بایگانی برچسب: s

الدرس السابع: یا من فی البحار عجائبه

تو کسی هستی که بزرگی ات در آسمان و توانمندی ات در زمین و شگفتی‌هایت در دریاهاست.

ای آنکه شگفتی‌هایش در دریاهاست.

اعضای خانواده فیلم جالبی را دربارۀ دلفینی که انسانی را از غرق شدن نجات داده و به ساحل رسانده است، می‌بینند.

حامد: باور نمی‌کنم؛ این، موضوعی شگفت‌انگیز است. بسیار مرا شگفت‌زده می‌کند.

پدر: پسرم، شگفت نیست؛ زیرا دلفین دوست انسان در دریاهاست.

صادق: پدرم، باور کردنش سخت است، ما را با این دوست آشنا کن.

پدر: حافظه‌ای نیرومند دارد و شنوایی‌اش ده بار از شنوایی انسان نیرومندتر است و وزنش کمابیش به دو برابر وزن انسان می‌رسد.

از جانوران پستانداری است که به خردسالانش شیر می‌دهد.

نورا: این ماهی جانوری باهوش است که کمک به انسان را دوست دارد! آیا این گونه نیست؟

پدر: آری؛ البتّه، دلفین‌ها می‌توانند ما را به جای افتادن هواپیما، یا جای غرق شدن کشتی راهنمایی کنند.

مادر: دلفین‌ها نقش مهمّی در جنگ و صلح ایفا می‌کنند و شگفتی‌ها و رازهای زیر آب را کشف می‌کنند.

و در یافتن مکان‌های گردآمدن ماهیان به انسان کمک می‌رسانند.

صادق: دلفین‌هایی را دیده ام که حرکت‌های گروهی انجام می‌دهند، آیا با همدیگر سخن می‌گویند؟

مادر: آری؛ در دانشنامه‌ای خواندم که دانشمندان تأکید می‌کنند که دلفین‌ها می‌توانند با به کار گرفتن صداهایی مشخّص سخن بگویند؛

مانند پرندگان بخوانند و مانند کودکان بگریند و مانند انسان سوت بزنند و بخندند.

نورا: آیا دلفین‌ها دشمنی [هم] دارند؟

پدر: البتّه، دلفین‌ها کوسه ماهی را دشمن خودشان به شمار می‌آورند.

هر گاه نگاهشان به کوسه ماهی می‌افتد، به سرعت پیرامونش گرد می‌آیند و آن را با بینی‌های تیزشان می‌زنند و می‌کُشند.

نورا: آیا به راستی دلفین انسان را دوست دارد؟

پدر: آری؛ بیا این گزارش را در اینترنت بخوانیم:

… جریان آب مردی را به سختی به اعماق کشید و پس از نجاتش، آن مرد گفت:

ناگهان چیزی مرا با زور به بالا برد؛ سپس مرا به کناردریا رساند و هنگامی که برآن شدم از نجات دهنده ام سپاسگزاری کنم کسی را نیافتم،

ولی دلفین بزرگی را نزدیکم دیدم که با شادمانی در آب می‌جهید.

مادر: بی گمان دریا و ماهی‌ها نعمتی بزرگ از سوی خداوندند.

عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (پاسخ درست و نادرست را با توجه به متن درس شناسایی کن.)

۱- اَلدُّلفینُ مِنَ الْحَیَواناتِ اللَّبونَهِ الَّتی تُرضِعُ صِغارَها. √ (دلفین از جانوران پستانداری است که خردسالانش را شیر می‌دهد.)

۲- یُؤَدّی سَمَکُ الْقِرشِ دَوراً مُهِمّاً فِی الْحَربِ وَ السِّلْمِ. × (کوسه ماهی نقش مهمی را در جنگ و آشتی بازی می‌کند.)

۳- سَمْعُ الْإنسانِ یَفوقُ سَمْعَ الدُّلفینِ عَشْرَ مَرّاتٍ. × (شنوایی آدمی ده بار از شنوایی دلفین نیرومندتر است.)

۴- سَمَکُ الْقِرشِ صَدیقُ الْإِنسانِ فِی الْبِحارِ. × (کوسه ماهی دوست آدمی در دریاهاست.)

۵- سَمَکُ الْقِرْشِ عَدوُّ الدَّلافینِ. × (کوسه ماهی دشمن دلفین‌هاست.)

۶- لِلدَّلافینِ أُنوفٌ حادَّهٌ. √ (دلفین‌ها بینی‌های تیزی دارند.)

اِعلَموا (بدانید.)

اَلْجارُّ وَ الْمَجرورُ

در زبان فارسی به حروفی مانند «به، برای، بر، در، از» حروف اضافه و در عربی حروف جر می گویند.

به حروف «مِنْ، فی، إلَی، عَلَی، بِـ ، لِـ ، عَنْ، کَـ» در دستور زبان عربی «حروف جر» می گویند. این حروف به همراه کلمه بعد از خودشان معنای جمله را کامل تر می کنند. مثال: منِ قرَیَه، فی الغْابَه، إلیَ المْسلمِینَ، علَیَ الوالدِیَنِ، بِالحافله، للِّه، عنْ نفسِه، کَجبَلٍ.

به حرف جر، جارّ و به اسم بعد از آن مجرور و به هر دو اینها «جار و مجرور» می گویند.

﴿…. حَتَّی تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ﴾ آلِ عِمران: ۹۲ = تا انفاق کنید از آنچه دوست می‌دارید. (مِمّا = مِنْ + ما)

﴿أساوِرَ مِنْ فِضَّه﴾ اَلْإنسان : ۲۱ = دست بندهایی از جنس نقره

مِنْ هُنا إلَی هُناکَ: از اینجا تا آنجا

﴿هو الذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأرض جمیعا﴾ اَلْبَقَرَه : ۲۹ = او کسی است که همه آنچه را در زمین است برایتان آفرید.

اَلنَّجاهُ فِی الصِّدقِ. رَسولُ اللّهِ = رهایی در راستگویی است.

﴿سبحان الذی أسرَى بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ الْمَسجِدِ الْحَرامِ إلَى الْمَسجِدِ الأقصَى﴾ اَلْأسراء : ۱

پاک است کسی که بند‌ه‌اش را در شبی از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی حرکت داد.

