بایگانی برچسب: s

فی توحید باری تعالی(دیباچه منطق الطیر)

سیمرغ

قلمرو زبانی: آفرین: احسنت؛ زه / جان آفرین: آفریننده جان / را: حرف اضافه به معنای «بر، به» / بخشیدن: ارزانی داشتن (بن ماضی: بخشید؛ بن مضارع: بخش) / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن/ پاک، خاک:‌ جناس؛ پساوند / خاک: مجاز از خاکیان / واژه آرایی: جان / جناس همسان: آفرین(۱- احسنت ۲- آفریننده) / واج آرایی: «ا» / حروف پساوند: اک(مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ک» / ردیف: را.

قلمرو زبانی: عرش: تخت؛ اورنگ ایزدی / نهادن: قرار دادن (بن ماضی: نهاد؛ بن مضارع: نه)  / را: اضافه گسسته / قلمرو ادبی: بر باد نهادن: کنایه از ناپایداری، از بین رفتنی و سست / واژه آرایی: او؛ نهاد / واج آرایی: «ا» / حروف قافیه: اد(مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «د» / ردیف: او نهاد / تناسب: آب؛ باد؛ خاکی

قلمرو زبانی: داشتن: نگه داشتن؛ پروردن / زبردستی: بلندی و اوج / غایت: نهایت / قلمرو ادبی: زبردستی، پستی: تضاد / خاک: مجاز از زمین / زبردستی، پستی:‌ پساوند / واج آرایی: «ا» / حروف قافیه: ﹷ ستی (مصوت + صامت+ صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ت» / ردیف: بداشت / شبه موازنه / تضاد: زبردستی، پستی / تضاد: آسمان، خاک

قلمرو زبانی: جنبش: پویش؛ حرکت / مادام: پیوسته / آرام: بی جنبش / را: به معنای «به» / قلمرو ادبی: جنبش، آرام: تضاد / مادام، آرام:‌ پساوند / واج آرایی: «د» / حروف قافیه: ام(مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «م» / ردیف: داد

قلمرو زبانی: خیمه: چادر، خرگاه / را در مصراع نخست حذف شده است / قلمرو ادبی: چون خیمهٔ: تشبیه / پای، جای:‌ جناس / واج آرایی: «ر» / حروف قافیه: ای (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ا» / ردیف: کرد / واژه آرایی: کرد / تضاد: آسمان، زمین

قلمرو زبانی: انجم: ج نجم، سیارگان / هفت انجم: ماه، تیر، ناهید، خورشید، بهرام، اورمزد، کیوان / طارم: گنبد / دو حرف: منظور فعل «کُن» در عربی است / نه طارم: نه طبقه آسمان؛ فلک (ماه) فلک عطارد (تیر) فلک زهره (ناهید) فلک شمس (آفتاب) فلک مریخ (بهرام) فلک مشتری (اورمزد) فلک زحل (کیوان) و بالاتر ازین هفت دو فلک دیگراست فلک ستارگان ایستاده و فلک نهم یا فلک الافلاک. / قلمرو ادبی: تلمیح به داستان آفرینش جهان و آیه: «و اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون» / طارم: استعاره از فلک آسمان / انجم، طارم:‌ قافیه / واج آرایی: «د» / حروف قافیه: ﹹ م (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «م» / ردیف و واژه آرایی: پدید

قلمرو زبانی: مهره: هر چیز گرد، مطلق گلوله و گرد / انجم: ج نجم، سیارگان / زرین: طلایی / حقه: ظرف کوچک / قلمرو ادبی: مهرهٔ انجم: اضافه تشبیهی / زرین حقه: استعاره از «خورشید» یا «؟» / مهره باختن: کنایه از قماربازی / ساخت، باخت:‌ جناس؛ قافیه / واج آرایی: «ر» / حروف قافیه: اخت (مصوت + صامت+ صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ت» / واژه آرایی: مهره؛ حقه / در؛ هر: جناس

پیام: آفرینش سیاره ها

قلمرو زبانی: مرغ: پرنده / قلمرو ادبی: دام تن: اضافه تشبیهی / مرغ جان: اضافه تشبیهی / تن، جان: تضاد / واج آرایی: «ر» / حروف قافیه: ال (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ل» / ردیف: کرد

قلمرو زبانی: بحر: دریا / تسلیم: سرنهادن / افسرده: یخ زده، منجمد / بیم: ترس / قلمرو ادبی: بحر … خویش: جانبخشی

پیام: آفرینش دریا و کوه

قلمرو زبانی: لب: ساحل / یاقوت: سنگی گران بها / مُشک: گونه ای عطر که از کیسه ای در زیر شکم نوعی آهوی نر به دست می آید / قلمرو ادبی: خشک، مشک: جناس / جانبخشی در مصراع نخست / حسن تعلیل در مصراع نخست (بهانگی نیک) [چرا کنار دریا خشک است؛ زیرا دریا تشنه است.]

