بایگانی برچسب: s

الدرس الثالث: الکتب طعام الفکر

العلمُ صیدٌ و الکتابهُ قیدٌ فَقیّدوا العلمَ بِالکتابهِ.

ترجمه: دانش شکار است و نوشتن بند؛ پس دانش را با نوشتن به بند آورید.

(اَلکُتُبُ طَعامُ الفِکْر عَنْ کِتابِ «أَنا» لِعَبّاس مَحمود العَقّاد، بِتَصَرُّفٍ)

ترجمه: کتاب‌ها خوراک اندیشه اند. (از کتاب «أنا» نوشته عباس محمود العقاد با تصرف)

إنَّ الْکُتُبَ طَعامُ الْفِکْرِ، وَ لِکُلِّ فِکْرٍ طَعامٌ کما توجَدُ أَطعِمَهٌ لِکُلِّ جِسْمٍ.

ترجمه: کتابه ها خوراک اندیشه اند و هر اندیشه ای خوراکی دارد، همانگونه که برای هر بدنی خوارک هایی یافت می شود.

وَ مِنْ مَزایَا الْجِسْمِ الْقَویِّ، أَنهُ یَجْذِبُ غِذاءً مُناسِباً لِنَفسِهِ،

ترجمه: و از مزیت های بدن نیرومند این است که خوراکی مناسب را برای خودش جذب می کند.

وَ کَذٰلِکَ الإنسانُ الْعاقِلُ یَستَطیعُ أَن یَجِدَ غِذاءً فِکْریّاً فی کُلِّ مَوضوعٍ،

ترجمه: همچنین انسان دانا می تواند در هر موضوعی خوراکی فکری بیابد.

وَ إنَّ التَّحدیدَ فِی اخْتیارِ الْکُتُبِ کَالتَّحدیدِ فِی اخْتیارِ الطَّعامِ،

ترجمه: محدودسازی در گزینش کتاب «کتاب ها» مانند محدودسازی در گزینش خوراک است.

کلاهما لایَکونُ إلّا لِطِفلٍ أَوْ مَریضٍ.

ترجمه: هر دوی اینها فقط برای کودکی یا بیماری است.

إذا کانَ لَکَ فِکْرٌ قادِرٌ، تَستَطیعُ بِهِ أَن تَفهَمَ ما تَقرَأُ؛ فَاقرَأْ ما تُحِبُّ مِنَ الْکُتُب

ترجمه: پس اگر اندیشه ای توانمند داشته باشی که به کمک آن می توانی آنچه را می خوانی بفهمی، از میان کتاب ها هر چه را دوست داری بخوان.

فَالتَّجارِبُ لا تُغْنینا عَنِ الْکُتُبِ؛ لِأَنَّ الْکُتَبَ تَجارِبُ الأمُمِ عَلَی مَرِّ آلاف السِّنینَ،

ترجمه: تجربه ها ما را از کتاب ها بی نیاز نمی کنند؛ زیرا کتاب ها تجربه های امّت ها در گذر هزاران سال هستند.

وَ لا یُمْکِنُ أَن تَبلُغَ تَجرِبَهُ الْفَردِ الْواحِدِ أَکثَرَ مِنْ عَشَراتِ السِّنینَ.

ترجمه: و امکان ندارد که تجربه یک فرد بیشتر از ده ها سال «چند دهه» باشد.

وَ لا أَظُنُّ أَنَّ هُناکَ کُتُباً مُکَرَّرَه؛ لِأَنّی أَعتَقِدُ أَنَّ الْفِکْرَهَ الْواحِدَهَ إذا طَرَحَها أَلْفُ کاتِبٍ، أَصْبَحَتْ أَلْفَ فِکْرَهٍ.

ترجمه: و گمان نمی کنم که کتاب های تکراری وجود داشته باشد؛ زیرا من بر این باوردم «اعتقاد دارم» که یک فکر را اگر هزار نویسنده مطرح کنند، هزار فکر می شود.

وَ لِهذا أُریدُ أَن أَقرَأَ فِی الْمَوضوعِ الْواحِدِ آراءَ عِدَّهِ کُتّابٍ؛

ترجمه: بنابر این می خواهم در یک موضوع «موضوع یکسان» نظرهای چند نویسنده را بخوانم.

لِأَنَّ هٰذا الْعَمَلَ أَمتَعُ وَ أَنفَعُ مِنْ قِراءَهِ الْمَوضوعاتِ الْمُتَعَدِّدَهِ،

ترجمه: زیرا این کار از خواندن موضوع های بسیار «متعدّد» لذت بخش تر و سودمندتر است.

فَمَثَلاً أَقْرَأُ فی حَیاهِ « نابِلیون » آراء ثَلاثینَ کاتِباً،

ترجمه: مثلا در مورد زندگی ناپلئون نظرات سی نویسنده را می خوانم.

وأَنا واثِقٌ أَنَّ کُلَّ کاتِبٍ قَدْ وَصَفَ نابلیون بِأَوصافٍ لا تُشبِهُ أَوصافَ الْکُتّابِ الآخَرینَ.

ترجمه: و من استواردلم که هر نویسنده ای ناپلئون را با ویژگی هایی «صفت هایی» وصف کرده است که مانند ویژگی های نویسندگان دیگر نیست.

فَرُبَّ کِتابٍ یَجْتَهِدُ الْقارِئ فی قِراءَتِهِ ، ثُمَّ لا یَخْرُجُ مِنهُ بِفائِدَهٍ،

ترجمه: چه بسا کتابی که خواننده در خواندن آن سخت بکوشد؛ سپس سودی از آن نبرد.

وَ رُبَّ کِتابٍ یَتَصَفَّحُهُ قارِئهُ؛ فَیُؤَثِّرُ فی نَفسِهِ تَأثیراً عَمیقاً یظهَرُ فی آرائِهِ.

ترجمه: چه بسا کتابی که خواننده اش آن را سریع مطالعه کند «ورق بزند»، امّا تآثیری ژرف در روح او می گذارد که در اندیشه هایش آشکار می شود.

أَمّا الْکِتابُ الْمُفیدُ فَهُوَ الَّذی یَزیدُ مَعْرِفَتَکَ فِی  الْحَیاهِ وَ قوَّتَکَ عَلَی الْفَهمِ وَ الْعَمَلِ،

ترجمه: کتاب سودمند کتابی است که شناخت تو را در زندگی و توان تو را بر فهمیدن و عمل کردن افزایش دهد.

فَإِذا وَجَدْتَ ذٰلکَ فی کِتابٍ، کانَ جَدیراً بِالْعِنایَهِ وَ التَّقدیر.

ترجمه: اگر آن را در کتابی یافتی، شایان توجه و قدردانی است.

اَلعَقّادُ أَدیبٌ وَ صَحَفیّ وَ مُفَکِّرٌ وَ شاعِرٌ مِصریٌّ؛ أُمُّهُ مِنْ أَصْلٍ کُردیٍّ.

ترجمه: عقاد ادبدان، روزنامه نگار، اندیشمند و سراینده ای مصری است؛ مادر او اصالتی کردی دارد.

فَکانَ الْعَقّادُ لایَرَی الْجَمال إلّا الْحُریَّهَ؛ وَ لِهذا لا نُشاهِدُ فی حَیاتِهِ إلَّا النَّشاطَ عَلیٰ رَغْمِ ظُروفِهِ الْقاسیَهِ فِی الحَیاهِ.

ترجمه: عقاد زیبایی را فقط در آزادی می دید. نتیجتا در زندگی اش با وجود شرایط دشوارش فقط شادابی «فعالیت» می بینیم.

یُقالُ إنهُ قَرَأَ آلافَ الْکُتُب. وَ هُوَ مِنْ أَهَمِّ الْکُتّابِ فی مِصرَ.

ترجمه: گفته می شود او هزاران کتاب خوانده است. و از مهم ترین نویسندگان در مصر است.

فَقَدْ أَضاف إلَی الْمَکتَبَهِ الْعَربیَّهِ أَکْثَرَ مِنْ مِئَهِ کِتابٍ فِی الْمَجالاتِ المُخْتَلِفَهِ.

ترجمه: بی گمان او بیشتر از صد کتاب در زمینه های گوناگون به کتابخانه عربی افزوده است.

ما دَرَسَ الْعَقّادُ إلا فِی الْمَرحَلَهِ الِابتِدائیَّهِ، لِعَدَمِ وُجودِ مَدرَسَهٍ ثانَویَّهٍ فی مُحافَظَهِ أَسْوان الَّتی وُلِدَ وَ نَشَأ فیها.

ترجمه: عقاد به دلیل نبودن دبیرستان در استان اسوان که در آن متولد شد و پرورش یافت، فقط در مرحله دبستان درس خوانده است.

وَ مَا اسْتَطاعَتْ أُسرَتُهُ أَن تُرْسِلَهُ إلَی الْقاهِرَهِ لِتَکْمیلِ دِراسَتِهِ.

ترجمه: و خوانواده اش نتوانست که برای کامل کردن تحصیلاتش او را به قاهره بفرستد.

ما اعْتَمَدَ الْعَقّادُ إلّا عَلی نَفسِهِ.

ترجمه: عقاد تنها به خودش تکیه کرد.

فَقَدْ تَعَلَّمَ الإنجِلیزیَّهَ مِنَ السُّیّاحِ الَّذینَ کانوا یَأتونَ إلَی مِصرَ لِزیارَهِ الآثارِ التّاریخیَّهِ.

ترجمه: عقاد انگلیسی را از جهانگردانی «گردشگرانی» که برای دیدن آثار تاریخ به مصر می آمدند، یاد گرفت.

عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (درست و نادرست را بر حسب متن درس مشخص کن.)

