الدرس الخامس:‌ هذا خلق الله(مشترک)

اَلْغَوّاصونَ الَّذینَ ذَهَبوا إلَی أَعماقِ الْمُحیطِ لَیلاً، شاهَدوا مِئاتِ الْمَصابیحِ الملونه الَّتی یَنبَعِثُ ضَوؤُها مِنَ الْأسَماکِ الْمُضیئَهِ،

ترجمه: غوّاصانی که شبانه به ژرفای اقیانوس رفته اند، صدها چراغ رنگارنگ را دیده اند که نورشان از ماهی‌های درخشنده فرستاده می‌شود.

وَ تُحَوِّلُ ظَلامَ الْبَحرِ إلَی نَهارٍ مُضیءٍ یَستَطیعُ فیهِ الْغَوّاصونَ الْتِقاطَ صُوَرٍ فی أَضواءِ هذِهِ الْأسَماکِ.

ترجمه: و تاریکی دریا را به روز روشن تبدیل می‌کنند که غوّاصان در آن می‌توانند در نورهای این ماهی‌ها عکس بگیرند.

اِکْتَشَفَ الْعُلَماءُ أَنَّ هذِهِ الْأضواءَ تَنبَعِثُ مِن نَوعٍ مِنَ الْبَکتیریا الْمُضیئَهِ الَّتی تَعیشُ تَحتَ عُیونِ تِلْکَ الْأسَماکِ.

ترجمه: دانشمندان کشف کرده اند که این روشنایی‌ها از گونه ای باکتری درخشانی که زیر چشمان این ماهی‌ها زندگی می‌کند فرستاده می‌شود.

هَل یُمکِنُ أَن یَستَفیدَ الْبَشَر یَوماً مِنْ تِلْکَ الْمُعجِزَهِ الْبَحریَّهِ، وَ یَستَعینَ بِالْبَکتیریا الْمُضیئَهِ لِإنارَهِ الْمُدُنِ؟

ترجمه: آیا ممکن است که روزی بشر از این معجزۀ دریایی بهره ببرد و بتواند برای افروختن شهرها از باکتری درخشان یاری بجوید؟

رُبَّما یَستَطیعُ ذٰلِکَ، لِأنَّهُ « مَنْ طَلَبَ شَیئاً وَ جَدَّ وَجَدَ ».

ترجمه: شاید بتواند این کار را انجام دهد؛ زیرا هرکس چیزی بخواهد و کوشش کند می‌یابد.

إنَّ لِسانَ الْقِطِّ سِلاحٌ طِبّیٌّ دائِمٌ، لِأنَّهُ مَملوءٌ بِغُدَدٍ تُفْرِزُ سائِلاً مُطَهِّراً، فَیَلْعَقُ الْقِطُّ جُرْحَهُ عِدَّهَ مَرّاتٍ حَتیَّ یلتئمَ.

ترجمه: بی گمان زبان گربه ابزار پزشکی همیشگی است؛ زیرا پر از غدّه‌هایی است که مایعی پاک کننده می‌تراود، در نتیجه گربه زخمش را چند بار می‌لیسد تا بهبود یابد.

إنَّ بَعضَ الطُّیورِ وَ الْحَیَواناتِ تَعْرِفُ بِغَریزَتِها الْأعشابَ الطِّبّیَّهَ وَ تَعلَمُ کَیفَ تَستَعمِلُ الْعُشبَ الْمُناسِبَ لِلْوِقایَهِ مِنَ الْأمراضِ الْمُختَلِفَهِ؛

ترجمه: بی گمان برخی پرندگان و جانوران با غریزۀ خود گیاهان دارویی را می‌شناسند و می‌دانند چگونه گیاه مناسب را برای پیشگیری از بیماری‌های گوناگون به کار برند؛

وَ قَد دَلَّتْ هٰذِهِ الْحَیَواناتُ الْإنسانَ عَلَی الْخَواصِّ الطِّبّیَّهِ لِکَثیرٍ مِنَ النَّباتاتِ الْبَرّیَّهِ وَ غَیرِها.

