بایگانی برچسب: s

الدرس السادس: ذو القرنین

﴿ وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً ﴾

و از تو دربارۀ ذوالقرنین می پرسند، بگو یادی از او بر شما خواهم خواند.

کانَ ذو الْقَرنَینِ مَلِکاً عادِلاً موَحِّداً؛

ذوالقرنین (کورش) پادشاهی دادگر و یکتاپرست بود؛

و کانَ یَحکُم مَناطِق واسِعَه. ذُکِرَ اسمُهُ فِی القُرآن.

و در سرزمین‌های گسترده‌ای فرمان می‌راند. نامش در قرآن یاد شده است.

لمَّا اسْتَقَرَّتِ الْإوضاعُ لِذی الْقَرنَینِ فی بِلادِهِ، سارَ بِجُیوشِهِ الْعَظیمَهِ نَحْوَ الْمَناطِقِ الْغَربیَّهِ؛

هنگامی که اوضاع برای ذوالقرنین در کشورش استقرار یافت، با ارتش‌های بزرگش به سوی مناطق باختری رفت؛  

یَدْعُو النّاسَ إِلَی التَّوْحیدِ وَ مُحارَبَهِ الظُّلْمِ وَ الْفَسادِ.

درحالی که مردم را به یکتاپرستی و جنگ با ستم و تباهی فرامی‌خواند.

فَکانَ النّاسُ یُرَحِّبونَ بِهِ فی مَسیرهِ بِسَبَبِ عَدالَتِهِ، وَ یَطْلُبونَ مِنْهُ أنْ یَحْکُمَ وَ یُدیرَ شُؤونَهُم،

و مردم به دلیل دادگری‌اش در راهش به او خوش‌آمد می‌گفتند و از وی می‌خواستند که بر ایشان فرمان براند و کارهایشان را اداره کند،

حَتَّی وَصَلَ إلَی مَناطِقَ فیها مُستَنقَعاتٌ میاهُها ذاتُ رائِحَهٍ کَریهَهٍ.

تا اینکه به سرزمین‌هایی رسید که در آن مرداب‌هایی بود که آب‌هایش بوی ناپسندی داشتند.

وَ وَجَدَ قُرْبَ هٰذِهِ الْمُستَنقَعاتِ قَوْماً مِنْهُم فاسِدونَ وَ مِنْهُم صالِحونَ،

و نزدیک این مرداب‌ها مردمانی را یافت که برخی از آنها تباه‌کار و برخی درست‌کار بودند،

فَحَکَمَهُم بِالْعَدالَهِ وَ أَصْلَحَ الْفاسِدینَ مِنهُم. ثُمَّ سارَ بِجُیوشِهِ نَحْوَ الشَّرقِ.

وی با دادگری بر آنان فرمان راند و تباهکارانشان را اصلاح کرد؛ سپس با لشگریانش به سوی خاور رفت.

فَأَطاعَهُ کَثیرٌ مِنَ الْأمَمِ وَ اسْتَقبَلوهُ لِعَدالَتِهِ.

در نتیجه بسیاری از امّت‌ها از او پیروی کردند و به خاطر دادگری‌اش به پیشوازش رفتند.

وَ بَعدَ ذٰلکَ سارَ نَحوَ الشَّمالِ، حَتَّی وَصَلَ إلِیَ قَومٍ یَسکُنونَ قُرْبَ مَضیقٍ بَینَ جَبَلینِ مُرتفَعَینِ،

پس از آن به سوی شمال رفت تا اینکه به مردمانی رسید که نزدیک تنگه‌ای میان دو کوه بلند زندگی می‌کردند،

فرَأیَ هٰؤلاءِ القْومُ عَظمَهَ جَیشِهِ وَ أعَمالهَ الصّالحِهَ فاَغْتنَمَوا الفرصَهَ مِنْ وُصولهِ؛

این مردمان، ارتش بزرگ و کارهای شایسته‌اش را دیدند و فرصت رسیدن او را غنیمت شمردند؛

لٔأنَّهُم کانوا فی عَذابٍ شَدیدٍ مِنْ قَبیلَتینِ وَحشیَّتَینِ تَسکُنانِ وَراءَ تِلکَ الْجِبالِ.

زیرا آنها از دو قبیلۀ وحشی که پشت آن کوه‌ها زندگی می‌کردند در رنج سختی بودند.

فَقالوا لَهُ: إنَّ رِجالَ هاتَینِ الْقَبیلَتَینِ مُفسِدونَ یَهجُمونَ عَلَینا مِنْ هٰذَا الْمَضیقِ؛

به او گفتند: مردان این دو قبیله تباه‌کارند و از این تنگه به ما حمله می‌کنند.

فَیُخَرِّبونَ بُیوتَنا وَ یَنهَبونَ أَموالَنا، وَ هاتانِ الْقَبیلَتانِ هُما یَأجوجُ وَ مَأجوجُ.

