»

تنگدست بودن، کنایه از «فقیربودن» ثابت قدم بودن، کنایه از «با اراده بودن»

تفاوت کنایه با مجاز و استعاره

کنایه
کنایه/ آرایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه؛ مجاز؛ استعاره
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان طوس
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

خود ارزیابی

۱- کنایه‌ها را در مثال‌های زیر بیابید.

الف) عاقل چون خلاف اندر میان آید، بجهد و چون صلح بیند، لنگر بنهد. (گلستان سعدی)

کنایه: «جهیدن» کنایه از «گریختن» / «لنگر نهادن» کنایه از «ماندن در جایی»

بازگردانی: خردمند هر گاه در جایی دودستگی و جنگ ببیند، می‌گریزد و چون آشتی بیند، در آنجا می‌ماند.

ب) ای پای به گل فروشده، ای خسته تیر بلا، همه ما را خوانید؛ گرد درِ ما گردید. (کشف الاسرار میبدی)

کنایه: «پای به گل فرو شده» کنایه از «درماندگی» / «گرد درِ کسی گردیدن» کنایه از «به سوی کسی رفتن»

بازگردانی: ای درماندگان ای کسانی که گرفتار بلایید، فقط ما را فرابخوانید و به سوی ما بیایید.

پ) دلها اگر چه صاف، ولی از هراس سنگ / آیینه بود میل تماشا شدن نداشت (سلمان هراتی)

کنایه: «میل تماشا شدن نداشتن» کنایه از «میل به اظهار وجود و عقیده نداشتن»

بازگردانی: اگر چه دلها مانند آینه پاک و بی آلایش بودند، ولی به خاطر ترس از ستمگران میلی نداشتند که زیبایی خود را آشکار کنند.

ت) بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک / بگفت آنگه که باشم خفته در خاک (نظامی)

کنایه: «دل ز مهر پاک کردن» کنایه از « فراموش کردن معشوق»/«خفته در خاک بودن» کنایه از «مردن»

بازگردانی: خسرو گفت دل ز عشقش کی پاک می‌کنی؟ فرهاد گفت آن زمان که بمیرم.

ث) در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهی است / زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر (حافظ) / خیل: گله اسب؛ فَسیله/ عنان: افسار

کنایه: «عنان گسسته بودن» کنایه از «بی اختیار و به سرعت بودن»

بازگردانی: در هر سو پیشامدهای ناگوار کمین کرده است؛ برای همین عمر و زندگانی بی هدف می‌تازد و می‌گذرد.

ج) به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمد / که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی (سعدی) / فرق: تارک سر

کنایه: «پای به سنگ برآمدن» کنایه از «گرفتار شدن» / « به فرق پوییدن» کنایه از «با همه وجود جستن»

بازگردانی: به کسی نگو که گرفتار عشق شده ام؛ زیرا از تو عیب می‌گیرد و می‌گوید چرا برای عشق جان نمی‌دهد.

۲- مفهوم کنایی عبارت‌های زیر را مشخص کنید:

الف) چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

کنایه: «گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت» کنایه از «افت و خیز داشتن زندگی»

بازگردانی: رسم جهان خشن چنین است که گاهی به سود تو است و گاهی به زیان تو.

ب) از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی) / مکافات: کیفر 

کنایه: «گندم از گندم بروید جو ز جو» کنایه از «هر کنشی واکنشی فراخور خود داشتن»

بازگردانی: از پیامد و نتیجه کردارت غافل نشو؛ زیرا گندم از گندم می‌روید و جو ز جو.

پ) نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

کنایه: «نقشی بر آب می‌زنم» کنایه از «کار بیهوده کردن»

بازگردانی: اکنون گریه و زاری می‌کنم که هیچ سود و نتیجه ای ندارد و خیال تو در ذهنم نقش می‌زند. باید دید چه زمانی خیال و آرزوهایم جامه حقیقت می‌پوشد و به تو می‌رسم.

ت) قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

کنایه: «سرکشیدن» کنایه از «نافرمانی کردن»

بازگردانی: من مانند قمری ریخته بالم به پناه چه کسی بروم؟ تا به کی ای یار از من دوری می‌گزینی؟

۳- در نمونه‌های زیر کنایه‌ها را بیابید و مفهوم کنایی آنها را بیان کنید.

