بایگانی برچسب: s

آموزه نهم: اغراق، ایهام و ایهام تناسب

◄اغراق

در لغت به معنی سخت کشیدن کمان است و در اصطلاح بدیع، زیاده روی در توصیف یا مدح یا ذم را گویند؛ چنان که از حد معمول بگذرد و برای شنونده شگفت انگیز و زیبا باشد. به عبارت دیگر بازنمود دگرگونه مفاهیم و موضوعات سخن است، به صورتی که معانی خرد را بزرگ گرداند و معانی بزرگ را خرد بنماید تا تأثیر سخن را بیشتر کند.

● «اغراق» در لغت و اصطلاح بدیع به چه معناست؟ – در لغت به معنی سخت کشیدن کمان است و در اصطلاح بدیع، زیاده روی در توصیف یا مدح یا ذم را گویند؛ چنان که از حد معمول بگذرد و برای شنونده شگفت انگیز و زیبا باشد.

به ابیات زیر توجه نمایید:

به کردار افسانه از هر کسی / شنیدم همی داستانت بسی

به تنها یکی گور بریان کنی / هوا را به شمشیر گریان کنی

برهنه چو تیغ تو بیند عقاب، / نیارد به نخجیر کردن شتاب

نشان کمند تو دارد هژبر / ز بیم سنان تو خون بارد ابر (فردوسی)

گور: گورخر / نیارد: جرأت نمی کند / نخجیر: شکار / هژبر: شیر / سنان: سرنیزه

بازگردانی: مانند افسانه‌ها از هر کسی داستان‌های تو را بسیار شنیده‌ام.

به تنهایی گورخری را بریان می کنی و می خوری. هوا را نیز با شمشیرت می گریانی.

هنگامی که عقاب، شمشیر برهنه تو را ببیند جرأت نمی کند که به شکار برود.

شیر نیز اسیر تو شده است و ابر از ترس سرنیزه تو به جای آب خون می بارد.

زیاده روی در توصیف شجاعت و قدرت رستم از زبان تهمینه، موجب زیبایی آفرینی و موسیقی معنوی در این ابیات شده است؛ به گونه‌‌ای که این بزرگ‌نمایی، تصویری زیبا در ذهن شنونده یا خواننده ایجاد می کند و تصویرآفرینی حماسی را در این ابیات به اوج می رساند.

◙ اغراق مناسب ترین آرایه برای تصویرآفرینی در حماسه است؛ بنابراین در شاهنامه و آثار حماسی دیگر از آن بسیار استفاده شده است.

نمونه‌‌ای دیگر:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران (سعدی)

بازگردانی: بگذار روز خداحافظی با یاران مانند ابر گریه کنیم؛ زیرا روز خداحافظی حتا سنگ نیز ناله و زاری می کند.

سعدی با بزرگ نمایی در توصیف روز وداع یار، اوج احساسات و عواطف سرشار درونی خود را نشان می دهد.

نمونه‌‌های دیگر:

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است / میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است (سلمان هراتی) / فرسنگ: شش کیلومتر

اغراق: میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است.

می شناسمت / چشم‌های تو میزبانِ آفتابِ صبحِ سبزِ باغهاست / می شناسمت. (شفیعی کدکنی)

اغراق: چشم‌های تو میزبانِ آفتابِ صبحِ سبزِ باغهاست.

چو رامین گه گهی بنواختی چنگ، / ز شادی بر سر آب آمدی سنگ (فخرالدین اسعد گرگانی)

بازگردانی: هنگامی که رامین چنگ می زد، از شادی حتا سنگ نیز بر سر آب می‌امد و گوش می داد.

اغراق: سنگ از شادی بر سر آب می‌امد.

اغراق
اغراق

◄ ایهام

در لغت به معنی در وهم و گمان افکندن است و در اصطلاح بدیع، آوردن واژه‌‌ای یا عبارتی در سخن با دو یا چند معنا که معمولاً بیت با تمام معانی پذیرفتنی و دارای ارزش است. دریافت همزمان چند معنا از یک واژه یا یک عبارت در کلام، تصویری زیبا در ذهن خواننده یا شنونده ایجاد می کند و سبب زیبایی کلام می گردد.

● «ایهام» در لغت و اصطلاح بدیع به چه معناست؟ – در لغت به معنی در وهم و گمان افکندن است و در اصطلاح بدیع، آوردن واژه‌‌ای یا عبارتی در سخن با دو یا چند معنا که معمولاً بیت با تمام معانی پذیرفتنی و دارای ارزش است.

