بایگانی دسته: آرایه

ستایش: به نام خدایی

ای نام نکوی تو سردفتر دیوان ها

وی طلعت روی تو زینت ده عنوان ها (مستوره کردستانی)

سعدی

قلمرو زبانی: دفتر: کتاب، مجموع. شعر و نوشته، دیوان / سردفتر: سرآغاز / طلعت: طلوع / زینت: زیور / عنوان: سرآغاز / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (رشته انسانی) / طلعت روی: اضافه استعاری / واج آرایی «ن» / جناس: ای، وی / قافیه: دیوان ها، عنوان ها / واژه آرایی: تو

بازگردانی: ای کسی که نامت آغاز همه دیوان های شعر است و ای خدایی که زیبایی چهره ات آرایش دهنده همه عنوانهاست.

پیام: آغاز کارها با نام خدا

۱- به نام خداوندِ جان‌آفرین/ حکیمِ سخن‌ در زبان‌آفرین

قلمرو زبانی: جان‌آفرین: آفریننده جان / حکیمِ: دانا، خردمند / زبان‌آفرین: آفریننده زبان / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن فعولن فعولن فعولن فعل (رشته انسانی) / واج آرایی «ن» / تناسب: سخن، زبان/ واژه آرایی: آفرین / قافیه: جان، زبان.

بازگردانی: به نام خداوندی که جان را آفرید. خداوندی که به بشر سخن گفتن را آموخت.

پیام: آغاز کارها با نام خدا

۲- خداوند بخشندهٔ دستگیر / کریم خطابخش پوزش‌پذیر

قلمرو زبانی: بخشندهٔ: دادودهش کننده / دستگیر: کسی که دست را می گیرد / کریم: جوانمرد، بزرگوار / خطابخش: درگذرنده از خطا، بخشاینده / پوزش‌پذیر: عذرپذیر، پذیرنده پوزش / قلمرو ادبی: دستگیر: کنایه از یاری رسان / واج آرایی: « ﹻ »

بازگردانی: خداوند دادودهش کننده یاری رسان که بزرگوار و بخشاینده و عذرپذیر است.

پیام: یادکرد صفات ایزدی

۳- پرستار امرش همه چیز و کس / بنی‌آدم و مرغ و مور و مگس

قلمرو زبانی: پرستار: فرمانبردار، مطیع / امر: فرمان / بنی‌آدم: فرزندان آدم / «آدم» همیشه در ادبیات به معنای حضرت آدم است و «آدمی» به معنای انسان. / مرغ: پرنده / مور: مورچه بزرگ / مگس: زنبور / قلمرو ادبی: واج آرایی: «و» / تناسب: بنی‌آدم و مرغ و مور و مگس / بنی‌آدم و مرغ و مور و مگس: مجاز از هستی

بازگردانی: همه چیز و همه کس خدمتکار فرمان خداوندند. چه بشر چه پرنده چه مور چه زنبور.

پیام: فرمانبرداری از خدا

۴- یکی را به سر برنهد تاج بخت / یکی را به خاک اندر آرد ز تخت

قلمرو زبانی: برنهد: می گذارد (بن ماضی: برنهاد؛ بن مضارع: برنه)/ بخت: بهره، قسمت، اقبال / آرد: آورد / تخت: این جا به معنای تخت شاهی / قلمرو ادبی: تاج بخت: اضافه تشبیهی / تاج بخت بر سر نهادن: کنایه از خوشبخت کردن و به پادشاهی رساندن / از تخت به خاک درآوردن: کنایه از اینکه از خوشبختی و پادشاهی به خواری کشاندن / واج آرایی «ر» / واژه آرایی: یکی / جناس: بخت، تخت / بخت: مجاز از خوشبختی

بازگردانی: یکی را خوشبخت می کند و دیگری را خوار و بدبخت.

پیام: همه کارها به دست اوست.

۵- گلستان کند آتشی بر خلیل / گروهی بر آتش برد ز آب نیل

قلمرو زبانی: گلستان: گلزار / خلیل: دوست؛ لقب حضرت ابراهیم / بردن: (بن ماضی: بُرد؛ بن مضارع: بَر) / قلمرو ادبی: آتش را گلستان کند: تشبیه / واژه آرایی: آتش / جناس: بر، برد / اشاره به داستان حضرت ابراهیم و موسا / گروهی از آب نیل بر آتش برد: تشبیه پنهان / گلستان کردن: کنایه از به جای خوشی تبدیل کردن / بر آتش بردن: کنایه از نابود کردن / تضاد: آتش، آب

بازگردانی: آتش را برای حضرت ابراهیم سرد می کند و آب نیل را سبب نابودی گروهی می گرداند.

