بایگانی برچسب: s

آموزه یکم: آفرینش همه تنبیه خداوند دل است

آرامگاه سعدی
آرامگاه سعدی

قلمرو زبانی: دیده: چشم / قلمرو ادبی: قافیه: زیبای، آوای / واج‌آرایی: «ن» / ردیف: تو را / واژه‌آرایی: تو

بازگردانی: چشمی نیست که چهره زیبای تو را نبیند. گوشی نیست که صدای تو را نشنود.

پیام: اقرار همگان به وجود خدا

قلمرو زبانی: بامداد: صبح / لیل: شب / نهار: روز / بُوَد: می باشد (بن ماضی: بود؛ بن مضارع: بو) / صحرا: دشت / قلمرو ادبی: قالب: قصیده / قافیه: نهار، بهار / جناس: نهار، بهار / لیل، نهار: تضاد

بازگردانی: صبح زود که درازای شب و روز برابر است، رفتن به دشت و تماشای گل‌های بهاری شادی بخش است.

پیام:

قلمرو زبانی: تنبیه: آگاهی، هشیار ساختن / خداوند: صاحب / خداوند دل: انسان صاحب ذوق و عارف / قلمرو ادبی: دل: مجاز از احساس / واژه‌آرایی (تکرار): ندارد، خداوند

بازگردانی: همه پدیده‌های آفرینش برای آگاه کردن انسان‌ها ست. اگر کسی وجود خدا را رد کند و به او ایمان نیاورد، ذوق و احساسی ندارد.

پیام: لزوم ایمان آوردن به خدا

قلمرو زبانی: عجب: شگفت / نقش: نقاشی / فکرت: فکر / قلمرو ادبی: در و دیوار وجود: اضافه استعاری / نقش بر دیوار بودن: کنایه از جان نداشتن / تکرار: دیوار / بر، در؛ در، هر: جناس / نقش: پدیده های هستی

بازگردانی: هر کسی که با این همه پدیده‌های شگفت هستی به آفریننده آن‌ها فکر نکند، مانند مرده ای است که روح ندارد.

پیام: پدیده های هستی نشانه خداست

قلمرو زبانی: تسبیح: ستایش / مستمع: شنونده / اسرار: ج سرّ، رازها / قلمرو ادبی: تناسب: کوه، دریا، درختان / کوه و دریا و درختان: مجاز از همه هستی / کوه … در تسبیح‌اند: جانبخشی / تلمیح به آیه قرآن

بازگردانی: همه هستی در حال نیایش خداوندند، اما هر شنونده‌ای این رازها درک نمی کند و صدای ستایش ایشان را نمی‌شنود.

پیام: همه هستی خدا را می ستاید

قلمرو زبانی: مرغ: پرنده / آخِر: سرانجام / خفته: خوابیده / جهالت: نادانی / قلمرو ادبی: مرغان سحر می‌گویند: جانبخشی  / خفته: کنایه از ناآگاه / سر برداشتن: کنایه از بیدار شدن / خواب جهالت: اضافه تشبیهی / سحر، سر: جناس

بازگردانی: آیا خبر داری که پرندگان سحری می‌گویند: ای انسان نادان، از بی‌خبری و نادانی بیدار شو.

پیام: باید سر از خواب ناآگاهی برداشت

قلمرو زبانی: غفلت: ناآگاهی / حیف: دریغ / حذف فعل «داری» در مصراع نخست و «است» در مصراع دوم / قلمرو ادبی: پرسش انکاری / چو بنفشه: تشبیه / جناس ناهمسان: سر، در / چو بنفشه، سر غفلت در پیش؛ نرگس بیدار: جانبخشی / سر در پیش داشتن: کنایه از دنبال گرفتن / سر، در: جناس/ خواب، بیدار: تضاد

بازگردانی: تا کی می‌خواهی مانند گل بنفشه در غفلت و نادانی به سر ببری؟‌ حیف است که تو بی‌خبر و غافل باشی و گل نرگس بیدار و آگاه باشد.

پیام: سر از خواب غفلت بردار

قلمرو زبانی: که: چه کسی / الوان: رنگارنگ / گل صدبرگ: گونه ای گل / قلمرو ادبی: چوب: مجاز از درخت / جناس: که (۱- چه کسی ۲- حرف پیوند) / پرسش انکاری / گل، خار: تضاد

بازگردانی: چه کسی جز خداوند می‌تواند از درخت،‌ میوه‌های رنگارنگ و از خار، گل‌های سرخ و زیبا برویاند.

پیام: توانمندی خدا

قلمرو زبانی: عنب: انگور / زرین: طلایی / عاجز: ناتوان / حقه: ظرف کوچک / قلمرو ادبی: حقه یاقوت انار: بود، نبود / یاقوت: استعاره از دانه انار

بازگردانی: عقل از زیبایی خوشه طلایی انگور سرگشته می شود. انسان نمی تواند زیبایی دانه‌های انار را که مانند یاقوتی در کاسه انار است،‌ درک می‌کند.

پیام: ناتوانی عقل و فهم

قلمرو زبانی: تقدیر: سرنوشت (اینجا فرمان) / مسخّر کردن: رام کردن / لیل: شب / نهار: روز / قلمرو ادبی: لیل، نهار: تضاد / مسخر کردن: کنایه از فرمانبردار کردن

بازگردانی: خداوند پاک و بی‌عیب با فرمان خودش، تمام پدیده‌ها و موجودات را (ماه و خورشید و شب و روز) را فرمانبردار خود کرده است.

پیام: هستی فرمانبردار خداست

قلمرو زبانی: اندر: در / کرم: بخشندگی / رحمت: مهربانی / قلمرو ادبی:

بازگردانی: همه مردم تا روز قیامت درباره‌ بخشش و مهربانی خداوند سخن می‌گویند؛ اما باز هم یکی از هزاران لطف و مهر خداوند گفته نمی‌شود.

پیام: کرم و رحمت خدا

قلمرو زبانی: بارخدا: خدای آفریننده / اِنعام: بخشش، نعمت دادن / قلمرو ادبی:

بازگردانی: پروردگارا، نعمت‌های تو شمارش ناپذیر است و هیچ انسان شکر‌گزاری نمی‌تواند شکر نعمت‌های بی‌کران تو را به جای آورد.

پیام: ناتوانی در شکرگزاری

قلمرو زبانی: گوی: توپ / رفتار: روش / سعادت: خوشبختی / منزل: مقصد / قلمرو ادبی: گوی بردن: کنایه از پیروز شدن / گوی سعادت: اضافه تشبیهی

بازگردانی: ای سعدی، انسان‌های درست‌ کردار به خوشبختی می‌رسند؛ بنابراین تو هم انسانی صادق و راستگو باش، زیرا انسان بدرفتار به هدفش نمی‌رسد.

پیام: وجوب راست‌کرداری

saeedjafari
jafarisaeed

– کوه و دریا و درخــتان، همه در تسبیح ‌اند / نه همه مستمعی، فهم کند این اَســــــرار

– پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک سبب خوشبختی و آرامش ما می‌شود و دروغ باعث شکست و ناکامی.

عقل، حیران شود از خوشۀ زرّین عِنَب / فهم عاجز شود از حُقّۀ یاقوت انار

کوه و دریا و درختان، همه در تسبیح اند / نه همه مستمعی، فهم کنند این اَسرار

۱- درباره پیام این درس با هم گفت وگو کنید.۱- پدیده ها نشانه وجود خداست. ۲- هستی خداوند را می ستاید. ۳- آدمی باید از خواب ناآگاهی بیدار شود ۴- خداوند از هر آلودگی پاک است.

۲- جلوه هایی از زیبایی منطقه و محلّ زندگی خود را ذکر کنید و درباره عبرت آموزی آنها بحث کنید. – به اختیار دانش آموزان

گاهی تغییر در یک صدا (مصوّت) موجب تغییر معنای یک واژه می‌شود. به عنوان نمونه، واژه «اِنعام» به معنی بخشش و واژه «اَنعام» به معنی چارپایان است و یا واژه «آخَر» به معنی دیگر و «آخِر» به معنی پایان است.

شگفت= عجب                            آگاهی= تنبیه                                       ستایش خداوند= تسبیح

شنونده= مستمع                           نادانی= جهالت                                     انگور= عنب

رام= مسخر                                روز= نهار                                         مقصد= منزل

خوشبختی= سعادت

قلمرو ادبی: مرغان سحر می‌گویند: جانبخشی  / خفته: کنایه از ناآگاه / سر برداشتن: کنایه از بیدار شدن / خواب جهالت: اضافه تشبیهی / سحر، سر: جناس

قلمرو ادبی: پرسش انکاری / چو بنفشه: تشبیه / جناس ناهمسان: سر، در / چو بنفشه، سر غفلت در پیش؛ نرگس بیدار: جانبخشی / سر در پیش داشتن: کنایه از دنبال گرفتن / سر، در: جناس / خواب، بیدار: تضاد

آفریده‌های خدا بسیار گونه‌گون و رنگارنگ اند. انسان‌های خردمند با دیدن زیبایی‌های طبیعت و پدیده های هستی به وجود ایزد بی‌همتا پی می‌برند و به هستی یزدان اقرار می کنند و او را می ستایند و هیچ گاه در بارگاه ایزدی گناه نمی کنند.

قلمرو زبانی: افسار: طنابی که به دهنه اسب وصل است/ ساعتی: مدتی / درنگ: توقف / صحرا: دشت / معرفت: شناخت / قلمرو ادبی: افسارِ اسب کشیدن: کنایه از نگه داشتن اسب / آسیاب چه می‌گوید: جانبخشی

قلمرو فکری: گِردِ خویش می‌گردم و پیوسته در خود سفر می‌کنم، تا هر چه نباید، از خود دور گردانم: به خودشناسی می‌پردازم تا صفات ناشایست را از خودم دور کنم. پیام:  لزوم خودشناسی برای رسیدن به کمال

روزگار سعدی

آرامگاه سعدی
آرامگاه سعدی

وقوع دو رویداد مهم تاریخی یعنی جنگ‌های صلیبی میان مسیحیان و مسلمانان در آسیای کهین و تازش تاتارها – که از حدود سال ۶۱۸ به درون فلات ایران آغاز شد – عصر سعدی را به روزگار گسترش زبان و فرهنگ پارسی در بیرون از مرزهای ایران بدل کرد.

عصر سعدی، عصر فروپاشی قدرت‌ها، حتی قدرت معنوی خلافت بغداد نیز است. در این دوره، گسترش زبان پارسی در بیرون از مرزهای جغرافیایی ایران به اوج خود رسید. اگر پیش‌تر از آن، زبان و ادب پارسی در درون فلات ایران درمی‌گسترد، در این دوره افزون بر اقلیم فارس – که به تازگی بر کانون‌های فرهنگی پیشین افزوده شده بود – مراکز جنب و جوش دیگری چون قونیه و دهلی هم در بیرون مرزهای جغرافیایی پیشین سر برآورد.

عصر سعدی روزگار کسادی نسبی بازار چامه و رونق و اعتبار چکامه (غزل) است. در این دوره وارون عصر انوری شمار غزل‌ها رو به فزونی گرفت. به‌ویژه با رسمیت یافتن تخلّص شاعر معمولاً در بیت پایانی غزل – که در دوره‌ پیشین رواج چندانی نداشت – گویی شاعران خود و هویّت شعری خویش را در غزل به ثبت رسانیدند و نشان دادند که آن‌ چه از نظر آن‌ها باید شعر راستین نامیده شود، غزل است.

در این دوره شعر و ادب پارسی گویی بر همان بنیان استواری تکیه دارد که فردوسی با خرد و حماسه برآورده بود. خرد عصر سعدی در خدمت تجربیّات زندگی و محیط بیرون است و بخشی هم متوجه درون آدمی و بازشناسی ابعاد احساس و عواطف‌ هنرآفرین او. جلوه‌گاه نمادین بخش نخستین، بوستان و قلمرو بخش دوم، غزلیّات نغز و پراحساس این دوره است که ناب‌ترین آن‌ها را در کلّیّات سعدی می‌توان جست. آیا می‌توانیم بوستان را – که بهترین جلوه‌گاه خرد و انسان خردمند است- حماسه اجتماعی آن روزگار بنامیم؟

اگر عرصه‌ سخن پارسی یک فرمانروای مسلّم و بی‌منازع داشته باشد، او کسی جز شیخ مصلح‌الدّین سعدی شیرازی نیست. او با آفرینش اثری شگرف و پرتأثیر مانند گلستان، در گستره نثر پارسی نیز هم‌چون شعر، بی‌همتا مانده است. به اعتبار همین استادی مسلم در شعر و نثر، این سراینده نویسنده را فرمانروای قلمرو سخن پارسی نامیده‌ایم.

نام او مُصلح، لقبش مُشرف‌الدّین و عنوان شعری‌اش «سعدی» است که بنابر مشهور باید از نام سعد بن‌ ابی بکر، اتابک سلغُری زمان خود گرفته باشد یا چنان که برخی از پژوهشگران اخیرا ابراز کرده‌اند، به علت انتساب نیاکانش به قبیله‌ بنی‌سعد، از قبایل نامی عصر پیامبر، این نام را گرفته است. «سعدی» در واقع باید نام خانوادگی او باشد.

مصلح، در حوالی سال ۶۰۶ هجری، پیش از حمله‌ مغول در خانواده‌ای که پدران او به تعبیر خودش «همه عالمان دین بودند»، در شهر نشاط‌انگیز شیراز دیده به جهان گشود. این کودک بی‌آرام که از پدر، یتیم مانده و محبّت‌های از دست رفته‌ وی شیراز را با همه‌ زیبایی‍اش برای او ناگوار کرده بود و دامن نیای مادری‌اش – که بنابر مشهور پدر قطب‌الدّین شیرازی، دانشمند بلندآوازه‌ سده‌ هفتم هجری بود- هم نتوانسته بود خلأ ناشی از فقدان پدر را پر کند و دیگر با ایام جوانی و جهان‌جویی فاصله‌ چندانی نداشت، به سفری دراز و پرخاطره و لبریز از تجربه و دانش‌اندوزی رهنمون شد. او که آموزش‌های مقدّماتی را در زادگاه خود فراگرفته بود، در حدود سال ۶۲۰ هجری که دو سه سالی از تازش مغولان به بخش‌های شرقی ایران می‌گذشت و به گفته خود او، جهان چون موی زنگی آشفته و درهم افتاده بود، برای اتمام تحصیلات، راه بغداد را در پیش گرفت. به‌ویژه که در آن ایام، اقلیم آرام فارس هم میدان تاخت و تاز پیر شاه، پسر محمد خوارزمشاه، شده بود.

سعدی چندی را در بغداد گذراند؛ امّا ناگهان انگیزه‌ دانش‌اندوزی در او به هوای جهان‌گردی بدل شد و از بغداد، راه دیگر سرزمین‌های تازی را در پیش گرفت.

اگر دعوی او در حکایت‌های گلستان و بوستان درست باشد، باید گفت که وی به روم و شرق عالم اسلام نیز رفته است. اگر همه‌ این سفرها هم واقعی نباشد و برخی از آن‌ها را تنها بر خیال شاعرانه حمل کنیم، باری در این نکته جای سخن نیست که سعدی سفر بسیار کرده است. او در آغاز جوانی از شیراز بیرون آمد تا مگر جایی قرار و آرام یابد؛ اما هیج جا قرار نیافت و بعد از سی و پنج سال خانه به‌دوشی، بار دیگر هوای شیراز به ‌دلش راه یافت؛ در حالی که از میانه‌ عمر هم گذشته بود و نزدیک به پنجاه سال داشت.

در آن ایام که سعدی از سفر دراز خود به شیراز بازمی‌گشت. اتابک ابوبکر، پسر سعد زنگی – که سعدی نام و کام خود را به او و خاندانش وامدار بود – بر این شهر فرمان می راند. اتابکان با سیاست و چاره‌اندیشی توانسته بودند سرزمین فارس را از آتش ویرانگر تاتاران در امان نگه دارند و برای سخنوران و نویسندگان، جزیره‌ ثباتی بسازند.

واپسین سال‌های زیست بارآور سعدی در شیراز گذشت و سرانجام در سال ۶۹۰ هجری یا سالی پس از آن، چراغ عمرش خاموشی گرفت و پیکر او که با عشق به آدمی و آدمیّت سرشته شده بود، در خاکی که امروز به نام «سعدیّه» زیارتگاه زنده‌دلان است، آرام یافت؛ در حالی که نامش زندگانی جاوید خود را تازه آغاز کرده بود.

از شیخ شیراز نوشته‌ها و سروده‌هایی به شرح زیر در دست است.

۱) بوستان با سعدی‌نامه که در واقع نخستین اثر نگاشته شده اوست و کار سرودن آن به‌سال ۶۵۵ به فرجام آمده است. گویا سعدی این اثر را هنگام سفر سروده و هم‌چون ارمغانی، در سال ورود به میهن به دوستانش پیشکش داشته است. درونمایه این کتاب که والاترین آثار خامه‌ توانای سعدی و یکی از شاهکارهای بی‌رقیب شعر پارسی است، اخلاق، تربیت، سیاست و اجتماع است در ده باب: عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شکر. سعدی این کتاب را که حدود چهار هزار بیت دارد، به نام ابوبکر بن سعد زنگی درآورد.