الف) ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روز دریابی (سعدی)

کنایه: «خواب بودن» کنایه از «نادان بودن»

بازگردانی: ای که پنجاه سالت رفته است و تو هنوز خفته دلی؛ شاید این پنج روزه‌ای که از عمرت مانده بفهمی.

ب) بس بگردید و بگردد روزگار / دل به دنیا درنبندد هوشیار (سعدی)

کنایه: «دل به چیزی دربستن» کنایه از «علاقمند بودن»

بازگردانی: بسیار روزگار گذشت و می‌گذرد و مرد هوشیار به دنیا علاقه مند نمی‌شود.

پ) از در درآمدی و من از خود به در شدم / گویی کزین جهان به جهان دگر شدم (سعدی)

کنایه: «از خود به در شدم» کنایه از «از خودبیخود شدن» / «ازین جهان به جهان دگر شدم» کنایه از «مردن»

بازگردانی: از در داخل شدی و من سرگشته و واله شدم. گویی از شدت شادمانی مُردم.

ت) الهی پیشانی بر خاک نهادن آسان است؛ دل از خاک برداشتن دشوار است. (حسن زاده آملی)

کنایه: «پیشانی بر خاک نهادن» کنایه از «سجده کردن» / «دل از خاک برداشتن» کنایه از «قطع علاقه کردن»

بازگردانی: خدایا، سجده کردن و نماز خواندن آسان است؛ ولی به دنیا دل ندادن دشوار.

ث) در سلطان و شه را روزها بیهوده کوبیدن، / دگر در کوی شاه خود کنم خاکی به سر امشب (محوی)

کنایه: «در کسی کوبیدن» کنایه از «به کسی متوسل شدن» / «خاک به سر کردن» کنایه از «چاره‌ای اندیشیدن در وضعیت دشوار»

بازگردانی: پیوسته به سلطان و شاه متوسل شدن بیهوده است. امشب دیگر به شاه و دلبر خودم متوسل می‌شوم.

۴- ویژگی‌های زبانی و فکری مثالهای خودارزیابی «۲» را بررسی کنید.

■ ویژگی‌های زبانی

چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

الف) زبان شعر ساده است و در آن الفاظ عربی مشاهده نمی‌شود.

از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی)

ب) زبان ساده است؛ واژگان عربی آن افزایش یافته است. مولوی به سبک عراقی می‌سراید؛ ولی این بیت به ویژگی‌های زبانی سبک خراسانی نزدیک است.

نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

پ) زبان شعر کمی دشوارتر شده و واژگان عربی آن افزایش یافته است. از زبان شعر سبک خراسانی دور گشته است. حافظ به سبک عراقی سخن می‌سراید.

قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

ت) زبان شعر ساده است و کمی محاوره ای و واژگان عربی آن کم. کلیم همدانی از سرایندگان سبک هندی است.

■ ویژگی‌های فکری:

الف) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن حماسی است و مضمون بیت درباره این است که این جهان بر یک پایه نمی چرخد و افت و خیز دارد.  ب) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن عرفانی و درباره پیامدهای کردار ماست.

پ) فراق و غم گرایی؛ شعر عاشقانه است.      ت) درون گرا و بیان احوال شخصی. درون مایه شعر درباره عشق و فراق یار است.

۵- وزن بیت زیر را بیابید:

زنده به بوی تو اَم، بوی ز من وامگیر / تشنه روی تو اَم، باز مدار از من آب (عراقی) واگرفتن: بریدن و دریغ داشتن

بازگردانی: من زنده به بوی تو ام. این بو را از من دریغ مدار. من تشنه روی توام. چهره ات را از من نپوشان.

خط عروضی: زِندِ بِ یِ بویِ تُ اَم، بوی زِ مَن وامَگیر / تِشنِ یِ رویِ تُ اَم، باز مَدارَز مَناب

زنده بوی تو ام بوی ز من وامگیر

علوم و فنون ادبی ۲ آموزه ۱۲ پی دی اف

آموزه هشتم: پایه های آوایی همسان (۲)

آموختیم که برای درک پایه‌های آوایی شعر، هجاها یا نشانه‌های هجایی را به دسته‌هایی منظّم برش می‌زنیم یا با خط عمودی، مرز هر دسته از هجاها را مشخّص می‌کنیم. پس از تشخیص و درک پایه‌های آوایی شعر، برای درک بهتر نظم پایه‌های آوایی، «وزن واژه» هر پایه را مشخّص می‌کنیم. نکته مهم در دسته بندی هجاها، نوع نظم آنها است. در درس گذشته با دو نمونه از پایه‌های آوایی همسان، آشنا شدیم. اکنون، وزن‌های همسان را فرا می‌گیریم.

