قـافیه اندیشــم و دلـدار مـن
گویدم مندیش جز دیدار من (مولانا)

به نام خداوند جان آفرین / حکیم سخن در زبان آفرین
بیت بالا قافیه دار است. واژهٔ «آفرین» در آخر دو مصرع ردیف نام دارد و جان و زبان، واژههای قافیه و «ان» حروف قافیه.
ردیف(رزاوند):
برخی شعرها ردیف دارند. ردیف واژه یا واژگانی است که پس از واژههای قافیه، عیناً (از نظر لفظ و معنی) بازمیآید.
◙ در برخی شعرها، گاه واژههای ردیف که فعل اند، از نظر معنا با هم تفاوت دارند؛ ولی این تفاوت معنایی جنبهٔ مجازی دارد و برای خواننده یا شنونده چندان آشکار و نمایان نیست؛ مانند:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد / وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد …
گفتم: «این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟» / گفت: «آن روز که این گنبد مینا میکرد.» (حافظ)
«میکرد» در بیت نخست «همکرد» به شمار می رود و کمابیش معنایی ندارد؛ ولی در بیت دوم، در معنای «میساخت»، به کار رفته است. با وجود تفاوت معنایی این واژه ردیف است. همچنین به نمونه زیر بنگرید:
بیا کامشب به جانبخشی به زلف یار میماند / جمال ماه نورافشان بدان رخسار میماند
به گرد چرخ استاره چو مشتاقان آواره / که از سوز دل ایشان خرد از کار میماند (مولانا)
«میماند» در دو مصراع نخست در معنای «مانند است» به کار رفته است؛ ولی در بیت دوم، در معنای « درنگ میکند، از کار می افتد»، به کار رفته است. با وجود تفاوت معنایی واژه «میماند» ردیف است.
گوشزد۱: اگر دو واژه در پایان مصراع ها لفظ یکسان داشته باشند؛ امّا معنای آنها یکسان نباشد، ردیف به شمار نمیروند و قافیه شعر خواهند شد؛ مانند:
خرامان بشد سوی آب روان (جاری)/ چنانچون شده، باز جوید روان (جان) (فردوسی)
و یا
ذات نایافته از هستی بخش / چون تواند که بود هستی بخش (جامی)
در بیت بالا «بخش» مصراع نخست به معنای بهره و در مصراع دوم به معنای «بخشنده به کار رفته است. معنا نایکسان است؛ ازین رو این بیت قافیه دارد و نه ردیف.
گوشزد۲: ردیف میتواند اسم، فعل، حرف، عبارت یا حتا جمله باشد؛ مانند شعر زیر که جمله است:
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد / بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند / خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری / ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
هر کس رسید از تو به مقصود و این گدا / محروم از عطای تو، این نیز بگذرد
ای دوست، تو مرا همه دشنام میدهی / من میکنم، دعای تو، این نیز بگذرد
آیم به درگهت، نگذاری که بگذرم / پیرامن سرای تو، این نیز بگذرد
آمدم دلم به کوی تو، نومید بازگشت / نشنید مرحبای تو، این نیز بگذرد
بگذشت آنکه دوست همی داشتی مرا / دیگر شده است رای تو، این نیز بگذرد
تا کی کشد عراقی مسکین جفای تو؟ / بگذشت چون جفای تو، این نیز بگذرد (عراقی)
گوشزد۳: ردیف، افزون بر اینکه آهنگ و خنیای شعر را میافزاید، پیوندهای نوی با واژگان بیتها پدید میآورد و گنجایش معنایی شعر را افزایش میدهد. ردیف پیرایه و زیور شعر است؛ اما بایسته و گزیرناپذیر نیست. به دیگر سخن، سراینده میتواند شعر ردیفدار یا بیردیف بسراید؛ ولی اگر بیت نخست دارای ردیف شد، آوردن ردیف تا پایان بایسته می گردد.
