بایگانی برچسب: s

کارگاه تحلیل فصل۳(علوم۲)

۱- غزل زیر را بخوانید و موارد خواسته شده را پاسخ دهید:

۱- جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما / دست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما

۲- از سیاهی داغ ما هرگز نمی‌آید برون / در سواد آفرینش آب حیوانیم ما

۳- پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده‌ایم / واله خار و گل این باغ و بستانیم ما

۴- از شبیخون خمار صبحدم آسوده‌ایم / مستی دنباله دار چشم خوبانیم ما

۵- خرقه از ما می‌ستاند نافه مُشکین نفس / از هواداران آن زلف پریشانیم ما

۶- حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست / دائم از راه نظر در بند و زندانیم ما

۷- گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ما / چون ز بخت تیره دائم در شبستانیم ما؟ (صائب)

الف) ویژگی‌های شعر صائب را در غزل بررسی کنید.

– کاربرد واژگان عربی کاهش یافته است. صائب به زبان حقیقی مردم شعر می‌سراید و زبان شعر واقع گراست. قالب سروده غزل است. قالب حقیقی شعر تک بیت است. آرایه‌ها به طور طبیعی در شعر به کار رفته است. مضمون‌‌ها تازه و نوآیین است؛ مانند: «پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده‌ایم». سخنور مطالب فلسفی و مضامین کهن را با زبان سبک هندی بازگو می‌کند.

ب) شعر را از نظر زیبایی شناسی تحلیل نمایید.

۱- جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما / دست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما

قلمرو ادبی: قالب: غزل / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن / جان به لب داریم: کنایه از «مشرف به مرگیم» / همچون صبح: تشبیه؛ جانبخشی / دست و تیغ عشق: جانبخشی / دست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما: کنایه از اینکه «آماده جانفشانی برای عشقیم»

۲- از سیاهی داغ ما هرگز نمی‌آید برون / در سواد آفرینش آب حیوانیم ما

قلمرو ادبی: داغ: مجاز از درد و اندوه / از سیاهی داغ ما هرگز نمی‌آید برون: کنایه از اینکه هیچ گاه اندوه ما زدوده نمی‌شود. / سواد آفرینش: اضافه تشبیهی / آب حیوانیم: تشبیه (ما مانند آب حیوانیم.)/ واژه آرایی: ما / تلمیح به داستان خضر

۳- پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده‌ایم / واله خار و گل این باغ و بستانیم ما

قلمرو ادبی: چون آیینه: تشبیه؛ جانبخشی / دیوار حیرت: تشبیه / پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده‌ایم: کنایه از اینکه همیشه در این جهان سرگشته‌ایم. / خار؛ گل و باغ: تناسب / خار؛ گل: تضاد / خار: بدی‌‌های این جهان / گل: زیبایی‌‌های این جهان / باغ و بستان: استعاره از این جهان

۴- از شبیخون خمار صبحدم آسوده‌ایم / مستی دنباله دار چشم خوبانیم ما

قلمرو ادبی: شبیخون خمار: جانبخشی (خمار به ما شبیخون نمی‌زند.)/ مستی دنباله دار چشم خوبانیم: تشبیه  / واج آرایی «م»

۵- خرقه از ما می‌ستاند نافه مُشکین نفس / از هواداران آن زلف پریشانیم ما

قلمرو ادبی: خرقه از ما می‌ستاند: وامدار ماست / نافه مُشکین … می‌ستاند: جانبخشی / زلف: مجاز از یار / واژه آرایی: ما / واج آرایی «ا» و «م»

۶- حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست / دائم از راه نظر در بند و زندانیم ما

قلمرو ادبی: حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر: تشبیه؛ کنایه از اینکه ما را در بند کرده است. / غزال: استعاره از یار / حلقه چشم: اضافه تشبیهی / واژه آرایی: ما، حلقه / واج آرایی «ن»

۷- گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ما / چون ز بخت تیره دائم در شبستانیم ما؟ (صائب)

