جمله

جمله سخنى است که از نهاد و گزاره تشکیل شده است و نهاد دوگونه است: نهاد جدا و نهاد پىوسته

نهاد جدا گروه اسمى است که معمولاً در ابتداى جمله مى آید و اغلب مى توان آن را حذف کرد.

نهاد پیوسته همان شناسه است که شخص و شمار فعل را تعیین مى کند و قابل حذف نیست.

جمله
نهاد گزاره
نهاد جدا   نهاد پىوسته
ما به ادبیّات غنّى و پربار خویش مى بالـ یم

جملهٔ مستقل بزرگ ترین واحد زبانی است که از واحدهای کوچک تر ساخته شده است و خود جزئی از یک واحد بزرگ تر نیست؛ مثلاً:

جملهٔ «اخترشناسی علمی است که » جملهٔ مستقل نیست؛ چون جزئی از واحدِ بزرگ تِر زیر است:

«اخترشناسی علمی است که به مطالعهٔ اجرام آسمانی می پردازد.»

«به مطالعهٔ اجرام آسمانی می پردازد. » هم جملهٔ مستقل نیست؛ چون جزئی از همان واحد بزرگ تر است.

جملهٔ مستقل دو گونه است:

۱) جملهٔ مستقلّ ساده که دارای یک فعل است:

اخترشناسان در شاخه های تخصّصی، کارهای متفاوتی می کنند.

۲) جملهٔ مستقلّ مرکّب، جمله ای که دست کم یک وابسته دارد:

بعضی از اخترشناسان متخصّصانی هستند که کار آنها مشاهدهٔ اجرام آسمانی به کمک دوربین نجومی است.

جمله چیست؟

جملهٔ ساده سخنی است که بتوان آن را به دو بخش نهاد و گزاره تقسیم کرد؛ پس از جملهٔ مستقل بزرگ ترین واحد زبان، جمله است. واحدهای زبان به ترتیب از کوچک به بزرگ عبارت اند از: واج،تکواژ، واژه، گروه، جمله‌واره (فراکرد)، جملهٔ مستقل.

جمله از چه واحدهایی ساخته می شود؟

جمله از یک یا چند گروه ساخته می شود.

سه گروه فعلی، اسمی و قیدی جمله را می سازند که از میان آنها گروه قیدی را می توان حذف کرد؛ زیرا فعل به آن نیاز ندارد.

گروه چیست؟

پس از جمله، «گروه » بزرگ ترین واحد زبان است که از یک یا چند واژه ساخته می شود و در ساختمان جمله به کار می رود؛ مثل: اجرام، اجرام آسمانی، مطالعهٔ اجرام آسمانی، جهان، ماهیت جهان، تبیین ماهیت جهان.

هر گروه از یک هسته تشکیل می شود که می تواند تعدادی وابسته داشته باشد امّا آمدن وابسته در گروه الزامی نیست. هستهٔ گروه اسمی، اسم و هستهٔ گروه فعلی، بن فعل و هستهٔ گروه قیدی، قید یا اسم است؛ مثلاً جملهٔ «کار بعضی از متخصّصان مشاهده است » اگرچه ظاهراً از نظر دستوری کامل است امّا چون نقص معنایی دارد، به اجزا و وابسته هایی نیازمند است. همین جمله را با افزودن عناصر دیگر می توان این گونه کامل تر کرد: «کار بعضی از متخصّصان، مشاهدهٔ اجرام آسمانی به کمک دوربین نجومی است.»

واژه چیست؟

واژه یکی از واحدهای زبان است که از یک یا چند تکواژ ساخته می شود و در ساختمان واحد بزرگ تر یعنی گروه به کار می رود. واژه می تواند مفهومی مستقل داشته باشد مثل میز یا مفهومی غیر مستقل داشته باشد: مثل از، در، که، نقش نمای اضافه، را (نقش نمای مفعولی) و یا در ساختار جمله مفهوم پیدا می کنند؛ مانند نقش نمای اضافه )ِ)، حرف پیوند «و» و «ی» اسنادی در«تویی»(= تو هستی) و… .