قلمرو زبانی: نمودن: نمایاندن، نشان دادن / قلمرو ادبی: کف: مجاز از مقدار اندک / پاک؛ خاک: جناس، پساوند (قافیه) / ردیف: او نمود

پیام: آفرینش انسان

قلمرو زبانی: سرکش: نافرمان / شرع: راه دین / قلمرو ادبی: عقل سرکش: جانبخشی / افکنده: کنایه از «سربه زیر، شرمسار، شرمنده» / افکنده، زنده:‌ قافیه / واج آرایی: «ر» / حروف قافیه: ﹷنده (مصوت + صامت+ صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «د» / واژه آرایی: کرد؛ تن، جان

پیام: برتری شریعت بر خرد

قلمرو زبانی: را: به معنای «به» / تیغ: تیغه، شمشیر [اینجا منظور خط الرأس کوه است.]/ کمر: کمربند [منظور دامنه کوه است.] / سرهنگ: فرمانده هنگ / قلمرو ادبی: سر افراختن: مفتخر شدن / ایهام تناسب: تیغ: شمشیر، در معنای خط الرأس با کوه تناسب دارد. / کمر: کمربند، در معنای دامنه یا کمرکش کوه با کوه تناسب می سازد.  / حسن تعلیل: چرا به کوه خط الرأس و دامنه داد؛ برای اینکه سرهنگ او باشد.

پیام: کوه ها فرمانبردار خداوندند

قلمرو زبانی: / قلمرو ادبی: مصراع نخست تلمیح دارد به داستان حضرت ابراهیم و مصراع دوم به حضرت موسا / موازنه / تضاد: آتش، دریا / «گل، پل»؛ «دسته، بسته»: جناس

پیام: فرمانبرداری پدیده ها از خداوند

قلمرو زبانی: بداشت: نگه داشت / گماشتن: کسی را بر سر کاری گذاشتن / قلمرو ادبی: بر، سر: جناس / تلمیح به داستان نمرود / اغراق [بزرگنمایی]: چهارصد سال پشه درون مغز نمرود ماند

پیام: نابودی کافران

در برخی از پچین ها: بر ← در

قلمرو زبانی: را: به معنای «به» / حکمت: دانش / صدر: سینه، پیشوا / عالم: جهان / صدر عالم: منظور پیامبر است / قلمرو ادبی: تلمیح به داستان غار و پیامبر / دام، آرام:‌ قافیه / واج آرایی: «د» / حروف قافیه: ام (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «م / واژه آرایی و ردیف: داد

پیام: قدرت خداوند

قلمرو زبانی: مور: مورچه / را: اضافه گسسته [موری را کمر: کمر موری را] / کمر: کمر، کمربند / قلمرو ادبی: چون موی سر: تشبیه / مور، موی: جناس

پیام: قدرت خداوند

در برخی پچین ها: کرد او را با سلیمان در کمر// کرده او را با سلیمان در گذر

قلمرو زبانی: خلعت: جامگی، جامه هدیه / خلعت اولاد عباس: تن‌جامه عباسیان سیاه بوده است / طاس: تاس، کاسه، لگن / قلمرو ادبی: طاء و سین: اشاره به سوره نمله که با «طس» آغاز می شود. / بی‌زحمت طاس: کنایه از اینکه بی اینکه کاری بکند و رنجی ببرد

پیام: قدرت خداوند

قلمرو زبانی: بخیه: درز، کوک / لاجرم: به ناچار / قلمرو ادبی: بخیه: مجاز از گره / بخیه بر رویش فکند: کنایه از اخم کردن و خشم گرفتن / تلمیح

پیام: بایستگی نادلبستگی

در برخی پچین ها: بخیه با روی اوفکندش لاجرم: مور را با سلیمان گلاویز و درگیر کرد.

