بایگانی برچسب: s

آموزه دوازدهم: حسن تعلیل، حس آمیزی و اسلوب معادله

حسن تعلیل

در لغت به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است و در اصطلاح ادبی آن است که دلیلی هنری(شاعرانه) و غیرواقعی برای امری بیاورند؛ به گونه‌‌ای که بتواند مخاطب را اقناع کند و خیال انگیز باشد.

● حسن تعلیل در لغت و اصطلاح به چه معنایی است؟ – در لغت به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است و در اصطلاح ادبی آن است که دلیلی هنری(شاعرانه) و غیرواقعی برای امری بیاورند؛ به گونه‌‌ای که بتواند مخاطب را اقناع کند و خیال انگیز باشد.

به بیت زیر توجه کنید:

به سرو گفت کسی میوه‌‌ای نمی آری؟ / جواب داد که آزادگان تهی دست اند

گوشزد:‌ همیشه در حسن تعلیل «چرا» و « زیرا» را می توان در نظر گرفت.

بازگردانی: چرا ای سرو میوه نمی آوری؛ زیرا من آزاده‌ام و آزادگان هیچ چیزی ندارند.

سعدی دلیلی هنری و لطیف برای میوه ندادن سرو بیان کرده است. این دلیل غیرواقعی و ادعایی است و زیبایی آفرینی بیت از همین علت سازی خیالی است.

تویی بهانه آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی (قیصر امین پور)

بازگردانی: چرا ابرها می گریند؟ به خاطر تو؛ تو بیا تا هوای بارانی صاف شود.

در این بیت شاعر دلیل بارش ابر را فراق امام زمان بیا کرده است. این دلیل بر زیبایی کلام افزوده است.

نرگس همی رکوع کند در میان باغ / زیرا که کرد فاخته بر سرو مؤذنی (منوچهری)

بازگردانی: چرا گل نرگس در میان باغ خم شد؟ زیرا فاخته (قمری) بانگ نماز سر داد.

باران همه بر جای عرق می چکد از ابر / پیداست که از دست کریم تو حیا کرد (قاآنی شیرازی)

بازگردانی: چرا از ابر باران عرق می بارد؟ زیرا از دست بخشنده تو شرمنده شده است.

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار، / گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد (حافظ)

بازگردانی: چرا ابر بر گل سمن (یاسمن) و سنبل و نسرین می گرید؟ ‌زیرا از بدعهدی روزگار گله مند است.

از آن مرد دانا دهان دوخته است، / که بیند که شمع از زبان سوخته است (سعدی)

بازگردانی: چرا مرد دانا خاموش و دهان دوخته است؟ زیرا می بیند که شمع به خاطر زبانش نابود شده است.

هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آیینه صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیام)

بازگردانی: چرا خروس بامدادی در سپیده دم می خواند؟ زیرا می خواهد به تو بگوید که شبی از عمرت گذشت و تو هنوز غافل و نادانی.

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه حسن تعلیل اینجا را کلیک کنید.

حس آمیزی

آمیختن دو یا چند حس در کلام، چنان‌که ذهن را به کنجکاوی وادارد و با ایجاد موسیقی معنوی، بر تأثیر و زیبایی سخن بیفزاید. حس‌آمیزی گاه آمیختگی حواس با امور ذهنی و انتزاعی است.

حواس پنجگانه: شنوایی، بویایی، بساوایی(لامسه)، چشایی، بینایی

سپهبد پرستنده را گفت گرم / سخن‌های شیرین به آوای نرم

◙ شاعر در این بیت در سه حس‌آمیزی زیبا به ترتیب: حس شنوایی و بساوایی (لامسه) را در ترکیب «گفت گرم» و شنوایی و چشایی را در ترکیب «سخن‌های شیرین» و شنوایی و لامسه را در ترکیب «آوای نرم» با هم آورده است که این تعامل حواس با یکدیگر موجب زیبایی آفرینی عبارت شده است.

یا در بیت:

بر لب کوه جنون خنده شیرین بهار / نقش زخمی است که از تیشه فرهاد شکفت (نصرالله مردانی)

در ترکیب «خنده شیرین» دو حس شنوایی و چشایی در هم آمیخته اند.

مثالهای دیگر:

با من بیا به خیابان / تا بشنوی بوی زمستانی که در باغ رخنه کرده (سلمان هراتی)

آسمان فریبی آبی رنگ شد. (دکتر شریعتی)

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوّار بماند (حافظ)

افسوس موها، نگاه‌ها به عبث / عطر لغات شاعر را تاریک می کنند. (شاملو)

رود می نالد / جغد می خواند / غم بیاویخته با رنگ غروب / می تراود ز لبم قصه سرد / دلم افسرده در این تنگ غروب (سهراب سپهری)

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه حس آمیزی اینجا را کلیک کنید.

اسلوب معادله

بیان مطلبی در دو عبارت مستقل، به نحوی که یکی از طرفین معادلی برای تأیید عبارت دیگر است؛ زیبایی آفرینی اسلوب معادله بر پایه شباهت می باشد. به عبارتی، معمولاً مفهومی ذهنی در یک مصراع یا بیت و مفهومی محسوس در مصراع یا بیتی دیگر برای تأیید آن می آید.