تکواژ (واژک) چیست؟

تکواژ یکی از واحدهای زبان است که از یک یا چند واج ساخته می شود. تکواژ گاهی معنا و کاربرد مستقل دارد؛ مثل: میز، خوب، مَن. در این صورت، آن را تکواژ آزاد می نامند. گاهی نیز کاربرد و معنای مستقل ندارد و در ساختمان واژه های دیگر به کار می رود که آن را تکواژ وابسته می نامند؛ مثل: بان، گار،ی، مند، تر، از و…

◙ تکواژ صفر ∅ نمود آوایی ندارد؛ اما در شمارش تعداد تکواژها یک تکواژ شمرده می شود. مانند: است ∅ ⇐ دو تکواژ دارد همچنین نقش نمای اضافه، هم یک واج و هم یک تکواژ است.

◙ توجه: «برای» یک تکواژ است؛ زیرا واج « ﹻ » زیر صامت «ی» متعلق به خود واژه است.

واج چیست؟

واج کوچک ترین واحد صوتی زبان است که معنا ندارد؛ امّا تفاوت معنایی ایجاد می کند؛ مثلاً اگر در واژهٔ «سر» به جای واج /س/، واج /پ/ بگذاریم، می شود پَر و معنای واژه عوض می شود. پس /پ/ واج است.

همچنین اگر در واژهٔ «گُل» به جای / ُ/، / ِ/ بگذاریم، واژهٔ جدیدی با معنای جدید ساخته می شود. پس / ُ/ و / ِ/ واج اند. واج اگرچه فاقد معناست، در ساختمان واحد بزرگ تر یعنی تکواژ به کار می رود.

اجزای جمله چگونه در پی هم می آیند؟

گروه های سازندهٔ جمله به دو شیوه در پی هم قرار می گیرند:

شیوهٔ عادی، شیوهٔ بلاغی.

شیوۀ عادی: کاربرد این شیوه در نوشته های خبری، علمی، اداری و آموزشی به روش زیر معمول است:

نهاد همهٔ جمله ها در ابتدای جمله می آید.

فعل همهٔ جمله ها در انتهای جمله می آید.

ترتیب سایر جمله ها نیز چنین است:

نهاد + مفعول + فعل

نهاد + مسند + فعل

نهاد + متمّم + فعل

نهاد + مفعول + متمّم + فعل

نهاد + مفعول + مسند + فعل

وابسته های پیشین اسم، پیش از اسم می آیند.

وابسته های پسین اسم، پس از اسم می آیند.

گروه های قیدی برحسب موقعیت یا ضرورت یا تأکید و برجسته نمایی پیش یا پس از نهاد می آیند:

ما فردا، حتماً او را می بینیم. شاید من او را فردا ببینم.

شیوۀ بلاغی: این شیوه، بیش از اینکه دستوری باشد، به طرز نوشتن نویسنده و سبک وی بستگی دارد. در این شیوه، اجزای کلام برحسب تشخیص نویسنده و برای تأثیر بیشتر سخن، جابه جا می شوند. بدیهی است که این جابه جایی، با مجوّزهای دستوری انجام می پذیرد و تشخیص نقش آنها به دو طریق صورت می گیرد:

۱) به کمک نقش نما: اجزای جمله می توانند با نقش نمای خود جابه جا شوند:

با دوست از هر دری سخن گفتم.

از هر دری با دوست سخن گفتم.

۲) از طریق معنا: به دو جملهٔ زیر، توجّه کنید:

الف) شکفته ترین گلِ هستی، نگاه متبسّم مادر به فرزند است.

ب) نگاه متبسّم مادر به فرزند، شکفته ترین گلِ هستی است.

از نظر معنا بین این دو جمله هیچ تفاوتی وجود ندارد امّا فضای عاطفی هر یک از

آنها، در موقعیت مناسب، باعث برگزیدن یکی از آن دو می شود.