۱- دَرَسَ الْعَقّادُ فی جامِعَهِ أَنقَرَه وَ حَصَلَ عَلی دُکتوراه فَخریَّهٍ مِنها. (عقاد در دانشگاه آنکارا درس خواند و از آن دکترای افتخاری به دست آورد.) ×

۲- رُبَّ کِتابٍ تَجتَهِدُ  فی قِراءَتِهِ ثُمَّ لا تَحصُلُ عَلی فائدَهٍ مِنهُ. (چه بسا کتابی که در خواندن آن تلاش می کنی سپس سودی از آن به دست نمی آوری. ) √

۳- الکُتُبُ تَجارِبُ آلافِ العُلَماءِ عَلَی مَرِّ السِّنینَ. (کتابها تجربه های هزاران دانشمند در گذر سالها است. ) √

۴- تَحدیدُ قراءَهِ الکُتُبِ نافِعٌ فی رَأیِ الکاتِبِ. (محدودسازی خواندن کتابها از نظر نویسنده سودمند است. ) ×

۵- یَعتَقِدُ العَقّادُ أنَّ الجَمالَ جَمالُ الحُرِّیَّهِ. (عقاد بر این باور است که زیبایی زیبایی آزادی است.) √

۶- لا طَعامَ لِفِکرِ الإنسانِ. (هیچ خوراکی برای اندیشه انسان نیست.) ×

أجِب عَنِ الأسئلَهِ التّالیَهِ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (به پرسشهای زیر بر حسب متن درس پاسخ بده.)

۱- لِماذا لَم یُواصِلِ العَقّادُ دِراسَتَهُ فِی المَدرَسَهِ الثّانَویَّهِ؟ (چرا عقاد درسش را در دبیرستان ادامه نداد؟)

لِعَدَمِ وُجودِ مَدرَسَهٍ ثانَویَّهٍ فی مُحافَظَهِ أَسْوان الَّتی وُلِدَ وَ نَشَأ فیها. (به دلیل نبودن دبیرستان در استان اسوان که در آن متولد شد و پرورش یافت.)

۲- بِأیِّ شَیءٍ شَبَّهَ العَقّادُ التَّحدیدَ فی اختیارِ الکُتُبِ؟ (عقاد محدود کردن در برگزیدن کتابها را به چه چیزی تشبیه کرد؟)

شبّه التحدیدَ فی اختیار الکُتب کالتَّحدید فی اختیار الطعام. (محدود کردن در برگزیدن کتابها را به محدود کردن در برگزیدن غذا همانند کرد.)

۳- کَم کِتاباً أضافَ العَقّادُ إلَی المَکتَبَهِ العَرَبیَّهِ؟ (عقاد چند کتاب به کتابخانه عربی افزود؟)

أضافَ إلی المَکتبه العَربیّه أکثرُ مِن مئه کتاب. (او به کتابخانه عربی بیشتر از یک صد کتاب افزود.)

۴- مِمَّن تَعَلَّمَ العَقّادُ اللُّغَهَ الإنجِلیزیَّهَ؟ (عقاد زبان انگلیسی را از چه کسانی آموخت.)

مِنَ السُّیّاحِ الَّذینَ کانوا یَأتونَ إلَی مِصرَ لِزیارَهِ الآثارِ التّاریخیَّهِ. (از گردشگرانی که برای دیدن آثار تاریخی به مصر می آمدند. )

۵- ما هُوَ مِقیاسُ الکُتُبِ المُفیدَهِ؟ (سنجه [شناسایی] کتابهای سودمند چیست؟)

الکتابُ المفیدُ هو الّذی یَزیدُ معرفتک فِی الحیاه و قوّتک علی الفَهم و العَمل. (کتاب سودمند کتابی است که شناخت تو را به زندگی و نیرویت را به فهم و عمل می افزاید.)

۶- ما هِیَ مَزایَا الجِسمِ القَویِّ؟ (مزایای بدن نیرومند چیست؟)

مِن مَزایا الجسم القَویّ أنّه یَجذبُ غذاء مُناسباً لنفسِه. (از مزایای بدن نیرومند آن است که غذای مناسب برای خودش را جذب می کند.)

سعیدجعفری
جعفری سعید
اسلوبُ الاِستثناء

به این جمله دقت کنید.

حَضَرَ الزُّمَلاءُ فی صالَهِ الاِمتِحانِ إلّا حامداً. (همشاگردی ها به جز حامد در سالن امتحان حاضر شدند.)

■ کلمه «حامِداً» در جمله بالا مُستَثنی، «الزُّمَلاءُ» مستثنی مِنْهُ و «إلّا» ادات استثناء نامیده می شوند.

■ مستثنی یعنی «جدا شده از حکم ماقبل».

■ به کلمه ای که مستثنی از آن جدا شده است، مستثنی مِنه گفته می شود.

حَضَرَالزُّمَلاءُفی صالَهِ الاِمتِحانِإلّاحامداً
 مستثنی مِنْهُ ادات استثناءمستثنی
الزُّمَلاءُحَضَرَوافی صالَهِ الاِمتِحانِإلّاحامداً
مستثنی مِنْهُ  ادات استثناءمستثنی

مثال دیگر:‌ کُلُّ شَیءٍ یَنقُصُ بِالإنفاقِ إلّا   العِلمَ. (هر چیزی با انفاق می کاهد به جز دانش.)

               مستثنی مِنْهُ         ادات استثناء   مستثنی

۱- مطابق آموزش کتاب درسی در جمله هایی مانند «اَلزُّمَلاءُ حَضَروا فی صالَهِ الِمْتِحانِ إِلّا حامِداً.» مستثنی مِنه «واو» در «حَضَروا» نیست؛ بلکه مرجعِ این «واو» یعنی «الزُّمَلاءُ» مستثنی مِنه است.

اِختَبِر نفسَکَ: تَرجِم ما یَلی ثُمَّ عَیِّنِ المُستَثنَی وَ المُستَثنَی مِنهُ. (خودت را بیازما: آنچه را می اید ترجمه کن سپس مستثنا و مستثنا منه را مشخص کن.)

۱- ﴿ کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إلاّ وَجهَهُ﴾(همه چیز جز چهر. او نابود شدنی است.)

مستثنی: وَجهَ / مستثنی مِنْهُ: کُلُّ شَیءٍ

۲- ﴿فَسَجَدَ المَلائکَهُ کُلُّهُم أجمَعونَ إلاّ إبلیسَ استَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ﴾(پس همه فرشتگان باهم سجده کردند؛ به جز شیطان که خود را بزرگ یافت و از بی دینان شد.)

مستثنی: إبلیسَ / مستثنی مِنْهُ: المَلائکَهُ

۳- کُلُّ عَینٍ باکیَهٌ یَومَ القیامَهِ إلاّ ثَلاثَ أعیُن؛ عَینٌ سَهِرَت فی سَبیلِ اللهِ وَ عَینٌ غُضَّت عَن مَحارِمِ اللهِ وَ عَینٌ فاضَت مِن خَشیَهِ اللهِ.

(هر چشمی روز رستاخیز گریان است، به جز سه چشم: چشمی که در راه خدا بیدار مانده و چشمی که از محارم بر هم نهاده شده و چشمی که از پروای خدا لبریز شده است.)

مستثنی: ثَلاثَ أعیُن / مستثنی مِنْهُ: کُلُّ عَینٍ

۴- کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیهِ إلاّ وِعاءَ العِلمِ فَإنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ. (هر ظرفی با آنچه در آن نهاده شده تنگ می شود، به جز ظرف دانش؛ زیرا به کمک آن فراخ می شود.)

مستثنی: وِعاءَ العِلمِ / مستثنی مِنْهُ: کُلُّ وِعاءٍ

۵- کُلُّ شَیءٍ یَرخُصُ إذا کَثُرَ إلاّ الأدَبَ فَإنَّهُ إذا کَثُرَ غَلا. (هر چیزی به جز ادب هر گاه فراوان شود ارزان می شود؛ زیرا ادب هر گاه زیاد شود پر بها می شود.)

مستثنی: الأدَبَ / مستثنی مِنْهُ: کُلُّ شَیءٍ

۶- لا تَعْلَمُ زَمیلاتی اللُّغَهَ الْفَرَنسیَّهَ إلّا عَطیَّهَ. (هم شاگردیانم به جز عطیه زبان فرانسه نمی دانند.)

مستثنی: عَطیَّهَ / مستثنی مِنْهُ: زَمیلاتی

۷- حَلَّ الطُّلابُ مَسائِلَ الرّیاضیّاتِ إلّا مَسأَلَهً. (دانش آموزان به جز یک مسئله [همه] مسایل ریاضی را حل کردند.)

مستثنی: مَسأَلَهً / مستثنی مِنْهُ: مَسائِلَ الرّیاضیّاتِ

۱- سَهِرَ: بیدار ماند ۲- غضَّ عَینهُ: چشم بر هم نهاد ۳- فاضَ: لبریز شد ۴- اَلْخَشْیَه: پروا ۵- اَلْوِعاء: ظرف  6- ضاقَ: تنگ شد ۷- اتِسَّعَ: فراخ شد ۸- رَخُصَ: ارزان شد ۹- غَلا: گران شد

أُسْلوبُ الْحَصْرِ

حصر با إلّا:

■ «إلّا» در «اسلوب حصر» برای استثناء نمی آید؛ بلکه برای «اختصاص و حصر» است.

■ «حصر» یعنی اختصاص دادنِ چیزی به کسی یا موضوعی؛ مانند:

«ما فازَ إلَّا الصّادِقُ.» یعنی «کسی جز راستگو موفّق نشد.» یا «تنها راستگو موفّق شد.»

