بایگانی برچسب: s

قافیه و ردیف در شعر پارسی

به نام خداوند جان آفرین / حکیم سخن در زبان آفرین

بیت فوق قافیه دار است. واژهٔ آفرین در آخر دو مصرع ردیف نام دارد و جان و زبان، واژه های قافیه و «ان» حروف قافیه.

ردیف: بعضی اشعار ردیف دارند. ردیف کلمه یا کلماتی است که بعد از واژه های قافیه، عیناً (از نظر لفظ و معنی) تکرار می شود.

◙ در بعضی از اشعار، گاه واژه های ردیف از نظر معنا با هم تفاوت دارند؛ ولی این تفاوت معنایی جنبهٔ مجازی دارد و برای خواننده یا شنونده چندان محسوس نیست؛ مانند:

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد …

گفتم: «این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟» / گفت: «آن روز که این گنبد مینا می کرد.»

«می کرد» در بیت دوّم، در معنای «می ساخت»، به کار رفته است.

واژه های قافیه: واژه هایی است که حرف یا حروف قافیه در آخر آن ها مشترک باشد.

قافیه یا حروف قافیه: حرف یا حروف مشترک برای قافیه سازی لازم است. این حرف یا حروف چنان که گفتیم در آخر واژه های قافیه می آید. در این شعر:

به جهان خرّم از آنم که جهان خرَّم ازوست / عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم ازوست

«ازوست» ردیف است و خرَّم و عالَم واژه های قافیه و -َ م حروف قافیه.

در شعر زیر ردیف وجود ندارد. تماشا و صحرا واژه های قافیه هستند و «ا » حرف قافیه.

شد موسم سبزه و تماشا / برخیز و بیا به سوی صحرا

قواعد قافیه (الف)

حداقّل حروف مشترک لازم برای قافیه تابع دو قاعده است:

قاعدۀ ۱: هر یک از مصوّت های /ا/،/ و/ به تنهایی اساس قافیه قرار می گیرند. مثلاً در شعر زیر واژه های ما و تمنّا هم قافیه هستند و حرف مشترک قافیه تنها مصوّت /ا/ است:

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

در بیت زیر:

ای چشم تو دل فریب و جادو / در چشم تو خیره چشم آهو

مصوّت / و/ حرف قافیه است.

قاعدۀ ۲: هر مصوّت با یک یا دو صامت بعدش قافیه قرار می گیرد: مصوّت + صامت (+صامت).

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ / یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

در این شعر ین (مصوّت + صامت) حروف قافیه است، و در شعر زیر:

مزرع سبز فلک دیدم و داس مِه نُو / یادم از کشتهٔ خویش آمد و هنگام درُو

«-ُ» و (مصوّت + صامت) حرف قافیه است. و در شعر زیر:

کسی دانهٔ نیک مردی نکاشت / کزو خرمن کام دل برنداشت

«اشت» (مصوّت + صامت + صامت) حروف قافیه است و در این شعر «-َ ست»:

نکو نام و صاحب دل و حق پَرست / خط عارضش خوش تر از خطّ دَست

گوشزد: مصوّت «ی» معمولاً به تنهایی حرف قافیه قرار نمی گیرد. مثلاً واژهٔ بازی با معنی، قافیه نمی شود؛ امّا بعضی از شاعران به ندرت «ی» را تنها حرف قافیه قرار داده اند:

گاِه توبه کردن آمد از مدایح و ز هِجی / کز هِجی بینم زیان و از مدایح سود، نی (منوچهری)

مصوّت کوتاه ِ (= ـه/ه) نیز گاهی به ندرت اساس قافیه قرار گرفته است، به ویژه هر گاه قافیهٔ شعر، الحاقی داشته باشد.

هرکجا ذکر او بود تو که ای / جمله تسلیم کن بدو تو چه ای

قواعد قافیه (ب)

در بخش بالایی کلیّاتی دربارهٔ شعر و قافیهٔ آن خواندیم و دیدیم که قافیهٔ شعر فارسی تابع دو قاعده است. این دو قاعدهٔ کلّی استثناهایی دارند که آن ها را می توان در هفت مورد به شرح زیر، طبقه بندی کرد:

تبصرۀ ۱: به آخر واژه های قافیه ممکن است یک یا چند حرف الحاق شود. حرف یا حروف الحاقی نیز جزء حروف مشترک قافیه اند و رعایت آن ها لازم است؛ مثلاً، در شعر زیر به آخر بهار و یار، «ان » الحاق شده است:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

ار + ان، حروف قافیه است: ار حروف اصلی (طبق قاعدهٔ ۲) و «ان» حروفِ الحاقی. در شعر زیر:

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

«ا + یی» حرف قافیه است: «ا» حرف اصلی (طبق قاعدهٔ ) و «یی» حروف الحاقی.