یادآوری: در مواردی تغییر جا سبب تغییر معنی می شود:

۱) تغییر جای مفعول مجرّد (بدون را) که در نثر عادی، بی واسطه پیش از فعل

می آید:این راننده ماشین دارد ← این ماشین راننده دارد.

۲) تغییر جای مسند که در نثر عادی، بی واسطه پیش از فعل می آید:

رئیس اداره، معاون شده است ← معاون، رئیس اداره شده است.

جملۀ ساده و اجزای آن

جملهٔ مستقل دو نوع است: ساده، مرکّب.

جملهٔ ساده یک فعل دارد.

جمله ساده

جملۀ ساده چند جزء دارد؟

اگر تنها اجزای اصلی جمله را درنظر بگیریم، جملهٔ ساده حدّاقل دو و حدّاکثر چهار جزء دارد.

تعداد اجزای جمله را فعل جمله تعیین می کند؛ پس برای یافتن پاسخ درست باید به فعل جمله مراجعه کرد؛ زیرا بعضی از فعل ها تنها به نهاد نیاز دارند و بعضی علاوه بر نهاد، اجزای دیگری نیز می طلبند؛ مثلاً وقتی می گوییم: «کبوتر پرید» جمله دو جزئی است؛ زیرا تنها از نهاد و فعل تشکیل شده است. امّا وقتی می گوییم: «کبوتر برمی چیند»، با وجود داشتن فعل و نهاد، جمله کامل نیست و به جزئی دیگر مثلاً «دانه»  نیاز دارد تا کامل شود: کبوتر دانه برمی چیند. بنابراین، با شناخت نوع فعل می توان انواع جمله را شناخت. جمله دو جزئی، سه جزئی یا چهار جزئی است.

الف) جمله های دوجزئی: فعل این جمله ها ناگذر است؛ یعنی تنها نهاد می خواهد.

نهاد               گزاره

گل                شکفت

(ما)           ایستاده بودیم

(شما)          خواهید رفت

در دو جملهٔ اخیر، نهاد حذف شدنی است.وقتی نهاد، ضمیر باشد، می توان آن را حذف کرد. در این صورت، تشخیص نهاِد جدا بر اساس شناسه ممکن است. می بینیم که حذف نهاد ضمیر، اختیاری است امّا نهاد غیرضمیر چنین نیست؛ زیرا حذف آن ایجاد ابهام می کند: نامه ای از دوستم رسید، ظرف ها سالم به خانه رسید.

ب) جمله های سه جزئی: نوع دوم از جمله های ساده، جمله های سه جزئی است. فعل این جمله ها گذراست و به همین دلیل، در بخش گزارهٔ این جمله ها یک جزِء دیگر هم می آید. این جمله ها چند نوع اند:

۱) سه جزئی با مفعول:

در بخش گزارهٔ این نوع جمله ها علاوه بر فعل، یک گروه اسمی می آید که مفعول نام دارد.

نثر فنّی       طرفدار        ندارد.

( – )        پنجره را         ببندید.

۲) سه جزئی اسنادی

الف ) با مسند:

جزِء افزودهٔ گزارهٔ این جمله ها مسند نامیده می شود.

این داستان            تکراری              است.

حرفهٔ اصلی اش     روزنامه نگاری       بود.

در فارسی امروز، تنها دو فعل «بودن» و «شدن» و هم معنی های «شدن» مثل «گشتن» و «گردیدن» و دیگر مشتق های آنها (مانند: است، می باشد، می شود و …) علاوه بر نهاد، به مسند هم نیاز دارند و جمله های سه جزئی مسنددار می سازند.

ب) با متمّم:

در پاره ای از جمله های سه جزئی اسنادی گاهی مسند، به صورت متمّم می آید:

فلانی از ساکنان این محلّ است. ایشان از دوستان شما بودند.این پارچه از ابریشم است.