در این جمله موفّقیّت را به شخص راستگو منحصر کرده و از دروغگو سلب کرده ایم.

■ این اسلوب معمولاً هنگامی است که پیش از «إلّا» جمله منفی آمده و مستثنی مِنه ذکر نشده باشد؛ مثال:

ما حَفِظَ القَصیدَهَ إلاّ کاظِم.   ←  تنها کاظم قصیده را حفظ کرد.

کسی جز کاظم قصیده را حفظ نکرد.

در جمله بالا «حفظ قصیده» تنها به کاظم اختصاص دارد و فقط در او حصر شده است.

■ در اسلوب حصر می توانیم عبارت را به صورت مثبت و مؤکَّد نیز ترجمه کنیم.

ما شاهَدْتُ فِی الْمَکْتَبَهِ إلّا کاظِماً   ←  در کتابخانه، تنها کاظم را دیدم.

در کتابخانه، کسی جز کاظم را ندیدم.

۱- در اسلوب حصر یافتن مستثنی و مستثنی منه از اهداف آموزشی و ارزشیابی نیست.

اِختَبِر نفسَکَ: تَرجِم العبارات التّالیَهَ ثُمَّ مَیِّز أُسلوبَ الحَصرِ مِن أُسلوب الاِستثناء. (خودت را بیازما: عبارات زیر را ترجمه کن سپس اسلوب حصر را از اسلوب استثنا جدا کن.)

۱- ﴿ وَ مَا الحَیاهُ الدُّنیا إلاّ لَعِبٌ وَ لَهوٌ…﴾ (و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست.) / أُسلوبَ الحَصرِ

۲- ﴿… لا یَیأَسُ مِن رَوحِ اللهِ إلاَّ القَومُ الکافِرونَ﴾( جز قوم کافران از رحمت خدا ناامید نمی شود.) / أُسلوبَ الحَصرِ

۳- ﴿إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ إلاَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوالصّالِحاتِ﴾( همانا انسان در زیان است به جز آنان که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام دادند.) / أُسلوب الاِستثناء

۴- ما طالَعْتُ لَیلَهَ الإمْتِحانِ کِتاباً إلّا کِتابَ الْعَرَبیَّهِ. (شب آزمون کتابی را به جز کتاب عربی نخواندم.) / أُسلوب الاِستثناء

۵- قرَأتُ الکِتابَ التاّریخیَّ إلّا مَصادِرَهُ. (کتاب تاریخی را خواندم به جز منابعش را.) / أُسلوب الاِستثناء

۶- اِشتَرَیتُ أنواعَ الفاکِهَهِ إلاّ أناناسَ. (انواع میوه به جز آناناس را خریدم.) / أُسلوب الاِستثناء

۱- المَصادِر: منابع

التَّمارین

۱) اُکتُب کَلِمَهً مُناسِبَهً للتَّوضیحاتِ التّالیهِ مِن کلماتِ المُعجَمِ. (از واژگان واژه نامه واژه مناسبی را برای توضیحات زیر بنویسید.)

۱- جَعَلَهُ غَنیّاً لا حاجَهَ لَهُ. (او را بی نیاز ساخت که احتیاجی نداشته باشد.) (أغنی)

۲- شَخصٌ یَکتُبُ مَقالاتٍ فِی الصُّحُفِ. (شخصی که در روزنامه ها مقالاتی می نویسد.) (الصحفیّ)

۳- المَرحَلَهُ الدِّراسیَّهُ بَعدَ الاِبتدائیَّهِ. (مرحله تحصیلی پس از دبستان) (الثانویّه)

۴- العالِمُ الَّذی لَهُ أفکارٌ عمیقَهٌ وَ حَدیثَهٌ. (دانشمندی که اندیشه های ژرف و نوی دارد.) (المفکّر)

۵- الأوضاعُ وَ الأحوالُ الَّتی نُشاهِدُها حَولَنا. (اوضاع و احوالی که پیرامونمان می بینیم.) (الظروف)

۲) ضَع فِی الفَراغِ کَلِمَهً مُناسِبَهً مِنَ الکلماتِ التّالیهِ. (از واژگان زیر در جای خالی واژه مناسب بگذارید.)

۱- سِعرُ العِنَبِ …. فی نِهایَهِ الصَّیفِ بِسَبَبِ وُفورِهِ فِی السّوق.

یَغلو(گران می شود)       5      یَرخُصُ(ارزان می شود) ■                         یَکثُرُ(زیاد می شود)               5                         یَغُضُّ(پایین می آورد)             5

۲- أعطَی المُدیرُ مَسؤولیَّهَ المَکتَبَهِ لِزَمیلی وَهُوَ … بِها

جَدیرٌ(شایسته)    ■      شَلّالٌ(آبشار)                 5                 تِلفازٌ(تلویزیون)   5                 ظُروفٌ(شرایط)   5

۳- ذَهَبنا إلَی البُستانِ وَ … التُّفّاحاتِ وَ الرُّمّاناتِ.

طَبَعنا(چاپ کردیم) ۵    تَصَفَّحنا(ورق زدیم)           5                 رَکِبنا(سوار شدیم)  5                 أکَلنا(خوردیم)     ■

۴- صَنَعتُ … جَمیلاً مِن خَشَبِ شَجَرَهِ الجَوزِ.

وِعاءً(ظرف)      ■      زُجاجاً(شیشه)                5                 حدیداً(آهن)       5               نُحاساً(مس)                 5

۵- حارِسُ الفُندُقِ … کُلَّ اللَّیلِ مَعَ زَمیلِهِ.

یُخَفِّضُ(تخفیف می دهد)   5      یُمَرِّرُ(مرور می کند) ۵                 یَقذِفُ(می اندازد)  5               یَسهَرُ(بیدار می ماند)         ■

 اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: اِملَأِ الجَدوَلَ بِکلماتٍ مُناسِبَهٍ. (جدول را با واژگان مناسب پر کن)

عَباءَه   /  مَأخوذ/ مُتَذَکِّر /   حَمامًه   /    تَعارُف  /  حِرباء / عُدوان  /   مَقطوع   /  ظاهِرَه / أفلام  /  بِطاقَه    /  أقمار

تَعلیم  /  أنهار /  مَعجون/ بِضاعَه  /  سُهولَه  /  نَفَقات/ سِروال   /  والِدَه  /  کَراسیّ / بَهائِم  / أعلام  /  أصنام

تِلمیذ                        إرسال                بَرامِج      حِجارَه

۱دشمنیعدوان
۲کبوترحمامه
۳به یادآورندهمتذکر
۴چادرعباءه
۵گرفته شدهمأخوذ
۶آشناییتعارف
۷بریده شدهمقطوع
۸آفتاب پرستحرباء
۹پدیدهظاهره
۱۰ماه هااقمار
۱۱کارت، بلیتبطاقه
۱۲فیلم هاأفلام
۱۳خمیرمعجون
۱۴کالابضاعه
۱۵رودهاأنهار
۱۶یاد دادنتعلیم
۱۷آسانیسهوله
۱۸بت هاأصنام
۱۹هزینه هانفقات
۲۰صندلی هاکراسی
۲۱مادروالده
۲۲شلوارسروار
۲۳چارپایانبهایم
۲۴فرستادنإرسال
۲۵پرچم هاأعلام
۲۶سنگ هاحجاره
۲۷دانش آموزتلمیذ
۲۸برنامه هابرامج

﴿ وَ عِبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَی الأرضِ هَوناً و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما= بندگان خدای رحمان کسانی اند که بر روی زمین با آرامش و فروتنی راه می روند و چون نادانان آنها را (با گفتار ناروا) طرف خطاب قرار دهند، آنها سلام (سخنی مسالمت آمیز و دور از خشونت) گویند.

به بیان ویژگی های دستوریِ کلمه بیرون از جمله، در زبان عربی «التَّحلیلُ الصَّرفیُّ» می گویند.

و به ذکر نقش دستوریِ کلمه، یعنی جایگاهِ آن در جمله در زبان عربی «المَحَلُّ الْإعْرابیُّ» می گویند.

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ: عَیّنِ الصَّحیحَ فِی التَّحلیلِ الصَّرفیِّ وَ المَحَلِّ الإعرابیِّ لِما أُشیرَ إلَیهِ بِخَطٍّ. (برای واژگانی که با خط به آنها اشاره شده، درست در تحلیل صرفی و محل اعرابی را مشخص کن.)

العُمّالُ المُجتَهِدونَ یَشتَغِلونَ فِی المَصنَعِ. (کارگران کوشا در کارخانه کار می کنند.)   نَجَحَتِ الطّالِباتُ فِی الاِمتِحانِ. (دانش آموزان در آزمون موفق شدند.)

