الدرس الأول: الداء و الدواء

قیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ ما یُحْسِنُهُ.  أَمیرُ الْمُؤمِنینَ عَلیٌّ

ترجمه:‌ ارزش هر انسانی به آن چیزی است که آن را به خوبی انجام می دهد.

اَلدّاءُ وَ الدَّواءُ (بیماری و دارو)

دواؤک فیک وما تُبصِرُ / و داؤُک مِنک ولا تَشْعُرُ

ترجمه: دارویت در خودت است و نمی بینی [نیز] دارویت از خودت است و حس نمی کنی.

أَ تَزْعَمُ أَنَّک جِرْمٌ صَغیرٌ / و فیک انْطوى الْعالَمُ الأَکبَر

ترجمه: آیا می پنداری که تو چیزی کوچک هستی؟ حال آنکه جهان بزرگتر در تو درهم پیچیده است.

اَلنّاسُ أَکْفاءٌ (مردم یکسان اند)

اَلنّاسُ مِن جههِ الْآباءِ أَکْفاءُ / أَبوهُمُ آدمٌ والْأمُّ حَوّاءُ

ترجمه: مردم از نظر پدر و مادر (پدران، نیاکان) یکسان اند. پدرشان آدم و مادر[شان] حوّاست.

وقَدْرُ کُلّ امْرِئٍ ما کان یُحْسِنُهُ/ و لِلرجالِ عَلَى الْأفعالِ أَسماءُ

ترجمه: و ارزش هر آدمی به کاری است که آن را به خوبی انجام می داده است (می دهد). و انسانها با کارهایشان نامهایی دارند. (هر انسانی با کارش شناخته شده و با آن نامیده می شود.)

فَفُزْ بِعِلْمٍ ولاتَطْلُبْ بِه بَدَلاً / فَالناسُ مَوتَى و أَهلُ الْعِلْمِ أَحیاءُ

ترجمه: پس به کمک دانش رستگار شو و برای آن جایگزینی نخواه که مردم، مُرده و اهل دانش زنده اند.

اَلْفَخْرُ بِالْعَفافِ (سربلندی با پاکدامنی)

أَیُّهَا الْفاخِرُ جَهلاً بِالنَّسَبْ / إنَّمَا النّاسُ لِأُمٍّ و لِأبْ

ترجمه: ای که نابخردانه افتخار کننده به دودمان هستی، مردم، تنها از یک مادر و یک پدراند.

هَل تَراهُم خُلِقوا مِن فِضَّهٍ / أَمْ حَدیدٍ أَمْ نُحاسٍ أَمْ ذَهَبْ

ترجمه: آیا آنان را می بینی (می پنداری) که از نقره، آهن، مس یا طلا آفریده شده اند؟

بَل تَراهُم خُلِقوا مِنْ طینَهٍ / هَل سِویٰ لَحْمٍ و عَظمٍ وعَصَبْ

ترجمه: بلکه آنان را می بینی از تکّه گِلی آفریده شده اند. آیا به جز گوشت و استخوان و پی اند؟

إنَّمَا الْفَخْرُ لِعَقلٍ ثابِتٍ / وَ حَیاءٍ وَعَفافٍ وأَدَبْ

ترجمه: افتخار، تنها به خِردی استوار، شرم، پاکدامنی و ادب است.

المعجم

انِطْوَیٰ: به هم پیچیده شد         الَدّاء: بیماری                      الَعْظمْ: استخوان جمع: الَعْظام

(مضارع: ینَطْوی)                 = الَمْرَض ≠ الَشِّفاء، الَصِّحَّه    الَلحَّم : گوشت «جمع: اَللُّحوم»

أبَصْرَ: نگاه کرد                    زَعَمَ: گمان کرد                    اَلنُّحاس: مس

الَبْدَل: جانشین «جمع: اَلْأبدال»  سِویٰ: جُز                          اَلعْصَب: پی، عصب «جمع: الَأعَصاب»

الَجْرْم: پیکر «جمع: اَلْأجْرام»   اَلطّین، اَلطّینَه: گلِ، سرشت      الَحْدید: آهن

عیّن الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرس. (ترجمه: درست و نادرست را بر حسب متن درس مشخص کنید.)

۱- دوَاؤُنا فینا وَ نحْنُ ننَظرُ إلیَهِ، وَ داؤُنا مِناّ وَ نحْنُ نشْعُرُ بهِ. ꭓ  (داروی ما در خودمان است و ما آن را می بینیم و بیماری ما از ماست و آن را حس می کنیم.)