ترجمه: این جانوران، انسان را به خاصیت‌های پزشکی بسیاری از گیاهان خشک زی و غیره راهنمایی کرده اند.

إنَّ أَغلَبَ الْحَیَواناتِ إضافَهً إلَی امْتِلاکِها لِلُغَهٍ خاصَّهٍ بِها، تَمْلِکُ لُغَهً عامَّهً تَستَطیعُ مِنْ خِلالِها أَن تَتَفاهَمَ مَعَ بَعضِها،

ترجمه: بی گمان بیشتر جانوران افزون بر داشتن زبان ویژۀ خود زبانی همگانی دارند که با آن می‌توانند [سخن] یکدیگر را بفهمند،

فَلِلْغُرابِ صَوتٌ یُحَذِّرُ بِهِ بَقیَّهَ الْحَیَواناتِ حَتَّی تَبتَعِدَ سَریعاً عَنْ مِنطَقَهِ الْخَطَرِ،

ترجمه: کلاغ صدایی دارد که با آن به بقیۀ جانوران هشدار می‌دهد تا زود از منطقۀ خطر دور شوند،

فَهوَ بِمَنزَلَهِ جاسوسٍ مِنْ جَواسیسِ الْغابَهِ.

ترجمه: او به مانند خبرچینی از خبرچینان جنگل است.

لِلْبَطِّ غده طَبیعیَّهٌ بِالْقُربِ مِنْ ذنبها تَحتَوی زَیتاً خاصّاً یَنتَشِر عَلَی جسمها فَلا تَتَأَثَّرُ بِالْماءِ.

ترجمه: اردک نزدیک دمش غده طبیعی دارد که دارای روغنی ویژه است که روی بدنش پخش می‌شود؛ در نتیجه تحت تأثیر آب قرار نمی گیرند.

تَستَطیعُ الْحِرباءُ أَنْ تُدیرَ عَینَیها فی اتِّجاهاتٍ مُختَلِفَهٍ دونَ أَنْ تُحَرِّکَ رَأْسَها وَ هیَ تَستَطیعُ أَنْ تَرَی فِی اتِّجاهَینِ فی وَقتٍ واحِدٍ.

ترجمه: آفتاب پرست می‌تواند بی آنکه سرش را تکان بدهد چشمانش را در جهت‌های مختلف بچرخاند و می‌تواند در یک لحظه در دو جهت ببیند.

لا تَتَحَرَّکُ عَینُ الْبومَهِ، فَإِنَّها ثابِتَهٌ، وَلٰکِنَّها تُعَوِّضُ هٰذَا النَّقصَ بِتَحریکِ رَأسِها فی کُلِّ جهه

ترجمه: چشم جغد حرکت نمی کند، چشم‌ها ثابت اند، ولی این نقص را با حرکت دادن سرش در هر جهتی جبران می‌کند.

وَ تَستَطیعُ أَنْ تُدیرَ رَأسَها مئتین و سبعین درجه دونَ أَنْ تُحَرِّکَ جِسمَها.

ترجمه: و می‌تواند بی آنکه بدنش را حرکت دهد سرش را دویست و هفتاد درجه بچرخاند.

عَیِّن الجملهَ الصّحیحهَ و غیرَ الصَّحیحهِ حَسَبَ الحقیقهِ و الواقِعِ. (جمله درست و نادرست را بر حسب حقیقت و واقعیت مشخص کن.)