غمش در نهانخانه دل نشیند / به نازی که لیلی به محمل نشیند (طبیب اصفهانی)

غَ  مَش  دَرنَ  هان  خانِ  یِ  دِلنِ شی نَد
بِ  نا  زیکِ  لِی  لیبِ  مَح  مِلنِ شی نَد

پس از خوانش درست بیت و درک موسیقی آن، مرز پایه‌های آوایی آن را مشخّص کرده‌ایم. هر مصراع این بیت از چهارپایه همسان تشکیل شده است. وزن این بیت «فعولن» (ت تن تن) است. برای اینکه نظم هجاها را بهتر نشان دهیم، نشانه‌های هجایی هر پایه را مشخّص می‌کنیم.

پایه‌های آواییغَ  مَش  دَرنَ هان خانِ یِ دِلنِ شی نَد
پایه‌های آواییغَ  مَش  دَرنَ هان خانِ یِ دِلنِ شی نَد
وزنفَعولُنفَعولُنفَعولُنفَعولُن
نشانه‌های هجایی Uـ ـ U ـ ـ  Uـ ـ U ـ ـ

به بُرش پایه‌های آوایی و نشانه‌های هجایی بیت زیر، توجّه کنید:

خدایا به خواری مران از درم / که صورت نبندد دری دیگرم (سعدی)

پایه‌های آواییخُ   دا   یابِ  خا  ریمَ   را   نَزدَ   رَم
پایه‌های آواییکِ صو  رَتنَ  بَن  دَددَ  ری  دیگَ  رم
وزنفَعولُنفَعولُنفَعولُنفَعَل
نشانه‌های هجایی Uـ ـ  Uـ ـ  Uـ ـ  Uـ

نظم و چینش هجاهای این بیت در هر پایه، با نمونه قبلی یکسان است؛ هر دو بیت با یک آهنگ و وزن سروده شده اند و هجاهای کوتاه و بلند آنها به صورت یکسان ازپی هم آمده اند؛ امّا تعداد هجاهای پایه چهارم این دو بیت با هم تفاوت دارند. به بیان دقیق تر وزن این بیت «فعولن فعولن فعولن فعل» است، در این بیت یک هجا از پایه آخر حذف شده است.

گوشزد: در هر یک از وزن‌های همسان، ممکن است یک هجا یا چند هجا از پایان مصراع سترده شود؛ گاهی هم یک پایه، به صورت کامل حذف می‌شود؛ یعنی هر مصراع، به جای چهار پایه، سه پایه یا خانه دارد.

اکنون به پایه‌های آوایی این بیت دقّت کنید:

گر جان عاشق دم زند، آتش در این عالم زند / وین عالم بی اصل را، چون ذرّه‌ها بر هم زند (مولوی)

گر  جا نِ عاشِق  دَم  زَ  نَدآ  تَش دَ  رینعا  لَم  زَ  نَد
وین عا  لَ  مِبی  اَص  ل راچُن   ذَر  رِ هابَر هَم  زَ  نَد

هر مصراع این بیت، از چهار پایه همسان تشکیل شده است. به بیان دیگر، هر مصراع بخش‌ها و پایه‌های تکراری و منظّم چهارهجایی دارد. وزن هر مصرع این بیت از چهار وزن «مستفعلن» (تن تن ت تن) تشکیل شده است.