به بیت زیر توجه کنید:

بی مهر رُخت روز مرا نور نمانده است / وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است (حافظ) / دیجور: بسیار تاریک

واژه «مهر» آرایه ایهام دارد و در دو معنی به کار رفته است؛ یکی در معنای «محبّت» و دوم در معنای «خورشید» و چنانچه مشاهده می شود، بیت با هر دو معنی قابل درک و دریافت است.

بازگردانی: بدون خورشید رُخت یا بدون محبّت رخت روزگار من تیره شده است و از عمر من جز شب تاریک و تار نمانده است.

در ایهام ذهن با اندکی تأمل، هر دو معنی را کشف می کند و همین موضوع سبب زیبایی آفرینی و لذت خواننده می گردد.

نمونه دیگر:

خانه زندان است و تنهایی ضلال / هر که چون سعدی گلستانیش نیست (سعدی)  / ضلال: گمراهی

بازگردانی: هر کس که مانند سعدی کتاب گلستان ندارد، یا اینکه هر کس که مانند سعدی باغ ندارد، خانه برای او زندان است و تنهایی برای او گمراهی.

گلستان ایهام دارد و دو معنا در ذهن پدید می آورد: یکی کتاب گلستان و دیگری باغ و گلزار.

توجه: زمانی می توانیم آرایه ایهام را دریابیم که با معانی مختلف واژه‌ها آشنا باشیم.

یا در مثال:

اگر سنت اوست نوآوری، / نگاهی هم از نو به سنت کنیم (قیصر امین پور) / سنت: آیین

بازگردانی: اگر آیین او نوآوری است، دوباره به سنت نگاهی بیفکنیم. یا اینکه از قالب شعر نو به سنت نگاهی بیفکنیم.

عبارت «از نو» در دو معنای مجدّد و قالب شعر نو آمده است.

چند نمونه:

عهد کردی که کشی فرصت خود را / روزی فرصت ار یافتی، آن عهد فراموش مکن (فرصت شیرازی)

بازگردانی: پیمان بستی که فرصت خود را بکشی. اگر روزی فرصت یافتی، آن پیمان یا آن روزگار را فراموش مکن.

عهد: ۱- پیمان ۲- روزگار

چون جام شفق موج زند خون به دل من / با این همه دور از تو مرا چهره زردی است (مهرداد اوستا) / شفق: سرخی شامگاه

بازگردانی: مانند جام شفق دلم غرق خون است. با این وجود به خاطر دوری از تو، چهره من زرد شده است. یا اینکه چهره من زرد شده است و خدا نکند که چهره تو زرد شود.

دور از تو: ۱- هجران و از تو دور بودن ۲- چهره زرد از تو دور باد

برای به دست آوردن آگاهی بیشتر از آرایه ایهام اینجا را کلیک کنید.

ایهام
واژگان چند معنایی / ایهام
واژگان چند معنایی / ایهام
نمونه ایهام
نمونه ایهام

برای آگاهی بیشتر از آرایه اغراق و پرسش پاسخ گزین اینجا را کلیک کنید.

◄ایهام تناسب

آوردن واژه‌‌ای است با دو معنی که یک معنای آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنای دیگر که مورد نظر نیست با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد.

● « ایهام تناسب» در لغت و اصطلاح بدیع به چه معناست؟ – آوردن واژه‌‌ای است با دو معنی که یک معنای آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنای دیگر که مورد نظر نیست با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد.

به این نمونه توجه کنید:

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد / زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما (حافظ)

بازگردانی: روی زیبای تو چنان نشانه‌‌ای از لطف بر ما آشکار کرد که از آن زمان به بعد جز لطف و خوبی در تفسیر ما نیست.

«آیت» در این بیت به معنی نشانه است معنی دیگر آن آیه است؛ که در این معنی  با واژه «تفسیر» تناسب دارد. این آرایه شاعرانه را که در آن ذهن به تلاش و تکاپو می افتد، تا معنی درست واژه را با توجّه به مفهوم بیت دریابد ایهام تناسب نامند.

مثال دیگر:

گر هزار است بلبل این باغ / همه را نغمه و ترانه یکی است (صائب تبریزی)

بازگردانی: اگر بلبلهای این باغ هزارتا باشند، نغمه و ترانه همه این پرندگان یکسان است.

صائب در این بیت «هزار» را در معنای عدد هزار آورده است و در معنای دیگر آن (بلبل) با بلبل، باغ، نغمه و ترانه تناسب دارد.

