آموزه یکم: مبانی تحلیل متن

هر چیزی که ذهن ما را به پویایی درآورد، « متن » است.

متن در سه قلمرو بررسی شود: زبانی، ادبی، فکری.

در بررسی و تحلیل متن باید نکات زیر را مورد توجه قرار دهیم:

۱- خوانش

۲- شناسایی و استخراج نکات زبانی

۳- شناسایی و استخراج نکات ادبی

۴- شناسایی و استخراج نکات فکری

۵- نتیجه گیری و تعیین نوع

خوانش شِعر

پیش از خوانش، نگاهی کلیّ به متن از آغاز تا انجام برای کشف لحن و آهنگ، ضروری است.

شعر زیر را که لحن روایی  داستانی دارد، با هم می خوانیم.

به دام افـــــــتاد روباهــــی سحرگاه           به روبـــــه بـــــازی اندیشـــید در راه

کـــه گر صـــــیّاد بیند هم چـــــــنینم            دهد حالی به گـــــــــــازُر پوســــــتینم

پس آن گه، مُرده کرد او خویشتن را          ز بیم جـــــــــان، فرو افکـــــند تن را

چو صیّاد آمد، او را مــــرده پنداشت          نمی یارســت روبه را کـــــم انگاشت

زبُن بُبرید حــــــالی گــــوش او لیک          که گــــــــوش او به کار آید مرا نیک

به دل، روباه گـــــــفتا: ترکِ غم گیر          چو زنده مانده ای، یک گوش، کم گیر

یکی دیگر بیامــــد، گـــــفت: این دَم           زبان او به کـــــــار آید مــــــــــرا هم

زبانــــش را بُرید آن مرد، ناگــــــاه            نکـرد از بیم جان، یک نالــــــه روباه

دگر کس گـــفت: ما را از همه چیز            به کــــــار آید هـــــــمی دندان او نیز

نزَد دَم، تا کــــــه آهـــــن درفکندند            به سخــــــــتی چند دندانش بکــــــندند

به دل، روباه گــــفتا: گـــــــر بمانم            نه دندان باش و نه گــــــوش و زبانم

دگـر کس آمد و گفت: اختیار است             دل روبه، که رنجی را به کــــارست

چو نام دل شــنید از  دور، روباه              جهــان بر چشــم او شد تیره، آن گاه

به دل می گفت: با دل نیست بازی             کنون  باید   به کــارم   حیله سازی

بگفت این و به صد دستان و تزویر           بجَست از دام، همچون از کمان، تیر

حدیث دل، حدیثی بس شگفت است            که در عالم، حدیثش در گرفته است     

الهی نامه، عطاّر نیشابوری

شناسایی و استخراج نکات زبانی

برخی از نکات زبانی شعرِ خوانده شده، عبارت اند از:

وجود واژگان کهن؛ مانند « گازر» ،«نمی یارست»

کمی واژگان غیر فارسی؛

کاربرد شبکۀ معنایی؛ مانند « حیله، دستان، تزویر، دام » و « دل، زبان، گوش و دندان»

ترکیب سازی؛ مانند « روبه باز» ،«حیله سازی»؛

کاربردهای تاریخی دستور: « مُرده کرد» ،«نمی یارست … کم انگاشت» ،«به کار آید همی»

زبان شعر ساده و جمله ها کوتاه است: مانند « به دام افتاد روباهی سحرگاه»، «به روبه بازی اندیشید در راه»

بیشتر واژگان شعر، ساختمان ساده دارند: مانند « دام، روباه، صیّاد، گازر، گوش، دل، زبان و…»

شناسایی و استخراج نکات ادبی

از قرار گرفتن قافیه در پایان هر دو مصراع یک بیت، می فهمیم که قالب شعر « مثنوی » است.

«ترکِ غم گرفتن» ، «دَم نزدن » و « جهان بر چشم او شد تیره » کنایه است.

«بجَست از دام، همچون از کمان، تیر» تشبیه و مراعات نظیر دارد.

شناسایی و استخراج نکات فکری

شاعر « دل » را جایگاهی با اهمیت می داند. این شعر اگرچه ظاهری ساده و داستانی دارد، پایان بندی و نتیجه گیری شاعر، بیانگر ذهن خلّق اوست. همه چیزِ وجودِ ما دل است.

نتیجه گیری و تعیین نوع

شعر، ظاهری ساده، محسوس و عینی دارد؛ امّا نتیجه گیری پایانی، مفهومی ذهنی و معنوی است.

این شعر را در ردۀ ادبیات تعلیمی می توان جای داد.

خوانشِ متن

چون بشناختم که آدمی، شریفترِ خلایق است و قدر ایاّم عمر خویش نمی داند، در شگفت افتادم و چون نیک بنگریستم؛ دریافتم که مانع آن، راحت اندک و نیاز حقیر است که مردمان بدان، مبتلا گشته اند. هر که به امور دنیایی رو آورد و از سعادت آخرت خود غفلت کند، همچون آن مرد است که از پیش اشُتر مست بگریخت و به ضرورت، خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بر بالای آن روئیده بود و پاهایش بر جایی قرار گرفت. در این میان، بهتر بنگریست، هر دو پای، بر سر چهار مار بود که سر از سوراخ، بیرون گذاشته بودند. نظر بر قعر چاه افکند، اژدهایی سهمناک دید؛ دهان گشاده و افتادنِ او را انتظار می کرد. به سر چاه، التفات نمود. موشانِ سیاه و سپید، بیخ آن شاخ ها دایم می بریدند و او در اثنای این، تدبیری می اندیشید و خلاص خود را طریقی می جُست.

پیشِ خویش، زنبورخانه‌ای و قدری شهد یافت، چیزی از آن به لب برُد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخها، جِدِّ بلیغ می نمایند و …، چندانکه شاخ بگسست و آن بیچارۀ حریص در دهان اژدها افتاد. پس، من دنیا را بدان چاهِ پُر آفت، مانند کردم و موشان سپید و سیاه و مداومت ایشان بر بریدن شاخها بر شب و روز، و آن چهار مار را به طبایع که عمادِ خلقت آدمی است و هرگاه که یکی از آن در حرکت آید، زهرِ قاتل باشد، و چشیدنِ شهد و شیرینی آن را مانند کردم به لذّات این جهانی که فایدۀ آن، اندک و رنج آن، بسیار است، و راه نجات بر آدمی، بسته می‌گرداند، و اژدها را مانند کردم به مرجعی که از آن، چاره نتواند بود؛ هرآینه بدو باید پیوست و آنگاه ندامت، سود ندارد و راه  بازگشتن مهیّا نیست.»                           کلیله و دمنه، باب برزویۀ طبیب

شناسایی و استخراج نکات زبانی

کاربردهای کهن واژگان که امروزه، به گونه ای دیگر به کار گرفته می شوند: اشُتر، شاخ، بنگریست، نتوان دانست؛

جمع کلمۀ « موش » با نشانۀ « ان»

به کارگیری کلمۀ « بگسست » در معنی «بریده شد، شکست»

به کارگیری « شهد » در معنی « عسل»

کاربرد کلمۀ « قاتل » در معنی کُشنده برای غیر انسان؛

جدانویسی نشانۀ منفی ساز فعل « ن» :«نه اندیشید » که امروزه می نویسیم: نیندیشید

کاربرد « را » به معنی « برای » در جملۀ: « خلاص خود را طریقی م یجُست»

ترکیب « زنبورخانه » به معنی « لانۀ زنبور » ، جالب توجّه است.

بیشتر جمله ها در این نمونه، کوتاه و قابل فهم هستند.

شناسایی و استخراج نکات فکری

شریف بودن انسان در میان مخلوقات

گرانبها بودن لحظات عمر

هوشیاری و پرهیز از خوشی های زودگذر

نتیجه گیری و تعیین نوع

نویسنده، این فکر را به خواننده، انتقال می دهد که

نسبت به جایگاه انسان، نگاه خوش بینانه و والایی داشته باشد.

قدر لحظه لحظۀ عمر خویش را بداند.

هوشیاری خود را حفظ کند و آن قدر سرگرم خوشی های دنیایی نشود که گرفتار غفلت گردد.

سعادت و نیک بختی راستین، کسب خشنودی خدای بزرگ است.

این نوشته را نمونه ای از متن تعلیمی یا اندرزی می توان به شمار آورد.