بایگانی برچسب: s

الدرس السادس: المعالم الخلابه

إنَّ إیرانَ مِنْ الدُّوَلِ الْجَمیلَهِ فی الْعالَمِ وَ الْمَشهورَهِ بِالْکَثیرِ مِنَ الْمَناطِقِ الْخَلّابَهِ وَ الْمَعالِمِ التّاریخیَّهِ وَ الثَّقافیَّهِ؛

ترجمه: ایران از کشورهای زیبای جهان و شناخته شده به بسیاری از مناطق دلربا و آثار تاریخی و فرهنگی است.

وَ فیها صِناعاتٌ یَدَویَّهٌ تَجذِبُ السائحین مِنْ کُلِّ الْعالَمِ.

ترجمه: و در آن صنایع دستی وجود دارد که گردشگران را از همۀ جهان جذب می کند.

شَهِدَتْ إیرانُ فِی السَّنَواتِ الْأخیرَهِ نُمُوّاً مَلحوظاً فِی السّیاحَهِ، فَهیَ تَستَطیعُ أَنْ تَحصُلَ مِنَ السّیاحَهِ عَلَی ثَروَهٍ عَظیمَهٍ بَعدَ النِّفطِ.

ترجمه: ایران در سال های اخیر رشد قابل ملاحظه ای را در گردشگری شاهد بوده است. ایران می تواند از گردشگری ثروت هنگفتی را پس از نفت به دست آورد.

یَرَی بَعْضُ السائحین إیرانَ بَلَداً مُمتازاً لِقَضاءِ الْعُطُلاتِ.

ترجمه: برخی گردشگران، ایران را سرزمینی عالی برای گذراندن تعطیلات می بینند.

قامَتْ مُنَظَّمَهُ الْیونِسکو بِتَسجیلِ مُدُنٍ وَ مَناطِقَ ثَقافیَّهٍ وَ تاریخیَّهٍ إیرانیَّهٍ فی قائِمَهِ التُّراثِ الْعالَمیِّ؛

ترجمه: سازمان یونسکو اقدام به ثبت شهرها و مناطق فرهنگی و تاریخی ایران در سیاهۀ میراث جهانی کرده است؛

لِأنَّها تَجذِبُ کَثیراً مِنَ السّائحینَ إلَیها.

ترجمه: زیرا ایران بسیاری از گردشگران را به سوی خود جذب می کند.

مِنَ الْآثارِ وَ الْمَعالِمِ التّاریخیَّهِ فی إیران:

ترجمه: از آثار و نشانه های تاریخی ایران:

مرقد الإمام الرضا و مرقد الفردوسی فی مشهد و مرقد السیده معصومه بمدینه قم و آثارُ برسبولیس وَ مَقَبَرَتا حافِظٍ وَ سَعدیٍّ فی مُحافَظَهِ فارِس،

ترجمه: آستانۀ امام رضا و بارگاه فردوسی در مشهد، آستانۀ بانو معصومه در شهر قم، آثار پرسپولیس و دو آرامگاه حافظ و سعدی در استان فارس،

«طاقِ بُستان» و «کَتیبهِ بیستون» فی مُحافَظَهِ کِرمانشاه، قَلعَهُ «فَلَکِ الْأفلاک» فی خُرَّم آباد،

ترجمه: طاق بستان و کتیبه بیستون در استان کرمانشاه، قلعۀ فلک الأفلاک در خرّم آباد،

وَ قَلعَهُ الْوالی وَ غاباتُ الْبَلّوطِ فی إیلام و حَمّام کَنجعَلی خان فی مُحافَظَهُ کِرمان الْمَشهورهِ بِإنتاجِ الْفُستُقِ وَ السَّجّادِ،

ترجمه: قلعۀ والی و جنگل های بلوط در ایلام و حمّام گنجعلی خان در استان کرمان شناخته شده به خاطر تولید پسته و قالی،

و شَلّالاتُ شوشتر وَ مَقبَرَهُ النَّبیِّ دانیال فی خوزِستان،

ترجمه: آبشارهای شوشتر و آرامگاه دانیال پیامبر در خوزستان

وَ مَرقَدُ ابْنِ سینا الْعالِمِ الْمَشهورِ فِی الْعالَمِ، وَ کَهفُ عَلی صَدر وَ هوَ مِنْ أَطوَلِ الْکُهوفِ الْمائیَّهِ فی الْعالَمِ فی همدان،

ترجمه: آرامگاه پور سینا دانشمند نامدار در جهان و غار علی صدر از بزرگ ترین غارهای آبی جهان در همدان،

 وَ الْعِماراتُ الْأثَریَّهُ فی إصفهان وَ قَدْ سَجَّلَتْها مُنَظَّمَهُ الْیونِسکو الدُّوَلیَّهُ فی قائِمَهِ التُّراثِ الْعالَمیِّ،

ترجمه: ساختمان های تاریخی در اصفهان که سازمان جهانی یونسکو آن را در سیاهۀ میراث جهانی ثبت کرده است.

أمَّا الْمُحافَظاتُ الشَّمالیَّهُ الثَّلاثُ عَلَی شاطِئِ بَحرِ قزوین؛ فَهیَ رائِعَهٌ بِمَناظِرِهَا الْجَمیلَهِ،

ترجمه: امّا استان های شمالی سه گانه بر ساحل دریای مازندران به خاطر چشم اندازهای زیبایشان جالب اند.

کَأَنَّها قِطعَهٌ مِنَ الْجَنَّهِ فَهیَ مُناسِبَهٌ لِلْبِطاقاتِ الْبَریدیَّهِ،

ترجمه: گویی تکّه ای از بهشت اند و مناسب برای کارت پستال ها.

لابُدَّ مِن تَألیفِ کِتابٍ عَظیمٍ لِإحصاءِ مَناطِقِ الْجَذبِ السّیاحیِّ فی إیران،

ترجمه: برای برشمردن مناطق دارای جاذبۀ گردشگری در ایران ناگزیر به نوشتن کتابی بزرگ هستیم،

نَذکُرُ قِسماً آخَرَ مِنها:

ترجمه: بخش دیگری از آنها را ذکر می کنیم:

یَزد وَ حَلَویّاتُها وَ مَناطِقُهَا الصَّحراویَّهُ،

ترجمه: یزد و شیرینیجات و مناطق صحرایی اش

و تَبریز وَ سوقُها الْمَشهورُ بِأَنَّهُ أَکبَرُ سوقٍ مُسَقَّفٍ فِی الْعالَمِ، فیهِ مَکانٌ واسِعٌ لِبَیْعِ السَّجاجیدِ وَ الذَّهَبِ.

ترجمه: تبریز و بازار مشهورش که بزرگ ترین بازار سقف دار جهان است و در آن جایی وسیع برای فروش فرش و طلا وجود دارد.

وَ بُحَیرَهُ زَریبار فی مَریوان، وَ قُبَّهُ سُلطانیَّه فی زَنجان، وَ مُتحَفُ التُّراثِ الرّیفیِّ قُرْبَ رَشت،

ترجمه: دریاچۀ زریوار در مریوان، گنبد سلطانیّه در زنجان، موزۀ روستایی نزدیک رشت

فَتَنَوُّعُ مَعالِمِ إیران وَ اسْتِقرارُ الْوَضعِ الْأمنیِّ فیها یُشَجِّعُ السّائحینَ إلَی السَّفَرِ إلَیها لِرُؤیَهِ جَمالِ آثارِها وَ طَبیعَتِهَا الْخَلّابَهِ.

ترجمه: تنوّع آثار ایران و استقرار امنیت، گردشگران را به سفر به ایران برای دیدن زیبایی آثار و طبیعت جذّابش تشویق می کند.

واژگان درس ۶ عربی پایه دهم انسانی

اِبحَثْ فی نَصِّ الدَّرسِ عَن جَوابٍ قَصیرٍ لِهذِهِ الْأَسئِلَهِ. (به دنبلا پاسخ کوتاهی برای این پرسشها در متن درس بگرد.)

۱- مَا اسمُ الکهف الّذی هُوَ مِن أطوَلِ الکُهوفِ المائیَّهِ فی العالَمِ؟ (اسم غاری که از درازترین غارهای آبی جهان است چیست؟)

– اسمُه کهف علی صدر. (نامش غاز علی صدر است.)

۲- مِمَّ تَستَطیعُ إیرانُ أن تَحصُلَ عَلَی ثَروهٍ بعدَ النَّفطِ؟ (ایران از چه چیزی می تواند دارایی پس از نفت به دست آورد؟)

تَستَطیعُ إیران أَنْ تَحصُلَ مِنَ السّیاحَهِ عَلَی ثَروَهٍ عَظیمَهٍ بَعدَ النِّفطِر. (ایران می تواند از گردشگری ثروت هنگفتی را پس از نفت به دست آورد.)

۳- اُذکُر عِمارهً مِنَ العِماراتِ الأثَریّهِ فی مدینهِ إصفهان. (ساختمانی از ساختمان های تاریخی در شهر اصفهان را یاد کن.)

– مسجد شاه مِنَ العِماراتِ الأثَریّهِ فی مدینهِ إصفهان. (مسجد شاه از ساختمان های تاریخی در شهر اصفهان است.)