۲- الْفَخْرُ للِعَقلِ وَ الْحَیاءِ وَ الْعَفافِ وَ الأدَبِ. √ (سرافرازی، به خِرد، شرم، پاکدامنی و ادب است.)

۳- طالبُ الْعِلمِ بیَنَ الجُهّالِ یُشبهُ المَیِّتَ . ꭓ (جوینده دانش میان نادانها مانند مرده است.)

۴- قیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ بِأَعمالِهِ الْحَسَنَهِ. √ (ارزش هر کسی (انسانی) به کارهای خوبش است.)

۵- اَلتَّفاخُرُ بِالنَّسَبِ مَحْمودٌ. ꭓ (فخرورزی به اصل و نسب پسندیده است.)

معانی الحروف المُشَبَّهَه بالفعل و لا النّافیَه للجنس

با معانی دقیق حروف پرکاربرد «إنَّ، أَنَّ، کَأَنَّ، لکِنَّ، لَیْتَ، لَعَلَّ» آشنا شوید:

■ إنَّ: جمله پس از خود را تأکید می کند و به معنای «قطعاً، همانا، به درستی که، بی گمان» است؛ مثال:

۱)﴿ إنَّ اللهَ لا یُضیعُ أجرَ المُحسِنینَ﴾  (ترجمه: بی گمان خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.)

■ أنَّ: به معنای «که» است و دو جمله را به هم پیوند می دهد؛ مثال:

۲)﴿ …قالَ أعلَمُ أنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ﴾   (ترجمه: گفت می دانم که خدا بر هر چیزی تواناست.)

معمولاً «لِأَنَّ» به معنای «زیرا، برای اینکه» است؛ مثال:

پرسش: لِماذا ماسافَرْتَ بِالطّائِرَهِ؟ (ترجمه: چرا با هواپیما سفر نکردی.) – پاسخ: لِأَنَّ بِطاقَهَ الطّائِرَهِ غالیَهٌ. (ترجمه: زیرا بلیت هواپیما گران است.)

■ کَأَنَّ: به معنای «گویی» و «مانند» است؛ مثال:

۳)﴿ کَأنَّهُنَّ الیاقوتُ وَ المَرجانُ﴾    (ترجمه: آنان مانند یاقوت و مرجان اند.)

﴿کَأنَّ إرضاءَ جَمیعِ النّاسِ غایَهٌ لا تُدرَک﴾ (ترجمه: گویی خشنود ساختن همه مردم، هدفی است که به دست آورده نمی شود.)

لکِنَّ: به معنای «ولی» و برای کامل کردن پیام و بر طرف کردن ابهام جمل. قبل از خودش است؛ مثال:

۴) ﴿… إنَّ اللهَ لَذو فَضلٍ عَلَی النّاسِ وَ لکنَّ أکثَرَ النّاسِ لا یَشکُرونَ﴾   (ترجمه: بی گمان خدا دارای بخشش بر مردم است، ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمی کنند.)

■ لَیْتَ: به معنای «کاش» و بیانگر آرزوست و به صورت «یا لَیتَ» هم به کار می رود؛ مثال:

۵) ﴿ وَ یَقولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً﴾   (ترجمه: و کافر می گوید: ای کاش من خاک بودم!)

■ لَعَلَّ: یعنی «شاید» و «امید است»؛ مثال:

۶) ﴿ إنّا جَعَلناهُ قُرآناً عَرَبیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ﴾    (ترجمه: بی گمان ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم امید است شما خردورزی کنید.)

۱- الَقُرآن: خواندن ۲- عقَلَ: خردورزی کرد

تذکّر مهم: در ترجمه صحیح باید به سیاق عبارت توجّه کرد.

ترجمه هنر و علم است و باید ذوق و سلیق. مترجم همراه توانمندی های زبانی مانند شناختِ ویژگی های زبان مبدأ و مقصد باشد.

حروف مشبَّهه بالفعل بر سر جمله اسمیّه (مبتدا و خبر) می آیند و هنگامی که بر اسم ظاهر وارد می شوند، آن را به عنوان اسم خود، منصوب می کنند؛ ولی اِعراب خبر را تغییر نمی دهند.

مَهدیٌّ فائِزٌ فی مُسابَقَهِ کُرَهِ الْمِنضَدَهِ.  (مهدیٌ: مبتدا و مرفوع / فائزٌ: خبر و مرفوع)             

لَیْتَ مَهدیّاً فائِزٌ فی مُسابَقَهِ کُرَهِ الْمِنضَدَهِ! (مهدیّاً: اسم لیت و منصوب / فائزٌ: خبر لیت و مرفوع)

انواع «ان»

اِختَبِر نَفسَکَ (۱) تَرجِم هاتَینِ الآیَتَینِ الکَریمَتَینِ. (ترجمه: خودت را بیازما: این دو آیه کریمه را به فارسی برگردان.)

