آموزه پنجم: آغازگری تنها

اجنبی: بیگانه، خارجی / اذن: اجازه، فرمان / اعطا: واگذاری، بخشش، عطا کردن / افراط: از حد درگذشتن، زیاده روی / التهاب: برافروختگی، زبانه و شعلۀ آتش / اهتزاز: افراشته، جنبیدن ، به اهتزاز آمدن؛ به حرکت درآمدن پرچم / بَختک وار: کابوس وار / تحت الحمایگی: وضعیت یک دولت غالباً ضعیف در تعامل با دولتی قدرتمند، در عرصۀ بین المللی که در چارچوب یک موافقت نامۀ بین المللی، اختیار تصمیم گیری آن دولت در امور سیاست خارجی و امنیّتی به دولت قدرتمند واگذار شده است. / تسخیر: تصرّف کردن، چیرگی / تفریط: کوتاهی کردن در کاری / توازن: تعادل، برابری / جنون: شیفتگی، شیدایی، شوریدگی / چنبره زدن: چنبر زدن، حلقه زدن، حلقه های خُرد یا بزرگ دایره ای شکل زدن / خصال: جمعِ خصلت، خوی ها ، خواه نیک باشد یا بد / دارالسّلطنه: پایتخت، محلّ اقامت پادشاه / درایت: آگاهی، تدبیر / دهشت بار: ترس آور، هراس انگیز / زبونی: فرومایگی، درماندگی / زنبورک: نوعی توپ جنگی کوچک که در زمان صفویه و قاجاریه روی شتر می‌بستند / شایق: آرزومند، مشتاق / صفیر: بانگ و فریاد، آواز / طاقت فرسا: توان فرسا، غیرقابل تحمّل / غیرت: حمیّت، رشک بردن، تعصّب / کورسو: نور اندک، روشنایی کم / معبد: پرستشگاه، محلّ عبادت / مقرّر: معلوم، تعیین شده / موعد: هنگام، زمان موزون: هم آهنگ، خوش نوا / نهیب: فریاد، هراس، هیبت / وجد: سرور، شادمانی و خوشی / ولایات : جمعِ ولایت؛ مجموعه شهرهایی که تحت نظر والی اداره می‌شود؛ خطَّه، معادل شهرستان امروزی

تا غزل بعد

موصلِ: شهری در استان کردستان عراق / اسارت: اسیر شدن / برگزار کردن: بر پا داشتن / فرزانه: دانشمند/ دریغ: مضایقه / وقفۀ: درنگ / وجد: شور / برآن می شدم: می خواستم / قربان صدقه کسی رفتن: پیوسته به او قربانت شدم گفتن/ رغبت: میل / مفصّل: با تفضیل /اسرا: ج اسیر/ بعثی: منسوب به حزب بعث / اعیاد: ج عید / شور و هیجان: مترادف / دکلمه: برخوانی / ظرافت: /اغلب: بیشتر /

۱- آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم / از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

قلمرو زبانی: / قلمرو ادبی: /

بازگردانی:

پیام:

۲- فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد / در غیرت ما نیست که در ننگ بمیریم

قلمرو زبانی: / قلمرو ادبی: /

بازگردانی:

پیام:

کُری خوانی: رجز خوانی/ واسۀ: برای / طرد شدن: / منزوی: گوشه گیری / افراط و تفریط: تضاد / ترجیح: / عقربه ها تنبل شده بودند: جانبخشی / طاقت فرسا: / غربت: دوری / زیر پا می گذاشتند: کنایه از نادیده گرفتن

زندان موصل، (خاطرات اسیر آزاد شده، اصغر رباط جزی)، کامور بخشایش