پیام: خوشبختی و بدبختی به دست اوست.

۶- به درگاه لطف و بزرگیش بر / بزرگان نهاده بزرگی ز سر

قلمرو زبانی: درگاه: بارگاه / لطف: مهربانی / به درگاه لطف و بزرگیش بر: دو حرف اضافه برای یک متمم / نهادن: گذاشتن (بن ماضی: نهاد؛ بن مضارع: نه) / قلمرو ادبی: درگاه لطف و بزرگی: تشبیه / جناس: بر، سر / بزرگی از سر نهادن: کنایه از احساس کوچکی کردن و بزرگی را کنار نهادن / واج آرایی: «ب»، «ر» / واژه آرایی: بزرگی

بازگردانی: در برابر مهر و بزرگی خداوند همگان احساس کوچکی می کنند.

پیام: شکوه خدا

۷- جهان متفق بر الهیتش / فرومانده از کنه ماهیتش

قلمرو زبانی: متفق: هم فکر، هم‌رای، هم‌داستان / الهیت: خداوندی / فرومانده: درمانده، سرگشته شده / کنه: ذات / ماهیت: چیستی / قلمرو ادبی: جهان: مجاز از مردم جهان

بازگردانی: مردم جهان بر خداوندی خدا همداستان و هم نظرند. مردم از شناخت ذات او درمانده اند.

پیام: ناتوانی در شناخت خدا

۸- بشر ماورای جلالش نیافت / بصر منتهای جمالش نیافت

قلمرو زبانی: بشر: انسان / ماورا: فراسو / جلال: بزرگی و شکوه / یافتن: پیدا کردن (بن ماضی: یافت؛ بن مضارع: یاب)/ بصر: بینایی / منتها: پایان/ جمال: زیبایی / قلمرو ادبی: نیافت: ردیف / موازنه (انسانی)

بازگردانی: انسان برتر از شکوه خداوند نمی یابد. چشم بشر پایان زیبایی خداوند را نمی بیند.

پیام: بی کرانگی صفات خداوند

۹- تأمل در آیینهٔ دل کنی / صفایی به‌تدریج حاصل کنی

قلمرو زبانی: تأمل: درنگ، اندیشیدن / دل: قلب / صفا: پاکی / قلمرو ادبی: آیینهٔ دل: اضافه تشبیهی / کنی: ردیف / دل: مجاز از عرفان و جان

بازگردانی: اگر در آیینه دلت درنگ کنی و به جانت بیندیشی کم کم به پاکدلی دست می یابی.

پیام: تکاپو برای رسیدن به پاکدلی

۱۰- محال است سعدی که راه صفا / توان رفت جز بر پی مصطفا

قلمرو زبانی: محال: ناشدنی / صفا: پاکی / پی: دنبال / توان رفت: بتوان رفت / مصطفی: برگزیده، لقب پیامبر / قلمرو ادبی: راه صفا: اضافه تشبیهی

بازگردانی: ناشدنی است که راه پاکی را به جز از راه پیامبر پیمود.

پیام: پیروی پیامبر  

(بوستان، سعدی)

پی دی اف ستایش فارسی پایه هشتم

واج‌آرایی

به بازآورد واج صدادار یا بی صدا در یک بیت یا عبارت گفته می‌شود به گونه‌ای که خنیای آن درگوش بر جای بماند.

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود         (واج آرایی با تکرار صامت /س/ )

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است (واج آرایی با تکرار صامتهای /خ/ و /ز/ )

واج تکرار شونده می‌تواند صدادار یا بی صدا باشد. مانند: خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل / بازدارد پیاده را ز سبیل

☼   تکرار واج صدادار کوتاه «-ِ » در مصراع  نخست آهنگ شعر را افزوده و آرایه واج آرایی پدید آورده است.

واج آرایی
واج آرایی
واج آرایی
واج آرایی
واج آرایی
واج آرایی
سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

برای آگاهی بیشتر از واج آرایی به این تاربرگ سری بزنید.

خودآزمایی

  1. در کدام بیت آرایه « واج آرایی » بیشتر به کار برده شده است؟

الف) جهان انجــــمن شد بر آن تخـــــت او             شگــــــــــفتی فرومــــــانده از بخـت او

ب) گر چین سر زلف تو مشاطــه گشــــاید             عطار به یک جو نخرد نافه ی چین را

پ) رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار             دستم اندر دامــن ساقی سیمین‌ســاق بود

ت) گـــر چه ســـر عـربده و جنـگ داشت              تنــگ شکر در دهن تنــــگ داشــــــت

  • در همه بیتها به جز بیت … آرایه « واج آرایی » به کار رفته است.   

