آموزه یکم: نیکی

آموزه یکم (نیکی)                                     قالب مثنوی

یکی روبهــی دید بی دســت و پای                    فرو مــــاند در لطف و صـنع خدای

روبه: نماد فریبکاری / بی دســت و پای: کنایه از ناتوان، معلول / فرو ماند: حیران شد /  لطف: مهربانی و نیکویی /  صـنع: آفرینش

بازگردانی: فردی، یک روباه ناتوان و بی دست و پایی را دید و از آفرینش و لطف خدا حیران شد.

که چون زندگانی به ســر مـی‌برد؟                     بدین دست و پای از کـجا می‌خورد؟

چون: چگونه / به سر می‌برد: می‌گذراند / دست و پای: تناسب / سر، دست و پای: ایهام تناسب

بازگردانی: که این روباه معلول چگونه روزگار خود را می‌گذراند؟ و با این حال و روز از کجا خوراک به دست می‌آورد؟

در این بود درویش شـوریده رنگ                     کـــه شیری برآمد شغـــالی به چنگ

درویش: تهیدست / شوریده رنگ: آشفته حال / برآمد: جلو آمد / چنگ: کف

بازگردانی: درویش آشفته حال در این اندیشه بود که ناگهان شیری که شغالی را شکار کرده بود جلو آمد.

شغال نگون بخــت را شیر خـورد                      بماند آنچه روباه از آن ســـیر خورد

نگون بخت: بدبخت / شیر، روباه: تناسب / شیر، سیر: جناس

بازگردانی: شیر، شغال بدبخت را خورد و روباه از آنچه مانده بود، خورد تا سیر شد.

دگـــر روز باز اتفــاق اوفــــــــتاد                     که روزی رســان قوت روزش بداد

قوت: خوراک / دگر: دیگر

بازگردانی: روز دیگر همین اتّفاق پیش آمد که خداوند روزی رسان، خوراک روباه را به او رساند.

یقــین، مــرد را دیده بیننده کــــرد                     شـــد و تکـــیه بر آفــــریننده کــــرد

دیده: چشم / بیننده: بینا / شد: رفت

بازگردانی: چشمان مرد با این یقین بینا شد (به آگاهی رسید)، رفت و به خداوند آفریننده اعتماد و تکیه کرد.

کزاین پس به کنجی نشینم چــومور                   کـــه روزی نخوردند پیلان به زور

کنج: گوشه / چو: مانند، تشبیه / مور: مورچه / پیل: فیل / مور، پیل: تناسب / مور، زور: جناس

بازگردانی: درویش با خود گفت: از این به بعد مانند مورچه ای در گوشه ای می‌نشینم، زیرا جانوران بزرگ و درّنده به زور و توانایی خود روزی نمی‌خورند. (خداوند روزی ایشان را می‌دهد.)

زنخدان فــرو برد چــندی به جیب                     که بخشــنده روزی فرســـتد ز غیب

زنخدان: چانه / جیب: گریبان، یقه / غیب: جهان نهان / زنخدان به جیب فروبرد: کنایه از گوشه گیری / که: زیرا

بازگردانی: درویش مدتی چانه اش را در گریبان خود فروبرد (گوشه نشینی گزید) و اعتقاد داشت که خداوند بخشنده روزی او را از غیب خواهد فرستاد.

نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست                    چوچنگش رگ واستخوان ماند و پوست

تیمار: غم، کنایه از یاری و پرستاری / بیگانه، دوست: تضاد / چو چنگ: تشبیه / رگ، استخوان، پوست: تناسب / دوست، پوست: جناس / چو چنگ رگ واستخوان و پوستش ماند: کنایه از اینکه لاغر شد

بازگردانی: نه غریبه و نه دوست، در اندیشه کمک به او نیفتاد تا این که از شدّت ضعف، مثل ساز چنگ، رگ و استخوان و پوستش ماند. (لاغر و نزار شد.)

چوصبرش نماند ازضعیفی وهوش                    ز دیوار محــرابش آمــــد به گــوش

چو: هنگامی‌که / هوش، گوش: جناس / محراب: محراب مسجد / آمد: رسید

بازگردانی: وقتی که از ضعف و ناتوانی صبر و هوش برایش باقی نماند، از دیوار محراب این صدا به گوشش رسید:

برو شــیر درنده باش، ای دغــــل                     مینداز خـــــود را چـــو روباه شـــل

شیر درنده باش: تشبیه فشرده / دغل: فریبکار / چو روباه: تشبیه / شیر، روباه: تناسب / شل: لنگ.

بازگردانی: ای انسان مکار و تنبل، برو مانند شیر درّنده باش (خودت شکارکن) و خود را مانند روباه معلول به گوشه ای نینداز.

چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر                    چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟

چو شیر: تشبیه / شیر، روباه: تناسب / وامانده: پس مانده / چه: چرا / استفهام انکاری

بازگردانی: چنان بکوش که همانند شیر از تو چیزی بماند تا بقیه بهره مند شوند، چرا مانند روباه با پس مانده غذای دیگران سیر می‌شوی.

بخـــور تا توانی به بازوی خویش                     کــــه سعیت بود در ترازوی خویش

بازو: مجاز از زور و توانایی / سعی: کوشش / در ترازوی است: کنایه از اینکه سنجیده می‌شود

بازگردانی: تا می‌توانی از درآمد بازوی خودت غذا بخور، چرا که سعی و تلاش خودت میزان و سنجش رفاهت خواهد بود.

بگیر ای جوان دست درویش پــیر                     نه خود را بیفگن کـــه دستم بگــــیر

دست گرفتن: کنایه از کمک کردن / جوان، پیر: تضاد

بازگردانی: ای جوان دست پیرمرد درویش را بگیر (به او کمک کن) نه این که خودت را بیندازی و ناتوان جلوه بدهی تا دیگران دستت را بگیرند و به تو کمک کنند.

خدا را بر آن بنده بخشــایش است                     که خلق از وجودش در آسایش است

بخشایش: آمرزش / خلق: مردم / را: نشانه دارندگی و مالکیت

بازگردانی: خدا آن بنده ای را می‌آمرزد که مردم از وجود او در آسایش و راحتی باشند.

کرم ورزد آن سرکه مغزی دراوست                       کــــه دون همتانند بی مغز و پوست

کرم ورزیدن: جوانمردی کردن / سر: مجاز از انسان / مغز در اوست: کنایه از این که خردمند است / دون همت: فرومایه / بی مغز و پوست: کنایه از اینکه نادان است / اوست، پوست: جناس / مغز و پوست: تناسب

بازگردانی: کسی که در سرش مغز و عقل دارد به دیگران نیکی می‌کند؛ زیرا آنان که نادان و بی مغز هستند فرومایه و بی خردند.

کسی نیک بیند به هر دو ســـرای                      کــــه نیکـــــی رساند به خلق خدای

دوسرا: دنیا و آخرت / خلق: مردم

بازگردانی: کسی در دو جهان لطف و احسان خدا را می‌بیند که به آفریدگان خدا نیکی و دهش کند.

بوستان سعدی