قلمرو ادبی: بزم عالم: اضافه تشبیهی / کلک: مجاز از نوشته / بخت تیره: حس آمیزی/ واژه آرایی: ما / شبستان: جهان مادی و تاریک / حسن تعلیل

پ) وزن شعر را بنویسید. – فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

خط عروضی: جان بِ لَب داریمُ هَمچُن صُبحِ خَندانیم ما / دستُ تیغِ عِشق را زَخم نَمایانیم ما

پایه‌های آواییجان بِ لَب داری مُ هَم چُنصُب ح خَن دا نیـ م ما
پایه‌های آواییدس تُ تی غِعِش ق را زَخمِ  نِ  ما  یانیـ م ما
وزنفاعلاتنفاعلاتنفاعلاتنفاعلن
نشانه‌های هجاییـ U ـ ـ  ـ  U ـ ـ ـ  U ـ ـ ـ  U ـ

کالبدشکافی چامه صائب

۱- جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما / دست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما

قلمرو زبانی: تیغ: شمشیر / را: به معنای «برای» / قلمرو ادبی: قالب: غزل / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن / جان به لب داریم: کنایه از «مشرف به مرگیم» / همچون صبح: تشبیه؛ جانبخشی / دست و تیغ عشق: جانبخشی / دست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما: کنایه از اینکه «آماده جانفشانی برای عشقیم»

بازگردانی: ما جانمان به لب رسیده و داریم نابود می‌شویم؛ ولی همانند بامداد خندانیم. ما خودمان را برای زخم‌‌های عشق آماده کرده‌ایم.

۲- از سیاهی داغ ما هرگز نمی‌آید برون / در سواد آفرینش آب حیوانیم ما

قلمرو زبانی: داغ: جای سوخته با آهن تفته / سواد: سیاهی؛ ظلمت / حیوان: زندگانی / قلمرو ادبی: داغ: مجاز از درد و اندوه / از سیاهی داغ ما هرگز نمی‌آید برون: کنایه از اینکه هیچ گاه اندوه ما زدوده نمی‌شود. / سواد آفرینش: اضافه تشبیهی / آب حیوانیم: تشبیه (ما مانند آب حیوانیم.)/  واژه آرایی: ما / تلمیح به داستان خضر

بازگردانی: اندوه ما هیچ گاه نمی‌کاهد و نمی‌زداید؛ ولی ما در ظلمت این جهان مادی مانند آب زندگانی‌ایم.

۳- پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده‌‌ایم / واله خار و گل این باغ و بستانیم ما

قلمرو زبانی: واله: سرگشته؛ شیفته / قلمرو ادبی: چون آیینه: تشبیه؛ جانبخشی / دیوار حیرت: تشبیه / پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده‌ایم: کنایه از اینکه همیشه در این جهان سرگشته‌ایم. / خار، گل و باغ: تناسب / خار، گل: تضاد / خار: استعاره از بدی‌‌های این جهان / گل: استعاره از زیبایی‌‌های این جهان / باغ و بستان: استعاره از گیتی

بازگردانی: ما همیشه در این جهان سرگشته‌ایم. سرگشته و حیران بدی‌‌ها و خوبی‌‌های این جهان مادی‌ایم.

۴- از شبیخون خمار صبحدم آسوده‌ایم / مستی دنباله دار چشم خوبانیم ما

قلمرو زبانی: شبیخون: حملۀ ناگهانی بر دشمن هنگام شب / خمار: سردرد پس از مستی / خوب: زیبارو / آسوده‌ایم: فارغیم / قلمرو ادبی: شبیخون خمار: جانبخشی (خمار به ما شبیخون نمی‌زند.)/ مستی دنباله دار چشم خوبانیم: تشبیه ما  / واج آرایی «م»

بازگردانی: ما دچار خمار بامدادی نمی‌شویم و پس از مستی سردرد نمی‌گیریم. مستی ما برخاسته از مستی و زیبایی زیبارویان است و این مستی هیچ سردردی پدید نمی‌آورد.