۱-  لِلزَّرّافَهِ صَوتٌ یُحَذِّرُ الحَیَواناتِ حَتَّی تَبتَعِدَ عَن الخَطَرِ. (زرافه صدایی دارد که با آن به بقیۀ جانوران هشدار می‌دهد.) ×

۲- تُحَوِّل الأسماکُ المُضیئَهُ ظَلامَ البَحرِ إلَی نَهارٍ مُضیءٍ. (ماهی‌های درخشنده تاریکی دریا را به روز روشن تبدیل می‌کنند.)  √

۳- تَستَطیعُ الحِرباءُ أن تُدیرَ عَینَیها فِی اتِّجاهٍ واحِدٍ. (آفتاب پرست می تواند که دوچشمش را در یک جهت بچرخاند.) ×

۴- لِسانُ القِطِّ مَملوءٌ بِغُدَدٍ تُفرِزُ سائلاً مُطَهِّراً. (زبان گربه پر از غدّه‌هایی است که مایعی پاک کننده می‌تراود.) √

۵- تَعیشُ أحیاءٌ مائیَّهٌ فی أعماقِ المُحیطِ. (جانداران آبی در ژرفای اقیانوس زندگی می کنند.) √

۶- یَتَحَرَّکُ رَأسُ البومَهِ فِی اتِّجاهٍ واحِدٍ. (سر جغد در یک جهت حرکت می کند.) ×

إعلموا

«الجمله الفعلیه» و «الجمله الإسمیه»

به جملۀ «یغفر الله الذنوب». «جمله فعلیه» گفته می شود؛ زیرا با فعل شروع شده است.

الگوی جمله فعلیه این است: یَغفر(فعل)+ اللهُ (فاعل)+ الذنوبَ(مفعول).

دو جملۀ «الله یغفر الذنوب». و «الله غافر الذنوب». با اسم شروع شده اند. به چنین جمله هایی «جملۀ اسمیه» گفته می شود.

الگوی جمله اسمیه این است: الله(مبتدا) + یغفر(خبر).

به جمله «الله عالمٌ.» جمله اسمیه گفته می شود؛ زیرا با اسم شروع شده است.

مبتدا و خبر تقریبا همان نهاد و گزاره در دستور زبان فارسی اند.

مبتدا، اسمی است که معمولا در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبری گفته می شود.

خبر، بخش دوم جمله اسمیه است و درباره مبتدا خبری می دهد.

شناخت اجزای جمله در ترجمه به ما کمک می کند.

اختَبر نَفسَک (خودت را بیازما)

عیّن الجمله الفعلیه و الجمله الإسمیه ، ثم اذکر المحل الإعرابی للکلمات الملونه. (جمله فعلیه و اسمیه را مشخص کن سپس نقش واژگان رنگی را معین کن.)

۱- ﴿یَضرِبُ اللهُ الأمثالَ لِلنّاسِ﴾ = خدا برای مردم مثال ها می زند. الجملهَ الفعلیَّهَ / اللهُ: فاعل / الأمثالَ: مفعول

۲- إضاعَهُ الفُرصَهِ غُصَّهٌ. = از دست دادن فرصت اندوه است. الجملهَ الإسمیَّهَ / إضاعَهُ: مبتدا / غُصَّهٌ: خبر

گاهی مبتدا و خبر (نهاد و گزاره) و نیز فاعل و مفعول، صفت یا مضاف الیه می گیرند و خودشان موصوف و مضاف می شوند؛ مثال:  

صُدورُ    الأحرارِ   قُبورُ   الأسرارِ. = سینه های آزادگان گورهای رازهاست.

 مبتدا  مضاف الیه    خبر   مضاف الیه

یَزرَعُ  الفَلّاحُ  المُجِدُّ  أشجارَ  التُّفّاحِ. = کشاورز کوشا درختان سیب می کارد.

فعل   فاعل صفت  مفعول   مضاف الیه

إختَبر نفسَک(خودت را بیازما)

تَرجِم الأحادیثَ ثُمَّ عَیِّن المُبتَدَأَ و الخبرَ و الفاعِلَ و المَفعولَ فی الجُمَلِ التّالیَهَ. (حدیث ها را ترجمه کن؛ سپس مبتدا و خبر و فاعل و مفعول را در جمله های زیر مشخص کن.)

