نیایش: لطف تو

۱- الهی سینه ای ده آتش افروز / در آن سینه دلی وان دل همه سوز

قلمرو زبانی: الهی: خداوند من، منادا / آتش افروز: صفت فاعلی کوتاه؛ آتش افروزنده / افروختن: روشن کردن / فعل [باشد] از آخر مصراع دوم به قرینهٔ معنوی حذف شده است.

قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن / سینه: مجاز از وجود / آتش: استعاره از عشق/ آتش افروز: سرشار از عشق / سینه، دل: واژه آرایی، تناسب /

بازگردانی: خداوندا، وجودی سرشار از عشق به من ارزانی بدار و در آن دلی جای بده که سراسر سوز عشق داشته باشد.

پیام: مرا عاشق کن.

۲- هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست / دل افسرده غیر از آب و گل نیست

قلمرو زبانی: سوز: شور، داغ، درد / را در «دل را که …»: مالکیت و دارندگی / افسرده: بی بهره از معنویت، بی ذوق و حال /

قلمرو ادبی: افسرده: ایهام تضاد دارد: ۱- افسرده و بی حال ۲- یخ زده و منجمد (با توجه به «سوز») / واج آرایی: تکرار صامت «س» / آب و گل: مجاز از جسم  / نیست، دل: واژه آرایی / دل، گل: جناس ناهمسان

بازگردانی: هر دلی که سوز عشق ندارد، به راستی دل نیست؛ زیرا دل خالی از عشق؛ فقط آب و گل (جسم) است.

پیام: ارزش دل به عشق است.

۳- کرامت کن درونی درد پرورد / دلی در وی درون درد و برون درد

قلمرو زبانی: کرامت کن: ببخش / دردْپرورد: پرورده و به وجودآمده از درد؛ صفت مفعولی کوتاه شده /  قلمرو ادبی: درون، برون: تضاد؛ جناس؛ مجاز از همه و سراسر / واج آرایی:«ر»، «ن»، «د» / درون، درد: واژه آرایی / درد پرورد: کنایه از پر بودن از عشق

بازگردانی: درون و دلی به من ببخش که هر لحظه درد عشق مرا زیادتر کند و مرا عاشق تر سازد و در درونم، دلی جای بده که سراسر درد عشق داشته باشد.

پیام: طلب درد عشق کردن

۴- به سوزی ده کلامم را روایی / کز آن گرمی کند آتش گدایی

قلمرو زبانی: روایی: ارزش، اعتبار / مرجع «آن»: کلام

قلمرو ادبی: سوز: شور، داغ، درد / گدایی کردن آتش: جانبخشی، اغراق / آتش، سوز، گرمی: تناسب /

بازگردانی: با سوز عشق به سخنم ارزش و اعتبار بده، آن گونه که از آتش هم سوزنده تر گردد.

پیام: درخواست عشق سوزناک

۵- دلم را داغ عشقی بر جبین نه / زبانم را بیانی آتشین ده

قلمرو زبانی: جبین: پیشانی /  را در «دلم را…»: اضافه گسسته؛ جبین دلم / نه: قرار بده؛ فعل امر از «نهادن» / را در «زبانم را»: حرف اضافه به معنای «به» / قلمرو ادبی: جبین دلم: اضافه استعاری، جانبخشی / داغ عشق: اضافه تشبیهی / داغ نهادن: نشان کردن؛ بنده ها و برده ها را داغ می نهادند تا با آن نشان شناخته شوند./ زبان: مجاز از خود سخنور یا سخن / بیانی آتشین: کنایه از سخن گیرا و اثرگذار، حسّ آمیزی / نه، ده: جناس / دل، جبین، زبان: تناسب / مصراع اول: کنایه از اینکه مرا عاشق همیشگی و جاودانی خود کن. مرا بندهٔ همیشگی خود ساز / داغ: ایهام تناسب(۱- سوزان ۲- نشان)

بازگردانی: مرا عاشق همیشگی خود کن و زبانم را به یمن سوز و گداز عشق، گیرایی و جذابیت ارزانی بدار.

پیام: طلب عشق از خدا

۶- ندارد راه فکرم روشنایی / ز لطفت پرتوی دارم گدایی

قلمرو زبانی: پرتو: فروغ، روشنایی / لطف: عنایت، توجه

قلمرو ادبی: راه فکر: اضافه تشبیهی / نداشتن روشنایی: کنایه از گمراه بودن / پرتو لطف: استعاره مکنیه / واج آرایی: «ر»

بازگردانی: خداوندا، اندیشه ام در تاریکی است؛ از مهربانی تو فروغی را درخواست می کنم.

پیام: کمک از حق برای یافتن مسیر درست

۷- اگر لطف تو نبود پرتوانداز / کجا فکر و کجا گنجینه راز؟

قلمرو زبانی: پرتوانداز: روشن کننده، روشنگر، صفت فاعلی کوتاه / پرسش انکاری /

قلمرو ادبی: لطف … پرتوانداز: استعاره مکنیه؛ لطف تو همچون چراغ پرتو دارد /  گنجینه راز: اضافه تشبیهی / واژه آرایی: کجا

بازگردانی: اگر لطف تو شامل حال ما نشود و از نور خود دل ما را روشن نگردانی، دیگر فکر ما نمی تواند به رازهای آفرینش پی ببرد.

پیام: لطف الهی راهگشای مسیر زندگی است.

۸- به راه این امید پیچ در پیچ / مرا لطف تو می باید، دگر هیچ

قلمرو زبانی: بهدر «به راه …»: به معنای در /  راه: منظور راه عشق است / را در«مرا»: مالکیت و دارندگی / می‌باید: لازم است /قلمرو ادبی: راه پیچ در پیچ: کنایه از راه دشوار / پیچ، هیچ: جناس / واج آرایی: «چ»

بازگردانی: در این راه سخت عشق، تنها به لطف و عنایت تو نیازمندم تا آن را به پایان برم.

پیام: چشم داشت به لطف خداوند

وحشی بافقی