برای مثال:

دل چو شد غافل ز حق، فرمان پذیر تن بود / می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را (صائب)

شاعر در مصراع اول می گوید: دل وقتی از حق غافل شود، تابع نفس خواهد شد و در تأیید این مضمون در مصراع دیگر می گوید: سوار اگر خواب آلود باشد، اسب او را به هر سمت بخواهد، می برد. این شیوه برابر نهادن مفاهیم و محسوس شدن امری معقول برای خواننده، موجب زیبایی آفرینی می شود.

مثال دیگر:

قطع زنجیر ز مجنون تو نتوان کردن / موج جزو بدن آب روان می باشد (بیدل دهلوی)

بیدل در مصراع دوم جدایی ناپذیری موج از آب را معادل و تأییدی برای مفهوم جدایی ناپذیری زنجیر از عاشق مجنون بیان کرده است.

چند مثال دیگر:

سعدی از سرزنش خلق نترسد، هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را (سعدی) / هیهات: دور است

بازگردانی: سعدی از سرزنش مردم نمی ترسید. ترس از او دور است؛ همانطور که غرق شده در رودخانه نیل از باران نمی هراسد.

دود اگر بالا نشیند، کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد، گرچه او بالاتر است (صائب)

بازگردانی: اگر دود بالاتر از زبانه آتش است، ارزش زبانه را نمی کاهد؛ همانطور که ابرو بالاتر است؛ ولی جای چشم را نمی گیرد.

آدمی پیر چو شد، حرص جوان می گردد / خواب در وقت سحرگاه گران می گردد (صائب)

بازگردانی: بشر هرچه پیرتر می شود آزمندتر می گردد؛ همانطور که وقت سحرگاه خواب ما سنگین می گردد.

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند / پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید (سعدی)

بازگردانی: نمی توان چشم دلشده را بدوزیم تا دلبرش را نبیند؛ همانطور که پای بلبل را نمی توانیم بست که برای گل شعر نگوید.

گریه دائم سیاهی را نبُرد از بخت من / زاغ را بسیاری باران نسازد پر سپید (جامی)

بازگردانی: گریه پیاپی بخت و سرنوشت من را سپید نمی کند؛ همانطور که باران بسیار پر زاغ را سپید نمی کند.

عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (زیب النساء) / کشتن: خاموش کردن

بازگردانی: عشق چون بیاید هوش انسان دانا را از میان می برد؛ همانطور که دزد دانا نخست چراغ خانه را خاموش می کند و سپس چیزی را می رباید.

در گران جان نکند پند و نصیحت تأثیر / پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار (صائب) / گران جان: خودبین و لجباز

بازگردانی: پند و اندرز به انسان لجباز تأثیر نمی کند؛ همانطور که پای خواب رفته را با فریاد نمی توان بیدار کرد.

 

اسلوب معادله

۱- یک مصراع مصداق و مثالی برای مصراع دیگر است.
۲- دو مصراع از نظر نحوی از هم جدا هستند و معمولا هیچ حرف پیوندی میان دو مصراع نیست.
۳- می توان جای مصراع ها را عوض کرد یا میان آن ها علامت مساوی( = ) نهاد.
۴- پیوستگی میان دو مصراع بر پایه همانندی است.
۵- می توان پس از مصراع نخست «همان طور که» نهاد.
۶- این آرایه بیشتر در اشعار سبک هندی دیده می شود.
نمونه
بی کمالی های انسان ازسخن پیدا شود( گزارش) / پسته  بی مغز چون لب واکند رسوا شود (تصویرسازی)
ریشه نخل کهنسال از جوان افزون تر است (تصویرسازی) / بیش تر دلبستگی باشد به دنیا پیر را (گزارش)
من از بی قدری خار سر دیوار دانستم(تصویرسازی) / که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی‌ها (گزارش)
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را (گزارش) / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (تصویرسازی)
سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات (گزارش) / غرفه در نیل چه اندیشه کند باران را (تصویرسازی)
اسلوب معادله

برای آشنایی با پرسشهای پاسخ گزین در زمینه آرایه اسلوب معادله اینجا را کلیک کنید.

سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
سعید جعفری

خودارزیابی

۱- در کدام یک از بیت‌های زیر اسلوب معادله آمده است؟ توضیح دهید.

نیست پروا تلخکامان را ز تلخی‌های عشق / آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را / عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است / با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است (صائب) [اسلوب معادله دارد]

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار / که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد (حافظ) [اسلوب معادله ندارد]

پشت گوژ آمد فلک در آفرینش تا کند / هر زمان پیشت زمین بوس از برای افتخار (سعدی) [اسلوب معادله ندارد]

سرکشان را فکند تیغ مکافات ز پای / شعله را زود نشانند به خاکستر خویش (حزین لاهیجی) [اسلوب معادله دارد]

بی کمالی‌های انسان از سخن پیدا شود / پسته بی مغز چون لب واکند، رسوا شود (صائب) [اسلوب معادله دارد]

آزاده را جفای فلک بیش می رسد / اول بلا به عاقبت اندیش می رسد (امیری فیروزکوهی) [اسلوب معادله ندارد]

ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق / سیاهی از حبشی چون رود که خود رنگ است (سعدی) [اسلوب معادله دارد]

۲- در بیت‌ها و عبارت‌های زیر حس‌آمیزی را بیابید و توضیح دهید.