خانه‌هایمان را ویران و دارایی‌های‌مان را به تاراج می‌برند. این دو قبیله یأجوج و مأجوج‌‍اند.

لِذا قالوا لَهُ: نَرْجو مِنکَ إغِلاقَ هٰذَا الْمَضیقِ بِسَدٍّ عَظیمٍ، حَتَّی لا یَستَطیعَ الْعَدوُّ أَن یَهْجُمَ عَلَینا مِنهُ؛

برای همین، به وی گفتند: از تو خواهش می‌کنیم این تنگه را با سدّی بزرگ ببندی تا دشمن نتواند از آن [سمت] به ما حمله کند.

وَ نَحنُ نُساعِدُکَ فی عَمَلِکَ. بَعدَ ذٰلِکَ جاؤوا لَهُ بِهَدایا کَثیرَهٍ،

ما در کارت به تو یاری می‌رسانیم. پس از آن، هدیه‌های بسیاری برایش آوردند.

فَرَفَضَها ذوالقَرنینِ وَ قالَ: عَطاءُ اللّٰهِ خَیرٌ مِنْ عَطاءِ غَیرِهِ،

ذوالقرنین آنها را نپذیرفت و گفت: پیش‌کش خدا از پیش‌کش دیگران بهتر است.

وَ أَطلُبُ مِنکُم أَنْ تُساعِدونی فی بِناءِ هٰذَا السَّدِّ. فَرِحَ النّاسُ لِذٰلِکَ کَثیراً.

 [فقط] از شما درخواست می‌کنم که در ساخت این سد به من یاری رسانید. برای همین مردم شادمان شدند.

أَمَرَهُم ذوالْقَرنَینِ بِأَنْ یَأتوا بِالْحَدیدِ وَ النُّحاسِ، فَوَضَعَهُما فی ذٰلِکَ الْمَضیقِ

ذوالقرنین به ایشان دستور داد تا آهن و مس بیاورند و آن دو [آهن و مس] را در آن تنگه گذاشت.

وَ أشعَلُوا النّارَ حَتَّی ذابَ النُّحاسُ وَ دَخَلَ بَینَ الْحَدیدِ، فَأَصْبَحَ سَدّاً قَویّاً.

و آتش افروخت تا مس گداخت و میان آهن رخنه کرد[داخل شد] و سدّی نیرومند گشت.

فَشَکَرَ القْومُ المْلِکَ الصّالحِ عَلَی عَمَلِهِ، وَ تخَلصَّوا مِن قبَیلَتَی یأَجوجَ وَ مَأجوجَ

مردمان از پادشاه درستکار به خاطر کارش سپاسگزاری کردند و از دو قبیلۀ یأجوج و مأجوج رهایی یافتند.

وَ شَکَرَ ذوالْقَرنَینِ رَبَّهُ عَلَی نَجاحِهِ فی فُتوحاتِهِ.

و ذوالقرنین به خاطر پیروزی در کشورگشایی‌هایش از پروردگارش سپاسگزاری کرد.

عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (درست و نادرست را با توجه به متن درس شناسایی کن.)

(ذوالقرنین با لشگریانش به سوی شمال رفت؛ تا به مردمی رسید که نزدیک تنگه ای زندگی می‌کردند.)

(ذوالقرنین با لشگریانش به سوی جنوب رفت؛ در حالی که مردم را به یکتاپرستی فرامی‌خواند.)

(ذوالقرنین پیشکش‌هایی را که مردم برایش آورده بودند پذیرفت.)

(ذوالقرنین سد را با آهن و چوب ساخت.)

(دو قبیله یأجوج و مأجوج متمدن[شهرمند] بودند.)

saeedjafari
jafarisaeed

اِعلَموا (بدانید.)

الفعلُ المَجهولُ

در زبان فارسی برای مجهول کردن فعل از مشتقات مصدر «شدن» استفاده می‌شود؛ مثال:

زد: زده شد / می‌زند: زده می‌شود / دید: دیده شد / می‌بیند: دیده می‌شود

در جمله دارای فعل معلوم، فاعل معلوم است؛ ولی در جمله دارای فعل مجهول، فاعل ناشناس می‌باشد؛ یعنی حذف شده است.

در جمله «نگهبان در را گشود.» می‌دانیم فاعل نگهبان است؛ ولی در جمله «در گشوده شد.» فاعل نامشخص است. ٔ

اکنون با فعل مجهول در دستور زبان عربی آشنا شویم.

در دستور زبان عربی هنگام مجهول شدن فعل حرکت‌های آن تغییر می‌کند.