ردیف، ساخته و پرداخته ایرانیان و شعر پارسی است و در هیچ زبانی ارج و ارز و پیشینه پارسی را ندارد. در سروده های زرتشت، گاثاها، ردیف دیده میشود و هشتاد درصد چکامه های خوب و نغز پارسی، ردیف دارند و غزل دلنشین و دلنشان بدون ردیف کمتر دیده می شود. البته باید یادآوری گردد که ردیف نابجا هیچ کمکی به خیال پروری نمی کند و می تواند دست سخنسرا را ببندد و آزادی سرایش و پرواز اندیشه را ازو بستاند.
دیگر اینکه ردیف باید با موضوع شعر همخوانی داشته باشد و همچون وصله نابجا و برسری نباشد و سدّ راه شعرانگی شعر نگردد. سخنوری که بندی ردیف و قافیه است و نمیتواند ردیف و قافیه را به فرمان خود درآورد، سخنوری کامیاب و نغزسرا نخواهد شد و شعر رنگ و بویی نخواهد گرفت.
همانگونه که گفته شد، ردیف، بار خنیاوری و خوش آهنگی شعر را میافزاید؛ شعر را زیبا و گوشنواز میکند.
به بیت زیر، درنگرید:
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع (حافظ)
اگر ردیف آن را بستریم، بیت به شکل زیر درمیآید که خوشنوایی و خنیاوری بیت پیشین را ندارد:
در وفای عشق تو مشهور خوبانم / شب نشین کوی سربازان و رندانم
حاجب:
واژهای است که پیش از پساوند (قافیه) می آید و همانند ردیف عیناً (از نظر لفظ و معنی) بازآورده میشود؛ در چارانه زیر از امیر معزّی واژه «داری» میان دو پساوند نشسته است و حاجب به شمار میرود:
ای شاه زمین بر آسمان داری تخت / سست است عدو تا تو کمان داری سخت
حمله سبک آری و گران داری رخت / پیری تو به تدبیر و جوان داری بخت



قافیه (پساوند، پیاوند):
واژههایی است که واج یا واجهای پایانی آنها همسان و یکسان باشد و در فرجام مصراعها بیایند.
حروف قافیه: برای قافیه سازی واج یا واجهای همسان و یکسان بایسته است. این واج یا واجها، چنان که گفتیم در پایان واژههای قافیه میآید.
در این شعر:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است (منوچهری)
«است» ردیف (رزاوند) است و «خزان» و «وزان» واژههای قافیه و «-ان» واجهای پساوند.
شعر زیر ردیف ندارد. تماشا و صحرا واژههای قافیه اند و «ا» واج قافیه.
شد موسم سبزه و تماشا / برخیز و بیا به سوی صحرا (سعدی)
پساوند در شعر ضروری و بایسته است و سخنسرا نمی تواند شعری بدون پساوند بسراید. پساوند، نیز همانند ردیف خنیا و آهنگ شعر را میافزاید؛ شعر را میآراید و دل و جان شنونده را مینوازد.
به بیت زیر درنگرید:
یا رب، سببی ساز که یارم به سلامت / بازآید و برهاندم از بند ملامت (حافظ)
اگر قافیه آن را تغییر دهیم، به صورت زیر درمی آید که آهنگینی و زیبایی بیت پیشین را ندارد:
یا رب، سببی ساز که یارم به سلامت / بازآید و برهاندَم از بند غریبی
همان گونه که میبینیم، با آنکه کمابیش همه واژگان یکسان اند، امّا فقط با دگرکرد واژههای قافیه، ضرباهنگِ و طنین پایانی سخن را از دست داده ایم و زیبایی و گوشنوازی بیت نخست در بیت دوم احساس نمیشود.
