آموزه سوم: نگارش ادبی(۲) قطعه ادبی

پیش از این دانستیم، نثر دو گونه است؛ نثر زبانی و نثر ادبی

نثر زبانی معمولا در نوشتن گزارش ها، مقاله ها، متن های آموزشی و اداری استفاده می شود. در نثر زبانی عناصر خیال، احساس و آرایه های ادبی به کار نمی رود تا «راه » برای برداشت های گوناگون بسته شود!

اما نویسنده در نثر ادبی به مدد تخیل از عناصری مانند تشبیه، استعاره، کنایه، سجع، تضاد، واج آرایی و آشنایی زدایی استفاده می کند و متنی می آفریند که زیبا، خوش آهنگ، تأثیرگذار و در ذهن و زبان ماناتر است.

برای نگارش قطعۀ ادبی لازم است به ویژگی های زیر توجّه کنیم:

۱- نگاه تازه و بدیع به موضوع یا پدیده

اگر پدیده یا موضوع را آن گونه که نگاه های عادی و معمولی می بینند توصیف کنیم و به همان توصیفات کلیشه ای و تکراری بپردازیم، متن ملال آور و غیرجذاب خواهد شد.

۲- استفاده بجا و به اندازه از آرایه های ادبی

آرایش غلیظ متن به آرایه ها، نه تنها ممکن است متن را زیبا نکند بلکه باعث تصنّع متن و گاه پیچیدگی آن شود. بعضی از متن های مسجّعِ گذشته که از تشبیه و استعاره و سجع و تضاد و کنایه و تلمیح لبریز می شدند، از آن جمله اند. شیرینی بیش از حد، دل زدگی می آورد.

۳- آغاز زیبا و گاه متفاوت، ادامۀ مناسب و پایان بندی تأثیرگذار

متنی که دارای ویژگی های زیر باشد، مخاطب را با خود همراه می سازد.

◙ شروعی زیبا داشته باشد.

◙ ادامه و تداوم مناسب داشته باشد.

◙ پایان آن همراه با آشنایی زدایی، غافلگیری، تفکر برانگیزی واعجاب آوری باشد.

آشنایی زدایی: به سخنی گفته می شود که بر خلاف هنجار (سخنان معمول) باشد. به دیگر سخن، نویسنده یا هنرمند در اثر خود به گونه ای نامعمول به پدیده ها بنگرد و بدین ترتیب بکوشد تا نگاهی نو به پیرامون خود بیندازد و برای خوانندگان شگفتی بیافریند. برای نمونه در بیت های زیر از سهراب سپهری آشنایی زدایی دیده می شود:

آشنایی زدایی در ساختمان سازی

من نمی دانم / که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست / و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست / گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟ / چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.

در بیت های بالا اشاره شده است که به جای کبوتر یا قناری کرکس در قفس نگه دارند و یا گل شبدر را هم ارز گل لاله بدانند که این کار خلاف هنجار است.

جدول ارزشیابی

حکایت نگاری

حکایت زیر را بخوانید و آن را به زبان ساده بازنویسی کنید.

بیابان گردی را دیدم در حلقۀ جوهریانِ بصره حکایت همی کرد که وقتی در بیابان راه گم کرده بودم و از زاد چیزی با من نمانده، دل بر هلاک نهادم که ناگاه کیسه ای یافتم پر از مروارید. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندم بریان است و باز آن تلخی و نومیدی که معلوم شد مروارید غلتان است.

قلمرو زبانی: حلقه: انجمن، جرگه / جوهری: جواهر فروش / زاد:‌ توشه، ره توشه / هلاک: نابودی / بریان: برشته، کباب‌شده / غلتان: غلتنده / قلمرو ادبی: دل بر … نهادم: کنایه از دل بستن، رغبت پیدا کردن / غلتان: مجاز از هر ‌چیز گرد و مدور

بازگردانی: بیابان گردی را دیدم در انجمن جواهرفروشان بصره داستان تعریف می کرد که زمانی در بیابان راه را گم کرده بودم و هیچ خوراک و توشه ای نداشتم، فکر می کردم که خواهم مرد. ناگهان کیسه ای پر از مروارید پیدا کردم. هرگز آن ذوق و شادیم را فراموش نمی کنم که تصور کردم آن کیسه گندم سرخ شده است؛ ولی زمانی که فهمیدم مروارید گرد است دوباره تلخکام و ناامید گردیدم.

در بیابان خشک و ریگ روان / تشنه را در دهان چه دُر چه صدف

قلمرو زبانی: را در « تشنه را در دهان»: اضافه گسسته / دُرّ: مروارید / صدف: گوشماهی / قلمرو ادبی: وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلن (رشته انسانی) / دُر، صدف: تناسب / در دهان چه دُر چه صدف: کنایه از این که برای او تفاوتی ندارد / واژه آرایی: در، چه /  دُرّ، صدف: تضاد /

بازگردانی: در بیابان خشک و ریگ روان، تفاوتی ندارد که در دهان تشنه دُر باشد یا صدف؛ زیرا او در جستجوی آب و غذا است.

مرد بی توشه کاوفتاد ز پای / بر کمربند او چه زر چه خزف

قلمرو زبانی: توشه: آذوقه، بار و بنه / زر:‌ طلا / خزف: سفال، سفالینه / قلمرو ادبی: از پا افتادن: کنایه از به نهایت خستگی رسیدن / زر، خزف: تضاد / بر کمربند … چه خزف: کنایه از این که برای او تفاوتی ندارد / بر، زر: جناس

بازگردانی: مرد بدون آذوقه که به نهایت خستگی رسیده است برایش تفاوتی نمی کند که در جیبش طلا و جواهر است یا سفال بی ارزش.                 گلستان سعدی