نمونه‌های دیگر:

یک روز که خسرو زنگ قرآن در شهناز شوری به پا کرده بود، مدیر مدرسه آواز خسرو را شنید. (عبدالحسین وجدانی)

شور: ۱- هیجان و وجد (در معنای دستگاه شور با شهناز و آواز تناسب دارد)

چنان سایه گسترد بر عالمی / که زالی نیندیشد از رستمی (سعدی)

بازگردانی: این پادشاه چنان بر مردم جهان سایه امنیت گسترد که حتا پیرمرد و پیرزنی هم از پهلوانی چون رستم نمی هراسیدند.

زال: ۱- پیر (در معنای پدر رستم با رستم تناسب دارد)

پرستش به مستی است در کیش مهر / برون اند زین جرگه هشیارها (علامه طباطبایی) / جرگه: دسته

بازگردانی: پرستش در کیش مهر به مستی است. هشیارها ازین جرگه برون اند.

کیش مهر: ۱- آیین عشق (در معنای آیین مهرپرستی با پرستش و مستی و جرگه تناسب دارد)

تفاوت جناس و ایهام: در جناس دو واژه لفظ یکسان و معنای متفاوت دارند؛ امّا در ایهام یک واژه دارای دو معناست.

ایهام تناسب
ایهام تناسب
ایهام تناسب
سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

◄ خودارزیابی

۱- در هر یک از ابیات زیر آرایه ایهام و ایهام تناسب را مشخص کنید و معانی مختلف واژه‌‌ای که این آرایه را به وجود آورده است، بنویسید.

الف) بگفتا عشق شیرین بر تو چون است / بگفت از جان شیرینم فزون است (نظامی)

شیرین نخست: ایهام ۱- گونه‌‌ای مزه ۲- نام دلدار فرهاد / شیرین دوم: گونه‌‌ای مزه (ایهام تناسب:‌ در معنای نام دلدار فرهاد با شیرین نخست تناسب دارد )

بازگردانی: گفت عشق شیرین برای تو چگونه است؟ فرهاد گفت از جان ارجمندم بسیار ارزشمندتر است.

ب) چون شبنم اوفتاده بُدم پیش آفتاب / مهرم به جان رسید و به عیّوق برشدم (سعدی)  / مهر: عشق /عیّوق: ستاره‌‌ای درخشان در آسمان / برشدن: بالا رفتن

اوفتاده: ایهام ۱- فروتن ۲- بی ارزش بر روی گل افتاده / مهر: عشق؛ ایهام تناسب (در معنای خورشید با آفتاب و عیوق تناسب دارد)

بازگردانی: در مقابل آفتاب مانند شبنم بی ارزش بودم. عشق تو به وجودم رسید و جاه و جایگاهم از ستاره عیوق هم فراتر رفت.

پ) عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده / به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست (حافظ) / فانی: نابودشونده

کارافتاده: ایهام ۱- گرفتار عشق ۲- از کار افتاده / دانش افزایی ← باقی: ایهام تضاد ۱- به جا مانده؛ بقیه (در معنای جاودان با فانی تضاد دارد)

بازگردانی: دنیا و آخرت را بر دل گرفتارم یا از کارافتاده‌ام عرضه کردم. دلم گفت که به جز عشق تو همه چیز در جهان نابودشدنی و بی ارزش است.

ت) نگران با من استاده سحر/ صبح می خواهد از من / کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را / بلکه خبر (نیما یوشیج) / جان باخته: مرده دل

نگران: ایهام ۱- بیننده ۲- پریشان

بازگردانی: سحر با من نگران ایستاده است. صبح از من می خواهد که با نفس مبارک او این مردم جان باخته و مرده دل را زنده کنم.

۲- اغراق‌های به کار رفته در بیتها و عبارتهای زیر را بیابید و توضیح دهید.

الف) گر برگ گل سرخ کنی پیرهنش را / از نازکی آزار رساند بدنش را (طرب اصفهانی)

حتا پیراهن از جنس برگ گل نیز بدن او را می آزارد.

بازگردانی: اگر پیراهنش را از برگ گل سرخ بدوزی باز هم بدن نازک و ظریف او را می آزارد.

ب) آن فرومایه هزار من سنگ بر می دارد و طاقت یک حرف نمی آرد. (سعدی) / فرومایه: پست

آن مرد هزار من سنگ را بلند می کرد.

بازگردانی: آن مرد پست می توانست سه هزار کیلو وزنه را بردارد؛ ولی طاقت شنیدن یک حرف را ندارد.