۴- أیُّ صِناعهٍ إیرانیّهٍ تَجذِبُ السّائحینَ مِن کُلِّ العالَمِ؟ (چه صنعت ایرانی گردشگران را از همه جهان جذب می کند؟)

– صِناعاتٌ یَدَویَّهٌ إیرانیّهٍ تَجذِبُ السائحین مِنْ کُلِّ الْعالَمِ. (صنایع دستی ایران گردشگران را از همۀ جهان جذب می کند.)

۵- أینَ تَقَعُ قلعهُ الوالی؟ (دژ والی در واقع است؟) – تقعُ فی إیلام. (در ایلام واقع است.)

۱- مِمَّ = من + ما: از چه    2- تقع: واقع است

اعلموا (بدانید.)

إعراب أجزاء الجمله الإسمیه و الفعلیه (ادب نیک زشتی خاندان را می پوشاند.)

اعراب به علامت انتهای کلمه گفته می شود و از ویژگی های بارز زبان عربی است.

کلمات از نظر علامت حرف آخرشان دو نوع اند: معرب و مبنی.

علامت  حرف آخر بیشتر اسم ها با تغییر جایگاهشان در جمله، تغییر می کند که به  آنها  «معرب» گفته می شود؛ بیشتر اسم ها معرب اند؛ مانند «الله» در جمله های زیر:

﴿ بسم اللهِ الرّحمن الرّحیم﴾ 

﴿ و اللهُ یَعلمُ ما فی قلوبکُم﴾  الأحزاب: ۵۱  

﴿ و استَغفروا اللهَ إنّ اللهَ غفورٌ رحیمٌ﴾  البقره: ۱۹۹     

برخی هم با تغییر جایگاهشان در جمله، علامت حرف آخرشان ثابت می ماند که «مبنی» نامیده می شوند مانند ضمایر ( أنتم، کم، …)؛ اسم اشاره (هذا، ذ لک، …)؛  کلمات پرسشی ( أین ، من، …)

حالت های اعراب اسم: رفع؛ نصب ؛ جر

اعراب رفع و علامت  آن « ـُــٌ  ، ون در جمع مذکّر، ان در مثنی» است؛ مانند: الکاتبُ، کاتبٌ، الکاتبون، الکاتبان.   

اعراب نصب و علامت  آن « ــَـــًـ  ، ین در جمع مذکّر، ین در مثنی» است؛ مانند الکاتبَ، کاتباً، الکاتبینَ، الکاتبَینِ.

اعراب جر و علامت  آن « ــِـــٍ ،  ین در جمع مذکّر، ین در مثنی» است؛ مانند الکاتبِ، کاتبٍ، الکاتبینَ، الکاتبَینِ.

کلمه دارای اعراب رفع را «مرفوع»؛ دارای اعراب نصب را «منصوب»؛  و دارای اعراب جر را «مجرور» می نامند.

اختبر نفسک: عَیِّن إعرابَ للکلماتِ الّتی أُشیرَ إلیه بِخطٍّ، المرفوعهِ وَ المنصوبَهِ وَ المَجرورهِ. (ادب نیک زشتی خاندان را می پوشاند.)

۱- قَرَأَ الطّالِبُ المُجِدُّ قصیدَهً رائعَهً. (دانش آموز کوشا چکامه جالبی را خواند.)

۲- لا تَکتُب شَیئاً عَلَی الآثارِ التّاریخیَّهِ. (روی آثار تاریخی چیزی ننویس.)

۳- رَسَمَ الأولادُ صورهً جمیلهً عَلَی رَملِ السّاحِلِ. (پسران عکس زیبایی بر روی شن ساحل نگاشتند.)

۱- رمل: ماسه  

با نقش های فاعل، مفعول، مبتدا و خبر آشنا شدید. اکنون با اعراب این نقش ها آشنا شوید.

فاعل، مبتدا و خبر، مرفوع اند و مفعول منصوب است (البته هنگامی که یک اسم ظاهر باشند).

﴿ وَلَمّا رَأَى المُؤمِنونَ الأَحزابَ قالوا هٰذا ما وَعَدَنَا اللَّه ﴾ الأحزاب: ۲۲  (هنگامی که مؤمنان [لشگر] حزب ها را دیدند گفتند این همان است که خدا به ما نوید داد.)

فاعل و مرفوع به واو   مفعول و منصوب به فتحه      فاعل و مرفوع به ضمه

ثَمَرَهُ    الْعِلْمِ             إِخْلاصُ     الْعَمَلِ. (میوه دانش پاکی کردار است.)

مبتدا و مرفوع به ضمه  خبر و مرفوع به ضمه

اخْتبِر نَفْسَکَ: أَعرِبِ الْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَهَ. (خودت را بیازما: اعراب واژگان رنگی را بازگو کن.)

۱- مُدیرُ المدرَسَهِ واقِفٌ أمامَ الاِصطِفافِ الصَّباحیِّ. (مدیر دبیرستان روبه روی صف صبحگاه ایستاده است.) / مُدیرُ: مبتدا و مرفوع؛ رفع به ضمه / واقِفٌ: خبر و مرفوع؛ رفع به ضمه

۲- اللَّونُ البَنَفسَجیُّ لِغُرفَهِ النَّومِ مُهَدِّئُ الأعصابِ. (رنگ بنفش برای اتاق خواب آرام بخش اعصاب است.) / اللَّونُ: مبتدا و مرفوع؛ رفع به ضمه / مُهَدِّئُ: خبر و مرفوع؛ رفع به ضمه

۳- لا یُصَدِّقُ العاقِلُ قَولَ الَّذی یَکذِبُ کثیراً. (خردمند سخن کسی را که بسیار دروغ می گوید باور نمی کند.) / العاقِلُ: فاعل و مرفوع؛ رفع به ضمه / قَولَ: مفعول و منصوب؛ نصب به فتحه

إعراب الصفه و المضاف إلیه.

با صفت و مضاف الیه در پایه نهم آشنا شدید. صفت در اعراب تابع (پیرو) موصوف خودش است و اعراب مضاف الیه جر است (مضاف الیه مجرور است؛ یعنی دارای علامت  ـِـــٍ ، ینِ یا ینَ است).

مبتدا، خبر، فاعل و مفعول می توانند بعد از خودشان صفت یا مضاف الیه داشته باشند؛

مثال:     اللَّونُ              الأبیَضُ                      لَونُ            الهُدوءِ. (رنگ سفید رنگ آرامش است.)

مبتدا و مرفوع به ضمه    صفت و مرفوع به ضمه      خبر و مرفوع به ضمه    مضاف الیه و مجرور به کسره   

فَحَصَ        الطَّبیبُ       أسنانَ          الوَلَدِ              الصَّغیرِ. (پزشک دندان های پسر کوچک را معاینه کرد.)

فعل          فاعل و مرفوع   مفعول و منصوب   مضاف الیه و مجرور  صفت و مجرور

اِختَبِر نَفسَکَ؛ عَیِّنِ الصِّفهَ وَ المُضافَ إلَیهِ، ثُمَّ اذکُر إعرابَهُما. (خودت را بیازما: صفت و مضاف الیه را شناسایی کن؛ سپس اعراب آن دو را بازگو کن.)

۱- رِضَا اللهِ فی رِضَا الوالِدَینِ. (خرسندی خدا در خرسندی پدرومادر است.) / اللهِ: مضاف الیه و مجرور به کسره / الوالِدَینِ: مضاف الیه و مجرور به «ین»

۲- سُکوتُ اللّسانِ سَلامَهُ الإنسانِ.  (خاموشی زبان تندرستی آدمی است.) / اللّسانِ: مضاف الیه و مجرور به کسره / الإنسانِ: مضاف الیه و مجرور به کسره

۳- یَکذِبُ الإنسانُ الضَّعیفُ وَ یَصدُقُ الإنسانُ القَویُّ. (انسان ناتوان دروغ می گوید و انسان توانا راست می گوید.) / الضَّعیفُ: صفت و مرفوع به تبعیت

۴- الطُّلاّبُ المُؤدّبونَ مُحتَرَمونَ عِندَ المُعلِّمینَ. (دانش آموزان فرهیخته نزد آموزگاران گرامی اند.) / المُؤدّبونَ: صفت و مرفوع به تبعیت/ المُعلِّمینَ: مضاف الیه و مجرور به کسره

۵- الشَّعبُ العالِمُ شَعبٌ ناجِحٌ. (ملت دانا ملت کامیاب است.) / العالِمُ: مضاف الیه و مجرور به کسره / ناجِحٌ: صفت و مرفوع به تبعیت

در گروه های دو نفره شبیه گفت و گوی زیر را در کلاس اجرا کنید.