۱- الحَسَدُ یَأکُلُ الحَسَناتِ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ. (حسد نیکی ها را می خورد همانگونه که آتش هیزم را می خورد.)

الحَسَدُ: مبتدا / النّارُ: فاعل / الحَطَبَ: مفعول

۲- ما قَسَمَ اللهُ لِلعِبادِ شَیئاً أفضَلَ مِنَ العَقلِ. (خداوند چیزی را بهتر از خرد برای بندگانش تقسیم نکرده است.)

اللهُ: فاعل / شَیئاً: مفعول

۳- ثَمَرَهُ العِلمِ إخلاصُ العَمَلِ. (میوه دانش اخلاص در کار است.) / ثَمَرَهُ: مبتدا / إخلاصُ: خبر

حوارٌ (گفتگو)

(مَعَ سائقِ سَیّارهِ الأُجرهِ) (با راننده خودروی مسافرکش)

السّائحُ = گردشگرسائقُ سَیّارهِ الأُجرهِ = راننده خودروی مسافرکش
أیُّهَا السّائقُ، نُریدُ أن نَذهَبَ إلَی المَدائنِ. = ای راننده، می خواهیم به تیسفون برویمأنا فی خِدمَتِکُم. تَفَضَّلوا = من در خدمتتان ام. بفرمایید.
کَمِ المَسافَهُ مِن بَغدادَ إلَی هُناکَ؟ = از بغداد تا آنجا چقدر مسافت است؟أَظُنُّ المَسافَهَ سَبعَهً و ثلاثینَ کیلومتراً. عَجیبٌ؛ لِمَ تَذهَبونَ إلَی المَدائنِ؟ = گمان می کنم سی و هفت کیلومتر باشد شگفتا؛ چرا به تیسفون می روید؟
لِزیارهِ مَرقَدِ سَلمانَ الفارسیِّ وَ مُشاهَدَهِ طاقِ کِسرَی؛ لِماذا تَتَعَجَّبُ؟! = برای دیدار از بارگاه سلمان فارسی و دیدن طاق کسری؛ چرا شگفت زده می شوی؟لِأنَّهُ لا یَذهَبُ إلَی المَدائنِ إلّا قَلیلٌ مِنَ الزُّوّارِ. = زیرا فقط تعداد کمی از دیدارگران به تیسفون می روند.
فی البِدایَهِ تَشَرَّفنا بِزیارهِ العَتَباتِ المُقَدَّسَهِ فی المُدُنِ الأربَعَهِ کَربَلاءَ و النَّجَفِ و سامِرّاءَ و الکاظمیَّهِ. = در آغاز به دیدار آستانه های مقدس در شهرهای چهارگانه: کربلا نجف سامرا و کاظمیه رفتیم.زیارهٌ مَقبولهٌ للجمیعِ! أَ تَعرِفُ مَن هوَ سَلمانُ الفارسیُّ أم لا؟ = زیارت همگی مقبول باشد. آیا می دانی سلمان فارسی کیست یا نه؟
نَعَم؛ أعرِفُهُ، إنَّهُ مِن أصحابِ النَّبیِّ (ص) و أصلُهُ مِن إصفَهان. = آری؛ من می شناسم؛ او یکی از یاران پیامبر است و اصلش از اصفهان است.أحسَنتَ! وَ هَل لَکَ معلوماتٌ عَن طاقِ کِسرَی؟ = آفرین؛ آیا اطلاعاتی از طاق کسری داری؟
بالتَّأکیدِ؛ إنَّهُ أحَدُ قَصورِ المُلوکِ السّاسانیّینَ قَبلَ الإسلامِ. قَد أنشَدَ شاعِرانِ کبیرانِ قَصیدَتَینِ عِندَ مُشاهَدَتِهِما إیوانِ کِسرَی؛ البُحتُریُّ مِن أکبَرِ شُعَراءِ العَرَبِ، و خاقانیُّ، الشّاعِرُ الإیرانیُّ. = البته؛ آن ، یکی از کاخهای پادشاهان ساسانی پیش از اسلام است. دو سخنور بزرگ هنگام دیدار از ایوان کسری دو قصیده سروده اند: بحتری از بزرگترین شاعران عرب و خاقانی شاعر ایرانیما شاءَ اللهُ! بارَکَ اللهُ فیکَ! مَعلوماتُکَ کثیرَهٌ! = ماشاء الله ، خدا به تو برکت دهد. اطلاعات تو بسیار است.

