آموزه هجدهم: عظمت نگاه

کار گاه متن پژوهی

قلمرو زبانی

۱- کـدام واژه هـا، در متـن درس، بـرای شـما جدیـد و غیرتکراری اسـت؛ معنای هـر یک را بنویسید.

ناتانائیل: یک شخصیت خیالی برای نویسنده است.

تملّک: دارا شدن

فسفر: عنصر شیمیایی با رنگ زرد روشن که در مجاورت هوا مشتعل می گردد.

مائده: سفره ای که بر آن طعام است.

۲- در زبـان فارسـی، نشـانه هایی هسـت کـه بـا آنها کسـی یا چیـزی را صدا میزنیـم؛ مانند«آی، ای، یـا، ا 》 ؛ بـه ایـن واژه هـا «نشـانۀ نـدا می گوییـم. اسـمی کـه همـراه آنهـا میآید، «منـادا» نـام دارد؛ ماننـد «ای خـدا».

گاهـی منـادا بدون نشـانه به کار مـی رود؛ در این گونه موارد، به آهنـگ خواندن جمله باید توّجه کنیم.

یک بند بنویسید و در آن، سه نشانۀ ندا به کار ببرید.

ای حسین، ای پایگاه عظمت و وارستگی ها تو را دوست داریم. یاعلی تو الگوی صبر و رنج و تقوا هستی.  تو مظهر ایستادگی و مقاومت در مقابل یزید و یزیدیان هستی. ما به شما مردان و زنان وارسته می‌بالیم.

۳- در جملۀ زیر، نقش دستوری واژه های مشخص شده را بنویسید.

«ناتانائیل، من به تو شور و شوقی خواهم آموخت».

     منادا     نهاد.          مفعول

قلمرو ادبی

۱-عبارت زیر را از نظر آرایه های ادبی بررسی کنید.

آسـمان را دیده ام کـه در انتظار سپیده دم میلرزید. ستاره ها یک یک، رنـگ می باختند.

چمنزارها غرق در شـبنم بودند.

مراعات نظیر(آسمان سپیده دم و ستاره – چمنزار و شبنم)         تشخیص (انتظار کشیدن و لرزیدنش)

کنایه (رنگ باختن از ناپدید شدن) /     غرق در شبنم بودن کنایه از پر از شبنم بودن

۲- در بند چهارم از متن درس، یک «کنایه»بیابید و مفهوم آن را بنویسید.

بار بشر را به دوش کشیدن: کنایه از کمک کردن

قلمرو فکری

۱- نیکوترین اندرز نویسنده چیست؟ دربارۀ آن توضیح دهید.

 نیکوترین اندرز او این است: «تا آنجا که ممکن است بار بشر را به دوش بگیریم» نظر نویسنده کمک به هم نوع می‌تواند بهترین بار ارزشی را داشته باشد. سعدی نیز گفته: «عبادت بجز خدمت خلق نیست» یاری دادن یک انسان یقیقاً شاد کردن خدا را به دنبال خواهد داشت.

۲ نویسنده دربارۀ «انتظار» چه دیدگاهی دارد؟

نویسنده معتقد است که اگر صبر کنی به نتیجه دلخواه می رسی.

 نکته: خدایا 👈حرف ندا: حرفه ندا به همراه منادا ، شبه جمله به شمار می رود و روی هم آنها را یک جمله حساب می کنیم.

۳- هر یک از موارد زیر، با کدام بخش ازمتن درس، تناسب معنایی دارد؟

 به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست /  عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست (سعدی)

من در این جهان شادمانم به جهان  زیرا این جهان آفریده خداوند است؛ همه جهان را دوست دارم؛ زیرا همه جهان مال خداوند است.

تناسب دارد با خط ۳ و ۴ صفحه ۱۴۲

 بسوز ای دل که تا خامی، نیاید بوی دل از تو /  کجا دیدی که بی آتش، کسی را بوی عود آمد (مولوی)

ای دل رنج بکش زیرا تا زمانی که بی تجربه و خام هستی ، بوی دل از تو شنیده نمی شود / کجا دیده ای که چوب عود را نسوزانند و بوی خوش از آن بلند شود.

