الدرس الثالث: الکتب طعام الفکر

العلمُ صیدٌ و الکتابهُ قیدٌ فَقیّدوا العلمَ بِالکتابهِ.

ترجمه: دانش شکار است و نوشتن بند؛ پس دانش را با نوشتن به بند آورید.

(اَلکُتُبُ طَعامُ الفِکْر عَنْ کِتابِ «أَنا» لِعَبّاس مَحمود العَقّاد، بِتَصَرُّفٍ)

ترجمه: کتاب‌ها خوراک اندیشه اند. (از کتاب «أنا» نوشته عباس محمود العقاد با تصرف)

إنَّ الْکُتُبَ طَعامُ الْفِکْرِ، وَ لِکُلِّ فِکْرٍ طَعامٌ کما توجَدُ أَطعِمَهٌ لِکُلِّ جِسْمٍ.

ترجمه: کتابه ها خوراک اندیشه اند و هر اندیشه ای خوراکی دارد، همانگونه که برای هر بدنی خوارک هایی یافت می شود.

وَ مِنْ مَزایَا الْجِسْمِ الْقَویِّ، أَنهُ یَجْذِبُ غِذاءً مُناسِباً لِنَفسِهِ،

ترجمه: و از مزیت های بدن نیرومند این است که خوراکی مناسب را برای خودش جذب می کند.

وَ کَذٰلِکَ الإنسانُ الْعاقِلُ یَستَطیعُ أَن یَجِدَ غِذاءً فِکْریّاً فی کُلِّ مَوضوعٍ،

ترجمه: همچنین انسان دانا می تواند در هر موضوعی خوراکی فکری بیابد.

وَ إنَّ التَّحدیدَ فِی اخْتیارِ الْکُتُبِ کَالتَّحدیدِ فِی اخْتیارِ الطَّعامِ،

ترجمه: محدودسازی در گزینش کتاب «کتاب ها» مانند محدودسازی در گزینش خوراک است.

کلاهما لایَکونُ إلّا لِطِفلٍ أَوْ مَریضٍ.

ترجمه: هر دوی اینها فقط برای کودکی یا بیماری است.

إذا کانَ لَکَ فِکْرٌ قادِرٌ، تَستَطیعُ بِهِ أَن تَفهَمَ ما تَقرَأُ؛ فَاقرَأْ ما تُحِبُّ مِنَ الْکُتُب

ترجمه: پس اگر اندیشه ای توانمند داشته باشی که به کمک آن می توانی آنچه را می خوانی بفهمی، از میان کتاب ها هر چه را دوست داری بخوان.

فَالتَّجارِبُ لا تُغْنینا عَنِ الْکُتُبِ؛ لِأَنَّ الْکُتَبَ تَجارِبُ الأمُمِ عَلَی مَرِّ آلاف السِّنینَ،

ترجمه: تجربه ها ما را از کتاب ها بی نیاز نمی کنند؛ زیرا کتاب ها تجربه های امّت ها در گذر هزاران سال هستند.

وَ لا یُمْکِنُ أَن تَبلُغَ تَجرِبَهُ الْفَردِ الْواحِدِ أَکثَرَ مِنْ عَشَراتِ السِّنینَ.

ترجمه: و امکان ندارد که تجربه یک فرد بیشتر از ده ها سال «چند دهه» باشد.

وَ لا أَظُنُّ أَنَّ هُناکَ کُتُباً مُکَرَّرَه؛ لِأَنّی أَعتَقِدُ أَنَّ الْفِکْرَهَ الْواحِدَهَ إذا طَرَحَها أَلْفُ کاتِبٍ، أَصْبَحَتْ أَلْفَ فِکْرَهٍ.

ترجمه: و گمان نمی کنم که کتاب های تکراری وجود داشته باشد؛ زیرا من بر این باوردم «اعتقاد دارم» که یک فکر را اگر هزار نویسنده مطرح کنند، هزار فکر می شود.

وَ لِهذا أُریدُ أَن أَقرَأَ فِی الْمَوضوعِ الْواحِدِ آراءَ عِدَّهِ کُتّابٍ؛

ترجمه: بنابر این می خواهم در یک موضوع «موضوع یکسان» نظرهای چند نویسنده را بخوانم.

لِأَنَّ هٰذا الْعَمَلَ أَمتَعُ وَ أَنفَعُ مِنْ قِراءَهِ الْمَوضوعاتِ الْمُتَعَدِّدَهِ،

ترجمه: زیرا این کار از خواندن موضوع های بسیار «متعدّد» لذت بخش تر و سودمندتر است.

فَمَثَلاً أَقْرَأُ فی حَیاهِ « نابِلیون » آراء ثَلاثینَ کاتِباً،

ترجمه: مثلا در مورد زندگی ناپلئون نظرات سی نویسنده را می خوانم.

وأَنا واثِقٌ أَنَّ کُلَّ کاتِبٍ قَدْ وَصَفَ نابلیون بِأَوصافٍ لا تُشبِهُ أَوصافَ الْکُتّابِ الآخَرینَ.