العُمّالُ:            اسمُ فاعلٍ، جمعُ تکسیرٍ وَ مُفرَدُهُ                 مُبتَدَأ

                   اسمُ مُبالَغَهٍ، جمعٌ مذکّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                   فاعلٌ

المُجتَهِدونَ:        اسمُ فاعلٍ، جمعٌ مذکّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                   صِفَهٌ

                   اسمُ مَفعولٍ، مُثَنّی، مذکّرٌ، نَکِرَهٌ                           مُضافٌ إلَیهِ

یَشتَغِلونَ:          فعلٌ مُضارِعٌ، معلومٌ                                      خبرٌ

                   فعلٌ ماضٍ، مجهولٌ                                      فاعلٌ

المَصنَعِ:          اسمُ مَفعولٍ، مُفرَدٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                             مُضافٌ إلَیهِ

                   اسمُ مَکانٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مَعرِفَهٌ                          مَجرورٌ بِحَرفِ جَرٍّ(فی المَصنَعِ: جارٌّ وَ مَجرورٌ)

نَجَحَتِ:            فعلٌ ماضٍ، مجهولٌ                                     

                   فعلٌ ماضٍ، معلومٌ

الطّالِباتُ:         مَصدَرٌ، جمعٌ مذکّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                     مُبتَدَأ

                   اسمُ فاعلٍ، جمعٌ مُؤنّثٌ سالِمٌ،  مَعرِفَهٌ            فاعلٌ

الاِمتِحانِ:    مَصدَرٌ مِن بابِ اِفتِعالٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                   مَجرورٌ بِحَرفِ جَرٍّ(فی الاِمتِحانِ: جارٌّ وَ مَجرورٌ)

                   اسمُ تَفضیلٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مَعرِفَهٌ بِالعَلَمیَّهِ          صِفَهٌ

۱- فعِلٌ ماضٍ: فعل ماضی ۲- مُعَرَّفُ بِالعَلمَیهِّ: معرفه به عَلَم بودن

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ:

أ- أکمِلِ الفَراغاتِ فی تَرجِمَهِ النَّصّ التّالی. (جای خالی در ترجمه متن زیر را کامل کن)

هُناکَ طائرٌ یُسَمَّی «بَرناکِل» یَبنی عُشَّهُ فَوقَ جِبالٍ مُرتَفِعَهٍ بَعیداً عَنِ المُفتَرِسینَ. وَ عِندَما تَکبُرُ فِراخُهُ، یُریدُ مِنها أن تَقفِزَ مِن عُشِّهَا المُرتَفِعِ. تَقذِفُ الفِراخُ نَفسَها واحِداً واحِداً مِن جَبَلٍ یَبلُغُ ارتِفاعُهُ أکثَرَ مِن ألفِ مِترٍ. وَ تَصطَدِمُ بِالصُّخورِ عِدَّهَ مَرّاتٍ. یَنتَظِرُ الوالِدانِ أسفَلَ الجَبَلَ وَ یَستَقبِلانِ فِراخَهُما. سُقوطُ الفِراخِ مَشهَدٌ مُرعِبٌ جِدّاً. وَ لکِن لا فِرارَ مِنهُ لِأنَّهُ قِسمٌ مِن حَیاتِهَا القاسیَهِ.

پرنده ای وجود دارد که برناکل ….. (او) لانه اش را بر فراز کوه هایی بلند، دور از شکارچیان …. و هنگامی که جوجه هایش … از آنها می خواهد از لانه بلندشان بپرند. جوجه ها …. خودشان را از کوهی که بلندایِ آن به بیش از … متر می رسد، می اندازند. و چند بار با صخره ها … پدر و مادر پایین کوه چشم به راه می شوند و به پیشواز جوجه هایشان می روند. افتادن جوجه ها صحنه ای بسیار ترسناک است. ولی هیچ گریزی از آن نیست، زیرا بخشی از زندگی … شان است.

ب- اُکتُب المَحَلِّ الإعرابیِّ لِما تَحتَهُ خَطٍّ.  عُشَّ: مفعول / ـهُ: مضاف الیه / مُرتَفِعَهٍ: صفت / فِراخُ: فاعل / ـهُ: مضاف الیه / الفِراخُ: فاعل /  ألفِ: مجرور به حرف جار/ الصُّخورِ: مجرور به حرف جرّ / الوالِدانِ: فاعل / الجَبَلَ: مضاف الیه / فِراخَ: مفعول / سُقوطُ: مبتدا / الفِراخِ: مضاف الیه / مَشهَدٌ: خبر / مُرعِبٌ: صفت / حَیاتِ: مجرور به حرف جرّ / القاسیَهِ: صفت/

ج- عَیِّن نَوع «لا» فی «لا فِرارَ مِنهُ»: نفی الجنس

د- ابحثْ عن متضاد الکلماتِ التالیهِ فی النصّ: «تَحت و بعید و تصغُرُ و قصیر و أقَلَّ و أسَفلَ»

تَحت فوق / بعید قریب /  تصغُرُ تکبرُ / قصیر (مُرتَفِعِ) طویل / أقَلَّ أکثر / أسَفَل (فوق) أعلی»

ه- اکتبْ مُفرَد الکْلَماتِ التاّلیهِ: «جِبال وَ مُفترِسینَ وَ فراخ وَ صُخور وَ مَرّات»

«جِبال: جبل / مُفترِسینَ: مفترس / فراخ: فرخ / صُخور: صخره / مَرّات: مرّه»

اَلمُرْعِب: ترسناک

اَلتَّمرینُ السّادِسُ: للتَّرجِمَهِ. (برای ترجمه)

۱- عَلِمَ: دانست أعلَمُ مِن: داناتر ازسَیَعلَمونَ: خواهند دانست العَلّامَه: بسیاردان
۲- اِنتَقَلَ: جابه‌جا شد لا یَنتَقِلُ: جابه‌جا نمی شودلَن یَنتَقِلَ: جابه‌جا نخواهد شد رَجاءً اِنتَقِلوا: لطفا جابه‌جا شوید
۳- أرسَلَ: فرستاد المُرسَل: فرستاده شدهأرسِلْ: بفرست لا تُرسِل: نفرست
۴-عَبَدَ: پرستید العابِدونَ: پرستندگاناُعبُدونی: مرا بپرستید المَعابِد: پرستشگاه ها
۵- ساعَدَ: کمک کرد المُساعِد: کمک کنندههُم ساعَدونی: ایشان مرا کمک کردند رجاءً ساعِدونی: لطفا کمکم کنید
۶- طَبَخَ: پخت الطّبّاخ: آشپزطُبِخَ: پخته شد المَطبوخ: پخته شده
۷- تَکَلَّمَ: سخن گفت التَّکَلُّم: سخن گفتنتَکَلَّمنا: سخن گفتیم نَتَکَلَّمُ: سخن می گوییم

اَلتَّمرینُ السّابِعُ : عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ. (محل اعرابی واژگانی را که زیرشان خط است، مشخص کن)

۱- مُداراهُ النّاسِ نِصفُ الْإیمانِ. (مدارا کردن با مردم نیمی از ایمان است.)

مُداراهُ: مبتدا / النّاسِ: مضاف الیه / نِصفُ: خبر/ الْإیمان: مضاف الیه

۲- عَدوٌّ عاقلٌ خَیرٌ مِن صَدیقٍ جاهِلٍ. (دشمنی خردمند بهتر از دوست نادان است.)

عَدوٌّ: مبتدا / عاقلٌ: صفت / خَیرٌ: خبر / صَدیقٍ: مجرور به حرف جار/ جاهِلٍ: صفت

۳- یا حَبیبی، لا تقُلْ کَلاماً إلَّا الحَقَّ أبَدَا.ً (ای دوست، هرگز سخنی را به جز حق را نگو.) / کَلاماً: مفعول / الحَقَّ: مستثنی

۴- العِلمُ فِی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الْحَجَرِ. (دانش در خردسالی مانند نقش در سنگ است.) / النَّقشِ: مجرور به حرف جار / الْحَجَرِ: مجرور به حرف جار

۵- أَضعَفُ الناّسِ مَنْ ضَعُفَ عنَ کِتمانِ سِرّهِ. (ضعیف ترین مردم کسی است که از پوشاندن رازش ناتوان باشد.)

أَضعَفُ: مبتدا / الناّسِ: مضاف الیه / کِتمانِ: مضاف الیه / سِرّ: مضاف الیه

الَتمَّرینُ الثاّمِنُ: اِبْحَثْ عَنِ الْأسماءِ التّالیَهِ فی ما یَلی. (به دنبال اسم های زیر در آنچه می آید بگرد.)

(اِسمِ الْفاعِلِ وَ اسْمِ الْمَفعولِ وَ اسْمِ الْمُبالَغَهِ وَ اسْمِ التَّفضیلِ وَ اسْمِ الْمَکانِ)

۱- ﴿إنَّ النَّفْسَ لَأمّارَهٌ بِالسّوءِ….﴾ یوسُف: ۵۳ (همانا نفس به بدی بسیار دستوردهنده است.) / الأمّارَه: اسْمِ المُبالغَهِ

۲- اِعْلَمْ بِأنَّ خَیْرَ الْإخوانِ أقدَمُهُم. (بدان که  بهترین برادران کهن ترینشان است.)/ خَیْر: اسْمِ التفَّضیلِ / أقدَم: اسْمِ التفَّضیلِ

۳- أکْبَرُ الْحُمقِ الْإغراقُ فِی الْمَدحِ وَ الذَّمِّ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (بزرگترین نادانی زیاده روی در ستایش و نکوهش است.) / أکْبَر: اسْمِ التفَّضیلِ

۴٫ طَلَبُ الْحاجَهِ مِنْ غَیْرِ أهْلِها أشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ. (درخواست نیاز از نااهلش، سخت تر از مرگ است.) / أشَدّ: اسْمِ التفَّضیلِ

۵٫ قُمْ عَنْ مَجلِسِکَ لأبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ إنْ کُنت أمیراً. (اگرچه فرمانده باشی، برای پدرت و آموزگارت از نشستنگاهت برخیز.) / مَجلِسِ: اسْمِ المَکانِ / مُعَلِّمِ: اسِمِ الفْاعِلِ ۶-. یَومُ الْعَدلِ عَلَی الظّالِمِ أشدُّ مِن یوم الجَوْر علی المَظلوم. (روز داد بر ستمگر سخت تر از روز بیداد بر ستم دیده است.) / الظّالِمِ: اسِمِ الفْاعِلِ/ أشَدّ: اسْمِ التفَّضیلِ / المَظلوم: اسْمِ المَفعولِ

ترجمه «کل»
پی دی اف درس سوم عربی دوازدهم
آموزش و ترجمه درس دوم؛ الکتب طعام الفکر؛ آپارات
قواعد عربی؛ اسلوب استثنا و اسلوب حصر؛ آپارات
حل تمارین درس سوم؛ الکتب طعام الفکر
آموزش و ترجمه درس دوم؛ الکتب طعام الفکر؛ یوتیوپ
قواعد عربی؛ اسلوب استثنا و اسلوب حصر؛ یوتیوپ
حل تمارین درس سوم؛ الکتب طعام الفکر؛ یوتیوپ

الدرس الثانی: مکه المکرمه و مدینه المنوره

جَلَسَ أَعضاءُ الأُسرَهِ أَمامَ التِّلفاز یُشاهِدونَ الْحُجّاجَ فی مَطارِ.