۱- ﴿ فَهذا یَومُ البَعثِ وَلکِنَّکُم کُنتُم لا تَعلَمونَ﴾ (ترجمه: این، روزِ رستاخیز است؛ ولی شما خودتان نمی دانستید.)

۲- ﴿ إنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلونَ فی سبیلِهِ صَفّاً کَأنَّهُم بُنیانٌ مَرصوصٌ﴾

(ترجمه: بیگمان خدا کسانی را که صف در صف در راهِ او می جنگند دوست می دارد؛ گویی که ایشان ساختمانی استوارند.)

۱- الَبْعْث: رستاخیز ۲- اَلْبُنیانُ الْمَرصوصُ: ساختمان استوار

اِختَبِر نَفسَکَ (۲) عَیِّنِ اسْمَ الحُروفِ المُشَبهَّهِ وَ خَبَرَها؛ ثمَ اذْکرْ إعرابَهُما.

۱- لَیْتَ فَصْلَ الرَّبیعِ طَویلٌ فی بَلَدِنا لِأنَّ الرَّبیعَ قَصیرٌ هُنا.

(ای کاش فصل بهار در سرزمین ما طولانی باشد؛ زیرا بهار در اینجا کوتاه است.)

(اسم لیت: فَصْلَ، منصوب / خبر لیت: طَویلٌ، مرفوع // اسم أنّ: الرَّبیعَ، منصوب / خبر أنّ: قصیر، مرفوع.)

۲- کَأَنَّ الْمُشتَریَ مُتَرَدِّدٌ فی شِراءِ الْبِضاعَهِ؛ وَلٰکِنَّ الْبائِعَ عازِمٌ عَلیٰ بَیْعِها.

(گوی خریدار در خرید کالا دودل است؛ ولی فروشنده تصمیم به فروش آن دارد.)

(اسم کَأَنَّ: الْمُشتَریَ، منصوب / خبر کَأَنَّ: مُتَرَدِّدٌ، مرفوع // اسم لٰکِنَّ: الْبائِعَ، منصوب / خبر لٰکِنَّ: عازِمٌ، مرفوع.)

۳- ابِحَثْ عنْ مَعنیَ »العَصّارَهِ « فِی الْمُعجَمِ؛ لَعَلَّ الْکَلِمَهَ مَکتوبَهٌ فیهِ!

(در واژه نامه به دنبال معنای «عصاره» بگرد؛ زیرا شاید این کلمه در آن نوشته شده باشد.)

(اسم لَعَلَّ: الْکَلِمَهَ، منصوب / خبر لَعَلَّ: مَکتوبَهٌ، مرفوع.)                              الَعَصّارَه: آبمیوه گیری

لا النافیه للجنس:

تاکنون با سه معنای حرف «لا» آشنا شده اید:

۱- لا به معنای «نه» در پاسخ به «هَلْ» و «أ»َ؛ مانند: نه: أ أنتَ مِن بُجنورد؟ لا، أنا مِن بیرجَند.

۲- لای نفی مضارع؛ مانند: لا یَذهَبُ ← نمی رود.

۳- لای نهی؛ مانند: لا تَذهَب ← نرو      

و به معنای «نباید» بر سر فعل مضارع اوّل و سوم شخص؛ مانند لا یَذْهَبْ: نباید برود.

لا هنگامی که بر سر فعل غایب و متکلّم بیاید، معادل معنای فارسیِ «نباید» است؛ مانند: لا یَذْهَبْ عارِفٌ: عارف نباید برود.

در این درس با معنای دیگری برای «لا» آشنا می شوید.

معنای چهارم «هیچ … نیست» می باشد و لای نفی جنس نامیده می شود

۴-نفی جنس: «هیچ نیست». بر سر «اسم» وارد می شود؛ مثال:

﴿لا عِلمَ لَنا إلاّ ما عَلَّمتَنا﴾ (جز آنچه به ما آموخته ای، هیچ دانشی نداریم. (برای ما نیست)

لا کَنزَ أغنَی مِنَ القَناعَهِ. (هیچ گنجی بی نیازکننده تر از قناعت نیست.)

اسم پس از لای نفی جنس معمولاً بدون ال و دارای فتحه است.

خبر لای نفی جنس در صورتی که اسم ظاهر (آشکار) باشد، به همان شکل مرفوع می ماند؛ مثال: اَلْعَفْوُ عِندَ الْقُدرَهِ حَسَنٌ.