خداوند لباس هراس و گرسنگی را به آنها چشاند. (نحل / ۱۱۲)

حس‌آمیزی:‌ لباس را چشاندن

نجوای نمناک علفها را می شنوم. (سهراب سپهری)

حس‌آمیزی: نجوای نمناک

از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم / که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد؟ (حافظ)

حس‌آمیزی: شعر تر شیرین

ما گر چه مرد تلخ شنیدن نه ایم؛ لیک / تلخی که از زبان تو آید، شنیدنی است (طالب آملی)

حس‌آمیزی: تلخ شنیدن / زبان تلخ

بوی دهن تو از چمن می شنوم / رنگ تو ز لاله و سمن می شنوم (مولوی)

حس‌آمیزی: بوی دهنت را می شنوم

خط شکسته را هم محکم تر و بامزه تر از دیگران می نوشت. (عبدالله مستوفی)

حس‌آمیزی: خط شکسته محکم و بامزه

۳- در کدام یک از بیت‌های زیر آرایه حسن تعلیل یافت می شود؟ توضیح دهید.

عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت / که چندین گل اندام در خاک خفت (سعدی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: شگفت نیست که از خاک بوته می روید؛ زیرا بسیار زیبارو در خاک دفن شده اند.

حسن تعلیل: چرا از خاک گل‌های رنگارنگ می شکفد؛ زیرا دلبران زیبا در آن خاک شده اند.

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی / خرم کند چمن را باران صبحگاهی (رهی معیری) [ندارد]

بازگردانی: سحر از لوح دل ما سیاهی را پاک می کند. باران صبحگاهی نیز چمن را سرسبز می کند.

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی / هنوز می پرد از شوق چشم کوکب‌ها (صائب) [حسن تعلیل]

بازگردانی: تو به سوی ستارگان ناز و کرشمه کردی؛ برای همین ستارگان آسمان از شوق تو  هنوز چشمک می زنند.

حسن تعلیل: چرا ستارگان چشمک می زنند زیرا تو کرشمه کرده ای.

سپهر مردم دون را کند خریداری / بخیل سوی متاعی رود که ارزان است (ناظم هروی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: آسمان مردم فرومایه را خریداری می کند؛ زیرا انسان بخیل کالایی را می خرد که ارزان است.

حسن تعلیل: چرا آسمان مردم فرومایه را خریدار می کند؛ برای اینکه بخیل است.

خمیده پشت از آن گشتند پیران جهان دیده / که اندر خاک می جویند ایام جوانی را (نظامی) [حسن تعلیل]

بازگردانی: پیران جهان دیده کمرشان خم شده است؛ زیرا در خاک دنبال روزگار جوانی می گردند..

حسن تعلیل: چرا پیران جهان دیده خمیده پشت شدند؛ زیرا ایام جوانی را در خاک می جویند.

پی دی اف حسن تعلیل حس آمیزی و اسلوب معادله

آموزه دوازدهم: کنایه

کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل مجاورت استوار است. همانطور که استعاره بر بنیاد مشابهت استوار بود. در کنایه هم معنای قاموسی و واژگانی عبارت (معنای نزدیک) و هم معنای مجازی (معنای دور) با هم به ذهن خواننده می‌آیند؛ امّا خواست گوینده معنای دور است و آن را با تأمّل در اجزای کلام و بافت سخن می‌توان دریافت. به عبارتی در کنایه معنای نزدیک و دور لازم و ملزوم یکدیگر هستند و با دقّت در اجزای کلام، از معنای نزدیک به معنای دور منتقل می‌شویم.

● کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل …… استوار است. – مجاورت

کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال:

وقتی می‌گوییم  «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم و منظورمان این است که او مرد خیّر و بخشنده‌ای است و صرفا هدف ما این نیست که بگوییم او دست به جیب می‌برد.

● کنایه در لغت و اصطلاح چیست؟ با نمونه گزارش کنید. – کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال: «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم یعنی او مرد بخشنده‌ای است.

چکیده: ۱- کنایه گونه‌ای مجاز است. ۲- کنایه معمولا عبارت است. ۳- دارای دو معنای نزدیک و دور است. ۴- هر دو معنا انجام شدنی است. ۵- معنای دور و نزدیک لازم و ملزوم هم اند.

به این بیت توجّه کنید:

◙ همّت مردانه می‌خواهد گذشتن از جهان / یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند (صائب)

ذهن ما در عبارت «بازار شکستن» با توجّه به واژگان و اصطلاحات به کار رفته در بیت مثل یوسف، گذشتن از دنیا و داشتن همّت مردانه، به معنای دور آن یعنی «بی رونق کردن» راهنمایی می‌شود. چند مثال دیگر:

◙ سخن او بر سر زبان‌ها افتاد.

◙ زاغی از آنجا که فراغی گزید، / رخت خود از باغ به راغی کشید (جامی)

فراغ: آسایش / رخت: اثاث / راغ: مرغزار، دامنه کوه

بازگردانی: زاغی از آنجا که به دنبال آسایش خودش بود از باغ به دامنه کوهی کوچیده اند.

◙ اکنون همچنین علمای زمان در علوم موی می‌شکافند. (فیه مافیه؛ مولوی)

بر سر زبان افتادن کنایه از «فاش شدن»، رخت کشیدن کنایه از «کوچ کردن» و «موی شکافتن» به معنای دقّت کردن و ریزبینی است.

◙ دامن‌کشان که می‌روی امروز بر زمین /  فردا غبار کالبدت بر هوا رود (سعدی)

دامن کشان بر زمین راه رفتن، کنایه از «ناز و غرور داشتن» است. مصراع دوم نیز کنایه از «مردن» است.

بازگردانی: امروز که با ناز و غرور بر زمین می‌روی،  فردا خواهی مرد.