پایه‌های آواییگَر  جا نِ عاشِق  دَم زَ نَدآ  تَش دَ  رینعا  لَم  زَ  نَد
پایه‌های آواییوین عا  لَ  مِبی اَص ل راچُن ذَر  رِ هابَر هَم  زَ  نَد
وزنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُن
نشانه‌های هجاییـ ـ U ــ ـ U ــ ـ U ــ ـ  U ـ

افزون بر آنچه تاکنون از اوزان همسان گفته‌ایم، پایه‌های آوایی همسان دیگری در وزن شعر فارسی وجود دارد؛ برای نمونه به نظم هجاها و پایه‌های همسان این بیت توجّه کنید:

یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم / تا که رسیدم بر تو، از همه بیزار شدم (مولوی)

پایه‌های آوایییا ر  شُ  دَمیا ر  شُ  دَمبا  غَ  مِ  تُیا  ر  شُ  دَم
پایه‌های آواییتا کِ  رِ  سیدَم  بَ  رِ  تُاَز  هَـ  مِ  بیزا  ر  شُ  دَم
وزنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُن
نشانه‌های هجاییـ  UU ــ UU ــ U U ــ  UU ـ

تقسیم هجاهای این بیت، به دسته‌های چهار تایی، نظمی همسان ایجاد می‌کند . وزن هر مصرع این بیت از چهار وزن واژه مُفتَعِلُن (تن ت ت تن) تشکیل شده است.

به شعر زیر، دقّت کنید.

ای نفس خرّم باد صبا / از بر یار آمده ای، مرحبا (سعدی)

پایه‌های آواییاِی  نَ  فَ  سِخُر  رَ  م ِ بادِ  صَ  با
پایه‌های آواییاَز بَ  رِ  یارا  مَ  دِ  ایمَر  حَ  با
وزنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِل (فاعِلُن)
نشانه‌های هجاییـ  UU ــ UU ــ  U ـ

بیت زیر از پایه‌های آوایی همسان تشکیل شده است؛ امّا چینش نشانه‌های هجایی آن متفاوت است؛ همین موضوع سبب می‌شود که «وزن واژه» دیگری پدید آید. این «وزن واژه» فعلاتن (ت ت تن تن) است.

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی / تو نماینده فضلی تو سزاوار ثنایی (سنایی غزنوی)

پایه‌های آواییتُ حَ  کی میتُ عَ ظی میتُ  کَ ری میتُ ر  حی می
پایه‌های آواییتُ نِ  ما  یَندِ  یِ  فَض لیتُ  سِ  زا وارِ  ثَ  نا یی
وزنفَعِلاتُنفَعِلاتُنفَعِلاتُنفَعِلاتُن
نشانه‌های هجاییUU ـ ـ UUـ ـ UUـ ـ UUـ ـ
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان طوس
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

خودارزیابی

۱- بیت‌های زیر را متناسب با پایه‌های آوایی تفکیک کنید، سپس وزن و نشانه‌های هجایی هر یک را در خانه‌ها جای دهید:

الف) بخندد همی باغ، چون روی دلبر ببوید / همی خاک، چون مشک اذفر (رودکی)/ اذفر: خوشبو / ببوید: بوی می‌دهد

خط عروضی: بِخَندَد هَمی باغ، چُن روی دِلبَر / بِبوید هَمی خاک، چُن مُشکِ اَذفَر

پایه‌های آواییبِ  خَن  دَدهَـ  می  باغ  چُن  روی  دِل  بَر
پایه‌های آواییبِ  بو یدهَ  می  خاک  چُن  مُشک  اَذ  فَر
وزنفَعولُنفَعولُنفَعولُنفَعولُن
نشانه‌های هجایی Uـ ـ  Uـ ـ U ـ ـ  Uـ ـ

ب) هین سخن تازه بگو، تا دو جهان تازه شود / وارهد از حددِ جهان، بی حد و اندازه شود  (مولوی)

خط عروضی: هین سُخَنُ تازِ بِگو، تا دُ جَهان تازِ شَوَد / وارَهَدز حَدّ جَهان، بی حَدُ اندازِ شَوَد 

پایه‌های آواییهین سُ خَ نِتا  زِ بِ  گوتا  دُ  جَ هانتا زِ شَ وَد
پایه‌های آواییوا رَ هَ دَزحَد دِ جَ هانبی حَ دُ اَندا زِ شَ وَد
وزنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُن
نشانه‌های هجاییـ UU ــ  UU ــ  UU ــ  UU ـ

پ) دریادلان راه سفر در پیش دارند / پا در رکاب راهوار خویش دارند (حمید سبزواری)

خط عروضی: دریادلان راهِ سَفَر دَر پیش دارَند / پا دَر رِکابِ راهوارِ خیش دارَند

پایه‌های آواییدَر یا  دِ لانرا  هِ  سَ  فَردَر پی ش دارَند
پایه‌های آواییپا  دَر  رِ  کابِ  را  ه  وار خی  ش  دارَند
وزنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُس (فَع)
نشانه‌های هجاییـ ـ  U ــ ـ  U ــ ـ U ــ U