لا شَیْءَ أَحْسَنُ مِنَ الْعَفْوِ عِندَ الْقُدرَهِ. (شَیْءَ: اسم لا، نکره و مفتوح / أَحْسَنُ: خبر لا، مرفوع)

خوب است بدانید که خبرِ لای نفی جنس اغلب به صورت «جارّ و مجرور» می آید؛ مثال:

لا رَجُلَ فی الحفْلهِ. لا ماءَ فی البْیَتِ. لا خائنَ فی فرَیقِنا. لا شَکَّ فیهِ.

گاهی خبر لای نفی جنس حذف می شود؛ مانند: لا إله [مَوجود] إلّا اللهُّ. و لا شَکَّ. و لا بأسَ.

انواع لا در عربی

گونه های لا

اِختَبِر نَفسَکَ (۳) تَرجِم هذِهِ الْأحَادیثَ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ. (ترجمه: خودت را بیازما؛ این حدیثها را بر حسب قواعد درس ترجمه کن.)

۱- لا خَیر فی قَولٍ إلاّ مَعَ الفِعلِ. (هیچ خیری در در گفتاری نیست مگر اینکه همراه کردار (عمل) باشد.)

۲- لا جِهادَ کَجِهادِ النّفسِ. (هیچ جهادی مانند جهاد با نفس نیست.)

۳- لا لِباسَ أجمَلُ مِنَ العافِیَهِ. (هیچ جامه ای زیباتر از تندرستی نیست.)

۴- لا فَقرَ کَالجَهلِ وَ لا میراثَ کَالأدَبِ. (هیچ فقری مانند نادانی و هیچ میراثی مانند ادب نیست.)

اِختَبِر نَفسَکَ (۴) اِملَأِ الفَراغَ فی ما یَلی ثُمَّ عَیِّن نَوعَ «لا» فیهِ. (ترجمه: خودت را بیازما؛ جای خالی را در آنچه می آید پر کن؛ سپس نوع لا را در آن مشخص کن.)

۱- ﴿ هَل یَستَوِی الَّذینَ یَعلَمونَ وَ الَّذینَ لا یَعلَمونَ﴾  آیا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند برابر هستند؟

۲- ﴿وَ لا یَحزُنکَ قَولُهُم إنَّ العِزَّهَ لِلّهِ جَمیعاً…﴾ گفتارشان تو را اندوهگین نکند؛ زیرا ارجمندی، همه برای خداست.

۳- ﴿ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ﴾ آن کتاب هیچ شکی در آن نیست هدایتی برای پرهیزگاران است.  

۴- ﴿ لا إکراهَ فی الدّینِ﴾ هیچ اجباری (واداشتنی) در دین نیست.

۱- ما یَلی: آنچه می آید ۲- الریب: شک

التَّمارین

اَلتَّمرینُ الأوّل: ضَعْ فی الْفَراغِ کَلِمَهً مُناسِبَهً لِلتَّوضیحاتِ التّالیَهِ مِنْ مُعجَمِ الدَّرسِ. (در جای خالی برای توضیحات زیر کلمه مناسب را از واژه نامه درس بگذارید.)

۱- الـنجاس عُنصُرٌ فِلِزّیٌّ کَالْحَدیدِ موُصِّلٌ للِحَرارَهِ وَ الکْهَرَباءِ.  (مس، عنصری فلزی مانند آهن است که رسانای گرما و برق می باشد.)

۲- الـعصب خَیْطٌ أبیَضُ فِی الجِسْمِ یجری فیهِ الحِسُّ. (عصب، رشته ای (نخی) سفید در بدن است که حس در آن جاری می شود.)

۳- الـلحم قِسمٌ مِنَ الجِسْمِ بَینَ الجِلدِ وَ العَظمِ. (گوشت، بخشی از بدن است که میان پوست و استخوان می باشد.)

۴- الـطین تُرابٌ مُخْتَلِطٌ بِالماءِ. (گِل، خاک آمیخته با آب است.)

اَلمُوَصِّل: رسانا / الحَمراء: الْأحْمَر / اَلخَیطْ: نخ

اَلتَّمرینُ الثّانی: اِسْتَخْرِجْ مِمّا یَلی الْمَطلوبَ مِنکَ. (از آنچه می آید موضوع خواسته شده را بیرون آورید.)