۲) گلستان، شاهکار نویسندگی و بلاغت پارسی است که در سال ۶۵۶ نگارش یافته است.

۳) قصاید عربی که حدود هفتصد بیت می‌شود و مشتمل است بر موضوعات غنایی، ستایش، اندرز و سوگ‌سروده.

۲) قصاید پارسی، در ستایش پروردگار و ستایش و اندرز و پند بزرگان و پادشاهان همروزگار وی.

۵) مراثی، شامل چند قصیده‌ بلند در سوگ مستعصم بالله، واپسین خلیفه‌ عبّاسی که به فرمان هلاکو کشته شد و نیز چامه‌هایی در رثای چند تن از اتابکان فارس و بزرگان و وزیران آن عهد.

۶) ملمّعات و مثلثات و ترجیعات که به‌ویژه ترجیع بند مفصّل و معروف وی بسیار لطیف، دلپذیر و نغز است.

۷) غزلیات که خود شامل چهار بخش (کتاب) است: طیّبات، بدایع، خواتیم و غزلیات کهن.

۸) مجالس پنج‌گانه به نثر که در بردارنده‌ خطابه‌ها و سخنرانی‌های سعدی است. هر چند موضوع این اثر ارشاد و پند است؛ اما از لحاظ گوهره نویسندگی به پای گلستان نمی‌رسد.

‎۹) نصیحه الملوک در پند و اخلاق و چندین رساله‌ دیگر به نثر در موضوعات گوناگون.

۱۰) صاحبیّه که مجموعه‌ چند قطعه‌ پارسی و تازی است و بیش‌تر آن‌ها در ستایش شمس‌الدّین صاحب دیوان جوینی، وزیر دانش‌دوست عصر اتابکان است و به همین دلیل آن را «صاحبیّه» نامیده است.

مجموعه‌ این آثار کلیّات سعدی نامیده می‌شود که ابتدا خود شیخ و بعد هم چند سال پس از درگذشت او شخصی به‌ نام ابوبکر بیستون، آن را گردآورده و در ایران هم بارها به چاپ رسیده است.

دنیای شعر و فکر سعدی: کلَیّات سعدی عرصه‌ رنگارنگی است که در آن، همه‌ قالب‌های شعری و چشم‌گیرترین اسلوب‌های نویسندگی، همه‌ مضمون‌های اخلاقی و اندرزی، عاشقی و پارسایی، اجتماعی و عرفانی، تربیتی و حکمی، سیاسی و رعیّت پیشگی و … دیده می‌شود و در یک کلام هر کس با هر سنَ و ذوق و سبک و سلیقه‌ای از سیر در این گل‌گشت پر صفای هنر و اندیشه‌ پارسی، سیراب و دست پر و خشنود بازمی‌گردد. تنها ریاکاران و دین‌فروشان و دروغ‌گویان از گشت و گذار در آن، طرْفی برنمی بندند و بهانه‌جویان و نزدیک‌بینان هم آن را دنیایی پر از تناقض و شگفتی می‌بینند. غافل از آن که آن‌چه می‌بینند، تناقض نیست؛ واقعیتی است که آدمیان در زندگی انسانی خود هر روز با آن روبه‌رو می‌شوند.

در کلیات سعدی همه چیز در جای خود قرار دارد. اگر دنیای واقعی و ملموس آدمیان را با همه‌ شیرینی‌ها و تلخی‌هایش در گلستان می‌بینیم؛ در کنار آن دنیای پاک و خواستنی و سراسر آرمانی بوستان هم هست که همگان یک‌سره در آن به مراد می‌رسند. دنیای زهد و موعظه‌های پارسامنشانه را در قصاید و آشکارترین رموز عاشقی و معیارهای زیباپسندانه را در فضای سرشار از عاطفه و احساس غزلیّات پراکنده می‌بینیم که آدمی را به‌دنیای واقعی خود – همان دنیای که در خلوت با خویشتن دارد – باز می‌گرداند؛ در کلَیّات سعدی، اوج و فرود جهان آدمیان هر یک در جایگاه خویش بازتافته است.

تقریباً همه‌ قالب‌های شعری که تا سده‌ هفتم هجری در زبان پارسی آزموده شده و تمام موضوعات و مضامین شعری آن روزگار – از ستایش، وصف، زهد، تحقیق، عشق و عرفان گرفته تا اجتماعیّات و اخلاقیّات و حماسه و سوگ‌سروده و حتی هجو و هزل – را در کلّیات سعدی می یابیم. کلّیّات او نماینده اعتدال در ادب پارسی نیز است. به عبارت دیگر، اگر بخواهیم تنها یک سراینده معتدل که همه‌ جنبه‌های هنری و فنّی و هم‌چنین جهات مضمونی و فکری، فردی و اجتماعی و عاطفی و عقّلی را به کمال در شعر خویش باز نموده است، در سرتاسر ادبیّات یکهزار و صد ساله‌ پارسی بجوییم، او کسی جز شیخ شیراز نخواهد بود.

سگی پای صحرانشینی گزید / به خشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیچاره خوابش نبرد / به خیل اندرش دختری بود خرد

پدر را جفا کرد و تندی نمود / که آخر تو را نیز دندان نبود؟

پس از گریه مرد پراکنده روز / بخندید کای بابک دلفروز

مرا گرچه هم سلطنت بود و بیش / دریغ آمدم کام و دندان خویش

محال است اگر تیغ بر سر خورم / که دندان به پای سگ اندر برم

توان کرد با ناکسان بدرگی / ولیکن نیاید ز مردم سگی

۩۩۩

بس بگردید و بگردد روزگار / دل به دنیا در نبندد هوشیار

ای که دستت می‌رسد کاری بکن / پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اند / رستم و رویینه‌تن اسفندیار

تا بدانند این خداوندان ملک / کز بسی خلق است دنیا یادگار

این همه رفتند و مای شوخ چشم / هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار

ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبر / وقت دیگر طفل بودی شیرخوار

مدتی بالا گرفتی تا بلوغ / سرو بالایی شدی سیمین عذار

همچنین تا مرد نام‌آور شدی / فارس میدان و صید و کارزار

آنچه دیدی بر قرار خود نماند / واین چه بینی هم نماند بر قرار

دیر و زود این شکل و شخص نازنین / خاک خواهد بودن و خاکش غبار

گل بخواهد چید بی‌شک باغبان / ور نچیند خود فروریزد ز بار

این همه هیچ است چون می‌بگذرد / تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار

نام نیکو گر بماند ز آدمی / به کزو ماند سرای زرنگار

پای زبان و فرهنگ پارسی تقریباً از زمانی به شبه‌قاره‌ هند گشوده شد که محمود غزنوی، در ظاهر به نام گسترش اسلام و در واقع به منظور دست‌یایی بر خزاین و نقدینه‌های شاهان هند با آن لشکرهای گران، چندین بار به آن سامان اردوکشی کرد و بنابر مشهور «زبان‌اردو» هم که بعدها از ترکیب زبان پارسی با لهجه‌ها و زبان‌های محلّی هند پدید آمد، باید از همین اردوهای محمودی سرچشمه گرفته باشد. اندکی بیش‌تر از یک قرن بعد، شاهان محلّی هند شاید به تقلید از همان محمود غزنوی، بساط شاعرنوازی و پشتیبانی از شعر و نثر پارسی را گستردند و در دربار آن‌ها شاعران بنامی مانند ابوالفرج رونی و مسعود سعد- که در همین کتاب سرگذشت او را آورده‌ایم – بالیدند و اشعار و آثار گران‌قدری را به گنجینه‌ ادب پارسی پیشکش کردند. یکی از چهره‌های بزرگ شعر و ادب این سرزمین، امیرخسرو دهلوی است. او در سال ۶۵۱ هـ.ق. در شهر دهلی دیده به جهان گشود. در همان کودکی، پدرش را از دست داد و در دوره‌ جوانی به خدمت نظام ‌الدّین اولیا، عارف پرآوازه‌ دهلی پیوست و به سیر و سلوک عرفانی پرداخت. پس از چندی به رسم شاعران دیگر در پی یافتن ستوده‌ای برآمد. در خدمت یکی از همین ستودگان بود که در جنگی به سال ۶۸۳ اسیر گشت و دو سال در بلخ زندانی بود.

پس از آزادی به هند آمد و در آن جا به ستایش جلال‌الدّین خلجی، حاکم دهلی پرداخت و به امیرخسرو معروف گشت. امیرخسرو به سال ۷۲۵ در تنهایی و اندوه درگذشت و در کنار آرامگاه پیر و راهنمای خود، شیخ نظام‌ الدین اولیا به خاک سپرده شد. از او پسری ماند به‌ نام ملک احمد که به‌ویژه در نقد شعر قریحه‌ای تمام داشت.

امیرخسرو تنها شاعر نبود، نویسنده و تاریخ‌نگار هم بود. او به‌ویژه در نثر چیره‌دستی شایانی داشت و این چیرگی را در کتاب درگسسته (منثور) خود، اعجاز خسروی، به‌خوبی نشان داده است. امیرخسرو به زبان هندی نیز همچون پارسی شعر می‌گفت؛ هم چنان که برخی بیت‌های تازی نیز در میان آثار او دیده می‌شود. آثار درپیوسته (منظوم) وی به پارسی به شرح زیر است:

۱) دیوان، که شامل پنج بخش جدا از هم است و هر بخش آن به اشعار دوره‌ای از زندگانی وی تعلّق دارد.

۲) خمسه که به پیروی از پنج‌گنج نظامی سروده شده است. چنانکه گفته‌ایم از پنج‌گنج وی تقلیدهای بسیاری صورت گرفته است که خمسه‌ امیرخسرو تقریبا بهترین آن هاست. خمسه امیرخسرو، شامل پنج کتاب زیر است:

الف) مطلع الانوار، بر وزن و شیوه‌ مخزن‌الاسرار؛

ب) شیرین و خسرو، بر شیوه‌ خسرو و شیرین؛

پ) مجنون و لیلی در برابر لیلی و مجنون؛

ت) آیینه‌ اسکندری به‌جای اسکندرنامه؛

ث) هشت بهشت به تقلید از هفت پیکر.

۳) مثنوی خضرخان و دَوَلرانی در موضوع ماجرای عشق‌های خضرخان، پسر علاءالدّین با دَولرانی دختر امیر گجرات.

فکر و شعر امیرخسرو: خسرو در سرایش به شیوه‌ پیشینیان بسیار نظر داشت و در مقدّمه‌ دیوانش اعتراف کرده که در شعر استاد و نوآور نیست.

خمسه‌ او- چنان که دیدیم – رونگاری از نظامی است و میزان ابتکار او در داستان‌ها از حد همان نام‌هایی که برای کتاب‌هایش برگزیده، فراتر نمی‌رود. هر چند لطف بیان و لحن ویژه او را در پاره‌ای ‌موارد نمی‌توان نادیده گرفت.

راست است که او – چنان که خود گفته است – نه راه تازه‌ای در شعر و شاعری گشوده و نه در لفظ و معنی از لغزش به دور مانده است؛ امّا بیانش نیرومند، طبیعی و استادانه از کار درآمده است و همین امتیاز کافی است که او را از بزرگ‌ترین و تواناترین سرایندگان شبه‌قاره و بلکه همه‌ شاعران پارسی‌گوی غیرپارسی زبان بدانیم. به نمونه‌ای از سروده‌های او بسنده می‌کنیم.

دل ز تن بردی و در جانی هنوز / دردها دادی و درمانی هنوز

آشکارا سینه ام بشکافتی / همچنان در سینه پنهانی هنوز

ملک دل کردی خراب از تیغ کین / واندر این ویرانه سلطانی هنوز

هر دو عالم قیمت خود گفته ای / نرخ بالا کن که ارزانی هنوز

خون کس یارب نگیرد دامنت / گر چه در خون ناپشیمانی هنوز

جور کردی سالها چون کافران / بهر رحمت نامسلمانی هنوز

ما ز گریه چون نمک بگداختیم / تو به خنده شکرستانی هنوز

جان ز بند کالبد آزاد گشت / دل به گیسوی تو زندانی هنوز

پیری و شاهد پرستی ناخوش است / خسروا، تا کی پریشانی هنوز

روزگار ابوالمعالی

پیش از عصر بیهقی و ابوالمعالی، زبان پارسی در نقش زبان رسمی و دولتی به حوزه‌ پهناوری گام نهاده بود که از ماورای جیحون تا آن سوی عراق عجم و منطقه‌ جبال و دیلمان و آذربایجان و اران و ارمنستان را دربرمی‌گرفت. به‌دلیل وجود امکانات فرهنگی ساناسان و زبان‌های محلّی گونه‌گون در این سرزمین‌ها در سده‌ ششم هجری زبان پارسی دستخوش دگردیسی چشم‌گیری شد و آثاری با سبک‌ها و شیوه‌های ویژه، در دامان خود پروراند.

همجواری با زبان‌ها و فرهنگ‌های محلّی از یک سو و چیرگی بی‌چون و چرای زبان تازی طیّ سده‌های گذشته بر این نواحی از سوی دیگر سبب شد که زبان پارسی جز در مواردی اندک از سادگی و سلامت نخستین خود به درآید و با نیاز زمان – که عبارت بود از تظاهر به عربی‌دانی و تازی مأبی و همسویی با دانش‌ها و معارفی که طىّ سده‌های گذشته از طربق این زبان در دامن فرهنگ اسلامی به گسترش چشم گیری رسیده بودند – هماهنگ شود. در روزگاری که ما آن را روزگار ابوالمعالی نام‌گذاری کرده‌ایم و از دهه‌های نخستین سده‌ ششم تا میانه‌ سده‌ هشتم هجری ادامه داشت، نثر فارسی – صرف نظر از چند مورد استثنایی به‌ویژه در کلیله و گلستان – بیش‌تر به لفظ و صورت توجه داشت و از تأکید بر اهمیت معنا بازماند. در این عصر علاوه بر کمال فنی نثر، تنوع دامنه‌ نوشته‌ها و درون‌مایه کتاب‌ها و رسایل نیز درخور یادآوری است. کمابیش در همه‌ زمینه‌های معارف آن روزگار- از تاریخ، گیتاشناسی، پزشکی، فلسفه، کلام و عرفان گرفته تا علوم اداری و ادبی و دینی و … – آثاری به زبان فارسی پدید آمد و گنجینه‌ نثر فنی پارسی را انباشته‌تر و پربارتر کرد. البته نباید از نظر دور داشت که در این دوره آثاری نیز به زبان ساده و روشن نگارش یافته که در آن‌ها به معنا بیش از لفظ توجه شده است. در آینده که به معرّفی نمونه‌هایی از هر یک از زمینه‌های نثر فارسی می‌پردازیم خواهید دید که شمار این‌گونه آثار نیز در این دوره‌ کم نیست. به‌ویژه در کلیله و گلستان – چنان که خواهیم دید – نهایت درجه‌ استادی به کار رفته و لفظ و معنا و حتّی پرداخت‌های هنری و پیرایه‌بندی‌ها در اوج است.

نثر صوفیانه که با نوشته‌های کلابادی، هُجویری، قُشیری و خواجه عبداللّه انصاری راه خود را در ادب پارسی پیدا کرده بود، در سده‌های ششم و هفتم اهمیت و گسترش یافت و بسیاری از درویشان بزرگ مانند: احمد غزالی، عین ‌القضات همدانی، محمّد بن منور، سهروردی، نجم‌الدّین کبری، مجد الدّین بغدادی، نجم‌الدین رازی، بهاء ولد، عطار و مولوی آثاری شیرین و شورانگیز و به دور از دشواری و پیچیدگی نوشتند. در این‌جا برای نمونه به شناساندن برخی از این آثار می‌پردازیم.

در واپسین سال‌های سده‌ پنجم هجری، در شهر همدان کودکی به گیتی آمد که او را عبداللّه نام نهادند. نیاکان او اصلا اهل میانه بودند؛ به‌همین دلیل زمانی که عبداللّه بالید و در آغاز جوانی همه‌ دانش‌ها و کمالات عصر خود را فراگرفت، با لقب عین‌القضات» و نسبت‌های میانجی (اهل میانه) و همدانی مشهور گردید. این جوان پرشور که بعدها از نوابغ روزگار خود به شمار آمد، از بارگاه حکیم عمر خیام و شیخ احمد غزالی (برادر محمد غزالی) بهره‌ها برد و آموخته‌هایش را با استعداد ذاتی خود و شور و حال و بی‌باکی‌ای که از اندیشه و زندگی حسین بن منصور حلاج آموخته بود، آمیخت و به زودی چنان نام و آوازه‌ای فراهم آورد که دردمندان و اندیشه‌وران روزگار خود را به دوستی و اعتقاد به خویشتن و نزدیک بینان، خام‌دینان و کج‌اندیشان را به دشمنی با سخنان و نظریات صوفیانه‌ خود برانگیخت.