فرق کنایه با مجاز

در مجاز، فقط یکی از دو معنی، قابل دریافت است آن هم معنی غیرحقیقی، امّا در کنایه، هر دو معنی دور و نزدیک دریافت می‌شود؛ ولی معنی دور اراده شده است. برای مثال وقتی در بیان خسیس بودن کسی می‌گوییم: آب از دستش نمی‌چکد، هم معنای نریختن آب از دست دریافت می‌شود، هم معنای دوم یعنی خسیس بودن؛ امّا معنای دوم مورد نظر شاعر است.

فرق استعاره و کنایه

معمولاً استعاره در «واژه» روی می‌دهد؛ و کنایه در «ساختار کلام» مثال:

به خون خود آغشته و رفته اند / چه گل‌های رنگین به جوبارها (علامه طباطبایی)

در این بیت گلها استعاره از شهیدان است؛

امّا در بیت:

دامن هر گل مگیر و گرد هر بلبل مگرد / طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش (صائب)

عبارتهای «دامن چیزی را گرفتن» و «گرد چیزی گردیدن» کنایه هستند و در بافت کلام و عبارت آمده اند.

بازگردانی: متوسل به هر گلی نشو و دنبال هر بلبلی نرو. خواهان زیبایی شگفت و معنای ناآشنا و تازه‌ای باش.

چند کنایۀ دیگر:

دسته گل به آب دادن، کنایه از «اشتباه بزرگ کردن»

دست و پا گم کردن، کنایه از «دچار نگرانی شدن، هول شدن»

تنگدست بودن، کنایه از «فقیربودن» ثابت قدم بودن، کنایه از «با اراده بودن»

تفاوت کنایه با مجاز و استعاره

کنایه
کنایه/ آرایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه؛ مجاز؛ استعاره
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان طوس
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

خود ارزیابی

۱- کنایه‌ها را در مثال‌های زیر بیابید.

الف) عاقل چون خلاف اندر میان آید، بجهد و چون صلح بیند، لنگر بنهد. (گلستان سعدی)

کنایه: «جهیدن» کنایه از «گریختن» / «لنگر نهادن» کنایه از «ماندن در جایی»

بازگردانی: خردمند هر گاه در جایی دودستگی و جنگ ببیند، می‌گریزد و چون آشتی بیند، در آنجا می‌ماند.

ب) ای پای به گل فروشده، ای خسته تیر بلا، همه ما را خوانید؛ گرد درِ ما گردید. (کشف الاسرار میبدی)

کنایه: «پای به گل فرو شده» کنایه از «درماندگی» / «گرد درِ کسی گردیدن» کنایه از «به سوی کسی رفتن»

بازگردانی: ای درماندگان ای کسانی که گرفتار بلایید، فقط ما را فرابخوانید و به سوی ما بیایید.

پ) دلها اگر چه صاف، ولی از هراس سنگ / آیینه بود میل تماشا شدن نداشت (سلمان هراتی)

کنایه: «میل تماشا شدن نداشتن» کنایه از «میل به اظهار وجود و عقیده نداشتن»

بازگردانی: اگر چه دلها مانند آینه پاک و بی آلایش بودند، ولی به خاطر ترس از ستمگران میلی نداشتند که زیبایی خود را آشکار کنند.

ت) بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک / بگفت آنگه که باشم خفته در خاک (نظامی)

کنایه: «دل ز مهر پاک کردن» کنایه از « فراموش کردن معشوق»/«خفته در خاک بودن» کنایه از «مردن»

بازگردانی: خسرو گفت دل ز عشقش کی پاک می‌کنی؟ فرهاد گفت آن زمان که بمیرم.

ث) در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهی است / زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر (حافظ) / خیل: گله اسب؛ فَسیله/ عنان: افسار

کنایه: «عنان گسسته بودن» کنایه از «بی اختیار و به سرعت بودن»

بازگردانی: در هر سو پیشامدهای ناگوار کمین کرده است؛ برای همین عمر و زندگانی بی هدف می‌تازد و می‌گذرد.

ج) به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمد / که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی (سعدی) / فرق: تارک سر

کنایه: «پای به سنگ برآمدن» کنایه از «گرفتار شدن» / « به فرق پوییدن» کنایه از «با همه وجود جستن»

بازگردانی: به کسی نگو که گرفتار عشق شده ام؛ زیرا از تو عیب می‌گیرد و می‌گوید چرا برای عشق جان نمی‌دهد.

۲- مفهوم کنایی عبارت‌های زیر را مشخص کنید:

الف) چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

کنایه: «گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت» کنایه از «افت و خیز داشتن زندگی»

بازگردانی: رسم جهان خشن چنین است که گاهی به سود تو است و گاهی به زیان تو.

ب) از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی) / مکافات: کیفر 

کنایه: «گندم از گندم بروید جو ز جو» کنایه از «هر کنشی واکنشی فراخور خود داشتن»

بازگردانی: از پیامد و نتیجه کردارت غافل نشو؛ زیرا گندم از گندم می‌روید و جو ز جو.

پ) نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

کنایه: «نقشی بر آب می‌زنم» کنایه از «کار بیهوده کردن»

بازگردانی: اکنون گریه و زاری می‌کنم که هیچ سود و نتیجه ای ندارد و خیال تو در ذهنم نقش می‌زند. باید دید چه زمانی خیال و آرزوهایم جامه حقیقت می‌پوشد و به تو می‌رسم.