الف) خیال خــــال تو با خود به خاک خواهم برد              که تا زخــــال تو خاکم شود عبیر آمـیز

ب) شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی              غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

پ) هـم عــــــــــقل دویـــــــده در رکـــــــــــابت               هم شـــــرع خـــــــــزیده در پناهــــــت

ت) گــــر چــــین سر زلف تو مشاطه گشــــــاید                عطار به یک جو نخـــرد نافۀ چـین را

  • در بیت «ساقیا، لطف نمودی قدحت پر می باد / که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد » کدام آرایه‌های ادبی یافت می شود؟

۱) کنایه – مجاز- تشبیه                                                     2) تناسب- استعاره- تشبیه                          (سنجش، ۸۹)

۳) استعاره- کنایه- واج‌آرایی                                              4) واج‌آرایی- تناسب- مجاز

  • در کدام بیت « واج آرایی » صدادار دیده می‌شود؟ 

الف) نـــرگــــس افســـــونگـــرش آهـــو شــــــده               مــــستــــی آهــو، بـــرش آهـــو شـــــده

ب) شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی              غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

پ) خیزید و خــز آرید که هنگـــــــام خزان است              باد خنک از جانب خوارزم وزان اسـت

ت) معدن علــــم اســــت دل، چـــــــــرا بنشاندی      جور و جفــا را در این مبــارک معـدن؟

فیلم درباره واج آرایی(آپارات)

فیلم درباره واج آرایی(توتیوپ)

آموزه پنجم: هماهنگی پاره های کلام

آموختیم که شاعران برای تأثیرگذاری سخن خود از «وزن» ،«عاطفه» و «خیال» بهره می‌گیرند. «وزن» آشکارترین ابزار موسیقایی شعر است. برای تشخیص موسیقی شعر اولین راه این است که تمرین های شنیداری خود را بیشتر کنیم تا سواد شنیداری و هوش موسیقایی خود را پرورش دهیم. راه دیگر آن است که شعر را به پاره های هماهنگ و مساوی یعنی به ارکان تقسیم کنیم؛ در پی آن، تساوی و توازن آوایی شعر به دست می آید.

………… آشکارترین ابزار موسیقایی شعر است.  – «وزن»

اگر یک بار دیگر، به شعرهایی که تاکنون خوانده ایم، توجّه کنیم، می‌بینیم که مصراع‌ها از قطعه‌های کوچک و ایستگاه‌های آوایی، سامان یافته است؛ برای نمونه اگر خودمان هم بخواهیم مصراع «تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی» را بخوانیم، این گونه می‌خوانیم:

 تُ اَز هَر دَرکِ با زا یی بِ دین  خو بییُ  زی با  یی

به هریک از پاره‌های مصراع فوق رکن (پایه آوایی) می‌گویند. هر رکن از بخش‌های کوچک تری به نام هجا تشکیل شده است.

تُاَزهَردَر کِبازایی بِدینخوبی یُزیبایی

هجا یا بخش، مقدار آوایی است که دهان با یک بار باز شدن آن را ادا می‌کند. هجا، از واج پدید می‌آید. شکل نوشتاری واج را حرف می‌نامند.

هجا چیست؟  مقدار آوایی است که دهان با یک بار باز شدن آن را ادا می‌کند.

واج چیست؟  کوچکترین آوای بی معنای زبان که معناآفرین باشد.

حرف چیست؟  شکل نوشتاری واج را حرف می‌نامند.

تعداد حرفها و واجهای واژه‌های زیر را بشمارید. دبستان: واج: د/ -َ / ب / -ِ / س/ ت/ ا/ ن/ = ۸ واج ؛ حرف: د – ب – س- ت – ا – ن = ۶ حرف

واج کوچک ترین واحد آوایی زبان است؛ مانند واژۀ «کتاب» که پنج واج دارد : ک/  ﹻ / ت/ ا / ب.

در زبان فارسی ۲۹ واج وجود دارد که آنها را به دو دستۀ مصوّت و صامت تقسیم می‌کنند.

مصوّت(صدادار یا واکه): زبان فارسی، ۶ مصوّت (م) دارد: « /-َ / -ِ / -ُ /» مصوّتهای کوتاه و « و/ ا/ ی» مصوّتهای بلند زبان فارسی هستند.

صامت(بی صدا یا همخوان): ۲۳ واج دیگر زبان فارسی صامت(ص) هستند. ء (=ع)، ب، پ، ت (= ط) ، ج، چ، خ، د، ر، ز(= ذ، ظ، ض) ، ژ، س(= ث، ص) ، ش، غ (= ق) ، ف، ک، گ، ل، م، ن، و، ه (= ح)، ی.