عین‌القضات جه در سر داشت که زاهدنمایان و ادعاگران کوردل، کینه‌ او را در دل گرفتند و ابوالقاسم درگزینی، وزیر سنجر را بر ضدّ او برانگیختند تا اینکه آن وزیر دسیسه‌گر- که رقیبان و دیگراندیشان را یکی یکی از سر راه برمی‌داشت – سرانجام جماعتی از فقیهان خام‌دین را با خود هم‌داستان کرد که خون او را مباح شمرند. از آن پس عین‌القضات را چندی در بغداد زندانی کردند و سپس به همدان بردند و سرانجام در شب هفتم جمادی الآخر سال ۵۲۵ وی را در عین شکفتگی و جوانی – یعنی در سنّ سی و سه سالگی – بر دار کشیدند. از عین‌القضات آثار و نوشته‌های زیادی به پارسی شیوا و استوار باقی مانده که از آن میان رساله‌های یزدان شناخت و تمهیدات حاوی اساسی ترین اندیشه‌ها و دیدگاه‌های صوفیانه‌ اوست. مهم‌ترین و شیرین‌ترین نوشته‌های عین‌القضات مجموعه نامه‌های اوست که در زمره‌ شیواترین و پرمعنی‌ترین آثار صوفیانه‌ سده‌ ششم به شمار می‌آید.

سبک نگارش همه‌ نامه‌ها ساده، بی‌تکلف و روان است و درعین حال به آیات قرآنی و شعر پارسی و تازی بسیار استشهاد شده است.

اگر در سده‌ ششم هجری هیج نویسنده و اندیشه‌ورز دیگری به جز شهاب الدین یحیی سهروردی نامی به «شیخ اشراق» رخ نمی‌نمود، باز هم کافی بود که این دوران را یکی از بارورترین دوره‌های تاریخ اندیشه و فرهنگ ایران بنامیم.

شهاب‌ الدین به سال ۵۴۹ در قریه‌ سهرورد (نزدیک زنجان) به گیتی آمد. وی در پرتو اندیشه‌ تیز و نیک‌اندیشی و پاکدلی توانست با شهود و درون‌بینی بر بسیاری از حقایقی دست یابد و رازهای بسیاری را بگشاید و فلسفه‌ نوینی را که بیش‌تر از اندیشه ایرانی و «حکمت خسروانی» مایه می‌گرفت – به ‌نام «فلسفه‌ اشراق»- بنیان گذارد. در این راه بود که او میان فلسفه و عرفان – که تا آن زمان از یک‌دیگر دور بودند – پیوندی استوار برقرار کرد و به‌دلیل همین گستاخی و هم بدان جهت که در تشریح حکمت خسروانی از تعبیرات ایرانی و حوزه‌ دیانت زردشتی بهره می‌برد، خشک‌دینان و خام‌اندیشان او را به بددینی و کژاندیشی متهم کردند. دین‌اندیشان حلب خونش را مباح شمردند و سرانجام صلاح‌الدین ایوبی فرمانروای مصر و شام، فرمان قتل او را داد و وی را روز پنجم ماه رجب سال ۵۸۷ در زندان خپه کردند؛ در حالی که از عمر بارور او بیش از ۳۸ سال نگذشته بود.

گوشزد: حکمت خسرواتی یا فلسفه‌ خسروانی به مجموعه‌ افکار و عقاید فلسفی ایرانیان کهن و به ویژه حکمت دوره‌ شاهان ساسانی گفته می‌شود.

آرای شیخ اشراق در آثار متعدّدی که به زبان تازی و فارسی از او بر جای مانده – به ویژه در کتاب حکمهالاشراق – که اخیرا به فارسی هم ترجمه شده – به فراخی بازگو شده است. کتاب‌ها و رساله‌های پارسی او که در مجموعه‌ای به نام آثار پارسی شیخ اشراق منتشر شده است. بیش‌تر تمثیلی و ادبی است؛ از قبیل: آواز پر جبریل، رساله العشق، لغت موران، صفیر سیمرغ، رساله الطیر، روزی با جماعت صوفیان و فی‌حاله الطفولیّه که بیش‌تر ذوق عرفانی و تمثیل گرایی و زبان رمزی او را نشان می‌دهد.

چیزی کم از یک‌صد و سی سال از مرگ ابوسعید ابی‌الخیر، شناسامرد روشن ضمیر خراسان، گذشته بود که یکی از نوادگان او به ‌نام محمد بن منوّر به علّت دل بستگی زیادی که به نیای خود داشت، همتی کرد و آن چه را که تا آن روزگار از پیران آن خاندان و شاگردان شیخ و عموزادگان خود در باره‌ وی شنیده و گرد آورده بود، به هم پیوست و از مجموعه‌ آن‌ها کتابی شیرین و دلپذیر فراهم آورد و آن را اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی‌سعید ابی الخیر نامید. نگارش کتاب پس از حمله‌ غزان و ویرانی‌هایی که در شهرهای خراسان – به‌ویژه در میهنه زادگاه شیخ ابوسعید – به‌جا نهادند و به احتمال زیاد در حدود سال ۵۷۰ هجری پایان یافته است.

محمد بن منوّر کتاب خود را به سه باب بخش کرده و به‌ویژه در باب دوم که به بیان حالات شیخ در سال‌های میانی زیست او اختصاص دارد، بسیاری از گفته‌ها و سروده‌هایی را که بر زبان وی رفته، گردآوری و نقل کرده است.

اسرار التوحید از شاهکارهای نثر صوفیانه و زبان پارسی است.

هم‌چنان که داستان‌سرایی از دیرباز در شعر پارسی یک نوع جداگانه ادبی شناخته شده بود، در نثر فارسی هم – هر چند اندکی دیرتر و کم‌تر- داستان‌پردازی جای خود را گشود و متن‌های داستانی پرآوازه‌ای پدید آمد. هر چند این کار از سده‌های پیش آغاز شده بود و مثلاً اسکندرنامه‌ منثور را که متنی داستانی از نویسنده‌ای ناشناخته است، باید از آثار منثور بازمانده از اواخر سده پنجم دانست، با این حال به‌نظر می‌رسد که اوج شکوفایی آن در سده‌های ششم و هفتم هجری بوده است. از میان آثار داستانی این دوره، شناساندن کوتاه چند اثر زیر، شایسته به‌نظر می‌آید.

جوان‌مردی وعیّارپیشگی از ویژگی‌های فرهنگ ایران بوده است و بدون تردید ریشه در فرهنگ ایران باستان دارد. عیّاران به‌ویژه در سیستان و خراسان بسیار بوده‌اند و صفات مردانگی و مردم‌نوازی و راست‌گویی را در فرهنگ ناحیه‌ خود ترویج می کرده‌اند. چنان که می‌دانیم، یعقوب لیث صفاری که در سده‌ سوم هجری در سیستان فرمانروایی یافت، از میان همین عیاران برخاسته بود.

بنابراین داستان‌های بسیاری از پهلوانان و عیاران همیشه بر سر زبان‌ها بوده و سینه به سینه از نسلی به نسلی به مرده‌ریگ می‌رسیده است. در قرن ششم هجری نویسنده‌ای خوش‌ذوق و پارسی‌دان به نام فرامرز پور خداداد که از ناحیه‌ ارجان فارس برخاسته بود، قصّه‌های مربوط به یکی از جوان‌مردان بنام را که بر سر زبان‌ها بود، استوار و دلکش در کتاب مفصّلی به‌نام سمک عیار گرد آورد.

نگارش این کتاب – که در واقع بهترین نمونه‌ نثر داستانی پارسی است – در سال ۵۸۵ هجری آغاز گردید. صحنه‌های این داستان مربوط به پهلوانی‌های سمک و رویدادهای «مرزبان شاه فرخ» است و در آن نام‌های زیبای ایرانی و رسم‌ها و عادات و آداب و رسوم اجتماعی بسیاری آمده که کتاب را از جهت مطالعات تاریخی و جامعه‌شناسی، درخور توجه کرده است.

از کتاب‌های دیگری که به مانند کلیله و دمنه در زمان‌های دور از هند به ایران آمده و ترجمه‌ آن به زبان پهلوی در ادب ایران پیش از اسلام بسیار نام برآورده، کتاب سندبادنامه به قلم سندباد، حکیم هندی است. در دوره‌ اسلامی؛ آن کتاب به عربی درآمد و در نیمه‌ نخست سده چهارم هجری- در زمان سامانیان – به پارسی دری برگردانده شد. افسوس که آن ترجمه هم اکنون در دست نیست. ظاهرا ازرقی هروی از سرایندگان بزرگ سده پنجم، این ترجمه را به نظم درآورده بود که متاسّفانه سندبادنامه‌ منظوم او هم به دست ما نرسیده است.

ترجمه‌ منثور سندبادنامه گویا تا سده ششم هجری در دست بوده و در این زمان، ظهیری سمرقندی، چون انشای آن را ساده و ناآراسته یافته است، بر آن شد که آن را به نثری فنی و آراسته به مثل‌ها و اشعار پارسی و تازی درآورد و البته از عهده‌ این کار شگرف چنان به خوبی برآمد که می‌توان نگارش او را از نمونه‌های برجسته و دلپذیر نثر فنی در واپسین سال‌های سده‌ ششم هجری دانست.

از خصایص نثر دینی – مثل نثرهای عرفانی – سادگی و نزدیکی آن با زبان توده مردم است. عمده‌ترین متون دینی در این دوره هم متن‌های تفسیری است. از میان متن‌های تفسیری فارسی که در سده‌های ششم و هفتم هجری نگاشته شده است، برای نمونه از دو کتاب زیر یاد می‌کنم.

از جمله آثار خواجه عبداللّه انصاری، کتابی است در تفسیر قرآن که خواجه آن را به نثر صوفیانه و به زبانی شیرین و درعین حال از سر ذوق و در نهایت اختصار نوشته است. در سال ۵۲۰ هجری نویسنده‌ای دانشور و مفسّری چیره‌دست به‌نام ابوالفضل رشیدالدّین میبدی به شرح و بسط این کتاب پرداخت و مسائل و مباحث بسیاری برآن افزود و کتابی پربرگ و گسترده در تفسیر قرآن پدید آورد و آن را کشف‌الاسرار و عدّه الابرار نام نهاد.

نثر کتاب میبدی هموار، شیرین و دل‌چسب است و بیش‌تر خصوصیات نثرهای عرفانی را در خود دارد؛ به‌طوری که می‌توان در آن (به‌ویژه در نوبت سوم) قطعات نغز و شیرین و خواندنی بسیاری پیدا کرد.

نیمه‌ نخست سده‌ ششم هجری را در فرهنگ اسلامی باید «عصر تفسیرنویسی» نام نهاد و برای مفسّران شیعه هم سهمی عمده قائل شد؛ زیرا علاوه بر روض‌الجنان، یکی دیگر از مشهورترین تفسیرهای شیعه – یعنی مجمع‌البیان طبرسی – نیز در همین سال‌ها به زبان عربی نوشته شده است.

درست در همان سال‌ها که میبدی به نگارش کتاب کشف‌الاسرار سرگرم بود، دانشمندی شیعی و پارسی‌دان به‌نام حسین بن علی بن محمّد بن احمد خُزاعی نیشابوری، معروف به‌ شیخ ابوالفتوح رازی در شهر شیعه‌پرور ری تفسیر دیگری را با نام روض‌الجنان و روح‌ الجنان به فارسی پرداخت که تا آن‌جا که اطلاع داریم کهن‌ترین و یکی از مهم‌ترین تفسیرهای شیعه به زبان پارسی است.

نثر این کتاب استوار، ساده و مشتمل بر فواید بسیار لغوی و ادبی است. به ویژه در آن واژه‌های ویژه و نکات دستوری خاصّی دیده می‌شود که گمان می‌رود از ویژگی‌های لهجه‌ نگارنده در سده‌ ششم هجری باشد؛ بنابراین کتاب افزون بر این که یکی از امّهات تفاسیر فارسی و دارای اهمیت فراوان دینی و تفسیری است، از لحاظ زبان و ادبیّات فارسی هم بسیار سزاوار توجه است.

از مهم ترین کتاب‌هایی که در این زمینه از روزگاران گذشته بر جای مانده و نویسندگان کتاب‌های بعدی تا روزگار ما از آن‌ها فراوان سود برده‌اند، به چند نمونه نمونش می‌کنیم.

این کتاب از جمله‌ کهن‌ترین و استوارترین کتاب‌هایی است که در زمینه‌ علم بلاغت نوشته شده است. نگارنده آن دانشمندی ادب‌شناس به ‌نام محمّد بن عمر رادویانی است که از سرگذشت او آگاهی زیادی نداریم ؛ فقط می‌دانیم که احتمالاً در نیمه‌ دوم سده پنجم هجری می زیسته و کتاب او هم در همین دوره نوشته شده است.

این کتاب که نام کامل آن حدائق ‌السحر فی دقائق الشعر است. از آثار رشید وطواط، سراینده نامبردار سده‌ ششم است و موضوع آن مباحثی از علم معانی و بیان و آرایه های ادبی.

پرآوازه‌ترین و برجسته‌ترین کتایی که در طول تاریخ زیست ادبی ایران در قلمرو علوم ادبی پارسی نگارش یافته است و تا روزگار ما هم حاکمیّت و نفوذ خود را از دست نداده، کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم است. نگارنده کتاب، شمس قیس رازی در دهه‌ نخستین سده‌ هفتم در بخارا و ماوراءالنهر می‌زیسته و در سال ۶۱۴ در مرو بوده است. این کتاب اصلاً مشتمل بر دو بخش است: بخش نخست در فنّ عروض و بخش دوم در علم قافیه و نقد شعر. نثر کتاب، به‌ویژه در مقدمه، برساخته و متکلّف و پر از امثال و اصطلاحات و واژه‌های تازی است.

سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

نثر تاریخی در دوره‌های پیشین با شاهنامه‌ ابو منصوری آغاز شد و در قرن پنجم هجری در کتاب تاریخ بیهقی اوج و اعتبار خاصّی یافت و در سده‌ ششم گسترش پیدا کرد و کتاب‌های بیش‌تری در تاریخ جهان یا تاریخ شهرها و سلسله‌ها پدید آمدند که در برخی از آن‌ها رنگ ادبی و هنر نویسندگی موْلّف بر اهمیّت تاریخی کتاب غلبه یافته است. مهم‌ترین این آثار را در این‌جا می‌شناسانیم.

نام نویسنده دانادل و ایران‌دوست این کتاب معلوم نیست. از اطّلاعات خود کتاب چنین برمی‌آید که وی از مردم همدان یا اسد آباد بوده و کتاب خود را در سال ۵۲۰ در عهد سلطان سنجر سلجوقی نوشته است.

اهمیّت ادبی کتاب مجمل‌ التواریخ از امتیازات تاریخی آن کم‌تر نیست. با وجود آن که درسده‌ ششم نوشته شده است، شیوه‌ انشای آن از نظر سادگی و داشتن واژه‌ها و اصطلاحات کهن پارسی، دست کمی از نوشته‌های قرن چهارم ندارد و به ‌نظر می‌رسد که از نظر سبک نویسندگی هم تحت تأثیر آثار این قرن بوده است. در این کتاب، شمار واژگان تازی – جز در دیباچه – بسیار اندک است.

یکی از بخش‌های عمده‌ تاریخ به سرگذشت شهرها و مناطق جغرافیایی و شخصیت‌های علمی و ادبی آن‌ها اختصاص دارد که گاهی در اصطلاح به آن «جغرافیای تاریخی» نیز می‌گویند. کتاب تاریخ بیهق، نوشته‌ ابوالحسن علی بن زید بیهقی شناخته شده به «ابن فندق»، دارای چنین مضمون و درون‌مایه‌ای است.

بیهقی از دانشمندان پرکار و توانای خراسان است که زادسالش در واپسین سال‌های سده‌ پنجم هجری در روستای سبزوار از ناحیه‌ بیهق اتفاق افتاده است. از وی آثار زیادی باقی مانده که بیش‌تر آن‌ها به تازی است. مهم‌ترین کتاب پارسی او تاریخ بیهق نام دارد که در تاریخ و جغرافیای ناحیه‌ بیهق (منطقه‌ سبزوار کنونی) و سرگذشت دانشمندان و دانشوران و ادب‌دانان آن‌جاست و در آن اطلاعات تاریخی و جغرافیایی بسیاری می‌توان یافت.

نجم‌الدّین راوندی نویسنده‌ کتاب راحه الصّدور که اصلاً اهل راوند کاشان بوده، از دانشوران برجسته‌ پایان قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجری است. او علاوه بر دانش‌های ادبی و تاریخ، در خوشنویسی و زراندازی نیز مهارت داشت. راحه الصّدور را باید از آثار نثر پارسی متعلّق به اواخر سده ششم و اوایل سده هفتم هجری دانست.