﴿قالَ کَمْ لبَثِتَ قالَ لبَثِتُ یوْما أوَ بعْضَ یوْمٍ قالَ بلْ لبَثِتَ مِائهَ عامٍ فاَنظُرْ إلِی طَعامِکَ و شَرابِکَ﴾ اَلْبَقَرَه: ۲۵۹

گفت:«چقدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز یا بخشی از یک روز» گفت: «نه، بلکه صد سال درنگ کردی؛ به خوراکت و نوشیدنی ات بنگر.»

کانَ الْفَلّاحُ یَعمَلُ فی الْمَزرَعَهِ مِنَ الصَّباحِ إلَی اللَّیلِ. = کشاورز از صبح تا شب در مزرعه کار می‌کرد.

اَلنّاسُ عَلَی دینِ مُلوکِهِم. رَسولُ اللّهِ = مردم بر دین پادشاهانشان هستند.

عَلَیکُم بمکارم الأخلاقِ فَإِنَّ رَبّی بَعَثَنی بِها. رَسولُ اللّهِ

= به صفات برتر اخلاقی پایبند باشید، زیرا پروردگارم مرا به خاطر آن فرستاده است.

اَلدَّهرُ یَومانِ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیک. أَمیرُ الْمُؤمنینَ علیٌّ  = روزگار دو روز است؛ روزی به سودت و روزی به زیانت.

اَلْحَقیبَهُ عَلَی الْمِنضَدَهِ. = کیف روی میز است.

﴿اِقْرَأ و ربّک الأکرمَ الذی علّم بِالْقَلَمِ﴾ اَلْعَلَق : ۳ و ۴ = بخوان و پروردگارت گرامی‌ترین است؛ همان که به وسیله قلم یاد داد.

﴿وَ لَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ بِبَدرٍ﴾ آلِ عِمران : ۱۲۳ = و خدا شما را در [جنگ] بدر یاری کرد.

«عَلَیکُم» اصطلاحی است که از معنای «جار و مجرور» خارج شده و معنای فعل یافته است.

﴿لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأرض﴾ اَلنِّساء : ۱۷۱ = آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آنِ اوست.

لِکُلّ ذَنبٍ تَوبَهٌ إلّا سوءَ الْخُلُقِ. رَسولُ اللّهِ = هر گناهی جز بداخلاقی توبه دارد.

لَکُم دینُکُم وَ لیَ دینِ. اَلْکافِرون: ۶ = دین شما از آنِ خودتان و دین من از آنِ خودم.

لِماذا رَجَعْتَ ؟ – لِأَنّی نَسیتُ مِفتاحی. = برای چه برگشتی؟  – برای اینکه کلیدم را فراموش کردم.

﴿وَ هو الذی یَقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفو عَنِ السَّیِّئاتِ ….﴾ اَلشّورَی : ۲۵ =  او کسی است که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از بدی‌ها درمی‌گذرد …

﴿وَ إذا سَألکَ عِبادی عَنّی فَإنّی قَریبٌ ….﴾ البقره: ۱۸۶ = و اگر بندگانم از تو درباره من بپرسند، قطعاً من [به آنان] نزدیکم.

فَضلُ الْعالِمِ عَلی غَیرِهِ کَفَضلِ النَّبیِّ عَلی أمّته = برتری دانشمند بر غیر خود مانند برتری پیامبر بر امّت خودش است.

۱- العِلمُ خَیرٌ مِنَ المالِ. العِلمُ یَحرُسُکَ وَ أنتَ تَحرُسُ المالَ.

(دانش بهتر از دارایی است. دانش تو را پاس می‌دارد، در حالی که تو دارایی را پاس می‌داری.)

۲- ﴿ قُل سیروا فی الأرضِ (بگو در زمین سفر کنید.)

در متن درس کلمات «یُحَیِّرُنی» و «أَخَذَنی» را مشاهده کردید.

وقتی که فعلی به ضمیر «ی» متّصل می شود، نون وقایه بین فعل و ضمیر واقع می شود. مثال: یَعرِفُنی: مرا می‌شناسد. اِرْفَعْنی: مرا بالا ببر.

۱- ﴿ رَبِّ اجعَلنی مُقیمَ الصّلاهِ (پروردگارا، من را برپای دارنده نماز گردان.)

۲- اللّهُمَّ انفَعنی بِما عَلَّمتَنی وَ عَلِّمنی ما یَنفَعُنی.(خدایا با آنچه به من آموختی، سودم برسان و آنچه را به من سود می‌رساند، بیاموزانم.)

۳- إنَّ اللهَ أمَرَنی بِمُداراهِ النّاسِ کَما أمَرَنی بِإقامَهِ الفَرائضِ.

(همانا خدا به من فرمود با مردم خوش‌رفتاری کنم، همانگونه که فرمود واجبات را برپا بدارم.)

۴- اللّهُمَّ اجعَلنی شَکوراً، وَ اجْعَلْنی صَبوراً، وَ اجعَلنی فی عَینی صَغیراً وَ فی أَعیُنِ النّاسِ کَبیراً.

(خدایا، مرا سپاسگزار بگردان و من را بردبار بگردان و خودم را در چشمم، کوچک و در چشم مردم بزرگ بگردان.)

saeedjafari
jafarisaeed

حوارٌ  (گفتگو.)

(مَعَ مُشرِفِ خَدَماتِ الفُندُقِ) (با مدیر داخلی مهمانسرا.)