الف) قواعد قافیه یا هنجارهای پساوند
حداقّل واجهای مشترک و همسان لازم برای قافیه پیرو دو هنجار (قاعده) است:
هنجار ۱: هر یک از صدادارهای /ا/،/ و/ به تنهایی حرف پساوند میشوند. برای نمونه در شعر زیر واژههای «ما» و «تمنّا» قافیه اند و واج همسان قافیه تنها مصوّت /ا/ است:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد / وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد (حافظ)
در بیت زیر:
ای چشم تو دل فریب و جادو / در چشم تو خیره چشم آهو (سعدی)
صدادار (واکه) / و/ حرف قافیه است.
هنجار ۲: هر صدادار با یک یا دو بیصدای (همخوان) بعدش قافیه میسازد: مصوّت + صامت (+ صامت).
مرا تُرکی است مشکینموی و نسرینبوی و سیمینبر / سُهالب، مشتریغبغب، هلالابروی و مهپیکر (جیحون یزدی)
در این شعر « ﹷ ر» (مصوّت + صامت) حرفهای قافیه است، و در شعر زیر:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مِه نُو / یادم از کشتهٔ خویش آمد و هنگام درُو (حافظ)
«-ُ و» (مصوّت + صامت) حرف قافیه است. و در شعر زیر:
کسی دانهٔ نیک مردی نکاشت / کزو خرمن کام دل برنداشت (سعدی)
«اشت» (مصوّت + صامت + صامت) حرفهای قافیه است و در این شعر «-َ ست»:
نکو نام و صاحب دل و حق پَرست / خط عارضش خوش تر از خطّ دَست (سعدی)
گوشزد 4: صدادار «ی» معمولاً به تنهایی حرف قافیه نمیشود. نمونه را نمیتوان واژهٔ «بازی» را با واژه «معنی»، قافیه کرد؛ امّا گه گاه برخی از سخنوران «ی» را تنها حرف قافیه گرفته اند:
گاهِ توبه کردن آمد از مدایح و ز هِجی / کز هِجی بینم زیان و از مدایح سود، نی (منوچهری)
مصوّت کوتاه «ﹻ» (= ـه/ه) نیز گاهی به ندرت حرف مشترک قافیه میشود، به ویژه اگر قافیهٔ شعر، حرف الحاقی داشته باشد.
هر کجا ذکر او بود تو که ای / جمله تسلیم کن بدو تو چه ای (سنایی)
ب) قواعد قافیه یا هنجارهای پساوند
در بخش پیشین کلیّاتی دربارهٔ شعر و قافیهٔ آن گفته شد و دیدیم که قافیهٔ شعر فارسی پیرو دو هنجار و قاعده است. این دو قاعدهٔ کلّی، استثناهایی دارند که آنها را میتوان در هفت بند به شرح زیر، دسته بندی کرد:
بند ۱: چه بسا به پایان واژههای قافیه یک یا چند واج افزوده شود. واج یا واجهای الحاقی (برافزوده) نیز جزء واجهای مشترک قافیه اند و پاسداشت آنها بایسته است؛ مثلاً، در شعر زیر به پایان «یار»، «شهریار»، «عیار» و «گوشوار» «ی» افزوده شده است:
ای ماه چو ابروان یاری گویی / یا نی، چو کمان شهریاری گویی
نعلی زده از زرّ عیاری گویی / در گوش سپهر گوشواری گویی (معزّی)
«ار + ی»، حرفهای قافیه است: «ار» واجهای اصلی (طبق هنجار ۲) و «ی» واج برافزوده.
در شعر زیر:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی (حافظ)
«ا + یی» واجهای قافیه است: «ا» واج اصلی (طبق هنجار ۱) و «یی» واجهای برافزوده (الحاقی).
واجهای الحاقی(برافزوده): شناسهها، ضمیرهای پیوسته، پسوندها، مخفّف صیغههای زمان حالِ بودن (-َ م، ی، یم، ید، -َ ند) و «ی» در پایان برخی از واژههای مختوم به «ا» و «و» برای نمونه در واژههای «خدای»، «جای»، «موی»، «بوی».