ترجمه: اعضای خانواده مشتاقانه روبه روی تلویزیون نشستند [در حالی که] حاجیان را در فرودگاه مهرآباد می دیدند.

نَظَرَ عارِفٌ إلَی والِدَیهِ، فَرَأَی دُموعَهما تَتَساقَطُ مِنْ أَعْینهما فَسَأَلَ والِدَهُ مُتَعَجِّبا:

ترجمه: عارف به پدر و مادرش نگاه کرد؛ دید که اشکانشان از چشمانشان پی در پی فرومی افتد. با تعجب از پدرش پرسید:

یا أَبی، لِمَ تَبکی؟!

ترجمه: پدرم.، چرا می گریی؟

اَلأَبُ: حینما أَرَی النّاسَ یَذْهَبونَ إلَی الْحَجِّ، تَمُرُّ أَمامی ذِکْرَیاتی؛

ترجمه: پدر: هنگامی که مردم را می بینم به حج می روند، خاطراتم از پیش [چشم]م می گذرد.

فَأَقولُ فی نَفسی: یالَیتَنی أَذْهَبُ مَرَّهً أُخْرَی!

ترجمه: به خودم می گویم: ای کاش بار دیگر بروم.

رُقَیَّه: وَلٰکِنَّکَ أَدَّیْتَ فریضَهَ الْحَجِّ فِی السَّنَهِ الماضیه مَعَ أُمّی!

ترجمه: رقیه: ولی تو با مادرم در سال گذشته واجب دینی حج را به جا آوردی.

اَلأمُّ: لَقَدِ اشْتاقَ أَبوکما إلی الحرمین الشریفین و البقیع الشریف.

ترجمه: مادر: پدرتان به حرمین شریفین همچنین به بقیع شریف مشتاق شده است.

عارِفٌ: أَ أَنتِ مُشْتاقَهٌ أَیضاً؛ یا أُمّاهْ؟

ترجمه: عارف: مادرم، آیا تو هم مشتاقی؟

اَلأُم: نَعَم، بِالتَّأکیدِ یا بُنَیَّ.

ترجمه: مادر: آری، البته فرزندکم.

اَلأَبُ: کُلُّ مُسْلِمٍ حینَ یَرَی هٰذَا الْمَشهَد، یَشتاقُ إلَیها.

ترجمه: پدر: هر مسلمانی هنگامی که این صحنه را می بیند به آن مشتاق می گردد.

عارِفٌ: ما هیَ ذِکْرَیاتُکما عَنِ الْحَجِّ؟

ترجمه: عارف: خاطرات شما از حج چیست؟

اَلأَبُ: أَتَذَکَّرُ خیٖامَ الحُجّاجِ فی مِنَی وَ عَرَفاتٍ وَ رَمْیَ الْجَمَراتِ وَ الطَّوافَ حَولَ الْکَعبَهِ الشَّریفَهِ وَ السَّعْیَ بین الصَّفا وَ الْمَروَهِ، وَ زیارَهَ الْبَقیعِ الشَّریفِ.

ترجمه: پدر: چادرهای حاجیان در منی و عرفات، رمی جمرات، طواف گرداگرد کعبه شریف، دویدن میان صفا و مروه و زیارت بقیع شریف را به یاد می آورم.

اَلأُم: وَ أَنا أَتَذَکَّرُ جَبَل النور الَّذی کانَ النَّبیُّ یَتَعَبَّدُ فی الْغارِ الْواقِعِ فی قِمَّتهِ.

ترجمه: مادر: و من کوهی را به یاد می آورم که پیامبر در غار واقع در قلّه آن نیایش می کرد.

رُقَیَّه: أنَا قَرَأْتُ فی کِتابِ التَّربیَهِ الدّینیَّهِ بِأَنَّ أُولیٰ آیاتِ الْقُرآنِ نَزَلَتْ عَلَی النَّبیِّ فی غارِ حِراء. هَلْ رَأَیتِ الْغارَ؛ یا أُمّاه؟

ترجمه: رقیه: من در کتاب تعلیمات دینی خواندم نخستین آیات قرآن در غار حرا بر پیامبر فرود آمد. آیا غار را دیدی؛ مادرم؟

اَلأُم: لا یا بُنَیَّتی. اَلغارُ یَقَعُ فَوقَ جَبَلٍ مُرتَفِعٍ، لایَستَطیعُ صُعودَهُ إلَّا الأَقویاءُ. وَ أَنتِ تعلمینَ أَنَّ رِجْلی تُؤْلِمُنی.

ترجمه: مادر: نه دخترکم. غار بالای کوهی بلند واقع شده است. فقط افراد نیرومند می توانند از آن بالا روند. [از آن بالا نمی توانند بروند مگر افراد نیرومند] تو می دانی که پایم درد می کند.

رُقَیَّه: هَلْ رَأَیتما غارَ ثَورٍ الَّذی لَجَأ إلَیهِ النَّبیُّ فی طَریقِ هِجرَتِهِ إلَی المَدینَهِ المُنَوَّرَهِ؟

ترجمه: آیا غار ثوری را که پیامبر در راه کوچش به مدینه منور به آن پناه برد دیدید؟

اَلأَبُ: لا، یا عَزیزَتی أَنا أَتَمَنَّی أَن أَتَشَرَّف مَعَ جَمیعِ أَعضاءِ الأُسرَهِ وَ مَعَ الأَقْرِباءِ لِزیارَهِ مَکَّهَ المُکَرَّمَهِ وَ المَدینَهِ الْمُنَوَّرَهِ مَرَّهً أُخریٰ وَ أَزورَ هذِهِ الأمَاکِنَ.

ترجمه: پدر: نه دلبندم؛ من آرزو دارم که بار دیگر با همۀ اعضای خانواده و با نزدیکان برای زیارت مکه مکرم و مدینه منور مشرف شوم و این مکان‌ها را زیارت کنم.

سعید جعفری
سعید جعفری/ شب امتحان

اَلمُعْجَم

آلم : به درد آورد (مضارع: یُؤْلِم)     اَلْخیٖام: چادرها مفرد: اَلخَیْمَه »

رجلی تُؤْلِمُنی: پایم درد می کند »      زارَ : دیدار کرد (مضارع: یَزور)

اِشْتاقَ : مشتاق شد (مضارع: یَشْتاقُ )            زُرْت: دیدار کردم

أُمّاه : ای مادرم    لَجَأ إلَی : به … پناه بُرد

بُنَیَّ : پسرکم       مَرَّ : گذر کرد (مضارع: یَمُرّ)

بُنَیتی : دخترکم    الْمَشْهَد : صحنه

تَعَبَّدَ: عبادت کرد اَلقِمَّه: قلّه «جمع: اَلقِمَم»

التِّلْفاز : تلویزیون  کما: همان گونه که

تَمَنّیٰ : آرزو داشت ( مضارع: یَتَمَنّی)          

عَیِّنْ جَوابَ الْأَسْئِلَهِ التّالیَهِ مِنَ الْعَمودِ الثّانی. (اِثنانِ زائِدان) (پاسخ پرسشهای زیر را از ستون دوم مشخص کن.)

۱- لماذا لَمْ یَصْعَدْ والِدا عارِفٍ وَ رُقَیَّهَ جَبَلَ حِراءٍ؟ – لِأَنَّ رِجْلَ الْأمُّ تُؤْلِمُها. (چرا مادر عارف و رقیه از کوهنور بالا نرفت؟ – زیرا پای مادر درد می کرد)

۲- ماذا کانَ أَعْضاءُ الْأُسْرَهِ یُشاهِدون؟  – اَلْحُجّاجَ فی الْمَطارِ. (اعضای خانواده چه چیزی را تماشا می کردند؟  – حاجی ها را در فرودگاه.)

۳- أَینَ جَلَسَ أَعضاءُ الْأُسْرَهِ؟ – أَمامَ التِّلْفازِ. (اعضای خانواده کجا نشستند؟  – روبه روی تلویزیون.)

۴- کَیْفَ یَکون جَبَلُ حِراء؟ – یَکونُ مُرْتَفِعاً. (کوه نور چگونه است؟  – بلند است)

۵- مَنْ کانَ یَبْکی؟ – والِدا الْأُسْرَهِ. (چه کسانی گریه می کردند؟  – پدر و مادر خانواده.)

اَلْحال (قید حالت)

آیا ترجمه این سه جمله یکسان است؟

الف. رَأیَتُ وَلدَا مسْروراْ. (صفت)                   ب. رَأیتُ الوَلدَ المَسْرورَ. (صفت)              ج. رَأیتُ الوَلدَ، مسْروراً. (حال)

     پسرِ خوشحالی را دیدم. (صفت)                     پسرِ خوشحال را دیدم. (صفت)                پسر را خوشحال دیدم. (قید حالت)

مَسْروراً در جمله الف و اَلْمَسْرورَ در جمله ب چه نقشی دارند؟  – صفت

آیا مَسْروراً در جمله ج نیز همان نقش را دارد؟  – نه؛ حال است.