قلمرو زبانی: تیغ: تیغه، شمشیر [اینجا منظور خط الرأس کوه است.] / گلشن: گلخانه / قلمرو ادبی: گلشن نیلوفری: استعاره از آسمان / تلمیح به آیه «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ» [آن گاه آهنگ آفرینش آسمان کرد، در حالی که به صورت دود بود.]

پیام: همه چیز به دست خداوند است

قلمرو زبانی: لعل: نام سنگی گرانبها به رنگ سرخ، عربی شده «لال» از فارسی / قلمرو ادبی: حسن تعلیل

پیام: آفرینش مور

قلمرو زبانی: سودن: ساییدن، مالیدن / قلمرو ادبی: ماه، راه: جناس / جانبخشی (خورشید و ماه پیشانی خود بر خاک راه کرد) / روز و شب: تضاد

پیام: فرمانبرداری از خدا

قلمرو زبانی: سیما: چهره / سیمایی: نشاندار بودن / بُوَد: می باشد / را: دارندگی / قلمرو ادبی: پرسش انکاری / سجود، وجود: جناس ناهمسان / سیمایی: اشاره به آیه «سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» [نشانه و اثر سجود در چهره ‏هایشان پیداست.]

پیام: فرمانبرداری از خدا لازمه وجود یافتن است

قلمرو زبانی: بسط: گشادگی / افروختن: روشن کردن / افروخته: روشن / قبض: گرفتگی / قلمرو ادبی: حسن تعلیل (بهانگی نیک، دلیل‌تراشی): وجود روز و شب به خاطر قبض و بسط خداوند است. / بسط، قبض- سپید، سیاه: تضاد / شبه موازنه/ تلمیح به آیه «وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (و خداست که می‌گیرد و می‌دهد؛ و همه به سوی او باز گردانده می‌شوید.)

پیام: همه از خداست

قلمرو زبانی: «را»ی نخست: برای / «را»ی دوم: مفعولی / طوق: حلقه، گردنبند / طوق از زر: طوق زرین (وجه شبه: زرد بودن)/ پیک: نامه بر / قلمرو ادبی: گونه ای موازنه

پیام:

قلمرو زبانی: مرغ: پرنده / گردون: آسمان / قلمرو ادبی: مرغ گردون: اضافه تشبیهی (آسمان مانند مرغ است) / در رهش پر می‌زند، بر درش … سر می‌زند: کنایه از اینکه فرمانبردار اوست. / چون حلقه‌ای: تشبیه، جانبخشی / پر، سر: جناس

پیام: فرمانبرداری

قلمرو زبانی: را: به / دور: چرخش / قلمرو ادبی: چرخ: استعاره از آسمان / تضاد: شب، روز/ روز، روزی: جناس ناهمسان افزایشی

پیام:

قلمرو زبانی: دم: نفس / دمیدن: فوت کردن / قلمرو ادبی: دم: مجاز از لحظه / تلمیح به داستان آدم / تلمیح به آیه «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ» [آن گاه آهنگ آفرینش آسمان کرد، در حالی که به صورت دود بود.]

پیام: آفرینش آدم و جهان

قلمرو زبانی: پیشگاه: بارگاه / مکشوف: کشف شده، آشکار / قلمرو ادبی: تلمیح به اصحاب کهف و سگ ایشان

پیام:

قلمرو زبانی: قربت: نزدیکی / قلمرو ادبی: شیرمرد: تشبیه (مردی مانند شیر)/ مصراع نخست، تلمیح به داستان مردی که به سگی آب داد / مصراع دوم، تلمیح به داستان بلعم باعورا

پیام:

در برخی از پچین ها: چون سگی با دانش خدمت کند / شیرمردان را بدو نسبت کند

قلمرو زبانی: سکان: ساکنان / فلک: آسمان / گرده: قرص / خوان: سفره / قلمرو ادبی: گردهٔ خورشید: اضافه تشبیهی (خورشید مانند قرص نان است) / خوان فلک: اضافه تشبیهی

پیام: روزی به دست اوست

قلمرو زبانی: را: به معنای «به» / مور: مورچه / قلمرو ادبی: شبه موازنه / تلمیح

پیام:

ماجرای عصای حضرت سلیمان: مصراع نخست اشاره دارد به عصایی که حضرت سلیمان هنگام مرگ به آن تکیه داده بود و مردم چندی می پنداشتند او زنده است؛ سرانجام موریانه عصا را خورد و پیکر سلیمان بر زمین افتاد.