ت) سوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مرا / وز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم کند (رهی معیری)

خط عروضی: سوزَد مَرا، سازَد مَرا، دَر آتَشَندازَد مَرا / وَز مَن رَها سازَد مَرا، بیگانِ اَز خیشَم کُنَد

پایه‌های آواییسو  زَد  مَ  راسا  زَد  مَ  رادَر آ  تَ  شَندا  زَد   مَ  را
پایه‌های آواییوز  مَن  رَ هاسا  زَد  مَ  رابی  گا  نِ  اَزخی شَم  کُ  نَد
وزنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُن
نشانه‌های هجاییـ ـ U ــ ـ  U ـ ـ ـ U ــ ـ  U ـ

ث) ای به ازل بوده و نابوده ما / وی به ابد زنده و فرسوده ما (نظامی گنجوی)

خط عروضی: ای بِ اَزَل بودِ و نابودِ ما / وِی بِ اَبَد زِندِ و فَرسودِ ما

پایه‌های آواییای  ب  اَ  زَلبو  دِ  و  نابو  دِ  ما
پایه‌های آواییوِی  بِ  اَ  بَدزِن  دِ  وُ  فرَسو  د ما
وزنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِل (فاعِلُن)
نشانه‌های هجاییـ UU ــ  UU ــ  U ـ

ج) سعادت به بخشایش داور است / نه در چنگ و بازوی زورآور است (سعدی)

خط عروضی: سَعادَت بِ بَخشایِشِ داوَرَست / نَ دَر چَنگُ بازویِ زوراوَرَست

پایه‌های آواییسَ  عا  دَتبِ  بَخ  شایِ  شِ  داوَ   رَست
پایه‌های آوایینَ  دَر  چَنگُ  با  زویِ  زو  راوَ  رَست
وزنفَعولُنفَعولُنفَعولُنفَعَل
نشانه‌های هجایی Uـ ـ U ـ ـ  Uـ ـ  U ـ U

چ) جرمی ندارم بیش از این، کز جان وفادارم تو را / ور قصد آزارم کنی، هرگز نیازارم تو را (انوری)

خط عروضی: جُرمی نَدارَم بیشَ زین، کَز جان وَفادارَم تُ را / وَر قَصدِ آزارَم کُنی، هَرگِز نَیازارَم تُ را

پایه‌های آواییجُر  می  نَ  دارَم  بی  شَ  زینکَز  جان  وَ  فادا   رِ  تُ ام
پایه‌های آواییوَر قَص  دِ  آزا  رَم  کُ  نی    هَر  گِز  نَ  یازا  رَم  تُ  را
وزنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُن
نشانه‌های هجاییـ ـ  Uــ ـ U ــ ـ  Uــ ـ  Uـ

ح) نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند / همه اسمند و تو جسمی، همه جسمند و تو روحی (سعدی)

خط عروضی: نَظَراوَردَمُ بُردَم کِ وجودی بِ تُ مانَد / هَمِ اِسمَندُ تُ جِسمی، هَمِ جِسمَندُ تُ روحی

پایه‌های آوایینَ  ظَ  را  وَر دَ  مُ  بُر  دَمکِ وُ جو دیبِ  تُ  ما نَد
پایه‌های آواییهَـ  مِ  اِس مَندُ تُ جِس میهَـ  مِ  جِس مَندُ  تُ رو حی
وزنفَعِلاتُنفَعِلاتُنفَعِلاتُنفَعِلاتُن
نشانه‌های هجاییUU ـ ـ UUـ ـ UUـ ـ UUـ ـ

۲- غزل زیر از کلیم کاشانی را بخوانید و موارد خواسته شده را پاسخ دهید:

۱- گر تمـــنّای تــو از خــاطر نـــاشاد رود / داغ عشق تو گلی نیست که از یاد رود

قلمرو زبانی: گر: اگر / تمنا: خواستن، آرزو / رفتن:‌ رفتن و نابود شدن / داغ: بسیارگرم و سوزان؛ نشانه؛ اثری که گذاشتن یک جسم سوزان بر پوست به جا می‌ماند / قلمرو ادبی: قالب شعر: غزل / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن / داغ عشق: اضافه تشبیهی / داغ عشق تو گلی نیست: تشبیه / واژه آرایی: تو، رود / واج آرایی «ا»

بازگردانی: اگر خواستن تو از خاطر غمگینم برود هیچگاه داغ عشق تو مانند گلی نیست که از یادم برود.

