سعید

قافیه و ردیف در شعر پارسی

قافیه و ردیف

به نام خداوند جان آفرین / حکیم سخن در زبان آفرین

بیت بالا قافیه دار است. واژهٔ «آفرین» در آخر دو مصرع ردیف نام دارد و جان و زبان، واژه‌های قافیه و «ان» حروف قافیه.

برخی شعرها ردیف دارند. ردیف واژه یا واژگانی است که پس از واژه‌های قافیه، عیناً (از نظر لفظ و معنی) بازمی‌آید.

در برخی شعرها، گاه واژه‌های ردیف که فعل اند، از نظر معنا با هم تفاوت دارند؛ ولی این تفاوت معنایی جنبهٔ مجازی دارد و برای خواننده یا شنونده چندان آشکار و نمایان نیست؛ مانند:

«می‌کرد» در بیت نخست «همکرد» به شمار می رود و کمابیش معنایی ندارد؛ ولی در بیت دوم، در معنای «می‌ساخت»، به کار رفته است. با وجود تفاوت معنایی این واژه ردیف است. همچنین به نمونه زیر بنگرید:

«می‌ماند» در دو مصراع نخست در معنای «مانند است» به کار رفته است؛ ولی در بیت دوم، در معنای « درنگ می‌کند، از کار می افتد»، به کار رفته است. با وجود تفاوت معنایی واژه «می‌ماند» ردیف است.

گوشزد۱: اگر دو واژه در پایان مصراع ها لفظ یکسان داشته باشند؛ امّا معنای آنها یکسان نباشد، ردیف به شمار نمی‌روند و قافیه شعر خواهند شد؛ مانند:

و یا

در بیت بالا «بخش» مصراع نخست به معنای بهره و در مصراع دوم به معنای «بخشنده به کار رفته است. معنا نایکسان است؛ ازین رو این بیت قافیه دارد و نه ردیف.

گوشزد۲: ردیف می‌تواند اسم، فعل، حرف، عبارت یا حتا جمله باشد؛ مانند شعر زیر که جمله است:

تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد /  بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد

عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند / خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد

آیی و بگذری به من و باز ننگری / ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد

هر کس رسید از تو به مقصود و این گدا / محروم از عطای تو، این نیز بگذرد

ای دوست، تو مرا همه دشنام می‌دهی / من می‌کنم، دعای تو، این نیز بگذرد

آیم به درگهت، نگذاری که بگذرم / پیرامن سرای تو، این نیز بگذرد

آمدم دلم به کوی تو، نومید بازگشت / نشنید مرحبای تو، این نیز بگذرد

بگذشت آنکه دوست همی داشتی مرا / دیگر شده است رای تو، این نیز بگذرد

تا کی کشد عراقی مسکین جفای تو؟ / بگذشت چون جفای تو، این نیز بگذرد (عراقی)

گوشزد۳: ردیف، افزون بر اینکه آهنگ و خنیای شعر را می‌افزاید، پیوندهای نوی با واژگان بیت‌ها پدید می‌آورد و گنجایش معنایی شعر را افزایش می‌دهد. ردیف پیرایه و زیور شعر است؛ اما بایسته و گزیرناپذیر نیست. به دیگر سخن، سراینده می‌تواند شعر ردیف‌دار یا بی‌ردیف بسراید؛ ولی اگر بیت نخست دارای ردیف شد، آوردن ردیف تا پایان بایسته می گردد.

ردیف، ساخته و پرداخته ایرانیان و شعر پارسی است و در هیچ زبانی ارج و ارز و پیشینه پارسی را ندارد. در سروده های زرتشت، گاثاها، ردیف دیده می‌شود و هشتاد درصد چکامه های خوب و نغز پارسی، ردیف دارند و غزل دلنشین و دلنشان بدون ردیف کمتر دیده می شود. البته باید یادآوری گردد که ردیف نابجا هیچ کمکی به خیال پروری نمی کند و می تواند دست سخن‌سرا را ببندد و آزادی سرایش و پرواز اندیشه را ازو بستاند.