السّائحُ (گردشگر.)مَسؤولُ الِاستِقبالِ (مسئول پذیرش.)
عَفواً مَن هُوَ مَسؤولُ تَنظیفِ الغُرَفِ وَ الحِفاظِ عَلَیها؟ (ببخشید؛ چه کسی مسئول پاکیزگی اتاق‌ها و نگهداری از آنهاست.)السَّیِّدُ دِمَشقیُّ مُشرِفُ خَدَماتِ غُرَفِ الفُندُقِ. ما هِیَ المُشکِلَهُ؟ (آقای دمشقی مدیر داخلی خدمات اتاق‌های مهمانسرا ست. مشکل چیست؟)
لَیسَتِ الغُرَفُ نَظیفَهً، وَ فیها نَواقِصُ. (اتاق پاکیزه نیست و کمبودهایی دارد.)أعتَذِرُ مِنکَ؛ رَجاءً، اِستَرِح؛ سَأتَّصِلُ بِالمُشرِفِ. (از تو پوزش می‌خواهم؛ خواهشمندم آرامش خودت را حفظ کن؛ با مدیر داخلی تماس خواهم گرفت.)
مَسؤولُ الِاستِقبالِ یَتَّصِلُ بِالمُشرِفِ وَ یَأتی المُشرِفُ مَعَ مُهَندِسِ الصِّیانَهِ. (مسئول پذیرش با مدیر داخلی تماس می‌گیرد و مدیر با مهندس تعمیرات می‌آید.)
مُشرِفُ خَدَماتِ الفُندُقِ (مدیر داخلی خدمات مهمانسرا.)السّائحُ (گردشگر.)
ما هِیَ المُشکِلَهُ یا حبیبی؟ (دوستم، مشکل چیست؟)لَیسَت غُرفَتی وَ غُرَفُ زُمَلائی نَظیفَهً، وَ فیها نَواقِصُ. (اتاق من و اتاق همکارانم پاکیزه نیستند و کمبودهایی دارند.)
سَیَأتی عُمّالُ التَّنظیفِ، وَ مَا المُشکِلاتُ الأُخرَی؟ (نظافت‌چی‌ها خواهند آمد. مشکلات دیگر چیست؟)فی الغُرفَهِ الأُولَی سَریرٌ مَکسورٌ، وَ فی الغُرفَهِ الثّانیَهِ شَرشَفٌ ناقِصٌ، وَ فی الغُرفَهِ الثّالثهِ المُکیِّفُ لا یَعمَلُ. (در اتاق نخست، تخت شکسته است و در اتاق دوم یک ملافه کم است و در اتاق سوم کولر کار نمی‌کند.)
نَعتَذِرُ مِنکُم. سَنُصَلِّحُ کُلَّ شَیءٍ بِسُرعَهٍ؛ عَلَی عَینی. (از شما پوزش می‌خواهم. هر چیزی را به سرعت درست خواهیم کرد؛ چشم.)تَسلَمُ عَینُکَ! (چشمت بی بلا.)

۱- مُشْرفِ: مدیر داخلی۲- تَنظیف: پاکیزگی ۳- أتصَّلُ: تماس می گیرم ۴- صیانَه: تعمیرات ۵- سَیر: تخت ۶- شَرشَف: ملافه ۷- نصَلحُّ: تعمیر می کنیم

ادات استفهام / کلمه های پرسشی

۱- عندَما یَنقَطِعُ تَیّارُ الکَهرِباءِ فی اللَّیلِ، یَغرَقُ کُلُّ مَکانٍ فی الظَّلامِ. √ (هنگامی که جریان برق در شب گسسته می‌شود، هر مکانی در تاریکی غرق می‌گردد.)

۲- الطّاووسُ مِنَ الطُّیورِ المائیَّهِ تَعیشُ فَوقَ جِبالٍ ثلجیَّهٍ. × (طاووس از پرندگان آبزی است که بالای کوه‌های برف‌گیر زندگی می‌کند.)

۳- المَوسوعَهُ مُعجَمٌ صَغیرٌ جِدّاً یَجمَعُ قلیلاً مِنَ العُلومِ. × (دانش‌نامه فرهنگ بسیار کوچکی است که دانش‌های اندکی را گرد می‌آورد.)

۴- الشّاطِئُ مِنطَقَهٌ بَرِّیَّهٌ بِجِوارِ البِحارِ وَ المُحیطاتِ. √ (ساحل، زمینی خشک است در همسایگی دریاها و اقیانوس‌ها.)

۵- الأنفُ عُضوُ التَّنَفُّسِ وَ الشَّمِّ. √ (بینی، اندام تنفس و بویایی است.) [ شَمّ: بویایی ]

۶- الخُفّاشُ طائرٌ مِنَ اللّبوناتِ. √ (شب پره، پرنده‌ای پستاندار است.)

۱- اِشتَرَی أبی لِأُختیَ الصَّغیرَهِ أساوِرَ مِن ذَهَبٍ. (پدرم برای خواهر کوچکم دستبندهای[دستاورنجن] زرین خرید.)

۲- کانَ کُلُّ طالبٍ یَلعَبُ دَورهُ بِمهارهٍ بالغهٍ. (هر دانش‌آموزی نقشش را با مهارتی بسیار بازی می‌کرد.)

۳- قالَ الطُّلّابُ: بَلَغنا السَّنهَ السّادِسَهَ عَشرَهَ مِنَ العُمرِ. (دانش‌آموز گفت: به سال شانزدهم عمر[مان] رسیدیم.)

۴- عَصَفَت رِیاحٌ شَدیدَهٌ وَ حَدَثَ تَیّار فی ماءِ المُحیطِ. (بادهای شدیدی وزید و جریانی در آب اقیانوس پدید آمد.)

۵- أنصَحُکَ بِقِراءهِ کتابٍ حَولَ طُرُقِ تقویَهِ الذّاکِرَه لِأنَّکَ کثیرُ النِّسیانِ.

(تو را پند می‌دهم که کتابی پیرامون راه‌های تقویت حافظه بخوانی؛ زیرا تو بسیار فراموشکاری.)

۶- لَدَینا زمیلٌ ذَکیٌّ جِدّاً قَفَزَ مِنَ الصَّفِّ الأوَّلِ إلَی الصَّفِّ الثّالِثِ.

(همشاگردی بسیار باهوشی داریم که جهشی از کلاس یکم به کلاس سوم رفت[پرید].)

۱- ﴿وَ أدخِلنی بِرَحمَتِکَ فی عِبادِکَ الصّالِحینَ﴾ (من را در رحمتت در [میان] بندگان شایسته ات وارد کن.) [عِبادِکَ الصّالِحینَ: بندگان شایسته ات]

۲- ﴿وَ انصُرنا عَلَی القَومِ الکافِرینَ﴾ (ما را بر گروه بی دینان یاری کن.)

۳- أدَبُ المَرءِ خَیرٌ مِن ذَهَبَهِ. (فرهنگ آدمی بهتر از زرش است.)