ت) قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

کنایه: «سرکشیدن» کنایه از «نافرمانی کردن»

بازگردانی: من مانند قمری ریخته بالم به پناه چه کسی بروم؟ تا به کی ای یار از من دوری می‌گزینی؟

۳- در نمونه‌های زیر کنایه‌ها را بیابید و مفهوم کنایی آنها را بیان کنید.

الف) ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روز دریابی (سعدی)

کنایه: «خواب بودن» کنایه از «نادان بودن»

بازگردانی: ای که پنجاه سالت رفته است و تو هنوز خفته دلی؛ شاید این پنج روزه‌ای که از عمرت مانده بفهمی.

ب) بس بگردید و بگردد روزگار / دل به دنیا درنبندد هوشیار (سعدی)

کنایه: «دل به چیزی دربستن» کنایه از «علاقمند بودن»

بازگردانی: بسیار روزگار گذشت و می‌گذرد و مرد هوشیار به دنیا علاقه مند نمی‌شود.

پ) از در درآمدی و من از خود به در شدم / گویی کزین جهان به جهان دگر شدم (سعدی)

کنایه: «از خود به در شدم» کنایه از «از خودبیخود شدن» / «ازین جهان به جهان دگر شدم» کنایه از «مردن»

بازگردانی: از در داخل شدی و من سرگشته و واله شدم. گویی از شدت شادمانی مُردم.

ت) الهی پیشانی بر خاک نهادن آسان است؛ دل از خاک برداشتن دشوار است. (حسن زاده آملی)

کنایه: «پیشانی بر خاک نهادن» کنایه از «سجده کردن» / «دل از خاک برداشتن» کنایه از «قطع علاقه کردن»

بازگردانی: خدایا، سجده کردن و نماز خواندن آسان است؛ ولی به دنیا دل ندادن دشوار.

ث) در سلطان و شه را روزها بیهوده کوبیدن، / دگر در کوی شاه خود کنم خاکی به سر امشب (محوی)

کنایه: «در کسی کوبیدن» کنایه از «به کسی متوسل شدن» / «خاک به سر کردن» کنایه از «چاره‌ای اندیشیدن در وضعیت دشوار»

بازگردانی: پیوسته به سلطان و شاه متوسل شدن بیهوده است. امشب دیگر به شاه و دلبر خودم متوسل می‌شوم.

۴- ویژگی‌های زبانی و فکری مثالهای خودارزیابی «۲» را بررسی کنید.

■ ویژگی‌های زبانی

چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

الف) زبان شعر ساده است و در آن الفاظ عربی مشاهده نمی‌شود.

از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی)

ب) زبان ساده است؛ واژگان عربی آن افزایش یافته است. مولوی به سبک عراقی می‌سراید؛ ولی این بیت به ویژگی‌های زبانی سبک خراسانی نزدیک است.

نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

پ) زبان شعر کمی دشوارتر شده و واژگان عربی آن افزایش یافته است. از زبان شعر سبک خراسانی دور گشته است. حافظ به سبک عراقی سخن می‌سراید.

قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

ت) زبان شعر ساده است و کمی محاوره ای و واژگان عربی آن کم. کلیم همدانی از سرایندگان سبک هندی است.

■ ویژگی‌های فکری:

الف) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن حماسی است و مضمون بیت درباره این است که این جهان بر یک پایه نمی چرخد و افت و خیز دارد.  ب) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن عرفانی و درباره پیامدهای کردار ماست.

پ) فراق و غم گرایی؛ شعر عاشقانه است.      ت) درون گرا و بیان احوال شخصی. درون مایه شعر درباره عشق و فراق یار است.

۵- وزن بیت زیر را بیابید:

زنده به بوی تو اَم، بوی ز من وامگیر / تشنه روی تو اَم، باز مدار از من آب (عراقی) واگرفتن: بریدن و دریغ داشتن

بازگردانی: من زنده به بوی تو ام. این بو را از من دریغ مدار. من تشنه روی توام. چهره ات را از من نپوشان.

خط عروضی: زِندِ بِ یِ بویِ تُ اَم، بوی زِ مَن وامَگیر / تِشنِ یِ رویِ تُ اَم، باز مَدارَز مَناب

زنده بوی تو ام بوی ز من وامگیر

علوم و فنون ادبی ۲ آموزه ۱۲ پی دی اف

آموزه هشتم: پایه های آوایی همسان (۲)

آموختیم که برای درک پایه‌های آوایی شعر، هجاها یا نشانه‌های هجایی را به دسته‌هایی منظّم برش می‌زنیم یا با خط عمودی، مرز هر دسته از هجاها را مشخّص می‌کنیم. پس از تشخیص و درک پایه‌های آوایی شعر، برای درک بهتر نظم پایه‌های آوایی، «وزن واژه» هر پایه را مشخّص می‌کنیم. نکته مهم در دسته بندی هجاها، نوع نظم آنها است. در درس گذشته با دو نمونه از پایه‌های آوایی همسان، آشنا شدیم. اکنون، وزن‌های همسان را فرا می‌گیریم.

غمش در نهانخانه دل نشیند / به نازی که لیلی به محمل نشیند (طبیب اصفهانی)

غَ  مَش  دَرنَ  هان  خانِ  یِ  دِلنِ شی نَد
بِ  نا  زیکِ  لِی  لیبِ  مَح  مِلنِ شی نَد

پس از خوانش درست بیت و درک موسیقی آن، مرز پایه‌های آوایی آن را مشخّص کرده‌ایم. هر مصراع این بیت از چهارپایه همسان تشکیل شده است. وزن این بیت «فعولن» (ت تن تن) است. برای اینکه نظم هجاها را بهتر نشان دهیم، نشانه‌های هجایی هر پایه را مشخّص می‌کنیم.