۳) سه جزئی با متمّم:

این نوع فعل ها علاوه بر نهاد به متمّم نیاز دارند؛ متمّم گروه اسمی ای است که پس از حرف اضافه می آید.

ایرانیان            به سپاه اسلام                   می گرویدند.

ایران           به دانشمندان خود                     می نازد.

یادآوری:

نوعی گروه قیدی (متمّم قیدی) از نظر ساخت با متمّم یکسان است؛ یعنی همراه با حرف اضافه در جمله می آید: «منوچهر با اتوبوس آمد .» تفاوت این گروه قیدی با متمّم های فعل در آن است که متمّم فعل در جمله، یکی بیشتر نیست: «با دانایان درآمیز » امّا تعداد متمّم های قیدی را می توان افزایش داد: «منوچهر با اتوبوس، از مدرسه به خانه آمد» یا آن را از جمله حذف کرد: «منوچهر آمد»؛ زیرا متمّم قیدی جنبهٔ توضیحی دارد و فعل به آن نیاز ندارد امّا با حذف متمّم، جمله ناقص می شود: ؟ درآمیز.

علاوه بر آن، فعل هایی که به متمّم نیاز دارند، دارای حرف اضافهٔ اختصاصی هستند مصدر تعدادی از این فعل ها، همراه با حرف اضافهٔ ویژهٔ آنها در پیوست یک پایان کتاب آمده است.

امّا فعل هایی که به متمّم نیاز ندارند، دارای حرف اضافهٔ اختصاصی نیستند؛ مثلاً رفتن هم با حرف اضافهٔ «از» کار برد دارد، هم «به» و هم «با». همچنین است رسیدن، آمدن و غیره؛ مانند علی از خانه رفت، علی به خانه رفت، علی با دوستش رفت. امّا نمی توان گفت: علی با پدرش می نازد. ضمناً فعل های بدون متمّم ازنظر معنایی نیز نیازمند متمّم نیستند؛ مثل: درخت شکست، جوجه گنجشک پرید و گل شکفت.

در حقیقت متمّم نوعی مفعول است که با حرف اضافه می آید و مانند مفعول، آن را هم نمی توان بدون قرینه حذف کرد.

پ) جمله های چهارجزئی: فعل این نوع جمله ها نیز «گذرا » است. جمله های چهارجزئی گذرا چهار نوع اند:

۱) چهار جزئی با مفعول و متمّم: نهاد + مفعول + متمّم + فعل

گل های رنگارنگ                جلوهٔ بی مانندی           به شهر           می داد.

(-)                                   کتاب ها را            از کتاب فروشی     خریدی؟

(-)                           این درس بزرگ را            از آن بزرگوار      آموختم.

پرستار                                  شیر را                  به بچّه              داد.

۲) چهارجزئی با مفعول و مسند:

نهاد + مفعول + مسند + فعل

اغلب جمله های این مبحث همان جمله های اسنادی سه جزئی هستند که یک جزء (مفعول) به آنها افزوده می شود و به جمله های چهار جزئی بدل می شوند؛ مثلاً جملهٔ زیر را درنظر بگیرید:

نهاد           مسند            فعل

هوا             سرد            گردید.

اگر به فعل این جمله تکواژ «ان» بیفزاییم (گردید ← گردانید)، به مفعول نیاز پیدا می کند و به این صورت کامل می شود: باران هوا را سرد گردانید.

در چنین جمله هایی، «مفعول » و «مسند » یکی است؛ یعنی مثلاً در جملهٔ «همسایه مان پسرش را علی صدا می زند.» پسرش همان علی است.

مردم ایران                    حافظ را                  لسان الغیب           می خوانند.

نادان                        هیچ کس را             هم طراز خویش           نمی بیند.

حافظ                         خودش را                    رند                     می داند.

کار و تلاش مداوم            او را            شاگرد اوّل دبیرستان                کرد.