این کتاب تاریخ خاندان سلجوقی از ابتدای کار تا روزگار نگارنده است و در آن درباره‌ سلجوقیان عراق و آذربایجان با تفصیل بیش‌تری سخن رفته است. در پایان هم فصولی در زمینه شطرنج و مسابقات تیراندازی و شکار و هنر خطّاطی آمده که بسیار ارزشمند و کم‌نظیر است.

از نظر ادبی، راحهالصدور از بهترین کتاب‌های منثور فارسی است که بخش‌هایی از آن به نثر ساده و بخش‌هایی به نثر فنی و آراسته نوشته شده است. در بخش‌هایی از کتاب که به نثر فنی است، استشهاد به مثل و شعر پارسی به‌ویژه اشعار شاهنامه فراوان دیده می‌شود. نویسنده گاهی هم قصایدی کامل از شاعران عصر خود را در کتاب آورده است.

در دوره‌ مورد بحث، گاهی با کتاب‌هایی رو به رو می‌شویم که بیش از آن که معنا و مضمون آن‌ها مورد توجه نویسنده و ادب‌دانان پس از او قرار گرفته باشد، به نثر آن‌ها به‌عنوان یک نوشته‌ ادبی و زیبا توجه شده است. این آغاز دوره‌ای است که در اواخر آن، لفظ ‌پردازی و بازی با کلمات صرف‌نظر از معنا و مفهوم به‌عنوان یکی از شاخصه‌های نثر فنی فارسی ظاهر می‌شود.

از میان این‌گونه کتاب‌ها تنها به چند کتاب زیر به اختصار اشاره می‌کنیم.

برخی از مواد و فصول کتاب کلیله و دمنه را به دستور انوشیروان از هندوستان به ایران آوردند و با افزوده‌هایی به پهلوی برگرداندند. در سده دوم هجری، ابن مققع این بخش‌ها را به عربی ترجمه کرد و در زمان سامانیان رودکی آن را به شعر فارسی درآورد. اصل شاهکار رودکی از میان رفته و چنانکه در سرگذشت رودکی گفته‌ایم، بیت‌های پراکنده‌ای از آن برجای مانده است. در سال ۵۳۶ هجری، ابوالمعالی نصراللّه منشی، دبیر بهرام‌شاه غزنوی کلیله‌ ابن مقفع را با نثری بسیار شیوا و زیبا و استوار و آراسته.به صورت آزاد به پارسی برگرداند و از خود هم چیزهایی برآن افزود و آن را کلیله و دمنه‌ بهرام‌شاهی نامید.

ابوالمعالی از مردم غزنین بود و نثر فارسی را بسیار نیکو می‌نوشت. به همین دلیل، مورد توجه بهرام‌شاه قرار گرفت و در کارهای دیوانی شرکت داده شد. او در زمان خسرو شاه جانشین بهرام‌شاه حتّی به وزارت رسید؛ امّا ظاهرا به سخن‌چینی بدخواهان مورد خشم سلطان واقع شد و به زندان افتاد و سرانجام به اشاره‌ همین پادشاه – بعد از سال ۵۵۵ هجری – کشته شد؛ امّا کتاب او، کلیله و دمنه نام وی را جاودانه کرد؛ زیرا از همان روزگار به اندازه‌ای مورد توجه پارسی‌زبانان و به‌ویژه دبیران و نویسندگان قرار گرفت که به‌صورت کتاب درسی درآمد.

موضوع این کتاب تمثیل‌ها و داستان‌هایی است که از زبان جانوران، به‌ویژه دو شغال به ‌نام‌های«کلیله» و «دمنه» نقل می‌شود.

نثر کتاب از لحاظ استواری انشا و ترکیب عبارات و داشتن اسلوب نغز و آراستگی و پیراستگی زبان و مفردات کم مانند است. از آن‌جا که نویسنده در این کتاب به سجع و موازنه و آوردن اشعار و امثال فارسی و عربی و آیات و احادیث پرداخته است، بسیاری از منتقدان کار او را سرآغاز نثر فنی فارسی و کتاب وی را نمونه‌ برین این سبک به‌شمار آورده‌اند. باید گفت شیخ اجل سعدی شیرازی نیز در پرداختن کتاب پرآوازه گلستان به همان راهی رفته است که نصراللّه منشی بیش‌تر از یک قرن پیش از او گشوده بود. نه تنها سعدی بلکه بسیاری از نویسندگان از شیوه‌ نثر ابوالمعالی تقلید کردند و کمابیش جز شیخ شیراز هیچ کس نتوانست در این راه توفیق چشم گیری به‌دست آورد.

درست در سال‌های میانی سده‌ ششم هجری – یعنی حدود ۵۵۱ هجری – یکی از سرایندگان و نویسندگان این قرن، نظامی عروضی سمرقندی کتابی به اسم مجمع‌ النوادر پدید آورد که چون مشتمل بر چهار گفتار در باره‌ دبیران، سرایندگان، اخترشماران و پزشکان بود، از قدیم به «چهار مقاله» نام برآورده است.

نظامی عروضی شعر هم می‌گفته است؛ امّا شعر او هیچ‌ گاه به پای هنرش در نویسندگی نمی‌رسد. وی در ابتدای هر یک از جستارهای کتاب، فصلی در اهمیّت آن دانش آورده و آن‌گاه به ذکر حکایاتی از پیشینیان پرداخته است.

با وجود اشتباهات تاریخی فراوانی که در کتاب چهار مقاله به چشم می خورد و نویسنده هم ظاهرا قصد تحقیق تاریخی نداشته است، این کتاب از نظر ادبی اهمیت فراوانی دارد.

در واپسین سال‌های سده‌ چهارم هجری یکی از اسپهبدان مازندران به‌نام مرزبان بن رستم کتابی به شیوه‌ کلیله و دمنه فراهم آورد، مشتمل بر داستان‌ها و تمثیل‌های پندآموز از زبان جانوران و انسان‌ها و آن را مرزبان‌نامه نام نهاد. این کتاب اصلا به زبان طبری (گویش مازندران قدیم) نوشته شده بود و بعدها یکی از دانشوران عراق عجم به‌ نام سعدالدّین وراوینی آن را به پارسی درآورد.

مرزبان‌نامه‌ وراوینی مشتمل بر نه باب است، با یک دیباچه و یک ذیل. وی برخی حکایت‌ها را در کتاب خود نیاورده و در واقع، خلاصه‌ای از کتاب را به پارسی نقل کرده است. مرزبان‌نامه را می‌توان نمونه‌ اعلای نثر مصنوع پارسی دانست.

ابتکارات و ره‌یابی‌های ممتاز مصلح‌ الدین سعدی، شیخ فرزانه‌ شیراز به قلمرو شعر پارسی منحصر نمی‌ماند. او چنان که خود یک بار به حق اشاره کرده، فرمانروای مسلّم مُلْک سخن – اعم از شعر و نثر- است. قوه‌ ابتکار شگرف و شیوه‌ بی‌همتا و اسلوب سهل ممتنعی که سعدی در تنظیم گلستان به‌کار پرده است، کم‌تر از بوستان و غزلیات وی نیست.

اگر به یاد بیاوریم که ابتکار در شعر پس از فردوسی و نظامی و عطار و در نویسندگی، بعد از بیهقی و ابوالمعالی تا چه پایه دشوار و نزدیک به محال بوده است، به اهمیت انقلابی که سعدی در شعر و نثر فارسی پدید آورده است، بیش‌تر پی خواهیم برد. او توانسته است با استفاده از تمام شیوه‌ها و شگردهای نویسندگی فارسی یعنی پرداخت زیبا، فشرده‌نویسی، بهره‌وری از شعر، تمثیل و حکایت، تنوع معانی، رنگارنگی الفاظ، دریافت‌های تیزبینانه از مسائل مهم اجتماعی و اخلاقی و سرانجام، ریختن همه‌ این‌ها در ظرفی آراسته و پرداخته، ترکیب تازه‌ای در نویسندگی فارسی پدید آورد که اوّلا طبایع همه‌ نفوس را در همه‌ دوره‌ها سیراب و سرشار می‌کند و در ثانی آهنگ و سازوارگی خاصّی در قلمرو زبان در ذهن و ذوق خواننده می‌نشاند و او را در برابر قدرت شگرف و مهارت بی‌چون و چرای خود به تسلیم و تواضع وامی‌دارد. از گلستان، هم رایحه‌ نثر مسجع خواجه عبداللّه به مشام می‌رسد، هم نشانه‌های نثر آراسته و استوار ابوالمعالی خود را نشان می‌دهد؛ امّا در هر حال دنیای گلستان، دنیای مستقلّی است که تنها سعدی شیراز همه‌ زوایای آن را با قلم عالم گیر خود مسخر کرده است.

گلستان شامل یک دیباچه و هشت باب است به این ترتیب: در سیرت پادشاهان، در اخلاق درویشان، در فضیلت قناعت، در فواید خاموشی، در عشق و جوانی، در ضعف و پیری، در تأثیر تربیت و در آداب صحبت. انشای مقدّمه اندکی فنّی و آراسته و استوار و دلپذیر و انشای باب‌ها ساده‌تر و طبیعی‌تر است. هفت باب نخستین کتاب در بر گیرنده‌ حکایت‌های عبرت انگیز و اغلب کوتاهی است که عموماً از فرآورده‌های تجربی او طی سفر سی و پنج ساله‌اش مایه می‌گیرد. به‌ویژه که می‌دانیم گلستان در سال ۶۵۶ هجری – یعنی یک سال پس از بازگشت از آن سفر دراز – نگاشته شده است. باب هشتم گلستان، بیش‌تر کلمات و جملات کوتاه و درهم فشرده‌ای است که اغلب آن‌ها از غایت استواری و زیبایی، امروز یا به‌صورت ضرب‌المثل در میان عموم رایج است یا خود به خود، اگر نه در ضمیر و قلم عامه‌ فارسی‌زبانان، دست کم بر زبان و خامه‌ نویسندگان و ادب‌دوستان گذشته و حال جریان داشته است؛ از این حیث باید سعدی را چیره‌دست‌ترین و نامورترین نویسندگان زبان پارسی دانست.

از لحاظ کیفی، گلستان فشرده و حاصل تجربیّات دلپذیر و رنگارنگ سعدی است که در آن‌ها هیج‌گونه گزینش و جهت‌یابی خاصّی صورت نگرفته است. گلستان بر خلاف بوستان که برای خودش دنیایی است مستقل و مطلوب، دست کم تصویری درست و زنده از دنیای واقعی عصر سعدی است که البتّه همه‌ جوانب و جنبه‌های آن هم دلپذیر و مطلوب نیست.

ستایش: دریای لطف

۱- شکر و سپاس و منت و عزت خدای را

/ پروردگار خلق و خداوند کبریا

آرامگاه عطار
آرامگاه سعدی

قلمرو زبانی: منت: سپاس / عزّت: عزیز بودن، گرامی و ارجمند بودن / را: دارندگی، برای / خلق: مردم / خداوند: صاحب / کبریا: بزرگی، سترگی و عظمت / قلمرو ادبی: واج آرایی « ﹹ »/ تناسب / قالب: غزل / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (رشته انسانی)

بازگردانی: شکر، سپاس، منت و بزرگی از آن خدا است، پروردگار مردم و خداوند بزرگی و عظمت.

پیام: شکرگزاری

۲- دادار غیب دان و نگهدار آسمان / رزّاق بنده پرور و خلّاق رهنما

قلمرو زبانی: دادار: آفریدگار / غیب: نهان / رزّاق: روزی دهنده / بنده پرور: کسی که به بندگان خود لطف می کند / خلّاق: آفریننده / قلمرو ادبی: واج آرایی « ﹻ »

بازگردانی: آفریننده نهان دان، نگهدارنده آسمان، روزی دهنده به بندگان، لطف کننده به مردم، آفریننده و راهنما

پیام: ذکر صفات خدا

۳- اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش / یکتا و پشت عالمیان بر درش دوتا

قلمرو زبانی: دو جهان: دنیا و آخرت / یکتا: بی همتا / عالمیان: مردم جهان / در: درگاه / دوتا: خمیده، دولا  / قلمرو ادبی: دو جهان: مجاز از موجودات جهان / پشت بر درش دوتا: کنایه از تعظیم کردن /جناس: بر، در

بازگردانی: موجودات دو جهان بر یگانگیش اقرار می کنند و همۀ مردم جهان در برابرش تعظیم می کنند.

پیام: تعظیم در برابر خدا

۴- ارباب شوق در طلبت بیدل اند و هوش / اصحاب فهم در صفتت بی سرند و پا

قلمرو زبانی: ارباب: صاحبان / طلب: خواستن / بیدل: عاشق / اصحاب فهم: دارندگان فهم؛ دانشمندان صفت: توصیف / قلمرو ادبی: ارباب شوق: کنایه از عاشقان / بی دل و هوش: کنایه از سرگشته و شیدا / بی سر و پا: کنایه از ناتوان / دل، هوش، سر، پا: تناسب / اصحاب فهم؛ ارباب شوق: تضاد

بازگردانی: عاشقان در طلب تو سرگشته و شیدایند. مردم دانا و فهمیده در توصیف تو ناتوانند.

پیام: توصیف ناپذیری خدا

علوم ۳ بیسترس سعید جعفری
سعید جعفری

۵- دریای لطف اوست وگر نه سحاب کیست / تا بر زمین مشرق و مغرب کند سخا

قلمرو زبانی: سحاب: ابر/ سخا: بخشندگی / قلمرو ادبی: دریای لطف: اضافه تشبیهی / مغرب، مشرق: تضاد / دریا، سحاب، زمین: تناسب/ پرسش انکاری / زمین مشرق و مغرب: مجاز از همه جا / جناس‌واره: اوست، کیست

بازگردانی: ابر در برابر دریای لطف خداوند هیچ لطفی ندارد تا بر سراسر زمین بخشندگی کند و ببارد.

پیام: لطف بیکران خدا

۶- یاد تو روح پرور و وصف تو دلفریب / نام تو غم زُدای و کلام تو دلربا

قلمرو زبانی: روح پرور: پرورش دهنده روح / دلفریب: فریبنده و دلربا / زُدودن: پاک کردن (بن ماضی: زدود؛ بن مضارع: زدا)/ غم زدای: از بین برنده غم/ دلربا: جذّاب / قلمرو ادبی: واژه آرایی: تو

بازگردانی: ذکر تو روح را می پرورد و توصیف تو همگان را عاشق خود می کند. نام تو غم ما را از میان می برد و سخن تو دلکش و جذاب است.

پیام: ارزشمندی نام و صفات ایزدی

۷- در کمترین صنع تو مدهوش مانده ایم  / ما خود کجا و وصف خداوند آن کجا

قلمرو زبانی: صنع: آفرینش (مصنوع)/ مدهوش: سرگشته و هاج و واج / قلمرو ادبی: ما خود …: کنایه از اینکه از توصیف تو ناتوانیم / کجا: واژه آرایی.

بازگردانی: ما در شناخت کمترین آفرینش تو سرگشته شده ایم. ما چگونه می توانیم یزدان را توصیف کنیم.

پیام: توصیف ناپذیری خدا

۸- گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده اند، / ما را بس است رحمت و فضل تو متّکا

قلمرو زبانی: خلق: مردم/ بس: بسنده / رحمت: مهربانی و بخشایش / را: برای / فضل: بخشش / متّکا: تکیه گاه / قلمرو ادبی: تکیه بر … کردن: کنایه / هم‌ریشگی: تکیه، متّکا

بازگردانی: اگر مردم بر کردار خودشان اعتماد دارند، برای ما بس است که به مهر و بخشایش خداوند اعتماد کنیم.

پیام: اعتماد به رحمت خدا

۹- یا رب قبول کن به بزرگی و فضل خویش / کآن را که رد کنی، نبُوَد هیچ ملتجا

قلمرو زبانی: ربّ: پروردگار / کآن: که آن / که: حرف پیوند / نبُوَد: نمی باشد(بن ماضی: بود؛ بن مضارع: بو) / ملتجا: پناهگاه / قلمرو ادبی: قبول، رد: تضاد

بازگردانی: پروردگارا، به بزرگی و بخشش خودت ما را بپذیر؛ زیرا هر کس را تو نپذیری دیگر هیچ پناهگاهی نخواهد داشت.

پیام: بندگان پناهی جز خدا ندارند.

۱۰- ما بندگان حاجتمندیم و تو کریم / حاجت همیشه پیش کریمان بود روا

قلمرو زبانی: کریم: راد، بخشنده / بُوَد: می باشد(بن ماضی: بود؛ بن مضارع: بو / روا: برآورده / قلمرو ادبی: واژه آرایی: کریم / حاجتمند، حاجت: هم‌ریشگی

بازگردانی: ما نیازمند هستیم و تو بخشنده و راد هستی. همیشه حاجت در نزد جوانمردان و رادان برآورده خواهد شد.

پیام: روا شدن حاجت نزد خدا

۱۱- کردی تو آنچه شرط خداوندی تو بود / ما در خور تو هیچ نکردیم ربنّا

قلمرو زبانی: شرط: لازمه / درخور: شایسته، مناسب / ربّنا: ای پروردگار ما / قلمرو ادبی: کردی، نکردیم: هم‌ریشگی، تضاد / واژه آرایی: تو

بازگردانی: تو آنچه لازمه خداوندیت است، انجام داده ای؛ ولی ما ای پروردگار، کاری را که شایسته تو است انجام نداده ایم. پیام: گناهکاری بندگان                                                                             

سعدی

سعیدجعفری
جعفری سعید
پی دی اف دریای لطف
ویدئوی دریای لطف (علوم و فنون۳؛ آپارات)

ویدئوی دریای لطف (علوم و فنون۳؛ یوتیوپ)

آموزه یکم: شکر نعمت

◙ منت خدای را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت:

قلمرو زبانی: منّت: نیکویی، سپاس، شکر، جمع آن: مِنَن / منت خدای را: «را» حرف اضافه در معنی «برای» / عزّ و جلّ: گرامی، بزرگ و بلند مرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند به کار می‌رود / طاعت: فرمانبرداری، بندگی، عبادت / قربت: نزدیکی (هم‌آوا؛ غربت: غریبی، دوری از خانمان) / اندر: در / به شکر اندرش: دو حرف اضافه برای یک متمم، «در شکرش» / مزید: افزونی، زیادی / حذف فعل «است» به قرینه لفظی (در شکرش مزید نعمت است.)/ قلمرو ادبی: قربت، نعمت: سجع  متوازی (رشته انسانی) / طاعتش موجب قربت است: تلمیح به آیه شریفه «واسجُد و اقتَرب» /  و به شکر اندرش مزید نعمت: تلمیح به آیه شریفه «لئن شکرتُم لازیدنّکُم» / نمونه نثر مسجّع یا آهنگین

سعدی

بازگردانی: سپاس ویژه خداوند است (گرامی و بزرگ) که بندگی­اش موجب نزدیکی به اوست و سپاس­گزاری­اش سبب افزایش نعمت.

پیام: فرمانبرداری موجب نزدیک به خداوند است

◙ هر نفسی که فرو می‌رود ممدّ، حیات است و چون برمی‌آید مفرِّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.

قلمرو زبانی: نفس: دم / برمی آید: بالا می‌آید / ممدّ: یاری رساننده، مدد کننده / حیات: زندگی (هم‌آوا؛ حیاط: صحن خانه) / چون: هنگامی که / مفرّح: شادی بخش، فرح انگیز / ذات: سرشت، گوهره / حذف فعل «است» به قرینه لفظی (بر هر نعمت شکری واجب است.) / قلمرو ادبی: حیات، ذات: سجع / فرو می‌رود، بر می‌آید: تضاد 

بازگردانی: هر نفسی که فرو می‌رود یاری دهنده زندگی است و هنگامی که بیرون می‌آید شادی­بخش جان ماست. پس در هر نفسی دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی شکری واجب می‌گردد.

پیام: وجوب شکرگزاری از خدا

از دست و زبان که بر آید / کز عهده شکرش به در آید

قلمرو زبانی: که: چه کسی / کز: که از / قلمرو ادبی: وزن: مفعول مفاعیل فعولن (رشته انسانی) / دست، زبان: تناسب / دست: مجاز از کردار / زبان: مجاز از گفتار / برآید، درآید: جناس ناهمسان / از دست و زبان کسی بر آمدن: کنایه از توانایی داشتن / پرسش انکاری

بازگردانی: از توانایی و قدرت چه کسی برمی آید که از خداوند سپاس گزاری کند.

پیام: ناتوانی بنده در شکرگزاری از خدا

◙ اعملوا آل داوود شکراً و قلیلٌ مِن عبادی الشَّکور: تضمین

بازگردانی: ای خاندان داوود، سپاس خداوند را گزارید و بندگان شکرگزارم اندک­اند.

پیام: وجوب شکرگزاری از خدا

بنده همان به که ز تقصیر خویش / عذر به درگاه خدای آورد

قلمرو زبانی: به: بهتر / تقصیر: کوتاهی، گناه / عذر: پوزش / حذف فعل «است» به قرینه معنوی (بنده همان بهتر است)/ درگاه: بارگاه /  قلمرو ادبی: وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (رشته انسانی) / درگاه: مجاز از خدا / جناس ناهمسان: به (۱- بهتر ۲- حرف اضافه)

بازگردانی: همان بهتر که انسان به خاطر گناه و کوتاهی اش از خداوند پوزش بخواهد.

پیام: طلب آمرزش از خداوند

ورنه سزاوار خداوندی­اش / کس نتواند که به جای آورد

قلمرو زبانی: ورنه: وگرنه / سزاوار: شایسته / به جای آوردن: ادا کردن، انجام دادن

بازگردانی: وگرنه هیچ کس نمی‌تواند آنگونه که درخور خداوند است از او سپاس­گزاری کند.

پیام: ناتوانی بنده در شکرگزاری از خدا

◙ باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.

قلمرو زبانی: بی حساب: بی اندازه / را: به معنای «به» / خوان: سفره، سفره فراخ و گشاده [هم‌آوا؛ خان: رئیس] / بی دریغ: بی مضایقه / قلمرو ادبی: باران رحمت: اضافه تشبیهی / خوان نعمت: اضافه تشبیهی / رسیده، کشیده: سجع پایانی قرینه‌ها و ترصیع هم دارد (تمام واژه‌ها در قرینه دو به دو با هم سجع دارد) / تلمیح به آیه: رَبُّکم ذُو رَحمَه واسِعه / باران رحمت بی حسابش همه را رسیده: کنایه از مهربانی یزدان بر همگان / خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده: کنایه از بخشندگی یزدان برهمگان /

بازگردانی: باران رحمت بی شمار خداوند همه را فراگرفته و سفره نعمت‌های بی مضایقه او همه جا پهن است.

پیام: بخشندگی یزدان

◙ پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد.

قلمرو زبانی: ناموس: آبرو / فاحش: آشکار، واضح / دریدن: پاره کردن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در) / وظیفه: وجه معاش، مقرری / مُنکَر: زشت، ناپسند / روزی: رزق / قلمرو ادبی: پرده ناموس: اضافه تشبیهی / وظیفه روزی: اضافه تشبیهی /  پرده دریدن: کنایه از رسوا کردن، فاش کردن راز / ندرد، نبرد: سجع(شبه جناس) / پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد: اشاره به ستّارالعیوبی خداوند / وظیفه روزی به خطای منکر نبرد: صفت رزّاقیت یزدان، هُو الرَّزّاق، تلمیح

بازگردانی: آبروی بندگان را با وجود گناه آشکار نمی‌ریزد و روزی ایشان را به خاطر لغزش زشت قطع نمی‌کند.

پیام: پرده پوشی و روزی رسانی خداوند

◙ فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.

قلمرو زبانی: فراش: فرش گستر، گسترنده فرش؛ خدمتکار / دایه: زنی که به جای مادر به کودک شیر می‌دهد یا از او پرستاری می‌کند / بنات: ج بنت، دختر / را: حرف اضافه «به» / نبات: گیاه، رستنی  / مهد: گهواره / قلمرو ادبی: فرّاش باد صبا، دایه ابر بهاری، بنات نبات، مهد زمین هر چهار مورد اضافه تشبیهی / فرش زمرّدین: استعاره از سبزه و چمن / فرّاش، فرش،‌ بگسترد: مراعات نظیر / فرّاش، فرش: هم ریشگی / باد صبا، ابر بهار، نبات، زمین: تناسب  / دایه، بنات، مهد، بپرورد: تناسب / کلّ عبارت آرایه تشخیص دارد./ بگسترد، بپرورد: سجع / مهد زمین: تلمیح به آیه: الم نَجعل الارضَ مِهاداً (آیا ما زمین را گهواره نگردانیدیم؟)

باور عامیانه: در گذشته گمان می‌کردند علت آمدن بهار و سبزی درختان وزش باد صباست.

بازگردانی: به باد صبا که مانند خدمتکار است گفته تا سبزه و چمن را بگستراند و به ابر بهاری که مانند دایه است گفته تا گیاهان را که همچون دختران‌اند در زمین پرورش دهد.

پیام: فرمان خداوند برای سرسبزی زمین

◙ درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.

قلمرو زبانی: خلعت: جامگی / قبا: جامه، جامه‌ای که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه به هم پیوندند / ورق: برگ / بر: پهلو/ شاخ: شاخه / قدوم: آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن / قلمرو ادبی: جانبخشی در سراسر عبارت / اضافه تشبیهی: قبای سبز ورق، اطفال شاخ، کلاه شکوفه / در بر گرفتن: کنایه از پوشیدن / اطفال شاخ را: «را» فک اضافه «بر سر اطفال شاخ» / قدوم موسم ربیع: تشخیص / موسم: فصل، هنگام، زمان /  ربیع: بهار / خلعت نوروزی، موسم ربیع: مراعات نظیر/ شاخ، درخت، ورق، شکوفه، نوروز، ربیع: مراعات نظیر/ بر: مجاز از تن/ نوروز، خلعت، قبا: مراعات نظیر / اطفال، کلاه، سر: مراعات نظیر /  بر،‌ سر: جناس / گرفته، نهاده: سجع

بازگردانی: خداوند درختان را پربرگ کرده است و برگ‌هایشان مانند قبای سبز رنگ است و شاخه‌ها با آمدن فصل بهار پر از شکوفه شده­اند و شکوفه‌هایشان مانند کلاه است.

پیام: آفرینندگی خداوند

◙ عصاره تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته:

قلمرو زبانی: عصاره: افشره، شیره / تاک: انگوربن، درخت انگور، رَز/ شهد: عسل، انگبین / فایق: برتر، برگزیده (در اینجا «ناب») / شهد فایق: عسل ناب / نخل: خرمابن / باسق: بلند / قلمرو ادبی: عصاره تاکی به قدرت او شهد فایق شده: تشبیه / فایق، باسق: سجع / شده، گشته: پایه سجع / عصاره تاک، شهد، فایق: تناسب / نخل باسق: «والنخل باسقات» /  تخم خرما، نخل باسق: مراعات نظیر، اشاره به صفت توانایی خداوند

بازگردانی: افشره درخت مو با نیروی ایزدی، عسل ناب شده است و تخم خرمایی با پرورش خداوند خرمابن بلندی گشته است.

پیام: قدرت یزدان

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند /  تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

قلمرو زبانی: غفلت: نادانی  / فلک: آسمان، گردون / قلمرو ادبی: وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رشته انسانی) / ابر و باد و مه و خورشید و فلک: تناسب، مجاز از همه جهان / در کار بودن: کنایه از «در تکاپو بودن» / نان: مجاز از روزی / به کف آوردن: به دست آوردن، کنایه / تشخیص: ابر و باد و مه و خورشید و فلک مشغول‌اند /  تلمیح به آیه شریفه: «و سَخّر لکُم الشّمس و القمَر دائبینَ» / کف: مجاز از دست / واج‌آرایی «-ُ» / به غفلت خوردن: کنایه از «با ناآگاهی زندگانی کردن»

بازگردانی: ابر، باد، ماه، خورشید و آسمان در تکاپویند تا تو روزیت را به دست آوری و با ناآگاهی زندگانی­ات را نگذرانی.

پیام: برتری  انسان، پرهیز از غفلت و نادانی

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار/ شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

قلمرو زبانی: همه: همه پدیده‌ها / از بهر: برای (هم‌آوا؛ بحر: دریا) / سرگشته: حیران، هاج و واج / فرمان بردار: مطیع، اطاعت کننده / قلمرو ادبی: تو، فرمان: واژه‌آرایی / فرمان بُردار، فرمان نبری: هم ریشگی (رشته انسانی)

بازگردانی: همه پدیده‌ها به تو خدمت می‌کنند و از تو فرمانبرداری می‌کنند. منصفانه نیست که تو از خداوند فرمان نبری.

پیام: فرمانبرداری از خدا

■ در خبر است از سرور کائنات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان محمد مصطفی- صلّی ا… علیه و آله و سلم

قلمرو زبانی: خبر: حدیث / سرور: بزرگ، آقا / کاینات: م. کاینه، همه موجودات جهان/ مفخر: آن چه بدان فخر کنند / صفوت: برگزیده / تتمّه: باقی مانده؛ تتمه دور زمان: مایه تمامی و کمال گردش روزگار، مایه تمامی و کمال دور زمان رسالت / قلمرو ادبی: رحمت عالمیان: تلمیح به آیه شریفه: «و ما أرسَلناکَ إلّا رَحمه لِلعالمین»(ما تو را فقط رحمتی برای جهانیان فرستادیم.)/ واج‌آرایی

بازگردانی: در حدیث آمده است از بزرگ موجودات، باعث افتخار هستی، رحمت جهانیان و برگزیده آدمیان و به جای مانده و پایان­بخش زمان محمد مصطفا (پایان بخش نبوت)

پیام: ستایش پیامبر

شفیعٌ مطاع نبیٌّ کریم / قَسیمٌ، جَسیمٌ، نَسیمٌ، وسیم

قلمرو زبانی: شفیع: شفاعت کننده / مطاع: فرمانروا، اطاعت شده / نبیّ: پیام آور، پیغمبر، رسول / کریم: رادمرد / قسیم: خوش­چهره / جسیم: خوش اندام / نسیم: خوش بو / وسیم: دارای مهر و نشان پیامبری / قلمرو ادبی: قسیم، جسیم، نسیم، وسیم: جناس / واج‌آرایی

بازگردانی: شفاعت کننده، فرمانروا، پیام آور، رادمرد، خوش چهره، خوش اندام، خوش بو، دارای نشان پیامبری

پیام: ستایش پیامبر

بلغَ العُلی بِکمالِه، کشفَ الدُّجی بِجمالِه / حسُنَت جَمیعُ خِصاله، صَلُّوا عَلیه و آلِه

بازگردانی: به سبب کمالش به بلندی رسید، با روی زیبای خودش تیرگی​ها را زدود، همه​ خوی و رفتارش نکوست، بر او و خاندانش درود باد.

پیام: ستایش پیامبر

چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان  /  چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

قلمرو زبانی: را: دارندگی «دیوار امّت چه غمی دارد.»/ مرجع «تو»: پیامبر / باک: ترس / بحر: دریا (همآوا؛ بهر: بهره) / قلمرو ادبی: دیوار امّت: اضافه تشبیهی / بحر: تلمیح به ماجرای حضرت نوح (ع) / نوح، بحر، کشتیبان: تناسب / پرسش انکاری / پشتیبان، کشتیبان: جناسواره / اسلوب معادله

بازگردانی: مردمی که همچون تو پشتیبانی دارند اندوه و غمی ندارند. همانگونه که هر کس کشتیبان او نوح باشد از موج دریا نمی‌هراسد.

پیام: ستایش پیامبر، دلگرمی مسلمانان به پیامبر

■ هر گه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق- جلّ و علا- بردارد،

قلمرو زبانی: انابت: توبه، به خدای تعالی بازگشتن، پشیمانی / دست انابت: اضافه همراهی (اقترانی) / اجابت: برآوردن / جلّ و علا: بزرگ و والا است / قلمرو ادبی: پریشان روزگار: کنایه از بدبخت / انابت، اجابت: جناس

بازگردانی: هر گاه یکی از بندگان گنهکار بدبخت، دستش را به امید برآورده شدن به درگاه خداوند برافرازد،

پیام: توبه

■ ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش بخواند باز اعراض کند بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند حقّ سبحانه و تعالی فرماید:

قلمرو زبانی: ایزد: خداوند / نظر: نگاه / بازش، بار دیگرش: «ش: مفعول»، جهش ضمیر / خواندن: صدا کردن / اعراض: روی برگرداندن از چیزی، روی گردانی، انصراف / تضرّع: زاری، التماس / سبحانه و تعالی: پاک و والاست خداوند / قلمرو ادبی: باز، بار: جناس / نظر کردن: کنایه از توجه کردن

بازگردانی: خداوند به او توجه نمی‌کند. بنده دوباره او را می‌خواند. خداوند دوباره روی برمی گرداند. بنده بار دیگر با زاری خداوند را صدا می‌زند. خداوند می‌فرماید:

پیام: توبه و طلب بخشایش

■ یا ملائِکتی، قد استَحییتُ مِن عَبدی وَ لیسَ له غَیری فقَد غَفرتُ لَه. دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.

ترجمه عبارت عربی: ای فرشتگان من، از بنده ام شرمگین شدم و او کسی را به جز من ندارد پس او را آمرزیدم.

قلمرو زبانی: دعوت: دعا / برآوردم: برآورده کردم / قلمرو ادبی: تضمین: «یا ملائکتی ……….»

بازگردانی: ای فرشتگانم از بنده­ام شرمنده شدم. او به جز من کسی را ندارد؛ پس او را آمرزیدم. دعایش را برآوردم و امیدش را ناامید نکردم که از دعا و زاری بنده­ام شرم دارم.

پیام: آمرزش خداوند

کرم بین و لطف خداوندگار /  گنه بنده کرده است و او شرمسار

قلمرو زبانی: کرم: بخشندگی، جوانمردی / لطف: مهربانی،‌‌ نیکویی/ او: مرجع ضمیر خداوندگار / شرمسار: شرمنده / قلمرو ادبی: خداوندگار، ‌بنده: مراعات نظیر یا تضاد / کرم، لطف: تناسب / واج‌آرایی«ر» / تلمیح به «یا ملائکتی قد استحییتُ من عبدی …..»

بازگردانی: بزرگواری و لطف خداوندگار را ببین که گناه را بنده کرده است و خداوند شرمسار است.

پیام: لطف خدا

■ عاکفان کعبه جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ماعبَدناک حقّ عِبادتک و واصفان حلیه جمالش به تحیّر منسوب که ماعَرفناک حقّ مَعرفتک.

قلمرو زبانی: عاکف: اعتکاف کننده، کسانی که در مدت معین در مسجد بمانند و به عبادت پردازند؛ مسجدنشین / جلال: شکوه/ تقصیر: کوتاهی / معترف: اعتراف کننده / واصف: وصف کننده / حلیه: زیور، زینت / جمال: زیبایی / تحیّر: سرگشتگی، حیرانی / منسوب: نسبت داده شده (هم‌آوا؛ منصوب: نصب شده) /  قلمرو ادبی: کعبه جلال، حلیه جمال: اضافه تشبیهی / عاکف، کعبه، عبادت: تناسب / جلال، جمال: تناسب، جناس / ما عَبَدناک حقّ عِبادتک (ما تو را آن گونه که حق تو است نپرستیدیم.)، ما عرفناک حق معرفتک(ما تو را آن گونه که حق تو است نشناختیم.): تضمین

بازگردانی: اعتکاف کنندگان در کعبه بزرگی­اش اعتراف دارند که در عبادت او کوتاهی کرده‌اند و می‌گویند که: حق بندگی تو را به جا نیاورده‌ایم و وصف کنندگان زیور زیبایی اش سرگشته‌اند که تو را آنگونه که شایسته‌ای نشناخته‌ایم.

پیام: ناتوانی بنده در شکرگزاری از خدا

گر کسی وصف او ز من پرسد /  بیدل از بی نشان چه گوید باز

قلمرو زبانی: مرجع او: خداوند / بیدل: عاشق (در اینجا خود سعدی) / بی نشان: منظور خداوند بی نشان است / قلمرو ادبی: تلمیح به «إنّ الله لا یوصفُ و لا یُدرکُ» (همانا خداوند وصف نمی‌شود و درک نمی‌گردد.)/ پرسش انکاری

بازگردانی: اگر کسی وصف خداوند را از من بخواهد، نمی‌توانم سخنی بگویم؛ زیرا من عاشقم و خداوند بی نشان است.

پیام: وصف ناپذیری خدا

عاشقان کشتگان معشوق‌اند  /  بر نیاید ز کشتگان آواز

قلمرو ادبی: بیت دوم تلمیح به حدیث «مَن عَرفَ اللهَ کلّ لسانُه» کسی که خدا را شناخت زبانش کند می‌شود و نمی‌تواند چیزی بگوید. / کشتگان: واژه‌آرایی / عاشق، معشوق: هم ریشگی (رشته انسانی) /

بازگردانی: عاشقان به دست معشوقشان کشته می‌شوند. از کشته صدایی شنیده نمی‌شود.

پیام: خاموشی عاشق در وصف خداوند

■ یکی از صاحب‌دلان سر به جیب مراقبت فروبرده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده آن گه که از این معاملت بازآمد، یکی از یاران به طریق انبساط گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟

قلمرو زبانی: صاحب‌دلان: عارف، دل آگاه / جیب: گریبان، یقه / مراقبت: در اصطلاح عرفانی، کمال توجّه بنده به حق و یقین بر اینکه خداوند درهمه احوال، عالِم بر ضمیر اوست؛ نگاه داشتن دل از توجّه به غیرِحق / بحر: دریا (هم‌آوا؛ بهر: بهره، نصیب) / مستغرق: غرق شده / معاملت: اعمال عبادی، احکام و عبادات شرعی، در متن درس مقصود همان کار مراقبه و مکاشفه است / بازآمد: بازگشت / به طریق: به خاطر / انبساط: حالتی که در آن احساس بیگانگی و ملاحظه و رودربایستی نباشد؛ خودمانی شدن / تحفه: هدیه، ارمغان / کرامت کردن: عطا کردن، بخشیدن / قلمرو ادبی: سر به جیب فروبردن: کنایه از گوشه نشینی / جیب مراقبت: اضافه اقترانی / مکاشفت: کشف کردن و آشکار ساختن، در اصطلاح عرفانی پی بردن به حقایق است /  بحر مکاشفت: اضافه تشبیهی / بوستان: استعاره از معرفت الهی یا همان حالت خوش عرفانی که عارف داشته / ما را: حرف اضافه «به ما» /  بحر، مستغرق: تناسب / سجع

بازگردانی: یکی از عارفان که در حال مراقبت بود و در کشف حقایق عرفانی غرق شده بود آن گاه که از این حالت بازگشت، یکی از دوستانش از روی شادی و خودمانی شدن به او گفت: از این حالت عرفانی که بودی، به ما چه سوغاتی پیش کش می‌کنی؟

پیام: طلب یاری از عارف

■ گفتم به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!

قلمرو زبانی: درخت: بوته /  بوی گلم: جهش ضمیر(بوی گل من را) / هدیه اصحاب را: را به معنای«برای» حرف اضافه / اصحاب: ج صحابه، یاران / قلمرو ادبی: درخت گل: استعاره از معارف و حقایق الهی، مشاهده جمال حق، حالت عرفانی حاصل از مراقبه و مکاشفه  / درخت گل، بوی گل: تناسب / بوی گل: استعاره از جلوه جمال حق /  دامن از دست رفتن: کنایه از اختیار از دست دادن، از خود بی خود شدن، در اینجا فنای کامل / بوی گلم چنان مست کرد: استعاره پنهان(بوی گل مانند باده من را مست کرد) / مست، دست: جناس / واج‌آرایی « س».

بازگردانی: گفتم به یاد داشتم که هنگامی که به درخت گل می‌رسم، به عنوان هدیه برای دوستانم دامنم را از گل پر کنم. چون به بوستان حقایق رسیدم بوی گل چنان مرا مست کرد که سرگشته و بی خود شدم.

پیام: خاموشی عاشق راستین

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

قلمرو زبانی: مرغ: پرنده / کان: که آن /  شد: رفت، نابود شد / را: فک اضافه (جان آن سوخته) / آواز: صدا / قلمرو ادبی: ای مرغ: جانبخشی / مرغ سحر: بلبل، نماد عاشق ظاهری / پروانه: نماد عاشق راستین / جان، عشق، مرغ، سحر، پروانه: تناسب / تشخیص / جان شد: کنایه از اینکه درگذشت

بازگردانی: ای مرغ سحر، عشق و عاشقی را از پروانه یاد بگیر؛ زیرا پروانه سوخته جان درگذشت؛ امّا سخنی نگفت. (کنایه از اینکه عاشق راستین جانش را برای دلبرش می‌دهد و هیچ سخن و اعتراضی نمی‌کند.)

پیام: خاموشی عاشق راستین

این مدعیان در طلبش بی خبران‌اند /  کان را که خبر شد خبری باز نیامد

قلمرو زبانی: مدعی: ادعا کنند، لاف زننده / طلب: خواست، اولین وادی عرفان / کان: که آن / قلمرو ادبی: خبر: واژه‌آرایی / تلمیح به «من عرَفَ اللهَ کَلَّ لسانهُ» /

بازگردانی: این ادعا کنندگان هیچ آگاهی از خدا و عرفان ندارند؛ زیرا هر کس در راه عرفان به مقصود راستینش برسد، هیچ گاه سخنی نمی‌گوید.

پیام: ناآگاه بودن ادعا کننده و پرسخن

                                                  گلستان، سعدی
گونه های «را» در زبان فارسی
انواع را
گونه های «را»

کارگاه متن پژوهی

قلمرو زبانی

۱- جدول زیر را به کمک متن درس کامل کنید.

معناواژه معادل
وسیمدارای نشان پیامبری
شادی بخشمفرّح
به خدای تعالی بازگشتنانابت
قطع کردن مقرّریبریدن وظیفه

۲- سه واژه در متن درس بیابید که هم‌آوای آنها در زبان فارسی وجود دارد.

قربت: نزدیکی؛ غربت: دوری / حیات: زندگی؛ حیاط: صحن خانه // منسوب: نسبت داده شده؛ منصوب: به کاری گماشته شده

۳- از متن درس برای کاربرد هر یک از حروف زیر سه واژه مهم املایی بیابید و بنویسید.

ح  (حلیه، تحفه، مفرّح) / ق (قربت، مستغرق، باسق) / ع (عُصاره، عاکفان، معاملت)

۴- در عبارت زیر نقش دستوری ضمایر متصل را مشخص کنید.

بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!

ضمیر پیوسته «-َ م» در «بوی گلم چنان مست کرد.» مفعول است. (بوی گل مرا چنان مست کرد.)

ضمیر پیوسته «-َم» در عبارت «دامنم از دست برفت» نقش مضاف الیه دارد. (دامن از دستم برفت)

ضمیر: واژه‌ای است که به جای اسم می‌نشیند و از بازآورد اسم جلوگیری می‌کند. ضمیرهای شخصی بر دو گونه اند: پیوسته، گسسته یا جدا.

ضمیرهای شخصی گسسته: من، تو، او، ما، شما، ایشان

ضمیرهای شخصی پیوسته: ﹷ م، ﹷ ت، ﹷ ش، ﹻ مان، ﹻ تان، ﹻ شان

۵- به عبارت‌های زیر توجه کنید.

الف) همنشین نیک بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از همنشین بد.

ب) آرزو گفت: «از نمایشگاه کتاب چه خبر؟»

در عبارت «الف» فعل جمله دوم ذکر نشده است؛ امّا خواننده یا شنونده از فعل جمله اول می‌تواند به فعل جمله دوم یعنی «است» پی ببرد. در این جمله حذف فعل به «قرینه لفظی» صورت گرفته است.

در عبارت «ب» جای فعل «داری» در جمله دوم خالی است؛ امّا هیچ نشانه‌ای در ظاهر جمله شنونده را به وجود «فعل» راهنمایی نمی‌کند، تنها از مفهوم عبارت می‌توان دریافت که فعل «داری» از جمله دوم حذف شده است؛ در این جمله حذف به «قرینه معنوی» صورت گرفته است.

هر یک از اجزای کلام در صورت وجود قرینه می‌تواند حذف شود. اگر حذف به دلیل تکرار و برای پرهیز از تکرار صورت گیرد آن را حذف به «قرینه لفظی» گویند؛ امّا اگر خواننده یا شنونده از مفهوم سخن به بخش حذف شده پی ببرد، «حذف به قرینه معنوی» است.

◙ در متن درس نمونه‌ای برای کاربرد هر یک از انواع حذف بیابید.

حذف فعل «است» به قرینه لفظی: منت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. (در شکرش مزید نعمت است.)

حذف فعل «است» به قرینه معنوی: بنده همان به که ز تقصیر خویش / عذر به درگاه خدای آورد(بنده همان بهتر است)

حذف
انواع حذف
حذف به قرینه لفظی
حذف به قرینه معنایی

قلمرو ادبی

۱- واژه‌های مشخص شده نماد چه مفاهیمی هستند؟

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

مرغ سحر: نماد عاشق دروغین؛ زیرا فقط سخن می‌گوید و لاف می‌زند. / پروانه: نماد عاشق راستین؛ زیرا جان خود را برای رسیدن به شمع می‌فشاند.

۲- با توجه به عبارت زیر به پرسش‌ها پاسخ دهید.

◙ باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.

◙ فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.

الف) آرایه‌های مشترک دو عبارت را بنویسید.

سجع: رسیده و کشیده؛ بگسترد و بپرورد

تشبیه: باران رحمت؛ خوان نعمت؛ فراش باد صبا؛ دایه ابر بهاری؛ بنات نبات؛ مهد زمینب) قسمت مشخص شده بیانگر کدام آرایه ادبی است؟ – استعاره از گیاهان است.

فارسی۳ گلبرگ

سجع در فارسی

گونه های سجع
انواع سجع

قلمرو فکری

۱- معنی و مفهوم عبارت‌های زیر را به نثر روان بنویسید.

■ عاکفان کعبه جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ماعبَدناک حقّ عِبادتک.

اعتکاف کنندگان در کعبه بزرگی اش اعتراف دارند که در عبادت او کوتاهی کرده‌اند و می‌گویند که: حق بندگی تو را به جا نیاورده‌ایم. (پیام: ناتوانی مردم در شکرگزاری از خدا)

■ یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فروبرده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده.

یکی از عارفان که در حال مراقبت بود و در دریای کشف حقایق عرفانی غرق شده بود، (پیام: مراقبه و کشف حقایق عرفانی)

۲- مفهوم کلی مصراع‌های مشخص شده را بنویسید.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند /  تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری (پیام: غافل نبودن از یاد خدا)

چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان  /  چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان (پیام: دلگرمی مسلمانان به پیامبر)

گر کسی وصف او ز من پرسد /  بیدل از بی نشان چه گوید باز (پیام: ناتوانی عاشق از وصف خداوند)

۳- از کدام سطر درس مفهوم بیت زیر قابل استنباط است؟

هیچ نقاشت نمی‌بیند که نقشی برکشد / وان که دید از حیرتش کلک از بنان افکنده ای

قلمرو زبانی: جهش ضمیر: نقاشت (نقاشی تو را)؛ مرجع «تو»: خدا / کلک: قلم /  بنان: سرانگشت، انگشت / وان: و آن / از حیرتش (از حیرت کلک را از بنانش افکنده ای) / قلمرو ادبی: وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن(رشته انسانی) / کلک از بنان افکنده ای: کنایه از اینکه توان کشیدن ندارد / تناسب: نقش، نقاش، کلک / همریشگی: نقش، نقاش (رشته انسانی)/ واج‌آرایی «ش» و «ن»

بازگردانی: هیچ نقاشی خداوند را نمی‌بیند که نقشی از او بکشد و هر کس که خداوند را دید به خاطر حیرت قلم را از دستش انداخته ای.(او توان کشیدن نقش تو را ندارد.)

■ گفتم  به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!

■ این مدعیان در طلبش بی خبران‌اند /  کان را که خبر شد خبری باز نیامد

■ گر کسی وصف او ز من پرسد /  بیدل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان کشتگان معشوق‌اند  /  بر نیاید ز کشتگان آواز

گنج حکمت: گمان

■ گویند که بطی در آب روشنایی می‌دید. پنداشت که ماهی است. قصدی می‌کرد تا بگیرد و هیچ نمی‌یافت. چون بارها بیازمود و حاصلی ندید، فروگذاشت. دیگر روز هر گاه که ماهی بدیدی، گمان بردی که همان روشنایی است؛ قصدی نپیوستی، و ثمرت این تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماند.

قلمرو زبانی: بط: مرغابی / پنداشت: گمان کرد (بن ماضی: پنداشت، بن مضارع: پندار) / قصد کردن: خواستن، تکاپو / بیازمود: امتحان کرد (بن ماضی: آزمود، بن مضارع: آزما)  / حاصل: فایده، سود / فروگذاشت: رها کرد (بن ماضی: فروگذاشت، بن مضارع: فروگذار)  / دیگر روز: روز دیگر / بدیدی: می‌دید / گمان بردی: گمان می‌کرد / قصد پیوستن: قصد کردن / ثمرت: ثمره، فایده، نتیجه / تجربت: تجربه /

بازگردانی: آورده‌اند که مرغابی‌ای در آب روشنایی ‌دید. تصور کرد که ماهی است. تلاش می‌کرد تا آن روشنایی را بگیرد و هیچ چیزی نمی‌یافت. زمانی که بارها آزمایش کرد و سودی ندید، این کار را رها کرد. روز دیگر هر زمان که ماهی می دید، گمان می برد که همان روشنایی است؛ برای همین تلاش نمی‌کرد آن را بگیرد؛ نتیجه این تجربه آن شد که همیشه گرسنه ماند.

کلیله و دمنه، ترجمۀ نصرالله منشی (سده ششم)

تجزیه و ترکیب متن

گویند که بطی در آب روشنایی می‌دید.

جمله مرکب / گویند: فعل، گذرا به مفعول و متمم، مضارع اخباری (می گویند)؛ جمله هسته / که: حرف پیوند وابسته ساز؛ جمله پس از آن در نقش مفعولی / در: حرف اضافه / آب: متمم قیدی / روشنایی: مفعول / می دید: فعل ساده، ماضی استمراری؛ جمله وابسته

پنداشت که ماهی است.