در جمله اوّل کلمه «مَسْروراً» صفتِ «وَلدَاً» و در جمله دوم «المَسْرورَ» صفتِ «الوَلدَ» و در جمله سوم «مَسْروراً» حالتِ «اَلْوَلَدَ» است.

ذهَبتِ البْنتُ الفَرحَهُ.                                               ذهَبتِ البْنتُ، فَرِحَهً.

موصوف صفت                                                            قید حالت (اَلْحال)

برخی کلمات در جمله، حالتِ یک اسم را هنگام وقوع فعل نشان می دهند.

به چنین کلماتی در فارسی «قید حالت» و در عربی «حال» می گوییم.

اشِتْغَلَ مَنصورٌ فِی الْمَزرَعَهِ نَشیطاً.

        مرجع             حال (قید حالت)

در زبان عربی بسیاری از اوقات قید حالت در انتهای جمله می آید؛ مانند:

وَقفَ المُهنَدِسُ الشّابُّ فِی المَصْنعِ مُبْتَسِماً.   (مهندس جوان در کارخانه با لبخند ایستاد.)

اَللّاعِبونَ الْإیرانیّونَ رَجَعوا مِنَ الْمُسابَقَهِ مُبْتَسِمینَ. (بازیکنان ایرانی با لبخند از مسابقه بازگشتند.)

هاتانِ الْبِنتانِ قامَتا بِجَوْلَهٍ عِلْمیَّهٍ فِی الْإنتِرنِت مُبْتَسِمَتَینِ. (این دو دختر بالبخند اقدام به گردش علمی در اینترنت کردند.)

گوشزد: گروه قیدی، بخشـی از جمله اسـت که جمله یا جزئی از آن را مقید می‌کند یا توضیحی نظیر مفهوم حالت، زمان، مکان، تردید، یقین، تکرار و … را به جمله می‌افزاید؛ مانند: امروز، به کتابخانه ملّی می‌روم.                                                                       امروز: قید

۱- جَوْلهَ عِلمیهَّ: گردش علمی

اِختَبِر نَفسَکَ: عَیِنِ الحالَ فی الجُمَلِ التّالیَهِ. (خودت را بیازما: حال را در جمله های زیر مشخص کن.)

۱- وَصَلَ المُسافِرانَ إلَی المَطار مُتَأخِّرَینِ وَ رَکِبَا الطّائِرَهَ. (مسافران با تأخیر به فرودگاه رسیدند و سوار هواپیما شدند.)

۲- تَجتَهِدُ الطّالِبَهُ فی أداءِ واجِباتِها راضیَهً وَ تُساعِدُ أُمَّها. (دختر دانش آموز در انجام تکلیف هایش با خشنودی تلاش می کند و به مادرش کمک می کند.)

۳- یُشَجِّعُ المُتَفَرِّجونَ فریقَهُمُ الفائزَ فَرِحینَ. (تماشاگران با خوشحالی تیم برنده شان را تشویق می کنند.)

۴- الطّالِبَتانِ تَقرَآنِ دُروسَهُما مُجِدَّتَینِ. (دو دختر دانش آموز به جدیت درس هایشان را می خوانند.)

گاهی قید حالت به صورت جمله اسمیّه همراه با حرف «واو حالیّه» و به دنبال آن یک ضمیر می آید؛ مثال:

الف) رَأیتُ الفًلّاحَ وَ هُوَ یَجمَعُ المَحصولَ.ب) أُشاهِدُ قاسِماً وَ هُوَ جالِسٌ بَینَ الشَّجَرَتَینِ.
کشاورز را دیدم در حالی که محصول را جمع می کرد.قاسم را می بینم در حالی که میان دو درخت نشسته است.
قواعد حال (به قلم نگارنده)

این نقش نشان دهنده حالت و چگونگی اسمهای جمله (فاعل، مفعول …) است. این اسمها همیشه معرفه اند و در عدد و جنس با  مرجع خود(صاحب حال) یکسان. در زبان فارسی به حال «قید حالت» می گویند. اسم معرفه معمولا دارای «الـ» یا اسم خاص(علم) است.

انواع حال

۱- حال مفرد: هرگاه حال اسم باشد به آن «حال مفرد» می گوییم. حال مفرد ویژگی های زیر را دارد: الف) نکره (ناشناس) است؛ پس هیچ گاه «الـ» نمی پذیرد. ب) مشتق است (اسم فاعل، اسم مفعول …)؛ پس معمولا با «مُـ» می آغازد. پ) همیشه منصوب ( ﹷ ، ﹱ ، ین) است. ت) در جنس و تعداد پیرو مرجع خود(صاحب حال) است. ث) هنگام ترجمه حال، آن را با قید حالت ترجمه می کنیم. قید حالت در فارسی معمولا دارای «با» یا «ان» است؛ مانند: با سرعت، خندان؛ مانند: رأیتُ الولدَ مُبتَسماً = پسر را خندان دیدم.

تفاوت حال مفرد و صفت

صفت و حال مفرد در مواردی همانندند؛ از این رو به نکته های زیر توجه کنید تا دچار لغزش نگردید.

الف) صفت در اعراب، جنس(مذکر و مؤنث) تعداد (مفرد، مثنی، جمع) یا داشتن یا نداشتن «الـ»(معرفه و نکره بودن) همیشه همانند موصوف خود است؛ مانند: رأیتُ ولداَ مَسرواً = پسر خندانی را دیدم.

ب) حال هیچ گاه «الـ» نمی پذیرد و همیشه منصوب است؛ (مانند: رأیتُ الولدَ مسروراً = پسر را خوشحال دیدم.) در صورتی که صفت می تواند هر اعرابی را بپذیرد.

فن ترجمه (۱)

حال درعربی به قید حالت در فارسی ترجمه می شود؛ ولی صفت در عربی همان صفت در فارسی است؛ مانند:

حال ← رأیتُ الولدَ مسروراً = پسر را خوشحال دیدم.

صفت ← رأیتُ ولداً مسروراً = پسر خوشحالی را دیدم.

۲- حال جمله: گاهی حال به صورت جمله می آید که به آن «جمله حالیه» می گویند. جمله حالیه می تواند به دو نوع بیاید:

الف) جمله اسمیّه: حال جمله اسمیه دارای ویژگی های زیر است: همیشه همراه با «واو» می آید که به آن «واو حالیه» می گویند.

«واو حالیه» را «در حالی که» ترجمه می کنیم.

مانند: رَأیتُ الفَلّاحَ وَ هُوَ یَجمَعُ المَحصولَ. = دیدم کشاورز را در حالی که محصول را جمع می کرد.

       أُشاهِدُ قاسِماً وَ هُوَ جالِسٌ بَینَ الشَّجَرَتَینِ. = قاسم را می بینم در حالی که میان دو درخت نشسته است.

ب) جمله فعلیّه: حال جمله فعلیه دارای ویژگی های زیر است: ۱- فعل در این نوع حال می تواند فعل مضارع یا ماضی باشد. ۲- اگر جمله فعلیّه دارای فعل ماضی بود، این فعل معمولا با عبارت «و قَدْ» همراه خواهد بود؛ مانند: جَلسَتْ الطالبهُ تَکتبُ درسَها = دانش آموز نشست در حالی که درسش را می نوشت. / جَلسَتْ الطالبهُ و قَد کتبَ دَرسَها = دانش آموز نشست در حالی که درسش را نوشته بود.

گوشزد:

الف) اگر پس از اسم معرفه جمله ای بیاید که در رابطه با آن باشد و هنگام ترجمه «درحالی که» به ترجمه افزوده شود، جمله ما «حالیه» خواهد بود. مانند: رأیتُ الولدَ یَضحکُ = پسر را دیدم در حالی که می خندید.

ب) اگر پس از اسم نکره جمله ای بیاید که در رابطه با آن باشد و هنگام ترجمه «که» به ترجمه افزوده شود، جمله ما «وصفیه» خواهد بود. مانند: رأیتُ ولداً یَضحکُ = پسری را دیدم که می خندید.

فن ترجمه (۲)

اگر فعل اصلی پیش از جمله حالیه، ماضی باشد فعل جمله حالیه یک زمان به عقب بازخواهد گشت؛ پس اگر فعل جمله حالیه مضارع باشد، ماضی استمراری و اگر ماضی باشد، به صورت ماضی بعید ترجمه خواهد شد.

الف) ماضی (فعل اصلی)+ مضارع (فعل جمله حالیه) ← ماضی استمراری (فعل جمله حالیه)؛ مانند: جاءتْ المعلمهُ و هی تتَکلّمُ بالغَه العَربیّه = معلم آمد در حالی که به زبان عربی سخن می گفت.

ب) ماضی (فعل اصلی)+ ماضی (فعل جمله حالیه) ← ماضی بعید (فعل جمله حالیه)؛ مانند: خَرجَ المعلم و قَدْ علّمَنا أشیاءَ کثیرهً = معلم بیرون رفت در حالی که مطالب بسیاری به ما آموخته بود.

ماضی استمراری: می + ماضی ساده (می رفتم، می رفتی، می رفت، می رفتیم، می رفتید، می رفتند)

ماضی بعید: صفت مفعولی + صرف فعل بودن (رفته بودم، رفته بودی، رفته بود، رفته بودیم، رفته بودید، رفته بودند)

سعید جعفری/ شب امتحان
سعید جعفری

اِختَبِر نَفسَکَ: تَرجِمِ الآیاتِ الکَریمَهَ ثُمَّ عَیِنِ الحالَ. (خودت را بیازما: آیه های ارزشمند زیر را بخوان سپس حال را مشخص کن.)

۱- ﴿خُلِقَ الإنسانُ ضَعیفاً﴾ (انسان ناتوان آفریده شده است.)