پایه‌های آواییغَ  مَش  دَرنَ هان خانِ یِ دِلنِ شی نَد
پایه‌های آواییغَ  مَش  دَرنَ هان خانِ یِ دِلنِ شی نَد
وزنفَعولُنفَعولُنفَعولُنفَعولُن
نشانه‌های هجایی Uـ ـ U ـ ـ  Uـ ـ U ـ ـ

به بُرش پایه‌های آوایی و نشانه‌های هجایی بیت زیر، توجّه کنید:

خدایا به خواری مران از درم / که صورت نبندد دری دیگرم (سعدی)

پایه‌های آواییخُ   دا   یابِ  خا  ریمَ   را   نَزدَ   رَم
پایه‌های آواییکِ صو  رَتنَ  بَن  دَددَ  ری  دیگَ  رم
وزنفَعولُنفَعولُنفَعولُنفَعَل
نشانه‌های هجایی Uـ ـ  Uـ ـ  Uـ ـ  Uـ

نظم و چینش هجاهای این بیت در هر پایه، با نمونه قبلی یکسان است؛ هر دو بیت با یک آهنگ و وزن سروده شده اند و هجاهای کوتاه و بلند آنها به صورت یکسان ازپی هم آمده اند؛ امّا تعداد هجاهای پایه چهارم این دو بیت با هم تفاوت دارند. به بیان دقیق تر وزن این بیت «فعولن فعولن فعولن فعل» است، در این بیت یک هجا از پایه آخر حذف شده است.

گوشزد: در هر یک از وزن‌های همسان، ممکن است یک هجا یا چند هجا از پایان مصراع سترده شود؛ گاهی هم یک پایه، به صورت کامل حذف می‌شود؛ یعنی هر مصراع، به جای چهار پایه، سه پایه یا خانه دارد.

اکنون به پایه‌های آوایی این بیت دقّت کنید:

گر جان عاشق دم زند، آتش در این عالم زند / وین عالم بی اصل را، چون ذرّه‌ها بر هم زند (مولوی)

گر  جا نِ عاشِق  دَم  زَ  نَدآ  تَش دَ  رینعا  لَم  زَ  نَد
وین عا  لَ  مِبی  اَص  ل راچُن   ذَر  رِ هابَر هَم  زَ  نَد

هر مصراع این بیت، از چهار پایه همسان تشکیل شده است. به بیان دیگر، هر مصراع بخش‌ها و پایه‌های تکراری و منظّم چهارهجایی دارد. وزن هر مصرع این بیت از چهار وزن «مستفعلن» (تن تن ت تن) تشکیل شده است.

پایه‌های آواییگَر  جا نِ عاشِق  دَم زَ نَدآ  تَش دَ  رینعا  لَم  زَ  نَد
پایه‌های آواییوین عا  لَ  مِبی اَص ل راچُن ذَر  رِ هابَر هَم  زَ  نَد
وزنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُن
نشانه‌های هجاییـ ـ U ــ ـ U ــ ـ U ــ ـ  U ـ

افزون بر آنچه تاکنون از اوزان همسان گفته‌ایم، پایه‌های آوایی همسان دیگری در وزن شعر فارسی وجود دارد؛ برای نمونه به نظم هجاها و پایه‌های همسان این بیت توجّه کنید:

یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم / تا که رسیدم بر تو، از همه بیزار شدم (مولوی)

پایه‌های آوایییا ر  شُ  دَمیا ر  شُ  دَمبا  غَ  مِ  تُیا  ر  شُ  دَم
پایه‌های آواییتا کِ  رِ  سیدَم  بَ  رِ  تُاَز  هَـ  مِ  بیزا  ر  شُ  دَم
وزنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُن
نشانه‌های هجاییـ  UU ــ UU ــ U U ــ  UU ـ

تقسیم هجاهای این بیت، به دسته‌های چهار تایی، نظمی همسان ایجاد می‌کند . وزن هر مصرع این بیت از چهار وزن واژه مُفتَعِلُن (تن ت ت تن) تشکیل شده است.

به شعر زیر، دقّت کنید.

ای نفس خرّم باد صبا / از بر یار آمده ای، مرحبا (سعدی)

پایه‌های آواییاِی  نَ  فَ  سِخُر  رَ  م ِ بادِ  صَ  با
پایه‌های آواییاَز بَ  رِ  یارا  مَ  دِ  ایمَر  حَ  با
وزنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِل (فاعِلُن)
نشانه‌های هجاییـ  UU ــ UU ــ  U ـ

بیت زیر از پایه‌های آوایی همسان تشکیل شده است؛ امّا چینش نشانه‌های هجایی آن متفاوت است؛ همین موضوع سبب می‌شود که «وزن واژه» دیگری پدید آید. این «وزن واژه» فعلاتن (ت ت تن تن) است.