هجا
انواع هجا
عنوان هجانحوۀ قرار گرفتننشانهنمونه
کوتاهصامت+ مصوّت کوتاهUچو (چُ)، که (کِ)، وَ
بلندالف) صامت + مصوّت کوتاه + صامت ب) صامت+ مصوّت بلندگُل، سَر، دِل پا، سی، مو
کشیدهالف) صامت + مصوّت کوتاه + دو صامت ب) صامت + مصوّت بلند + یک یا دو صامت– Uبُرد، سَبز، چهر دوست، آب، سیب

۱- هر هجا (بخش)، یک مصوّت دارد؛ بنابراین، تعداد هجاهای یک کلمه با تعداد مصوّتهای آن کلمه برابر است؛ برای مثال: «باد» یک مصوّت (ا) دارد و یک هجاست و « برادر»، سه مصوّت (-َ ، ا، -َ ) دارد و سه هجاست.

۲- هر هجا را همان طور که می‌خوانیم، می‌نویسیم تا در شمارش واج‌ها دچار اشکال نشویم؛ برای مثال: تو← تُ: هجای کوتاه (U)   خواب← خاب: هجای کشیده (-U).

۳- در زبان فارسی، هیچ واژه ای با مصوّت آغاز نمی شود؛ بنابراین، واژه‌هایی که به ظاهر با نشانۀ « ا » آغاز می‌شوند، در ابتدای خود یک صامت همزه دارند که در تعیین نوع هجا باید بدان توجّه داشت؛ برای مثال، «از» یک هجای بلند )سه واجی( و «آب» یک هجای کشیده است.

۴- هجای کشیده معادل یک هجای بلند و یک هجای کوتاه است.

۵- مصوّت بلند پیش از «نْ» (نون ساکن) کوتاه به حساب می‌آید. اکنون که توانایی شناخت هجا و تعیین نوع آن را به دست آورده ایم، باید بدانیم که دو مصراع یا بیت، زمانی هم وزن‌اند که:

الف) تعداد هجاهای آنها با هم برابر باشد.

ب) هجاهای کوتاه و بلند آنها در مقابل یکدیگر قرار گیرد.

گفتیم که در هر شعر، تمام مصراع‌ها هم وزن اند. راز این هم وزنی آن است که تعداد و ترتیب هجاها در هر دو مصراع یکی است.

اکنون به جداسازی هجاهای بیت زیر، دقّت کنید.

پایه‌های آواییبُ خُر تا تَ وا نی بِ با زو یِ خیش
پایه‌های آواییکِ سَع یَت بُ وَد دَرتَ را زو یِ خیش
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن
نشانه‌های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ

توجّه: هجای پایانی اوزان شعر فارسی همیشه بلند محسوب می‌شود و اگر به جای آن کشیده یا کوتاه بیاید، همچنان آن را هجای بلند می‌آوریم.

یادآوری: لازم است به این نکته توجّه داشته باشیم که در شعر نو، معمولاً شاعران تساوی مصراع‌های شعری را ضروری نمی دانند؛ به همین سبب می‌بینیم که طول مصراع‌های شعر نو یکسان نیست.

«تو را من چشم در راهم / شباهنگام /  که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی / وزان دل خستگانت راست، اندوهی فراهم؛ / تو را من چشم در راهم.» ت تن تن تن؛ ت تن تن تن/ ت تن تن تن / ت تن تن تن؛ ت تن تن …..

خودارزیابی

خط عروضی: نَشایَد کِ خوبان بِ صَحرا رَوَند / هَمِ کَس شِناسَندُ هَر جا رَوَند

نَ شا یَد: صم صم صمص / کِ خو بان: صم صم صمص / بِ صَح را: صم صمص صم / رَ وَند: صم صمصص

پایه‌های آوایینَ شا یَد کِ خو بان بِ صَح را رَ وَند
پایه‌های آواییهـَ مِ کس شِ نا سَندُ هَر جا رَ وَند
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن
نشانه‌های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ

بازگردانی: شایسته نیست که زیبارویان به دشت و دمن بروند و با همه کس سخن بگویند و به هر جایی سرک بکشند.

خط عروضی: حَلالَست رَفتن بِ صَحرا، وَلیک / نَ اِنصاف باشَد کِ بی ما رَوَند

حَ لا لَست: صم صم صمصص / رَف تَن: صمص صمص / بِ صَح را: صم صمص صم / وَ لیک: صم صمص

پایه‌های آواییحَ لا لَس ت رَف تَن بِ صَح را وَ لیک
پایه‌های آوایینَ اِن صا ف  با  شَدکِ بی ما رَ وَند
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن
نشانه‌های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ

بازگردانی: به دشت و دمن رفتن و خوش بودن حلال است؛ ولی انصاف نیست که بدون ما بروند.