۲- ﴿وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ أنتُمُ الأعلَونَ﴾ (سست نشوید و اندهگین نباشید در حالی که شما برترید.)

۳- ﴿کانَ النّاسُ أُمَّهً واحِدَهً فَبَعَثَ اللهُ النَّبیِّینَ مُبَشِّرینَ﴾ (مردم امّتی یگانه بودند و خداوند پیامبران را مژده دهنده فرستاد.)

۴- ﴿یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارجِعی إلَی رَبِّکِ راضِیَهً مَرضیَّه﴾ (ای نفس آرام با خشنودی و خدا پسندیدگی به سوی پروردگارت بازگرد.)

۵- ﴿إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتونَ الزَّکاهَ وَ هُم راکِعونَ

(سرپرست شما تنها خدا و پیامبرش و کسانی اند که ایمان آورده اند کسانی که در حالی که در رکوع اند نماز را بر پای می دارند و زکات می دهند.)

۱- لا تهِنوا: سُست نشوید (وَهَنَ)ِ  2- یؤُتْونَ: می دهند ( آتی، یُؤتی)

saeedjafari
jafarisaeed

التَّمارین

الَتمْرینُ الْأوَّلُ: إبْحَثْ فی مُعْجَمِ الدَّرسِ عَنْ کَلِمَهٍ مُناسِبَهٍ لِلتَّوضیحاتِ التّالیَهِ. (در واژه نامه درس به دنبال واژه ای مناسب بگرد برای توضیحات زیر.)

أ_ عَیِّنِ نوعَ الکلماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ. نوعُ الکلمات: اسمُ فاعلٍ وَ اسمُ مَفعولٍ وَ اسمُ مَکانٍ وَ اسم مُبالَغَهٍ وَ فعلٌ ماضٍ وَ فعلٌ مضارعٌ وَ مصدرٌ وَ حَرفُ جَرٍّ وَ …) (نوع واژگانی را که زیر آنها خط است مشخص کنید.)

«السّیِّدُ مُسلمیٌّ» مُزارِعٌ. هُوَ یَسکُنُ فی قَریَهِ بِطرود بِمُحافَظَهِ مازندران. إنَّهُ رَجُلٌ صادِقٌ وَ صَبّارٌ وَ مُحتَرَمٌ. فی یَومٍ مِنَ الأیّامِ شاهَدَ جَماعَهً مِنَ المُسافِرینَ واقِفینَ أمامَ مَسجِدِ القَریَهِ. فَذَهَبَ وَ سَألَهُم عَن سَبَبِ وُقوفِهِم فَقالوا: إنَّ سَیّارَتَنا مُعُطَّلَهٌ.

ترجمه:‌ آقای مسلمی کشاورز است. او در روستای بطرود در استان مازندران ساکن است. همانا او مردی راستگو، بردبار و محترم است. روزی از روزها او گروهی از مسافران را ایستاده روبه روی مسجد روستا دید. پس رفت و از ایشان پرسید از سبب ایستادنشان. ایشان گفتند: همانا خودروی ما خراب شده است.

فَاتَّصَلَ السّیِّدُ مُسلمیٌّ بِصَدیقِهِ مُصَلِّحِ السَّیّاراتِ؛ لِکَی یُصَلِّحَ سَیّارَتَهُم. وَ جاءَ صَدیقُهُ وَ جَرَّ سَیّارَتَهُم بِالجَرّارَهِ وَ أخَذَها إلَی مَوقِفِ تَصلیحِ السَّیّارات.»

ترجمه:‌ آقای مسلمی به دوستش تعمیرکار خودرو زنگ زد تا خودروی ایشان را تعمیر کند. دوستش آمد و خودروی ایشان را با جرثقیل کشید و آن را به تعمیرگاه خودرو برد.

ب- ما مِهنَهُ صَدیقِ السّیِّدُ مُسلمیٌّ؟ – صَدیقِه مُصَلِّحِ السَّیّاراتِ. (پیشه دوست آقای مسلمی چیست؟ ـ دوستش تعمیرکار خودرو است)

ج- کَم جارّاً وَ مَجروراً فِی النَّصِّ؟ – تسعه. (چند تا جار و مجرور در متن است؟ – نه تا) (فی قَریَهِ، بِمُحافَظَهِ، فی یَومٍ، مِنَ الأیّامِ، مِنَ المُسافِرینَ، عَن سَبَبِ، بِصَدیقِهِ، بِالجَرّارَهِ، إلَی مَوقِفِ)

د- أینَ یَعیشُ السّیِّدُ مُسلمیٌّ؟ – فی قَریَهِ بِطرود بِمُحافَظَهِ مازندران. (آقای مسلمی کجا زندگی می کند؟ – در روستای بطرود در استان مازندران.)

ه- اُکتُب مُفرَدَ هذهِ الکَلِمات. – سادَه: سیّد / قُرَی: قریه / رِجال: رَجُل / أیّام: یوم / سیّارات: سیّاره / مُصَلِّحونَ: مُصلّح / أصدِقاء: صدیق / مَواقِف: مَوقف / جَرّارات: جرّاره /  جَماعات: جماعه

اَلتَّمرینُ الثّانی: عَیِّن الکلمهَ الغریبهَ فی کُلِّ مَجموعَهٍ مَعَ بَیانِ السَّبَبِ. (واژه ناهماهنگ در هر مجموعه را با بیان سبب مشخص کن.)

۱- الأصدِقاء(دوستان)  الأحِبّاء(دوستان)                  الأقرِباء(نزدیکان)            الأربِعاء(چهارشنبه)    ■

۲- الطّین(گل)                المِلَفّ(پرونده)         ■          التُّراب(خاک)                    الحَجَر(سنگ)               

۳- الأعیُن(چشمها)        الأکتاف(کتفها)                      الفَأس(تبر)             ■        الأسنان(دندانها)         

۴- الغُراب(کلاغ)          العُصفور(گنجشک)               الحَمامَه(کبوتر)                 المائِدَه(سفره)      ■

۵-العَظم(استخوان)          اللَّحم(گوشت)                     العام(سال)           ■           الدَّم(خون)               

۶- الخیام(خیمه ها)  ■     أمسِ(دیروز)                       غَداً(فردا)                          الیَوم(امروز)              

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: اُکتُبِ المَحَلَّ الإعرابیَّ للکلماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ. (محل اعرابی واژگانی را که زیر آنها خط است بنویس)

۱- ﴿… رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَهً وَ فِی الآخِرَهِ حَسَنَهً… ﴾

(پروردگارا، در دنیا به ما نیکی و در آخرت [نیز] نیکی بده.) / (مفعول) (مجرور بحرف جر)

۲- ﴿… جاءَ الحَقُّ و زَهَقَ الباطِلُ﴾ (حق آمد و باطل نابود شد.) / (هر دو فاعل)

۳- ﴿وَ استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاهِ…﴾ (از بردباری و صبر یاری بجویید.) / (مجرور بحرف جر)

۴- ﴿… فَإنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغالِبونَ﴾ (همانا حزب خدا همان چیرگان اند.) / (مضاف إلیه)

۵- ﴿… کُلُّ نَفسٍ ذائِقَهُ المَوتِ﴾ (هر کسی چشند. مرگ است.) / (مبتدأ و خبر)

اَلتَّمرینُ الرابع: اُکتُب کَلِمَهً مُناسِبَهً لِلتَّوضیحاتِ التّالِیَهِ مِن کَلِماتِ نَصِّ الدَّرسِ وَ التَّمارینَ. (واژه مناسب را بریا توضیحات زیر از واژگان متن درس و تمرینها بنویس.)

۱- اِبنَی الصَّغیرُ. (بُنَیَّ) / پسرِ کوچکم (پسرکم)

۲- بِنتیَ الصَّغیرَهِ (بُنَیَّتی) / دخترِ کوچکم (دخترکم)

۳- أعلَی الجَبَلِ وَ رَأسُهُ. (اَلْقِمَّه) / بالای کوه و سرِ آن (قلّه)

۴- مَکانُ وُقوفِ السَّیّاراتِ وَ الحافِلاتِ. (اَلْمَوقِف) / جای ایستادن اتومبیلها و اتوبوسها (ایستگاه)

۵- سَیّارَهٌ نَستَخدِمُها لِلعَمَلِ فِی المَزرَعَهِ. (اَلْجَرّارَه) / خودرویی که برای کار در کشتزار آن را به کار می بریم. (تراکتور)

۶- صِفَهٌ لِجِهازٍ أو آلَهٍ أو أداهٍ بِحاجَهٍ إلَی التَّصلیحِ. (اَلْمُعَطَّلَه) / صفتی برای دستگاهی یا ابزاری یا دست افزاری که نیاز به تعمیر دارد.