۱- دَواؤُکَ فیکَ وَ ما تُبْصِرُ           وَ داؤُکَ مِنکَ وَ لا تَشْعُرُ              المُبتَدَأَ و إعرابَهُ

دواء = مبتدأ و مرفوع / داء = مبتدأ و مرفوع

۲- أَ تَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغیرٌ           وَ فیکَ انْطَوَى الْعالَمُ الأکبَرُ        اسمَ التَّفضیلِ وَ مَحَلَّهُ الإعرابیَّ

اَلْأکبَر؛ صفهٌ لِـ‌‌‌ «الْعالَم»

۳- اَلنّاسُ مِن جِههِ الآباءِ أَکْفاءُ                 أَبوهُمُ آدَمٌ وَ الْأُمُّ حَوّاءُ          الخَبَرَ وَ إعرابَهُ

أکْفاءُ = خبرٌ و مرفوعٌ / آدمُ = خبر و مرفوع / حواءُ = خبر و مرفوع

۴- وَ قَدْرُ کُلِّ امْرِئٍ ما کانَ یُحْسِنُهُ             وَ لِلرِّجالِ عَلَى الأفعالِ أَسماءُ          الجَمعَ المُکَسَّرَ

اَلْجَمعَ الْمُکَسَّرَ: الرِّجال و الْأفعال و أسماء

۵- فَفُزْ بِعِلْمٍ وَ لا تَطْلُبْ بِهِ بَدَلاً                فَالنّاسُ مَوتیٰ وَ أَهلُ الْعِلْمِ أَحیاءُ         فِعلَ النَّهی

فِعلَ النَّهیِ: لا تَطلُبْ

۶- أَیُّهَا الْفاخِرُ جَهلاً بِالنَّسَبْ                   إنَّمَا النّاسُ لِأُمٍّ وَ لِأَبْ                           اسمَ الفاعِلِ

اِسْمَ الْفاعِلِ: اَلْفاخِر

۷- هَلْ تَراهُم خُلِقوا مِن فِضَّهٍ          أَمْ حَدیدٍ أَمْ نُحاسٍ أَمْ ذَهَبْ                   الفِعلَ المَجهولَ

اَلْفِعلَ الْمَجهولَ: خُلِقوا

۸- بَلْ تَراهُم خُلِقوا مِنْ طینَهٍ           هَل سِویٰ لَحمٍ وَ عَظْمٍ وَ عَصَبْ                 الفِعلَ المُضارِعَ

اَلْفِعلَ الْمُضارِعَ: تَرَی (تَری)

۹- إنَّمَا الْفَخْرُ لِعَقلٍ ثابِتٍ             وَ حَیاءٍ وَ عَفافٍ وَ أَدَبْ                        الجارَّ وَ المَجرورَ

اَلْجارَّ وَ الْمَجرورَ: لِعَقلٍ.

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: امْلَأِ الفَراغ فی ترَجَمَهِ ما یلَی؛ ثمَ عَیِّنْ نوَعَ «لا« فیهِ. (جای خالی را در ترجمه آنچه می آید پر کن؛ سپس نوع «لا» را در آن مشخص کن.)

۱- ﴿وَ لا تَسُبُّوا الَّذ ینَ یَدْعونَ مِن دونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ﴾  لای نهی

و کسانی که غیرِ خدا را فرا می خوانند دشنام ندهید که به خدا دشنام دهند.   

۲- ﴿یا أیُّهَا الرَّسولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعونَ فی الکُفرِ﴾  لای نهی

ای پیامبر، کسانی که در کفر شتاب می ورزند تو را اندوهگین نکند.

۳- ﴿رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ﴾ پروردگارا، آنچه توانش را هیچ نداریم بر ما تحمیل نکن.    لای نهی / لای نفی جنس

۴- لا یَرْحَمُ اللهُ مَن لا یَرْحَمُ النّاسَ. خدا رحم نمی کند به کسی که به مردم رحم نمی کند.    لای نفی / لای نفی

۱- سارَعَ: شتافت ۲- حَمَّلَ : تحمیل کرد

اَلتَّمرینُ الرابع: تَرجِمِ الأحادیثَ النَّبَویَّهَ ثُمَّ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (احادیث نبوی را ترجمه کنید سپس آنچه را از شما خواسته شده مشخص کنید.)

۱- کُلُّ طَعامٍ لا یُذکَرُ اسمُ اللهِ عَلَیهِ فَإنَّما هُوَ داءٌ وَ لا بَرَکَهَ فیهِ.   (نائبَ الفاعِلِ و نوعَ لا)

(هر خوراکی که نام خدا بر آن یاد نشود تنها بیماری است و هیچ برکتی در آن نیست.)

نائبَ الفاعِلِ: اسم / لا در «لایذکر»: مضارع منفی / لا در «لابرکه»:‌ نفی جنس

۲- لا تَجْتَمِعُ خَصلَتانِ فی مُؤمِنٍ: الْبُخْلُ وَ الْکِذبِ.      (الجارَّ وَ المَجرورَ وَ الفاعِلَ وَ إعرابَهُ وَ نَوعَ الفِعلِ)

(دو ویژگی در مؤمن (در مؤمنی) گرد هم نمی آیند (جمع نمیشوند): خسیس بودن و دروغگویی.)