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی / تو نماینده فضلی تو سزاوار ثنایی (سنایی غزنوی)

پایه‌های آواییتُ حَ  کی میتُ عَ ظی میتُ  کَ ری میتُ ر  حی می
پایه‌های آواییتُ نِ  ما  یَندِ  یِ  فَض لیتُ  سِ  زا وارِ  ثَ  نا یی
وزنفَعِلاتُنفَعِلاتُنفَعِلاتُنفَعِلاتُن
نشانه‌های هجاییUU ـ ـ UUـ ـ UUـ ـ UUـ ـ
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان طوس
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

خودارزیابی

۱- بیت‌های زیر را متناسب با پایه‌های آوایی تفکیک کنید، سپس وزن و نشانه‌های هجایی هر یک را در خانه‌ها جای دهید:

الف) بخندد همی باغ، چون روی دلبر ببوید / همی خاک، چون مشک اذفر (رودکی)/ اذفر: خوشبو / ببوید: بوی می‌دهد

خط عروضی: بِخَندَد هَمی باغ، چُن روی دِلبَر / بِبوید هَمی خاک، چُن مُشکِ اَذفَر

پایه‌های آواییبِ  خَن  دَدهَـ  می  باغ  چُن  روی  دِل  بَر
پایه‌های آواییبِ  بو یدهَ  می  خاک  چُن  مُشک  اَذ  فَر
وزنفَعولُنفَعولُنفَعولُنفَعولُن
نشانه‌های هجایی Uـ ـ  Uـ ـ U ـ ـ  Uـ ـ

ب) هین سخن تازه بگو، تا دو جهان تازه شود / وارهد از حددِ جهان، بی حد و اندازه شود  (مولوی)

خط عروضی: هین سُخَنُ تازِ بِگو، تا دُ جَهان تازِ شَوَد / وارَهَدز حَدّ جَهان، بی حَدُ اندازِ شَوَد 

پایه‌های آواییهین سُ خَ نِتا  زِ بِ  گوتا  دُ  جَ هانتا زِ شَ وَد
پایه‌های آواییوا رَ هَ دَزحَد دِ جَ هانبی حَ دُ اَندا زِ شَ وَد
وزنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُن
نشانه‌های هجاییـ UU ــ  UU ــ  UU ــ  UU ـ

پ) دریادلان راه سفر در پیش دارند / پا در رکاب راهوار خویش دارند (حمید سبزواری)

خط عروضی: دریادلان راهِ سَفَر دَر پیش دارَند / پا دَر رِکابِ راهوارِ خیش دارَند

پایه‌های آواییدَر یا  دِ لانرا  هِ  سَ  فَردَر پی ش دارَند
پایه‌های آواییپا  دَر  رِ  کابِ  را  ه  وار خی  ش  دارَند
وزنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُس (فَع)
نشانه‌های هجاییـ ـ  U ــ ـ  U ــ ـ U ــ U

ت) سوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مرا / وز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم کند (رهی معیری)

خط عروضی: سوزَد مَرا، سازَد مَرا، دَر آتَشَندازَد مَرا / وَز مَن رَها سازَد مَرا، بیگانِ اَز خیشَم کُنَد

پایه‌های آواییسو  زَد  مَ  راسا  زَد  مَ  رادَر آ  تَ  شَندا  زَد   مَ  را
پایه‌های آواییوز  مَن  رَ هاسا  زَد  مَ  رابی  گا  نِ  اَزخی شَم  کُ  نَد
وزنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُن
نشانه‌های هجاییـ ـ U ــ ـ  U ـ ـ ـ U ــ ـ  U ـ

ث) ای به ازل بوده و نابوده ما / وی به ابد زنده و فرسوده ما (نظامی گنجوی)

خط عروضی: ای بِ اَزَل بودِ و نابودِ ما / وِی بِ اَبَد زِندِ و فَرسودِ ما

پایه‌های آواییای  ب  اَ  زَلبو  دِ  و  نابو  دِ  ما
پایه‌های آواییوِی  بِ  اَ  بَدزِن  دِ  وُ  فرَسو  د ما
وزنمُفتَعِلُنمُفتَعِلُنمُفتَعِل (فاعِلُن)
نشانه‌های هجاییـ UU ــ  UU ــ  U ـ

ج) سعادت به بخشایش داور است / نه در چنگ و بازوی زورآور است (سعدی)

خط عروضی: سَعادَت بِ بَخشایِشِ داوَرَست / نَ دَر چَنگُ بازویِ زوراوَرَست

پایه‌های آواییسَ  عا  دَتبِ  بَخ  شایِ  شِ  داوَ   رَست
پایه‌های آوایینَ  دَر  چَنگُ  با  زویِ  زو  راوَ  رَست
وزنفَعولُنفَعولُنفَعولُنفَعَل
نشانه‌های هجایی Uـ ـ U ـ ـ  Uـ ـ  U ـ U

چ) جرمی ندارم بیش از این، کز جان وفادارم تو را / ور قصد آزارم کنی، هرگز نیازارم تو را (انوری)

خط عروضی: جُرمی نَدارَم بیشَ زین، کَز جان وَفادارَم تُ را / وَر قَصدِ آزارَم کُنی، هَرگِز نَیازارَم تُ را

پایه‌های آواییجُر  می  نَ  دارَم  بی  شَ  زینکَز  جان  وَ  فادا   رِ  تُ ام
پایه‌های آواییوَر قَص  دِ  آزا  رَم  کُ  نی    هَر  گِز  نَ  یازا  رَم  تُ  را
وزنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُنمُستَفعِلُن
نشانه‌های هجاییـ ـ  Uــ ـ U ــ ـ  Uــ ـ  Uـ

ح) نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند / همه اسمند و تو جسمی، همه جسمند و تو روحی (سعدی)

خط عروضی: نَظَراوَردَمُ بُردَم کِ وجودی بِ تُ مانَد / هَمِ اِسمَندُ تُ جِسمی، هَمِ جِسمَندُ تُ روحی