پیام: ماندگاری یاد عشق

۲- نرود حسرت آن چاه زنخدان از دل / تشنه را آب محال است که از یاد رود

قلمرو زبانی: حسرت: اندوه از نبودن یا نداشتن چیزی / زنخدان: چانه / را: اضافه گسسته (از یاد تشنه)/ قلمرو ادبی: چاه: استعاره از گودی چانه / اسلوب معادله / تضاد: نرود، رود / چاه زنخدان: مجاز از یار زیبا / تکرار قافیه / چاه زنخدان: اضافه تشبیهی / تناسب: زنخدان؛ دل؛؛ تشنه؛ آب / از دل رفتن: کنایه از فراموش کردن و دست کشیدن / تضاد: نرود؛ رود

بازگردانی: اندوه نداشتن آن یار زیبا از دلم نمی‌رود؛ همانگونه که محال است آب از یاد تشنه برود.

پیام: یادکرد خداوند

۳- نتوان از سر او برد هوای شیرین / لشگر خسرو اگر بر سر فرهاد رود

قلمرو زبانی: هوا: هوس / قلمرو ادبی: سر: مجاز از ذهن / تلمیح / واج آرایی «ر» / واژه آرایی: سر / کنایه: لشگر بر سر کسی رفتن (کسی را نابود کردن) / جناس: سر؛ بر / جناس: بر؛ برد

بازگردانی: اگر لشکر خسرو پرویز بر سر فرهاد برود و او را نابود کند، نمی‌تواند هوس شیرین را از سر فرهاد از میان ببرد.

پیام: یادکرد خداوند

۴- کاش چون شمع همه سر شود اعضای «کلیم» / تا سراسر به ره عشق تو بر باد رود (کلیم کاشانی)

قلمرو زبانی: اعضا: اندام‌ها / سراسر: به تمامی / قلمرو ادبی: کلیم: تخلص (نام هنری) / چون شمع: تشبیه / بر باد رفتن: کنایه / واج آرایی «ر» / سر، سراسر: اشتقاق (همریشگی). / جناس: سر؛ بر

بازگردانی: ای کاش همه اندام‌های «کلیم» مانند شمع سر گردد تا یکباره در راه عشق تو نابود شود.

پیام: پاکبازی دلشده

الف)‌ ویژگی‌های شعر کلیم را در غزل بالا مشخّص کنید. –  ضرب المثل‌ها و الفاظ محاوره: زبان شعر ساده و نزدیک به زبان محاوره است. / به کار بردن مضمونهای ابداعی: اعضای کلیم چون سر شود و بر باد رود مضمون نو است / تکرار قافیه: «یاد» در بیت نخست و دوم بازآمده است که در گذشته رواج نداشته است.

قالب غزل است. / تلمیح در مضمون سازی نقش فعالی دارد / محور عمودی شعر قوی نیست و سخنور تک بیت گوست / اسلوب معادله در بیت دوم دیده می‌شود.ب)یک مجاز در بیت سوم مشخّص کنید.–  سر: مجاز از ذهن

پی دی اف درس هشتم علوم و فنون ادبی پایه یازدهم

وزن شعر

وزن شعر
گونه های وزن شعر پارسی

وزن های پرکاربرد فارسی (همسان تک پایه ای)

۱ U/—U/—U/—U— مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
۲ U/U–U/U–U/U–U– مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن
۳ U/—U/—U– مفاعیلن مفاعیلن فعولن
۴ U–/-U–/-U–/-U- مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
۵ U-/–U-/–U-/–U– فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
۶ U-/–U-/–U-/–U- فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
۷ U-/–U-/–U- فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
۸ UU/–UU/–UU- فعلاتن فعلاتن فعلن
۹ UU/–UU/–UU/–UU– فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
۱۰ UU/–UU/–UU/–UU- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
۱۱ U/–U/–U/–U– فعولن فعولن فعولن فعولن

پایه های آوایی

پایه آوایی
پایه آوایی و وزن شناسی
هجا
هجا