ترجمه: و من استواردلم که هر نویسنده ای ناپلئون را با ویژگی هایی «صفت هایی» وصف کرده است که مانند ویژگی های نویسندگان دیگر نیست.

فَرُبَّ کِتابٍ یَجْتَهِدُ الْقارِئ فی قِراءَتِهِ ، ثُمَّ لا یَخْرُجُ مِنهُ بِفائِدَهٍ،

ترجمه: چه بسا کتابی که خواننده در خواندن آن سخت بکوشد؛ سپس سودی از آن نبرد.

وَ رُبَّ کِتابٍ یَتَصَفَّحُهُ قارِئهُ؛ فَیُؤَثِّرُ فی نَفسِهِ تَأثیراً عَمیقاً یظهَرُ فی آرائِهِ.

ترجمه: چه بسا کتابی که خواننده اش آن را سریع مطالعه کند «ورق بزند»، امّا تآثیری ژرف در روح او می گذارد که در اندیشه هایش آشکار می شود.

أَمّا الْکِتابُ الْمُفیدُ فَهُوَ الَّذی یَزیدُ مَعْرِفَتَکَ فِی  الْحَیاهِ وَ قوَّتَکَ عَلَی الْفَهمِ وَ الْعَمَلِ،

ترجمه: کتاب سودمند کتابی است که شناخت تو را در زندگی و توان تو را بر فهمیدن و عمل کردن افزایش دهد.

فَإِذا وَجَدْتَ ذٰلکَ فی کِتابٍ، کانَ جَدیراً بِالْعِنایَهِ وَ التَّقدیر.

ترجمه: اگر آن را در کتابی یافتی، شایان توجه و قدردانی است.

اَلعَقّادُ أَدیبٌ وَ صَحَفیّ وَ مُفَکِّرٌ وَ شاعِرٌ مِصریٌّ؛ أُمُّهُ مِنْ أَصْلٍ کُردیٍّ.

ترجمه: عقاد ادبدان، روزنامه نگار، اندیشمند و سراینده ای مصری است؛ مادر او اصالتی کردی دارد.

فَکانَ الْعَقّادُ لایَرَی الْجَمال إلّا الْحُریَّهَ؛ وَ لِهذا لا نُشاهِدُ فی حَیاتِهِ إلَّا النَّشاطَ عَلیٰ رَغْمِ ظُروفِهِ الْقاسیَهِ فِی الحَیاهِ.

ترجمه: عقاد زیبایی را فقط در آزادی می دید. نتیجتا در زندگی اش با وجود شرایط دشوارش فقط شادابی «فعالیت» می بینیم.

یُقالُ إنهُ قَرَأَ آلافَ الْکُتُب. وَ هُوَ مِنْ أَهَمِّ الْکُتّابِ فی مِصرَ.

ترجمه: گفته می شود او هزاران کتاب خوانده است. و از مهم ترین نویسندگان در مصر است.

فَقَدْ أَضاف إلَی الْمَکتَبَهِ الْعَربیَّهِ أَکْثَرَ مِنْ مِئَهِ کِتابٍ فِی الْمَجالاتِ المُخْتَلِفَهِ.

ترجمه: بی گمان او بیشتر از صد کتاب در زمینه های گوناگون به کتابخانه عربی افزوده است.

ما دَرَسَ الْعَقّادُ إلا فِی الْمَرحَلَهِ الِابتِدائیَّهِ، لِعَدَمِ وُجودِ مَدرَسَهٍ ثانَویَّهٍ فی مُحافَظَهِ أَسْوان الَّتی وُلِدَ وَ نَشَأ فیها.

ترجمه: عقاد به دلیل نبودن دبیرستان در استان اسوان که در آن متولد شد و پرورش یافت، فقط در مرحله دبستان درس خوانده است.

وَ مَا اسْتَطاعَتْ أُسرَتُهُ أَن تُرْسِلَهُ إلَی الْقاهِرَهِ لِتَکْمیلِ دِراسَتِهِ.

ترجمه: و خوانواده اش نتوانست که برای کامل کردن تحصیلاتش او را به قاهره بفرستد.

ما اعْتَمَدَ الْعَقّادُ إلّا عَلی نَفسِهِ.

ترجمه: عقاد تنها به خودش تکیه کرد.

فَقَدْ تَعَلَّمَ الإنجِلیزیَّهَ مِنَ السُّیّاحِ الَّذینَ کانوا یَأتونَ إلَی مِصرَ لِزیارَهِ الآثارِ التّاریخیَّهِ.

ترجمه: عقاد انگلیسی را از جهانگردانی «گردشگرانی» که برای دیدن آثار تاریخ به مصر می آمدند، یاد گرفت.

عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (درست و نادرست را بر حسب متن درس مشخص کن.)

۱- دَرَسَ الْعَقّادُ فی جامِعَهِ أَنقَرَه وَ حَصَلَ عَلی دُکتوراه فَخریَّهٍ مِنها. (عقاد در دانشگاه آنکارا درس خواند و از آن دکترای افتخاری به دست آورد.) ×

۲- رُبَّ کِتابٍ تَجتَهِدُ  فی قِراءَتِهِ ثُمَّ لا تَحصُلُ عَلی فائدَهٍ مِنهُ. (چه بسا کتابی که در خواندن آن تلاش می کنی سپس سودی از آن به دست نمی آوری. ) √

۳- الکُتُبُ تَجارِبُ آلافِ العُلَماءِ عَلَی مَرِّ السِّنینَ. (کتابها تجربه های هزاران دانشمند در گذر سالها است. ) √

۴- تَحدیدُ قراءَهِ الکُتُبِ نافِعٌ فی رَأیِ الکاتِبِ. (محدودسازی خواندن کتابها از نظر نویسنده سودمند است. ) ×

۵- یَعتَقِدُ العَقّادُ أنَّ الجَمالَ جَمالُ الحُرِّیَّهِ. (عقاد بر این باور است که زیبایی زیبایی آزادی است.) √

۶- لا طَعامَ لِفِکرِ الإنسانِ. (هیچ خوراکی برای اندیشه انسان نیست.) ×

أجِب عَنِ الأسئلَهِ التّالیَهِ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (به پرسشهای زیر بر حسب متن درس پاسخ بده.)

۱- لِماذا لَم یُواصِلِ العَقّادُ دِراسَتَهُ فِی المَدرَسَهِ الثّانَویَّهِ؟ (چرا عقاد درسش را در دبیرستان ادامه نداد؟)

لِعَدَمِ وُجودِ مَدرَسَهٍ ثانَویَّهٍ فی مُحافَظَهِ أَسْوان الَّتی وُلِدَ وَ نَشَأ فیها. (به دلیل نبودن دبیرستان در استان اسوان که در آن متولد شد و پرورش یافت.)

۲- بِأیِّ شَیءٍ شَبَّهَ العَقّادُ التَّحدیدَ فی اختیارِ الکُتُبِ؟ (عقاد محدود کردن در برگزیدن کتابها را به چه چیزی تشبیه کرد؟)

شبّه التحدیدَ فی اختیار الکُتب کالتَّحدید فی اختیار الطعام. (محدود کردن در برگزیدن کتابها را به محدود کردن در برگزیدن غذا همانند کرد.)

۳- کَم کِتاباً أضافَ العَقّادُ إلَی المَکتَبَهِ العَرَبیَّهِ؟ (عقاد چند کتاب به کتابخانه عربی افزود؟)

أضافَ إلی المَکتبه العَربیّه أکثرُ مِن مئه کتاب. (او به کتابخانه عربی بیشتر از یک صد کتاب افزود.)

۴- مِمَّن تَعَلَّمَ العَقّادُ اللُّغَهَ الإنجِلیزیَّهَ؟ (عقاد زبان انگلیسی را از چه کسانی آموخت.)

مِنَ السُّیّاحِ الَّذینَ کانوا یَأتونَ إلَی مِصرَ لِزیارَهِ الآثارِ التّاریخیَّهِ. (از گردشگرانی که برای دیدن آثار تاریخی به مصر می آمدند. )

۵- ما هُوَ مِقیاسُ الکُتُبِ المُفیدَهِ؟ (سنجه [شناسایی] کتابهای سودمند چیست؟)

الکتابُ المفیدُ هو الّذی یَزیدُ معرفتک فِی الحیاه و قوّتک علی الفَهم و العَمل. (کتاب سودمند کتابی است که شناخت تو را به زندگی و نیرویت را به فهم و عمل می افزاید.)

۶- ما هِیَ مَزایَا الجِسمِ القَویِّ؟ (مزایای بدن نیرومند چیست؟)

مِن مَزایا الجسم القَویّ أنّه یَجذبُ غذاء مُناسباً لنفسِه. (از مزایای بدن نیرومند آن است که غذای مناسب برای خودش را جذب می کند.)

اسلوبُ الاِستثناء

به این جمله دقت کنید.

حَضَرَ الزُّمَلاءُ فی صالَهِ الاِمتِحانِ إلّا حامداً. (همشاگردی ها به جز حامد در سالن امتحان حاضر شدند.)

■ کلمه «حامِداً» در جمله بالا مُستَثنی، «الزُّمَلاءُ» مستثنی مِنْهُ و «إلّا» ادات استثناء نامیده می شوند.

■ مستثنی یعنی «جدا شده از حکم ماقبل».

■ به کلمه ای که مستثنی از آن جدا شده است، مستثنی مِنه گفته می شود.

حَضَرَالزُّمَلاءُفی صالَهِ الاِمتِحانِإلّاحامداً
 مستثنی مِنْهُ ادات استثناءمستثنی
الزُّمَلاءُحَضَرَوافی صالَهِ الاِمتِحانِإلّاحامداً
مستثنی مِنْهُ  ادات استثناءمستثنی

مثال دیگر:‌ کُلُّ شَیءٍ یَنقُصُ بِالإنفاقِ إلّا   العِلمَ. (هر چیزی با انفاق می کاهد به جز دانش.)

               مستثنی مِنْهُ         ادات استثناء   مستثنی

۱- مطابق آموزش کتاب درسی در جمله هایی مانند «اَلزُّمَلاءُ حَضَروا فی صالَهِ الِمْتِحانِ إِلّا حامِداً.» مستثنی مِنه «واو» در «حَضَروا» نیست؛ بلکه مرجعِ این «واو» یعنی «الزُّمَلاءُ» مستثنی مِنه است.

اِختَبِر نفسَکَ: تَرجِم ما یَلی ثُمَّ عَیِّنِ المُستَثنَی وَ المُستَثنَی مِنهُ. (خودت را بیازما: آنچه را می اید ترجمه کن سپس مستثنا و مستثنا منه را مشخص کن.)

۱- ﴿ کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إلاّ وَجهَهُ﴾(همه چیز جز چهر. او نابود شدنی است.)

مستثنی: وَجهَ / مستثنی مِنْهُ: کُلُّ شَیءٍ

۲- ﴿فَسَجَدَ المَلائکَهُ کُلُّهُم أجمَعونَ إلاّ إبلیسَ استَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ﴾(پس همه فرشتگان باهم سجده کردند؛ به جز شیطان که خود را بزرگ یافت و از بی دینان شد.)

مستثنی: إبلیسَ / مستثنی مِنْهُ: المَلائکَهُ

۳- کُلُّ عَینٍ باکیَهٌ یَومَ القیامَهِ إلاّ ثَلاثَ أعیُن؛ عَینٌ سَهِرَت فی سَبیلِ اللهِ وَ عَینٌ غُضَّت عَن مَحارِمِ اللهِ وَ عَینٌ فاضَت مِن خَشیَهِ اللهِ.

(هر چشمی روز رستاخیز گریان است، به جز سه چشم: چشمی که در راه خدا بیدار مانده و چشمی که از محارم بر هم نهاده شده و چشمی که از پروای خدا لبریز شده است.)

مستثنی: ثَلاثَ أعیُن / مستثنی مِنْهُ: کُلُّ عَینٍ

۴- کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیهِ إلاّ وِعاءَ العِلمِ فَإنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ. (هر ظرفی با آنچه در آن نهاده شده تنگ می شود، به جز ظرف دانش؛ زیرا به کمک آن فراخ می شود.)

مستثنی: وِعاءَ العِلمِ / مستثنی مِنْهُ: کُلُّ وِعاءٍ

۵- کُلُّ شَیءٍ یَرخُصُ إذا کَثُرَ إلاّ الأدَبَ فَإنَّهُ إذا کَثُرَ غَلا. (هر چیزی به جز ادب هر گاه فراوان شود ارزان می شود؛ زیرا ادب هر گاه زیاد شود پر بها می شود.)

مستثنی: الأدَبَ / مستثنی مِنْهُ: کُلُّ شَیءٍ

۶- لا تَعْلَمُ زَمیلاتی اللُّغَهَ الْفَرَنسیَّهَ إلّا عَطیَّهَ. (هم شاگردیانم به جز عطیه زبان فرانسه نمی دانند.)

مستثنی: عَطیَّهَ / مستثنی مِنْهُ: زَمیلاتی

۷- حَلَّ الطُّلابُ مَسائِلَ الرّیاضیّاتِ إلّا مَسأَلَهً. (دانش آموزان به جز یک مسئله [همه] مسایل ریاضی را حل کردند.)

مستثنی: مَسأَلَهً / مستثنی مِنْهُ: مَسائِلَ الرّیاضیّاتِ

۱- سَهِرَ: بیدار ماند ۲- غضَّ عَینهُ: چشم بر هم نهاد ۳- فاضَ: لبریز شد ۴- اَلْخَشْیَه: پروا ۵- اَلْوِعاء: ظرف  6- ضاقَ: تنگ شد ۷- اتِسَّعَ: فراخ شد ۸- رَخُصَ: ارزان شد ۹- غَلا: گران شد

أُسْلوبُ الْحَصْرِ

حصر با إلّا:

■ «إلّا» در «اسلوب حصر» برای استثناء نمی آید؛ بلکه برای «اختصاص و حصر» است.

■ «حصر» یعنی اختصاص دادنِ چیزی به کسی یا موضوعی؛ مانند:

«ما فازَ إلَّا الصّادِقُ.» یعنی «کسی جز راستگو موفّق نشد.» یا «تنها راستگو موفّق شد.»

در این جمله موفّقیّت را به شخص راستگو منحصر کرده و از دروغگو سلب کرده ایم.

■ این اسلوب معمولاً هنگامی است که پیش از «إلّا» جمله منفی آمده و مستثنی مِنه ذکر نشده باشد؛ مثال:

ما حَفِظَ القَصیدَهَ إلاّ کاظِم.   ←  تنها کاظم قصیده را حفظ کرد.

کسی جز کاظم قصیده را حفظ نکرد.

در جمله بالا «حفظ قصیده» تنها به کاظم اختصاص دارد و فقط در او حصر شده است.

■ در اسلوب حصر می توانیم عبارت را به صورت مثبت و مؤکَّد نیز ترجمه کنیم.

ما شاهَدْتُ فِی الْمَکْتَبَهِ إلّا کاظِماً   ←  در کتابخانه، تنها کاظم را دیدم.

در کتابخانه، کسی جز کاظم را ندیدم.

۱- در اسلوب حصر یافتن مستثنی و مستثنی منه از اهداف آموزشی و ارزشیابی نیست.

اِختَبِر نفسَکَ: تَرجِم العبارات التّالیَهَ ثُمَّ مَیِّز أُسلوبَ الحَصرِ مِن أُسلوب الاِستثناء. (خودت را بیازما: عبارات زیر را ترجمه کن سپس اسلوب حصر را از اسلوب استثنا جدا کن.)

۱- ﴿ وَ مَا الحَیاهُ الدُّنیا إلاّ لَعِبٌ وَ لَهوٌ…﴾ (و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست.) / أُسلوبَ الحَصرِ

۲- ﴿… لا یَیأَسُ مِن رَوحِ اللهِ إلاَّ القَومُ الکافِرونَ﴾( جز قوم کافران از رحمت خدا ناامید نمی شود.) / أُسلوبَ الحَصرِ

۳- ﴿إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ إلاَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوالصّالِحاتِ﴾( همانا انسان در زیان است به جز آنان که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام دادند.) / أُسلوب الاِستثناء

۴- ما طالَعْتُ لَیلَهَ الإمْتِحانِ کِتاباً إلّا کِتابَ الْعَرَبیَّهِ. (شب آزمون کتابی را به جز کتاب عربی نخواندم.) / أُسلوب الاِستثناء

۵- قرَأتُ الکِتابَ التاّریخیَّ إلّا مَصادِرَهُ. (کتاب تاریخی را خواندم به جز منابعش را.) / أُسلوب الاِستثناء

۶- اِشتَرَیتُ أنواعَ الفاکِهَهِ إلاّ أناناسَ. (انواع میوه به جز آناناس را خریدم.) / أُسلوب الاِستثناء

۱- المَصادِر: منابع

التَّمارین

۱) اُکتُب کَلِمَهً مُناسِبَهً للتَّوضیحاتِ التّالیهِ مِن کلماتِ المُعجَمِ. (از واژگان واژه نامه واژه مناسبی را برای توضیحات زیر بنویسید.)

۱- جَعَلَهُ غَنیّاً لا حاجَهَ لَهُ. (او را بی نیاز ساخت که احتیاجی نداشته باشد.) (أغنی)

۲- شَخصٌ یَکتُبُ مَقالاتٍ فِی الصُّحُفِ. (شخصی که در روزنامه ها مقالاتی می نویسد.) (الصحفیّ)

۳- المَرحَلَهُ الدِّراسیَّهُ بَعدَ الاِبتدائیَّهِ. (مرحله تحصیلی پس از دبستان) (الثانویّه)

۴- العالِمُ الَّذی لَهُ أفکارٌ عمیقَهٌ وَ حَدیثَهٌ. (دانشمندی که اندیشه های ژرف و نوی دارد.) (المفکّر)

۵- الأوضاعُ وَ الأحوالُ الَّتی نُشاهِدُها حَولَنا. (اوضاع و احوالی که پیرامونمان می بینیم.) (الظروف)

۲) ضَع فِی الفَراغِ کَلِمَهً مُناسِبَهً مِنَ الکلماتِ التّالیهِ. (از واژگان زیر در جای خالی واژه مناسب بگذارید.)

۱- سِعرُ العِنَبِ …. فی نِهایَهِ الصَّیفِ بِسَبَبِ وُفورِهِ فِی السّوق.

یَغلو(گران می شود)       5      یَرخُصُ(ارزان می شود) ■                         یَکثُرُ(زیاد می شود)               5                         یَغُضُّ(پایین می آورد)             5

۲- أعطَی المُدیرُ مَسؤولیَّهَ المَکتَبَهِ لِزَمیلی وَهُوَ … بِها

جَدیرٌ(شایسته)    ■      شَلّالٌ(آبشار)                 5                 تِلفازٌ(تلویزیون)   5                 ظُروفٌ(شرایط)   5

۳- ذَهَبنا إلَی البُستانِ وَ … التُّفّاحاتِ وَ الرُّمّاناتِ.

طَبَعنا(چاپ کردیم) ۵    تَصَفَّحنا(ورق زدیم)           5                 رَکِبنا(سوار شدیم)  5                 أکَلنا(خوردیم)     ■

۴- صَنَعتُ … جَمیلاً مِن خَشَبِ شَجَرَهِ الجَوزِ.

وِعاءً(ظرف)      ■      زُجاجاً(شیشه)                5                 حدیداً(آهن)       5               نُحاساً(مس)                 5

۵- حارِسُ الفُندُقِ … کُلَّ اللَّیلِ مَعَ زَمیلِهِ.

یُخَفِّضُ(تخفیف می دهد)   5      یُمَرِّرُ(مرور می کند) ۵                 یَقذِفُ(می اندازد)  5               یَسهَرُ(بیدار می ماند)         ■

 اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: اِملَأِ الجَدوَلَ بِکلماتٍ مُناسِبَهٍ. (جدول را با واژگان مناسب پر کن)

عَباءَه   /  مَأخوذ/ مُتَذَکِّر /   حَمامًه   /    تَعارُف  /  حِرباء / عُدوان  /   مَقطوع   /  ظاهِرَه / أفلام  /  بِطاقَه    /  أقمار

تَعلیم  /  أنهار /  مَعجون/ بِضاعَه  /  سُهولَه  /  نَفَقات/ سِروال   /  والِدَه  /  کَراسیّ / بَهائِم  / أعلام  /  أصنام

تِلمیذ                        إرسال                بَرامِج      حِجارَه

۱دشمنیعدوان
۲کبوترحمامه
۳به یادآورندهمتذکر
۴چادرعباءه
۵گرفته شدهمأخوذ
۶آشناییتعارف
۷بریده شدهمقطوع
۸آفتاب پرستحرباء
۹پدیدهظاهره
۱۰ماه هااقمار
۱۱کارت، بلیتبطاقه
۱۲فیلم هاأفلام
۱۳خمیرمعجون
۱۴کالابضاعه
۱۵رودهاأنهار
۱۶یاد دادنتعلیم
۱۷آسانیسهوله
۱۸بت هاأصنام
۱۹هزینه هانفقات
۲۰صندلی هاکراسی
۲۱مادروالده
۲۲شلوارسروار
۲۳چارپایانبهایم
۲۴فرستادنإرسال
۲۵پرچم هاأعلام
۲۶سنگ هاحجاره
۲۷دانش آموزتلمیذ
۲۸برنامه هابرامج

﴿ وَ عِبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَی الأرضِ هَوناً و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما= بندگان خدای رحمان کسانی اند که بر روی زمین با آرامش و فروتنی راه می روند و چون نادانان آنها را (با گفتار ناروا) طرف خطاب قرار دهند، آنها سلام (سخنی مسالمت آمیز و دور از خشونت) گویند.

به بیان ویژگی های دستوریِ کلمه بیرون از جمله، در زبان عربی «التَّحلیلُ الصَّرفیُّ» می گویند.

و به ذکر نقش دستوریِ کلمه، یعنی جایگاهِ آن در جمله در زبان عربی «المَحَلُّ الْإعْرابیُّ» می گویند.

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ: عَیّنِ الصَّحیحَ فِی التَّحلیلِ الصَّرفیِّ وَ المَحَلِّ الإعرابیِّ لِما أُشیرَ إلَیهِ بِخَطٍّ. (برای واژگانی که با خط به آنها اشاره شده، درست در تحلیل صرفی و محل اعرابی را مشخص کن.)

العُمّالُ المُجتَهِدونَ یَشتَغِلونَ فِی المَصنَعِ. (کارگران کوشا در کارخانه کار می کنند.)   نَجَحَتِ الطّالِباتُ فِی الاِمتِحانِ. (دانش آموزان در آزمون موفق شدند.)

العُمّالُ:            اسمُ فاعلٍ، جمعُ تکسیرٍ وَ مُفرَدُهُ                 مُبتَدَأ

                   اسمُ مُبالَغَهٍ، جمعٌ مذکّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                   فاعلٌ

المُجتَهِدونَ:        اسمُ فاعلٍ، جمعٌ مذکّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                   صِفَهٌ

                   اسمُ مَفعولٍ، مُثَنّی، مذکّرٌ، نَکِرَهٌ                           مُضافٌ إلَیهِ

یَشتَغِلونَ:          فعلٌ مُضارِعٌ، معلومٌ                                      خبرٌ

                   فعلٌ ماضٍ، مجهولٌ                                      فاعلٌ

المَصنَعِ:          اسمُ مَفعولٍ، مُفرَدٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                             مُضافٌ إلَیهِ

                   اسمُ مَکانٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مَعرِفَهٌ                          مَجرورٌ بِحَرفِ جَرٍّ(فی المَصنَعِ: جارٌّ وَ مَجرورٌ)

نَجَحَتِ:            فعلٌ ماضٍ، مجهولٌ                                     

                   فعلٌ ماضٍ، معلومٌ

الطّالِباتُ:         مَصدَرٌ، جمعٌ مذکّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                     مُبتَدَأ