حوارٌ (گفتگو)

(فی الصَّیدَلیَّهِ) = در داروخانه

الحاجُّ = حج گزارالصَّیدَلیُّ = داروخانه دار
عَفواً، ما عِندی وَصفَهٌ = ببخشید؛ من نسخه ندارم. وَ أُریدُ هذهِ الأدویَهَ المَکتوبَهَ عَلَی الوَرَقَهِ. = این داروهای نوشته شده بر روی ورقه را می خواهم.أعطِنی الوَرَقَهَ: = ورقه را به من بده مِحرارٌ، حُبوبٌ مُسَکِّنَهٌ لِلصُّداعِ، حُبوبٌ مُهَدِّئَهٌ، کَبسول أمبیسیلین، قُطنٌ طِبِّیٌّ، مَرهَمٌ لِحَسّاسِیَّهِ الجِلدِ … = دماسنج، قرص مسکن برای سردرد، قرص آرامش بخش، کپسول آمپی سیلین، پنبه طبی، پماد حساسیت پوست… لا بَأسَ، وَلکِن لا أُعطیکَ أمبیسیلین. = اشکالی ندارد؛ ولی آمپی سیلین به تو نمی دهم.
لِماذا أ ما عِندَکُم؟ = چرا؛ آیا ندارید؟لا؛ عندنا؛ ولکن بَیعَها بِدونِ وَصفَهٍ غَیرُ مَسموحٍ. = نه؛ داریم؛ امّا فروشش بدون نسخه ممنوع است.
شُکراً جَزیلاً، یا حَضرَهَ الصّیدَلیِّ. = بسیار سپاسمندم؛ جناب داروخانه دارلِمَن تَشتَری هذِهِ الأدویَهَ؟ = این دارو را برای که می خری؟
أشتَریها لِزُمَلائی فی القافِلَهِ = برای همکارم در کاروان می خرمش.الشِّفاءُ مِنَ اللهِ. = درمان از [سوی] خداوند است.

۱- اَلصَّیدَلیَّه: داروخانه   2- الصَّیدَلیّ: داروخانه دار ۳- اَلْأَدْویَه: داروها، مفرد: الدَّواء    4- اَلْمِحْرار: دماسنج    45- اَلْقُطْن: پنبه    6- اَلجِلدْ: پوست   

التَّمارین

اَلتَّمْرینُ الْأوَّلُ: أیُّ کلمهٍ مِن کلماتِ الدَّرسِ، تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَهَ؟ (چه واژه ای از واژه های درس با گزارش های زیر سازگار است.)

۱- آلَهُ الإطِّلاعِ عَلَی دَرَجَهِ حَرارهِ الجِسمِ وَ الجَوِّ؟ (ابزاری برای آگاهی از درجه حرارت بدن و هوا.) / المِحرار: دماسنج

۲- یَومُ الاِستِراحَهِ للمُوَظَّفینَ وَ العُمّالِ وَ الطّلاّبِ. (روز آسایش برای کارمندان کارگران و دانش آموزان.) / یوم العُطله: دماسنج

۳- مِنطَقَهٌ بَرِّیَّهٌ بِجِوارِ البِحارِ وَ المُحیطاتِ. (سرزمینی خشک در کنار دریاها و اقیانوس ها.) / الشاطئ: دریاکنار

۴- إدارَهٌ لِتَسلیمِ الرَّسائلِ وَ استِلامِها. (اداره ای برای دادن و دریافت نامه ها.) / إدارَهٌ البرید: اداره پست

۵- نَباتٌ یُعطی ثَمَراً أبیَضَ اللَّونِ. (گیاهی که میوه سفیدرنگی می دهد.) / الفُستُق: پسته

۶- مَکانٌ لِبَیعِ الأدویَهِ. (جایی برای خرید دارو.) / اَلصَّیدَلیَّه: داروخانه  

اَلتَّمْرینُ الثّانی: ضَعْ فی الفراغِ کلمهً مُناسبهً مِنَ الکلماتِ التّالیَه. «کلمتان زائدتان» (در جای خالی واژه مناسب از واژگان زیر بگذار.)

تُراثٌ / قُبَّهِ / جِلدیٌّ / رائعَهً / السِّیّاحیِّ / الرِّیفِ / الحَلَوِیّاتُ

۱- کانَ لِصَدیقی مَرَضٌ جِلدیٌّ فَذَهَبَ إلَی المُستَشفَی. (دوستم بیماری پوستی داشت؛ ازین رو به بیمارستان رفت.)

۲- قَرَأتُ قَصیدَهً رائعَهً لِأمیرِ الشُّعَراءِ أحمَد شَوقی. (چکامه ای جالب از سخن سالار احمد شوقی خواندم.)

۳- جَلَسنا تَحتَ قُبَّهِ شاه شِراغ (ع) فی مدینهِ شیراز. (زیر گنبد شاه چراغ در شهر شیراز نشستیم.)

۴- إنَّ کُردستان مِن مَناطِق ِالجَذبِ السِّیّاحیِّ فی إیران. (همانا کردستان از استانهای جذب گردشگر در ایران است.)

۵- العَیشُ فی الرِّیفِ جَمیلٌ جِدّاً. (زندگانی در روستا بسیار زیباست.)

۱- کانَ لِـ: داشت

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ: ضَعْ فی الفراغِ کلمهً مُناسبهً. (در جای خالی واژه مناسب بگذار.)

۱- رَأَینا …..   مِن أمِریکَا الوُسطَی فی المُتحَفِ.                            سائحانِ۵                                سائحَینِ■

(دو گردشگر از آمریکای مرکزی در دیرینکده دیدم.)

۲- ساعَدَتِ   …..   المَرأَهَ الَّتی تَصادَمَت بِالسَّیّارَهِ.                        المُمَرِّضَتانِ■                           المُمَرِّضَتَینِ۵

(دو پرستاز به زنی که با خودرو برخورد کرده بود یاری رساندند.)

۳- حُزنُ   …..   فی قُلوبِهِم لا فی وُجوهِهِم.                                  المؤمِنونَ۵                            المؤمِنینَ■

(اندوه مؤمنان در دلهایشان است نه در چهره شان.)

۴- …..   وَقَفا فی بِدایَهِ السّاحَهِ الأُولَی.                              الشُّرطیَّینِ۵                          الشُّرطیّانِ■

(دو پاسْوَر در آغاز میدان اولی ایستادند.)

۵- …..   حاضِرونَ فی مِهرَجانِ المَدرسهِ.                             المُعَلِّمونَ■                              المُعَلِّمینَ۵

(آموزگاران در جشنواره دبیرستان حاضرند.)

۶- نَزَلَ   …..   مِن طائراتِهِمُ الحَربیَّهِ.                          الطّیّارونَ■                             الطّیّارینَ۵

(خلبانان از جنگنده هایشان پایین آمدند.)

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ: عَیِّنِ الکلمهَ المُعرَبَهَ مِن ناحیَهِ القَواعِدِ. (واژه معرب را از نظر قواعد شناسایی کن.)

۱- سعیدٌ(سعید) ■                   کَیفَ(چگونه)۵                                     هو(او)۵                                     ـکم(شما)۵

۲- هذا(این)۵                      هؤلاءِ(اینان)۵                                     اللهُ(یزدان)■                                     ذلِکَ(آن)۵

۳- هِیَ(او)۵                      أنتِ(تو)۵                                     نَحنُ(ما)۵                                     صَحیفَه(روزنامه)■

۴- بَرید(پست)■                     أُولئکَ(آنان)۵                                     تِلکَ(آن)۵                                     هذِهِ(این)۵

۵- هَل(آیا)۵                       فُستُق(پسته)■                                     أینَ(کجا)۵                                     مَتَی(کی)۵

التَّمْرینُ الْخامِسُ: تَرجِمِ العباراتِ التّالیَهَ ثُمَّ أعرِب اِلکَلِماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ.  (عبارت های زیر را ترجمه کن؛ سپس اعراب واژگانی را که زیرشان خط است بازگو کن.)

۱- هَل جَزاءُ الإحسانِ إلاَّ الإحسانُ. (آیا سزای نیکی جز نیکی است؟) / الإحسانِ: مضاف الیه و مجرور به کسره

۲- خَیرُ النّاسِ مَن نَفَعَ النّاسَ. (بهترین مردم کسی است که به مردم سود می رساند.) / النّاسِ: مضاف الیه و مجرور به کسره / النّاسِ: مفعول و منصوب به فتحه

۳- الدَّهرُ یَومانِ؛ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیکَ. (روزگار دو روز است؛ روزی به سودت و روزی به زیانت.) / یَومانِ: خبر و مرفوع به «ان»

۴- جَمالُ العِلمِ نَشرُهُ وَ ثَمَرَتُهُ العَمَلُ بِهِ. (زیبایی دانش پراکندن آن است و میوه آن انجام دادن آن.) / نَشرُ: خبر و مرفوع به ضمه / ثَمَرَه: مبتدا و مرفوع به ضمه

۵- اِستَخرَجَ الفَلّاحونَ ماءً مِن بِئرِ القَریَهِ. (کشاورزان آب را از چاه روستا بیرون کشیدند.) / الفَلّاحونَ: فاعل و مرفوع به ضمه / ماءً: مفعول و منصوب به فتحه ۶- العَقلُ السَّلیمُ فی الجِسمِ السَّلیمِ. (خرد سالم در بدن سالم است.) / السَّلیمُ: مضاف الیه و مجرور به کسره

پی دی اف درس۶ عربی پایه دهم انسانی

الدرس الخامس: الصدق

یحُکْی أَنَّ رَجُلاً کانَ کَثیرَ الْمَعاصی وَ الْعُیوبِ، فَنَدِمَ عَلَی أَعمالِهِ السَّیِّئَهِ؛

ترجمه: آورده اند که مردی پر از گناهان و عیب ها بود، پس [روزی] از کردار بدش پشیمان شد.