اَلْجارَّ و الْمَجرورَ= فی مُؤمِنٍ، الْفاعِل= خَصلَتانِ، إِعْرابَهُ = مرفوع به الف و نَوعَ الْفِعْل = مضارع منفی (لا تَجْتَمِعُ)

۳- لا تَغضَب فَإنَّ الغَضَبَ مَفسَدَهٌ.  (نوعَ الفعل وَ اسمَ الحَرفِ المُشَبَّهِ بِالفِعلِ وَ خَبَرَهَ وَ إعرابَهُما)

(خشمگین نشو؛ زیرا خشمگین شدن مایه تباهی است.)

نوعَ الفعل: نهی (لا تَغضَب)/ اسمَ الحَرفِ المُشَبَّهِ بِالفِعلِ: الغضب و منصوب به فتحه / خَبَر: مفسده و مرفوع به ضمه

۴-لا فَقرَ أشَدُّ مِنَ الجَهلِ وَ لا عِبادَهَ مِثلُ التَّفَکُّرِ. (المضاف إلیه و نوع لا)

(هیچ فقری سخت تر از نادانی و هیچ عبادتی مانند اندیشیدن نیست.)  / المضاف إلیه: التفکّر / لای نفی جنس در هر دو مورد

۵-لا تسُبُّوا النّاسَ فَتَکتَسِبُوا العَداوَهَ بَینَهُم. (نوَعَ لا، وَ مُضادَّ عَداوَه)

(ترجمه: مردم را دشنام ندهید؛ که با این کار میانشان دشمنی به دست می آورید.)

لای نهیِ: لا تسُبُّوا / مُضادَّ عَداوَه: صداقه

۶-لا تُمیتُوا القْلُوبَ بکِثَرهَ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ فإنّ القَلبَ یَموتُ کَالزَّرْعِ إذا کثُر علَیَه المْاءُ.  (نوَعَ لا، وَ إعرابَ الکْلَمِاتِ التَّی تحَتهَا خَطٌّ)

(ترجمه: دلها را با خوردن و آشامیدن زیاد نمیرانید؛ زیرا همان گونه که زراعت بر اثر آب زیاد از بین مى رود، دلها نیز [بر اثر پرخورى] مى میرند.)

القْلُوبَ: مفعول، منصوب به فتحه / الطَّعامِ: مضاف الیه، مجرور به کسره / القَلبَ: اسم إنّ، منصوب به فتحه / الزَّرْعِ:‌ مجرور به حرف جارّ / المْاءُ: فاعل، مرفوع به ضمه

۷- خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أهْلِ البْاطِلِ و لاتأخُذُوا البْاطِلَ من أهْلِ الْحَق کونوا نقُّاد الکَلام.  (نوَعَ لا، وَ إعرابَ الکْلَمِاتِ التَّی تحَتهَا خَطٌّ)

(ترجمه: حق را از اهل باطل بگیرید و باطل را از اهل حق نگیرید؛ سخن سنج باشید.)

الْحَقَّ: مفعول، منصوب به فتحه / البْاطِلِ: مضاف الیه، مجرور به کسره / البْاطِلَ: مفعول، منصوب به فتحه / أهْلِ:‌ مجرور به حرف جارّ / الکَلام: مضاف الیه، مجرور به کسره

۱- المَفْسَدَه: مایه تباهی ۲-لا تُمیتوا: نمیرانید (أَماتَ: میرانْد) ۳-خُذوا: بگیرید؛ أَخَذَ: (گرفت) ۴- کونوا: باشید؛ کان: (بود)

اَلتَّمرینُ الخامس: لِلتَّرجِمَه  (برای ترجمه.)