۴- عَلَیکَ بِذِکرِ اللهِ فَإنَّهُ نورُ القَلبِ. (باید خدا را یاد کنی؛ زیرا آن نور دل است.)

۵- جَمالُ العِلمِ نَشرُهُ وَ ثَمَرَتُهُ العَمَلُ بِهِ. (زیبایی دانش در پراکندنش و میوه آن انجام دادن آن است.)

بَعَثَصِغارشاطِئأرسَلَبَکَیکِبارأَقَلّضَوءبَعُدَساحِل
ضَحِکَظَلامأکثَربَغتَهًقَرُبَدَفَعَفَجأَهًکَتَمَاِستَلَمَسَتَرَ

بَعَثَ (فرستاد)= أرسَلَ         شاطِئ(دریاکنار) = ساحِل              بَغتَهً(ناگهان) = فَجأَهً                       کَتَمَ(پوشاند) = سَتَرَ

صِغار(خردسالان) کِبار(بزرگسالان)           بَکَی(گریست) ضَحِکَ(خندید)                  أَقَلّ (کم تر) أکثَر(بیش تر)

ضَوء (روشنایی) ظَلام(تاریکی)                 بَعُدَ (دور شد) قَرُبَ(نزدیک شد)                 دَفَعَ (پرداخت) اِستَلَمَ(دریافت کرد)

۱کوچک‌هاصغار 
2این طورکذلک 
3تیزحاده 
4پدیدهظاهره
۵سوت زدندصفروا
۶روغن‌ها زیوت
۷نقش دور 
8شنوایی سمع 
9جالب رائع
۱۰نجات دهنده منقذ
۱۱نامیدیمسمینا
۱۲دستبند سوار
۱۳گرم و صمیمی حمیم
۱۴برف‌ها ثلوج
۱۵حافظهذاکره
۱۶پستاندارلبونه
۱۷پرندگان طیور
۱۸رسانید أوصل
۱۹باران بارید أمطر
۲۰بخشید  عفا
۲۱می‌رسندیبلغن
۲۲ترانه خواندیدغنیتم
۲۳گریه کرد بکی 

۱- ﴿ وَ یَقولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً﴾ (بی دین می‌گوید: ای کاش من خاک بودم.) / الکافِرُ: فاعل

۲- مُجالَسَهُ العُلَماءِ عِبادَهٌ (هم نشینی با دانشمندان نیایش است.) / مُجالَسَهُ: مبتدا / عِبادَهٌ: خبر

۳- حُسنُ السُّؤالِ نِصفُ العِلمِ. (پرسش خوب، نیمی از دانش است.) / حُسنُ: مبتدا / نِصفُ: خبر

۴- العالِمُ بِلا عَمَلٍ کَالشَّجَرِ بِلا ثَمَرٍ. (دانشمند بی کردار مانند درخت بی بر است.) / العالِمُ: مبتدا

۵- إذا ماتَ الإنسانُ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلاّ مِن ثَلاثٍ: صَدَقَهٍ جاریَهٍ، أو عِلمٍ یُنتَفَعُ بِهِ، أو وَلَدٍ صالِحٍ یَدعو لَهُ.

(هرگاه آدمی بمیرد، کردارش گسسته می‌شود، مگر در سه جا: بخشش روان؛ یا دانشی که از آن سودبرده می‌شود؛ یا فرزند درستکاری که برایش دعا می‌کند.) / الإنسانُ: فاعل / عَمَلُ: فاعل

سعید جعفری

ð أنوارُ القُرآنِ ð (فروغ قرآن.)

عَیِّن فی الآیَهِ الشَّریفَهِ ترجمهَ ما تَحتَهُ خطٌّ. (در آیه شریفه ترجمه آنچه را زیرش خط است شناسایی کن.)

۱- ﴿ رَبِّ هَب لی حُکماً وَ ألحِقنی بِالصّالِحینَ = پروردگارا، به من دانش ببخش و مرا به درستکاران پیوند بده.

۲- ﴿ وَ اجعَلنی مِن وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعیمِ = و مرا از وارثان بهشت پرنعمت قرار بده.

۳- ﴿ وَ لا تُخزِنی یَومَ یُبعَثونَ = و روزی که [مردم] برانگیخته می‌شوند، رسوایم مکن.

۴- ﴿ یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنونَ = روزی که نه دارایی و نه فرزندان سود نمی‌رساند.

۵- ﴿ فَاستَبِقوا الخَیراتِ = در کارهای خیر از هم پیشی بگیرید.

۶- ﴿وَلا تَقولوا لِمَن یُقتَلُ فی سَبیلِ اللهِ أمواتٌ بَل أحیاءٌ وَ لکِن لا تَشعُرونَ

= و به کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید، بلکه زنده اند؛ ولی شما نمی‌دانید.

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ (پژوهش علمی.)

(به دنبال آیه ها یا حدیث ها یا زبانزدهایی بگرد که در ادب فارسی برای آنها برابری باشد؛ مانند نمونه های زیر.)

﴿ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ ﴾ (و هر چه از خوبی‌ها را برای خودتان پیش بفرستید، آن را نزد خداوند خواهید یافت.)

﴿ وَ جَزَاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ﴾

(و کیفر بدى بدی اى مانند آن است، پس هر که گذشت کند و اصلاح گرداند، پس پاداش او بر خداست.)

﴿ فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ على اللهِ ﴾ (و هرگاه تصمیمی گرفتى بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند توکل‏کنندگان را دوست دارد.)

پی دی اف درس هفتم عربی پایه دهم مشترک

الدرس الثامن: یا من فی البحار عجائبه

تو کسی هستی که بزرگی ات در آسمان و توانمندی ات در زمین و شگفتی هایت در دریاهاست.

ای آنکه شگفتی‌هایش در دریاهاست.

اعضای خانواده فیلم جالبی را دربارۀ دلفینی که انسانی را از غرق شدن نجات داد و به ساحل رساند، می‌بینند.

حامد: باور نمی‌کنم؛ این، موضوعی شگفت‌انگیز است. بسیار مرا شگفت‌زده می‌کند.

پدر: پسرم، شگفت نیست؛ زیرا دلفین دوست انسان در دریاهاست.