وَ حاوَلَ أن یصُلحِهَا، فَمَا اسْتَطاعَ، فَذَهَبَ إلَی رَجُلٍ فاضِلٍ صالِحٍ،

ترجمه: و کوشید که آن ها را درست کند، ولی نتوانست، در نتیجه نزد مرد هنرور و نیکوکاری رفت،

وَ طَلَبَ مِنهُ مَوعِظَهً تَمْنَعُهُ عَنِ ارْتِکابِ الْمَعاصی،

ترجمه: و از او خواست پندش دهد تا از انجام دادن گناهان بازش دارد،

فَنَصَحَهُ بِالْتِزامِ الصِّدْقِ، وَ أخَذَ مِنهُ عَهدا عَلَی ذٰلکِ،

ترجمه: وی مرد را پند داد که به راستگویی پایبند باشد، و در این باره از او قولی گرفت،

فکَلَّما أَرادَ الرَّجُلُ أَن یَرْتَکِبَ ذَنْباً، امْتَنَعَ عَنْهُ لِوَفائِهِ بِالْعَهدِ، حَتَّی لا یَکْذِبَ عَلَی الرَّجُلِ الْفاضِلِ،

ترجمه: هر گاه که مرد می خواست گناهی انجام دهد، به خاطر پایبندیش به پیمان، از آن [گناه] خود داری می کرد تا به مرد شایسته و هنرور دروغ نگوید.

وَ بِمُرورِ الْأیّامِ تَخَلَّصَ مِن شَّر ذُنوبِهِ وَ عُیوبِهِ لِإلْتِزامِهِ بِالصِّدْقِ.

ترجمه: مرد به خاطر پایبندیش به راستگویی با گذر زمان از شر گناهانش و عیب هایش رهایی یافت. 

وَ یُحْکَی أَنَّ شابّاً کانَ کَذّاباً، وَ فی أَحَدِ الْأیّامِ کانَ یَسبَحُ فی البْحَرِ؛

ترجمه: آورده اند که جوانی دروغگو بود. در یکی از روزها در دریا شنا می کرد؛

وَ تَظاهَرَ بِالْغَرَقِ وَ نادَی أَصحابَهُ: الَنجَّدَهَ، اَلنَّجدَهَ …

ترجمه: وانمود کرد که دارد غرق می شود و دوستانش را صدا زد: کمک، کمک …

فَأَسْرعَ أَصحابُهُ إلَیهِ لِیُنقِذوهُ، وَ عِندَما وَصَلوا إلَیهِ ضَحِکَ عَلَیهِم؛

ترجمه: دوستانش به طرفش شتافتند تا او را نجات دهند، هنگامی که به او رسیدند، به آنها خندید؛

کَرَّرَ هٰذَا الْعَمَلَ ثَلاثَ مَرّاتٍ، وَ فی الْمَرَّهِ الرّابِعَهِ ارْتَفَعَ الْمَوجُ وَ کادَ الشّابُّ یَغْرَقُ،

ترجمه: این کار را سه بار تکرار کرد. بار چهارم موج بالا آمد و نزدیک بود جوان غرق شود،

فَأَخَذَ یُنادی أَصحابَهُ، وَلٰکِنَّهُم ظَنّوا أَنَّهُ یَکْذِبُ مِن جَدیدٍ. فَلمَ یلَتْفتوا إلَیهِ

ترجمه: او شروع کرد به صدا زدن دوستانش؛ اما ایشان گمان کردند که وی دوباره دروغ می گوید. ازین رو به او توجهی نکردند؛

حَتَّی أَسْرعَ إلَیهِ أَحَدُ النّاسِ وَ أَنقَذَهُ،

ترجمه: تا اینکه یکی از مردم به سویش شتافت و او را رهاند.

فَقالَ الشّابُّ لِأصدِقائِهِ: «شاهَدْتُ نَتیجَهَ عَمَلی، فَکِذْبی کادَ یَقتُلُنی، فَلَنْ أَکْذِبَ بَعدَ الْیَومِ أَبَداً،

ترجمه: جوان به دوستانش گفت:«نتیجه کارم را دیدم. دروغم نزدیک بود مرا به کشتن دهد. از امروز به بعد هرگز دروغ نخواهم گفت.

وَ ما عادَ هٰذَا الشّابُّ إلَی الْکِذْبِ مَرَّهً أُخرَی.

ترجمه: این جوان دیگر به دروغ گفتن بازنگشت.

قالَ اللّهُ تَعالَی: یا أیّها الذین آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کونوا مَعَ الصّادِقینَ

ترجمه: خداوند فرموده است: ای کسانی که گرویده اید از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید.

اَلصِّدقُ مَعَ اللّهِ یَتَجَلَّی بِإخلاصِ الْأعمالِ لَهُ؛ وَ الصِّدقُ مَعَ النّاسِ هوَ أَن لا نَکْذِبَ عَلَی الْآخَرینَ،

ترجمه: با خداوند راست بودن برای انسان با اخلاص در کارها جلوه گر می شود؛ و با مردم راست بودن، آن است که به دیگران دروغ نگوییم.

وَ قالَ النَّبیُّ: کبُرت خیانه أن تحدث أخاک حدیثًا هُو لک به مُصدّق و أنت له به کاذب.

ترجمه: پیامبر فرموده است: «خیانت بزرگی است که به برادرت که راستگویت می پندارد سخنی بگویی در حالى که دروغ است!».

وَ قالَ الْإمامُ عَلیٌّ: مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلاَّ ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ، وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ.

ترجمه: و امام علی فرموده است: « هیچ کس چیزى را در دل پنهان نمى کند، مگر این که در لغزشهای زبانش و در همه جای چهره اش آشکار مى گردد».

إذَنْ لا یَسْتَطیعُ الْکَذّابُ أَنْ یُخفیَ کِذْبَهُ أَوْ یُنکِرَهُ.

ترجمه: بنابراین دروغگو نمی تواند دروغش را پنهان یا انکار کند.

ما أَجْمَلَ کَلامَ النَّبیِّ!: «لا تَنظُروا إلَی کَثرَهِ صَلاتِهِم وَ صَومِهِم وَ کَثرَهِ الْحَجِّ وَ الْمَعْروفِ وَ طنطْنَتِهِم بِاللَّیلِ؛

ترجمه: چه سخن پیامبر زیباست: به بسیاری نمازهایشان، روزه هایشان، حج شان، کارهای نیکشان و بانگ آرام نیایش شبانگاهشان نگاه نکنید؛

وَلٰکِنِ انْظُروا إلَصِدْقِ الَأحادیثِ و أداء الأمانه.»

ترجمه: اما به راستگویی و امانت داریشان نگاه کنید.

وازگان درس پنجم

عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (با توجه به متن درست و نادرست را شناسایی کنید.)

۱- حاوَلَ الرَّجُلُ الْکَثیرُ الْمَعاصی أَن یُصلِحَ نَفْسَهُ، فَلَم یَستَطِعْ فِی الْبِدایَهِ. √ (مردی پرگناه کوشید که خودش را درست کند، اما در آغاز نتوانست.)

۲- طَلَبَ الرَّجُلُ الْفاضِلُ مِن الرَّجُلِ الْکَثیرِ الْمَعاصی أَنْ یَلْتَزِمَ بِکُلِّ الْحَسَناتِ.  × (مرد هنرور از مرد پرگناه خواست که به همه نیکی ها پایبند باشد.)

۳- اِمْتَنَعَ الرَّجُلُ الْکَثیرُ الْمَعاصی عَنِ الذُّنوبِ لِوَفائِهِ بِالْعَهْدِ. √ (مرد پرگناه به خاطر وفا به پیمانش از گناه خودداری کرد.)

۴- کادَ الشّابُّ الْکَذّابُ یَغْرَقُ عِندَما کَذَبَ لِلْمَرَّهِ الثّالِثَهِ. × (جوان دروغ گو هنگامی که برای بار سوم دروغ گفت، نزدیک بود غرق شود.)

۵- یَظْهَرُ الْکِذْبُ فی فَلَتاتِ اللِّسانِ وَ صَفَحاتِ الْوَجْهِ. √ (دروغ در لغزشهای زبان و در همه جای چهره آشکار می شود.)

اِعلَموا (بدانید)

اَلْجُملَهُ بَعدَ النَّکِرَهِ

■ معمولاً هنگامی که بعد از اسمی نکره فعلی بیاید که درباره آن اسمِ نکره توضیح دهد، در ترجمه به فارسی بعد از آن اسم حرفِ ربطِ «که» می آید و فعل، مطابق شرایط جمله ترجمه می شود؛ مثال:

شاهَدْنا سِنجاباً یَقْفِزُ مِنْ شَجَرَهٍ إلی شَجَرَهٍ. = سنجابی را دیدیم که از درختی به درختی می پرید.

إرضاءُ النّاسِ غایَهٌ لا تُدْرَکُ. = راضی ساختن مردم، هدفی است که به دست آورده نمی شود.

رَأَیْتُ وَلَداً یَمْشی بِسُرعَهٍ. = پسری را دیدم که به سرعت راه می رفت.

■ عبارت (رَأَیْتُ وَلَداً یَمْشی بِسُرعَهٍ.) از دو جمله تشکیل شده، و بعد از اسم نکره «وَلَداً» فعل مضارعی آمده است که درباره «وَلَداً» توضیح می دهد؛ در ترجمه فارسی بین دو جمله، حرف ربط «که» می آید و فعل مضارع نیز معمولاً ماضی استمراری ترجمه می شود.