دیگر اینکه ردیف باید با موضوع شعر همخوانی داشته باشد و همچون وصله نابجا و برسری نباشد و سدّ راه شعرانگی شعر نگردد. سخنوری که بندی ردیف و قافیه است و نمی‌تواند ردیف و قافیه را به فرمان خود درآورد، سخنوری کامیاب و نغزسرا نخواهد شد و شعر رنگ و بویی نخواهد گرفت.

همانگونه که گفته شد، ردیف، بار خنیاوری و خوش آهنگی شعر را می‌افزاید؛ شعر را زیبا و گوش‌نواز می‌کند.

به بیت زیر، درنگرید:

اگر ردیف آن را بستریم، بیت به شکل زیر درمی‌آید که خوش‌نوایی و خنیاوری بیت پیشین را ندارد:

واژه‌ای است که پیش از پساوند (قافیه) می آید و همانند ردیف عیناً (از نظر لفظ و معنی) بازآورده می‌شود؛ در چارانه زیر از امیر معزّی واژه «داری» میان دو پساوند نشسته است و حاجب به شمار می‌رود:

واژه‌هایی است که واج یا واج‌های پایانی آن‌ها همسان و یکسان باشد و در فرجام مصراع‌ها بیایند.

حروف قافیه: برای قافیه سازی واج یا واج‌های همسان و یکسان بایسته است. این واج یا واج‌ها، چنان که گفتیم در پایان واژه‌های قافیه می‌آید.

در این شعر:

«است» ردیف (رزاوند) است و «خزان» و «وزان» واژه‌های قافیه و «-ان» واج‌های پساوند.

شعر زیر ردیف ندارد. تماشا و صحرا واژه‌های قافیه اند و «ا» واج قافیه.

پساوند در شعر ضروری و بایسته است و سخن‌سرا نمی تواند شعری بدون پساوند بسراید. پساوند، نیز همانند ردیف خنیا و آهنگ شعر را می‌افزاید؛ شعر را می‌آراید و دل و جان شنونده را می‌نوازد.

به بیت زیر درنگرید:

اگر قافیه آن را تغییر دهیم، به صورت زیر درمی آید که ‌آهنگینی و زیبایی بیت پیشین را ندارد:

همان گونه که می‌بینیم، با آنکه کمابیش همه واژگان یکسان اند، امّا فقط با دگرکرد واژه‌های قافیه، ضرباهنگِ و طنین پایانی سخن را از دست داده ایم و زیبایی و گوش‌نوازی بیت نخست در بیت دوم احساس نمی‌شود.

حداقّل واج‌های مشترک و همسان لازم برای قافیه پیرو دو هنجار (قاعده) است:

هنجار ۱: هر یک از صدادار‌های /ا/،/ و/ به تنهایی حرف پساوند می‌شوند. برای نمونه در شعر زیر واژه‌های «ما» و «تمنّا» قافیه اند و واج همسان قافیه تنها مصوّت /ا/ است:

در بیت زیر:

صدادار (واکه) / و/ حرف قافیه است.

هنجار ۲: هر صدادار با یک یا دو بی‌صدای (همخوان) بعدش قافیه می‌سازد: مصوّت + صامت (+ صامت).

در این شعر « ﹷ ر» (مصوّت + صامت) حرف‌های قافیه است، و در شعر زیر:

«-ُ و» (مصوّت + صامت) حرف قافیه است. و در شعر زیر:

«اشت» (مصوّت + صامت + صامت) حرف‌های قافیه است و در این شعر «-َ ست»:

گوشزد 4: صدادار «ی» معمولاً به تنهایی حرف قافیه نمی‌شود. نمونه را نمی‌توان واژهٔ «بازی» را با واژه «معنی»، قافیه کرد؛ امّا گه گاه برخی از سخنوران «ی» را تنها حرف قافیه گرفته اند:

مصوّت کوتاه «ﹻ» (= ـه/ه) نیز گاهی به ندرت حرف مشترک قافیه می‌شود، به ویژه اگر قافیهٔ شعر، حرف الحاقی داشته باشد.