شناسه: ﹷ م، ی، ø ﹷ د // یم، ید، ﹷ ند
ضمیر: واژهای است که به جای اسم مینشیند و از بازآورد اسم جلوگیری میکند. ضمیرهای شخصی بر دو گونه اند: پیوسته، گسسته یا جدا.
ضمیرهای شخصی پیوسته: ﹷ م، ﹷ ت، ﹷ ش، ﹻ مان، ﹻ تان، ﹻ شان
مانند چارانه زیر از اقبال لاهوری که «زیستم، چیستم، نیستم» واژگان پساوند است؛ «یستَم» واجهای پساوند و « ﹷ م» واجهای برافزوده و «یست» واجهای اصلی پساوند:
ساحلِ افتاده گفت گرچه بسی زیستم / هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم
موجِ ز خود رفـتهای تیز خرامید و گـفت / هستم اگــر میروم گـر نروم نیستم
و یا در شعر زیر « دویدیم، ندیدیم» واژگان پساوند است؛ «یدیم» واجهای پساوند و « یم» واجهای برافزوده و «ید» واجهای اصلی پساوند:
ما هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیم / جز هیچ در این هیچسرا هیچ ندیدیم
گوشزد ۵: برای یافتن قافیهٔ (پساوند، پیاوند) هر شعر، نخست ردیف (رزاوند) را پیدا میکنیم؛ سپس حرفهای الحاقی و واجهای اصلی را. پیشینیان واپسین واج اصلی واژه را «رَوی» مینامیدند. برای نمونه در شعر زیر «است» ردیف است؛ «خوب» و «محجوب» واژگان قافیه؛ «وب» واجهای قافیه و «ب» واج روی.
گر کشی و گر بخشی هر چه می کنی خوب است / کشتن از تو میزیبد بخشش از تو محبوب است (فیض کاشانی)
گوشزد ۶: واژه «است» اگر به تنهایی بیاید همیشه ردیف است، درست بمانند بیت پیشین؛ اما اگر به واژه پیش از خود بچسبد و چیستی وابسته ای داشته باشد، قافیه به شمار خواهد رفت و معمولاً برافزوده و الحاقی خواهد شد و ردیف نخواهد بود؛ مانند قطعه زیر از سخنور دردآشنا و تک افتاده یمگان دره:
۱- روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست / واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
۲- بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت: / کامروز همه روی زمین زیر پر ماست
۳- بر اوج فلک چون بپرم از نظر تیز / بینم اگرم ذره ای اندر تگ دریاست
۴- گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد / جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
۵- بسیار منی کرد و نترسید ز تقدیر / بنگر که ازین چرخ جفاپیشه چه برخاست (ناصرخسرو)
در این بیتها واژگان «خاست»، «بیاراست» و «ماست» با یکدیگر قافیه ساخته اند و «ست» در آنها ردیف نیست و بخشی از پساوند یا قافیه است، «است» واجهای قافیه و «ت» واج روی، طبق هنجار ۲.
بند ۲: برخی از واژهها به صدادار «ه» (بیان حرکت) یا صدادار «ی» میانجامند. مانند: جامه (=جام ﹻ)، پرده (=پرد ﹻ)، بازی، سی. این «ﹻ» و «ی» گر چه جزء واژهٔ قافیه یعنی واجهای اصلی اند، امّا از نظر قافیه، الحاقی و برافزوده به شمار میآیند:
کسان شهد نوشند و مرغ و بَرِ (=بَره) / مرا روی نان مینبیند تَرِ (=تَره) (سعدی)
«-َ ر ﹻ »، واجهای قافیه است: «-َ ر»، اصلی (طبق قاعدهٔ ۲) و«-ِ» در حکم الحاقی.
یکی مشکلی برد پیش عَلی / مگر مشکلش را کند منجلَی (سعدی)
«-َ لی» حروف قافیه است: «-َ ل»، اصلی (طبق قاعدهٔ ۲) و «ی» در حکم الحاقی.