۱- أحسنتَ: آفرین ۲- قدَ أنشَد:َ سروده است ۳- بارَکَ اللّهُ فیکَ: آفرین بر تو

التَّمارین

اَلتَّمْرینُ الْأوَّلُ: أیُّ کلمهٍ مِن کلماتِ المُعجَمِ، تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَهَ؟ (چه کلمه ای از کلمه های واژه نامه مناسب توضیحات زیر است.)

۱- طائرٌ یَسکُنُ فی الأماکِنِ المَتروکَهِ یَنامُ فی النَّهارِ وَ یَخرُجُ فی اللّیلِ. (پرنده ای که در مکانهای متروکه ساکن می شود. روزها می خوابد و شبها بیرون می آید.)  بوم

۲- عُضوٌ خَلفَ جِسمِ الحَیَوانِ یُحَرِّکَهُ غالباً لِطَردِ الحَشَراتِ. (اندامی پشت بدن جانور که غالبا برای راندن حشره ها آن را تکان می دهد.) ذَنَب

۳- نباتاتٌ مُفیدَهٌ للمُعالَجَهِ نَستَفیدُ مِنها کَدواءٍ. (گیاهانی سودمند برای درمان ما از آنها به عنوان دارو استفاده می کنیم.) أعشاب طبّیّه

۴- طائرٌ یَعیشُ فی البَرِّ و الماءِ. (پرنده ای که در خشکی و آب زندگی می کند.) بَطّ

۵- عَدَمُ وجودِ الضَّوءِ. (نبود روشنایی.) ظَلام

۶-  نَشرُ النّورِ. (پراکنش نور.) إناره

اَلتَّمْرینُ الثّانی: عَیِّن الکلماتِ المُتَرادفَهَ و المُتَضادَّهَ. = (واژگان مترادف و متضاد را مشخص کن.)

اِستَطاعَ (توانست) = قَدِرَسِلم(آشتی) حَرب(جنگ)غَیم (ابر) = سَحابحُجرَه (اتاق) =غُرفَه
اِقتَرَبَ (نزدیک شد) اِبتَعَدَ (دور شد)إحسان(نیکی کردن) إساءه (بدی کردن)یَنبوع (چشمه) = عَینقُرب (نزدیکی) بُعد(دوری)
بَنَی (ساخت) = صَنَعَظَلام (تاریکی) ضیاء (روشنایی)فَرِحٌ (شاد) حَزینٌ(اندوهگین)مِن فَضلِکَ (لطفاً) = رَجاءً
عَداوَه (دشمنی) صَداقَه (دوستی)نُفایَه(زباله) = زُبالَهغصّه (اندوه) = حُزنجاهِز(آماده) = حاضِر

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ: اُکتُب اسم کُلِ حَیَوانٍ فی الفَراغِ؛ ثُمَّ عَیِّن المطلوبَ مِنکَ. (اسم هر جانوری را در جای خالی بنویس سپس  آن خواسته شده را مشخص کن.)

البَطُّ / الکِلابِ / الغُرابُ / الطّاووسِ / الحِرباءُ / البَقرهُ

تُعطی  البَقرهُ الحلیبَ. (گاو ماده شیر می دهد.)  یُرسِلُ الغُرابُ أخبارَ الغابهِ. (کلاغ خبرهای جنگل را می رساند.) ذَنَبُ الطّاووسِ جمیلٌ.