در بخش پیشین کلیّاتی دربارهٔ شعر و قافیهٔ آن گفته شد و دیدیم که قافیهٔ شعر فارسی پیرو دو هنجار و قاعده است. این دو قاعدهٔ کلّی، استثناهایی دارند که آن‌ها را می‌توان در هفت بند به شرح زیر، دسته بندی کرد:

بند ۱: چه بسا به پایان واژه‌های قافیه یک یا چند واج افزوده شود. واج یا واج‌های الحاقی (برافزوده) نیز جزء واج‌های مشترک قافیه اند و پاسداشت آن‌ها بایسته است؛ مثلاً، در شعر زیر به پایان «یار»، «شهریار»، «عیار» و «گوشوار» «ی» افزوده شده است:

«ار + ی»، حرف‌های قافیه است: «ار» واج‌های اصلی (طبق هنجار ۲) و «ی» واج برافزوده.

در شعر زیر:

«ا + یی» واج‌های قافیه است: «ا» واج اصلی (طبق هنجار ۱) و «یی» واج‌های برافزوده (الحاقی).

واج‌های الحاقی(برافزوده): شناسه‌ها، ضمیرهای پیوسته، پسوندها، مخفّف صیغه‌های زمان حالِ بودن (-َ م، ی، یم، ید، -َ ند) و «ی» در پایان برخی از واژه‌های مختوم به «ا» و «و» برای نمونه در واژه‌های «خدای»، «جای»، «موی»، «بوی».

شناسه: ﹷ م، ی، ø ﹷ د // یم، ید، ﹷ ند

ضمیر: واژه‌ای است که به جای اسم می‌نشیند و از بازآورد اسم جلوگیری می‌کند. ضمیرهای شخصی بر دو گونه اند: پیوسته، گسسته یا جدا.

ضمیرهای شخصی پیوسته: ﹷ م، ﹷ ت، ﹷ ش، ﹻ مان، ﹻ تان، ﹻ شان

مانند چارانه زیر از اقبال لاهوری که «زیستم، چیستم، نیستم» واژگان پساوند است؛ «یستَم» واج‌های پساوند و « ﹷ م» واج‌های برافزوده و «یست» واج‌های اصلی پساوند:

و یا در شعر زیر « دویدیم، ندیدیم» واژگان پساوند است؛ «یدیم» واج‌های پساوند و « یم» واج‌های برافزوده و «ید» واج‌های اصلی پساوند:

گوشزد ۵: برای یافتن قافیهٔ (پساوند، پیاوند) هر شعر، نخست ردیف (رزاوند) را پیدا می‌کنیم؛ سپس حرف‎‌های الحاقی و واج‌های اصلی را. پیشینیان واپسین واج اصلی واژه را «رَوی» می‌نامیدند. برای نمونه در شعر زیر «است» ردیف است؛ «خوب» و «محجوب» واژگان قافیه؛ «وب» واج‌های قافیه و «ب» واج روی.

گوشزد ۶: واژه «است» اگر به تنهایی بیاید همیشه ردیف است، درست بمانند بیت پیشین؛ اما اگر به واژه پیش از خود بچسبد و چیستی وابسته ای داشته باشد، قافیه به شمار خواهد رفت و معمولاً برافزوده و الحاقی خواهد شد و ردیف نخواهد بود؛ مانند قطعه زیر از سخنور دردآشنا و تک افتاده یمگان دره:

در این بیت‌ها واژگان «خاست»، «بیاراست» و «ماست» با یکدیگر قافیه ساخته اند و «ست» در آنها ردیف نیست و بخشی از پساوند یا قافیه است، «است» واج‌های قافیه و «ت» واج روی، طبق هنجار ۲.