۱- جَلَسَ: نشستجَلَسنا: نشستیم
الجالِس: نشسته
لا تَجلِسوا: ننشینید
اِجلِسنَ: بنشینید
۲- أجلَسَ: نشانیدأجلِسْ: بنشان
لَم یُجلِسوا: ننشانیدند
لاتُجلِسی: ننشان
سَیُجلِسُ: خواهد نشانید
۳- عَلِمَ: دانستقدْعَلمْتَ: دانسته ای
اِعْلَمْ: بدان
لمْ أعْلمْ: ندانستم/ ندانسته ام
لایَعْلمُ: نمی داند
۴- عَلّمَ: یاد دادقدْ یُعَلّمُ: یاد داده است
أُعَلِّمُ: یاد می دهم
لن یُعَلّمُ: یاد نخواهد داد
لِیُعَلِّمْ: باید یاد بدهد
۵- قَطَعَ: بریدقُطِعَ: بریده شد
المَقطوع: بریده شده
کانا یَقطَعانِ: می بریدند
لا تَقطَعْ: نبر
۶- اِنقَطَعَ: بریده شدما انقَطَعَ: بریده نشد
الاِنقِطاع: بریده شدن
سَیَنقَطِعُ: بریده خواهد شد
لَن یَنقَطِعَ: بریده نخواهد شد
۷- غَفَرَ: آمرزیدقَد غَفَرَ: آمرزیده است
المَغفور: آمرزیده
لا یُغفَرُ: آمرزیده نمی شود
الغَفّار: بسیار آمرزنده
۸- اِستَغفَرَ: آمرزش خواستقَد اِستَغفَرتُم: آمرزش خواسته اید
لا یَستَغفِرونَ: آمرزش نمی خواهند
الاِستِغفار: آمرزش خواستن
اَستَغفِرُ: آمرزش می خواهم

اَلتَّمرینُ السادس: عَیِّنِ اسْمَ الفْاعِلِ، وَ اسْمَ المَفعولِ، وَ اسْمَ المُبالغَهِ، وَ اسْمَ المَکانِ وَ اسْمَ التفَّضیلِ فی هٰذِهِ العِباراتِ؛ ثم عیِنْ ترْجَمَهَ الکْلَمِاتِ الحَمْراءِ.

(اسم فاعل و اسم مفعول و اسم مبالغه و اسم مکان و اسم تفضیل را در این عبارات مشخص کنید؛ سپس ترجمه کلمه های سرخ را معین نمایید.)  

۱- ﴿ سُبحْانَ الَّذی أسرَی بِعبدِه لَیلاً مِنَ المَسْجِدِ الْحَرامِ إلَی المَسْجِدِ الأقصَی﴾ المسجد: اسم مکان

(هر چند «الأقصی» اسم تفضیل است؛ امّا به صورت «المسجد الأقصی» حالت «عَلَم بِالْغَلَبه» شده است.)

پاک است آن ]خدایی[ که بنده اش را شبانه از مسجد الحرام تا مسجد الاقصیٰ حرکت داد.

۲- ﴿وَ جادِلْهُم باِلتَّی هیَ أحسَنُ إنَّ رَبکَّ هُوَ أعلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ﴾   أحسن، أعلم: اسم تفضیل

و با آنان با ]شیوه ای [که نکوتر است بحث کن. قطعاً پروردگارت به ] حال [کسی که از راهش گم شده، داناتر است.

۳- ﴿یَقولونَ بِأفواهِهِم ما لَیسَ فی قُلوبِهِم وَ اللهُ أعلَمُ بِما یَکتُمونَ﴾  أعلم: اسم تفضیل

با دهان هایشان )زبان هایشان( چیزی را می گویند که در دل هایشان نیست و خدا به آنچه پنهان می کنند داناتر است.

۴- ﴿وَما أُبَرِّئُ نَفْسی إنَّ النَّفْسَ لَأمّارَهٌ بِالسُّوءِ إلاّ ما رَحِمَ رَبّی﴾   أمّاره: اسم مبالغه

و نفْسم را بی گناه نمی شمارم؛ زیرا نفس، بسیار دستور دهنده به بدی است؛ مگر اینکه پروردگارم رحم کند.

۵- ﴿قد أفلَحَ المُؤمِنونَ الَّذینَ هُم فی صَلاتِهِم خاشِعونَ﴾   مُؤمِن: اسم فاعل ثلاثی مزید/ خاشعون: اسم فاعل ثلاثی مجرّد

به راستی که مؤمنان رستگار شده اند؛ همانان که در نمازشان فروتن اند.

۶- ﴿قالوا لا عِلْمَ لَنا إنَّکَ أنتَ عَلّامُ الْغُیوبِ﴾    عَلّام: اسم مبالغه

گفتند :هیچ دانشی نداریم؛ قطعاً تو بسیار دانای نهان ها هستی.

۷- ﴿وَ أحْسِنوا إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُحسِنینَ﴾ و نیکی کنید؛ زیرا خدا نیکوکاران را دوست می دارد.   الْمُحْسِنینَ: اسم فاعل ثلاثی مزید

۸- ﴿وَ جَعَلنَا السَّماءَ سَقفاً مَحْفوظاً﴾ و آسمان را سقفی نگه داشته شده قرار دادیم.  مَحْفوظاً: اسم مفعول

اَلتَّمرینُ السّابِعُ: ضَعْ فی الفَراغ کلَمَهً مُناسِبهً. ترجمه: در جای خالی کلمه مناسب را بگذار.

