الدرس الأول: الداء و الدواء

قیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ ما یُحْسِنُهُ.  أَمیرُ الْمُؤمِنینَ عَلیٌّ

ترجمه:‌ ارزش هر انسانی به آن چیزی است که آن را به خوبی انجام می دهد.

اَلدّاءُ وَ الدَّواءُ (بیماری و دارو)

دواؤک فیک وما تُبصِرُ / و داؤُک مِنک ولا تَشْعُرُ

ترجمه: دارویت در خودت است و نمی بینی [نیز] دارویت از خودت است و حس نمی کنی.

أَ تَزْعَمُ أَنَّک جِرْمٌ صَغیرٌ / و فیک انْطوى الْعالَمُ الأَکبَر

ترجمه: آیا می پنداری که تو چیزی کوچک هستی؟ حال آنکه جهان بزرگتر در تو درهم پیچیده است.

اَلنّاسُ أَکْفاءٌ (مردم یکسان اند)

اَلنّاسُ مِن جههِ الْآباءِ أَکْفاءُ / أَبوهُمُ آدمٌ والْأمُّ حَوّاءُ

ترجمه: مردم از نظر پدر و مادر (پدران، نیاکان) یکسان اند. پدرشان آدم و مادر[شان] حوّاست.

وقَدْرُ کُلّ امْرِئٍ ما کان یُحْسِنُهُ/ و لِلرجالِ عَلَى الْأفعالِ أَسماءُ

ترجمه: و ارزش هر آدمی به کاری است که آن را به خوبی انجام می داده است (می دهد). و انسانها با کارهایشان نامهایی دارند. (هر انسانی با کارش شناخته شده و با آن نامیده می شود.)

فَفُزْ بِعِلْمٍ ولاتَطْلُبْ بِه بَدَلاً / فَالناسُ مَوتَى و أَهلُ الْعِلْمِ أَحیاءُ

ترجمه: پس به کمک دانش رستگار شو و برای آن جایگزینی نخواه که مردم، مُرده و اهل دانش زنده اند.

اَلْفَخْرُ بِالْعَفافِ (سربلندی با پاکدامنی)

أَیُّهَا الْفاخِرُ جَهلاً بِالنَّسَبْ / إنَّمَا النّاسُ لِأُمٍّ ولِأبْ

ترجمه: ای افتخار کننده به اصل و نسب از روی نادانی (ای که از روی نادانی به اصل و نسب افتخار میکنی)؛ مردم فقط از یک پدر و مادرند.

هَل تَراهُم خُلِقوا مِن فِضَّهٍ / أَمْ حَدیدٍ أَمْ نُحاسٍ أَمْ ذَهَبْ

ترجمه: آیا آنان را می بینی که از نقره یا آهن یا مس یا طلا آفریده شده اند؟!

بَل تَراهُم خُلِقوا مِنْ طینَهٍ / هَل سِویٰ لَحْمٍ وعَظمٍ وعَصَبْ

ترجمه: بلکه آنان را می بینی که از گِل آفریده شده اند. آیا به جز گوشت و استخوان و پی (عصب) هستند؟

إنَّمَا الْفَخْرُ لِعَقلٍ ثابِتٍ / وَحَیاءٍ وَعَفافٍ وأَدَبْ

ترجمه: افتخار، فقط به خِردی استوار (افتخار به عقلی ثابت)، شرم، پاکدامنی و ادب است.

المعجم

انِطْوَیٰ: به هم پیچیده شد         الَدّاء: بیماری                      الَعْظمْ: استخوان جمع: الَعْظام

(مضارع: ینَطْوی)                 = الَمْرَض ≠ الَشِّفاء، الَصِّحَّه    الَلحَّم : گوشت «جمع: اَللُّحوم»

أبَصْرَ: نگاه کرد                    زَعَمَ: گمان کرد                    اَلنُّحاس: مس

الَبْدَل: جانشین «جمع: اَلْأبدال»  سِویٰ: جُز                          اَلعْصَب: پی، عصب «جمع: الَأعَصاب»

الَجْرْم: پیکر «جمع: اَلْأجْرام»   اَلطّین، اَلطّینَه: گلِ، سرشت      الَحْدید: آهن