قلمرو زبانی: ثعبان: اژدها، مار بزرگ / قلمرو ادبی: موازنه یا ترصیع / تلمیح

پیام:

گزارش منطق الطیر

مجمعی کردند مرغان جهان

آنچه بودند آشکارا و نهان

سیمرغ

قلمرو زبانی: مجمع: محل اجتماع، انجمن / مجمعی کردند: در جایی جمع شدند / مرغ: پرنده / بودند: فعل غیراسنادی، وجود داشتند / آشکارا: شناخته شده / نهان: ناشناخته / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن/ آشکارا، نهان: تضاد / آشکارا و نهان: مجاز از همه / مرغ: نماد رهرو، سالک / جهان، نهان:‌ جناس؛ قافیه / واج آرایی: «ا» / حروف قافیه: ان(مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ن» / در بیت‌ها تمثیل دیده می‌شود.

بازگردانی: همۀ پرندگان شناخته و ناشناخته جهان در جایی گرد آمدند.

و سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم! [معرفت و آگاهی به] زبان پرندگان را به ما آموخته اند، و از هر چیزی [که به پیامبران و پادشاهان داده اند] به ما بخشیده اند، بی گمان این برتری آشکاری است.

جمله گفتند این زمان در روزگار / نیست خالی هیچ شهر از شهریار

قلمرو زبانی: جمله: همگی / روزگار: دو تلفّظی / هیچ شهر: گروه اسمی در جایگاه نهاد / هیچ: صفت مبهم؛ شهر: هسته / شهریار: پادشاه / قلمرو ادبی: شهر: مجاز از سرزمین / جمله، هیچ:‌ تضاد / شهر، شهریار: همریشگی یا اشتقاق/ حروف قافیه: ار (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ر» / واج آرایی: «ر»

بازگردانی: همۀ پرندگان گفتند: هیچ سرزمینی، هیچ گاه بدون شاه نبوده است.

چون بود کاقلیم ما را شاه نیست / بیش از این بی شاه بودن راه نیست

قلمرو زبانی: چون: چگونه / اقلیم: سرزمین / را: نشانه دارندگی / بُوَد: می‌باشد / قلمرو ادبی: را؛ راه: جناس / شاه؛ راه: جناس / ما؛ را: جناس ناهمسان / / حروف قافیه: اه (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ه» / واج آرایی: «ا»

بازگردانی: چگونه است که سرزمین ما شاه ندارد. بیش از این بدون فرمانروا بودن درست نیست.

یک دگر را شاید ار یاری کنیم / پادشاهی را طلب کاری کنیم

قلمرو زبانی: دگر: دیگر / شاید: شایسته است (بن ماضی: شایست، بن مضارع: شاید) / ار: اگر / طلبکاری کردن: جستن / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ا» / کنیم: ردیف / قافیه: یاری؛ کاری/ حروف قافیه: اری (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: ر/ جناس ناهمسان: یاری؛ کاری

بازگردانی: اگر یکدیگر را یاری کنیم و دنبال پادشاهی بگردیم شایسته است.

زانک چون کشور بود بی‌ پادشاه / نظم و ترتیبی نماند در سپاه

قلمرو زبانی: زانک: زیراکه / بود: باشد / چون: هنگامی که / قلمرو ادبی: تناسب: کشور؛ پادشاه؛ سپاه / حروف قافیه: اه (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ه»

بازگردانی: زیرا هنگامی که کشور بدون پادشاه باشد، هیچ نظم و ترتیبی در سپاه نمی‌ماند.

پس همه با جایگاهی آمدند / سر به سر جویای شاهی آمدند

قلمرو زبانی: سر به سر: همگی / با: به / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ا» / واژه آرایی: سر / آمدند: ردیف / قافیه: جایگاهی؛ شاهی / حروف قافیه: اهی (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: هـ / جناس همسان: آمدند (۱- رفتند ۲- شدند) این دو واژه معنای یکسانی ندارند و باید قافیه به شمار آیند؛ ولی فعلها اگر تفاوت معنایی اندک داشته باشند ردیف می‌سازند و به شعر اشکالی گرفته نمی‌شود.

بازگردانی: پس همه مرغان به مکانی رفتند و همگی خواستار پادشاهی شدند.