جمله مرکب / پنداشت: فعل، گذرا به مفعول، ماضی ساده؛ جمله هسته / که: حرف پیوند وابسته ساز؛ جمله پس از آن در نقش مفعولی / ماهی: مسند / است: فعل اسنادی، گذرا به مسند، مضارع اخباری؛ جمله وابسته / حذف نهاد (آن روشنایی ماهی است)

قصدی می‌کرد تا بگیرد

جمله مرکب / قصد: مفعول / می کرد: فعل گذرا به مفعول، ماضی استمراری؛ جمله هسته / تا: حرف پیوند وابسته ساز؛ جمله پس از آن در نقش قیدی / بگیرد: فعل تام، گذرا به مفعول، مضارع التزامی؛ جمله وابسته / حذف مفعول (او را بگیرد)

و هیچ نمی‌یافت.

جمله ساده / و: حرف پیوند همپایه ساز / هیچ: ضمیر مبهم، مفعول / نمی یافت: فعل تام، ماضی استمراری منفی، گذرا به مفعول

چون بارها بیازمود و حاصلی ندید، فروگذاشت.

جمله مرکب / چون: حرف پیوند وابسته ساز؛ جمله پس از آن در نقش قیدی / بارها: قید / بیازمود: فعل تام، ماضی ساده، گذرا به مفعول؛ جمله وابسته / حذف مفعول / و: حرف پیوند همپایه ساز / حاصل: مفعول(ی ناشناس)  / ندید: ماضی ساده / فروگذاشت: فعل پیشوندی، گذرا به مفعول، ماضی ساده؛ جمله هسته

دیگر روز هر گاه که ماهی بدیدی، گمان بردی که همان روشنایی است؛

جمله مرکب / دیگر روز: گروه قیدی / دیگر: صفت مبهم، وابسته پیشین / هر گاه که: حرف پیوند وابسته ساز / ماهی: مفعول / بدیدی: می دید؛ ماضی استمراری، گذرا به مفعول؛ جمله وابسته / گمان بردن: فعل مرکب / که: حرف پیوند وابسته ساز / همان روشنایی: گروه اسمی، مسند / همان: صفت اشاره، وابسته پیشین / است: فعل اسنادی، گذرا به مسند؛ جمله هسته

قصدی نپیوستی،

جمله ساده / قصدی: مفعول (ی ناشناس) / نپیوستی: نمی پیوست، ماضی استمراری منفی

و ثمرت این تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماند.

جمله مرکب / و: حرف پیوند هم پایه ساز / ثمرت: نهاد / این تجربت: گروه مضاف الیهی / این: صفت مضاف الیه / تجربت: مضاف الیه / آن: ضمیر اشاره، مسند / بود: فعل اسنادی، گذرا به مسند، ماضی ساده؛ جمله هسته / که: حرف پیوند وابسته ساز / همه روز: گروه اسمی، قید / گرسنه: مسند یا قید / بماند: فعل، ماضی ساده؛ جمله وابسته

گزاردن گذاشتن گذشتن

پی دی اف درس یکم فارسی دوازدهم

ویدئوی درس نخست فارسی پایه دوازدهم بخش۱(آپارات)

ویدئوی درس نخست فارسی پایه دوازدهم بخش۲(آپارات)

ویدئوی درس نخست فارسی پایه دوازدهم بخش۱(یوتیوپ)
ویدئوی درس نخست فارسی پایه دوازدهم بخش۲(یوتیوپ)

آموزه یکم: تاریخ ادبیات فارسی در قرنهای ۷، ۸، ۹

قرن هفتم

سال گذشته با تاریخ ادبیات ایران در قرن‌های اولیه هجری تا قرن ششم آشنا شدیم و دریافتیم که برخی از عوامل سیاسی و اجتماعی مثل روی کار آمدن حکومت‌های غزنوی و سلجوقی و تغییر مرکز ادبی و سیاسی از خراسان به عراق عجم، زمینه‌های تغییر سبک را در متون زبان فارسی پدید آورد و خواندیم که سبکهای آذربایجانی و بینابین از سبک خراسانی فاصله گرفتند و کم کم سبک عراقی پدید آمد.

سبکهای فارسی: سبک خراسانی – سبک بینابین (آذربایجانی) – سبک عراقی

فرمانروایان پس از اسلام: طاهریان/ صفاریان/ سامانیان و آل بویه / غزنویان / سلجوقیان / خوارزمشاهیان / چنگیزیان

فرمانرویان این روزگار: خوارزمشاهیان – چنگیزیان – تیموریان

پیش از سبک عراقی چه سبکهایی رواج داشت؟ نام ببرید. – سبک خراسانی – سبک بینابین (آذربایجانی)

دو عامل از عوامل تغییر سبک از خراسانی به عراقی را نام ببرید؟ – روی کار آمدن حکومت‌های غزنوی و سلجوقی / تغییر مرکز ادبی و سیاسی از خراسان به عراق عجم.

 سبک عراقی از اوایل قرن هفتم تا اوایل قرن دهم به مدت ۳۰۰ سال سبک غالب متون ادب فارسی بود. مغولان در اوایل قرن هفتم (۶۱۶ هـ. ق.) به نواحی مرزی ایران حمله کردند و بعد به تدریج بر نواحی دیگر هم چیرگی یافتند و به نظام اقتصادی، کشاورزی و فرهنگی ایران آسیب‌های عمده‌ای رساندند. خراسان که کانون فرهنگی ایران بود، ویران شد و بسیاری از مدارس، که مهد علم و فرهنگ بودند، از بین رفتند و بزرگانی چون نجم الدّین کُبری و فریدالدّین عطّار نیشابوری در یورش ویرانگر مغول، کشته شدند. کمال الدّین اسماعیل، مدّاح جلال الدّین خوارزمشاه که خود در سال ۶۳۵ هـ . ق. به دست مغولان در اصفهان کشته شد، درباره قتل عام سال ۶۳۳ هـ . ق. مغولان در اصفهان می‌گوید:

کس نیست که تا بر وطن خود گرید / بر حال تباه مردم بد گرید

دی بر سر مرده‌ای دوصد شیون بود / امروز یکی نیست که بر صد گرید

دی: دیروز / دوصد: دویست / شیون: گریه و زاری

سبک عراقی از ……………  تا ……………  به مدت ………. سبک غالب متون ادب فارسی بود. اوایل قرن هفتم؛ اوایل قرن دهم؛ ۳۰۰ سال

مغولان در چه زمانی به ایران حمله کردند؟ – اوایل قرن هفتم (۶۱۶ هـ. ق.)

کمال الدّین اسماعیل، مدّاح چه پادشاهی بود؟ – جلال الدّین خوارزمشاه

با حمله ویرانگر مغولان و بعد از آن، هجوم وحشیانه تیمور و حکومت ظالمانه این دو، نه تنها بناها و آبادانی‌ها، بلکه بنیان فرهنگ و اخلاق نیز تباه و ویران گردید و دوستداران فرهنگ و اخلاق که سرخورده و مأیوس شده بودند، اغلب منزوی شدند و به تصوّف پناه بردند تا به آرامش برسند و برای تسکین خود به ادبیاتی روی آوردند که بر عواطف انسانی، ترویج روحیه تسامح و تساهل، خدمت به خلق، آزادگی و اعتقاد به بی ثباتی دنیا تکیه داشت.

تصوّف: / تسامح: رواداری، چشم پوشی، نرمش / تساهل: آسان گیری

دوستداران فرهنگ و اخلاق در دوران حمله مغول برای تسکین خود به چه نوع ادبیاتی روی آوردند؟ – ادبیاتی که بر عواطف انسانی، ترویج روحیه تسامح و تساهل، خدمت به خلق، آزادگی و اعتقاد به بی ثباتی دنیا تکیه داشت.

در اواخر دوره مغول، بساط حکومت آخرین خلیفه عباسی، المستعصم بالله، برچیده شد و با توجّه به پایان یافتن خلافت، زبان رسمی و رایج عربی و نگارش به آن از رواج افتاد و توجّه به زبان فارسی که زبان توده مردم بود، رونق بیشتری گرفت.

آخرین خلیفه عباسی چه نام داشت؟المستعصم بالله

دلیل نام گذاری سبک این دوره به «عراقی» این است که بعد از حملۀ مغول کانون‌های فرهنگی از خراسان به عراق عجم منتقل شد. (اولین نشانه‌های تغییر سبک از زمان سلجوقیان آغاز شده، اما خراسان هنوز به طور کامل ویران نشده بود) و شاعران و نویسندگان بزرگ در این دوره غالبا از اهالی شهرهای عراق عجم (اصفهان، همدان، ری، اراک کنونی و … ) بودند.

دلیل نام گذاری سبک این دوره به عراقی چیست؟ زیرا بعد از حملۀ مغول کانون‌های فرهنگی از خراسان به عراق عجم منتقل شد.

وضعیت زبان و ادبیات فارسی در این دوره، مثل بسیاری از دانش‌های دیگر، با دوره‌های پیش از خود متفاوت شد و به نوعی دچار سستی و نابسامانی گردید؛ چرا که بسیاری از دانشمندان و ادیبان کشته و یا متواری شدند و دیگر از دربارهای ادب‌دوست و خاندان‌های فرهنگ پرور خبری نبود؛ امّا در کنار این عوامل مخرب و منفی، در این دوره عوامل مثبتی نیز وجود داشت که رشد زبان و ادبیات و اعتبار ادیبان و اندیشمندان را موجب شد. با انتقال قدرت از خراسان به مرکز ایران، زبان و ادبیات فارسی در ناحیه عراق عجم گسترش یافت و در حوزه‌های ری، فارس، همدان و اطراف آنها آثار ارزشمندی پدید آمد و زمینه‌هایی برای تغییر سبک از خراسانی به عراقی ایجاد شد. در این زمان قالب‌های جدیدی نیز در شعر و نثر پدید آمد.

شعر این عصر نرم و دلنشین و برخوردار از معانی عمیق انسانی و آسمانی شد و اکثر شاعران از حاکمان روی برتافتند. در نتیجه قصیده که پیش از این در خدمت ستایش فرمانروایان بود، کمرنگ شد و غزل که زبان دل و عشق بود، گسترش یافت؛ البته قالب مثنوی نیز برای ظهور عاطفه، اخلاق و عرفان میدان فراخی پدید آورد و در نمونه‌های ارزشمندی مانند مثنوی مولوی، حماسه‌ای عرفانی سروده شد که قهرمانش، انسان پاک نهاد و خداجویی است که به نبرد با هوای نفس می‌پردازد.

چرا قالب قصیده کم رنگ شد؟ زیرااکثر شاعران از حاکمان روی برتافتند و دیگر درباری نبود که از سخنوران پشتیبانی کند.

نثر در این دوره بیشتر به دو جریان گرایش پیدا کرد: یکی «ساده نویسی» در آثاری مثل طبقات ناصری و مرصاد العباد و دیگر «پیچیده نویسی» با محتوای عمدتاً تاریخ حاکمان وقت که در آثاری همچون تاریخ وصّاف و تاریخ جهانگشای جوینی دیده می‌شود.

کتابهای پیشرو داری چه نثری اند؟   طبقات ناصری: ساده نویسی                   تاریخ وصّاف: پیچیده نویسی

سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
سعید جعفری

معروفترین شاعران و نویسندگان این دوره:

مولانا جلال الدّین بلخی معروف به مولوی

از شاخص ترین شاعران عارف است، که در دو محور اندیشه و احساس آثار جاودانه‌ای پدید آورد. او در مثنوی معنوی و دیوان شمس، بسیاری از معارف بشری و مسایل عرفانی را بیان کرده است. از میان آثار منثور مولانا، فیه ما فیه و مجالس سبعه را مولانا گفته و شاگردان نوشته اند و مکاتیب، مجموعه نامه‌‌های مولانا به قلم خود اوست. اثر اخیر سبک نثر وی را بیشتر و بهتر نمودار می سازد.

■ سعدی

فرمانروای ملک سخن، سی و پنج سال گرد جهان گشت، تجربه اندوخت و از هر خرمنی خوشه‌ای چید و گلستان را به نثر مسجّع و بوستان را در قالب مثنوی پدید آورد؛ دو اثر ارزشمندی که به ما درس اخلاق و حکمت را می‌آموزد. استاد سخن نه تنها در ادبیات تعلیمی سخن‌گوی ضمیر خودآگاه ایرانی است، در سرودن غزلهای عاشقانه نیز سرآمد شاعران و نویسندگان فارسی زبان است. وی در بیشتر قالب‌های ادبی طبع‌آزمایی کرده و شاهکارهای ماندگاری در ادب فارسی به یادگار گذاشته است.

بوستان در چه قالبی است و درباره چیست؟ – قالب مثنوی؛ درس اخلاق و حکمت.

مثنوی چگونه قالبی است؟ – شعری است که هر بیت قافیه جداگانه‌ای دارد. این قالب ویژه ایرانیان و فارسی زبانان است و از آغاز شعر فارسی تا حال مورد توجه بوده است. درون مایه مثنوی، حماسی، اخلاقی، عاشقانه و عارفانه است و مناسب ترین قالب برای بیان مطالب طولانی به ویژه داستان است. فردوسی، سعدی، نظامی، عطار، مولوی و … از مثنوی سرایان بنام اند.

گلستان در چه قالبی است؟ – نثر مسجّع.

انواع نثر
نثر ساده یا مرسل نثر فنی نثر موزون نثر مصنوع

■ فخرالدّین عراقی

از دیگر شاعران نام آور این دوره و صاحب غزل‌های عرفانی زیبا است. مثنوی عشاق‌نامه او مشهور است. او در هر فصل این مثنوی به یکی از مباحث عرفانی پرداخته و سخن را با تمثیل و حکایت به پایان رسانده است. همچنین در کتاب لمعات خود سیر و سلوک عارفانه را در قالب نظم و نثر بیان کرده است.

مثنوی عشاق‌نامه از کیست و موضوع آن چیست؟ فخرالدّین عراقی، مباحث عرفانی

کتاب لمعات از کیست و موضوع و قالب آن چیست؟ فخرالدّین عراقی، سیر و سلوک عارفانه را در قالب نظم و نثر

فخرالدّین عراقی در کتاب …… سیر و سلوک عارفانه را در قالب …… بیان کرده است. لمعات – نظم و نثر

■ نجم الدّین رازی (معروف به نجم دایه)

از منشیان و نویسندگان توانا و از عارفان وارسته این دوره است. او کتاب مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد را در بیان سلوک دین و تربیت نفس انسانی نوشت. نثر کتاب گاهی ساده و گاه دارای سجع و موازنه است. علاوه بر این نویسنده در خلال موضوعات کتاب، احادیث، آیات و اشعاری از خود و شاعران دیگر نقل می‌کند. این اثر که نثری شیوا، آراسته و دل انگیز دارد، در بین متون عارفانه از مرتبه‌ای والا برخوردار است.

کتاب مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد از کیست و موضوع و قالب آن چیست؟ نجم دایه، در بیان سلوک دین و تربیت نفس انسانی است. نثر کتاب گاهی ساده و گاه دارای سجع و موازنه است.

■ عطاملک جوینی

از نثرنویسان این دوره است. خاندان او از افراد بانفوذ حکومت مغولان بودند. وی از نوجوانی به کارهای دیوانی پرداخت و در سفرهای متعدّدی حضور داشت و اطلاعات فراوانی درباره تاریخ مغولان کسب کرد، که موجب تألیف کتاب تاریخ جهانگشا شد. این کتاب در شرح ظهور چنگیز، احوال و فتوحات او، تاریخ خوارزمشاهیان، فتح قلعه های اسماعیلیه و حکومت جانشینان حسن صباح نوشته شده است. نثر این کتاب مصنوع و دشوار است.

کتاب تاریخ جهانگشا از کیست و موضوع آن چیست و دارای چه نثری است؟ عطاملک جوینی؛ شرح ظهور چنگیز، احوال و فتوحات او، تاریخ خوارزمشاهیان، فتح قلعه های اسماعیلیه و حکومت جانشینان حسن صباح؛ مصنوع و دشوار.

■ خواجه رشید الدّین فضل الله همدانی

یکی دیگر از چهره‌های علمی و سیاسی در عصر ایلخانان به شمار می‌رود. وی وزیر مقتدر غازان خان و اولجایتو بود. مهم ترین کتاب او جامع التواریخ نام دارد که به نثری عالمانه و پخته نوشته شده است. اقدام مهم فرهنگی او تأسیس عمارت ربع رشیدی در تبریز است که در حکم دانشگاه آن زمان بوده است.

گوشزد:‌ ایلخانان یا ایلخانیان نام دودمانی از فرزندان چنگیزخان است که از سال ۶۵۴ تا ۷۳۶ ه‍.ق به مدت ۷۹ سال در ایران فرمان راندند.

اقدام مهم فرهنگی خواجه رشید الدّین فضل الله همدانی  چه بود؟ تأسیس عمارت ربع رشیدی در تبریز.