بند ۲: برخی از واژه‌ها به صدادار «ه» (بیان حرکت) یا صدادار «ی» می‌انجامند. مانند: جامه (=جام ﹻ)، پرده (=پرد ﹻ)، بازی، سی. این «ﹻ» و «ی» گر چه جزء واژهٔ قافیه یعنی واج‌های اصلی اند، امّا از نظر قافیه، الحاقی و برافزوده به شمار می‌آیند:

«-َ ر ﹻ »، واج‌های قافیه است:  «-َ ر»، اصلی (طبق قاعدهٔ ۲) و«-ِ» در حکم الحاقی.

«-َ لی» حروف قافیه است: «-َ ل»، اصلی (طبق قاعدهٔ ۲) و «ی» در حکم الحاقی.

بند ۳: پاسداشت هنجارهای دوگانهٔ قافیه بایسته است. فقط یک استثنا دارد: اگر در قاعدهٔ ۲ یعنی مصوّت + صامت (+ صامت)، مصوّت کوتاه باشد و قافیه، واج‌های الحاقی داشته باشد، این صدادار کوتاه می‌تواند متفاوت باشد؛ برای نمونه کُشت (میراند)، با گَشت (گردید) قافیه نمی‌شود؛ زیرا صدادار اوّلی ضمّه (پیش) و صدادار دومی فتحه (زبر) است. ولی اگر به پایان این دو واژه واج یا واج‌هایی؛ همچون « ﹻ »(ه بیان حرکت) برافزوده شود، این دو واژه قافیه می‌شوند:

همین طور «منظَر» با «تصوُّر» قافیه نمی‌شود؛ ولی در صورت افزوده شدن حرفِ الحاقی همچون، «ی» قافیه شدن آن‌ها اشکال ندارد:

در بیت زیر، عطار در مصیبت نامه اش، واژهٔ بنده (= بَند ﹻ) را با ژنده (= ژِند ﹻ) قافیه کرده است؛ زیرا کسرهٔ آخر در حکمِ برافزوده است و پساوند اشکالی ندارد.

و یا خدایگان در مثنوی خود، واژه «خامُشی» و «می کَشی» را قافیه کرده است:

بند ۴: پسوندها و پیشوندها گرچه واژه نیستند؛ امّا گاهی در حکم واژهٔ قافیه قرار گرفته اند:

«گر» و «تر» پسوندند و باید الحاقی به شمار آیند، امّا خود، واژهٔ قافیه قرار گرفته اند. همچنین در شعر:

«ناک» پسوند است، امّا واژهٔ قافیه قرار گرفته و با کلمهٔ «پاک» قافیه شده است.

در شعر زیر:

«بَر » و «دَر» پیشوندند؛ امّا واژهٔ قافیه شمرده می‌شوند.

پسوندها یا پیشوندها در صورتی واژهٔ قافیه به شمار می‌آیند که تکرار نشوند؛ مثلاً در این بیت مولوی:

گرچه حروف مشترک تنها حروف الحاقی «ان» است؛ اما پسوند «ان» در واژهٔ «لولیان» نشانهٔ جمع است و در واژهٔ «روان» نشانهٔ صفت فاعلی و قافیه درست است.

تکرار واژه‌های غیر ساده (= وندی، مرکّب و وندی – مرکّب)، در صورتی که پاره‌های سازندهٔ آن‌ها چندان آشکار نباشد یا میان معنای دو جزء فرقی بتوان نهاد، رواست؛ برای نمونه، رنجور و مزدور، پاسبان و مهربان یا آب و گلاب، شاخسار و کوهسار، آبدار و پایدار.

پسوند ماضی‌ساز «ید» چون چندان شناخته نیست، واژه‌هایی مانند ورزید، پرستید، رنجید، گردانید، بوسید و غیره قافیه می‌شوند و حال آن که در همهٔ آن‌ها «ید» (وند ماضی‌ساز) همسان است:

علامت گذراساز «اند» یا «انید» نیز تکراری می‌آید، همچون این شعر سعدی:

«ماند» با واژه‌های «می‌گذراند»، «گسلاند»، «برساند» و «برهاند» قافیه شده است. حال آن که اگر واج‌های الحاقیِ «اند» را بستریم، این مصرع‌ها بی قافیه اند. اگر اجزای واژه‌ها کاملاً شناخته باشد، بازآورد قافیه روا نیست؛ مثل قافیه ساختن «خوب تر» با «بدتر»، یا مثل قافیهٔ این شعر دقیقی:

«ان» در هر دو واژهٔ «زلفکان» و «رخان» نشانهٔ جمع است و چون بازآورده شده، لذا قافیه درست نیست.