حروف الحاقی عبارت است از:

شناسه ها، ضمایر متّصل، پسوندها، مخفّف صیغه های زمان حالِ بودن (-َ م، ی، یم، ید، -َ ند)

و «ی» آخر بعضی از واژه های مختوم به ا و و مثلاً در واژه های «خدای» ،«جای» ،«موی»،«بوی»

گوشزد: برای مشخّص کردن قافیهٔ هر شعر، ابتدا ردیف را مشخّص می کنیم و بعد حروفِ الحاقی و سپس حروف اصلی را، قدما آخرین حرف اصلی کلمه را «رَوی» می نامیدند.

تبصرۀ ۲: بعضی از واژه ها به مصوّت ِ (ه بیان حرکت) یا مصوّت «ی» ختم می شوند. مانند: جامه (=جامِ)، پرده (=پرِد)، بازی، سی. این «-ِ» و «ی» گرچه جزء کلمهٔ قافیه یعنی حروف اصلی هستند، امّا از نظر قافیه، الحاقی به شمار می آیند:

کسان شهد نوشند و مرغ و بَرِ (=بَره) / مرا روی نان می نبیند تَرِ (=تَره)

«-َ ر»، حروف قافیه است:  «-َ ر»، اصلی (طبق قاعدهٔ ۲) و«-ِ» در حکم الحاقی.

یکی مشکلی برد پیش عَلی / مگر مشکلش را کند منجلَی

«-َ لی» حروف قافیه است: «-َ ل»، اصلی (طبق قاعدهٔ ۲) و «ی» در حکم الحاقی.

تبصرۀ ۳: رعایت قواعد دوگانهٔ قافیه الزامی است. فقط یک استثنا دارد: اگر در قاعدهٔ ۲ یعنی مصوّت + صامت (+صامت)، مصوّت کوتاه باشد و قافیه، حروفِ الحاقی داشته باشد، این مصوّت کوتاه می تواند متفاوت باشد؛ مثلاً کُشت (قتل کرد)، با گَشت (گردید) قافیه نمی شود؛ زیرا مصوّت اوّلی ضمّه و مصوّت دومی فتحه است. ولی اگر به آخِر این دو کلمه حرف یا حروفی؛ مثلاً ِ (ه بیان حرکت) الحاق شود، این دو کلمه قافیه می شوند:

سراسر همه دشت پر کُشته بود / زمین چون گل ارغوان گَشته بود

همین طور منظَر با تصوُّر قافیه نمی شود؛ ولی در صورت افزوده شدن حرفِ الحاقی مثلاً، «ی» قافیه شدن آن ها اشکال ندارد:

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم / سیر نمی شود نظر بس که لطیف منظَری

گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود / می روی و مقابلی، غایب و در تصوُّری (سعدی)

واژهٔ بنده (=بَندِ) نیز با ژنده (=ژِندِ) قافیه می شود؛ چون کسرهٔ آخر در حکمِ الحاقی است.

تبصرۀ ۴: پسوند و پیشوند گرچه واژه نیستند؛ امّا گاهی در قافیهٔ شعر در حکم واژهٔ قافیه قرار گرفته اند:

چنان صورتش بسته تمثالگَر / که صورت نبندد از آن خوب تَر

«گر» و «تر» پسوند هستند و باید الحاقی به حساب آیند، امّا خود، واژهٔ قافیه قرار گرفته اند. همچنین در شعر:

گرفتم که خود هستی از عیب پاک / تعنّت مکن بر من عیبناک

«ناک» پسوند است، امّا واژهٔ قافیه قرار گرفته و با کلمهٔ «پاک» قافیه شده است. در شعر زیر:

دلم جز مهر مه رویان طریقی بَر نمی گیرد / زهر در می دهم پندش ولیکن دَر نمی گیرد

«بَر » و «دَر» پیشوند هستند؛ امّا واژهٔ قافیه قرار گرفته اند.