بند ۳: پاسداشت هنجارهای دوگانهٔ قافیه بایسته است. فقط یک استثنا دارد: اگر در قاعدهٔ ۲ یعنی مصوّت + صامت (+ صامت)، مصوّت کوتاه باشد و قافیه، واجهای الحاقی داشته باشد، این صدادار کوتاه میتواند متفاوت باشد؛ برای نمونه کُشت (میراند)، با گَشت (گردید) قافیه نمیشود؛ زیرا صدادار اوّلی ضمّه (پیش) و صدادار دومی فتحه (زبر) است. ولی اگر به پایان این دو واژه واج یا واجهایی؛ همچون « ﹻ »(ه بیان حرکت) برافزوده شود، این دو واژه قافیه میشوند:
سراسر همه دشت پر کُشته بود / زمین چون گل ارغوان گَشته بود (فردوسی)
همین طور «منظَر» با «تصوُّر» قافیه نمیشود؛ ولی در صورت افزوده شدن حرفِ الحاقی همچون، «ی» قافیه شدن آنها اشکال ندارد:
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم / سیر نمیشود نظر بس که لطیف منظَری
گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود / میروی و مقابلی، غایب و در تصوُّری (سعدی)
در بیت زیر، عطار در مصیبت نامه اش، واژهٔ بنده (= بَند ﹻ) را با ژنده (= ژِند ﹻ) قافیه کرده است؛ زیرا کسرهٔ آخر در حکمِ برافزوده است و پساوند اشکالی ندارد.
روز اول کاین غلامت بنده بود / در برش این پوستین ژنده بود (عطار)
و یا خدایگان در مثنوی خود، واژه «خامُشی» و «می کَشی» را قافیه کرده است:
چون جواب احمق آمد خامُشی / این درازی در سخن چون میکَشی (خدایگان)
بند ۴: پسوندها و پیشوندها گرچه واژه نیستند؛ امّا گاهی در حکم واژهٔ قافیه قرار گرفته اند:
چنان صورتش بسته تمثالگَر / که صورت نبندد از آن خوب تَر (سعدی)
«گر» و «تر» پسوندند و باید الحاقی به شمار آیند، امّا خود، واژهٔ قافیه قرار گرفته اند. همچنین در شعر:
گرفتم که خود هستی از عیب پاک / تعنّت مکن بر من عیبناک (سعدی)
«ناک» پسوند است، امّا واژهٔ قافیه قرار گرفته و با کلمهٔ «پاک» قافیه شده است.
در شعر زیر:
دلم جز مهر مه رویان طریقی بَر نمیگیرد / زهر در میدهم پندش ولیکن دَر نمیگیرد (حافظ)
«بَر » و «دَر» پیشوندند؛ امّا واژهٔ قافیه شمرده میشوند.
پسوندها یا پیشوندها در صورتی واژهٔ قافیه به شمار میآیند که تکرار نشوند؛ مثلاً در این بیت مولوی:
نک بهاران شد، صلا ای لولیان / بانگ نای و سبزه و آب روان (مولانا)
گرچه حروف مشترک تنها حروف الحاقی «ان» است؛ اما پسوند «ان» در واژهٔ «لولیان» نشانهٔ جمع است و در واژهٔ «روان» نشانهٔ صفت فاعلی و قافیه درست است.
بازآورد واژههای غیرسادۀ قافیه
تکرار واژههای غیر ساده (= وندی، مرکّب و وندی – مرکّب)، در صورتی که پارههای سازندهٔ آنها چندان آشکار نباشد یا میان معنای دو جزء فرقی بتوان نهاد، رواست؛ برای نمونه، رنجور و مزدور، پاسبان و مهربان یا آب و گلاب، شاخسار و کوهسار، آبدار و پایدار.