۳- با توجه به بیت زیر به پرسش‌ها پاسخ دهید.

از خون و گل و شکوفه تابوت شهید / بر موج بلند دستها رنگین بود (نصرالله مردانی)

بازگردانی: تابوت شهید به خاطر اینکه پر از خون و گل و شکوفه بود بر بالای دستهای مردم رنگین بود.

الف) اختیارات وزنی بیت را بیابید و نوع آن را مشخص کنید. (مستفعلُ فاعلاتُ مستفعلُ فَع)

خط عروض:‌از خونُ گلُ شُکوفِ تابوتِ شَهید / بَر مُوْجِ بُلَندِ دَستها رَنگین بود

از خون و گل و شکوفه تابوت شهید

اختیار زبانی) تغییر کمیت:‌ هجای پنجم مصراع نخست؛ کوتاه به بلند / اختیار وزنی) بلند بودن هجای پایان هر دو مصراع‌ / ابدال: در هجای یازدهم مصراع دوم.

ب) بیت را از نظر قلمرو فکری تحلیل کنید. – شعر درباره جان باختگی و شهادت همچنین درباره ارزش شهید در جامعه است.

اغراق

هنگامی که شاعر یا نویسنده، صفتی را در فرد یا پدیده‌ای آنچنان برجسته نشان دهد و بزرگ نماید که دستیابی به آن صفت در آن حد و اندازه ناشدنی یا بیش از حد معمول باشد، آرایه اغراق آفریده می‌شود.

$  شود کوه آهن چو دریای آب / اگــر بشــنود نام افراسیاب

اغراق
اغراق
اغراق
اغراق

خودآزمایی

  1. در کدام بیت آرایه « اغراق » به کار رفته است؟

الف) صائب! مدد خـلق نمودیم بـه همت                          در ظــــــــاهر اگر مالک دینار نبودیم

ب) گر برگ گل سرخ کنی پیرهنش را                          از نـــازکی آزار رســــــــاند بدنش را

پ) فلک به مردم نادان دهد زمام مـراد                           تو اهل فضلی و دانش همین گناهــت بس

ت) دل و کشــورت جمع و معـمور باد                          ز مـــلکت پراکــــــــندگی دور بــــــاد

  • در کدام بیت آرایه « اغراق » به کار رفته است؟

الف) ابر است بر جای قمر زهره است بر جای شکر         سنگ است بـــر جـای گـــهر خار است بر جای سمن

ب) کمـــان بـــر گرفـــــــــتند و تــــــــــیر خدنـــــگ          ببـــــردند از روی خــــورشـــــــید رنـــــــــــــــــــگ

پ) ای ساربان منزل مـــکن جز در دیار یار مــــــن          تــــا یــک زمان زاری کنم بر ربع و اطلال و دمــــن

ت) آنجا کـــه بود آن دلســـــتان با دوستان در بوستان        شد گرگ و روبه‌را مکان، شد گور و کرکس‌را وطن

  • در کدام بیت آرایه « اغراق » هست؟

الف) بیامد که جوید ز ایران نبرد                                  ب) همی ‌گرد رزم اندر آمـــد به ابر

پ) همی‌‌برخروشید برسان کوس                                   ت) برآمد زهر دو سپه بوق و کوس

  • در کدام بیت آرایه « اغراق » به کار رفته است؟

الف) دل شـــاه ایــران بدان تنـــگ شـــد                         بروهای چهــرش پر آژنگ شـــد

ب) بیـــــــابانی آمـــــــدش ناگــــــــــاه پیش                          ز تابیــــــــدن مهــــــر پهناش بیش

پ) تــــو دانی کــــه بیــداد کوشد همــی                          همی‌جنگ و مردی فروشد همی