عجب نیست از گل که خندد به سروی / که در این چمن پای در گل نشیند (طبیب اصفهانی)

خط عروضی: عَجَب نیستَز گُل کِ خَندَد بِ سَروی / کِ دَر این چَمَن پای دَر گِل نِشینَد

پایه‌های آواییعَ جَب نی س تَز گُل کِ خَن دَد بِ سَر  وی
پایه‌های آواییکِ دَر این چَ مَن پای دَر گِل نِ شی  نَد
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن تن
نشانه‌های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ ـ

بازگردانی: اگر گلی به سروی بخندد و او را مسخره کند، تعجب نکن؛ زیرا سرو اسیر گل و لای شده است و آزاده نیست.

خط عروضی: اَگَر هوشمَندی بِ مَعنی گَرای / کِ مَعنی بِمانَد نَ صورَت بِ جای 

پایه‌های آواییاَ گَر هو ش مَن دی بِ مَع نی گَ رای
پایه‌های آواییکِ مَع نی بِ ما نَدنَ صو رَت بِ جای
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن
نشانه‌های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ

بازگردانی: اگر خردمندی به معنی توجه کن؛ زیرا معنی می ماند نه ظاهر.

خط عروضی: تا رَنج تَحَممُل نَکُنی، گَنج نَبینی / تا شَب نَرَود، صُبح پَدیدار نَباشَد

تا – رَنج – تَ-حَم-مُل- نَ-کُ-نی- گَنج- نَ-بی-نی / تا- شَب- نَ-رَ-ود، صُبح- پَ-دی-دار- نَ-با-شَد

پایه‌های آواییتا رَنـ ـج تَحَم مُل نَ کُنی گَنـ ــج نَبی نی
پایه‌های آواییتا شَب نَ  روَد صُبـ ـح پَدی دا ر نَبا  شَد
وزنتن تن ت تتن تن ت تتن تن ت تتن تن
نشانه‌های هجاییـ ـUUـ ـUUـ ـUUـ ـ

بازگردانی: تا رنج نکشی به گنج نمی رسی. تا شب سختی و رنج نرود، بامداد آسایش آشکار نمی شود.

۴- برای کاربرد‌های گوناگون (صامت، مصوّت) هریک از واج‌های زیر، نمونه‌هایی بنویسید.

صامت و مصوت

خط عروضی: اَلا یا اَییُهَس ساقی أدِر کَأسَن وَ ناوِلها / کِ عِشق آسان نِمودَووَل، وَلی اُفتاد مُشکِل‌ها

پایه‌های آواییاَ  لا   یا   اَی یُ هَس سا  قی اَ دِر کأ  سَنوَ نا  وِل  ها
پایه‌های آواییکِ عِش قا  سان نِ مو  دَو  وَلوَ لی اُف  تا د مُش  کِل ها
وزنت تن تن  تنت تن تن  تنت تن تن  تنت تن تن  تن
نشانه‌های هجاییUـ ـ ـUـ ـ ـUـ ـ ـUـ ـ ـ

بازگردانی: ای ساقی کاسه شراب را بگردان و به ما برسان. عشق در آغاز راه آسان به نظر می آمد؛ ولی کم کم مشکلها رخ نمود.

خط عروضی: خَلوَتَم چِراغان کُن، ای چِراغِ رُوْحانی / اِیْ زِ چِشمِ یِ نوشَت، چَشمِ دِل چِراغانی

پایه‌های آواییخَل وَ تَم  چِ  را غان کُن اِی چِ را  غِ رُو حا  نی
پایه‌های آواییاِی زِ چَشمِ  یِ نو شَتچَش مِ دِلچِ را غا  نی
وزنتن ت تنت تن تن تنتن ت تنت تن تن تن
نشانه‌های هجاییـ Uـ U ـ ـ ــ Uـ U ـ ـ ـ

این بیت را می توان به صورت چهارتا سه تا هم برش زد.

بازگردانی: ای انسانی که نورانی مانند چراغی، تنهایی من را روشن کن. ای کسی که از وجود گوارایت دل من نورانی شده است.

خط عروضی: مَنَزینجا بِ مَلامَت نَرَوم / کِ مَنینجا بِ اُمیدی گِرَوَم

پایه‌های آواییمَ نَ زین جابِ مَ لا مَت نَ رَ وَم
پایه‌های آواییکِ مَ نین  جابِ اُ می دیگِ رَ وَم
وزنت ت تن تنت ت تن تنت ت تن
نشانه‌های هجاییUUـ ـUUـ ـUUـ

بازگردانی: من از اینجا به خاطر سرزنش دیگران نمی روم؛ زیرا من به امیدی به اینجا میل کرده ام.