تناسب دارد با خط ۱۰ و ۱۱ صفحه ۱۴۲

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور  /  پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را     (فروغی بسطامی)

ای خداوند تو هیچ گاه پنهان نبوده ای که خواستار حضور تو باشد. ای خداوند تو پنهان نبوده ای که خواستار آشکار شدن تو باشم.

خط ۱۰ و ۱۱ صفحه ۱۴۳

۴- کـدام عبـارت درس، بـا مفهوم آیۀ شـریفۀ «لا تُدرکهُ الابصار و هُوَ یُدرِکُ الابصار» (انعام، آیه ۱۰۳) ارتباط معنایی دارد؟

معنی: چشم ها او را نمی بیند؛ ولی خداوند چشم ها را می بیند.

تناسب دارد با خط ۳ صفحه ۱۴۲

۵- جملۀ «ای کاش عظمت در نگاه تو باشـد.» را با سـرودۀ زیر از سهراب سپهری مقایسه کنید .

«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

هر دو نویسنده بر این باورند که انسان باید نوع نگاه خود را نسبتبه جهان خلقت عوض کند و با دیدی آگاهانه و عمیق به دنیای پیرامون خود بنگرد.

۶- در متن زیر، نویسنده بر چه چیزی تأکید دارد؟

بـرای مـن «خوانـدن» اینکـه شـن سـاحل ها نرم اسـت، بس نیسـت؛ می خواهـم پاهای برهنه ام این نرمی را حس کنند؛ به چشـم من، هر شـناختی که مبتنی بر احسـاس نباشـد، بیهوده اسـت.

آنچه که نویسنده بر آن تاکید دارد، تجربه عملی یک چیز است؛ نه رو خوانی آن . او می خواهد قبل از شناخت، آن پدیده را با گوشت و پوست خود لمس کند و معتقد است تا پدیده ای را احساس نکند ، معرف و شناخت آن چیز هیچ ارزشی نخواهد داشت. ۷- از نظر نویسنده خردمند چه کسی است ؟ خردمند کسی است که از هر چیزی به شگفت درآید.

روان خوانی: سه پرسش

تزار: پادشاهان روسیه در گذشته

«سر» در «به سر تزار افتاد»: مجاز از ذهن

قلمرو: فرمانروایی

چاووش در داد: جار زد، ندا درداد، بانگ زد

اندیشه ور: اندیشمند

دربار: بارگاه

موبه مو: کنایه از بادقت و با همه جزییات

تضمین: ضمانت کردن

آشفته: پریشان

رایزن: مشاور

بی درنگ: بلافاصله

پیشامد: رخداد

رخ دادن: روی دادن

رای زدن: مشورت کردن

فرزانه: بسیار دانا

گونه گون: گوناگون

دستیاران: یاریگر

جنگاور: جنگجو

چیره دستی: مهارت

ناهمگون: ناهمانند

راهب: ترسای پارسا و گوشه گیر، عابد مسیحی

فرزانگی: دانش

نام آور: سرشناس

فروتن: متواضع

ژنده: کهنه و پاره

فرود آمد: پایین آمد

کرت: زمین مرزبندی‌شدۀ کوچک برای کشاورزی

باریک میان: کمرباریک

از سر گرفت: از نو شروع کرد

دست کشیدن از: کنایه از رها کردن

برخاست: بلند شد (هماوا؛ خواست: طلب کردن)

سر داد: آغاز کرد

باز بست: دوباره بست

آستانه: چوب زیرین چارچوب در، مجاز از جلوی در

مثل مار چنبر زد: تشبیه

چنبر: دایره یا محیط دایره، دایره ای از چوب یا از جنس دیگر

آسوده: با آرامش، بی دلواپسی

غریبه: ناشناس

خفته: خوابیده

جویا: جوینده

گریخت: فرار کرد

غلام: برده

بخشود: عفو کرد (بن ماضی: بخشود، بن مضارع: بخشا) (بخشیدن: عطا کردن / بن ماضی: ‌بخشید؛ بن مضارع: بخش)

چمباتمه: گونه ای نشستن، زانو در بغل گرفتن