   ۱- الفاعل: البقره                                      ۲- المفعول: أخبار               ۳- المضاف إلیه: الطاووس (دم طاووس زیبا ست.)

الحِرباءُ ذاتُ عیونٍ مُتَحَرِّکَهٍ.       الشُّرطیُّ یَحفَظُ الأمنَ بِـ الکِلابِ. (پلیس با سگها امنیت را حفظ می کند.) البَطُّ طائرٌ مائیٌّ. (مرغابی پرنده آبزی است.)

   ۴- الصّفه: متحرّکه (آفتاب پرست دارای چشمهای متحرک است.)  ۵- المبتدأ: الشرطیّ                       ۶- الخبر: طائرٌ

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ: عَیِّن الفعل و الفاعِلَ و المَفعولَ فی الکلماتِ الّتی أُشیرَ إلیه بِخطٍّ. «نورُ السَّماءِ» (فعل، فاعل و مفعول را در واژگانی که با خط به آنها اشاره شده مشخص کن.)

۱- ﴿ فَأنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلَی رَسولِهِ وَ عَلَی المُؤمِنینَ﴾ (خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد.) / اللهُ: فاعل / سَکینَه: مفعول

۲-﴿ لا أملِکُ لِنَفسی نَفعاً وَ لا ضَرّاً إلّا ما شاءَ اللهُ﴾ (من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه خدا خواسته است.) / نَفعاً:  مفعول

۳- ﴿ وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلقَهُ﴾ (برای ما مَثَلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد.) / مَثَلاً: مفعول / خَلق: مفعول

۴- ﴿ وَ لا یَظلِمُ رَبُّکَ أحَداً﴾ (پروردگارت به کسی ستم نمی ورزد.) / رَبُّ: فاعل

۵- ﴿ یُریدُ اللهُ بِکُمُ الیُسرَ﴾ (خداوند آسانی شما را مى‏خواهد.) / اللهُ: خداوند / الیُسرَ: مفعول

اَلتَّمْرینُ الْخامِسُ: عَیِّن المُبتَدَأَ و الخبرَ فی الأحادیثِ التّالیَهِ. (مبتدا و خبر را در حدیث های زیر مشخص کن.)

۱- النَّدَمُ عَلَی السُّکوتِ خَیرٌ مِنَ النَّدَمِ عَلَی الکَلامِ. (پشیمانی به خاطر خاموشی بهتر از پشیمانی به خاطر سخن است.) / المُبتَدَأَ: الندم / الخبرَ: خیرٌ

۲- أکبَرُ الحُمقِ الإغراقُ فی المَدحِ وَ الذَّمِّ. (زیاده روى در ستایش و نکوهش، بزرگترین نادانی است.) / المُبتَدَأَ: أکبَرُ / الخبرَ: الإغراقُ

۳- سَیِّدُ القَومِ خادِمُهُم فی السَّفَرِ. (سرور مردم کسى است که در سفر خدمتگزار ایشان باشد.) / المُبتَدَأَ: سَیِّدُ / الخبرَ: خادِمُ

۴- العِلمُ صَیدٌ وَ الکِتابَهُ قَیدٌ. (ﺩﺍﻧﺵ ﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺕ ﻭ ﻧﻭﺷﺗﻥ ﺑﻧﺩ.) // المُبتَدَأَ: العِلمُ / الخبرَ: صَیدٌ // المُبتَدَأَ: الکِتابَهُ / الخبرَ: قَیدٌ

۵- الصَّلاهُ مِفتاحُ کُلِّ خَیرٍ. (نماز کلید هر خوبی است.) / المُبتَدَأَ: الصَّلاهُ / الخبرَ: مِفتاحُ

۱- سَکینَه: آرامش ۲- ضَر:ّ زیان ۳- یُسْر: آسانی ۴- نَدَم: پشیمانی ۵- حُمْق: نادانی ۶- ذَمّ: نکوهش ۷- قَیْد: بند

اَلتَّمْرینُ السّادِسُ: تَرجِم الجُمَلَ التّالیَهَ ثُمَّ عَیِّن المَحَلَّ الإعرابیَّ للکلماتِ الّتی أُشیرَ إلیه بِخطٍّ. (جمله های زیر را ترجمه کن سپس محل اعرابی واژگانی را که با خط به آنها اشاره شده مشخص کن.)