صادق: پدرم، باور کردنش سخت است، ما را با این دوست آشنا کن.

پدر: حافظه‌ای نیرومند دارد و شنوایی اش ده بار از شنوایی انسان نیرومندتر است و وزنش تقریباً به دو برابر وزن انسان می‌رسد.

از جانوران پستانداری است که به خردسالانش شیر می‌دهد.

نورا: این ماهی جانوران باهوش است که کمک به انسان را دوست دارد! آیا این گونه نیست؟

پدر: آری؛ البتّه، دلفین‌ها می‌توانند ما را به جای افتادن هواپیما، یا جای غرق شدن کشتی راهنمایی کنند.

مادر: دلفین‌ها نقش مهمّی در جنگ و صلح ایفا می‌کنند و شگفتی‌ها و رازهای زیر آب را کشف می‌کنند.

و در یافتن مکان‌های گردآمدن ماهیان به انسان کمک می‌رسانند.

صادق: دلفین‌هایی را دیده ام که حرکت‌های گروهی انجام می‌دهند، آیا با همدیگر سخن می‌گویند؟

مادر: آری؛ در دانشنامه‌ای خواندم که دانشمندان تأکید می‌کنند که دلفین‌ها می‌توانند با به کار گرفتن صداهایی مشخّص سخن بگویند؛

مانند پرندگان بخوانند و مانند کودکان بگریند و مانند انسان سوت بزند و بخندند.

نورا: آیا دلفین‌ها دشمنی دارند؟

پدر: البتّه، دلفین‌ها کوسه ماهی را دشمن خودشان به شمار می‌آورند.

هر گاه نگاهشان به کوسه ماهی می‌افتد، به سرعت پیرامونش گرد می‌آیند و آن را با بینی‌های تیزشان می‌زنند و می‌کُشند.

نورا: آیا به راستی دلفین انسان را دوست دارد؟

پدر: آری؛ بیا این گزارش را در اینترنت بخوانیم:

… جریان آب مردی را به شدّت به اعماق کشید و پس از نجاتش، آن مرد گفت:

ناگهان چیزی مرا با زور به بالا برد؛ سپس مرا به کناردریا رساند و هنگامی که برآن شدم از نجات دهنده ام سپاسگزاری کنم کسی را نیافتم،

ولی دلفین بزرگی را نزدیکم دیدم که با شادمانی در آب می‌جهید.

مادر: بی گمان دریا و ماهی‌ها نعمتی بزرگ از سوی خداوندند.

کلمات درس هشتم عربی دهم مشترک
سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

عَینِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (پاسخ درست و نادرست را با توجه به متن درس شناسایی کن.)

۱- اَلدُّلفینُ مِنَ الْحَیواناتِ اللَّبونَهِ الَّتی تُرضِعُ صِغارَها. √ (دلفین از جانوران پستانداری است که خردسالانش را شیر می‌دهد.)

۲- یؤَدّی سَمَکُ الْقِرشِ دَوراً مُهِمّاً فِی الْحَربِ وَ السِّلْمِ. × (کوسه ماهی نقش مهمی را در جنگ و آشتی بازی می‌کند.)

۳- سَمْعُ الْإنسانِ یفوقُ سَمْعَ الدُّلفینِ عَشْرَ مَرّاتٍ. × (شنوایی آدمی ده بار از شنوایی دلفین نیرومندتر است.)

۴- سَمَکُ الْقِرشِ صَدیقُ الْإِنسانِ فِی الْبِحارِ. × (کوسه ماهی دوست آدمی در دریاهاست.)

۵- سَمَکُ الْقِرْشِ عَدوُّ الدَّلافینِ. × (کوسه ماهی دشمن دلفین‌هاست.)

۶- لِلدَّلافینِ أُنوفٌ حادَّهٌ. √ (دلفین‌ها بینی‌های تیزی دارند.)

اِعلَموا (بدانید.)

اَلْجارُّ وَ الْمَجرورُ

در زبان فارسی به حروفی مانند «به، برای، بر، در، از» حروف اضافه و در عربی حروف جر می‌گویند.

به حروف «مِنْ، فی، إلی، عَلی، بِـ ، لِـ ، عَنْ، کَـ» در دستور زبان عربی «حروف جر» می‌گویند. این حروف به همراه کلمه بعد از خودشان معنای جمله را کامل تر می‌کنند. مثال: منِ قرَیه، فی الغْابَه، إلی المْسلمِینَ، علَی الوالدِینِ، بِالحافله، للِّه، عنْ نفسِه، کَجبَلٍ.

به حرف جر، «جارّ» و به اسم بعد از آن «مجرور» و به هر دو اینها «جار و مجرور» می‌گویند.

سَلامَهُ العَیشِ، فی المُداراهِ.

حرف جر(جار و مجرور) مجرور به حرف جار

﴿…. حَتَّی تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ﴾ آلِ عِمران: ۹۲ = تا انفاق کنید از آنچه دوست می‌دارید. (مِمّا = مِنْ + ما)

﴿أساوِرَ مِنْ فِضَّه﴾ اَلْإنسان : ۲۱ = دست بندهایی از جنس نقره

مِنْ هُنا إلَی هُناکَ: از اینجا تا آنجا

﴿هو الذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأرض جمیعا﴾ اَلْبَقَرَه : ۲۹ = او کسی است که همه آنچه را در زمین است برایتان آفرید.

اَلنَّجاهُ فِی الصِّدقِ. رَسولُ اللّهِ = رهایی در راستگویی است.

﴿سبحان الذی أسرَى بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ الْمَسجِدِ الْحَرامِ إلَى الْمَسجِدِ الأقصَى﴾ اَلْأسراء : ۱

پاک است کسی که بند‌ه اش را در شبی از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی حرکت داد.

﴿قالَ کَمْ لبَثِتَ قالَ لبَثِتُ یوْما أوَ بعْضَ یوْمٍ قالَ بلْ لبَثِتَ مِائهَ عامٍ فاَنظُرْ إلِی طَعامِکَ و شَرابِکَ﴾ اَلْبَقَرَه: ۲۵۹

گفت:«چقدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز یا بخشی از یک روز درنگ کردم» گفت: «نه، بلکه صد سال درنگ کردی؛ به خوراکت و نوشیدنی ات بنگر.»

کانَ الْفَلّاحُ یعمَلُ فی الْمَزرَعَهِ مِنَ الصَّباحِ إلَی اللَّیلِ. = کشاورز از صبح تا شب در مزرعه کار می‌کرد.

اَلنّاسُ عَلَی دینِ مُلوکِهِم. رَسولُ اللّهِ = مردم بر دین پادشاهانشان هستند.

عَلَیکُم بمکارم الأخلاقِ فَإِنَّ رَبّی بَعَثَنی بِها. رَسولُ اللّهِ / «عَلَیکُم» اصطلاحی است که از معنای «جار و مجرور» خارج شده و معنای فعل یافته است.

= به صفات برتر اخلاقی پایبند باشید، زیرا پروردگارم مرا به خاطر آن فرستاده است.

اَلدَّهرُ یومانِ یومٌ لَکَ وَ یومٌ عَلَیک. أَمیرُ الْمُؤمنینَ علی  = روزگار دو روز است؛ روزی به سودت و روزی به زیانت.

اَلْحَقیبَهُ عَلَی الْمِنضَدَهِ. = کیف روی میز است.

﴿اِقْرَأ و ربّک الأکرمَ الذی علّم بِالْقَلَمِ﴾ اَلْعَلَق : ۳ و ۴ = بخوان و پروردگارت گرامی‌ترین است؛ همان که به وسیله قلم یاد داد.

﴿وَ لَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ بِبَدرٍ﴾ آلِ عِمران : ۱۲۳ = و خدا شما را در [جنگ] بدر یاری کرد.

﴿لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأرض﴾ اَلنِّساء : ۱۷۱ = آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آنِ اوست.

لِکُلّ ذَنبٍ تَوبَهٌ إلّا سوءَ الْخُلُقِ. رَسولُ اللّهِ = هر گناهی جز بداخلاقی توبه دارد.

لَکُم دینُکُم وَ لی دینِ. اَلْکافِرون: ۶ = دین شما از آنِ خودتان و دین من از آنِ خودم. / دینِ: دینی (دین من(

لِماذا رَجَعْتَ ؟ – لِأَنّی نَسیتُ مِفتاحی. = برای چه برگشتی؟  – برای اینکه کلیدم را فراموش کردم.

﴿وَ هو الذی یقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ عِبادِهِ وَ یعْفو عَنِ السَّیئاتِ ….﴾ اَلشّورَی : ۲۵ =  او کسی است که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از بدی‌ها درمی‌گذرد …

﴿وَ إذا سَألکَ عِبادی عَنّی فَإنّی قَریبٌ ….﴾ البقره: ۱۸۶ = و اگر بندگانم از تو درباره من بپرسند، قطعاً من [به آنان] نزدیکم.

فَضلُ الْعالِمِ عَلی غَیرِهِ کَفَضلِ النَّبی عَلی أمّته = برتری دانشمند بر غیر خود مانند برتری پیامبر بر امّت خودش است.

۱- العِلمُ خَیرٌ مِنَ المالِ. العِلمُ یحرُسُکَ وَ أنتَ تَحرُسُ المالَ.

خَیرٌ: خبر، مرفوع به ضمه / العِلمُ: مبتدا، مرفوع به ضمه / کَ: مفعول، منصوب به فتحه / المالَ: مفعول، منصوب به فتحه

(دانش بهتر از دارایی است. دانش تو را پاس می‌دارد، در حالی که تو دارایی را پاس می‌داری.)

۲- شَرَفُ الْمَرْءِ بِالْعِلْمِ وَ الْأَدَبِ لا بِالْأَصْلِ وَ النَّسَبِ. (سربلندی آدمی به دانش و فرهیزش است نه به دودمان و تبار.)

شَرَفُ: مبتدا، مرفوع به ضمه / الْأَصْلِ: مجرور به حرف جار، جر به کسره

۱- العَربِیّهُ مِنَ اللُّغاتِ الرَّسمیّهِ فِی   …   الأُمَمِ المُتَّحِدَهِ.       مُنَظَّمَهَ۵                   مُنَظَّمَهِ■

(عربی از زبان‌های رسمی در سازمان ملل متحد است.)

۲- أحَبُّ عِبادِ اللهِ إلَی   …   أنفَعُهُم لِعِبادِهِ.                   اللهُ۵                       اللهِ■

(دوست‌داشتنی‌ترین بندگان خدا نزد خدا سودمندترین‌شان برای بندگانش است.)

۳- إنِّی رَأَیتُ دَهراً مِن   …   کِ القیامَهَ.                      هَجرُ۵                    هَجرِ ■

(همانا روزگار را از دوری‌ات رستاخیز دیدم.)

۴- العالِمُ بِلا عَمَلٍ کَـ   …   بِلا ثَمَرٍ.                         الشَّجَرِ ■                   الشَّجَرُ ۵

(دانشمند بی کردار مانند درخت بی بر است.)

۵- سَعیدٌ قَسَّمَ المزرعهَ إلَی   … .                             نِصفَینِ  ■                  نِصفانِ۵

(سعید کشتزار را به دو بخش کرد.)

۶- خُمسُ سُکّانِ العالَمِ مِنَ   … .                       المُسلِمینَ■                  المُسلِمونَ ۵

(یک پنجم باشندگان جهان از مسلمانان‌اند.)

در متن درس با دو فعل «یحَیّرُنی» و «أَخَذَنی» روبه رو شدید.

وقتی که فعلی به ضمیر متکل وحده «ی» وصل می‌شود، نون وقایه بین فعل و ضمیر واقع می‌شود. مثال:

یعرِفُنی: مرا می‌شناسد. اِرْفَعْنی: مرا بالا ببر.

هنگامی که دو حرف جرّ «مِنْ » و «عَنْ» نیز به ضمیر «ی» وصل شوند، نون وقایه میانشان می‌آید؛ مثال:

مِنْ + ی = مِنّی / عَنْ + ی = عَنّی.

۱- ﴿ رَبِّ اجعَلنی مُقیمَ الصّلاهِ (پروردگارا، من را برپای دارنده نماز گردان.)

۲- إنَّ اللهَ أمَرَنی بِمُداراهِ النّاسِ کَما أمَرَنی بِإقامَهِ الفَرائضِ.(همانا خدا مرا به خوشرفتاری با مردم می‌فرماید، همانگونه که مرا به برپایی واجبات می‌فرماید.)

۳- اللّهُمَّ اجعَلنی شَکوراً وَ وَ اجْعَلْنی صَبوراً، وَ اجعَلنی فی عَینی صَغیراً وَ فی أَعینِ النّاسِ کَبیراً.

(خدایا مرا سپاسگزار بگردان و مرا بردبار بگردان و خودم را در چشمم، کوچک و در چشم مردم بزرگ بگردان.)

حوارٌ  (گفتگو.)

(مَعَ مُشرِفِ خَدَماتِ الفُندُقِ) (با مدیر داخلی مهمانسرا.)

السّائحُ (گردشگر.)مَسؤولُ الِاستِقبالِ (مسئول پذیرش.)
عَفواً مَن هُوَ مَسؤولُ تَنظیفِ الغُرَفِ وَ الحِفاظِ عَلَیها؟ (ببخشید؛ چه کسی مسئول پاکیزگی اتاقها و نگهداری از آنهاست.)السَّیدُ دِمَشقی مُشرِفُ خَدَماتِ غُرَفِ الفُندُقِ. ما هِی المُشکِلَهُ؟ (آقای دمشقی مدیر داخلی خدمات اتاقهای مهمانسرا ست. مشکل چیست؟)
لَیسَتِ الغُرَفُ نَظیفَهً، وَ فیها نَواقِصُ. (اتاق پاکیزه نیست و کمبودهایی دارد.)أعتَذِرُ مِنکَ؛ رَجاءً، اِستَرِح؛ سَأتَّصِلُ بِالمُشرِفِ. (از تو پوزش می‌خواهم؛ خواهشمندم آرامش خود را حفظ کن؛ با مدیر داخلی تماس خواهم گرفت.)
مَسؤولُ الِاستِقبالِ یتَّصِلُ بِالمُشرِفِ وَ یأتی المُشرِفُ مَعَ مُهَندِسِ الصِّیانَهِ. (مسئول پذیرش با مدیر داخلی تماس می‌گیرد و مدیر با مهندس تعمیرات می‌آید.)
مُشرِفُ خَدَماتِ الفُندُقِ (مدیر داخلی خدمات مهمانسرا.)السّائحُ (گردشگر.)
ما هِی المُشکِلَهُ یا حبیبی؟ (دوستم، مشکل چیست؟)لَیسَت غُرفَتی وَ غُرَفُ زُمَلائی نَظیفَهً، وَ فیها نَواقِصُ. (اتاق من و اتاق همکارانم پاکیزه نیستند و کمبودهایی دارند.)
سَیأتی عُمّالُ التَّنظیفِ، وَ مَا المُشکِلاتُ الأُخرَی؟ (نظافت‌چی‌ها خواهند آمد. مشکلات دیگر چیست؟)فی الغُرفَهِ الأُولَی سَریرٌ مَکسورٌ، وَ فی الغُرفَهِ الثّانیهِ شَرشَفٌ ناقِصٌ، وَ فی الغُرفَهِ الثّالثهِ المُکیفُ لا یعمَلُ. (در اتاق نخست، تخت شکسته است و در اتاق دوم یک ملافه کم است و در اتاق سوم کولر کار نمی‌کند.)
نَعتَذِرُ مِنکُم. سَنُصَلِّحُ کُلَّ شَیءٍ بِسُرعَهٍ؛ عَلَی عَینی. (از شما پوزش می‌خواهم. هر چیزی را به سرعت درست خواهیم کرد؛ چشم.)تَسلَمُ عَینُکَ! (چشمت بی بلا.)

۱- مُشْرفِ: مدیر داخلی۲- تَنظیف: پاکیزگی ۳- أتصَّلُ: تماس می گیرم ۴- صیانَه: تعمیرات ۵- سَیر: تخت ۶- شَرشَف: ملافه ۷- نصَلحُّ: تعمیر می کنیم

ادات استفهام / کلمه های پرسشی

۱- عندَما ینقَطِعُ تَیارُ الکَهرِباءِ فی اللَّیلِ، یَغرَقُ کُلُّ مَکانٍ فی الظَّلامِ. √ (هنگامی که جریان برق در شب گسسته می‌شود، هر مکانی در تاریکی غرق می‌گردد.)

۲- الطّاووسُ مِنَ الطُّیورِ المائیّهِ یَعیشُ فَوقَ جِبالٍ ثلجیّهٍ. × (طاووس از پرندگان آبزی است که بالای کوه‌های برف گیر زندگی می‌کند.)

۳- المَوسوعَهُ مُعجَمٌ صَغیرٌ جِدّاً یجمَعُ قلیلاً مِنَ العُلومِ. × (دانشنامه، فرهنگ بسیار کوچکی است که دانش‌های اندکی را گرد می‌آورد.)

۴- الأنفُ عُضوُ التَّنَفُّسِ وَ الشَّمِّ. √ (بینی، اندام تنفس و بویایی است.) [ شَمّ: بویایی]

۵- الخُفّاشُ طائرٌ مِنَ اللّبوناتِ. √ (شب پره، پرنده‌ای پستاندار است.)

بَعَثَصِغارشاطِئأرسَلَبَکَیکِبارأَقَلّضَوءبَعُدَساحِل
ضَحِکَظَلامأکثَربَغتَهًقَرُبَدَفَعَفَجأَهًکَتَمَاِستَلَمَسَتَرَ

بَعَثَ (فرستاد)= أرسَلَ         شاطِئ(دریاکنار) = ساحِل              بَغتَهً(ناگهان) = فَجأَهً                       کَتَمَ(پوشاند) = سَتَرَ

صِغار(خردسالان) کِبار(بزرگسالان)           بَکَی(گریست) ضَحِکَ(خندید)                  أَقَلّ (کم تر) أکثَر(بیش تر)

ضَوء (روشنایی) ظَلام(تاریکی)                 بَعُدَ (دور شد) قَرُبَ(نزدیک شد)                 دَفَعَ (پرداخت) اِستَلَمَ(دریافت کرد)