در صورتی پسوند یا پیشوند واژهٔ قافیه محسوب می شود که تکرار نشود؛ مثلاً در این بیت مولوی:

نک بهاران شد، صلا ای لولیان / بانگ نای و سبزه و آب روان

که گرچه حروف مشترک تنها حروف الحاقی «ان » است؛ اما پسوند «ان » در واژهٔ «لولیان» نشانهٔ جمع است و در واژهٔ «روان» نشانهٔ صفت حالیّه و قافیه درست است؛ ولی در این بیت دقیقی:

شب سیاه بدان زلفکان تو مانَد / سپید روز به پاکی رخان تو مانَد

«ان » در هر دو واژهٔ «زلفکان» و «رخان» نشانهٔ جمع است و چون تکرار شده، لذا قافیه درست نیست.

تبصرۀ ۵: اگر قبل از حروف قافیه در (قاعدهٔ ۱ و ۲) حرف یا حروف دیگری مشترک باشد، آن ها جزء حروف قافیه نیستند و رعایت آن ها لازم نیست. مثلاً در شعر:

به خُردی بخورد از بزرگان قفا / خدا دادش اندر بزرگی صفا

«-َ فا»، حروف مشترک است امّا فقط مصوّت /ا/ حرف قافیه است و رعایت حروف مشترک دیگر ضرورت ندارد. به عبارت دیگر قفا و صفا با واژه هایی مثل ما و فضا قافیه می شود. در شعر زیر:

بشنو این نی چون حکایت می کند / وز جدایی ها شکایت می کند

«ایَت» حروف مشترک است؛ امّا فقط «-َ ت» حروف قافیه است و رعایت حروف مشترکِ اضافی یعنی «ای» ضرورت ندارد. به عبارت دیگر حکایت و شکایت با واژه هایی مثل نعمَت و فرصَت هم قافیه می شود.

تبصرۀ ۶: اگر واژه های قافیه لفظاً یکسان ولی در معنا متفاوت باشند، قافیه درست است و جناس هم دارد:

زهر ناحیت کاروان ها روان (=رونده) / به دیدار آن صورت بی روان (=روح)

تبصرۀ ۷: گاه حروف قافیه در بیش از یک واژه قرار می گیرد:

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه / مرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه

در مصراع دوم، پروا+نه (پروا نیست) با پروانه قافیه شده که حروف قافیه در آن ا+نه است.

قافیۀ میانی، درونی و ذوقافیتین

بعضی از شاعران برای غنی تر کردن موسیقی شعر، گاه در پایان نیم مصرع (قافیهٔ میانی) نیز قافیه می آورند:

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود (سعدی)

گاهی قافیه در درون مصرع (قافیهٔ درونی) است؛ یعنی تنها در پایان مصرع یا نیم مصرع نیست؛ مانند این شعر مولوی:

یار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا / یارتویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا

روح تویی، نوح تویی، فاتح و مفتوح تویی / سینهٔ مشروح تویی، بر در اسرار مرا

گاهی شعر دارای دو قافیهٔ پایانی (ذوقافیتین) است که قافیهٔ اصلی در واژه های آخر مصرع هاست:

گزید از غنیمت ظرایف بسی / کز آن سان نبیند طرایف کسی

قافیۀ خطّی

قافیه بر مبنای زبان؛ یعنی صورت ملفوظ شناخته می شود امّا اگر همین زبان دارای شکل مکتوب شد یکسانی خطّی نیز باید رعایت شود؛ به عبارت دیگر در این صورت قافیه هم، جنبهٔ سمعی دارد و هم، بصری. مثلاً در این شعر سعدی:

پیوند روح می کند این باد مشک بیز / هنگام نوبت سحر است ای ندیم خیز

از نظر صورت ملفوظ واژه های حضیض، لذیذ، غلیظ با مشک بیز و خیز هم قافیه هستند؛ امّا چون شکل خطی آن ها از نظر دیداری متفاوت است، قافیه کردن آن ها درست نیست.

عیوب قافیه

در شعر فارسی رعایت قواعد و ضوابط قافیه  که قبلاً گفتیم  الزامی است و هرچه خلاف آن ها باشد غلط است. مثل قافیه کردن «پُر» با «تَر»، فردوسی با طوسی، احتیاط با اعتماد و غیره.

تکرار واژه های قافیه را نیز علمای بلاغت عیب فاحش می شمرند؛ مگر این که ابیات شعر از بیست و سی درگذرد یا قصیده دو مطلع داشته باشد. اما شاعران گاه در اشعار کمتر از بیست وسی نیز واژه های قافیه را تکرار کرده اند. به علاوه تکرار واژهٔ قافیهٔ مصرع اوّل را در غزل عیب ندانسته اند، حتّی آوردن آن را در مصرع چهارم صنعت (ردّالقافیه) به حساب آورده اند.