مهم ترین کتاب خواجه رشید الدّین فضل الله همدانی ……….. نام دارد. جامع التواریخ

■ شمس قیس رازی

از نویسندگان زبردست این دوره است و اثر معروفش، المُعجَم فی مَعاییر اشعار العجم، از نخستین و مهم ترین آثار در علم عروض، قافیه، بدیع و نقد شعر به شمار می‌رود که نثر او در مقدمه مصنوع و در اصل کتاب ساده و عالمانه است.

علم عروض: دانش وزن شناسی شعر

کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم از کیست و این کتاب درباره چیست؟‌ – شمس قیس رازی / از نخستین و مهم ترین آثار در علم عروض، قافیه، بدیع و نقد شعر است.

………… از نخستین و مهم ترین آثار در علم عروض، قافیه، بدیع و نقد شعر است که نثری ساده و عالمانه دارد. المعجم فی معاییر اشعار العجم

کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم دارای چگونه نثری است؟ – در مقدمه مصنوع و در اصل کتاب ساده و عالمانه است.

◙ قرن هشتم

در این دوران به دلیل بی اعتقادی برخی از ایلخانان مغول و بی تعصّبی برخی دیگر نسبت به مذاهب رایج، فرصتی پدید آمد تا صاحبان مذهب‌های مختلف عقاید خود را ابراز کنند. قلمرو بالندگی زبان و فرهنگ فارسی نیز عرصه وسیعی یافت، به طوری که از شبه قاره هند تا آسیای صغیر، بسیاری به این زبان سخن می‌گفتند، ضمن اینکه عراق عجم و مهم تر از آن شهر شیراز همچنان در حکم مرکز ادبی این عصر به شمار می‌رفت.

گوشزد:ایلخانان یا ایلخانیان نام دودمانی از فرزندان چنگیزخان است که از سال ۶۵۴ تا ۷۳۶ ه‍.ق به مدت ۷۹ سال در ایران فرمان راندند.

چرا در قرن هشتم  فرصتی پدید آمد تا صاحبان مذهب‌های مختلف عقاید خود را ابراز کنند؟ به این دلیل که برخی از ایلخانان مغول اعتقادی نداشتند و برخی دیگر نسبت به مذاهب رایج بی تعصّبی بودند.

از بین رفتن دربارهای ادب دوست ایرانی تبار، از رونق افتادن قصیده‌سرایی را در پی داشت و زبان شعر جز در سروده‌های شاعران شاخص، مانند خواجو و حافظ، به سستی گرایید.

چرا قصیده سرایی از رونق افتاد؟ زیرادربارهای ادب دوست ایرانی تبار دیگر وجود نداشت.

◙ خواجوی کرمانی

از غزل‌پردازان برجسته این دوره است؛ شاعری که غزلهای او بر حافظ نیز تأثیرگذار بوده است.

خواجو چند مثنوی به پیروی از پنج گنج نظامی سروده که نشان دهنده استادی او در شاعری است. شعر او در مجموع، کمال یافته و پخته است.

غزلهای کدام شاعر بر حافظ تأثیرگذار بوده است؟ – خواجوی کرمانی

◙ ابن یمین

شاعر عصر سربداران، مردی دهقان پیشه بود که قدرت شاعری خود را در قطعات اخلاقی آشکار کرده است. وی در شعر خود قناعت پیشگی و بی اعتباری دنیا را مورد تأکید قرار می‌دهد:

مرد آزاده در میان گروه / گر چه خوشخو و عاقل و داناست،

محترم آن گهی تواند بود / که از ایشان به مالش استغناست

وان که محتاج خلق شد، خوار است / گر چه در علم، بوعلی سیناست

استغنا: بی نیازی / خلق: مردم / خوار: ذلیل /

ابن یمین قدرت شاعری خود را در قالب شعری ……………. آشکار کرده است. – قطعه

قالب قطعه چگونه قالبی است؟ – شعری است دست‌کم در دو بیت که معمولاً آغازینه آن مصرّع نیست و مصرع‌‌های جفت آن هم قافیه اند. قطعه وحدت موضوع دارد و موضوع آن معمولاً مطالب اخلاقی، اجتماعی، تعلیمی، ستایش و نکوهش است. این نوع شعر در تمام دوره‌‌ها در شعر فارسی رواج داشته است. انوری، ابن یمین و پروین اعتصامی از قطعه سرایان نامی‌اند.

◙ حافظ

از شاعران سرآمد قرن هشتم است. او با تلفیق عشق و عرفان، غزل فارسی را به کمال رسانید. لحن سخن او گزنده، طنزآمیز و سرشار از خیرخواهی و اصلاح طلبی است. در غزل او، فرهنگ گذشته ایران با همه کمال ایرانی اسلامی خود رخ می‌نماید و شعرش به قول خود او همه بیت‌الغزل معرفت است.

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است / آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

چه سخن سرایی با تلفیق عشق و عرفان، غزل فارسی را به کمال رسانید؟ – حافظ

سلمان ساوجی

از دیگر شاعران این قرن است که در غزل توجّه خاصی به سعدی و مولوی داشته و دارای قصایدی نیز در سبک عراقی است. مثنوی جمشید و خورشید او به شیوه داستانهای نظامی سروده شده است.

مثنوی جمشید و خورشید از کیست و این کتاب به شیوه داستانهای چه سخنوری سروده شده است؟ – سلمان ساوجی / به شیوه نظامی

عبید زاکانی

شاعر خوش ذوق و آگاهی است که نکته یابی و انتقادهای ظریف اجتماعی او معروف است. شاعری که ناملایمات اوضاع آشفته روزگار خود را برنمی‌تافت و تزویر و ریاکاری حاکمان را در آثارش به تصویر می‌کشید. او در منظومه موش و گربه ناهنجاری‌های اجتماعی را به شیوه طنز و تمثیل بیان کرده است. این شوخ طبع آگاه نه تنها در شعر، که در نثر نیز دارای طنزهای ماندگاری است و رساله دلگشا، اخلاق الاشراف و صدپند از آن جمله اند.

برنمی‌تافت: تحمل نمی‌کرد

تمثیل در لغت به معنای «تشبیه کردن» و «مَثَل آوردن»، و نیز به معنای «نگاشتن پیکر و نمودن صورت چیزی» است و در اصطلاح آن است که سخنور یا نویسنده به تناسب سخـن خـویش، حکایـت، داستـان یا نمونه و مثالی را یاد می‌‏کند تا از این راه، پیام خود را به خواننده یا شنونده برساند. آنچه در این میان مهم ‏است نتیجه تمثیل است که می‌تواند سرمشقی برای موارد متفاوت باشد.

………… شاعر خوش ذوق و آگاهی است که نکته یابی و انتقادهای ظریف اجتماعی او معروف است. – عبید زاکانی

دو کتاب از عبید زاکانی نام ببرید. رساله دلگشا، اخلاق الاشراف و صدپند

کدام سخنور سده هشتم  است که نکته یابی و انتقادهای ظریف اجتماعی او معروف است؟ ـ عبید زاکانی

یک سراینده توانا در زمینۀ طنز در روزگار حافظ نام ببرید؟ ـ عبید زاکانی

◙ حمدالله مستوفی

از مورّخان مشهور ایران و نویسنده کتاب تاریخ گزیده است. این کتاب تاریخ پیامبران، خلفای چهارگانه، خلفای بنی عباس و تاریخ ایران را تا سال ۷۳۰ هـ .ق. در بر می‌گیرد.

تاریخ گزیده از آن کیست؟ – حمدالله مستوفی

تاریخ گزیده درباره چیست؟ – تاریخ پیامبران، خلفای چهارگانه، خلفای بنی عباس و تاریخ ایران را تا سال ۷۳۰ هـ .ق. در بر می‌گیرد.

هر یک از آثار ستون الف به کدام یک از پدید آورندگان ستون «ب» مرتبط است: (یک مورد اضافی است.)

الفب
الف) مثنوی جمشید و خورشید
ب) عشاق نامه
ج) صد پند
۱- فخرالدین عراقی
۲- سلمان ساوجی
۳- عبید زاکانی
سعید جعفری

◙ قرن نهم

بعد از غارتها و ویرانگریهای مغولان، ایران دستخوش حمله بنیان برانداز دیگری شد و بر اثر آن ابنیۀ فرهنگی، ادبی و اجتماعی کشور یکسره نابود گردید. این حادثه به وسیله تیمور گورکانی صورت گرفت و آنچه را که پس از حمله مغول سالم یا نیمه سالم مانده بود، مثل فارس و یا در زمان ایلخانان مغول(جانشینان چنگیز) مختصر تجدید حیاتی یافته بود، همه از میان رفت. تیموریان تقریبا از نیمه دوم قرن هشتم تا اوایل قرن دهم در ایران حکومت کردند و ویرانگری‌های آنها ادامه داشت. البته بازماندگان تیمور، همچون بازماندگان چنگیز، کم و بیش از فرهنگ ایرانی تأثیر پذیرفتند و بعد از مدتی در ایران متمدّن شدند. در عهد آنان، علاوه بر گسترش هنرهایی چون مینیاتور، معماری و تذهیب، تاریخ نویسی نیز ادامه یافت و ادبیات رونقی تازه گرفت، کسانی مانند جامی و دولتشاه کتابهای ارزشمندی نوشتند؛ هر چند این رونق، بنیادی نبود و کتابهای تحقیقی این دوره عمدتا سطحی و ادبیات دوره نیز تقلیدی و فاقد نوآوری بود.

ابنیه: بناها / تذهیب: زرنگاری، زراندازی

تیموریان از چه تاریخ تا چه تاریخی در ایران حکومت کردند؟ – تقریبا از نیمه دوم قرن هشتم تا اوایل قرن دهم در ایران حکومت کردند.

در روزگار تیموریان چه هنرهایی رونق گرفت؟ – مینیاتور، معماری و تذهیب، تاریخ نویسی.

تیموریان تقریبا از …………..  تا ………… در ایران حکومت کردند. نیمه دوم قرن هشتم، اوایل قرن دهم

پس از مرگ تیمور، شاهرخ توانست شهر هرات را مرکز فرمانروایی خود قرار دهد. او با علاقه‌ای که به هنر و فرهنگ اسلامی پیدا کرده بود، از هنرمندان خوشنویس، نقّاش و شاعر حمایت نمود. بایسنقر میرزا پسر او نیز هنرمند و هنردوست بود و در زمان او هنرمندان، قرآن کریم و شاهنامه فردوسی را به خط خوش نگاشتند و با تصاویری زیبا آراستند و آثاری ماندگار از هنر اسلامی عرضه کردند.

پس از تیمور چه کسی فرمانروا شد؟ – شاهرخ.

پایتخت شاهرخ چه شهری بود؟ – هرات

شاهنامه فردوسی در روزگار کدام فرمانروا به خط خوش نگاشته و تصویر آرایی شد؟ – بایسنقر میرزا

شاهرخ میرزا در عرصه هنر و فرهنگ چه نقشی داشت؟ – از هنرمندان خوشنویس، نقّاش و شاعر حمایت نمود. بایسنقر میرزا پسر او نیز هنرمند و هنردوست بود و در زمان او هنرمندان، قرآن کریم و شاهنامه فردوسی را به خط خوش نگاشتند و با تصاویری زیبا آراستند و آثاری ماندگار از هنر اسلامی عرضه کردند.

بایسنقر میرزا پسر چه فرمانروایی بود؟ – شاهرخ

از شاعران و نویسندگان معروف این دوره افراد زیر را می‌توان نام برد:

◙ جامی

معروف ترین شاعر این قرن، کتاب بهارستان را به تقلید از گلستان سعدی نوشت و در کتاب نفحات الانس خود نیز شیوۀ تذکره الاولیای عطار را در بیان حقایق عرفانی و ذکر احوال عارفان به کار برد. او همچنین مثنوی‌هایی به پیروی از نظامی سرود که تحفه الاحرار یکی از آنهاست:

گفت به مجنون صنمی در دمشق / کای شده مستغرق دریای عشق

عشق چه و مرتبه عشق چیست؟ / عاشق و معشوق در این پرده کیست؟

عاشق یکرنگ و حقیقت شناس / گفت که ای محو امید و هراس

نیست به جز عشق در این پرده کس / اوّل و آخر همه عشق است و بس

صنم:‌ بت / مشتغرق: غرق شده / یکرنگ: بی ریا

کتاب بهارستان به تقلید چه کتابی نوشته شد؟ – گلستان.

معروف ترین شاعر قرن نهم کیست؟ – جامی

موضوع کتاب نفحات الأنس چیست و به شیوه کدام کتاب نگاشته شده است؟ – در بیان حقایق عرفانی و ذکر احوال عارفان، تذکره الاولیای عطار

تحفه الأحرار از آن کیست و به پیروی از چه سخنوری نگاشته شده است؟ – جامی، به پیروی از نظامی

◙ شاه نعمت الله ولی

از دیگر شاعران قرن نهم است که در تصوّف و طریقت مقامی بلند داشته و سرسلسله صوفیان نعمت اللهی به شمار می‌رود. دیوان شعرش مضامین عرفانی دارد.

◙ دولتشاه سمرقندی

از نویسندگان این قرن است که تذکره دولتشاه را به تشویق امیرعلی شیر نوایی نوشته است. این کتاب شرح احوال بیش از صد تن از شاعران ایرانی از آغاز تا زمان مؤلف است.

تذکره: یادنامه

موضوع کتاب تذکره دولتشاه چیست؟ – گزارش احوال بیش از صد تن از شاعران ایرانی از آغاز تا زمان نویسنده است.

هر یک از آثار ستون الف به کدام یک از موارد ستون «ب» مرتبط است: (یک مورد اضافی است.)

الفب
الف) نفحات الأنس ب)  تذکره دولتشاه ج) تاریخ گزیده۱- شرح احوال بیش از صد تن از شاعران ایرانی ۲- بیان حقایق عرفانی و ذکر احوال عارفان ۳- تاریخ پیامبران، خلفای چهارگانه، خلفای بنی عباس و تاریخ ایران
سعیدجعفری
جعفری سعید
..
سعیدجعفری
جعفری سعید

خودارزیابی

۱- حمله مغول بر محتوای شعر و نثر قرن هفتم چه تأثیراتی گذاشت؟  

دوستداران فرهنگ و اخلاق که سرخورده و مأیوس شده بودند، اغلب منزوی شدند و به تصوّف پناه بردند ازین رو بیشتر درون مایه کتابهای این دوره عرفان است. از سوی دیگر مغولان فرمانروا شدند. ایشان علاقه مند به تاریخ بودند. برای همین تاریخ یکی دیگر از درون مایه‌های نثر این دوره به شمار می‌رود.

۲- دو جریان نثر قرن هفتم را از نظر ویژگی‌های زبانی بررسی کنید.

یکی «ساده نویسی» در آثاری مثل طبقات ناصری و مرصاد العباد و دیگر «پیچیده نویسی» با محتوای عمدتاً تاریخ حاکمان وقت که در آثاری همچون تاریخ وصّاف و تاریخ جهانگشای جوینی دیده می‌شود.

۳- شعر سبک عراقی را با شعر سبک خراسانی از نظر قالب بسنجید.

قصیده که پیش از این در خدمت ستایش فرمانروایان بود، کمرنگ شد و غزل که زبان دل و عشق بود، گسترش یافت؛ البته قالب مثنوی نیز برای ظهور عاطفه، اخلاق و عرفان میدان فراخی پدید آورد. قالبهای تازه‌ای نیز در شعر و نثر پدید آمد.

۴- فکر و اندیشه غالب بر آثار مولانا جلال الدّین را بیان کنید.

از شاخص ترین شاعران عارف است، که در دو محور اندیشه و احساس آثار جاودانه‌ای پدید آورد.

۵- چه عواملی سبک ادبیات فارسی را از خراسانی به عراقی تغییر داد؟ آنها را بررسی کنید.

روی کار آمدن حکومت‌های غزنوی و سلجوقی و تغییر مرکز ادبی و سیاسی از خراسان به عراق عجم.

۶- کدام یک از ویژگی‌های فکری سبک عراقی موجب پیدایش عرفان در قرن هفتم شد؟

ترویج روحیه تسامح و تساهل، خدمت به خلق، آزادگی و اعتقاد به بی ثباتی دنیا.

۷- جدول زیر را تکمیل کنید:

 نام نویسندهنوع نثر کتابموضوع و محتوا
گلستانسعدیمسجعاخلاق و حکمت
مرصاد العبادنجم دایهگاهی ساده و گاهی سجع داردسلوک دین و تربیت نفس
تاریخ جهانگشاعطاملک جوینیمصنوع و دشوارتاریخ: ظهور چنگیز …
saeedjafari
jafarisaeed
پی دی اف درس یکم علوم و فنون ادبی یازدهم
تاریخ ادبیات فارسی در قرنهای ۷، ۸، ۹ بخش۱ (آپارات)
تاریخ ادبیات فارسی در قرنهای ۷، ۸، ۹ بخش۲ (آپارات)
تاریخ ادبیات فارسی در قرنهای ۷، ۸، ۹ بخش۱ (یوتیوپ)
تاریخ ادبیات فارسی در قرنهای ۷، ۸، ۹ بخش۲ (یوتیوپ)