۱- وَ أَدخَلناهُم فی رَحمَتِنا إنَّهُم مِنَ الصّالِحینَ. (ایشان را در رحمتمان وارد کردیم. همانا ایشان از درستکاران اند.) علامَه الجرّ: «کسره» و « ین»

۲- ﴿وَ أدخِلنی بِرَحمَتِکَ فی عِبادِکَ الصّالِحینَ﴾ (من را در رحمتت در [میان] بندگان شایسته ات وارد کن.) علامَه الجرّ: «کسره»

[عِبادِکَ الصّالِحینَ: بندگان شایسته ات]

۳- ﴿ وَ انصُرنا عَلَی القَومِ الکافِرینَ﴾ (ما را بر گروه بی دینان یاری کن.) علامَه الجرّ: «کسره»

۴- ﴿ وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرَابٍ ﴾(و از نشانه هایش این است که شما را از خاک آفرید.) علامَه الجرّ: «کسره»

۵- أدَبُ المَرءِ خَیرٌ مِن ذَهَبَهِ. (فرهنگ آدمی بهتر از زرش است.) علامَه الجرّ: «کسره»

۶- العِطرُ مِن سُنَن المُرسَلینَ. (عطر زدن از آیین های فرستادگان [خدا] است.) علامَه الجرّ: «کسره»

۱کوچک‌هاصغار 
2این طورکذلک 
3تیزحاده 
4پدیدهظاهره
۵سوت زدندصفروا
۶روغن‌ها زیوت
۷نقش دور 
8شنوایی سمع 
9جالب رائع
۱۰نجات دهنده منقذ
۱۱نامیدیمسمینا
۱۲دستبند سوار
۱۳گرم و صمیمی حمیم
۱۴برف‌ها ثلوج
۱۵حافظهذاکره
۱۶پستاندارلبونه
۱۷پرندگان طیور
۱۸رسانید أوصل
۱۹باران بارید أمطر
۲۰بخشید  عفا
۲۱می‌رسندیبلغن
۲۲ترانه خواندیدغنیتم
۲۳گریه کرد بکی 

۱- ذِکرُ اللهِ شِفاءُ القُلوبِ. (یاد خدا درمان دلهاست.) / ذِکرُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / شِفاءُ: خبر و مرفوع به ضمه

۲- آفَهُ العِلمِ النِّسیانُ. (آفت دانش فراموشی است.) / آفَهُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / النِّسیانُ: خبر و مرفوع به ضمه

۳- الجَلیسُ الصّالِحُ خَیرٌ مِنَ الوَحدَهِ. (همنشین درستکار بهتر از تنهایی است.) / الجَلیسُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / الوَحدَهِ: مجرور به حرف جار

۴- الوَحدَهُ خَیرٌ مِن جَلیسُ السّوءِ. (تنهایی بهتر از همنشین بد است.) / خَیرٌ: خبر و مرفوع به ضمه / جَلیسُ: مجرور به حرف جار

۵- لِسانُ المُقَصِّرِ قَصیرٌ. (زبان خطاکار کوتاه است.) / المُقَصِّرِ: مضاف الیه و مجرور به کسره

۱- ﴿ وَ یقولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً﴾ (بی دین می‌گوید: ای کاش من خاک بودم.) / الکافِرُ: فاعل و مرفوع به ضمه

۲- مُجالَسَهُ العُلَماءِ عِبادَهٌ (هم نشینی با دانشمندان نیایش است.) / مُجالَسَهُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / عِبادَهٌ: خبر و مرفوع به ضمه

۳- حُسنُ السُّؤالِ نِصفُ العِلمِ. (پرسش خوب، نیمی از دانش است.) / حُسنُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / نِصفُ: خبر و مرفوع به ضمه

۴- العالِمُ بِلا عَمَلٍ کَالشَّجَرِ بِلا ثَمَرٍ. (دانشمند بی کردار مانند درخت بی بر است.) / العالِمُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / الشجَر: مجرور به حرف جار، جر به کسره

۵- إذا ماتَ الإنسانُ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلاّ مِن ثَلاثٍ:

صَدَقَهٍ جاریهٍ، أو عِلمٍ ینتَفَعُ بِهِ، أو وَلَدٍ صالِحٍ یدعو لَهُ. (هرگاه آدمی بمیرد، کردارش گسسته می‌شود، مگر در سه جا: بخشش روان؛ یا دانشی که از آن سود برده می‌شود؛ یا فرزند درستکاری که برایش دعا می‌کند.) / الإنسانُ: فاعل و مرفوع به ضمه / عَمَلُ: فاعل و مرفوع به ضمه / ثَلاثٍ: مجرور به حرف جار، جر به کسره

اِبحَثْ عَنْ آیاتِ أَوْ أَحادیثَ أَوْ أَمثالِ لَها مُعادِلٌ فِی الْأدَبِ الْفارسیِّ، کَالْأمَثِلَهِ التّالیَهِ.

(به دنبال آیه ها یا حدیث ها یا زبانزدهایی بگرد که در ادب فارسی برای آنها برابری باشد؛ مانند نمونه های زیر.)

﴿ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ ﴾ (و هر چه از خوبی‌ها را برای خودتان پیش بفرستید، آن را نزد خداوند خواهید یافت.)

﴿ وَ جَزَاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ﴾

(و کیفر بدى بدی اى مانند آن است، پس هر که گذشت کند و اصلاح گرداند، پس پاداش او بر خداست.)

﴿ فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ على اللهِ ﴾ (و هرگاه تصمیمی گرفتى بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند توکل‏کنندگان را دوست دارد.)

saeedjafari
jafarisaeed

أَیُّهَا الزُّمَلاءُ؛ (ای همشاگردیان.)

إِلَی اللِّقاءِ، (به امید دیدار.)

نَنتَظِرُکُم فِی الصَّفِّ الْحادیَ عَشَرَ؛ (در کلاس یازدهم چشم به راه شماییم.)

حَفِظَکُمُ اللّهُ؛ (یزدان نگهداردتان.)

فی أَمانِ اللّهِ؛ (در پناه خدا باشید.)

مَعَ السَّلامَهِ. (با تندرستی.)

پی دی اف درس هشتم عربی دهم انسانی
ترجمه «کل»