ماضی + اسم نکره + مضارع ماضی استمراری

■ امّا اگر فعلِ اوّل مضارع باشد، ترجمه فعل دوم چگونه خواهد بود؟ به مثال دقّت کنید.

أفتُشُ عَن مُعْجَمٍ یُساعِدُنی فی فَهمِ النُّصوصِ. = دنبال فرهنگ لغتی می گردم که مرا در فهم متون کمک کند. (کمک می کند)

أُشاهِدُ طالِباً یَکْتُبُ تَمارینَ الدَّرْسِ فِی الصَّفِّ. = دانش آموزی را می بینم که تمرین های درس را در کلاس می نویسد.

مضارع + اسم نکره + مضارع مضارع التزامی یا مضارع اِخباری

■ اکنون به ترجمه جمله زیر دقّت کنید.

اشْتَریَتُ الْیَومَ کِتاباً قَدْ رَأَیْتُهُ مِنْ قَبل. = امروز کتابی را خریدم که قبلاً آن را دیده بودم. (دیدم)

ماضی + اسم نکره + ماضی ماضی بعید یا ماضی ساده

تذکّر: ترجمه هنر است و باید در ترجمه به مطالبِ بسیاری مانند موضوع متن، قرائن و قواعد زبان مقصد توجّه کرد.

اخْتبِرْ نفْسَکَ: أ: تَرجِم هذه العبارهَ حَسَبَ قواعِدِ الدَّرسِ ثُمَّ عَیِّن نَوعَ الأفعالِ. (خودت را بیازما: این عبارت را با توجه به قواعد درس ترجمه کن؛ سپس نوع فعل ها را بازگو کن.)

اللُهُمَّ إنِّی أعوذُ بِکَ مِن نَفسٍ لا تَشبَعُ وَ مِن قَلبٍ لا یَخشَعُ وَ مِن عِلمٍ لا یَنفَعُ وَ مِن صلاهٍ لا تُرفَعُ وَ مِن دُعاءٍ لا یُسمَعُ.

(همانا من از نفسی که سیر نمی‌شود و از دلی که فروتنی نمی ورزد و از دانشی که سود نمی رساند و از نمازی که بالا برده نمی شود و از دعایی که شنیده نمی‌شود، به تو پناه می‌بردم.)

ب: مَیِّزِ الْأفَعالَ المُتعَدّیه مِنْ: یَهْدی: مُتِعدّ / کفَروا: لازم / قرَأتُ: مُتِعدّ / جَلسْنا: لازم

۱- لا تَشْبَعُ: سیر نمی شود ۲- لا یَخْشَعُ: فروتنی نمی کند ۳- لا ترْفعُ: بالا برده نمی شود (بالا نمی رود)

حوارٌ (گفتگو)

(شِراءُ شَریحَهِ الْهاتِفِ الْجَوّالِ) = خرید سیم کارت گوشی همراه

الزّائِرَهُ = حج گزارمُوَظَّفُ الإِتِّصالاتِ= کارمند مخابرات
رَجاءً، أَعْطِنی شَیحهَ الْجَوّالِ= لطفا؛ سیم کارت گوشی به من بدهید.تَفَضَّلی، و هَلْ تُریدینَ بِطاقَهَ الشَّحْنِ = بفرما؛ آیا کارت شارژ هم می خواهی.
نَعَم؛ مِنْ فَضْلِکَ أَعْطِنی بِطاقَهً بِمَبلَغِ خَمْسَهٍ وَ عِشرینَ ریالاً = آری؛ لطفا کارتی به مبلغ بیست و پنج ریال به من بده.تَسْتَطیعینَ أَنْ تَشْحَنی رَصیدَ جَوّالِکِ عَبْرَ الْإنتِرنِت = می توانی گوشی ات را از راه اینترنت شارژ کنی.
الزّائِرَهُ تُریدُ أَن تَتَّصِلَ لکِن لا یَعْمَلُ الشَّحْنُ، فَتَذْهَبُ عِندَ موَظَّفِ الإِتِّصالاتِ وَ تَقولُ لَهُ: = زیارت کننده می خواهد که تماس بگیرد؛ ولی کار نمی کند؛ در نتیجه نزد کارمند مخابرات می رود و به او می گوید:
عَفواً، فی بِطاقَهِ الشَّحْنِ إشکالٌ. = ببخشید؛ کارت شارژ اشکالی دارد.أَعْطینی الْبِطاقَهَ مِنْ فَضلِکِ. سامِحینی؛ أَنتِ عَلَی الْحَقِّ. أُبَدِّلُ لَکِ الْبِطاقَهَ. = کارت را به من بده؛ لطفا؛ مرا ببخش؛ حق با تو است؛ کارت را برایت عوض می کنم.

۱- اَلشَّیحَه: سیم کارت ۲- اَلشَّحْن: شارژ کردن ۳- أَنْ تَشْحَنی: که شارژ کنی ۴- اَلرَّصید: اعتبار مالی، شارژ ۵- سامِحینی: مرا ببخش ۶- أَنتِ عَلَی الْحَقِّ: حق با شماست

التمارین

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ: أَیُّ کَلِمَهٍ مِن کَلِماتِ مُعجَمِ الدَّرسِ تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَهَ؟ (چه واژه ای از واژگان لغتنامه درس با گزارش های زیر هماهنگ است.)

۱- ما کانَ یَعْرِفُ السِّباحَهَ؛ فَصَرَخَ النَّجْدَهَ، اَلنَّجْدَهَ: کاد یغرق (شنا نمی دانست؛ پس بانگ زد: کمک کمک: نزدیک بود غرق شود)

۲- أَخفی شَیئاً، وَ جَعَلَهُ بَعیداً عَنِ الْأَنظارِ: أضمَرَ (چیزی را نهفت و آن را دور از نگاه ها نهاد: پنهان کرد.)

۳- حَسِبَهُ کِذْباً، وَ ما قَبِلَهُ: أنکَرَ ( آن را دروغ پنداشت و نپذیرفتش: دروغ دانست.)

۴- عَمِلَ عَمَلاً عِدَّهَ مَرّاتٍ: کرَّرَ (کاری را چندبار انجام داد: تکرار کرد.)

۵- أَصْبَحَ کَبیراً: کبُرّ (بزرگ گشت: بزرگ شد.)

اَلتَّمرینُ الثّانی: تَرجِمَ الأحادیثَ، ثُمَّ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (حدیث ها را ترجمه کن؛ سپس آنچه را از تو خواسته شده، شناسایی کن.)

۱- اَلْعِلْمُ نورٌ وَ ضیاءٌ یَقْذِفُهُ اللهُ فی قُلوبِ أولیائه. (اَلْمُبتَدَأَ وَ الْفاعِلَ)

(دانش نور و روشنایی است که خدا در دلهای دوستانش می افکند.) / اَلْمُبتَدَأَ: اَلْعِلْمُ / الْفاعِلَ: اللهُ

۲- لا تَغتَرّوا بِصلاتِهِم وَ لا بِصیامِهِم … وَ لکِنِ اختَبِروهُم عِندَ صِدقِ الحَدیثِ وَ أداءِ الأمانَهِ. (فعلَ الأمر و فعلَ النَّهی)

(فریب نماز خواندن و روزه گرفتنشان را نخورید،… ولى ایشان را با راستگوئى و امانت داری بیازمایید.) / فعلَ الأمر: اختَبِروا  / فعلَ النَّهی: لا تَغتَرّوا

۳- لا تَستَشِرِ الکَذّابَ فَإنَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرِّبُ عَلَیکَ البَعیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیکَ القَریبَ. (اسمَ المُبالغهِ) / اسمَ المُبالغهِ: الکَذّابَ

(با دروغگو مشورت مکن؛ زیرا او همانند سراب است. دور را برای تو نزدیک می سازد و نزدیک را برای تو دور می سازد.)

۴- یَبلُغُ الصّادِقُ بِصِدقِهِ ما لا یَبلُغُهُ الکاذِبُ بِاحتِیالِهِ. (الفاعِلَ)

(انسان راستگو با راستگویى به جایى می رسد که دروغگو با فریبکاری اش بدان نمی رسد.) / الفاعِلَ: الصّادِقُ، الکاذِبُ

۵- لا تُحَدِّثْ النّاسَ بِکُلِّ ما سَمِعتَ بِهِ. (فعلَ النَّهی)

(درباره هر آنچه شنیدى با مردم سخن مگو.) / فعلَ النَّهی: لا تُحَدِّثْ

۱- اَلسِّباحَه: شنا کردن ۲- لا تَغتَرّوا: فریب نخورید ۳- لا تَسْتَشِرْ: با … مشورت نکن ۴- یُقَرِّبُ: نزدیک می سازد ۵- یُبَعِّدُ: دور می سازد ۶- اَلإِحْتیال: فریبکاری

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ: عَیِّنِ الْکَلِمَهَ الْغَریبَهَ فی کُلِّ مَجموعَهٍ مَعَ بَیانِ السَّبَبِ. (واژه ناهماهنگ در هر مجموعه را با بیان سبب شناسایی کن.)