اَلتَّمرینُ الْخامِس: للتَّرجِمَه (برای ترجمه)

۱- کَتَبَ: نوشت قَد کُتِبَ التَّمرینُ: تمرین نوشته شده است.لِمَ لا تَکتُبینَ دَرسَکِ؟: چرا درست را نمی نویسی. لَمْ تَکتُبی شَیئاً: چیزی ننوشتی./ چیزی ننوشته ای.
۲- تَکاتَبَ: نامه نگاری کرد الصَّدیقانِ تَکاتَبا: دو دوست با یکدیگر نامه نگاری کردند.رجاءً، تَکاتَبا:‌ لطفا با یکدیگر نامه نگاری کنید. تَکاتَبَ الزَّمیلانِ: دو همکار با یکدیگر نامه نگاری کردند.
۳- مَنَعَ: بازداشت، منع کرد. مُنِعَتُ عَنِ المَوادِّ السُّکَّریَّهِ: از مواد شکری بازداشته شدملا تَمنَعْنا عَنِ الخُروجِ: ما را از بیرون رفتن منع نکن. شاهَدنا مانِعاً بِالطَّریقِ: مانعی را در راه دیدیم.
۴- اِمتَنَعَ: خودداری کرد لَن نَمتَنِعَ عَنِ الخُروجِ: از خروج خودداری نخواهیم کرد.لا تَمتَنِعوا عَنِ الأکل: از خوردن خودداری نکنید. کانَ الحارِسُ قَدِ امتَنَعَ عَنِ النَّومِ: نگهبان از خواب خودداری کرده بود.
۵- عَمِلَ: کار کرد، عمل کرد لِمَ ما عَمِلتُم بِواجِباتِکُم؟: چرا به تکالیفتان عمل نکردید.أ تَعمَلونَ فِی المَصنَعِ؟‌: آیا در کارخانه کار می کنید؟ العُمّالُ مَشغولونَ بالعَمَلِ: کارگاران مشغول کارند.
۶- عامَلَ: رفتار کرد إلهی؛ عامِلنا بِفَضلِکَ: خدایا؛ با بخششت با ما رفتار کن.إلهی؛ لا تُعامِلنا بِعَدلِکَ: خدایا؛ با عدلت با ما رفتار نکن. کانوا یُعامِلونَنا جَیِّداً: با ما خوب رفتار می کردند.
۷- ذَکَرَ: یاد کرد قَد ذَکَرَ المُؤمِنُ رَبَّهُ: مؤمن پروردگارش را یاد کرده است.ذُکِرتَ بِالخَیرِ: به خیر یاد کرده شدی. قَد یَذکُرُ الأُستاذُ تَلامیذَهُ القُدَماءَ: گاهی استاد از دانش آموزان قبلش یاد می کند.
۸- تَذَکَّرَ: به یاد آورد جَدّی وَ جَدَّتی تَذَکَّرانی: پدربزرگم و مادربزرگم من را یه یاد آوردند.سَیَتَذَکَّرُنَا المُدَرِّسُ: دبیر ما را به یاد خواهد آورد. لا أتَذَکَّرُکَ یا زَمیلی:‌ ای همکارم؛ تو را به یاد نمی آوردم.
انواع فعل

اَلتَّمرینُ السادس: تَرجِمِ النَّصَّ التّالیَ ثُمَّ عَیِّنِ المَحلَّ الإعرابیَّ لِما تَحتَهُ خَطٌّ   (متن زیر را ترجمه کن سپس محل اعرابی آنچه را زیر آن خط است مشخص کن.)

سَمَکَهُ السَّهمِ (ماهی تیرانداز)

سَمَکَهُ السَّهمِ مِن أعجَبِ الأسماکِ فی الصَّیدِ. إنَّها تُطلِقُ قَطَراتِ الماءِ مُتَتالیَهً مِن فَمِها إلَی الهَواءِ بِقُوَّهٍ تُشبِهُ إطلاقَ السَّهمِ وَ تُطلِقُ هذاَ السَّهمَ المائیَّ فِی اتِّجاهِ الحَشَراتِ فَوقَ الماء وَ عِندَما تَسقُطُ الحَشَرهُ عَلَی سَطحِ الماءِ تَبلَعُها حَیَّهً.

ترجمه:‌ ماهی تیرانداز از شگفت ترین ماهی ها در شکار است. او قطرات آب را پی درپی از دهانش با قوت به هوا رهامی کند که به پرتاب تیر می ماند. او این تیر آبی را در جهت حشره های بالای آب رهامی کند. هنگامی که حشره روی آب می افتد زنده آن را می بلعد.

هُواهُ أسماکِ الزینَهِ مُعجَبونَ بِهذِهِ السَّمَکَهِ وَلکِنَّ تَغذِیَتَها صَعبَهٌ عَلَیهِم لِأنَّها تُحِبُّ أن تَأکُلَ الفَرائِسَ الحَیَّهَ.

ترجمه:‌ علاقمندان ماهی های زینتی به این ماهی علاقه‌مندند؛ ولی تغذیه آن برای‌شان دشوار است؛ زیرا او دوست دارد، شکارها را زنده بخورد.

سَمَکَهُ (مبتدأ) / مُتَتالیَهً (حال) / الهَواءِ (مجرور بحرف جر) / الماءِ (مضاف إلیه) / حَیَّهً (حال) / هُواهُ (مبتدأ) / مُعجَبونَ (خبر) / الفَرائِسَ (مفعول) / الحَیَّهَ (صفت)

سَمَکَهُ التّیلابیا (ماهی تیلانیا)

سَمَکَهُ التّیلابیا مِن أغرَبِ الأسماکِ تُدافِعُ عَن صِغارِها وَ هِیَ تَسیرُ مَعَها. إنَّها تَعیشُ فی شَمالِ إفریقیا. وَ هذِهِ السَّمَکَهُ تَبلَعُ صِغارَها عِندَ الخَطَرِ ثُمَّ تُخرِجُها بعدَ زَوالِهِ.

ترجمه:‌ ماهی تیلابیا از شگفت ترین ماهی هاست که از خردسالانش دفاع می کند درحالی که با آنها سیر می کند. این ماهی خردسالانش را هنگام خطر می بلعد سپس پس از زوال خطر آنها را بیرون می آورد.

صغار (مجرور بحرف جر) / هِیَ تَسیرُ مَعَها (حال) / صِغارَ (مفعول)

۱ – سَمَکَهُ السَّهْمِ: ماهی تیرانداز ۲-أطلقَ: رها کرد ۳- اَلْمُتَتالی: پی درپی ۴- اَلفَم: دهان –۵ بلَعَ: بلعید ۶- الهُواه: علاقه مندان «مفرد: الَهْاوی»

اَلتَّمرینُ السّابِعُ: عَیِّنِ «الحْالَ» فِی العِباراتِ التاّلیهِ. (در عبارت های زیر حال را مشخص کنید.)

۱- مَنْ عاشَ بِوَجْهَینِ، ماتَ خاسِراً. (هر کس با دورویی زندگی کند زیانکار می میرد.)

۲- أَقوَی النّاسِ مَنْ عَفا عَدوَّهُ مُقتَدِراً. (نیرومندترین مردم کسی است که در حال اقتدار از دشمنش درگذرد.)

۳- عِندَ وُقوعِ الْمَصائِبِ تَذهَبُ الْعَداوَهُ سَریعَهً. (هنگام وقوع گرفتاری ها دشمنی به سرعت از میان می رود.)

۴- مَنْ أَذْنَبَ وَ هوَ یَضْحَکُ، دَخَلَ النّارَ وَ هوَ یَبکی. (هر کس گناه کند در حالی که می خندد در آتش می رود در حالی که می گرید.)

۵- یَبقَی الْمُحسِنُ حَیّاً وَ إنْ نُقِلَ إلی منازِلِ الْأَمواتِ. (نکوکار زنده می ماند و اگرچه  وی به منازل مردگان انتقال داده شود.)

۶- إذا طَلَبْتَ أَنْ تَنجَحَ فی عَمَلِکَ فَقُمْ بِهِ وَحیداً وَ لا تَتَوَکَّلْ عَلَی النّاسِ. (اگر می خواهی در کارت کامیاب شوی، پس تنها به آن اقدام کن و به مردم متکی نباش.)

۱– عَفا: عفو کرد ۲- أذَنْبَ: گناه کرد

اَلتَّمرینُ الثّامِنُ: عَیِّنِ الصَّحیحَ فِی الْمُفرَدِ وَ جَمعِهِ. (درست را در مفرد و جمعش مشخص کن.)

۱- سَمَکَه ، سَمَکات √ (سمک: ج أسماک: ماهی ها)           11- تِمثال، أَمثِلَه × (تمثال: ج تماثیل: تندیس ها/ مثال:ج أمثله؛ مثالها)

۲- ذِکْری، ذِکْرَیات √ (خاطرات)                                     12- سِنّ، سَنَوات × (سنّ: أسنان؛ دندان ها/ سنه: ج سنوات؛ سالها)

۳- فرَیسَه، فرَائِس √ (شکارها)                                                                          13- عَصْر، عُصور √ (روزگار) 

۴- قُربان، قَرابین √ (قربانی ها)                                                                          14- صَنَم، أَصنام √ (بتها) 

۵- خَطیئَه، أَخطاء × (خَطیئَه: خطایا و خطیئات/ خطأ: ج أخطاء؛ لغزش)                15- حاجّ ، حُجّاج √ (حج گزار) 

۶- طعَام، مَطاعِم × (طعام: ج أطعمه: غذاها/ مطعم: ج مطاعم)                           16- دَمْع ، دُموع √ (اشکها) 

۷- دَعْوَه، دَعَوات √ (فراخواندن)                                                                          17- وَجْه، وُجوه √ (چهره ها) 

۸- کتِابهَ، کتِابات √ (سنگ نوشته)                                   18- بِنت، أَبناء × (بنت: ج بنات؛ دختران/ أبن: ج أبناء؛ فرزندان) 

۹- شَعْب، شُعَب × (شعب: ج شعوب؛ ملت ها/ شعبه: ج شعب)                                   19- إله، آلِهَه √ (معبودها) 

۱۰- عَظم، أعَاظِم × (عظم: ج عظام: استخوان ها/ أعظم: أعاظم؛ بزرگتران)             20- آیَه، آیات √ (آیه) 

گونه های واو

برای شرکت در آزمون خودسنجی از درس ۱ و ۲ اینجا را کلیک کنید.

پی دی اف درس عربی دوازدهم مشترک درس دوم
آموزش و ترجمه درس دوم
قواعد عربی؛ حال
حل تمارین