تکرار واژه های غیر سادۀ قافیه

تکرار واژه های غیر ساده (=مشتق، مرکّب و مشتق مرکّب)، در صورتی که اجزای سازندهٔ آن ها چندان آشکار نباشد یا میان معنای دو جزء فرقی بتوان نهاد، رواست؛ مثلاً، رنجور و مزدور، پاسبان و مهربان یا آب و گلاب، شاخسار و کوهسار، آبدار و پایدار.

علامت ماضی (ید) چون چندان شناخته نیست واژه هایی مانند ورزید، پرستید، رنجید، گردانید، بوسید و غیره قافیه می شوند و حال آن که در همهٔ آن ها «ید» (علامت ماضی) مشترک است:

ای سرد و گرم دهر کشیده / شیرین و تلخ دهر چشیده (مسعود سعد)

علامت گذرا ساز «اند» یا «انید» نیز تکراری می آید، مثلاً در این شعر سعدی:

آن سرو که گویند به بالای تو ماند / هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

با واژه های می گذراند، گسلاند، برساند و برهاند قافیه شده است. حال آن که اگر حروف الحاقیِ (اند) را حذف کنیم، این مصرع ها بی قافیه اند. اگر اجزای کلمات کاملاً شناخته باشد، تکرار قافیه روا نیست؛ مثل قافیه ساختن خوب تر با بدتر، یا مثل قافیهٔ این شعر دقیقی:

شبِ سیاه بدان زلفکان تو مانَد / سپید روز به پاکی رخان تو مانَد …

◙ ای از مکارم تو شده در جهان خبر /  افکنده از سیاست تو آسمان سپر

صاحب قَران ملکی و بر تخت خسروی / هر گز نبوده مثل تو صاحب قَران دگر

با رأی پیر و بخت جوان تر، کرده اند / اندر پناه جاه تو پیر و جوان، مقرّ

◙ دل در سر زلف یار بستم / وز نرگس آن نگار رستم.

◙ گر سعد بود طالع اختر یارت / دارا شودت تابع پرزر دارت
ور زآنکه نداری چو عطائی طالع / رنج تو بود ضائع ابتر کارت

◙ نو بهار آمد ز کیهان صورت خود را دمید / باد نوروزی به بستان طلعت دیبا کشید
زینت خود را ندیدستی بیابان را ببین / این شگفت اندر بیابان صورت خود را که دید

◙ رخ نگارم چون ارغوان پر قمر است / بر نگارم چون پرنیان پر حمر است
هر آنگهی که بخندد لبان شیرینش / درست گوئی چون ناردان پرگهر است

◙ زبانش توان ستایش نداشت / روانش گمان نیایش نداشت

◙ شکــر ایزد خـادم مسعـود شـــاهِ وحـدتم / کاین نصیـب آمـد مـرا از خوانـگاهِ قسمتم

در سر آهنگ سفر دارم به دل شوقِ امید / شـاهِ خوبان را ، دعایی توشـه راهِ همتم

◙ آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر که این آتش ندارد نیست باد

◙ دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد / من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد

◙ گلاب است گویی به جویش روان  / همی شاد گردد زبویش روان

◙ گزید از غنیمت ظرایف بسی/ کز آن سان نبیند طرایف کسی

◙ از آن مرد دانا دهان دوخته ست / که بیند که شمع اززبان سوخته ست

◙ خواجه در ابریشم و ما در گلیم / عاقبت ای دل همه پا در گلیم

◙ بفرمودشان تا خبیره شدند / هژبر ژیان را پذیره شدند

◙ چو آن نامهٔ شاه یکسر بخواند / دو دیده به خون دل اندر نشاند.

◙ ز مازندران مهتران را بخواند / ز اولاد چندی سخنها براند

◙ ای قصَه ی بهشت ز کویت حکایتی / شرح جمال حور ز رویت روایتی

◙ طرفه می دارند یاران صبر من بر داغ و درد / داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ  و ورد

◙ جوانی سر از رای مادر بتافت / دل دردمندش به آذر بتافت

◙ گر من ز محبتت بمیرم / دامن به قیامتت بگیرم

◙ گدا را چو حاصل شود نان شام / چنان خوش بخسبد که سلطان شام

◙ پای کس بر نهی به بام فلک / باده کی در کشی ز جام ملک

◙ تا چنین خدمت کنم احسان کنم / خاک اندر دیدهی شیطان زنم

◙ هوا سرد و خرگاه خورشید گرم / زمین خشک و بالین جمشید نرم

◙ ای قصهی بهشت ز کویت حکایتی / شرح جمال حور ز رویت روایتی

◙ در غم ما روزها بی گاه شد / روزها با سوزها همراه شد

◙ بیا تا حال یکدیگر بدانیم / مراد هم بجوییم اَر توانیم

◙ ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم / امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند / از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود / حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است / انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم

سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن / گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل / هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخنها / آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم

◙ سوختم چون بوی برناید ز من / و آتش غم روی ننماید ز من

◙ پیکرت آراسته حق چون پری / تا تو سوی صانع بی چون پری

نام تو زان بر سر دیوان بود                                       کاتش، بال و پر دیوان بود

 شد به تو خود دفتر جان نامزد                                                                  نام تو خود سکه آن نام زد

موارد دامدار در قافیه دوگانه

◙ آنکه از کبرش دلت لرزان بود / چون شوی چون پیش تو گریان شود (قافیه دوگانه ندارد)

◙ میوه ات باید که شیرین تر شود / چون رسن تابان نه واپس تر رود (قافیه دوگانه ندارد)

◙ ناقه جسم ولی را بنده باش / تا شوی با روح صالح خواجه تاش (قافیه دوگانه ندارد)

◙ قلم زن که بد کرد با زیردست / قلم بهتر او را به شمشیر دست (قافیه دوگانه ندارد)

◙ مرا تا نقره باشد می فشانم / تو را تا بوسه باشد می ستانم (قافیه دوگانه ندارد)

◙ چو در خانه روم کردند جای / ز شغل جهان درکشیدند پای (قافیه دوگانه ندارد)

◙ برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم / تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم (قافیه دوگانه ندارد)

◙ دمی رفت و یاد آمدش روی دوست / وگر خیمه زد بر سر کوی دوست (قافیه دوگانه ندارد)

◙ مشو تا توانی ز رحمت بری / که رحمت برندت چو رحمت بری (قافیه دوگانه ندارد)

◙ شکر یزدان را که چون او شد پدید / در خیالش جان خیال خود بدید (قافیه دوگانه ندارد)

◙ به هر سو که بنهند بر جنگ روی / نماند به سنگ اندرون رنگ و بوی (قافیه دوگانه ندارد)

◙ هر که را با مرده سودایی بود / بر امید زنده سیمایی بود (قافیه دوگانه ندارد)

◙ شاه فلک بین به صبح پرده برانداخته / پیر خرد بین به می خرقه درانداخته (قافیه دوگانه ندارد)

◙ ای چرخ از آن ستاره رعنا چه خواستی / وی باد از آن شکوفه زیبا چه خواستی (قافیه دوگانه ندارد)

◙ قلم زن که بد کرد با زیر دست / قلم بهتر او را به شمشیر دست (قافیه دوگانه ندارد)

◙ کی کند ادراک تو حاصل خرد /   فهم کی این عشوه باطل خرد

شعری از کاتبی نیشابوری یا ترشیزی

ای شده از قدرت تو ماء و طین / لوحه دیباچه دنیا و دین

طالب تو از همه دارد فراغ / در شب تار از جگر آرد چراغ

مسکن عشاق تو شهر بلاست / شربت مشتاق تو زهر فناست

طالب این گلشن دنیا مباش / خار ره اندر ره عقبی مباش

درگذر از لاله باغ امل / سوزش دل بنگر و داغ اجل

واصل انسان همه هیچ است هیچ / حاصل دوران همه هیچ است هیچ

حاتم و آن بخشش عامش کجاست / طی شده این نامه و نامش کجاست

نسخه این عالم کل را بمان / نامه پیچ و خم دل را بخوان

باده این مصطبه قهرست و بس / شربت این مشربه زهرست و بس [کاتبی نیشابوری (یا ترشیزی)]

قافیه در شعر نو

شاعران نوپرداز برای قافیه اهمّیّت زیاد قائل اند؛ مثلاً، نیما یوشیج دربارهٔ قافیه می نویسد که: «اگر قافیه نباشد چه خواهد بود؟ حباب توخالی؛ شعر بی قافیه، مثل آدم بی استخوان است. هنر شاعری در قافیه سازی است… ».