۵- خرقه از ما می‌ستاند نافه مُشکین نفس / از هواداران آن زلف پریشانیم ما

قلمرو زبانی: خرقه: جامه درویشان؛ پشمینه / می‌ستاند: می‌گیرد / نافه: کیسۀ کوچکی که زیر شکم آهوی مشک قرار دارد و مشک از آن خارج می‌شود. / مشکین: مشک آلود / قلمرو ادبی: خرقه از ما می‌ستاند: وامدار ماست / نافه مُشکین … می‌ستاند: جانبخشی / زلف: مجاز از یار / واژه آرایی: ما  / واج آرایی «ا» و «م»

بازگردانی: خوشبویی مشک وامدار ماست؛ زیرا ما هوادار زلف خوشبوی یاریم و بوی یار از مشک خوشبوتر است.

۶- حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست / دائم از راه نظر در بند و زندانیم ما

قلمرو ادبی: حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر: تشبیه؛ کنایه از اینکه ما را در بند کرده است.  / غزال: استعاره از یار / حلقه چشم: اضافه تشبیهی / واژه آرایی: ما / واج آرایی «ن»

بازگردانی: زیبایی پری‌چهرگان ما را در بند کشیده است. ما پیوسته زیبایی‌‌های ماهرویان را می‌بینیم و اسیر ایشان می‌شویم.

۷- گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ما / چون ز بخت تیره دائم در شبستانیم ما؟ (صائب)

قلمرو زبانی: گر: اگر / کلک: قلم / چون: چگونه / شبستان: بخش سقف دار مسجد / قلمرو ادبی: بزم عالم: اضافه تشبیهی / کلک: مجاز از نوشته / بخت تیره: حس آمیزی/ واژه آرایی: ما / شبستان: جهان مادی و تاریک/ حسن تعلیل

بازگردانی: ای صائب، اگر شعر ما روشنی بخش بزم جهان نیست، پس چرا به خاطر بخت تیره مان پیوسته در جهان تاریک مادی مانده‌ایم؟

۲- متن زیر را از نظر زیبایی شناسی و ویژگی‌های فکری بررسی نمایید:

«مجموعه‌ای می‌بایست از هر دو عالم روحانی و جسمانی که هم محبّت و بندگی به کمال دارد و هم علم و معرفت به کمال دارد تا بار امانت مردانه و عاشقانه در سفت جان کشد.» (نجم الدّین رازی) [سُفت: دوش]  

زیبایی شناسی: تضاد: روحانی؛ جسمانی / اضافه تشبیهی: بار امانت / «در سفت جان کشیدن»: کنایه از حمل کردن / تلمیح به آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ»  / واج آرایی و تا اندازه ای سجع

ترجمه متن عربی: بر آسمانها، زمین و کوهها امانت را عرضه کردیم. همه از تحمّل آن خودداری ورزیدند و اندیشه کردند و انسان (ناتوان) آن را پذیرفت.

بازگردانی: ما جانداری را می‌خواهیم که در هر دو جهان روحانی و جسمانی باشد؛ هم عشق و بندگی داشته باشد هم دانش تا بتواند بار امانت ما را بر دوش بگذارد.

ویژگی‌های فکری: درون مایه عبارت عرفانی است و درباره انسانی که هم دانش دارد و هم عشق و با این دو ویژگی شایستگی یافته تا بار امانت ایزدی را بر دوش کشد.

کارگاه تحلیل فصل۳

آموزه دوازدهم: کنایه

کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل مجاورت استوار است. همانطور که استعاره بر بنیاد مشابهت استوار بود. در کنایه هم معنای قاموسی و واژگانی عبارت (معنای نزدیک) و هم معنای مجازی (معنای دور) با هم به ذهن خواننده می‌آیند؛ امّا خواست گوینده معنای دور است و آن را با تأمّل در اجزای کلام و بافت سخن می‌توان دریافت. به عبارتی در کنایه معنای نزدیک و دور لازم و ملزوم یکدیگر هستند و با دقّت در اجزای کلام، از معنای نزدیک به معنای دور منتقل می‌شویم.

● کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل …… استوار است. – مجاورت

کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال:

وقتی می‌گوییم  «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم و منظورمان این است که او مرد خیّر و بخشنده‌ای است و صرفا هدف ما این نیست که بگوییم او دست به جیب می‌برد.

● کنایه در لغت و اصطلاح چیست؟ با نمونه گزارش کنید. – کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال: «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم یعنی او مرد بخشنده‌ای است.

چکیده: ۱- کنایه گونه‌ای مجاز است. ۲- کنایه معمولا عبارت است. ۳- دارای دو معنای نزدیک و دور است. ۴- هر دو معنا انجام شدنی است. ۵- معنای دور و نزدیک لازم و ملزوم هم اند.

به این بیت توجّه کنید:

◙ همّت مردانه می‌خواهد گذشتن از جهان / یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند (صائب)

ذهن ما در عبارت «بازار شکستن» با توجّه به واژگان و اصطلاحات به کار رفته در بیت مثل یوسف، گذشتن از دنیا و داشتن همّت مردانه، به معنای دور آن یعنی «بی رونق کردن» راهنمایی می‌شود. چند مثال دیگر:

◙ سخن او بر سر زبان‌ها افتاد.

◙ زاغی از آنجا که فراغی گزید، / رخت خود از باغ به راغی کشید (جامی)

فراغ: آسایش / رخت: اثاث / راغ: مرغزار، دامنه کوه

بازگردانی: زاغی از آنجا که به دنبال آسایش خودش بود از باغ به دامنه کوهی کوچیده اند.

◙ اکنون همچنین علمای زمان در علوم موی می‌شکافند. (فیه مافیه؛ مولوی)

بر سر زبان افتادن کنایه از «فاش شدن»، رخت کشیدن کنایه از «کوچ کردن» و «موی شکافتن» به معنای دقّت کردن و ریزبینی است.

◙ دامن‌کشان که می‌روی امروز بر زمین /  فردا غبار کالبدت بر هوا رود (سعدی)

دامن کشان بر زمین راه رفتن، کنایه از «ناز و غرور داشتن» است. مصراع دوم نیز کنایه از «مردن» است.

بازگردانی: امروز که با ناز و غرور بر زمین می‌روی،  فردا خواهی مرد.

فرق کنایه با مجاز

در مجاز، فقط یکی از دو معنی، قابل دریافت است آن هم معنی غیرحقیقی، امّا در کنایه، هر دو معنی دور و نزدیک دریافت می‌شود؛ ولی معنی دور اراده شده است. برای مثال وقتی در بیان خسیس بودن کسی می‌گوییم: آب از دستش نمی‌چکد، هم معنای نریختن آب از دست دریافت می‌شود، هم معنای دوم یعنی خسیس بودن؛ امّا معنای دوم مورد نظر شاعر است.

فرق استعاره و کنایه

معمولاً استعاره در «واژه» روی می‌دهد؛ و کنایه در «ساختار کلام» مثال:

به خون خود آغشته و رفته اند / چه گل‌های رنگین به جوبارها (علامه طباطبایی)

در این بیت گلها استعاره از شهیدان است؛

امّا در بیت:

دامن هر گل مگیر و گرد هر بلبل مگرد / طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش (صائب)

عبارتهای «دامن چیزی را گرفتن» و «گرد چیزی گردیدن» کنایه هستند و در بافت کلام و عبارت آمده اند.

بازگردانی: متوسل به هر گلی نشو و دنبال هر بلبلی نرو. خواهان زیبایی شگفت و معنای ناآشنا و تازه‌ای باش.

چند کنایۀ دیگر:

دسته گل به آب دادن، کنایه از «اشتباه بزرگ کردن»

دست و پا گم کردن، کنایه از «دچار نگرانی شدن، هول شدن»

تنگدست بودن، کنایه از «فقیربودن» ثابت قدم بودن، کنایه از «با اراده بودن»

تفاوت کنایه با مجاز و استعاره

کنایه
کنایه/ آرایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه؛ مجاز؛ استعاره
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان طوس
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

برای آشنایی بیشتر با تست کنایه اینجا را کلیک کنید.