                   اسمُ فاعلٍ، جمعٌ مُؤنّثٌ سالِمٌ،  مَعرِفَهٌ            فاعلٌ

الاِمتِحانِ:    مَصدَرٌ مِن بابِ اِفتِعالٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                   مَجرورٌ بِحَرفِ جَرٍّ(فی الاِمتِحانِ: جارٌّ وَ مَجرورٌ)

                   اسمُ تَفضیلٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مَعرِفَهٌ بِالعَلَمیَّهِ          صِفَهٌ

۱- فعِلٌ ماضٍ: فعل ماضی ۲- مُعَرَّفُ بِالعَلمَیهِّ: معرفه به عَلَم بودن

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ:

أ- أکمِلِ الفَراغاتِ فی تَرجِمَهِ النَّصّ التّالی. (جای خالی در ترجمه متن زیر را کامل کن)

هُناکَ طائرٌ یُسَمَّی «بَرناکِل» یَبنی عُشَّهُ فَوقَ جِبالٍ مُرتَفِعَهٍ بَعیداً عَنِ المُفتَرِسینَ. وَ عِندَما تَکبُرُ فِراخُهُ، یُریدُ مِنها أن تَقفِزَ مِن عُشِّهَا المُرتَفِعِ. تَقذِفُ الفِراخُ نَفسَها واحِداً واحِداً مِن جَبَلٍ یَبلُغُ ارتِفاعُهُ أکثَرَ مِن ألفِ مِترٍ. وَ تَصطَدِمُ بِالصُّخورِ عِدَّهَ مَرّاتٍ. یَنتَظِرُ الوالِدانِ أسفَلَ الجَبَلَ وَ یَستَقبِلانِ فِراخَهُما. سُقوطُ الفِراخِ مَشهَدٌ مُرعِبٌ جِدّاً. وَ لکِن لا فِرارَ مِنهُ لِأنَّهُ قِسمٌ مِن حَیاتِهَا القاسیَهِ.

پرنده ای وجود دارد که برناکل ….. (او) لانه اش را بر فراز کوه هایی بلند، دور از شکارچیان …. و هنگامی که جوجه هایش … از آنها می خواهد از لانه بلندشان بپرند. جوجه ها …. خودشان را از کوهی که بلندایِ آن به بیش از … متر می رسد، می اندازند. و چند بار با صخره ها … پدر و مادر پایین کوه چشم به راه می شوند و به پیشواز جوجه هایشان می روند. افتادن جوجه ها صحنه ای بسیار ترسناک است. ولی هیچ گریزی از آن نیست، زیرا بخشی از زندگی … شان است.

ب- اُکتُب المَحَلِّ الإعرابیِّ لِما تَحتَهُ خَطٍّ.  عُشَّ: مفعول / ـهُ: مضاف الیه / مُرتَفِعَهٍ: صفت / فِراخُ: فاعل / ـهُ: مضاف الیه / الفِراخُ: فاعل /  ألفِ: مجرور به حرف جار/ الصُّخورِ: مجرور به حرف جرّ / الوالِدانِ: فاعل / الجَبَلَ: مضاف الیه / فِراخَ: مفعول / سُقوطُ: مبتدا / الفِراخِ: مضاف الیه / مَشهَدٌ: خبر / مُرعِبٌ: صفت / حَیاتِ: مجرور به حرف جرّ / القاسیَهِ: صفت/

ج- عَیِّن نَوع «لا» فی «لا فِرارَ مِنهُ»: نفی الجنس

د- ابحثْ عن متضاد الکلماتِ التالیهِ فی النصّ: «تَحت و بعید و تصغُرُ و قصیر و أقَلَّ و أسَفلَ»

تَحت فوق / بعید قریب /  تصغُرُ تکبرُ / قصیر (مُرتَفِعِ) طویل / أقَلَّ أکثر / أسَفَل (فوق) أعلی»

ه- اکتبْ مُفرَد الکْلَماتِ التاّلیهِ: «جِبال وَ مُفترِسینَ وَ فراخ وَ صُخور وَ مَرّات»

«جِبال: جبل / مُفترِسینَ: مفترس / فراخ: فرخ / صُخور: صخره / مَرّات: مرّه»

اَلمُرْعِب: ترسناک

اَلتَّمرینُ السّادِسُ: للتَّرجِمَهِ. (برای ترجمه)

۱- عَلِمَ: دانست أعلَمُ مِن: داناتر ازسَیَعلَمونَ: خواهند دانست العَلّامَه: بسیاردان
۲- اِنتَقَلَ: جابه‌جا شد لا یَنتَقِلُ: جابه‌جا نمی شودلَن یَنتَقِلَ: جابه‌جا نخواهد شد رَجاءً اِنتَقِلوا: لطفا جابه‌جا شوید
۳- أرسَلَ: فرستاد المُرسَل: فرستاده شدهأرسِلْ: بفرست لا تُرسِل: نفرست
۴-عَبَدَ: پرستید العابِدونَ: پرستندگاناُعبُدونی: مرا بپرستید المَعابِد: پرستشگاه ها
۵- ساعَدَ: کمک کرد المُساعِد: کمک کنندههُم ساعَدونی: ایشان مرا کمک کردند رجاءً ساعِدونی: لطفا کمکم کنید
۶- طَبَخَ: پخت الطّبّاخ: آشپزطُبِخَ: پخته شد المَطبوخ: پخته شده
۷- تَکَلَّمَ: سخن گفت التَّکَلُّم: سخن گفتنتَکَلَّمنا: سخن گفتیم نَتَکَلَّمُ: سخن می گوییم

اَلتَّمرینُ السّابِعُ : عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ. (محل اعرابی واژگانی را که زیرشان خط است، مشخص کن)

۱- مُداراهُ النّاسِ نِصفُ الْإیمانِ. (مدارا کردن با مردم نیمی از ایمان است.)

مُداراهُ: مبتدا / النّاسِ: مضاف الیه / نِصفُ: خبر/ الْإیمان: مضاف الیه

۲- عَدوٌّ عاقلٌ خَیرٌ مِن صَدیقٍ جاهِلٍ. (دشمنی خردمند بهتر از دوست نادان است.)

عَدوٌّ: مبتدا / عاقلٌ: صفت / خَیرٌ: خبر / صَدیقٍ: مجرور به حرف جار/ جاهِلٍ: صفت

۳- یا حَبیبی، لا تقُلْ کَلاماً إلَّا الحَقَّ أبَدَا.ً (ای دوست، هرگز سخنی را به جز حق را نگو.) / کَلاماً: مفعول / الحَقَّ: مستثنی

۴- العِلمُ فِی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الْحَجَرِ. (دانش در خردسالی مانند نقش در سنگ است.) / النَّقشِ: مجرور به حرف جار / الْحَجَرِ: مجرور به حرف جار

۵- أَضعَفُ الناّسِ مَنْ ضَعُفَ عنَ کِتمانِ سِرّهِ. (ضعیف ترین مردم کسی است که از پوشاندن رازش ناتوان باشد.)

أَضعَفُ: مبتدا / الناّسِ: مضاف الیه / کِتمانِ: مضاف الیه / سِرّ: مضاف الیه

الَتمَّرینُ الثاّمِنُ: اِبْحَثْ عَنِ الْأسماءِ التّالیَهِ فی ما یَلی. (به دنبال اسم های زیر در آنچه می آید بگرد.)

(اِسمِ الْفاعِلِ وَ اسْمِ الْمَفعولِ وَ اسْمِ الْمُبالَغَهِ وَ اسْمِ التَّفضیلِ وَ اسْمِ الْمَکانِ)

۱- ﴿إنَّ النَّفْسَ لَأمّارَهٌ بِالسّوءِ….﴾ یوسُف: ۵۳ (همانا نفس به بدی بسیار دستوردهنده است.) / الأمّارَه: اسْمِ المُبالغَهِ

۲- اِعْلَمْ بِأنَّ خَیْرَ الْإخوانِ أقدَمُهُم. (بدان که  بهترین برادران کهن ترینشان است.)/ خَیْر: اسْمِ التفَّضیلِ / أقدَم: اسْمِ التفَّضیلِ

۳- أکْبَرُ الْحُمقِ الْإغراقُ فِی الْمَدحِ وَ الذَّمِّ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (بزرگترین نادانی زیاده روی در ستایش و نکوهش است.) / أکْبَر: اسْمِ التفَّضیلِ

۴٫ طَلَبُ الْحاجَهِ مِنْ غَیْرِ أهْلِها أشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ. (درخواست نیاز از نااهلش، سخت تر از مرگ است.) / أشَدّ: اسْمِ التفَّضیلِ

۵٫ قُمْ عَنْ مَجلِسِکَ لأبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ إنْ کُنت أمیراً. (اگرچه فرمانده باشی، برای پدرت و آموزگارت از نشستنگاهت برخیز.) / مَجلِسِ: اسْمِ المَکانِ / مُعَلِّمِ: اسِمِ الفْاعِلِ ۶-. یَومُ الْعَدلِ عَلَی الظّالِمِ أشدُّ مِن یوم الجَوْر علی المَظلوم. (روز داد بر ستمگر سخت تر از روز بیداد بر ستم دیده است.) / الظّالِمِ: اسِمِ الفْاعِلِ/ أشَدّ: اسْمِ التفَّضیلِ / المَظلوم: اسْمِ المَفعولِ

ترجمه «کل»
پی دی اف درس سوم عربی دوازدهم
آموزش و ترجمه درس دوم؛ الکتب طعام الفکر
قواعد عربی؛ اسلوب استثنا و اسلوب حصر
حل تمارین درس سوم؛ الکتب طعام الفکر