امّا ضوابط قافیه در شعر نو، نضج درستی نگرفته است و آنچه در این مورد گفته شده است، بیشتر جنبهٔ ذوقی دارد. نیما در مورد ضابطهٔ قافیه در شعر می گوید: «قافیه مقیّد به جملهٔ خود است، همین که مطلب عوض شد و جملهٔ دیگری به روی کار آمد، قافیه به آن نمی خورد.» به هر حال قافیهٔ شعر نو برخلاف شعر کلاسیک در آخر ابیات نمی آید بلکه بستگی به مطلب دارد. به علاوه الزاماً هر مطلب قافیه دار نیست. از طرفی وقتی که شعر حاوی مطالب پراکنده و وصف های جداگانه است یا جنبهٔ امری و دعایی دارد، قافیه را لازم نمی دانند.

مثال:

از تهی سرشار

جویبار لحظه ها جاری است

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ

دوستان و دشمنان را می شناسم من

زندگی را دوست می دارم

مرگ را دشمن

وای امّا با که باید گفت این؟ من دوستی دارم

که به دشمن باید از او التجا بردن

جویبار لحظه ها جاری…

به هر حال در شعر نو قافیه محدودیّت های شعر کلاسیک را ندارد و شاعر خود را اسیر قافیه نمی سازد، بلکه معمولاً در هر مطلب دو یا چند مصرع قافیه دار می آید.

آموزه یازدهم: قافیه

خواندیم که شعر، سخنی خیال انگیز، موزون و سرشار از عاطفه و احساس است.

وزن به شعر، زیبایی می بخشد و آن را اثرگذار می سازد. اگر وزن شعری را برهم بزنیم، خواهیم دید که تا چه میزان از زیبایی و تأثیر آن کاسته می شود. مثلاً شعر:

آب زنید راه را، هین که نگار می رسد / مژده دهید باغ را، بوی بهار می رسد (مولوی)

اگر به صورت بی وزن درآید، در می یابیم که زیبایی و شورانگیزی اش را از دست داده است:

هین، راه را آب زنید که نگار می رسد / باغ را مژده دهید بوی بهار می رسد

پس، وزن برای شعر لازم است.

یکی دیگر از بایسته‌های شعر که بر بار موسیقایی و خوش آهنگی آن می‌افزاید، «قافیه» است. قافیه به زیبایی شعر می‌افزاید و گوش را نوازش می‌دهد.

به بیت زیر، توجّه کنید:

یا رب، سببی ساز که یارم به سلامت / باز آید و برهاندم از بند ملامت  (حافظ)

اگر قافیه آن را تغییر دهیم، به صورت زیر درمی آید که زیبایی و خوش آهنگی اوّل را ندارد:

یا رب، سببی ساز که یارم به سلامت / باز آید و برهاندَم از بند غریبی

همان گونه که می بینیم، با آنکه تقریباً همه واژگان یکسان هستند، امّا فقط با تغییر واژه‌های قافیه، ضرباهنگِ موسیقایی و طنین پایانیِ سخن را از دست داده ایم.

قافیه و ردیف در شعر

شب عاشقان بی دل، چه شبی دراز باشد / تو بیا کز اوّل شب، در صبح باز باشد (سعدی)       

واژه «باشد» در آخر دو مصرع ردیف نام دارد و «دراز» و «باز»، واژه‌های قافیه است.

ردیف: کلمه یا کلماتی است که بعد از واژۀ قافیه، عینا (از نظر لفظ و معنی) تکرار می‌شود.

قافیه: واژه‌هایی است که حرف یا حروف آخر آنها مشترک باشد.

حروف قافیه: حرف یا حروف مشترکی است که در آخر واژه‌های قافیه می‌آید. در این شعر:

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم ازوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست سعدی

«ازوست» ردیف است و «خرّم» و «عالم» واژه‌های قافیه و « ﹷ م» حروف قافیه.

در شعر زیر، «تخت» و «بخت» واژه‌های قافیه هستند و « ﹷ خت» حروف قافیه.

چنین داد پاسخ فریدون که تخت / نماند به کس جاودانه نه بخت فردوسی

قواعد قافیه

حدّاقل حروف لازم برای قافیه، تابع دو قاعده است:

قاعدۀ ۱: هر یک از مصوّت‌های / ا /، / و/ به تنهایی اساس قافیه قرار می‌گیرند.