خود ارزیابی

۱- کنایه‌ها را در مثال‌های زیر بیابید.

الف) عاقل چون خلاف اندر میان آید، بجهد و چون صلح بیند، لنگر بنهد. (گلستان سعدی)

کنایه: «جهیدن» کنایه از «گریختن» / «لنگر نهادن» کنایه از «ماندن در جایی»

بازگردانی: خردمند هر گاه در جایی دودستگی و جنگ ببیند، می‌گریزد و چون آشتی بیند، در آنجا می‌ماند.

ب) ای پای به گل فروشده، ای خسته تیر بلا، همه ما را خوانید؛ گرد درِ ما گردید. (کشف الاسرار میبدی)

کنایه: «پای به گل فرو شده» کنایه از «درماندگی» / «گرد درِ کسی گردیدن» کنایه از «به سوی کسی رفتن»

بازگردانی: ای درماندگان ای کسانی که گرفتار بلایید، فقط ما را فرابخوانید و به سوی ما بیایید.

پ) دلها اگر چه صاف، ولی از هراس سنگ / آیینه بود میل تماشا شدن نداشت (سلمان هراتی)

کنایه: «میل تماشا شدن نداشتن» کنایه از «میل به اظهار وجود و عقیده نداشتن»

بازگردانی: اگر چه دلها مانند آینه پاک و بی آلایش بودند، ولی به خاطر ترس از ستمگران میلی نداشتند که زیبایی خود را آشکار کنند.

ت) بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک / بگفت آنگه که باشم خفته در خاک (نظامی)

کنایه: «دل ز مهر پاک کردن» کنایه از « فراموش کردن معشوق»/«خفته در خاک بودن» کنایه از «مردن»

بازگردانی: خسرو گفت دل ز عشقش کی پاک می‌کنی؟ فرهاد گفت آن زمان که بمیرم.

ث) در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهی است / زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر (حافظ) / خیل: گله اسب؛ فَسیله/ عنان: افسار

کنایه: «عنان گسسته بودن» کنایه از «بی اختیار و به سرعت بودن»

بازگردانی: در هر سو پیشامدهای ناگوار کمین کرده است؛ برای همین عمر و زندگانی بی هدف می‌تازد و می‌گذرد.

ج) به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمد / که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی (سعدی) / فرق: تارک سر

کنایه: «پای به سنگ برآمدن» کنایه از «گرفتار شدن» / « به فرق پوییدن» کنایه از «با همه وجود جستن»

بازگردانی: به کسی نگو که گرفتار عشق شده ام؛ زیرا از تو عیب می‌گیرد و می‌گوید چرا برای عشق جان نمی‌دهد.

۲- مفهوم کنایی عبارت‌های زیر را مشخص کنید:

الف) چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

کنایه: «گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت» کنایه از «افت و خیز داشتن زندگی»

بازگردانی: رسم جهان خشن چنین است که گاهی به سود تو است و گاهی به زیان تو.

ب) از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی) / مکافات: کیفر 

کنایه: «گندم از گندم بروید جو ز جو» کنایه از «هر کنشی واکنشی فراخور خود داشتن»

بازگردانی: از پیامد و نتیجه کردارت غافل نشو؛ زیرا گندم از گندم می‌روید و جو ز جو.

پ) نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

کنایه: «نقشی بر آب می‌زنم» کنایه از «کار بیهوده کردن»

بازگردانی: اکنون گریه و زاری می‌کنم که هیچ سود و نتیجه ای ندارد و خیال تو در ذهنم نقش می‌زند. باید دید چه زمانی خیال و آرزوهایم جامه حقیقت می‌پوشد و به تو می‌رسم.

ت) قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

کنایه: «سرکشیدن» کنایه از «نافرمانی کردن»

بازگردانی: من مانند قمری ریخته بالم به پناه چه کسی بروم؟ تا به کی ای یار از من دوری می‌گزینی؟

۳- در نمونه‌های زیر کنایه‌ها را بیابید و مفهوم کنایی آنها را بیان کنید.