هدهد آشفته دل پرانتظار / در میان جمع آمد بی‌قرار

قلمرو زبانی: آشفته دل: نگران / هدهد: شانه به سر / قلمرو ادبی: جانبخشی: هدهد آشفته دل بود / هدهد: نماد پیک و نامه بر / قافیه: پرانتظار؛ بی‌قرار / حروف قافیه: ار (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: «ر»

بازگردانی: شانه به سر با نگرانی و با توقع، در میان مرغان آمد.

حلّه‌ای بود از طریقت در برش / افسری بود از حقیقت بر سرش

قلمرو زبانی: حلّه: جامه؛ رخت / طریقت: روش / بر: پهلو / افسر: تاج / قلمرو ادبی: تشبیه: طریقت مانند جامه بود / تشبیه: حقیقت مانند افسر بود / جناس ناهمسان: بر؛ سر / جناس ناهمسان: بر؛ در / تناسب: حقیقت و طریقت / قافیه: برش؛ سرش/ حروف قافیه: ﹷ ر (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: ر / قافیه: در؛ بر / حروف قافیه: ﹷ ر (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: ر / بیت دارای دو قافیه است / بیت دارای موازنه است / واژه آرایی: بود / واج آرایی: «ر» / بر: مجاز از تن / جانبخشی / کنایه: کل جمله کنایه از این است که از دانش طریقت و حقیقت آگاهی داشت. / واژه آرایی: بود / تناسب: سر، افسر، بر / «بر» نخست و «بر» دوم: جناس همسان

بازگردانی: جامه ای از طریقت در تنش بود و تاجی از حقیقت بر سرش بود. [هم از طریقت آگاهی داشت و هم از حقیقت]

گزارش: پشمینه پوشان مراحل رهروی انسان به ‌سوى خدا را به سه پلّه بخش مى‌ کنند: شریعت، طریقت و حقیقت. شریعت گفت پیامبران است. طریقت دید پیامبران است و حقیقت کِرد پیامبران.

تیزوهمی بود در راه آمده / از بد و از نیک آگاه آمده

قلمرو زبانی: وهم: هوش / تیزوهم: تیزهوش / حذف فعل «بود» به قرینه معنایی / قلمرو ادبی: در راه آمده: کنایه از رهروی کرده / از بد و از نیک آگاه آمده: کنایه از اینکه با تجربه و پخته بود / نیک، بد:‌ تضاد / آمده: ردیف / حروف قافیه: اه (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ه» / واج آرایی: «ا» / جناس همسان: آمده (۱- رفته ۲- شده) این دو واژه معنای یکسانی ندارند و باید قافیه به شمار آیند؛ ولی فعلها اگر تفاوت معنایی اندک داشته باشند ردیف می‌سازند و به شعر اشکالی گرفته نمی‌شود.

بازگردانی: شانه به سر تیزهوش بود و رهرویی کرده همچنین مرغ پخته و کارآزموده ای بود.

گفت ای مرغان منم بی هیچ ریب / هم برید حضرت و هم پیک غیب

قلمرو زبانی: مرغ: پرنده / ریب: شک / برید: نامه بر / حضرت: بارگاه / غیب: جهان نهان / قلمرو ادبی: تناسب: برید؛ پیک / حضرت: مجاز از سیمرغ / ای مرغان: جانبخشی / مرغ: نماد یا استعاره از رهرو / قافیه: ریب؛ غیب / حروف قافیه: ﹷ یب (مصوت + صامت+ صامت) قاعده ۲ / حرف روی: «ب» / جناس ناهمسان: ریب؛ غیب

بازگردانی: گفت ای مرغان، بی هیچ شکی من هم نامه بر بارگاه سیمرغ ام و هم پیک غیب ام.

هم ز هر حضرت خبردار آمدم / هم ز فطنت صاحب اسرار آمدم

قلمرو زبانی: حضرت: بارگاه / فطنت: زیرکی / اسرار: رازها / آمدم: شدم / قلمرو ادبی: آمدم: ردیف / قافیه: خبردار؛ اسرار / حروف قافیه: ار (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: رواج آرایی: «ر»،«م» / جناس ناهمسان: هم، هر

بازگردانی: من هم از بارگاه سیمرغ خبردارم و هم به خاطر زیرکی ام رازدار پادشاهم.