خط عروضی: بَلَم آرام چُن قویی سَبُکبار / بِ نَرمی بَر سَرِ کارون هَمی رَفت

پایه‌های آواییبَ لَم آ را م  چُن قو یی سَ بُک بار
پایه‌های آواییبِ نَر می  بَرسَ رِ کا رونهـَ می رَفت
وزنت تن تن تنت تن تن تنت تن تن
نشانه‌های هجاییUـ ـ ـUـ ـ ـUـ ـ

بازگردانی: قایق، آرام مانند قویی سبکبار، به نرمی، کارون را می پیمود.

پی دی اف: هماهنگی پاره های کلام
درس پنجم:‌ هماهنگی پاره های کلام (آپارات)
خودارزیابی درس پنجم (آپارات)
درس پنجم:‌ هماهنگی پاره های کلام (یوتیوپ)
خودارزیابی درس پنجم (یوتیوپ)

آموزه دوازدهم: کنایه

کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل مجاورت استوار است. همانطور که استعاره بر بنیاد مشابهت استوار بود. در کنایه هم معنای قاموسی و واژگانی عبارت (معنای نزدیک) و هم معنای مجازی (معنای دور) با هم به ذهن خواننده می‌آیند؛ امّا خواست گوینده معنای دور است و آن را با تأمّل در اجزای کلام و بافت سخن می‌توان دریافت. به عبارتی در کنایه معنای نزدیک و دور لازم و ملزوم یکدیگر هستند و با دقّت در اجزای کلام، از معنای نزدیک به معنای دور منتقل می‌شویم.

● کنایه هم گونه‌ای از مجاز است که بر بنیاد اصل …… استوار است. – مجاورت

کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال:

وقتی می‌گوییم  «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم و منظورمان این است که او مرد خیّر و بخشنده‌ای است و صرفا هدف ما این نیست که بگوییم او دست به جیب می‌برد.

● کنایه در لغت و اصطلاح چیست؟ با نمونه گزارش کنید. – کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدّنظر است؛ مثال: «فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته‌ایم یعنی او مرد بخشنده‌ای است.

چکیده: ۱- کنایه گونه‌ای مجاز است. ۲- کنایه معمولا عبارت است. ۳- دارای دو معنای نزدیک و دور است. ۴- هر دو معنا انجام شدنی است. ۵- معنای دور و نزدیک لازم و ملزوم هم اند.

به این بیت توجّه کنید:

◙ همّت مردانه می‌خواهد گذشتن از جهان / یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند (صائب)

ذهن ما در عبارت «بازار شکستن» با توجّه به واژگان و اصطلاحات به کار رفته در بیت مثل یوسف، گذشتن از دنیا و داشتن همّت مردانه، به معنای دور آن یعنی «بی رونق کردن» راهنمایی می‌شود. چند مثال دیگر:

◙ سخن او بر سر زبان‌ها افتاد.

◙ زاغی از آنجا که فراغی گزید، / رخت خود از باغ به راغی کشید (جامی)

فراغ: آسایش / رخت: اثاث / راغ: مرغزار، دامنه کوه

بازگردانی: زاغی از آنجا که به دنبال آسایش خودش بود از باغ به دامنه کوهی کوچیده اند.

◙ اکنون همچنین علمای زمان در علوم موی می‌شکافند. (فیه مافیه؛ مولوی)

بر سر زبان افتادن کنایه از «فاش شدن»، رخت کشیدن کنایه از «کوچ کردن» و «موی شکافتن» به معنای دقّت کردن و ریزبینی است.

◙ دامن‌کشان که می‌روی امروز بر زمین /  فردا غبار کالبدت بر هوا رود (سعدی)

دامن کشان بر زمین راه رفتن، کنایه از «ناز و غرور داشتن» است. مصراع دوم نیز کنایه از «مردن» است.

بازگردانی: امروز که با ناز و غرور بر زمین می‌روی،  فردا خواهی مرد.

فرق کنایه با مجاز

در مجاز، فقط یکی از دو معنی، قابل دریافت است آن هم معنی غیرحقیقی، امّا در کنایه، هر دو معنی دور و نزدیک دریافت می‌شود؛ ولی معنی دور اراده شده است. برای مثال وقتی در بیان خسیس بودن کسی می‌گوییم: آب از دستش نمی‌چکد، هم معنای نریختن آب از دست دریافت می‌شود، هم معنای دوم یعنی خسیس بودن؛ امّا معنای دوم مورد نظر شاعر است.