پسوند ماضیساز «ید» چون چندان شناخته نیست، واژههایی مانند ورزید، پرستید، رنجید، گردانید، بوسید و غیره قافیه میشوند و حال آن که در همهٔ آنها «ید» (وند ماضیساز) همسان است:
ای سرد و گرم دهر کشیده / شیرین و تلخ دهر چشیده (مسعود سعد)
علامت گذراساز «اند» یا «انید» نیز تکراری میآید، همچون این شعر سعدی:
آن سرو که گویند به بالای تو ماند / هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست / با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
زنهار که چون میگذری بر سر مجروح / وز وی خبرت نیست که چون میگذراند
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز / همخانه من باشی و همسایه نداند
هر کاو سر پیوند تو دارد به حقیقت / دست از همه چیز و همه کس درگسلاند
امروز چه دانی تو که در آتش و آبم /چون خاک شوم باد به گوشت برساند … (سعدی)
«ماند» با واژههای «میگذراند»، «گسلاند»، «برساند» و «برهاند» قافیه شده است. حال آن که اگر واجهای الحاقیِ «اند» را بستریم، این مصرعها بی قافیه اند. اگر اجزای واژهها کاملاً شناخته باشد، بازآورد قافیه روا نیست؛ مثل قافیه ساختن «خوب تر» با «بدتر»، یا مثل قافیهٔ این شعر دقیقی:
شبِ سیاه بدان زلفکان تو مانَد / سپید روز به پاکی رخان تو مانَد (دقیقی)
«ان» در هر دو واژهٔ «زلفکان» و «رخان» نشانهٔ جمع است و چون بازآورده شده، لذا قافیه درست نیست.
بند ۵: اگر پیش از واجهای قافیه در هنجار ۱ و ۲ واج یا واجهای دیگری همسان باشد، آنها جزء واجهای قافیه نیستند و پاسداشت آنها بایسته نیست. برای نمونه در شعر:
یا رب به کرامت اهل صفا / به هدایت پیشروان وفا (شیخ بهایی)
«-َ فا»، واجهای همسان است؛ امّا فقط مصوّت /ا/ واج قافیه است و رعایت حرفهای همسان دیگر نیاز نیست. به دیگر سخن، قفا و صفا با واژههایی مانند «ما» و «فضا» قافیه میشود.
در شعر زیر:
بشنو این نی چون حکایت میکند / وز جداییها شکایت میکند (مولانا)
«ایَت» حرفهای همسان است؛ امّا فقط «-َ ت» واجهای قافیه است و پاسداشت حرفهای مشترکِ اضافی یعنی «ای» ضرورت ندارد. به عبارت دیگر «حکایت» و «شکایت» با واژههایی همچون «نعمَت» و «فرصَت» همقافیه میشود.
بند ۶: اگر واژههای قافیه در لفظ یکسان، ولی در معنا دیگرسان باشند، قافیه درست است و جناس هم دارد؛ برای نمونه در بیت زیر از اهلی شیرازی، «خوان» نخست به معنای سفره است و «خوان» دوم به معنای «فرابخوان»:
لطف تو انداخته هر گوشه خوان / بر سر خوان بنده بی توشه خوان (اهلی شیرازی)
بند ۷: گاه واجهای قافیه در بیش از یک واژه مینشینند:
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه / مرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه (حافظ)
در مصراع دوم، پروا+ نه (پروا نیست) با «پروانه» قافیه شده که واجهای قافیه در آن «ا+نه» است.