بند ۵: اگر پیش از واج‌های قافیه در هنجار ۱ و ۲ واج یا واج‌های دیگری همسان باشد، آن‌ها جزء واج‌های قافیه نیستند و پاسداشت آن‌ها بایسته نیست. برای نمونه در شعر:

«-َ فا»، واج‌های همسان است؛ امّا فقط مصوّت /ا/ واج قافیه است و رعایت حرف‌های همسان دیگر نیاز نیست. به دیگر سخن، قفا و صفا با واژه‌هایی مانند «ما» و «فضا» قافیه می‌شود.

در شعر زیر:

«ایَت» حرف‌های همسان است؛ امّا فقط «-َ ت» واج‌های قافیه است و پاسداشت حرف‌های مشترکِ اضافی یعنی «ای» ضرورت ندارد. به عبارت دیگر «حکایت» و «شکایت» با واژه‌هایی همچون «نعمَت» و «فرصَت» همقافیه می‌شود.

بند ۶: اگر واژه‌های قافیه در لفظ یکسان، ولی در معنا دیگرسان باشند، قافیه درست است و جناس هم دارد؛ برای نمونه در بیت زیر از اهلی شیرازی، «خوان» نخست به معنای سفره است و «خوان» دوم به معنای «فرابخوان»:

بند ۷: گاه واج‌های قافیه در بیش از یک واژه می‌نشینند:

در مصراع دوم، پروا+ نه (پروا نیست) با «پروانه» قافیه شده که واج‌های قافیه در آن «ا+نه» است.

برخی از سخنوران برای مایه‌ورتر کردن آهنگ شعر، گاه در پایان نیم مصرع نیز قافیه (قافیهٔ میانی) می‌آورند:

گاهی پساوند در درون مصرع (قافیهٔ درونی) است؛ یعنی تنها در پایان مصرع یا نیم مصرع نیست؛ مانند این شعر مولوی:

گاهی شعر دارای دو قافیهٔ پایانی (ذوقافیتین، دوگانه) است که قافیهٔ اصلی در واژه‌های پایانی مصرع‌هاست:

اهلی شیرازی را کتابی است در قالب مثنوی که در سراسر کتاب از آرایه پساوند دوگانه بهره برده است. این مثنوی داستان دو دلداده است به نام‌های گل و جم که سرانجام به یکدیگر می رسند؛ ولی از قضا جم به چوگان بازی می‌رود و در بازی جان می بازد. پیکر او را پس از مرگش می سوزانند؛ همسر گل که مرگ همسر را تاب نمی‌آورد، خود را به آتش می زند و در کنار شوهر می سوزد و جان به جان‌آفرین می سپارد. چند بیتی از این شاهکار را فراپیش می‌آوریم:

قافیه بر پایه زبان؛ یعنی گفتار شناخته می‌شود؛ امّا اگر همین زبان دارای شکل نوشتاری شد، یکسانی خطّی نیز باید پاس داشته شود؛ به دیگر سخن، قافیه هم، جنبهٔ شنیداری دارد و هم، دیداری. همچون این شعر سعدی:

از نظر گفتار، واژه‌های «حضیض»، «لذیذ»، «غلیظ» با «مشک بیز» و «خیز» همقافیه اند؛ امّا چون شکل نوشتاری و دیداری آن‌ها نایکسان است، قافیه کردن آن‌ها درست نیست. در بیت زیر نیز پساوند خطی پاس داشته نشده است؛ زیرا واج های پساوند «بحر» و «شهر»، از نظر گفتار یکسان اند؛ اما نوشتار آنها یکسان نیست.

سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان
سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

سرایندگان نوپرداز نیز پساوند را بسیار ارج می نهند و آن را پاس می دارند؛ نمونه را، نیما یوشیج دربارهٔ پساوند می‌نویسد: «اگر قافیه نباشد چه خواهد بود؟ حباب توخالی؛ شعر بی قافیه، مثل آدم بی استخوان است. هنر شاعری در قافیه سازی است… ».

امّا قافیه در شعر نو، هنوز هنجارمند نشده و آنچه در این باره گفته شده است، بیشتر جنبهٔ ذوقی دارد. نیما درباره هنجار قافیه در شعر می‌گوید: «قافیه مقیّد به جملهٔ خود است، همین که مطلب عوض شد و جملهٔ دیگری به روی کار آمد، قافیه به آن نمی‌خورد.» به هر روی، قافیهٔ شعر نو وارون شعر سنتی در پایان بیت ها نمی‌آید؛ بلکه بستگی به سخن دارد. دیگر اینکه الزاماً هر مطلب قافیه دار نیست. از سوی دیگر، هر گاه شعر دارای مطالب پراکنده و وصف‌های جداگانه باشد یا جنبهٔ امری و دعایی داشته باشد، نوپردازان، قافیه را بایسته نمی‌دانند. نمونه‌ای از پساوند در شعر نو نیمایی:

به هر سان، در شعر نو قافیه تنگنا‌های شعر سنتی را ندارد و سراینده خود را در بند قافیه نمی‌سازد، بلکه معمولاً در هر مطلب دو یا چند مصرع قافیه دار می‌آورد.

در شعر پارسی پاسداشت قواعد و هنجارهای قافیه که پیش از این گفتیم بایسته است و هر چه ناساز با آن‌ها باشد، نادرست. مانند قافیه کردن «پُر» با «تَر»، «فردوسی» با «طوسی»، «سرد» با «پرت» و …. . به چکامه زیر درنگرید:

در بیت‌های بالا، واژه «سرد» با واژه «پرت» پساوند ساخته است. حرف روی در بیت نخست «د» است و در بیت دوم «ت» و این، ناساز با هنجارهای پساوند در ادب پارسی است.

البته بازآورد واژه‌های قافیه را نیز ادبدانان عیب آشکار می‌شمرند؛ مگر این که بیت های شعر از بیست و سی درگذرد یا قصیده دو مطلع (آغازینه) داشته باشد؛ امّا سرایندگان گاه در شعرهای کمتر از بیست و سی نیز واژه‌های قافیه را بازآورده اند. مانند نمونه زیر از صائب:

در این چکامه هشت بیتی که می باید نه پساوند داشته باشد، صائب تنها از شش پساوند بهره برده است. به دیگر سخن واژه های «لب»، «مطلب» و «شب»، هر کدام دوبار بازآورده شده اند که این بازآورد سازگار با هنجارهای قافیه در پارسی نیست. البته قافیه‌شناسان، بازآورد واژهٔ قافیهٔ مصرع نخست را در غزل عیب ندانسته اند، حتّی آوردن آن را در مصرع چهارم آرایه «ردّ القافیه» (بازآورد پساوند) نامیده اند؛ مانند نمونه زیر از خاقانی:

ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت / نزدیک آفتاب وفا می‌فرستمت

این سربه مُهرنامه بدان مهربان رسان / کس را خبر مکن که کجا می‌فرستمت

تو پرتوِ صفائی از آن بارگاه انس / هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت

همانگونه که دیده می شود. سراینده واژه «کجا» را در مصراع نخست و چهارم بازآورده است.

اکنون در بخش زیرین عیب‌های پساوند را نام می بریم و به بررسی آنها می‌پردازیم.

۱- ادبیات فارسی (قافیه، عروض، سبک شناسی و نقد ادبی)؛ تقی وحیدیان کامیار، نشر کتابهای درسی، ۱۳۹۱.

۲- موسیقی شعر؛ محمدرضا شفیعی کدکنی؛ چاپ ششم؛ نشر آگه؛ ۱۳۷۶٫.

3 دیدگاه دربارهٔ «قافیه و ردیف در شعر پارسی»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا