بایگانی برچسب: s

آموزه نهم: اغراق، ایهام و ایهام تناسب

◄اغراق

در لغت به معنی سخت کشیدن کمان است و در اصطلاح بدیع، زیاده روی در توصیف یا مدح یا ذم را گویند؛ چنان که از حد معمول بگذرد و برای شنونده شگفت انگیز و زیبا باشد. به عبارت دیگر بازنمود دگرگونه مفاهیم و موضوعات سخن است، به صورتی که معانی خرد را بزرگ گرداند و معانی بزرگ را خرد بنماید تا تأثیر سخن را بیشتر کند.

● «اغراق» در لغت و اصطلاح بدیع به چه معناست؟ – در لغت به معنی سخت کشیدن کمان است و در اصطلاح بدیع، زیاده روی در توصیف یا مدح یا ذم را گویند؛ چنان که از حد معمول بگذرد و برای شنونده شگفت انگیز و زیبا باشد.

به ابیات زیر توجه نمایید:

به کردار افسانه از هر کسی / شنیدم همی داستانت بسی

به تنها یکی گور بریان کنی / هوا را به شمشیر گریان کنی

برهنه چو تیغ تو بیند عقاب، / نیارد به نخجیر کردن شتاب

نشان کمند تو دارد هژبر / ز بیم سنان تو خون بارد ابر (فردوسی)

گور: گورخر / نیارد: جرأت نمی کند / نخجیر: شکار / هژبر: شیر / سنان: سرنیزه

بازگردانی: مانند افسانه‌ها از هر کسی داستان‌های تو را بسیار شنیده‌ام.

به تنهایی گورخری را بریان می کنی و می خوری. هوا را نیز با شمشیرت می گریانی.

هنگامی که عقاب، شمشیر برهنه تو را ببیند جرأت نمی کند که به شکار برود.

شیر نیز اسیر تو شده است و ابر از ترس سرنیزه تو به جای آب خون می بارد.

زیاده روی در توصیف شجاعت و قدرت رستم از زبان تهمینه، موجب زیبایی آفرینی و موسیقی معنوی در این ابیات شده است؛ به گونه‌‌ای که این بزرگ‌نمایی، تصویری زیبا در ذهن شنونده یا خواننده ایجاد می کند و تصویرآفرینی حماسی را در این ابیات به اوج می رساند.

◙ اغراق مناسب ترین آرایه برای تصویرآفرینی در حماسه است؛ بنابراین در شاهنامه و آثار حماسی دیگر از آن بسیار استفاده شده است.

نمونه‌‌ای دیگر:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران (سعدی)

بازگردانی: بگذار روز خداحافظی با یاران مانند ابر گریه کنیم؛ زیرا روز خداحافظی حتا سنگ نیز ناله و زاری می کند.

سعدی با بزرگ نمایی در توصیف روز وداع یار، اوج احساسات و عواطف سرشار درونی خود را نشان می دهد.

نمونه‌‌های دیگر:

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است / میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است (سلمان هراتی) / فرسنگ: شش کیلومتر

اغراق: میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است.

می شناسمت / چشم‌های تو میزبانِ آفتابِ صبحِ سبزِ باغهاست / می شناسمت. (شفیعی کدکنی)

اغراق: چشم‌های تو میزبانِ آفتابِ صبحِ سبزِ باغهاست.

چو رامین گه گهی بنواختی چنگ، / ز شادی بر سر آب آمدی سنگ (فخرالدین اسعد گرگانی)

بازگردانی: هنگامی که رامین چنگ می زد، از شادی حتا سنگ نیز بر سر آب می‌امد و گوش می داد.

اغراق: سنگ از شادی بر سر آب می‌امد.

اغراق
اغراق

◄ ایهام

در لغت به معنی در وهم و گمان افکندن است و در اصطلاح بدیع، آوردن واژه‌‌ای یا عبارتی در سخن با دو یا چند معنا که معمولاً بیت با تمام معانی پذیرفتنی و دارای ارزش است. دریافت همزمان چند معنا از یک واژه یا یک عبارت در کلام، تصویری زیبا در ذهن خواننده یا شنونده ایجاد می کند و سبب زیبایی کلام می گردد.

● «ایهام» در لغت و اصطلاح بدیع به چه معناست؟ – در لغت به معنی در وهم و گمان افکندن است و در اصطلاح بدیع، آوردن واژه‌‌ای یا عبارتی در سخن با دو یا چند معنا که معمولاً بیت با تمام معانی پذیرفتنی و دارای ارزش است.

به بیت زیر توجه کنید:

بی مهر رُخت روز مرا نور نمانده است / وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است (حافظ) / دیجور: بسیار تاریک

واژه «مهر» آرایه ایهام دارد و در دو معنی به کار رفته است؛ یکی در معنای «محبّت» و دوم در معنای «خورشید» و چنانچه مشاهده می شود، بیت با هر دو معنی قابل درک و دریافت است.

بازگردانی: بدون خورشید رُخت یا بدون محبّت رخت روزگار من تیره شده است و از عمر من جز شب تاریک و تار نمانده است.

در ایهام ذهن با اندکی تأمل، هر دو معنی را کشف می کند و همین موضوع سبب زیبایی آفرینی و لذت خواننده می گردد.

نمونه دیگر:

خانه زندان است و تنهایی ضلال / هر که چون سعدی گلستانیش نیست (سعدی)  / ضلال: گمراهی

بازگردانی: هر کس که مانند سعدی کتاب گلستان ندارد، یا اینکه هر کس که مانند سعدی باغ ندارد، خانه برای او زندان است و تنهایی برای او گمراهی.

گلستان ایهام دارد و دو معنا در ذهن پدید می آورد: یکی کتاب گلستان و دیگری باغ و گلزار.

توجه: زمانی می توانیم آرایه ایهام را دریابیم که با معانی مختلف واژه‌ها آشنا باشیم.

یا در مثال:

اگر سنت اوست نوآوری، / نگاهی هم از نو به سنت کنیم (قیصر امین پور) / سنت: آیین

بازگردانی: اگر آیین او نوآوری است، دوباره به سنت نگاهی بیفکنیم. یا اینکه از قالب شعر نو به سنت نگاهی بیفکنیم.

عبارت «از نو» در دو معنای مجدّد و قالب شعر نو آمده است.

چند نمونه:

عهد کردی که کشی فرصت خود را / روزی فرصت ار یافتی، آن عهد فراموش مکن (فرصت شیرازی)

بازگردانی: پیمان بستی که فرصت خود را بکشی. اگر روزی فرصت یافتی، آن پیمان یا آن روزگار را فراموش مکن.

عهد: ۱- پیمان ۲- روزگار

چون جام شفق موج زند خون به دل من / با این همه دور از تو مرا چهره زردی است (مهرداد اوستا) / شفق: سرخی شامگاه

بازگردانی: مانند جام شفق دلم غرق خون است. با این وجود به خاطر دوری از تو، چهره من زرد شده است. یا اینکه چهره من زرد شده است و خدا نکند که چهره تو زرد شود.

دور از تو: ۱- هجران و از تو دور بودن ۲- چهره زرد از تو دور باد

برای به دست آوردن آگاهی بیشتر از آرایه ایهام اینجا را کلیک کنید.

ایهام
واژگان چند معنایی / ایهام
واژگان چند معنایی / ایهام
نمونه ایهام
نمونه ایهام

برای آگاهی بیشتر از آرایه اغراق و پرسش پاسخ گزین اینجا را کلیک کنید.

◄ایهام تناسب

آوردن واژه‌‌ای است با دو معنی که یک معنای آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنای دیگر که مورد نظر نیست با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد.

● « ایهام تناسب» در لغت و اصطلاح بدیع به چه معناست؟ – آوردن واژه‌‌ای است با دو معنی که یک معنای آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنای دیگر که مورد نظر نیست با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد.

به این نمونه توجه کنید:

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد / زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما (حافظ)

بازگردانی: روی زیبای تو چنان نشانه‌‌ای از لطف بر ما آشکار کرد که از آن زمان به بعد جز لطف و خوبی در تفسیر ما نیست.

«آیت» در این بیت به معنی نشانه است معنی دیگر آن آیه است؛ که در این معنی  با واژه «تفسیر» تناسب دارد. این آرایه شاعرانه را که در آن ذهن به تلاش و تکاپو می افتد، تا معنی درست واژه را با توجّه به مفهوم بیت دریابد ایهام تناسب نامند.

مثال دیگر:

گر هزار است بلبل این باغ / همه را نغمه و ترانه یکی است (صائب تبریزی)

بازگردانی: اگر بلبلهای این باغ هزارتا باشند، نغمه و ترانه همه این پرندگان یکسان است.

صائب در این بیت «هزار» را در معنای عدد هزار آورده است و در معنای دیگر آن (بلبل) با بلبل، باغ، نغمه و ترانه تناسب دارد.

نمونه‌های دیگر:

یک روز که خسرو زنگ قرآن در شهناز شوری به پا کرده بود، مدیر مدرسه آواز خسرو را شنید. (عبدالحسین وجدانی)

شور: ۱- هیجان و وجد (در معنای دستگاه شور با شهناز و آواز تناسب دارد)

چنان سایه گسترد بر عالمی / که زالی نیندیشد از رستمی (سعدی)

بازگردانی: این پادشاه چنان بر مردم جهان سایه امنیت گسترد که حتا پیرمرد و پیرزنی هم از پهلوانی چون رستم نمی هراسیدند.

زال: ۱- پیر (در معنای پدر رستم با رستم تناسب دارد)

پرستش به مستی است در کیش مهر / برون اند زین جرگه هشیارها (علامه طباطبایی) / جرگه: دسته

بازگردانی: پرستش در کیش مهر به مستی است. هشیارها ازین جرگه برون اند.

کیش مهر: ۱- آیین عشق (در معنای آیین مهرپرستی با پرستش و مستی و جرگه تناسب دارد)

تفاوت جناس و ایهام: در جناس دو واژه لفظ یکسان و معنای متفاوت دارند؛ امّا در ایهام یک واژه دارای دو معناست.

ایهام تناسب
ایهام تناسب
ایهام تناسب
سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

◄ خودارزیابی

۱- در هر یک از ابیات زیر آرایه ایهام و ایهام تناسب را مشخص کنید و معانی مختلف واژه‌‌ای که این آرایه را به وجود آورده است، بنویسید.

الف) بگفتا عشق شیرین بر تو چون است / بگفت از جان شیرینم فزون است (نظامی)

شیرین نخست: ایهام ۱- گونه‌‌ای مزه ۲- نام دلدار فرهاد / شیرین دوم: گونه‌‌ای مزه (ایهام تناسب:‌ در معنای نام دلدار فرهاد با شیرین نخست تناسب دارد )

بازگردانی: گفت عشق شیرین برای تو چگونه است؟ فرهاد گفت از جان ارجمندم بسیار ارزشمندتر است.

ب) چون شبنم اوفتاده بُدم پیش آفتاب / مهرم به جان رسید و به عیّوق برشدم (سعدی)  / مهر: عشق /عیّوق: ستاره‌‌ای درخشان در آسمان / برشدن: بالا رفتن

اوفتاده: ایهام ۱- فروتن ۲- بی ارزش بر روی گل افتاده / مهر: عشق؛ ایهام تناسب (در معنای خورشید با آفتاب و عیوق تناسب دارد)

بازگردانی: در مقابل آفتاب مانند شبنم بی ارزش بودم. عشق تو به وجودم رسید و جاه و جایگاهم از ستاره عیوق هم فراتر رفت.

پ) عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده / به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست (حافظ) / فانی: نابودشونده

کارافتاده: ایهام ۱- گرفتار عشق ۲- از کار افتاده / دانش افزایی ← باقی: ایهام تضاد ۱- به جا مانده؛ بقیه (در معنای جاودان با فانی تضاد دارد)

بازگردانی: دنیا و آخرت را بر دل گرفتارم یا از کارافتاده‌ام عرضه کردم. دلم گفت که به جز عشق تو همه چیز در جهان نابودشدنی و بی ارزش است.

ت) نگران با من استاده سحر/ صبح می خواهد از من / کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را / بلکه خبر (نیما یوشیج) / جان باخته: مرده دل

نگران: ایهام ۱- بیننده ۲- پریشان

بازگردانی: سحر با من نگران ایستاده است. صبح از من می خواهد که با نفس مبارک او این مردم جان باخته و مرده دل را زنده کنم.

۲- اغراق‌های به کار رفته در بیتها و عبارتهای زیر را بیابید و توضیح دهید.

الف) گر برگ گل سرخ کنی پیرهنش را / از نازکی آزار رساند بدنش را (طرب اصفهانی)

حتا پیراهن از جنس برگ گل نیز بدن او را می آزارد.

بازگردانی: اگر پیراهنش را از برگ گل سرخ بدوزی باز هم بدن نازک و ظریف او را می آزارد.

ب) آن فرومایه هزار من سنگ بر می دارد و طاقت یک حرف نمی آرد. (سعدی) / فرومایه: پست

آن مرد هزار من سنگ را بلند می کرد.

بازگردانی: آن مرد پست می توانست سه هزار کیلو وزنه را بردارد؛ ولی طاقت شنیدن یک حرف را ندارد.

۳- با توجه به بیت زیر به پرسش‌ها پاسخ دهید.

از خون و گل و شکوفه تابوت شهید / بر موج بلند دستها رنگین بود (نصرالله مردانی)

بازگردانی: تابوت شهید به خاطر اینکه پر از خون و گل و شکوفه بود بر بالای دستهای مردم رنگین بود.

الف) اختیارات وزنی بیت را بیابید و نوع آن را مشخص کنید. (مستفعلُ فاعلاتُ مستفعلُ فَع)

خط عروض:‌از خونُ گلُ شُکوفِ تابوتِ شَهید / بَر مُوْجِ بُلَندِ دَستها رَنگین بود

از خون و گل و شکوفه تابوت شهید

اختیار زبانی) تغییر کمیت:‌ هجای پنجم مصراع نخست؛ کوتاه به بلند / اختیار وزنی) بلند بودن هجای پایان هر دو مصراع‌ / ابدال: در هجای یازدهم مصراع دوم.

ب) بیت را از نظر قلمرو فکری تحلیل کنید. – شعر درباره جان باختگی و شهادت همچنین درباره ارزش شهید در جامعه است.

آموزه دوازدهم: کنایه

کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل مجاورت استوار است. همانطور که استعاره بر بنیاد مشابهت استوار بود. در کنایه هم معنای قاموسی و واژگانی عبارت (معنای نزدیک) و هم معنای مجازی (معنای دور) با هم به ذهن خواننده می‌آیند؛ امّا خواست گوینده معنای دور است و آن را با تأمّل در اجزای کلام و بافت سخن می‌توان دریافت. به عبارتی در کنایه معنای نزدیک و دور لازم و ملزوم یکدیگر هستند و با دقّت در اجزای کلام، از معنای نزدیک به معنای دور منتقل می‌شویم.

● کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل …… استوار است. – مجاورت

کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال:

وقتی می‌گوییم  «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم و منظورمان این است که او مرد خیّر و بخشنده‌ای است و صرفا هدف ما این نیست که بگوییم او دست به جیب می‌برد.

● کنایه در لغت و اصطلاح چیست؟ با نمونه گزارش کنید. – کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال: «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم یعنی او مرد بخشنده‌ای است.

چکیده: ۱- کنایه گونه‌ای مجاز است. ۲- کنایه معمولا عبارت است. ۳- دارای دو معنای نزدیک و دور است. ۴- هر دو معنا انجام شدنی است. ۵- معنای دور و نزدیک لازم و ملزوم هم اند.

به این بیت توجّه کنید:

◙ همّت مردانه می‌خواهد گذشتن از جهان / یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند (صائب)

ذهن ما در عبارت «بازار شکستن» با توجّه به واژگان و اصطلاحات به کار رفته در بیت مثل یوسف، گذشتن از دنیا و داشتن همّت مردانه، به معنای دور آن یعنی «بی رونق کردن» راهنمایی می‌شود. چند مثال دیگر:

◙ سخن او بر سر زبان‌ها افتاد.

◙ زاغی از آنجا که فراغی گزید، / رخت خود از باغ به راغی کشید (جامی)

فراغ: آسایش / رخت: اثاث / راغ: مرغزار، دامنه کوه

بازگردانی: زاغی از آنجا که به دنبال آسایش خودش بود از باغ به دامنه کوهی کوچیده اند.

◙ اکنون همچنین علمای زمان در علوم موی می‌شکافند. (فیه مافیه؛ مولوی)

بر سر زبان افتادن کنایه از «فاش شدن»، رخت کشیدن کنایه از «کوچ کردن» و «موی شکافتن» به معنای دقّت کردن و ریزبینی است.

◙ دامن‌کشان که می‌روی امروز بر زمین /  فردا غبار کالبدت بر هوا رود (سعدی)

دامن کشان بر زمین راه رفتن، کنایه از «ناز و غرور داشتن» است. مصراع دوم نیز کنایه از «مردن» است.

بازگردانی: امروز که با ناز و غرور بر زمین می‌روی،  فردا خواهی مرد.

فرق کنایه با مجاز

در مجاز، فقط یکی از دو معنی، قابل دریافت است آن هم معنی غیرحقیقی، امّا در کنایه، هر دو معنی دور و نزدیک دریافت می‌شود؛ ولی معنی دور اراده شده است. برای مثال وقتی در بیان خسیس بودن کسی می‌گوییم: آب از دستش نمی‌چکد، هم معنای نریختن آب از دست دریافت می‌شود، هم معنای دوم یعنی خسیس بودن؛ امّا معنای دوم مورد نظر شاعر است.

فرق استعاره و کنایه

معمولاً استعاره در «واژه» روی می‌دهد؛ و کنایه در «ساختار کلام» مثال:

به خون خود آغشته و رفته اند / چه گل‌های رنگین به جوبارها (علامه طباطبایی)

در این بیت گلها استعاره از شهیدان است؛

امّا در بیت:

دامن هر گل مگیر و گرد هر بلبل مگرد / طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش (صائب)

عبارتهای «دامن چیزی را گرفتن» و «گرد چیزی گردیدن» کنایه هستند و در بافت کلام و عبارت آمده اند.

بازگردانی: متوسل به هر گلی نشو و دنبال هر بلبلی نرو. خواهان زیبایی شگفت و معنای ناآشنا و تازه‌ای باش.

چند کنایۀ دیگر:

دسته گل به آب دادن، کنایه از «اشتباه بزرگ کردن»

دست و پا گم کردن، کنایه از «دچار نگرانی شدن، هول شدن»

تنگدست بودن، کنایه از «فقیربودن» ثابت قدم بودن، کنایه از «با اراده بودن»

تفاوت کنایه با مجاز و استعاره

کنایه
کنایه/ آرایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه؛ مجاز؛ استعاره
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان طوس
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

خود ارزیابی

۱- کنایه‌ها را در مثال‌های زیر بیابید.

الف) عاقل چون خلاف اندر میان آید، بجهد و چون صلح بیند، لنگر بنهد. (گلستان سعدی)

کنایه: «جهیدن» کنایه از «گریختن» / «لنگر نهادن» کنایه از «ماندن در جایی»

بازگردانی: خردمند هر گاه در جایی دودستگی و جنگ ببیند، می‌گریزد و چون آشتی بیند، در آنجا می‌ماند.

ب) ای پای به گل فروشده، ای خسته تیر بلا، همه ما را خوانید؛ گرد درِ ما گردید. (کشف الاسرار میبدی)

کنایه: «پای به گل فرو شده» کنایه از «درماندگی» / «گرد درِ کسی گردیدن» کنایه از «به سوی کسی رفتن»

بازگردانی: ای درماندگان ای کسانی که گرفتار بلایید، فقط ما را فرابخوانید و به سوی ما بیایید.

پ) دلها اگر چه صاف، ولی از هراس سنگ / آیینه بود میل تماشا شدن نداشت (سلمان هراتی)

کنایه: «میل تماشا شدن نداشتن» کنایه از «میل به اظهار وجود و عقیده نداشتن»

بازگردانی: اگر چه دلها مانند آینه پاک و بی آلایش بودند، ولی به خاطر ترس از ستمگران میلی نداشتند که زیبایی خود را آشکار کنند.

ت) بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک / بگفت آنگه که باشم خفته در خاک (نظامی)

کنایه: «دل ز مهر پاک کردن» کنایه از « فراموش کردن معشوق»/«خفته در خاک بودن» کنایه از «مردن»

بازگردانی: خسرو گفت دل ز عشقش کی پاک می‌کنی؟ فرهاد گفت آن زمان که بمیرم.

ث) در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهی است / زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر (حافظ) / خیل: گله اسب؛ فَسیله/ عنان: افسار

کنایه: «عنان گسسته بودن» کنایه از «بی اختیار و به سرعت بودن»

بازگردانی: در هر سو پیشامدهای ناگوار کمین کرده است؛ برای همین عمر و زندگانی بی هدف می‌تازد و می‌گذرد.

ج) به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمد / که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی (سعدی) / فرق: تارک سر

کنایه: «پای به سنگ برآمدن» کنایه از «گرفتار شدن» / « به فرق پوییدن» کنایه از «با همه وجود جستن»

بازگردانی: به کسی نگو که گرفتار عشق شده ام؛ زیرا از تو عیب می‌گیرد و می‌گوید چرا برای عشق جان نمی‌دهد.

۲- مفهوم کنایی عبارت‌های زیر را مشخص کنید:

الف) چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

کنایه: «گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت» کنایه از «افت و خیز داشتن زندگی»

بازگردانی: رسم جهان خشن چنین است که گاهی به سود تو است و گاهی به زیان تو.

ب) از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی) / مکافات: کیفر 

کنایه: «گندم از گندم بروید جو ز جو» کنایه از «هر کنشی واکنشی فراخور خود داشتن»

بازگردانی: از پیامد و نتیجه کردارت غافل نشو؛ زیرا گندم از گندم می‌روید و جو ز جو.

پ) نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

کنایه: «نقشی بر آب می‌زنم» کنایه از «کار بیهوده کردن»

بازگردانی: اکنون گریه و زاری می‌کنم که هیچ سود و نتیجه ای ندارد و خیال تو در ذهنم نقش می‌زند. باید دید چه زمانی خیال و آرزوهایم جامه حقیقت می‌پوشد و به تو می‌رسم.

ت) قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

کنایه: «سرکشیدن» کنایه از «نافرمانی کردن»

بازگردانی: من مانند قمری ریخته بالم به پناه چه کسی بروم؟ تا به کی ای یار از من دوری می‌گزینی؟

۳- در نمونه‌های زیر کنایه‌ها را بیابید و مفهوم کنایی آنها را بیان کنید.