۱- سُئلَ المُدیرُ: أ فی المَدرَسَهِ طالبٌ؟ فأَجَاب: «… طالبَ هُنا.»   (لِأنَّ □ لا ■ فَإنَّ □)

ترجمه: از مدیر پرسیده شد: آیا در مدرسه دانش آموزی هست؟ او پاسخ داد: هیچ دانش آموزی اینجا نیست.

۲- حَضَرَ السُّیّاحُ فی قاعَهِ الْمَطارِ؛ … الدَّلیلَ لمَ یحْضُرْ.   (أنَّ لکنَّ لعَلَّ )

ترجمه: گردشگران در سالن فرودگاه حاضر شدند؛ ولی راهنما حاضر نشد.

۳- هذَا التَّمرینُ سَهلٌ وَ … أَکثَرُ الزُّمَلاءِ خائفونَ. (لیت إنَّ لکِنَّ )

ترجمه: این تمرین آسان است؛ ولی بیشتر هم کلاسی ها ترسانند.

۴- قالَ الْمُدیرُ: … طالبَ راسبٌ فِی الاِمْتِحاناتِ. (لا لن لم )

ترجمه: مدیر گفت: «هیچ دانش آموزی در آزمون ها مردود نیست.»

۵- تَمَنَّی المُزارِعُ: «… الْمَطَرَ یَنزِلُ کَثیراً!»  (کَأَنَّ لِأنَّ لیَتَ )

ترجمه: کشاورز آرزو داشت: کاش باران بسیار ببارد.

۶- ألا تعْلمُ …… الصَّبْرَ مِفتاحُ الْفَرَجِ؟ (لکِنَّ أنَّ لا )

ترجمه: آیا نمی دانی که بردباری کلید گشایش است؟

۷- لِماذا یَبکِی الطِّفلُ؟ – … جائِعٌ.   (أنَّهُ لِأنَّهُ لیَتَ )           

ترجمه: چرا کودک می گرید؟ – زیرا او گرسنه است.

التمرینُ الثّامِنُ: ضَعْ فی الفَراغ کلَمَهً مُناسِبهً. (در جای خالی واژه مناسب بگذار.)

۱- اِعلَموا أَنَّ …… النّاسِ إلَیکُم مِن نِعَمِ اللّٰهِ عَلَیکُم. الَإْمامُ الحُسَینُ.  حَوائِجُ  حَوائِجَ ■ حَوائِجِ  

بدانید که نیازهای مردم به شما از نعمتهای خدا بر شماست.

۲- إنَّ أَحسَنَ الْحَسَنِ …… الْحَسَنُ. اَلْإمامُ الْحَسَنُ.              الْخُلُقُ ■ الْخُلُقَ  الْخُلُق 

همانا بهترین نیکی خوی نیک است.

۳- ﴿فَاصْبِرْ إنَّ وَعْدَ اللّٰهِ …… وَ اسْتَغفِرْ لِذَنبِکَ﴾ غافِر: ۵۵٫  حَقٌّ ■ حَقّاً  حَقٍّ 

پس بردبار باش؛ همانا وعده خداوند حق است و برای گناهانت آمرزش بخواه.

۴- ﴿وَ أَوْفوا بِالْعَهدِ إنَّ …… کانَ مَسئولاً﴾ الَأْسراء: ۳۴٫    العَهدُ  العَهدَ ■ العَهدِ 

به پیمان [خود] وفا کنید؛ همانا [در رستاخیز] از پیمان پرسش می شود.

۵- ﴿إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ …… مِنَ الْمُحْسِنینَ﴾ الَأْعراف: ۵۶٫      قرَیبٌ ■ قَریباً  قَریبٍ 

همانا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.

۶- ﴿وَ اسْتَغفِرُوا اللّٰهَ إنَّ اللّٰهَ …… رَحیمٌ﴾ الَبْقَرَه: ۱۹۹         غَفورٌ ■غَفوراً  غَفورٍ 

از خداوند آمرزش بخواهید؛ همانا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

۷- لَیتَ الْمُسافِرَ …… الْیَومَ!                                   واصلٌ ■ واصِلاً  واصِلٍ

کاش مسافر امروز برسد.

پی دی اف درس ۱ عربی ۳ انسانی

کلمه «أخ» در عربی

صرف فعل «کان» در عربی

صرف فعل «کان» در عربی

جدول زمان بندی سالانه درس عربی ۳ انسانی