عمدهٔ فعل های این گروه عبارت اند از:

«گردانیدن» (= گذرای «گشتن » و «گردیدن ») و فعل های هم معنی آن مثل «نمودن» «کردن» ،«ساختن»

«نامیدن» و فعل های هم معنی آن مثل: «خواندن» ،» گفتن» ،«صدا کردن/زدن»

«شمردن» و فعل های هم معنی آن مثل: «به شمار آوردن» ،«به حساب آوردن»

«پنداشتن» و فعل های هم معنی آن مثل: «دیدن» ،«دانستن»

۳) چهارجزئی با متمّم و مسند: نهاد + متمّم + مسند + فعل

کاربرد چنین جمله هایی در فارسی اندک است:

اهل محل به او پهلوان می گفتند.

جمله هایی که تا اینجا خواندیم، از این قرارند:

۴) چهارجزئی دو مفعولی: نهاد + مفعول + مفعول + فعل، مانند «نقاش دیوار را رنگ زد.»

گونه های جمله

جمله های استثنایی

دیدیم که همهٔ جمله ها از نهاد و گزاره درست می شوند و گزاره نیز دارای فعل است. امّا برخی از جمله ها ممکن است یکی از شرط های جمله های معمولی را  که تا اینجا خوانده ایم  نداشته باشند؛ این جمله ها استثنایی اند. در این درس سه نوع جملهٔ استثنایی می بینیم. گزارهٔ این هر دو جمله بدون فعل می آید؛ از این رو آنها را جمله های بی فعل می نامیم.

الف) جمله های یک جزئی بی فعل؛ مانند: سلام، به سلامت، به امید دیدار، افسوس ، آه، وای، به به، هیس، پیشت، ای فریدون (شبه جمله)

سلام! خوش آمدید. (شبه جمله) / من در سلام گفتن از همه پیشی می جویم. (شبه جمله نیست)

ب) جمله های دو جزئی بی فعل:

نهاد                              گزاره

عیدتان                          خجسته.

مرحمت شما                 زیاد.

چنین جمله هایی تنها از دو گروه اسمی ساخته می شوند و گزاره شان بدون فعل می آید. از آنجا که این جمله ها بدون فعل به کار می روند و حتّی افزودن فعل به بعضی از آنها معمولاً غیرعادی است، دو جزئی به حساب می آیند.

جمله های دو جزئی (بی فعل)

جمله دوجزئی بی فعل

گوشزد: اگر در ساختمان چنین جمله هایی فعل به کار رود، به جمله های سه جزئی با مسند

تبدیل می شوند؛ مثال:

چهار دوتا هشت تا می شود.

سیگار کشیدن ممنوع است.

پ) جمله های سه جزئی بی فعل:

زندگی یعنی عقیده.

کار یعنی خلّقیت و سازندگی.

شناخت یعنی جدا کردن ارزنده از بی ارزش در همهٔ شئون.

این جمله ها هم فعل ندارند؛ امّا معادل جمله های زیرند:

زندگی، عقیده است.

کار، خلّقیت و سازندگی است. شناخت، جدا کردن ارزنده از بی ارزش در همهٔ شئون است. واژهٔ «یعنی» کار فعل را انجام می دهد و بین نهاد و گزاره ارتباط برقرار می کند؛ بنابراین، در چنین جمله هایی واژه «یعنی» را معادل فعلِ «است» به حساب می آوریم و نمودار آن را چنین رسم می کنیم:

جمله سه جزئی بی فعل

جمله‌های استثنایی

یک جزئی بی‌فعل: سلام / درود / به امید دیدار/ به سلامت/ صوت‌ها ← آه ، افسوس
دو جزئی بی‌فعل: نوروزتان خجسته / دستها بالا / زیارت قبول / دودوتا چهارتا

سه جزئی بی‌فعل: کار یعنی کوشش / کامیابی یعنی موفقیت             «یعنی» برابر است با «است» در فعل اسنادی.

جمله مرکب

jomleye-morakab