قافیۀ میانی، درونی و قافیه دوگانه
برخی از سخنوران برای مایهورتر کردن آهنگ شعر، گاه در پایان نیم مصرع نیز قافیه (قافیهٔ میانی) میآورند:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود (سعدی)
گاهی پساوند در درون مصرع (قافیهٔ درونی) است؛ یعنی تنها در پایان مصرع یا نیم مصرع نیست؛ مانند این شعر مولوی:
یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا / یار تویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا
روح تویی، نوح تویی، فاتح و مفتوح تویی / سینهٔ مشروح تویی، بر در اسرار مرا (مولانا)
گاهی شعر دارای دو قافیهٔ پایانی (ذوقافیتین، دوگانه) است که قافیهٔ اصلی در واژههای پایانی مصرعهاست:
گزید از غنیمت ظرایف بسی / کز آن سان نبیند طرایف کسی (نظامی)
اهلی شیرازی را کتابی است در قالب مثنوی که در سراسر کتاب از آرایه پساوند دوگانه بهره برده است. این مثنوی داستان دو دلداده است به نامهای گل و جم که سرانجام به یکدیگر می رسند؛ ولی از قضا جم به چوگان بازی میرود و در بازی جان می بازد. پیکر او را پس از مرگش می سوزانند؛ همسر گل که مرگ همسر را تاب نمیآورد، خود را به آتش می زند و در کنار شوهر می سوزد و جان به جانآفرین می سپارد. چند بیتی از این شاهکار را فراپیش میآوریم:
خواجه در ابریشم و ما در گلیم / عاقبت ای دل همه یکسر گلیم
ساقی از آن شیشه منصور دم / در رگ و در ریشه من صور دم
قافیۀ خطّی
قافیه بر پایه زبان؛ یعنی گفتار شناخته میشود؛ امّا اگر همین زبان دارای شکل نوشتاری شد، یکسانی خطّی نیز باید پاس داشته شود؛ به دیگر سخن، قافیه هم، جنبهٔ شنیداری دارد و هم، دیداری. همچون این شعر سعدی:
پیوند روح میکند این باد مشک بیز / هنگام نوبت سحر است ای ندیم خیز (سعدی)
از نظر گفتار، واژههای «حضیض»، «لذیذ»، «غلیظ» با «مشک بیز» و «خیز» همقافیه اند؛ امّا چون شکل نوشتاری و دیداری آنها نایکسان است، قافیه کردن آنها درست نیست. در بیت زیر نیز پساوند خطی پاس داشته نشده است؛ زیرا واج های پساوند «بحر» و «شهر»، از نظر گفتار یکسان اند؛ اما نوشتار آنها یکسان نیست.
چه مصر و چه شام و چه بر و چه بحر / همه روستایند و شیراز شهر




قافیه در شعر نو
سرایندگان نوپرداز نیز پساوند را بسیار ارج می نهند و آن را پاس می دارند؛ نمونه را، نیما یوشیج دربارهٔ پساوند مینویسد: «اگر قافیه نباشد چه خواهد بود؟ حباب توخالی؛ شعر بی قافیه، مثل آدم بی استخوان است. هنر شاعری در قافیه سازی است… ».
امّا قافیه در شعر نو، هنوز هنجارمند نشده و آنچه در این باره گفته شده است، بیشتر جنبهٔ ذوقی دارد. نیما درباره هنجار قافیه در شعر میگوید: «قافیه مقیّد به جملهٔ خود است، همین که مطلب عوض شد و جملهٔ دیگری به روی کار آمد، قافیه به آن نمیخورد.» به هر روی، قافیهٔ شعر نو وارون شعر سنتی در پایان بیت ها نمیآید؛ بلکه بستگی به سخن دارد. دیگر اینکه الزاماً هر مطلب قافیه دار نیست. از سوی دیگر، هر گاه شعر دارای مطالب پراکنده و وصفهای جداگانه باشد یا جنبهٔ امری و دعایی داشته باشد، نوپردازان، قافیه را بایسته نمیدانند. نمونهای از پساوند در شعر نو نیمایی:
از تهی سرشار
جویبار لحظهها جاری است
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را میشناسم من
زندگی را دوست میدارم
مرگ را دشمن
وای امّا با که باید گفت این؟ من دوستی دارم
که به دشمن باید از او التجا بردن
جویبار لحظهها جاری… (اخوان ثالث)
به هر سان، در شعر نو قافیه تنگناهای شعر سنتی را ندارد و سراینده خود را در بند قافیه نمیسازد، بلکه معمولاً در هر مطلب دو یا چند مصرع قافیه دار میآورد.