در بیت زیر، واژه‌های «رعنا» و «ما» هم قافیه هستند و حرف مشترک آنها مصوّت / ا / است:

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را / که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را  (حافظ)

در بیت زیر:

یار بد، مار است هین بگریز از او / تا نریزد بر تو زهر، آن زشت خو (مولوی)

مصوّت / و/ حرف قافیه است.

قاعدۀ ۲: گاهی یک مصوّت با یک یا دو صامتِ پس از خود، قافیه می‌سازد: مصوّت + صامت (+ صامت).

مانندِ: کی شعرتر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ /  یک نکته از این معنی، گفتیم و همین باشد  (حافظ)

در این شعر «ین» (مصوّت + صامت) حروف قافیه و کلمه‌های «حزین» و «همین» قافیه است. این الگوی قافیه در شعر فارسی رایج است. در شعر زیر:

کسی دانه نیک مردی نکاشت / کزو خرمن کام دل برنداشت (سعدی)

«نکاشت» و «برنداشت» واژه‌های قافیه و «اشت» (مصوّت + صامت + صامت) حروف قافیه است .

در این شعر:

نکونام و صاحب دل و حق پرَست / خط عارضش خوش تر ا ز خطّ دَست (سعدی)

«حق پرست» و «دست» واژه‌های قافیه و « ﹷ ست» (مصوّت + صامت + صامت) حروف قافیه است.

تبصرۀ ۱: به آخر واژه‌های قافیه ممکن است یک یا چند حرف الحاق شود. حرف یا حروف الحاقی نیز جزء حروف مشترک قافیه اند و رعایت آنها لازم است؛

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی (حافظ)

ا + یی حرف قافیه است: ا حرف اصلی (طبق قاعدۀ ۱) و یی حروف الحاقی.

حروف الحاقی عبارت است از:

شناسه‌ها، ضمایر متّصل، پسوندها، مخفّف صیغه‌های زمان حالِ بودن (َ م، ی، یم، ید، ند ) و «ی» آخر بعضی از واژه‌های مختوم به / ا / و / و/ مثلاً در واژه‌های «خدای»، «جای»،«موی» ،«بوی».

تذکّر: برای مشخّص کردن قافیۀ هر شعر، ابتدا ردیف را مشخّص می‌کنیم و بعد حروفِ الحاقی و سپس حروف اصلی را، قدما آخرین حرف اصلی کلمه را «رَویّ» می‌نامیدند.

توجّه

بعضی از شاعران برای غنی تر کردن موسیقی شعر، گاه در درون مصراع‌ها نیز قافیه (قافیۀ درونی) می‌آورند: 

مرده بدُم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده شیرست مرا، جان دلیر است مرا / زَهره شیرست مرا، زُهره تابنده شدم (مولوی)

گاهی هم شعر دارای دو قافیۀ پایانی (ذوقافیتین) است که قافیۀ اصلی در واژه‌های آخر مصرع‌هاست:

طُرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد / داغ و دردی کز تو باشد خوشتر است از باغ و وَرد  (سعدی)   

تذکّر

شکل نوشتاری حروف قافیه نیز باید مشابه و همسان باشد؛ مثلاً در این شعر سعدی:

پیوند روح می‌کند این بادِ مُشک بیز / هنگام نوبت سحراست ای ندیم، خیز (سعدی) 

از نظر آوایی واژه‌های «حضیض، لذیذ، غلیظ» می‌توانند با «مشک بیز و خیز» هم قافیه شوند؛ اما به دلیل اینکه شکل نوشتاری آنها متفاوت است، قافیه کردن آنها درست نیست.

قافیه در شعر نو

قافیه در شعر نو، محدودیت‌های شعر کهن را ندارد و در اینجا شاعر خود را اسیر قافیه نمی سازد، بلکه معمولاً در هر بخش سروده، دو یا چند مصرع قافیه دار به کارگرفته می‌شود. مثال:

از تهی سرشار / جویبار لحظه‌ها جاری است / چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ / دوستان و دشمنان را می‌شناسم من

زندگی را دوست می‌دارم / مرگ را دشمن / وای اما با که باید گفت این؟ من دوستی دارم / که به دشمن باید از او التجا بردن / جویبار لحظه‌ها جاری… (اخوان ثالث)

خودارزیابی

۱- در بیت زیر حروف قافیه را مشخص کنید.

