نقش‌نما

واژه هایی اند که به یاری آن ها می توان نقش واژگان را در جمله شناسایی کرد.

 زبان فارسی دارای پنج گونه نقش‌نماست: «را»ی نشانه مفعول، نقش‌نمای اضافه، حرف اضافه، حرف پیوند، حرف ندا

۱- «را»ی مفعولی

حرف «را» پس از گروه اسمی می آید و آن را شناس می کند همچنین نشانه مفعول است. «مفعول» گروه اسمی است که کار بر آن به انجام می رسد و در پاسخ «چه کسی را» یا «چه چیزی را» می آید؛ مانند: سپهبد فرستاد خواننده را / که خواند بزرگان داننده را

گوشزد: در زبان ادبی و دستور درزمانی «را» می تواند نقش‌نمای مفعولی نباشد و در معنای دیگری به کار رود.

۲- نقش نمای اضافه «ﹻ»

این نشانه پس از اسم می آید و واژه بعد از آن، اگر اسم باشد مضاف الیه و اگر صفت باشد صفت خواهد شد؛ مانند: دل موبد، خورشید تابان

۳- حرف اضافه

حرف اضافه پیش از اسم می آید و به اسم پس از خود نقش متممی می دهد؛ مانند: ازو باد بر سام نیرم درود / خداوند کوپال و شمشیر و خود

حروف اضافه پرکاربرد: به، با، از، بر، تا، در، اندر، برای، چون، مانندِ …

۴- حرف پیوند (ربط)

حرف ربط نقش‌نمایی است که دو جمله را به یکدیگر پیوند می زند. این حرف بر دو گونه است:

الف) وابسته ساز:

پیوندهای وابسته ساز پرکاربرد عبارتند از : چون، زیرا، اگر، با این که، گرچه، که، تا …

ب) هم پایه ساز:

پرکاربردترین پیوندهای هم پایه ساز عبارتند از: و، اما، ولی، یا …

۵- نشانه ندا (فراخواند)

حروف ندای پرکاربرد: آی، ای، یا، «ا». اسمی که پس از حرف ندا می آید منادا نام دارد.

معنای گوناگون نقش‌نماها

دستور درزمانی (تاریخی)

در گذشته «را » انواع گوناگون داشته است؛ ازآن جمله:

۱- نشانهٔ فکّ اضافه (اضافهٔ گسسته) بوده است:

مرا زور و فیروزی از داور است نه ازپادشاه و نه از لشکراست = زور وفیروزی من…(شاهنامه)

او را دلارام نام است = نامِ او …(سمک عیار)

پادشاهی اوراست زیبنده = پادشاهی زیبندهٔ اوست (خواجه عبداللّه انصاری)

سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است. (خواجه عبداللّه انصاری)

٭ دراین صورت، اگر گروه اسمی (مضاف و مضافٌ الیه) مفعول بود، آن را بدون نشانهٔ «را» به کار می بردند:

گرگ را برکند سر آن سرفراز / تا نباشد دو سری و امتیاز ( مثنوی)

چو خندان شد و چهره شاداب کرد /  ورا نام تهمینه سهراب کرد (شاهنامه)

۲- به جای حرف اضافهٔ «به» ،«بر» ، «برای» و «از» می آمده است:

از: اسکندر رومی را پرسیدند: دیار مشرق و مغرب به چه گرفتی؟ (گلستان)

حکیمی را پرسیدند که دوست بهتر یا برادر؟ – گفت برادر نیز دوست به. (گلستان)

به: همه قصّهٔ خویش موسی را بگفتند. (تاریخ بلعمی)

بر: تن بی سرت را که خواهد گریست؟ (شاهنامه)

برای: یکی بفرستیم تا ما را خوردنی آورد. (نصیحه الملوک)

۳- نشانهٔ مالکیت:

در این کاربرد، همیشه با فعل «بودن» و مشتقّات آن می آید:

ما به فلک می رویم، عزم تماشا که راست؟ (مولوی)

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست. (سعدی)

اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید. (قابوس نامه)

کافری را غلامی بود صاحب گوهر. (کشف الاسرار)

◙ گاهی نیز حرف نشانهٔ «را » همراه با نشانهٔ دیگری  که امروزه از میان رفته (= مر) می آمده است:

بی هنران مر هنرمند را نتوانند که بینند. (گلستان)

۴- نشانهٔ قید بوده است:

اگر شب رسی روز را باز گرد / بگویش که تنگ اندر آمد نبرد (شاهنامه)

شب را به بوستان با یکی از دوستان اتّفاق مبیت افتاد. (گلستان)

گونه های «را»

نقش نما = حرف اضافه: (متمّم)

◙ متمّم  که امروز با یک حرف اضافه می آید در گذشته گاهی دو حرف اضافه می گرفته است:

بگیر و به گیسوی او بر بدوز / به نیک اختر و فال گیتی فروز (شاهنامه)

زدش بر زمین بر به کردار شیر / بدانست کاو هم نماند به زیر (شاهنامه)

◙ به جای حرف اضافهٔ سادهٔ «برای» درمتون گذشته، گاهی حرف اضافهٔ مرکّب «ازبرای» می آمده است.

این چه سختی و مشقّت است که تو از برای دانه ای برخود نهاده ای؟

◙ «که» امروز فقط حرف ربط است؛ امّا در گذشته گاهی حرف اضافه نیز بوده است:

به نزدیک من صلح بهتر که جنگ (= از جنگ) (گلستان)

◙ به جای حروف اضافهٔ «با» ، «بی» و «بر» گاهی «ابا»، «ابی» و «اَبَر» می آمده است.

جوانیش را خوی بد یار بود / ابا بد همیشه به پیکار بود (شاهنامه) ابر کین آن شاهزاده سوار / بکشت از سواران دشمن، هزار (شاهنامه)

نشانۀ ندا

◙ در گذشته یکی از نشانه های ندا آوردن مصوت «ا» پس از اسم بوده است:

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون / نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا (حافظ)

◙ از نشانه های دیگر ندا نیز «ایا » پیش از اسم بوده است:

ایا شاه محمود کشورگشای ز من گر نترسی بترس از خدای (شاهنامه)