کَتبَ: نوشتکُتِبَ: نوشته شدیَکتُبُ: می‌نویسدیُکتَبُ: نوشته می‌شود
ضرَبَ: زدضُرِبَ: زده شدیَضرِبُ: می‌زندیُضرَبُ: زده می‌شود
عَرَفَ: شناساندعُرِفَ: شناسانده شدیَعرِفُ: می‌شناساندیُعَرفُ: شناسانده می‌شود
أنزَلَ: فروفرستادأُنزِلَ: فروفرستاده شدیَنزِلُ: فرو می‌فرستدیُنزَلُ: فروفرستاده می‌شود
استَخدَمَ: به کار گرفتاُستُخدِمَ: به کار گرفته شدیَستَخدِمُ: به کار می‌گیردیُستخدَمُ: به کار گرفته می‌شود

فرق فعل معلوم و فعل مجهول را در مثال‌های بالا بیابید.

۱- ﴿وَ إذا قُرِئَ القُرآنُ فَاستَمِعوا لَهُ﴾ (هرگاه قرآن خوانده می‌شود[شد] پس به آن گوش فرادهید.) / الفعل المجهول: قُرِئَ

۲- ﴿یُعرَفُ المُجرِمونَ بِسیماهُم﴾ (بزه‌کاران با چهره‌شان شناخته می‌شوند.) / الفعل المجهول: یُعرَفُ

۳- ﴿خُلِقَ الإنسانُ ضَعیفاً﴾ (آدمی ناتوان آفریده شد.) / الفعل المجهول: خُلِقَ

۴- ما عُمِّرَتِ البُلدانُ بِمِثلِ العَدلِ. (شهرها با هیچ چیز مانند عدالت، آباد نگردیده است.) / الفعل المجهول: عُمِّرَتِ

۵- إنَّ أَوَّلُ مَا یُحَاسَبُ اَلْعَبْدُ اَلصَّلاَهُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا. (نخستین چیزى که بنده به خاطرش محاسبه مى‌شود نماز است؛ اگر پذیرفته شود، جز آن پذیرفته مى‌شود.) / الفعل المجهول: یُحَاسَبُ، قُبِلَتْ

حوارٌ (گفتگو.)

(مَعَ مَسؤولِ استِقبالِ الفُندُقِ) (با مسئول پذیرش مهمانسرا.)

السّائحُ (گردشگر.)مَسؤولِ الِاستِقبالِ (مسئول پذیرش؛ پذیرشگر)
رَجاءً أعطِنی مِفتاحَ غُرفَتی. (خواهشمندم کلید اتاقم را به من بده.)ما هُوَ رَقَمُ غُرفَتکَ؟ (شماره اتاقت چیست؟)
مِئَتانِ وَ عِشرینَ. (دویست و بیست.)تَفَضَّل. (بفرما.)
عَفواً، لَیسَ هذا مِفتاحَ غُرفَتی. (ببخشید؛ این کلید اتاق من نیست.)أعتذِرُ مِنکَ؛ أعطَیتُکَ ثَلاثَمئَهٍ وَ ثلاثینَ. (از تو پوزش می‌خواهم؛ سیصد و سی را به تو دادم.)
لا بَأسَ یا حَبیبی. ما هِیَ ساعَهُ دَوامِکَ؟ (دوستم! اشکالی ندارد. ساعت کار تو کی است؟)مِنَ السّادِسَهِ صَباحاً إلَی الثّانیهِ بَعدَ الظُّهرِ؛ ثُمَّ یَأتی زمیلی بَعدی. (از ساعت ۶ بامداد تا ۲ بعد از ظهر. سپس همکارم پس از من می‌آید.)
مَتَی مَواعِدُ الفَطورِ وَ الغَداءِ وَ العَشاءِ؟ (وقت ناشتایی، نهار و شام کی است؟)الفَطورُ مِنَ السّابِعَهِ وَ النِّصفِ حَتَّی التّاسِعَهِ إلاّ رُبعاً؛ الغَداءُ مِنَ الثّانیَهَ عَشرَهَ حَتَّی الثّانیَهِ وَ الرُّبعِ؛ العَشاءُ مِنَ السّابِعَهِ حَتَّی التّاسِعَهِ إلاّ رُبعاً. (ناشتایی پس از ساعت ۵/۷ تا ساعت۴۵/۸؛ نهار از ساعت ۱۲ تا ۱۵/۲ ؛ شام از ساعت ۷ تا ساعت ۴۵/۸٫)
ما هُوَ طَعامُ الفَطورِ؟ (برای ناشتایی چه داریم؟)شایٌ وَ خُبزٌ وَ جُبنَهٌ وَ زُبدَهٌ وَ حَلیبٌ وَ مُرَبَّی المِشمِشِ. (چای، نان، پنیر، کره شیر و مربای زردآلو.)
ما هُوَ طَعامُ الغَداءِ؟ (برای نهار چه داریم؟)رُزٌّ مَعَ دَجاجٍ. (چلومرغ.)
ما هُوَ طَعامُ العَشاءِ؟ (برای شام چه داریم؟)رُزٌّ مَعَ مَرَقِ باذِنجانٍ. (چلوخورشت بادمجان.)
أشکُرُکَ. (سپاسگزارم از شما.)لا شُکرَ عَلَی الواجِبِ. (وظیفه است.) [هیچ سپاسگزاری برای کار واجب نیاز نیست]

۱- مَسْؤولُ الِاسْتِقبالِ: مسئول پذیرش ۲– أَعْطِنی: به من بده ۳– دَوام: ساعت کار ۴- مَواعِد: وقت‌ها ۵- جُبْنَه: پنیر ۶- زُبْدَه: کَره ۷- دَجاج: مرغ ۸- مَرَق: خورشت

التَّمارین

۱- بِمَعنَی الذَّهابِ نَحوَ الضَّیفِ وَ إظهارِ الفَرَحِ بِهِ. (به معنای رفتن به سوی مهمان و بازگفت شادی به او.) / استقبال

۲- مَجموعَهٌ کَبیرَهٌ مِنَ الجُنودِ للدِّفاعِ عَنِ الوَطَنِ. (گروه بزرگی از لشگریان برای پدافند از میهن.) / جَیش

۳- مَکانٌ یَجتَمِعُ فیهِ الماءُ زماناً طَویلاً. (جایگاهی که زمان درازی در آن آب گرد می‌آید.) / مُستنقَع

۴- فِلِزٌّ یُستَخدَمُ فی صِناعَهِ الْکَهرَباءِ. (فلزی که در صنعت برق استفاده می‌شود.) / نحاس

۵- مَکانٌ بَینَ الجَبَلَینِ. (جایگاهی میان دو کوه.) / مَضیق

۱- ﴿مَن عَمِلَ مِنکُم سوءً بِجَهالَهٍ ثُمَّ تابَ مِن بَعدِهِ وَ أَصلَحَ فَأنَّهُ غَفورٌ رَحیمٌ﴾ (هر کس از شما کار زشتی به نادانی انجام داد و پس از آن توبه کرد و اصلاح کرد؛ همانا خدا بخشنده و مهربان است..)

۲- ﴿  إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ ﴾ (همانا یأجوج و مأجوج بر روی زمین تبهکار بودند.)

۳- ﴿ یا آدَمُ اُسکُن أنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّهَ﴾ (آدما! تو و جفتت در بهشت آرام گیرید.)

۴- ذَهَبَ جَیشُنَا الْقَویُّ لِـ مُحارَبَهِ أعدائِنا. (ارتش نیرومند ما برای جنگ با دشمنانمان رفتند.)

۵- وَصَلَ ذوالْقَرنَینِ إلی مُستَنقَعاتٍ میاهُها ذاتُ رائِحَهِ کَریهَهٍ. (کورش رسید به مرداب هایی که آب هایش بوی ناپسندی داشت.)

۱- الماضی من «یَستَقبِلُ»:                         اِستَقبَلَ■                قَبِلَ۵                      أقبَلَ۵

۲- المضارع مِن «فَرَّقَ»:                          یَتَفَرَّقُ۵                یَفتَرِقُ۵                    یُفَرِّقُ■

۳- المصدر مِن «أغلَقَ»:                           اِنغِلاق۵              إغلاق■                     تَغلیق۵

۴- الأمر مِن «تُعَلِّمونَ»:                           عَلِّموا■                 أعلِموا۵                   اِعلَموا۵

۵- الفعلُ المجهول:                                  یُشَرِّفُ۵               یُضرَبُ■                    یُحاسِبُ۵

۶- المجهول مِن «یُخرِجُ»:                         أُخرِجَ۵                یَخرُجُ۵                    یُخرَجُ■

۷- الفعلُ المجهول:                                  رَفَضَ۵               قرُبَ۵                     ذُکِرَ■

۱- ﴿یا أیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاستَمِعوا لَهُ إنَّ الَّذینَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ لَن یَخلُقوا ذُباباً (ای مردم مثالی زده شد؛ پس بدان گوش فرا دارید: همانا کسانی که به جای خدا [معبودی را] فرامی‌خوانند، هرگز مگسی را نخواهند آفرید.) / الفعل المجهول: ضُرِبَ

۲- ﴿ قُل إنِّی أُمِرتُ أن أعبُدَ اللهَ مُخلِصاً لَهُ الدِّینَ﴾

(بگو: به من فرموده شده که خدا را بپرستم در حالی که دینم را برای او پیراسته ام [خالص گردانیده ام].) / الفعل المجهول: أُمِرتُ

۳- ﴿ شَهرُ رَمَضانَ الَّذی أُنزِلَ فیهِ القُرآنُ﴾ (ماه رمضان است که در آن قرآن فروفرستاده شد.) / الفعل المجهول: أُنزِلَ

۴- تُغسَلُ مَلابِسُ الرِّیاضَهِ قَبلَ بِدایَهِ المُسابَقاتِ. (تن پوش‌های ورزشی پیش از آغاز مسابقه‌ها شسته می‌شود.) / الفعل المجهول: تُغسَلُ

۵- یُفتَحُ بابُ صالَهِ الاِمتحانِ لِلطّلّابِ. (در تالار آزمون‌ها برای دانش آموزان گشوده می‌شود.) / الفعل المجهول: یُفتَحُ

۱- لَنْ یَخْلُقوا ذُباباً: مگسی را نخواهند آفرید. ۲- مُخْلِصاً: در حالی که خالص گردانیده ام.

أنوارُ القُرآنِ (فروغ قرآن.)

۱- ﴿ یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا لا یَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسَی أن یَکونوا خَیراً مِنهُم﴾

ای کسانی که ایمان آورده اید، نباید مردمانی، مردمانی (دیگر) را ریشخند کنند، شاید آنها خوب۵ بهتر از خودشان■ باشند.

۲- ﴿ وَ لا تَلمِزوا أنفُسَکُم وَ لا تَنابَزوا بِالألقابِ﴾

و از خودتان■ دیگران۵ عیب نگیرید، و به همدیگر لقب ۵ لقب‌های ■ زشت ندهید.

۳- ﴿ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اجتَنِبوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ﴾

ای کسانی که ایمان آورده اید، به بسیاری از گمان‌ها اعتماد نکنید. ۵ از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید. ■

۴- ﴿إنَّ بَعضَ الظَّنِّ إثمٌ وَ لا تَجَسَّسوا وَ لا یَغتَب بَعضُکُم بَعضاً﴾

زیرا برخی گمان‌ها گناه■ زشت۵ است، و جاسوسی نکنید؛ و غیبتِ دیگران ۵ همدیگر■ نکنید.

۵- ﴿أَ یُحِبُّ أَحَدُکُم أن یَأکُلَ لَحمَ أَخیهِ مَیتاً فَکَرِهتُموهُ﴾

آیا کسی از شما می‌خواهد۵ دوست می‌دارد■ که گوشت برادرش را که مرده است، بخورد■ بکند۵ ؟(کاری که) آن را ناپسند می‌دارید.

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ (پژوهش علمی)

اِبحَثْ عَن آیَهٍ أوْ حَدیثٍ أو شِعرٍ أَو کَلامٍ جَمیلٍ مُرتَبِطٍ بِمَفهومِ الدَّرسِ. (به دنبال آیه، حدیث، شعر یا سخن زیبایی در ارتباط با مفهوم درس بگرد.)

(اَلْإشارَهُ إلَی النِّعَمِ الإلهیَّهِ) (نمونش به نعمت‌های ایزدی.)

﴿وَ مَن شَکَرَ فَإنَّما یَشکُرُ لِنَفسِهِ﴾ (هر کس سپاس گزارد، همانا برای خودش سپاس می‌گزارد.)

صرف فعل «کان» در زبان عربی

پی دی اف درس ششم از کتاب عربی پایه دهم مشترک

الدرس السابع: صناعه النفط

او شما را از زمین پدید آورد و خواستار آباد کردنِ آن از شما شد.

چگونه نفت را به دست می‌آوریم؟ انسان نفت را از درون زمین بیرون می‌آورد.

و گاهی این استخراج وقت بسیاری می‌گیرد؛ زیرا حفر در لایه‌های صخره‌هاست.

در ایران ثروت‌های بسیاری درون زمین هست. کشور ما سرشار از نفت و گاز است و بخشی از این دو را به کشورهای صنعتی صادر می‌کند.

انسان نفت را از دیرباز شناخته است و آن را از روی زمین گرد می‌آورد،

و به عنوان سوخت و برای درمان بیماری‌های پوستی از آن بهره می‌برد.

کارگران چاهی را می‌کنند و در آن لوله‌ای می‌گذارند. نفت با لوله بالا می‌رود. لوله با شیرهایی باز و بسته می‌شود.

ترابری نفت از راه لوله‌ها کم خطرتر و کم هزینه تر از انتقال آن از راه نفت‌کش[‌ها]ست.

و برای آسان سازی ترابری نفت در سرازیری‌ها به وسیلۀ لوله‌[ها] از دستگاه‌های کاهش فشار استفاده می‌شود تا لوله‌ها سالم بمانند.

ایران تجربه‌های بسیاری در صنعت ترابری نفت از راه لوله دارد.

و از بزرگ ترین کشورهای صادر کنندۀ نفت و موفّق ترین آنها در کشیدن خطوط لوله و نگهداری آنها از مکان‌های تولید تا مکان‌های مصرف است.

در راستای لوله‌ها دکل‌های مخابراتی به عنوان ایستگاه‌های هشدار وجود دارند و تابلوهای هشداری به رنگ زرد که به هم‌میهنان هشدار می‌دهد تا برای ساخت ساختمان یا کشاورزی زمین را نکنَند.

و بر هر هم‌میهنی بایسته است که از این لوله‌ها نگهداری کند و هنگام دیدن خطر با شرکت تماس بگیرد.

از نفت فراورده‌های بسیاری مانند بنزین و روغن به دست می‌آوریم.

و نفت در صنعت، استفادۀ دیگری دارد،

از آن پلاستیک، عطر، دارو، حشره کش، موادّ آرایشی، خمیر دندان، کود شیمیایی و چیزهای دیگر ساخته می‌شود.

نفت چگونه و به کجا برده می‌شود؟ نفت با لوله [ها] از چاه‌ها یا بندرها به پالایشگاه‌ها ترابری می‌شود.

لغت های درس هفتم

عَینِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (درست و نادرست را با توجه به متن درس شناسایی کنید.)

۱- لِبِلادِنا تَجارِبُ کَثیرَهٌ فی صِناعَهِ نَقلِ النِّفطِ عَبَرالأنابیبِ. √ (کشورما تجربه‌های بسیاری در صنعت ترابری نفت از راه لوله‌ها دارد.)

۲- یستَفیدُ الْإنسانُ مِنَ النِّفطِ فی صِناعَهِ مَوادِّ التَّجمیلِ. √ (آدمی از نفت در ساخت مواد آرایشی بهره می‌برد.)

۳- عَلَی امْتِدادِ الْأَنابیبِ لاتوجَدُ أَعمِدَهُ اتَّصالاتٍ. √ (در راستای لوله‌ها دیرک‌های مخابراتی یافت نمی‌شود.)

۴- یُنقَلُ النِّفطُ مِنَ الْبِئرِ إلی میناءِ التَّصدیرِ. √ (نفت از چاه به بندر صادرات ترابرده می‌شود.)

۵- نَقلُ النِّفطِ عَبْرَ الْأَنابیبِ أَکثَرُ خَطَراً. × (ترابرد نفت از راه لوله‌ها خطر بیشتری دارد.)

اِعلَموا (بدانید.)

در زبان فارسی برای مجهول کردن فعل از مشتقات مصدر «شدن» استفاده می‌شود؛ مثال:

زد: زده شد / می‌زند: زده می‌شود / دید: دیده شد / می‌بیند: دیده می‌شود

در جمله دارای فعل معلوم، فاعل معلوم است؛ ولی در جمله دارای فعل مجهول، فاعل ناشناس می‌باشد؛ یعنی حذف شده است.

در جمله «نگهبان در را گشود.» می‌دانیم فاعل نگهبان است؛ ولی در جمله «در گشوده شد.» فاعل نامشخص است. ٔ

اکنون با فعل مجهول در دستور زبان عربی آشنا شویم.

در دستور زبان عربی هنگام مجهول شدن فعل حرکت‌های آن تغییر می‌کند.

کتبَ: نوشتکُتِبَ: نوشته شدیَکتبُ: می‌نویسدیُکتَبُ: نوشته می‌شود
ضَرَبَ: زدضُرِبَ: زده شدیَضربُ: می‌زندیُضرَبُ: زده می‌شود
عرَّفَ: شناساندعُرِّفَ: شناسانده شدیُعرّفُ: می‌شناساندیُعَرّفُ: شناسانده می‌شود
أنزَلَ: فرو فرستادأُنزِلَ: فروفرستاده شدیُنزِلُ: فرومی‌فرستدیُنزَلُ: فرو فرستاده می‌شود
استَخدَمَ: به کار گرفتاُستُخدِمَ: به کار گرفته شدیَستخدِمُ: به کار می‌گیردیُستخدَمُ: به کار گرفته می‌شود

تفاوت فعل معلوم و فعل مجهول را در مثال‌های بالا بیابید.

بعد از فعل مجهول «نایب فاعل» می‌آید. نایب فاعل مانند فاعل مرفوع است؛ فقط فعل های متعدی مجهول می‌شوند.

﴿… سَتُکْتَبُ شَهَادَتُهُمْ و یُسْأَلونَ﴾ = گواهی آنها نوشته خواهد شد و [از آن ] پرسیده خواهند شد.

﴿ یُعرَفُ الْمُجرِمونَ بِسیماهُم﴾ اَلرَّحمن: ۵۵ = تبهکاران از چهره شان شناخته می‌شوند.

ما عُمّرَت البُلدانُ بِمثلِ العَدلِ. = با هیچ چیز مانند عدل، شهرها آباد نشده است.

یُفْتَحُ بابُ صالَهِ الإِمْتِحانِ لِلطُّلّابِ. = درِ سالن امتحان برای دانش‌آموزان گشوده می‌شود.

۱- نایب فاعل همانند فاعل فقط به صورت یک اسم ظاهر در کتاب تدریس شده است.

(ماه رمضان که در آن قرآن فروفرستاده شد.) / شهر: مبتدا و مرفوع به ضمه / الْقُرْآنُ: نایب فاعل و مرفوع به ضمه

(هرگاه قرآن خوانده می‌شود[شد] پس به آن گوش فرادهید.) / الْقُرْآنُ: نایب فاعل و مرفوع به ضمه

(خداوند به چیزی برتر از به جای آوردنِ حقّ مؤمن پرستیده نمی‌شود.) / اللهُ: نایب فاعل و مرفوع به ضمه / / الْمؤمن: مضاف الیه و مجرور به کسره

(چیزها به کمک متضادهایشان شاخته می‌شوند.) / الْأشَیاءُ: نایب فاعل و مرفوع به ضمه

۵- أَغْلَقَ السّائِقُ بابَ حافِلَهِ الْمَدرَسَهِ.

(راننده درِ اتوبوس مدرسه را بست.) / السّائِقُ: فاعل و مرفوع به ضمه / بابَ: مفعول و منصوب به فتحه / الْمَدرَسَهِ: مضاف الیه و مجرور به کسره

(مادرِ سعید خوراک خوشمزه ای پخت.) / والِدَهُ: فاعل و مرفوع به ضمه / سَعیدٍ: مضاف الیه و مجرور به کسره / طَعاماً: مفعول و منصوب به فتحه

۱- أَکْمِلْ: کامل کن ۲- اِسْتَمِعوا: گوش فرا دهید

حوارٌ (گفتگو.)

(مَعَ مَسؤولِ استِقبالِ الفُندُقِ) (با مسئول پذیرش مهمانسرا.)
السّائحُ (گردشگر.)مَسؤولِ الِاستِقبالِ (مسئول پذیرش.)
رَجاءً أعطِنی مِفتاحَ غُرفَتی. (خواهشمندم کلید اتاقم را به من بده.)ما هُوَ رَقَمُ غُرفَتکَ؟ (شماره اتاقت چیست؟)
مِئَتانِ وَ عِشرینَ. (دویست و بیست.)تَفَضَّل. (بفرما.)
عَفواً، لَیسَ هذا مِفتاحَ غُرفَتی. (ببخشید؛ این کلید اتاق من نیست.)أعتذِرُ مِنکَ؛ أعطَیتُکَ ثَلاثَمئَهٍ وَ ثلاثینَ. (از تو پوزش می‌خواهم؛ سیصد و سی را به تو دادم.)
لا بَأسَ یا حَبیبی. ما هِی ساعَهُ دَوامِکَ؟ (دوستم! اشکالی ندارد. ساعت کاری تو چیست؟)مِنَ السّادِسَهِ صَباحاً إلَی الثّانیهِ بَعدَ الظُّهرِ؛ ثُمَّ یأتی زمیلی بَعدی. (از ساعت ۶ بامداد تا ۲ بعد از ظهر. سپس همکارم پس از من می‌آید.)
مَتَی مَواعِدُ الفَطورِ وَ الغَداءِ وَ العَشاءِ؟ (وقت ناشتایی، نهار و شام کی است؟)الفَطورُ مِنَ السّابِعَهِ وَ النِّصفِ حَتَّی التّاسِعَهِ إلاّ رُبعاً؛ الغَداءُ مِنَ الثّانیهَ عَشرَهَ حَتَّی الثّانیهِ وَ الرُّبعِ؛ العَشاءُ مِنَ السّابِعَهِ حَتَّی التّاسِعَهِ إلاّ رُبعاً. (ناشتایی پس از ساعت ۵/۷ تا ساعت۴۵/۸؛ نهار از ساعت ۱۲ تا ۱۵/۲ ؛ شام از ساعت ۷ تا ساعت ۴۵/۸٫)
ما هُوَ طَعامُ الفَطورِ؟ (برای ناشتایی چه داریم؟)شای وَ خُبزٌ وَ جُبنَهٌ وَ زُبدَهٌ وَ حَلیبٌ وَ مُرَبَّی المِشمِشِ. (چای، نان، پنیر، کره شیر و مربای زردآلو.)
ما هُوَ طَعامُ الغَداءِ؟ (برای نهار چه داریم؟)رُزٌّ مَعَ دَجاجٍ. (چلومرغ.)
ما هُوَ طَعامُ العَشاءِ؟ (برای شام چه داریم؟)رُزٌّ مَعَ مَرَقِ باذِنجانٍ. (چلوخورشت بادمجان.)
أشکُرُکَ. (سپاسگزارم از شما.)لا شُکرَ عَلَی الواجِبِ. (وظیفه است.) [هیچ سپاسگزاری برای کار واجب نیاز نیست]

۱- مَسْؤولُ الِاسْتِقبالِ: مسئول پذیرش ۲– دَوام: ساعت کار ۳- مَواعِد: وقت‌ها ۴- حتّی: تا ۵- جُبْنَه: پنیر ۶- زُبْدَه: کَره ۷- مُرَبَّی المِشمِشِ: مربای زردآلو ۸- دَجاج: مرغ ۹- مَرَق: خورشت

التَّمارین

۱- مکانٌ عَلَی ساحِلِ البَحرِ تُشاهَدُ السُّفُنُ إلَی جَنبِها. (جایی، کنار دریا که کشتی‌ها در پهلویش دیده می‌شود.) / المیناء

۲- حُفرَهٌ عمیقَهٌ یُستَخرَجُ الماءُ أوِ النِّفطُ مِنها. (حفره ژرفی که از آن آب یا نفت بیرون آورده می‌شود.) / البئر

۳- مادَّهٌ کَالبِنزینِ وَ النِّفطِ وَ الغازِ. (ماده‌ای مانند بنزین، نفت و گاز.) / الوَقود

۴- الإستِعمالُ وَ الاِستفادهُ. (استفاده و بهره بردن.) / الاستهلاک

۵- الحِفاظُ عَلَی الأشیاءِ. (نگهداری از اشیا.) / الصیانه

۱- وَقَفَتِ الحافِلَهُ فی المَحَطَّهِ حَتَّی یذهَبَ المُسافِرونَ إلَی دَوراتِ المیاهِ. (اتوبوس در ایستگاه ایستاد تا راهیان به سرویس‌های بهداشتی بروند.)

۲- کَم ساعَهً تَستَغرِقُ السَّفرهُ مِن مَکَّهَ إلَی المدینَهِ المُنَوَّرَهِ؟ (سفر از مکه تا مدینه نورانی چند ساعت طول می‌کشد.)

۳- السّیارَهُ تَنقُلُ أخشاباً مِنَ الغابَهِ إلَی مَصنَعِ الوَرَقِ. (خودرو، چوبها را از جنگل تا کارخانه کاغذ[سازی] می‌برد.)

۴- صُنِعَ جِهازٌ لِتَقلیلِ الاِستِهلاک الکَهرَباءِ فی الحاسوبِ. (دستگاهی برای کم‌کرد مصرف برق رایانه ساخته شد.)

۵- النِّفطُ سائلٌ أسوَدُ تُصنَعُ أشیاءُ کثیرهٌ مِنهُ. (نفت، مایعی سیاه رنگ است که از آن چیزهای بسیاری ساخته می‌شود.)

(تابلوهای هشدار به شهروندان از کندن زمین هشدار می‌دهد.)

(دوستم نقاشی دلربایی روی دیوار دبیرستان می‌کشد.)

(آوای قوی‌ای از دور شنیده شد؛ در نتیجه همه ترسیدند.)

(نفت با نفت کش‌ها به پالایشگاه برده می‌شود.)

(آشپز در آشپزخانه خوراک خوبی می‌پزد.)

(شیرینی‌های خوش‌مزه‌ای در شهر یزد ساخته می‌شود.)

آبار: بئر (چاه)                   مَوانِئ: میناء (بندر)                 أدویه: دواء (دارو)                        دُوَل: دوله (دولت)

صُخور: صخره (خرسنگ)       سُفُن: سفینه (کشتی)                 خُطوط: خط (خط)                        أنابیب: أنبوب (لوله)

مَصافی: مصفی (پالایشگاه)       مَوادّ: ماده (ماده)                    مَواعِد: موعد (وقت)                      بُلدان: (کشورها) بلد (شهر)

۱- وَقود(سوخت)۵                 غاز(گاز)۵                   نِفط(نفت)۵                         حَرب(جنگ) ■

۲- ناقِلَه(نفت کش)۵               ثامِنَه(هشتم) ■                  طائرَه (هواپیما)۵                    حافِلَه (اتوبوس)۵

۳- سَماد (کود) ■                   مَحَطَّه (ایستگاه)۵             ساحَه (میدان)۵                     مَطار (فرودگاه)۵

۴- زُبدَه (کره)۵                   جُبنَه (پنیر)۵                  تَقاعُد (بازنشستگی) ■                حَلیب (شیر)۵

۵- دَجاجَه (مرغ)۵                حَمامَه (کبوتر)۵              بومَه (جغد)۵                       نَفَقَه (هزینه) ■

۶- أحمَر (سرخ)۵                 أحسَن (بهتر) ■                 أزرَق (آبی)۵                       أصفَر (زرد)۵

۷- مَوانِئ (بندرها)۵               أُنبوب (لوله) ■                 بُلْدان (کشورها)۵                   مُدُن (شهرها)۵

۸- صُخور (صخره ها)۵          کُهوف (غارها) ۵             إنذار (هشدار) ■                     آبار (چاه ها)۵

اُکْتُبْ آیهً أَوْ حَدیثاً أَو شِعراً أَو کَلاماً جَمیلاً مُرتَبِطاً بِمَفهومِ الدَّرسِ. (آیه، حدیث، شعر یا سخنی زیبا در ارتباط با مفهوم درس بنویس.)

(لِلْإشارَهِ إلَی النِّعَمِ الْإلهیهِ) (برای نمونش به نعمت‌های ایزدی.)

مَنجَمُ الفَحْمِ فی مُحافَظَهِ کرمان (معدن زغال سنگ در استان کرمان.)

۱- مَنجَمُ الفَحْم: معدن زغال سنگ

پی دی اف درس هفتم عربی دهم انسانی