۱- اَلْفُنون(هنرها) ■             اَلْخَدّ(گونه) □                             اَلْفَم(دهان) □                                       اَللِّسان(زبان) □

۲- اَلْقِشْر(پوست) □          اَللُّبّ(مغز میوه) □                           اَلنَّوی(هسته) □                              اَلْغاز(گاز) ■

۳- الثَعْلَب(روباه) □           الکَلْب(سگ) □                       اَلْمَرَح(با ناز و خودپسندی) ■                       اَلْحِمار(خر) □

۴- اَلْیَمین(راست) □             اَلطَّنّان(مرغ مگس) ■                     اَلشِّمال(چپ) □                              اَلْأَمام(پیش رو) □

۵- اَلصَّلاه(نماز) ■            اَلشَّریحَه(شارژ) □                            اَلرَّصید(اعتبار مالی) □                     اَلْجَوّال(گوشی همراه) □

۶- اَلْأَحِبَّه(دوستان) □               اَلْأَصْدِقاء(دوستان) □                  اَلْأَصْحاب(یاران) □                   اَلْإضاعَه(تبان کردن) ■

الَتمّْرینُ الرّابعُ:

أ: ترَجِمِ الجُملَ التاّلیهَ، ثمَ عیِنِ المْطَلوبَ مِنکَ. (جمله های زیر را با توجه به قواعد درس ترجمه کن؛ سپس آنچه را از تو خواسته شده شناسایی کن.)

۱- سافَرتُ إلَی قَریَهٍ شاهَدتُ صورَتَها أیّامَ صِغَری. (اَلْمَجرورَ بِحَرفِ جَرٍّ وَ الْمَفعولَ)

(به روستایی سفر کردم که تصویرش را در روزگار خردسالی ام دیده بودم.) / اَلْمَجرورَ بِحَرفِ جَرٍّ: قَریَهٍ / الْمَفعولَ: صورَتَ

۲- عَصَفَت ریاحٌ شَدیدَهٌ خَرَّبَت بَیتاً جَنبَ شاطِئِ البَحرِ. (اَلْمَفعولَ وَ الْمُضافَ إلَیهِ)

(بادهای شدید طوری وزید که خانه ای را کنار ساحل دریا ویران کرد.) / اَلْمَفعولَ: بَیتاً / الْمُضافَ إلَیهِ: شاطِئِ، البَحرِ

۳- وَجَدتُ بَرنامَجاً یُساعِدُنی عَلَی تَعَلُّمِ العَرَبیَّهِ. (اَلْمَفعولَ وَ الْمُضافَ إلَیهِ)

(برنامه ای یافتم که مرا در آموزش زبان عربی یاری می کرد.) / اَلْمَفعولَ: بَرنامَجاً، ی / الْمُضافَ إلَیهِ: العَرَبیَّهِ

۴- الکِتابُ صَدیقٌ یُنقِذُکَ مِن مُصیبَهِ الجَهلِ. (اَلْمُبتَدَأَ وَ الْخَبَرَ)

(کتاب دوستی است که تو را از بلای نادانی می رهاند.) / اَلْمُبتَدَأَ: الکِتابُ / الْخَبَرَ: صَدیقٌ

۵- یُعجِبُنی عیدٌ یَفرَحُ فیهِ الفُقَراءُ. ( اَلْجَمعَ الْمُکَسَّرَ وَ نونَ الْوِقایَهِ)

(عیدی به شگفتم می آورد که تهیدستان در آن شاد شوند.) / اَلْجَمعَ الْمُکَسَّرَ: الفُقَراءُ / نونَ الْوِقایَهِ: یُعجِبُنی

ب: عَیِّنِ الأفْعالَ المُتعَدّیَ مِن هذِهِ الْأفَعالِ التَّی جاءَتْ فِی الجُمَلِ السّابقَهِ:

سافَرْتُ: لازم / شاهَدْتُ: مُتِعدّ  / عَصَفَتْ: لازم / خَرَّبَتْ: مُتِعدّ

۱- بَرنامَج: برنامه

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ (پژوهش علمی.)

اُکتُبْ خَمْسَ عِباراتٍ بِالْعَرَبیَّهِ حَوْلَ آدابِ الْکَلامِ. (پنج عبارت به عربی درباره آداب سخن بنویس.)

۱- اَلْکَلامُ یَجُرُّ الْکَلامَ. (سخن سخن را می کشد.)[حرف حرف می آورد.]

۱- یَجُرُّ: می کِشد

پی دی اف درس پنجم عربی یازدهم انسانی

الدرس الخامس: الکذب

الکذبُ مفتاحٌ لِکلّ شرٍّ: رسولُ الله

ترجمه: دروغ کلید هر بدی است.

جاء رَجل الی رَسول الله؛ فَقالَ: عَلِّمْنی خُلُقاً یَجْمَعُ لی خَیْرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَهِ، فقال: لاتَکْذِبْ.

ترجمه: مردی نزد پیامبر آمد و گفت: رفتاری (خویی) به من یاد بده که نیکی دنیا و آخرت را برایم گرد آورد. حضرت فرمودند: دروغ نگو .

و قالَ الامام علی: خَیرُ إخوانِکَ مَنْ دَعاکَ إلَی صِدْقِ الْمَقالِ بِصِدْقِ مَقالِهِ و نَدبکَ الی أفضلِ الأعمال بِحُسن أعماله.

ترجمه: امام علی فرمودند: بهترین برادر (یاران) تو کسی است که با راستگویی اش تو را به راستگویی فرابخواند و با خوش رفتاری اش تو را به خوش کرداری فرابخواند.

إذن فکُن صادِقاً مَع نفسِک و مَع الآخرینَ فی الحَیاه وَ لا تَهْرُبْ مِنَ الْواقِعِ أَبَداً.

ترجمه: بنابراین با خودت و با دیگران در زندگانی، راستگو باش و هرگز از واقعیت نگریز.

فإِن هَرَبْتَ مِنَ الْواقِعِ فَسَوْفَ توُاجِهُ مَشاکِلَ وَ صُعوباتٍ کَثیرَهً وَ تُضْطَرُّ إلَی الْکِذْبِ عِدَّهَ مرات.

ترجمه: زیرا اگر از حقیقت بگریزی با مشکلات و سختی های بسیاری روبه رو خواهی شد و چندین بار ناگریز به دروغ گفتن می گردی.

وَ بَعدَ ذٰلِکَ یَتَبیّن کِذْبُکَ لِلْآخَرینَ، فَتفشل فی حَیاتِکَ.

ترجمه: و پس ازآن دروغت بر دیگران آشکار می شود و در زندگانی ات شکست می خوری .

وَ هٰذِهِ قِصَّهٌ قَصیرَهٌ تُبَیِّنُ لَکَ نَتیجَهَ الْکِذْبِ:

ترجمه: و این داستان کوتاهی است که نتیجه دروغگویی را برایت آشکار می دارد.

قَرَّرَ أَربَعَهُ طُلّابٍ أَن یَغیبوا عَنِ الإمْتِحانِ فَاتَّصَلوا بِالْأسُتاذِ هاتِفیّاً وَ قالوا لَهُ:

ترجمه: چهار دانشجو قرار گذاشتند که در آزمون غایب شوند؛ پس تلفنی با استاد تماس گرفتند و به او گفتند:

أَحَدُ إطاراتِ سَیّارَتِنَا انْفَجَرَ، وَ لَیسَ لَنا إطارٌ احْتیاطیٌّ، وَ لا توجَدُ سَیارَهٌ تَنقُلُنا إلَی الْجامِعَهِ،

ترجمه: یک از تایرهای خودروی ما ترکید و ما تایر یدکی نداریم. خودرویی نیز نیست که ما را به دانشگاه ببرد.

وَ نَحنُ الْآنَ فی الطَّریقِ بَعیدونَ عَنِ الْجامِعَهِ، وَ لَنْ نَستَطیعَ الْحُضورَ فی الِإمْتِحانِ فی الْوَقتِ الْمُحَدَّدِ.

ترجمه: ما اکنون در راهیم دور از دانشگاه و در زمان مشخص شده نخواهیم توانست در آزمون حاضر گردیم.

وافَقَ الْأسُتاذُ أَنْ یؤُجَلَّ لَهُمُ الأمْتِحانَ لِمُدَّهِ أُسبوعٍ واحِدٍ، فَفَرِحَ الطُّلّابُ بِذٰلِکَ؛

ترجمه: استاد موافقت کرد که برای ایشان، آزمون را به مدت یک هفته به تأخیر اندازد. دانشجویان از آن شاد شدند.

لِأنَّ خُطَّتَهُم لِتَأجیلِ الإمْتِحانِ نَجَحَتْ.

ترجمه: زیرا نقشه ایشان برای عقب انداختن آزمون گرفت (موفق شد)

فی الْأسُبوعِ التّالی حَضَروا لِلإمْتِحانِ فی الْوَقتِ الْمُحَدَّدِ،

ترجمه: هفته آینده [دانشجویان] در زمان مشخص شده برای آزمون حاضر شدند.

وَ طَلَبَ الْأسُتاذُ مِنهُم أَن یَجلِسوا فی قاعَهِ الِإمْتِحانِ،

ترجمه: استاد از ایشان درخواست که در تالار آزمون بنشینند،

ثُمَّ وَزَّعَ عَلَیهِم أَوراقَ الِإمْتِحانِ. لَمّا نَظَروا إلَی الْأسَئِلَهِ، تَعَجَّبوا لِأنَّها کانَتْ هٰکَذا:

ترجمه: سپس برگه های آزمون را برایشان پخش کرد. زمانی که به پرسش ها نگاه کردند، شگفت زده شدند؛ زیرا پرسش ها ازین قرار بود:

■ لِماذَا انْفَجَرَ الْإطارُ؟

ترجمه: چرا تایر ترکید؟

أَیُّ إطارٍ مِنْ سَیّارَتِکُمُ انْفَجَرَ؟

ترجمه: کدام تایر خودروی شما ترکید؟

فی أَیِّ طَریقٍ وَقَعَ هٰذَا الْحادِثُ؟

ترجمه: در کدام جاده این پیشامد روی داد؟

ما هوَ تَرتیبُ جُلوسِکُم فی السَّیّارَهِ؟

ترجمه: نشستن شما در خودرو به چه ترتیب بود؟

کَیفَ اسْتَطَعْتُم أَن تَحِلّوا مُشکِلَتَکُم؟

ترجمه: چگونه توانستید مشکلتان را حل کنید؟

کَم کانَتِ السّاعَهُ عِندَ انْفِجارِ الْإطارِ؟

ترجمه: هنگام ترکیدن تایر، ساعت چند بود؟

مَنْ کانَ مِنکُم یسَوقُ السَّیّارَهَ فی ذٰلِکَ الْوَقتِ؟

ترجمه: کدام یک از شما خودرو را در آن وقت می راند؟

هَل تَضْمَنُ أَن یُجیبَ أَصدِقاؤُکَ مِثْلَ إجابَتِکَ؟

ترجمه: آیا ضمانت می کنی که دوستانت نیز مانند تو پاسخ دهند؟

خَجِلَ الطُّلّابُ وَ نَدِموا وَ اعْتَذَروا مِن فِعْلِهِم، نَصَحَهُمُ الْأسُتاذُ وَ قالَ: مَنْ یَکذِبْ لا یَنْجَحْ.

ترجمه: دانشجویان شرمنده شدند و پشیمان و از کارشان پوزش خواستند. استاد ایشان را پند داد و گفت: هر کس دروغ بگوید، کام نمی یابد.

عاهَدَ الطُّلّابُ أُستاذَهُم عَلَی أَن لا یَکْذِبوا، وَ قالوا لَهُ نادِمینَ: تَعَلَّمْنا دَرساً لَنْ نَنْساهُ أَبَداً.

ترجمه: دانشجویان با استادشان پیمان بستند که دیگر دروغ نگویند و با پشیمانی به او گفتند: درسی آموختی که هرگز فراموش نخواهیم کرد.

ترجمه «کل»

أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَهِ التّالیَهِ حَسَبَ نَصِّ الدَّرْسِ. (به پرسشهای زیر بر حسب متن درس پاسخ بده.)

۱- هَلْ وافَقَ الْأسُتاذُ أَنْ یُؤَجِّلَ الإِمْتِحانَ لِلطُّلابِ لِمُدَّهِ أُسبوعَینِ؟ – لا؛ ما وافَقَ الْأسُتاذُ أَنْ یؤُجَلَّ لَهُمُ الأمْتِحانَ لِمُدَّهِ أُسبوعین.

(آیا استاد موافقت کرد که آزمون دانش آموزان را به مدت دوهفته به تأخیر بیندازد. – نه؛ استاد موافقت نکرد که آزمون دانش آموزان را به مدت دو هفته به تأخیر بیندازد.)

۲- ماذا قالَ الرَّجُلُ لِرَسولِ اللّهِ حینَ جاءَ إلَیهِ؟ – الرجل قال: «عَلِّمْنی خُلُقاً یَجْمَعُ لی خَیْرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَه

(چه چیزی گفت مرد به فرستاده خداوند هنگامی که نزد او آمد. – مرد گفت:‌ اخلاقی به من بیاموز که خیر دنیا و آخرت را برای من گرد آورد.)

۳- ما قالَ الطُّلّابُ لِأسُتاذِهِم نادِمینَ؟ – قالوا لَهُ نادِمینَ: تَعَلَّمْنا دَرساً لَنْ نَنْساهُ أَبَداً.

(دانش آموزان با پشیمانی به استادشان چه گفتند؟ – به پشیمانی به او گفتند: درسی به ما آموختی که هرگز فراموشش نخواهیم کرد.)

۴- مَنْ قالَ «مَنْ یَکذِبْ لا یَنْجَحْ ؟» – الْأسُتاذُ قالَ: مَنْ یَکذِبْ لا یَنْجَحْ.

(چه کسی گفت: «هر کس دروغ بگوید کامیاب نمی شود؟ – استاد گفت: هر کس دروغ بگوید کامیاب نمی شود.)

۵- کَیفَ اتَّصَلَ الطُّلّابُ بِالْإستاذِ؟ – فَاتَّصَل الطُلّابٍ بِالْأسُتاذِ هاتِفیّاً.

(چگونه دانش آموزا با استاد تماس گرفتند؟ – دانش آموزان تلفنی با استاد تماس گرفتند.)

اِعلَموا (بدانید.)

تَرْجَمَهُ الْفِعْلِ الْمُضارِعِ (۱)

■ حروف «أَنْ: که» و «کَی، لِ ، لِکَی ، حَتَّی: تا ، برای اینکه» بر سر فعل مضارع می آیند و در معنای آن تغییر ایجاد می کنند؛ فعل هایی که دارای این حروف اند، در فارسی «مضارع التزامی» ترجمه می شوند؛ مثال:

یَحْکُمُ: داوری می کند / حَتَّی یَحْکُمَ: تا داوری کند

یُحاوِلونَ: تلاش می کنند / أَنْ یُحاوِلوا: که تلاش کنند

تَفْرَحونَ: شاد می شوید / لِکَی تَفْرَحوا: تا شاد شوید

یَجْعَلُ: قرار می دهد / لِیَجْعَلَ: تا قرار بدهد

یَذْهَبْنَ: می روند / کَی یَذْهَبْنَ: تا بروند

■ فعل مضارعِ دارای «لَنْ» معادلِ «آینده منفی » در زبان فارسی است؛ مثال: تَنالونَ: دست می یابید؛ لَنْ تَنالوا: دست نخواهید یافت.

این حروف در انتهای فعل مضارع تغییراتی را ایجاد می کنند. (به جز در ساخت هایی مانند یَفْعَلْنَ و تَفْعَلْنَ)

انواع «لام» در عربی

انواع «لام»

تَرجِم الآیتَینِ وَ الحدیثَ حَسَبَ قواعِدِ الدَّرسِ ثُمَّ عَیِّن الأفعالَ المضارعهَ. (دو آیه و حدیث را بر حسب قواعد درس ترجمه کند؛ سپس فعلهای مضارع را مشخص کن.)

۱- ﴿عَسَی أن تَکرَهوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسَی أن تُحِبّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم﴾ / الفعل المضارع: تَکرَهوا، تُحِبّوا

(شاید چیزى را ناپسند بدارید در حالى که آن براى شما نیکوست، و شاید چیزى را دوست بدارید در حالى که آن براى شما بد است.)

۲- ﴿… أنفِقوا مِمّا رَزَقناکُم مِن قَبلِ أن یَأتیَ یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ وَ لا خُلَّهٌ وَ لا شَفاعَهٌ﴾ / الفعل المضارع: یَأتیَ

(از آنچه به شما روزی کرده ایم انفاق کنید ، پیش از آنکه روزی بیاید که در آن نه خرید و فروشی است و نه دوستی و نه شفاعت.)

۳- مِن أخلاقِ الجاهِلِ الإجابَهُ قَبلَ أن یَسمَعَ وَ المُعارَضَهُ قَبلَ أن یَفهَمَ وَ الحُکمَ بِما لا یَعلَمُ. / الفعل المضارع: یَسمَعَ، یَفهَمَ، یَعلَمُ

(یکى از خویهاى نادان این است که قبل از شنیدن [مطلب] پاسخ مى دهد و پیش از آن که [مقصود گوینده را ] بفهمد مخالفت مى ورزد و درباره آنچه نمی داند، داوری مى کند.)

۱- آشنایی با این تغییرات، از اهداف آموزشی کتاب درسی نیست. ۲- رَزَقَ: روزی داد  3- خُلَّه: دوستی  4- مُعارَضَه: مخالفت

حوارٌ (گفتگو)

(فی الصَّیدَلیَّهِ) = در داروخانه

الحاجُّ = حج گزارالصَّیدَلیُّ = داروخانه دار
عَفواً، ما عِندی وَصفَهٌ = ببخشید؛ من نسخه ندارم.
وَ أُریدُ هذهِ الأدویَهَ المَکتوبَهَ عَلَی الوَرَقَهِ. = این داروهای نوشته شده بر روی ورقه را می خواهم.
أعطِنی الوَرَقَهَ: = ورقه را به من بده
مِحرارٌ، حُبوبٌ مُسَکِّنَهٌ لِلصُّداعِ، حُبوبٌ مُهَدِّئَهٌ، کَبسول أمبیسیلین، قُطنٌ طِبِّیٌّ، مَرهَمٌ لِحَسّاسِیَّهِ الجِلدِ … = دماسنج، قرص مسکن برای سردرد، قرص آرامش بخش، کپسول آمپی سیلین، پنبه طبی، پماد حساسیت پوست…
لا بَأسَ، وَ لکِن لا أُعطیکَ أمبیسیلین. = اشکالی ندارد؛ ولی آمپی سیلین به تو نمی دهم.
لِماذا لا تُعطینی؟ = چرا به من [آمپی سیلین] نمی دهی؟لِأنَّ بَیعَها بِدونِ وَصفَهٍ غَیرُ مَسموحٍ. = زیرا فروشش بدون نسخه ممنوع است.
لِمَن تَشتَری هذِهِ الأدویَهَ؟ = این دارو را برای که می خری؟
أشتَریها لِزُمَلائی فی القافِلَهِ = برای همکارم در کاروان می خرمش.
یا حَضرَهَ الصَّیدَلیِّ. = جناب داروخانه دار
رَجاءً، راجِعِ الطَّبیبَ؛ = لطفا؛ به پزشک مراجعه کن.
الشِّفاءُ مِنَ اللهِ. = درمان از [سوی] خداوند است.

