آموزه سوم: آزادی، دفتر زمانه

ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است / مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است
قالب: غزل اجتماعی / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن(رمل مثمن مخبون محذوف) ) ویژه رشته انسانی / ناله: کنایه از خواندن و شعر گفتن / مرغ: پرنده، استعاره از خود سخنور / بهر: برای (همآوا← بحر: دریا) / مسلک: روش، طریق  / گرفتار قفس: زندانی / همچو: مانند / همچو من: تشبیه، جانبخشی / مرغ: واژه آرایی / مرغ، گرفتار، قفس، اسیر: تناسب / واج آرایی: نقش نمای اضافه، «م»
بازگردانی: آواز خواندن پرنده اسیر (خود سراینده) برای میهنش است. روش مرغ در قفس افتاده نیز همانند من است.
همّت از باد سحر می طلبم گر ببرد / خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است
همّت: گرایشی نیرومند به پیشرفت و دستیابی به هدفهای والا(در اینجا کمک)، در اصطلاح تصوف عبارت است از توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق / باد سحر: جانبخشی، استعاره، نماد پیام رسانی / طرف: کنار، کناره / واج آرایی «ب» / چمن، من: جناس افزایشی / به: در / چمن: مجاز از باغ و بوستان / به طرف چمن است: کنایه از این که آزاد است
بازگردانی: یاری و کمک از باد بامدادی می خواهم که پیام مرا به یارم که در باغ و بوستان آزادانه خوش می گذراند برساند تا برای آزادی من کاری انجام دهد.
فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش / بنمایید که هر کس نکند مثل من است
فکری بنمایید: کنایه از کاری انجام دهید / مثل من: تشبیه / حذف به قرینه لفظی: فکری در مصراع دوم
بازگردانی: ای هم میهنان برای آزادی خودتان کاری انجام دهید و گرنه شما نیز مانند من گرفتار و زندانی می شوید.
خانه ای کاو شود از دست اجانب آباد / ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است
خانه: استعاره از کشور و میهن / کاو: که او، مرجع ضمیر آن «خانه» / دست: مجاز از توان و نیرو / اجانب: ج اجنبی، بیگانه / از: با / با اشک ویران کردن: اغراق / بیت الحزن: خانه اندوه ، غمکده، ماتمکده / اشاره به داستان حضرت یعقوب یا داستان حضرت زینب/ آباد، ویران: تضاد / بیت الحزن است: تشبیه فشرده یا رسا / واژه آرایی: خانه
بازگردانی: کشوری که با توانمندی و امکانات بیگانگان آباد شود باید آن کشور را با اشک مردم ویران کرد؛ زیرا آن کشور همانند ماتمکده است نه کشور.
جامه ای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن / بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
جامه: تن پوش، مجاز از تن / غرقه به خون: آغشته به خون، کنایه از جان فشانی / بدر: پاره کن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در) / بدر آن جامه: کنایه از نابود کن/ که: زیراکه / ننگ: بی آبرویی / تن: مجاز از انسان / کم: کمتر، کم ارزش تر/ واج آرایی «ن»، «ک»/ واژه آرایی: جامه / جامه، تن، کفن: تناسب
بازگردانی: بدنی که برای میهنش آغشته به خون نگردد و انسانی که برای کشورش جان فشانی نکند، آن را باید نابود کرد؛ زیرا باعث ننگ انسان است و کم ارزش تر از کفن.
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم / ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است
مُلک: پادشاهی، فرمانروایی، کشور / تلمیح / اهرمن: شیطان / واج آرایی «ک» / سلیمان، اهرمن: تضاد / سلیمان کردیم: تشبیه، به فرمانروایی رساندیم / تناسب: ملک، سلیمان، اهرمن / او اهرمن است: تشبیه
بازگردانی: آن کسی را در کشورمان همانند سلیمان به فرمانروایی رساندیم، مردم امروز فهمیدند که او شیطان بوده است.

دفتر زمانه

هرگز دلـم برای کـم و بیش غـم نداشـت / آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
قالب: غزل / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) ویژه رشته انسانی / کم، بیش: تضاد / واژه آرایی: کم، بیش، غم، نداشت / غم کم و بیش نداشتن: کنایه از در بند مادیات نبودن / کم، غم: جناس /
بازگردانی: هرگز من در بند مادیات و داشتن و نداشتن نبوده ام. هر کس در بند جهان مادی نباشد غم نخواهد داشت.
در دفـتر زمـانه فـتـد نامـش از قـلـم / هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت
دفتر زمانه: اضافه تشبیهی / فتد: می افتد(بن ماضی: افتاد، بن مضارع: افت) / نامش از قلم فتد: کنایه از فراموش شدن / صاحب قلم: کنایه از نویسنده، اندیشمند / واژه آرایی: قلم / تناسب: دفتر، قلم، صاحب قلم / واج آرایی «م»
بازگردانی: هر ملتی که مردم دانا و دانشور نداشته باشد، نامش در دارازنای تاریخ فراموش خواهد شد.
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم  / هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
پیشگاه: بارگاه، مجاز از نظر و اندیشه / اهل خرد: خردمند / واژه آرایی: محترم /
بازگردانی: هر کس که به مردم ارج ننهد در نظر خردمندان ارجمند و گرامی نخواهد بود.
با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی ست  / ما را فراغتی ست که جمشید جم نداشت
واج آرایی ج / تلمیح به داستان جمشید، پادشاه پیشدادی / فراغت: آسایش / جناس: جام، جم؛ مال، ما / لف و نشر: جیب← مال؛ جام← می / تهی بودن جیب از مال: کنایه از تهیدستی / تهی بودن جام از می: کنایه از نداشتن رفاه و خوشی / فراغت: آسایش و آرامش / را: به معنای دارندگی و مالکیت
بازگردانی: با آن که من تهیدستم و رفاه ندارم؛ اما آسایش و آرامشی دارم که جمشید آن آرامش را نداشت.
انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی  / چون فرّخی موافق ثابت قدم نداشت
 بسی: بسیار / فرخی: نام هنری سخنور / ثابت قدم: استوار رای، دارای اراده نیرومند، ثابت رای و ثابت عزم / موافق: هم رای و همراه، همداستان / بسی: بسیار / چون: مانند /  چون فرّخی: تشبیه / موافق: واژه آرایی / داشت، نداشت: تضاد /
بازگردانی: بسیاری از مردم با انصاف و عدالت همرای و همداستان بودند؛ اما کسی مانند فرخی برای دادگستری و عدالت پیشگی پایدار و استوار نبود.                                                                                    فرخی یزدی