ستایش: نگارش۱

الهی، نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.
الهی، ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مؤمنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی…
الهی، در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.
الهی، چون در تو نگرم، از جمله تاج دارانم و چون در خود نگرم، از جمله خاکسارانم، خاک بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان را شاد.
الهی، اگر گویم، ستایش و ثنای تو گویم و اگر جویم، رضای تو جویم.
الهی، اگر طاعت بسی ندارم، اندر دو جهان جز تو کسی ندارم .
الهی، ظاهری داریم بس شوریده و باطنی داریم به خواب غفلت آلوده و دیده ای پر آب. گاهی در آتش می سوزیم و گاهی در آب دیده غرق.
خواجه عبدالله انصاری