عیبهای قافیه
در شعر پارسی پاسداشت قواعد و هنجارهای قافیه که پیش از این گفتیم بایسته است و هر چه ناساز با آنها باشد، نادرست. مانند قافیه کردن «پُر» با «تَر»، «فردوسی» با «طوسی»، «سرد» با «پرت» و …. . به چکامه زیر درنگرید:
اول آبی بود این دل، آخِر امّا زرد شد / آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد …
سربه زیر و ساکت و بی دست و پا میرفت دل / یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد (قیصر امینپور)
در بیتهای بالا، واژه «سرد» با واژه «پرت» پساوند ساخته است. حرف روی در بیت نخست «د» است و در بیت دوم «ت» و این، ناساز با هنجارهای پساوند در ادب پارسی است.
البته بازآورد واژههای قافیه را نیز ادبدانان عیب آشکار میشمرند؛ مگر این که بیت های شعر از بیست و سی درگذرد یا قصیده دو مطلع (آغازینه) داشته باشد؛ امّا سرایندگان گاه در شعرهای کمتر از بیست و سی نیز واژههای قافیه را بازآورده اند. مانند نمونه زیر از صائب:
خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است / از مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است
گوشه گیران زود در دلها تصرف می کنند / بیشتر دل می برد خالی که در کنج لب است
دست خالی برنمی گردد دعای نیمشب / چون شود معشوق نو خط، وقت عرض مطلب است
حسن خصم شوخ چشمان است و یار عاجزان / آفتاب ذره پرور میل چشم کوکب است
عالم دیگر به دست آور که در زیر فلک / گر هزاران سال می مانی همین روز و شب است
در حریم دل به زهد خشک نتوان راه برد / روی منزل را نبیند هر که چوبش مرکب است
از گرفتاری خلاصی نیست اهل عقل را / هست اگر آزادیی زیر فلک، در مکتب است
مگسل از دامان شب صائب که در روی زمین / دامنی کز دست نتوان داد دامان شب است
در این چکامه هشت بیتی که می باید نه پساوند داشته باشد، صائب تنها از شش پساوند بهره برده است. به دیگر سخن واژه های «لب»، «مطلب» و «شب»، هر کدام دوبار بازآورده شده اند که این بازآورد سازگار با هنجارهای قافیه در پارسی نیست. البته قافیهشناسان، بازآورد واژهٔ قافیهٔ مصرع نخست را در غزل عیب ندانسته اند، حتّی آوردن آن را در مصرع چهارم آرایه «ردّ القافیه» (بازآورد پساوند) نامیده اند؛ مانند نمونه زیر از خاقانی:
ای باد صبح بین که کجا میفرستمت / نزدیک آفتاب وفا میفرستمت
این سربه مُهرنامه بدان مهربان رسان / کس را خبر مکن که کجا میفرستمت
تو پرتوِ صفائی از آن بارگاه انس / هم سوی بارگاه صفا میفرستمت
همانگونه که دیده می شود. سراینده واژه «کجا» را در مصراع نخست و چهارم بازآورده است.
اکنون در بخش زیرین عیبهای پساوند را نام می بریم و به بررسی آنها میپردازیم.
کتابنما
۱- ادبیات فارسی (قافیه، عروض، سبک شناسی و نقد ادبی)؛ تقی وحیدیان کامیار، نشر کتابهای درسی، ۱۳۹۱.
۲- موسیقی شعر؛ محمدرضا شفیعی کدکنی؛ چاپ ششم؛ نشر آگه؛ ۱۳۷۶٫.


سلام -خیلی عااالی بود سپاس
سپاس
دمت گرم