فرق استعاره و کنایه

معمولاً استعاره در «واژه» روی می‌دهد؛ و کنایه در «ساختار کلام» مثال:

به خون خود آغشته و رفته اند / چه گل‌های رنگین به جوبارها (علامه طباطبایی)

در این بیت گلها استعاره از شهیدان است؛

امّا در بیت:

دامن هر گل مگیر و گرد هر بلبل مگرد / طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش (صائب)

عبارتهای «دامن چیزی را گرفتن» و «گرد چیزی گردیدن» کنایه هستند و در بافت کلام و عبارت آمده اند.

بازگردانی: متوسل به هر گلی نشو و دنبال هر بلبلی نرو. خواهان زیبایی شگفت و معنای ناآشنا و تازه‌ای باش.

چند کنایۀ دیگر:

دسته گل به آب دادن، کنایه از «اشتباه بزرگ کردن»

دست و پا گم کردن، کنایه از «دچار نگرانی شدن، هول شدن»

تنگدست بودن، کنایه از «فقیربودن» ثابت قدم بودن، کنایه از «با اراده بودن»

تفاوت کنایه با مجاز و استعاره

کنایه
کنایه/ آرایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه
کنایه؛ مجاز؛ استعاره
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان طوس
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

برای آشنایی بیشتر با تست کنایه اینجا را کلیک کنید.

خود ارزیابی

۱- کنایه‌ها را در مثال‌های زیر بیابید.

الف) عاقل چون خلاف اندر میان آید، بجهد و چون صلح بیند، لنگر بنهد. (گلستان سعدی)

کنایه: «جهیدن» کنایه از «گریختن» / «لنگر نهادن» کنایه از «ماندن در جایی»

بازگردانی: خردمند هر گاه در جایی دودستگی و جنگ ببیند، می‌گریزد و چون آشتی بیند، در آنجا می‌ماند.

ب) ای پای به گل فروشده، ای خسته تیر بلا، همه ما را خوانید؛ گرد درِ ما گردید. (کشف الاسرار میبدی)

کنایه: «پای به گل فرو شده» کنایه از «درماندگی» / «گرد درِ کسی گردیدن» کنایه از «به سوی کسی رفتن»

بازگردانی: ای درماندگان ای کسانی که گرفتار بلایید، فقط ما را فرابخوانید و به سوی ما بیایید.

پ) دلها اگر چه صاف، ولی از هراس سنگ / آیینه بود میل تماشا شدن نداشت (سلمان هراتی)

کنایه: «میل تماشا شدن نداشتن» کنایه از «میل به اظهار وجود و عقیده نداشتن»

بازگردانی: اگر چه دلها مانند آینه پاک و بی آلایش بودند، ولی به خاطر ترس از ستمگران میلی نداشتند که زیبایی خود را آشکار کنند.

ت) بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک / بگفت آنگه که باشم خفته در خاک (نظامی)

کنایه: «دل ز مهر پاک کردن» کنایه از « فراموش کردن معشوق»/«خفته در خاک بودن» کنایه از «مردن»

بازگردانی: خسرو گفت دل ز عشقش کی پاک می‌کنی؟ فرهاد گفت آن زمان که بمیرم.

ث) در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهی است / زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر (حافظ) / خیل: گله اسب؛ فَسیله/ عنان: افسار

کنایه: «عنان گسسته بودن» کنایه از «بی اختیار و به سرعت بودن»

بازگردانی: در هر سو پیشامدهای ناگوار کمین کرده است؛ برای همین عمر و زندگانی بی هدف می‌تازد و می‌گذرد.

ج) به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمد / که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی (سعدی) / فرق: تارک سر

کنایه: «پای به سنگ برآمدن» کنایه از «گرفتار شدن» / « به فرق پوییدن» کنایه از «با همه وجود جستن»

بازگردانی: به کسی نگو که گرفتار عشق شده ام؛ زیرا از تو عیب می‌گیرد و می‌گوید چرا برای عشق جان نمی‌دهد.

۲- مفهوم کنایی عبارت‌های زیر را مشخص کنید:

الف) چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

کنایه: «گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت» کنایه از «افت و خیز داشتن زندگی»

بازگردانی: رسم جهان خشن چنین است که گاهی به سود تو است و گاهی به زیان تو.

ب) از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی) / مکافات: کیفر 

کنایه: «گندم از گندم بروید جو ز جو» کنایه از «هر کنشی واکنشی فراخور خود داشتن»

بازگردانی: از پیامد و نتیجه کردارت غافل نشو؛ زیرا گندم از گندم می‌روید و جو ز جو.

پ) نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

کنایه: «نقشی بر آب می‌زنم» کنایه از «کار بیهوده کردن»

بازگردانی: اکنون گریه و زاری می‌کنم که هیچ سود و نتیجه ای ندارد و خیال تو در ذهنم نقش می‌زند. باید دید چه زمانی خیال و آرزوهایم جامه حقیقت می‌پوشد و به تو می‌رسم.

ت) قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

کنایه: «سرکشیدن» کنایه از «نافرمانی کردن»

بازگردانی: من مانند قمری ریخته بالم به پناه چه کسی بروم؟ تا به کی ای یار از من دوری می‌گزینی؟

۳- در نمونه‌های زیر کنایه‌ها را بیابید و مفهوم کنایی آنها را بیان کنید.

الف) ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روز دریابی (سعدی)

کنایه: «خواب بودن» کنایه از «نادان بودن»

بازگردانی: ای که پنجاه سالت رفته است و تو هنوز خفته دلی؛ شاید این پنج روزه‌ای که از عمرت مانده بفهمی.

ب) بس بگردید و بگردد روزگار / دل به دنیا درنبندد هوشیار (سعدی)

کنایه: «دل به چیزی دربستن» کنایه از «علاقمند بودن»

بازگردانی: بسیار روزگار گذشت و می‌گذرد و مرد هوشیار به دنیا علاقه مند نمی‌شود.

پ) از در درآمدی و من از خود به در شدم / گویی کزین جهان به جهان دگر شدم (سعدی)

کنایه: «از خود به در شدم» کنایه از «از خودبیخود شدن» / «ازین جهان به جهان دگر شدم» کنایه از «مردن»

بازگردانی: از در داخل شدی و من سرگشته و واله شدم. گویی از شدت شادمانی مُردم.

ت) الهی پیشانی بر خاک نهادن آسان است؛ دل از خاک برداشتن دشوار است. (حسن زاده آملی)

کنایه: «پیشانی بر خاک نهادن» کنایه از «سجده کردن» / «دل از خاک برداشتن» کنایه از «قطع علاقه کردن»

بازگردانی: خدایا، سجده کردن و نماز خواندن آسان است؛ ولی به دنیا دل ندادن دشوار.

ث) در سلطان و شه را روزها بیهوده کوبیدن، / دگر در کوی شاه خود کنم خاکی به سر امشب (محوی)

کنایه: «در کسی کوبیدن» کنایه از «به کسی متوسل شدن» / «خاک به سر کردن» کنایه از «چاره‌ای اندیشیدن در وضعیت دشوار»

بازگردانی: پیوسته به سلطان و شاه متوسل شدن بیهوده است. امشب دیگر به شاه و دلبر خودم متوسل می‌شوم.

۴- ویژگی‌های زبانی و فکری مثالهای خودارزیابی «۲» را بررسی کنید.

■ ویژگی‌های زبانی

چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت (فردوسی)

الف) زبان شعر ساده است و در آن الفاظ عربی مشاهده نمی‌شود.

از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی)

ب) زبان ساده است؛ واژگان عربی آن افزایش یافته است. مولوی به سبک عراقی می‌سراید؛ ولی این بیت به ویژگی‌های زبانی سبک خراسانی نزدیک است.

نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من (حافظ)

پ) زبان شعر کمی دشوارتر شده و واژگان عربی آن افزایش یافته است. از زبان شعر سبک خراسانی دور گشته است. حافظ به سبک عراقی سخن می‌سراید.

قمری ریخته بالم به پناه که روم؟ / تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟ (کلیم همدانی)

ت) زبان شعر ساده است و کمی محاوره ای و واژگان عربی آن کم. کلیم همدانی از سرایندگان سبک هندی است.

■ ویژگی‌های فکری:

الف) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن حماسی است و مضمون بیت درباره این است که این جهان بر یک پایه نمی چرخد و افت و خیز دارد.  ب) واقع گرایی با توجه به دنیای بیرون؛ درون مایه آن عرفانی و درباره پیامدهای کردار ماست.

پ) فراق و غم گرایی؛ شعر عاشقانه است.      ت) درون گرا و بیان احوال شخصی. درون مایه شعر درباره عشق و فراق یار است.

۵- وزن بیت زیر را بیابید:

زنده به بوی تو اَم، بوی ز من وامگیر / تشنه روی تو اَم، باز مدار از من آب (عراقی) واگرفتن: بریدن و دریغ داشتن

بازگردانی: من زنده به بوی تو ام. این بو را از من دریغ مدار. من تشنه روی توام. چهره ات را از من نپوشان.

خط عروضی: زِندِ بِ یِ بویِ تُ اَم، بوی زِ مَن وامَگیر / تِشنِ یِ رویِ تُ اَم، باز مَدارَز مَناب

زنده بوی تو ام بوی ز من وامگیر

علوم و فنون ادبی ۲ آموزه ۱۲ پی دی اف

برای آشنایی با تست کنایه اینجا را کلیک کنید.