آنک بسم الله در منقار یافت / دور نبود گر بسی اسرار یافت

قلمرو زبانی: آنک: آن کس که / بسی: بسیار / اسرار: رازها / نبود: نیست / گر: اگر / قلمرو ادبی: واژه آرایی: یافت / یافت: ردیف/ قافیه: منقار ؛ اسرار / حروف قافیه: ار (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: «ر» / واج آرایی: «ر» / آنک بسم الله در منقار یافت: کنایه از کسی که نام خدا همراه او بود و کارش ایزدی بود. / جناس ناهمسان: در؛ دور / بسم الله: تضمین

بازگردانی: آن که کارش ایزدی باشد، بسیاری از رازهای ایزدی را می‌داند.

می‌گذارم در غم خود روزگار / هیچ کس را نیست با من هیچ کار

قلمرو زبانی: می‌گذارم: می‌گذرانم / را: نشانه دارندگی / قلمرو ادبی: روزگار، کار:‌ قافیه / واج آرایی: «ر» / حروف قافیه: ار(مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ر» / واژه آرایی: هیچ

بازگردانی: روزگارم را با غم خودم می‌گذرانم و هیچ کس با من کاری ندارد.

چون من آزادم ز خلقان، لاجرم / خلق آزادند از من نیز هم

قلمرو زبانی: چون: به این دلیل که / خلق: مردم؛ آفریده / لاجرم: به ناچار / قلمرو ادبی: واژه آرایی: من؛ خلق؛ آزاد / واج آرایی: «ن»؛ «ا» /

بازگردانی: به این دلیل که من به مردم وابسته نیستم و آزاده ام، مردم نیز به من وابسته نیستند.

چون منم مشغول درد پادشاه / هرگزم دردی نباشد از سپاه

قلمرو زبانی: چون: به این دلیل که / جهش ضمیر: «م» در هرگزم / قلمرو ادبی: واژه آرایی: درد / واج آرایی: «د» / حروف قافیه: اه(مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: ه / درد: مجاز از کارها و مشغله ها

بازگردانی: به این دلیل که مشغول کارهای پادشاهم،‌‌ هرگز از سپاه او آسیبی به من نمی‌رسد.

آب بنمایم ز وهم خویشتن / رازها دانم بسی زین بیش من

قلمرو زبانی: نمودن: نشان دادن / وهم: ذهن / بسی: بسیار / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ن» / حروف قافیه: ﹷ ن (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ن»

بازگردانی: از ذهن خودم می‌توانم جای آب را یافت و رازهای بسیاری بیش از این را هم می‌دانم.

با سلیمان در سخن پیش آمدم / لاجرم از خیل او بیش آمدم

قلمرو زبانی: لاجرم: ناچار / خیل: گروه / آمدم: شدم / قلمرو ادبی: تلمیح به داستان سلیمان / پیش، بیش: جناس ناهمسان؛ قافیه / واژه آرایی: آمدم / آمدم: ردیف / حروف قافیه: یش (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: ش/ جناس همسان: آمدم (۱- رفتم ۲- شدم) این دو واژه معنای یکسانی ندارند و باید قافیه به شمار آیند؛ ولی فعلها اگر تفاوت معنایی اندک داشته باشند ردیف می‌سازند و به شعر اشکالی گرفته نمی‌شود.

بازگردانی: در سخن گفتن با سلیمان از همه پیشی گرفتم و برای همین در میان گروه او از همه پیشتازترم.

هر که غایب شد ز ملکش ای عجب / او نپرسید و نکرد او را طلب

قلمرو زبانی: غایب: ناپیدا / مُلک: فروانروایی / قلمرو ادبی: عجب، طلب:‌ قافیه / حروف قافیه: ﹷ ب (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: ب

بازگردانی: هر کس که از پادشاهی سیمرغ ناپیدا گشت و از پیش سیمرغ رفت، سیمرغ خواستار او نمی‌شود و به دنبال او نمی‌فرستد.

من چو غایب گشتم از وی یک زمان / کرد هر سویی طلبکاری روان

قلمرو زبانی: یک زمان: مدتی / طلبکار: جستجوگر / روان: راهی؛ روانه / قلمرو ادبی: زمان، روان:‌ جناس / حروف قافیه: ان(مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ن»

بازگردانی: ولی زمانی که من مدت کوتاهی از بارگاه او دور می شوم بی درنگ گروهی را برای جستن من می‌فرستد.