پایه‌های آوایینَ  ظَ  را  وَر دَ  مُ  بُر  دَمکِ وُ جو دیبِ  تُ  ما نَد
پایه‌های آواییهَـ  مِ  اِس مَندُ تُ جِس میهَـ  مِ  جِس مَندُ  تُ رو حی
وزنفَعِلاتُنفَعِلاتُنفَعِلاتُنفَعِلاتُن
نشانه‌های هجاییUU ـ ـ UUـ ـ UUـ ـ UUـ ـ

۲- غزل زیر از کلیم کاشانی را بخوانید و موارد خواسته شده را پاسخ دهید:

۱- گر تمـــنّای تــو از خــاطر نـــاشاد رود / داغ عشق تو گلی نیست که از یاد رود

قلمرو زبانی: گر: اگر / تمنا: خواستن، آرزو / رفتن:‌ رفتن و نابود شدن / داغ: بسیارگرم و سوزان؛ نشانه؛ اثری که گذاشتن یک جسم سوزان بر پوست به جا می‌ماند / قلمرو ادبی: قالب شعر: غزل / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن / داغ عشق: اضافه تشبیهی / داغ عشق تو گلی نیست: تشبیه / واژه آرایی: تو، رود / واج آرایی «ا»

بازگردانی: اگر خواستن تو از خاطر غمگینم برود هیچگاه داغ عشق تو مانند گلی نیست که از یادم برود.

پیام: ماندگاری یاد عشق

۲- نرود حسرت آن چاه زنخدان از دل / تشنه را آب محال است که از یاد رود

قلمرو زبانی: حسرت: اندوه از نبودن یا نداشتن چیزی / زنخدان: چانه / را: اضافه گسسته (از یاد تشنه)/ قلمرو ادبی: چاه: استعاره از گودی چانه / اسلوب معادله / تضاد: نرود، رود / چاه زنخدان: مجاز از یار زیبا / تکرار قافیه / چاه زنخدان: اضافه تشبیهی / تناسب: زنخدان؛ دل؛؛ تشنه؛ آب / از دل رفتن: کنایه از فراموش کردن و دست کشیدن / تضاد: نرود؛ رود

بازگردانی: اندوه نداشتن آن یار زیبا از دلم نمی‌رود؛ همانگونه که محال است آب از یاد تشنه برود.

پیام: یادکرد خداوند

۳- نتوان از سر او برد هوای شیرین / لشگر خسرو اگر بر سر فرهاد رود

قلمرو زبانی: هوا: هوس / قلمرو ادبی: سر: مجاز از ذهن / تلمیح / واج آرایی «ر» / واژه آرایی: سر / کنایه: لشگر بر سر کسی رفتن (کسی را نابود کردن) / جناس: سر؛ بر / جناس: بر؛ برد

بازگردانی: اگر لشکر خسرو پرویز بر سر فرهاد برود و او را نابود کند، نمی‌تواند هوس شیرین را از سر فرهاد از میان ببرد.

پیام: یادکرد خداوند

۴- کاش چون شمع همه سر شود اعضای «کلیم» / تا سراسر به ره عشق تو بر باد رود (کلیم کاشانی)

قلمرو زبانی: اعضا: اندام‌ها / سراسر: به تمامی / قلمرو ادبی: کلیم: تخلص (نام هنری) / چون شمع: تشبیه / بر باد رفتن: کنایه / واج آرایی «ر» / سر، سراسر: اشتقاق (همریشگی). / جناس: سر؛ بر

بازگردانی: ای کاش همه اندام‌های «کلیم» مانند شمع سر گردد تا یکباره در راه عشق تو نابود شود.

پیام: پاکبازی دلشده

الف)‌ ویژگی‌های شعر کلیم را در غزل بالا مشخّص کنید. –  ضرب المثل‌ها و الفاظ محاوره: زبان شعر ساده و نزدیک به زبان محاوره است. / به کار بردن مضمونهای ابداعی: اعضای کلیم چون سر شود و بر باد رود مضمون نو است / تکرار قافیه: «یاد» در بیت نخست و دوم بازآمده است که در گذشته رواج نداشته است.

قالب غزل است. / تلمیح در مضمون سازی نقش فعالی دارد / محور عمودی شعر قوی نیست و سخنور تک بیت گوست / اسلوب معادله در بیت دوم دیده می‌شود.ب)یک مجاز در بیت سوم مشخّص کنید.–  سر: مجاز از ذهن

پی دی اف درس هشتم علوم و فنون ادبی پایه یازدهم

وزن شعر

وزن شعر
گونه های وزن شعر پارسی

وزن های پرکاربرد فارسی (همسان تک پایه ای)

۱ U/—U/—U/—U— مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
۲ U/U–U/U–U/U–U– مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن
۳ U/—U/—U– مفاعیلن مفاعیلن فعولن
۴ U–/-U–/-U–/-U- مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
۵ U-/–U-/–U-/–U– فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
۶ U-/–U-/–U-/–U- فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
۷ U-/–U-/–U- فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
۸ UU/–UU/–UU- فعلاتن فعلاتن فعلن
۹ UU/–UU/–UU/–UU– فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
۱۰ UU/–UU/–UU/–UU- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
۱۱ U/–U/–U/–U– فعولن فعولن فعولن فعولن

پایه های آوایی

پایه آوایی
پایه آوایی و وزن شناسی
هجا
هجا