ت) چو مانده شد از کــار رخش و سوار     یـــکی چـــاره سـازید بیچاره وار

بدیع

در میان سه دانش یا فن زیباشناسی سخن دانش است، بدیع برونیترین فن یا دانش است. آرایه های بدیعی در سنجش با ترفند های شاعرانه در بیان یا شگردها و شیوه های هنری که در معانی از آن سخن می رود، کمترین نهادین و درونی و سرشته اند. اگر به یاری آن ترفندها و شگردهای هنری، نهان و نهاد و اندرونه سروده را می آرایند و به نغزی و نازکی و پندار خیزی کارا و دلارا می گردانند، با آرایه های بدیعی بیشتر برون و پیکره سخن را بزیور و آراسته می توان گردانید. هنرورزی های شاعرانه هرچه از بدی دورتر می‌شوند بیشتر با نهان سخن در می‌آمیزد و با نهاد آن سرشته می‌آیند. روند درونی و نهادین شدن در زیباشناسی سخن، همچنان می پاید تا سرانجام از بدیع به معانی برسد. نهفته ترین و نغزترین کاربردهای هنری در ادب آنهاست که در دانش معانی بررسی می‌شود.راهی دراز را که این کاربرد های هنری می پیمایند تا از بدیع به معانی برسند می‌توان گذاری گزیده دانست که در آن «آرایه» به «آن» دگرگون می‌شود: شگردها و شیوه های زیبایی در ادب از بدیع آغاز می گیرند در میانه به بیان می رسند سرانجام راه به معانی می جویند.

آرایه برونی ترین، آشکارترین، پیکرینه ترین گونه هنرورزی است؛ «آن» درونی ترین، نهان ترین، نهادینه ترین گونه آن. «آن» آن زیبایی فسونکار است که دریافته می‌شود، اما به درستی و روشنی بازگفت و بازنموده نمی‌تواند آمد. آری! همه زیباشناسی سخن را، همه آن شگفتی ها و شگفتی ها، همه آن شادابی ها به شکفتگی ها، همه آن شور و شیدایی را که در شیوه های رازآلود و جادوانه زبان را به ادب می رسانند و دگرگون می سازند کوتاه و فشرده می توان در این سخن فرو فشرده و بازنمود: آنچه آن را زیباشناسی سخنی می نامیم گذاری شورآفرین و تب آلود را نشان می‌دهد از آرایه به آن.

زیور و زیبایی

بر پایه آنچه نوشته آمد، آرایه های بدیعی از آن روی که زیورهای برونی و پیکرینه سخن اند، با سرشت و ساختار درونی آن درنمی آمیزند و فرو نمی تنند، بایسته و ناگزیر در هنرورزی و زیبایی زیبایی شمرده نمی آیند. سخن تپنده و پرشور نیازی بنیادین و نهادین بدانها نمی‌تواند داشت؛ به زیر هایی مانند که دلارامی دلارا بدانها پیکر خویش را می آراید. زیبایی زیورها بر زیبایی آن ماهروی افزوده می‌شود. به سخنی دیگر زیورها هرچند شاهوار و گرانمایه و درخشان باشند، زیبایی نمی‌توانند آفرید. کارایی و هنر آنها تنها در آن است که زیبایی سرشتین در آن سمن بر سیمین پیکر را آشکارتر می گردانند و فزون تر می رسانند و به نمود می آورند. آن فریبای دلربای که بی هیچ زیور و زیب جان آویز و دلفریب است، هر زمان بخواهد بی کمترین درنگ و دریغ می تواند زیورها را به کناری بنهد؛ و همچنان زیبا و فریبا بماند. اگر زالی زمان فرسود، فرتوتی بی فر و فروغ، یا چرکینی چروکیده و ژنده ای ژولیده، درشتترین و درخشان ترین گوهرها زیباترین و گران ترین زیور ها را از پیکر خود درآمیزد، تنها زشتی و پلشتی فرسودگی و پژمردگی خویش را بیش در پیش نهاده است و آشکار گردانیده است. آری! آرایه دلدار دلارا را، تنها افزاینده زیبایی  است نه زاینده دلارایی.

از آنجاست که آرایه های بدیعی در سخن نه تنها زمانی می تواند کارایی داشته باشند و مایه دلارایی شوند که بر سخن سخته ستوار افزود آیند. اگر سخن خام و بی اندام، سست و نا تندرست، ناهموار و دلازار باشد، آرایه های بدیعیش نه تنها نمی آرایند، نازیبایی و نارسایی اش را هر چه بیشتر آشکار می دارند و می نماید. تنها آن سخن را می‌توان به آرایه ها آراست که از پیش شیوا و رسا، شیرین و دلنشین، پخته و سخته، شورآور و جان پرور باشد. اگر سوزوگداز، شور و شرر، تاب و آب، نیاز و رازی در سخن نگفته نباشد، به گفته ای دیگر، اگر سخن به ترفندهای بیانی که در معانی کاویده و بررسی می‌شود آراسته نشده باشد، هرگز نمی توان آن را با آرایه های بدیعی طرازید و زیور بخشید.

زیباشناسی سخن پارسی؛ میرجلال الدین کزازی

بدیع آرایه‌های زیر را دربرمی‌گیرد: