آموزه دهم: دریادلان صف شکن

مشیت: خواست، اراده / تاختن: حمله کردن(بن ماضی: تاخت، بن مضارع: تاز) / گرد آمدن: جمع شدن / کاویدن: کندن و جستن / حق الناس: حقوق مردم / حق الله: حقوق خداوند / معرکه: میدان جنگ / وسواس: دودلی / مقریان: ج مقری، قرآن خوان / معرف: شناساننده / استدعا: درخواست / باری تعالی: خداوند بزرگ / خانقاه: درویش خانه، سرا / راست و ریس کردن: مرتب کردن / وارسی کردن: گشتن / عملیات: فعالیت جنگی / تکلف: خودنمایی و تجمل / متواضع: فروتن / قوه الهی: نیروی الهی / ایستایی: مقاومت / آکنده: پر / آفتاب فتح: اضافه تشبیهی / طویل: دراز / سردمداران: سردسته، رئیس / تحول: دگرگونی / دریافتن: فهمیدن / خلقت: آفرینش / طلبه: دانشجوی دینی / دریا دل: مرد بسیاربخشنده و باگذشت، دلیر / گردان: سه گروهان / رعب: ترس، وحشت / یارا: جرات / حنین: یکی از جنگهای پیغمبر / خیل: گروه، گله اسب / سکان: دنبالۀ کشتی / ولی امر: امام / سوله: ساختمان با سقف فلزی / تجلی: آشکار شدن، جلوه کردن / جوار: همسایگی / اسوه: الگو، سرمشق / فتح: گشایش / توسل: وصل / خط شکن: گروه اول حمله / نسیان: فراموشی / نفوس: ج نفس / انس گرفتن: خو گرفتن / جنود: ج جند، لشگریان / خور: زمین پست / بولدوزرچی: راننده لولدوزر / مظهر: نماد/ قرب: نزدیکی / علم: پرچم / فقر مخلوق: تهیدستی آفریده / غنای خالق: بی نیازی خدا

یک گام فراتر

 شیخ: پیر / طوس: خراسان / استدعا: درخواست / تخت: منبر / مقری: قرآن خوان / برخواندن: قرائت کردن / درآمدند: درون آمدند/ معرف: شناساننده / فراتر: جلوتر / بیامرزاد: فعل دعایی / ختم کرد: پایان داد / مجلس: انجمن، نشست، مجاز از سخنرانی

اسرار التوحید، محمد بن منور(نوه شیخ ابوسعید ابوالخیر)