الف) ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روز دریابی (سعدی)

کنایه: «خواب بودن» کنایه از «نادان بودن»

بازگردانی: ای که پنجاه سالت رفته است و تو هنوز خفته دلی؛ شاید این پنج روزه‌ای که از عمرت مانده بفهمی.

ب) بس بگردید و بگردد روزگار / دل به دنیا درنبندد هوشیار (سعدی)

کنایه: «دل به چیزی دربستن» کنایه از «علاقمند بودن»

بازگردانی: بسیار روزگار گذشت و می‌گذرد و مرد هوشیار به دنیا علاقه مند نمی‌شود.

پ) از در درآمدی و من از خود به در شدم / گویی کزین جهان به جهان دگر شدم (سعدی)

کنایه: «از خود به در شدم» کنایه از «از خودبیخود شدن» / «ازین جهان به جهان دگر شدم» کنایه از «مردن»

بازگردانی: از در داخل شدی و من سرگشته و واله شدم. گویی از شدت شادمانی مُردم.

ت) الهی پیشانی بر خاک نهادن آسان است؛ دل از خاک برداشتن دشوار است. (حسن زاده آملی)

کنایه: «پیشانی بر خاک نهادن» کنایه از «سجده کردن» / «دل از خاک برداشتن» کنایه از «قطع علاقه کردن»

بازگردانی: خدایا، سجده کردن و نماز خواندن آسان است؛ ولی به دنیا دل ندادن دشوار.

ث) در سلطان و شه را روزها بیهوده کوبیدن، / دگر در کوی شاه خود کنم خاکی به سر امشب (محوی)

کنایه: «در کسی کوبیدن» کنایه از «به کسی متوسل شدن» / «خاک به سر کردن» کنایه از «چاره‌ای اندیشیدن در وضعیت دشوار»

بازگردانی: پیوسته به سلطان و شاه متوسل شدن بیهوده است. امشب دیگر به شاه و دلبر خودم متوسل می‌شوم.

۴- ویژگی‌های زبانی و فکری مثالهای خودارزیابی «۲» را بررسی کنید.

■ ویژگی‌های زبانی

چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

الف) زبان شعر ساده است و در آن الفاظ عربی مشاهده نمی‌شود.

از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی)

ب) زبان ساده است؛ واژگان عربی آن افزایش یافته است. مولوی به سبک عراقی می‌سراید؛ ولی این بیت به ویژگی‌های زبانی سبک خراسانی نزدیک است.

نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

پ) زبان شعر کمی دشوارتر شده و واژگان عربی آن افزایش یافته است. از زبان شعر سبک خراسانی دور گشته است. حافظ به سبک عراقی سخن می‌سراید.

قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

ت) زبان شعر ساده است و کمی محاوره ای و واژگان عربی آن کم. کلیم همدانی از سرایندگان سبک هندی است.

■ ویژگی‌های فکری:

الف) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن حماسی است و مضمون بیت درباره این است که این جهان بر یک پایه نمی چرخد و افت و خیز دارد.  ب) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن عرفانی و درباره پیامدهای کردار ماست.

پ) فراق و غم گرایی؛ شعر عاشقانه است.      ت) درون گرا و بیان احوال شخصی. درون مایه شعر درباره عشق و فراق یار است.

۵- وزن بیت زیر را بیابید:

زنده به بوی تو اَم، بوی ز من وامگیر / تشنه روی تو اَم، باز مدار از من آب (عراقی) واگرفتن: بریدن و دریغ داشتن

بازگردانی: من زنده به بوی تو ام. این بو را از من دریغ مدار. من تشنه روی توام. چهره ات را از من نپوشان.

خط عروضی: زِندِ بِ یِ بویِ تُ اَم، بوی زِ مَن وامَگیر / تِشنِ یِ رویِ تُ اَم، باز مَدارَز مَناب

زنده بوی تو ام بوی ز من وامگیر

علوم و فنون ادبی ۲ آموزه ۱۲ پی دی اف