۱- اَلصَّیدَلیَّه: داروخانه   2- اَلْأَدْویَه: داروها، مفرد: الدَّواء    3- اَلْمِحْرار: دماسنج    4- اَلْقُطْن: پنبه    5- اَلجِلدْ: پوست    6- حَضْرَهُ الصَّیدَلیّ: جناب داروخانه دار ۷- راجِعْ: مراجعه کن

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ: أیُّ فعلٍ مِن أفعالِ مُعجَمِ الدّرس یُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَهَ؟ (چه فعلی از فعلهای واژه نامه درس مناسب توضیح های زیر است؟)

۱- شاهَدَ وَجهاً لِوَجهٍ. (چهره به چهره [او را] دید.) / واجَهَ

۲- ظَهَرَ وَ صارَ واضِحاً. (آشکار شد و هویدا گشت.) / تَبیّنَ

۳- لَم یَنجَح بَل خَسِرَ. (پیروز نشد؛ بلکه زیان دید.) / فشِلَ

۴- أعطاهُ عَهداً وَ قَولاً بِأن یَفعَلَ شَیئاً. (قول و پیمانی به او داد مبنی بر اینکه کاری را انجام دهد.) / عاهَدَ، قرّر

۵- قَرَّرَ أن یَفعَلَ ما قَصَدَهُ مَعَ التَّأخیرِ. (قرار گذاشت آنچه را قصدش را داشت با تأخیر انجام دهد.) / أجّلَ

اَلتَّمرینُ الثّانی: تَرجِمَ الأحادیثَ، ثُمَّ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (حدیث ها را ترجمه کن؛ سپس آنچه را از تو خواسته شده، مشخص کن.)

۱- لا تَغتَرّوا بِصلاتِهِم وَ لا بِصیامِهِم … وَ لکِنِ اختَبِروهُم عِندَ صِدقِ الحَدیثِ وَ أداءِ الأمانَهِ. (فعلَ الأمر و فعلَ النَّهی)

(فریب نماز خواندن و روزه گرفتنشان را نخورید،… ولى ایشان را با راستگوئى و امانت داری بیازمایید.) / فعلَ الأمر: اختَبِروا  / فعلَ النَّهی: لا تَغتَرّوا

۲- لا تَستَشِرِ الکَذّابَ فَإنَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرِّبُ عَلَیکَ البَعیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیکَ القَریبَ. (اسمَ المُبالغهِ) / اسمَ المُبالغهِ: الکَذّابَ

(با دروغگو مشورت مکن؛ زیرا او همانند سراب است. دور را برای تو نزدیک می سازد و نزدیک را برای تو دور می سازد.)

۳- یَبلُغُ الصّادِقُ بِصِدقِهِ ما لا یَبلُغُهُ الکاذِبُ بِاحتِیالِهِ. (الفاعِلَ)

(انسان راستگو به وسیلۀ راستگویى به جایى می رسد که دروغگو با فریبکاری اش بدان نمی رسد.) / الفاعِلَ: الصّادِقُ، الکاذِبُ

۴- لا تُحَدِّثْ النّاسَ بِکُلِّ ما سَمِعتَ بِهِ. (فعلَ النَّهی)

(درباره هر چه شنیدى با مردم سخن مگو.) / فعلَ النَّهی: لا تُحَدِّثْ

۱- لا تَغتَرّوا: فریب نخورید ۲- اَلصّیام: روزه.   3- لا تَسْتَشِرْ: با … مشورت نکن  4- یُقَرِّبُ: نزدیک می سازد ۵- یُبَعِّدُ: دور می سازد ۶- اَلِإحْتیال: فریبکاری

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: عَیِّنِ الکلمهَ الَّتی لا تُناسِبُ الکلماتِ الأُخرَی مَعَ بیانِ السَّبَبِ. (با بیان علت، واژه ای را که با واژگان دیگر هماهنگی ندارد مشخص کن.)

۱- مَقال (گفتار)       5      کَلام(سخن)                        5      قَول(گفتار)                       5      إطار(تایر)                       5

۲- کَلَّمَ(سخن گفت)     5      حَدَّثَ(سخن گفت)                       5      کَمَّلَ(کامل کرد)                       5      تَکَلَّمَ(سخن گفت)                       5

۳- جُذوع(تنه ها)       5      تَأجیل(به تأخیر انداختن)                       5      أثمار(میوه)                       5      أغصان(شاخه ها)                        5

۴- یَغرِسُ(می کارد)    5      یَنبُتُ(می روید)                       5      یَزرَعُ(می کارد)                       5      یَخنُقُ(خفه می کند)                       5

۵- أحمَر(سرخ)       5      أسوَد(سیاه)                        5      أخضَر(سبز)                        5      أکرَم(گرامی تر)                        5

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ: تَرجِمِ الآیاتِ، ثُمَّ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (آیه ها را ترجمه کن؛ سپس آنچه را از تو خواسته شده مشخص کن.)

۱- ﴿ فَاصبِر حَتَّی یَحکُمَ اللهُ بَینَنا …﴾ (فعلَ الأمرِ) / (بردبار باش تا خداوند میان ما داوری کند.) / فعلَ الأمرِ: اصبِر

۲- ﴿ یُریدونَ أن یُبَدِّلوا کَلامَ اللهِ﴾ (المُضافَ إلَیهِ) (می خواهند که سخن خداوند را تغییر دهند.) / المُضافَ إلَیهِ: اللهِ

۳- ﴿… ما یُریدُ اللهُ لِیَجعَلَ عَلَیکُم مِن حَرَجٍ…﴾ (الفاعِلَ) (خداوند نمی خواهد تا حالت بحرانی برای شما ایجاد کند.) / الفاعِلَ: اللهُ

۴- ﴿ . .. لِکَیلا تَحزَنوا عَلَی ما فاتَکُم﴾ (الفِعلَ الماضیَ) (تا اندوهگین نشوید به خاطر آنچه از دست دادید.) / الفِعلَ الماضیَ: فاتَ

۵- ﴿ لَن تَنالُوا البِرَّ حَتَّی تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ﴾ (الفِعلَ المُضارِعَ)

(به نیکی دست نخواهید یافت تا اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.) / الفِعلَ المُضارِعَ: تَنالُوا، تُنفِقوا، تُحِبّونَ

۱- حَرَج: حالت بحرانی  2- لِکَیلا: لِکَی+لا   3- فاتَ: از دست رفت  4- لَن تَنالوا: دست نخواهید یافت

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ: تَرجِم الجُمَلَ التّالیَهِ. (جمله های زیر را ترجمه کن.)

۱- اِجلِس عَلَی الکُرسیِّ. (روی صندلی بنشین.)     / 5- لا تَجلِسوا هُناکَ. (آنجا ننشینید.)

۲- تَجلِسُ مَعَ زمیلِکَ. (با همکارت می نشینی.)      /6- لا یَجلِسنَ هُنا. (اینجا نباید بنشینند / اینجا نمی نشینند.)

۳- اِصبِر لِکَی یَجلِسَ. (صبر کن تا بنشیند.)          / 7- أُریدُ أن أجلِسَ. (می خواهم بنشینم.)

۴- جالِس خَیرَ النّاسِ. (به بهترین مردم همنشینی کن.)  /  8- رَجَعنا لِنَجلِسَ (برگشتیم تا بنشینیم.)

اَلتَّمرینُ السّادِسُ: اُکْتُبْ مُفْرَدَ الْجُموعِ التّالیَهِ. (مفرد جمع های زیر را بنویس.)

أَدویَه: دواء (دارو)                               خُطَط: خُطّه (نقشه)                                              أَفاضِل: أفضل (برتر؛ برترین)

أَحْیاء: حَیّ (زنده)                                صُعوبات: صُعوبه (دشواری)                               أَصْدِقاء: صَدیق (دوست)

أَساتِذَه: أُستاذ (استاد)                                عُیوب: عیب (عیب)                                              إخْوان: أخ (برادر)

أَعمال: عَمل (کنش)                                   أَسْئِلَه: سُؤال (پرسش)                                          أَسابیع: أُسبوع (هفته)

إجابات: إجابه (پاسخ)                                طُلّاب: طالب (دانش آموز)                                      أَخلاق: خُلق (خو)

پی دی اف درس پنجم عربی پایه یازدهم مشترک