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم / گر شکوه ای دارم زدل، با یار صاحب دل کنم (رهی مُعیرّی)

ردیف: کنم / واژه قافیه:‌ حاصل، دل / حروف قافیه: ﹻ ل / حرف روی: ل / قاعده: ۲

۲- واژه‌های قافیه و حروف مشترک آن را در هر بیت، مشخّص کنید.

بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصّه سرآید (حافظ)

ردیف: آید / واژه قافیه:‌ بر، سر / حروف قافیه: ﹷ ر/ حرف روی: ر / قاعده: ۲

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر، دگرباره جوان خواهد شد (حافظ)

ردیف: خواهد شد / واژه قافیه:‌ مشک فشان، جوان / حروف قافیه: ان / حرف روی: ن/ قاعده: ۲

گوهر خود را هویدا کن، کمال این است و بس / خویش را در خویش پیدا کن، کمال این است و بس (میرزا حبیب خراسانی)

ردیف: کن، کمال این است و بس / واژه قافیه:‌ هویدا، پیدا / حروف قافیه: ا / حرف روی:ا / قاعده: ۱

۳- نوع قاعدۀ قافیه را در هر بیت، مشخّص کنید.

من از دست کمانداران ابرو / نمی یارم گذر کردن به هر سو (سعدی)

ردیف: ندارد / واژه قافیه:‌ ابرو، سو / حروف قافیه: و / حرف روی: و / قاعده: ۱

آبِ آتش فروز، عشق آمد / آتشِ آب سوز، عشق آمد (سنایی، حدیقه)

ردیف: عشق آمد / واژه قافیه:‌ آتش فروز، آب سوز/ حروف قافیه: وز / حرف روی: ز / قاعده: ۲

کی رفته ای ز دل که تمنّا کنم تو را؟ / کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟ (فروغی بسطامی)

ردیف: کنم تو را؟ / واژه قافیه:‌ تمنّا، پیدا / حروف قافیه: ا / حرف روی: ا / قاعده: ۱

۴- در کدام بیت، «ردیف» وجود ندارد؟ دلیل خود را بنویسید.

روز وصل دوستداران، یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد (حافظ) / ردیف: یاد باد

گلاب است گویی به جویش روان / همی شاد گردد ز بویش روان (فردوسی) / ردیف: ندارد / واژه قافیه۲:‌ جویش ، بویش / واژه قافیه۱:‌ روان(جاری)، روان(جان)؛ معناها یکسان نیست.

۵- هر یک از اصطلاحات زیر را مقابل بیت مربوط به آن بنویسید. «قافیۀ درونی، ذوقافیتین»

ای از مکارم تو شده در جهان خبر / افکنده از سیاست تو، آسمان سپر (رشید وطواط) / ذوقافیتین

گلزار و باغ عالمی، چشم و چراغ عالمی / هم درد و داغ عالمی، چون پا نهی اندر جفا (مولوی) / قافیۀ درونی

یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا / یار تویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا (مولوی) / قافیۀ درونی

۶- با توجّه به بیت زیر به سؤالات پاسخ دهید.

نشود فاشِ کسی آنچه میان من و توست / تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست (هوشنگ ابتهاج)

الف) ردیف کدام است؟ – من و توست.

ب) واژه‌های قافیه را مشخّص کنید. – میان، نامه رسان

پ) حروف و قاعدۀ قافیه را بنویسید. – ان + ﹻ / قاعده ۲

۷- شعر زیر را از نظر کاربرد قافیه و کوتاهی و بلندی مصراع‌ها با شعر «مهر و وفا» در کتاب فارسی سرودۀ حافظ ، مقایسه کنید.

عاشقم بهار را / رویشِ ستاره در کویر را / رهنورد دشت‌های عاشقی! / پُر ز بادۀ سپیده باد جام تو / ای که چون غزالِ تشنه، / آب تازه می خورد / مزرع دلم ز جاریِ کلام تو / در غبار کام تو / چارۀ فسونگران و رهزنان / در مُحاق مرگ، رخ نهفتن است / من که تشنه ام زلالی از سپیده را / من که جست و جوگرم / سروده ای ناشنیده را، / شعر من که عاشقم / همیشه از تو گفتن است / ای که در بهار سبز نام تو / رسالت گل محمدی / شکفتن است!  (سیّدحسن حسینی)

آزمونک خودسنجی برخط از درس ۱۱

برای دریافت برگه آزمونک اینجا را کلیک کنید.

دانش افزایی: درباره قافیه

qafiye