الف) ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روز دریابی (سعدی)

کنایه: «خواب بودن» کنایه از «نادان بودن»

بازگردانی: ای که پنجاه سالت رفته است و تو هنوز خفته دلی؛ شاید این پنج روزه‌ای که از عمرت مانده بفهمی.

ب) بس بگردید و بگردد روزگار / دل به دنیا درنبندد هوشیار (سعدی)

کنایه: «دل به چیزی دربستن» کنایه از «علاقمند بودن»

بازگردانی: بسیار روزگار گذشت و می‌گذرد و مرد هوشیار به دنیا علاقه مند نمی‌شود.

پ) از در درآمدی و من از خود به در شدم / گویی کزین جهان به جهان دگر شدم (سعدی)

کنایه: «از خود به در شدم» کنایه از «از خودبیخود شدن» / «ازین جهان به جهان دگر شدم» کنایه از «مردن»

بازگردانی: از در داخل شدی و من سرگشته و واله شدم. گویی از شدت شادمانی مُردم.

ت) الهی پیشانی بر خاک نهادن آسان است؛ دل از خاک برداشتن دشوار است. (حسن زاده آملی)

کنایه: «پیشانی بر خاک نهادن» کنایه از «سجده کردن» / «دل از خاک برداشتن» کنایه از «قطع علاقه کردن»

بازگردانی: خدایا، سجده کردن و نماز خواندن آسان است؛ ولی به دنیا دل ندادن دشوار.

ث) در سلطان و شه را روزها بیهوده کوبیدن، / دگر در کوی شاه خود کنم خاکی به سر امشب (محوی)

کنایه: «در کسی کوبیدن» کنایه از «به کسی متوسل شدن» / «خاک به سر کردن» کنایه از «چاره‌ای اندیشیدن در وضعیت دشوار»

بازگردانی: پیوسته به سلطان و شاه متوسل شدن بیهوده است. امشب دیگر به شاه و دلبر خودم متوسل می‌شوم.

۴- ویژگی‌های زبانی و فکری مثالهای خودارزیابی «۲» را بررسی کنید.

■ ویژگی‌های زبانی

چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

الف) زبان شعر ساده است و در آن الفاظ عربی مشاهده نمی‌شود.

از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی)

ب) زبان ساده است؛ واژگان عربی آن افزایش یافته است. مولوی به سبک عراقی می‌سراید؛ ولی این بیت به ویژگی‌های زبانی سبک خراسانی نزدیک است.

نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

پ) زبان شعر کمی دشوارتر شده و واژگان عربی آن افزایش یافته است. از زبان شعر سبک خراسانی دور گشته است. حافظ به سبک عراقی سخن می‌سراید.

قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

ت) زبان شعر ساده است و کمی محاوره ای و واژگان عربی آن کم. کلیم همدانی از سرایندگان سبک هندی است.

قلمرو زبانی

■ ویژگی‌های فکری:

الف) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن حماسی است و مضمون بیت درباره این است که این جهان بر یک پایه نمی چرخد و افت و خیز دارد.  ب) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن عرفانی و درباره پیامدهای کردار ماست.

پ) فراق و غم گرایی؛ شعر عاشقانه است.      ت) درون گرا و بیان احوال شخصی. درون مایه شعر درباره عشق و فراق یار است.

۵- وزن بیت زیر را بیابید:

زنده به بوی تو اَم، بوی ز من وامگیر / تشنه روی تو اَم، باز مدار از من آب (عراقی) واگرفتن: بریدن و دریغ داشتن

بازگردانی: من زنده به بوی تو ام. این بو را از من دریغ مدار. من تشنه روی توام. چهره ات را از من نپوشان.

خط عروضی: زِندِ بِ یِ بویِ تُ اَم، بوی زِ مَن وامَگیر / تِشنِ یِ رویِ تُ اَم، باز مَدارَز مَناب

زنده بوی تو ام بوی ز من وامگیر

علوم و فنون ادبی ۲ آموزه ۱۲ پی دی اف

برای آشنایی با تست کنایه اینجا را کلیک کنید.