زانک می‌نشکفت از من یک نفس / هدهدی را تا ابد این قدر بس

قلمرو زبانی: زانکه: زیرا که / شکفتن: آرام و قرار ‌گرفتن؛ شکیبیدن؛ صبر کرد (بن ماضی: شکفت، بن مضارع: شکیب) / نفس: دم / قدر: ارزش / بس: کافی / قلمرو ادبی: نفس، بس:‌ جناس / حروف قافیه: ﹷ س (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ن»

بازگردانی: زیرا او حتا یک لحظه هم دوری من را برنمی‌تابد و برای من همین اندازه ارزشمندی کافی است.

نامهٔ او بردم و باز آمدم / پیش او در پرده همراز آمدم

قلمرو زبانی: بازآمدم: بازگشتم / آمدم: شدم / قلمرو ادبی: واژه آرایی: آمدم / نیست: آمدم / قافیه: باز ؛ همراز / حروف قافیه: از (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: ز/ واژه آرایی: او / بازآمدم، آمدم: همریشگی یا اشتقاق / تضاد: بردم؛ باز آمدم / واج آرایی: «د»

بازگردانی: من نامه بر و پیک اویم؛ همچنین در خلوت رازدار او.

هر که او مطلوب پیغمبر بود / زیبدش بر فرق اگر افسر بود

قلمرو زبانی: مطلوب: پسندیده؛ خواسته شده / بُوَد: باشد (بن ماضی: بُود، بن مضارع: بُو) / زیبد: برازیدن (بن ماضی: زیبید، بن مضارع: زیب) / بود: فعل اسنادی  / فرق: شکافی به‌صورت خط که با شانه میان موها پدید می‌آید / افسر: تاج / قلمرو ادبی: بود:‌ قافیه؛ واژه آرایی / واج آرایی: «ر» / حروف قافیه: ﹷ ر (مصوت + صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ر» / فرق: مجاز از سر / تناسب: فرق؛ افسر / بر فرق افسر بودن: کنایه از سروری، فرمانروایی و بزرگداشتن

بازگردانی: هر کس که پیغمبر او را بخواهد و بپسندد اگر بر روی سرش تاجی بنهند شایسته است.

هر که مذکور خدای آمد به خیر / کی رسد در گرد سیرش هیچ طیر

قلمرو زبانی: که: کس / مذکور: یادشده / خیر: نیکی / سیر: رهروی / آمد: شد / قلمرو ادبی: پرسش انکاری / خیر، طیر:‌ جناس؛ قافیه / واج آرایی: «ر» / حروف قافیه: ﹷ یر (مصوت + صامت+ صامت) قاعده ۲/ حرف روی: «ر» / سر؛ خیر؛ طیر: جناس / رسیدن در گرد سیر: کنایه از هیچ کس سرعت رهروی او را ندارد

بازگردانی: خدا از هر کس به نیکی یاد کند هیچ کس نمی‌تواند از او پیشی گرفت.

سالها در بحر و بر می‌گشته‌ام / پای اندر ره به سر می‌گشته‌ام

قلمرو زبانی: بحر: دریا / بر: خشکی / اندر: در / قلمرو ادبی: بحر، بر: جناس ناهمسان / بحر، بر: تضاد / بر، سر: جناس ناهمسان / در، بر، سر: جناس ناهمسان / واژه آرایی: می‌گشته‌ام / نیست: می‌گشته‌ام / قافیه: بر ؛ سر / حروف قافیه: ﹷ ر (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: ر / تناسب: پا، سر / بحر و بر: مجاز از همه جا / پای اندر ره: کنایه از اینکه همیشه در سفر بوده ام / به سر می‌گشته‌ام: کنایه از اینکه با همه وجودم جهان را گشته ام

بازگردانی: سالها در دریا و خشکی گشته‌ام. بسیار با تجربه ام و پیوسته در سفر بوده ام.

وادی و کوه و بیابان رفته‌ام / عالمی در عهد طوفان رفته‌ام

قلمرو زبانی: وادی: دره / قلمرو ادبی: وادی: مجاز از سرزمین / واژه آرایی: رفته‌ام / رفته‌ام: ردیف؛ واژه آرایی / قافیه: بیابان ؛ طوفان / حروف قافیه: ان (مصوت + صامت) قاعده ۲ / حرف روی: «ن» / وادی و کوه و بیابان: تناسب؛ مجاز از همه جا / تلمیح به داستان طوفان نوح

بازگردانی: همه جا را دیده ام و مرغی با تجربه ام؛ همچنین در زمان دشواری‌ها و سختی‌ها به همه جهان راه سپرده ام.

سعیدجعفری
جعفری سعید
سعیدجعفری
جعفری سعید