۱- ﴿ أتَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرِّ وَ تَنسَونَ أنفُسَکُم﴾ (آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خودتان را فراموش می کنید؟)

النّاسَ:‌ مفعول / أنفُسَ: مفعول

۲- ﴿لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفساً إلّا وُسعَها﴾( خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمی‌کند.)

اللهُ:‌ فاعل / نَفساً: مفعول

۳- أحَبُّ عِبادِ اللهِ إلَی اللهِ أنفَعُهُم لِعِبادِهِ. (محبوبترین بندگان در پیش خدا سودمندترینشان برای بندگانش است.)

أحَبُّ: مبتدا / عِبادِ: مضاف الیه / أنفَعُ: خبر

۴- حُسنُ الأدَبِ یَستُرُ قُبحَ النَّسَبِ. (ادب نیک زشتی خاندان را می پوشاند.)

الأدَبِ: مضاف الیه / قُبحَ: مفعول

۵- عَداوَهُ العاقِلِ خَیرٌ مِن صَداقَهِ الجاهِلِ. (دشمنی خردمند بهتر از دوستی نادان است.)

عَداوَهُ: مبتدا / الجاهِلِ: مضاف الیه

۱- نَفْسا:ً کسی

أنوارُ القُرآنِ

کَمِّلِ الفَراغاتِ فی الترجمهِ الفارسیّهِ. (جای خالی در ترجمه فارسی را کامل کن.)

۱- ﴿ کُلُّ نَفسٍ ذائقَهُ المَوتِ﴾ = هر کسی چشنده مرگ است. (می میرد)

۲- ﴿ وَ یَتَفَکَّرونَ فی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضِ﴾ = و درباره آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند

۳- ﴿ رَبَّنا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً﴾ = (و می گویند) ای پروردگار ما، اینها را بیهوده نیافریدی.

۴- ﴿ سُبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ﴾ = تو پاکی؛ ما را از شکنجه آتش نگاه دار.

۵- ﴿ رَبَّنا إنَّکَ مَن تُدخِلِ النّارَ فَقَد أخزَیتَهُ وَ ما لِلظّالِمینَ مِن أنصارٍ﴾ 

= پروردگارا، هر که را تو به آتش افکنی، او را خوار ساخته ای، و ستمگران، هیچ یاوری ندارند.

۶- ﴿ رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُنادیاً یُنادی لِلإیمانِ أن آمِنوا بِرَبِّکُم فَآمَنّا﴾

= ای پروردگار ما، قطعاً ما صدای پیام دهنده را شنیدیم که به ایمان دعوت می کرد که به پروردگارتان، ایمان بیاورید و ما ایمان آوردیم.

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ (پژوهش علمی)

اِبحَثْ عَن نَصٍّ قَصیرٍ عِلمیٍّ بِاللُّغَهِ الْعَرَبیَّهِ حَولَ خَلْقِ اللّهِ، ثُمَّ تَرجِمْهُ إلَی الْفارِسیَّهِ، مُستَعیناً بِمُعجَمٍ عَرَبیٍّ  فارِسیٍّ.

ترجمه: به دنبال متنی کوتاه و علمی به زبان عربی درباره آفرینش خداوند بگرد؛ سپس به یاری واژه نامه عربی به فارسی آن را ترجمه کن.

بُحَیرَهُ زَریبار فی مَدینَهِ مَریوان بِمُحافَظَهِ کُردستان =  دریاچه زریوار در شهر مریوان در استان کردستان

پی دی اف درس پنجم عربی پایه دهم مشترک