آموزه هجدهم: خوان عدل

شرق از آن خداست
غرب از آن خداست
و سرزمین های شمال و جنوب نیز
 آسوده در دستان خداست
در دستان خدا بودن: کنایه از تحت فرمان و قدرت الهی بودن / دست: مجاز از توان و نیرو / سرزمین های شمال و جنوب: مجاز از کل جهان /جمله آخر:  واج آرایی “س” /
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
اوست که عادل مطلق است،
و خوان عدل خود را بر همگان گسترده
باشد که از میان اَسمای صدگانه اش،
او را به همین نام بستاییم، آمین
خوان: سفره گسترده / اسما: جمع اسم، نام ها / مطلق: بی شرط و قید، صرف / خوان عدل : اضافه تشبیهی  / خوان گستردن: کنایه از نعمت دادن / خوان عدل گستردن: عدالت ورزیدن /
سعدی: خوان رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده. پرده ناموس بندگان به گناه فاحش  ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد.
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
اگر فکر و حواسم این جهانی است، 
بهره ای والاتر از بهر من نیست
روح را خاک نتواند مبدل به غبارش سازد، 
زیرا هر دم به تلاش است تا که فرا رود
فکر و حواسم: مجاز از کل وجود / این جهانی: زمینی، مادی  / از بهر: بهر، برای، نصیب / بهر، بهره: جناس ناهمسان  / مبدل ساختن: دگرگون ساختن، تغییر دادن /
دم: نفس، مجاز از لحظه / فرا رود: بالا رود  / خاک : مجاز از جسم یا دنیا / است، نیست: سجع، جناس، تضاد
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
هرنفسی را دو نعمت است:
دم فرودادن و برآمدنش؛ 
آن یکی ممد حیات است،
 این یکی مفر ِّح ذات؛
 و چنین زیبا، زندگی در هم تنیده است 
و تو شکر خدا کن، به هنگام رنج 
و شکر او کن به وقت رستن از رنج.
رستن: نجات یافتن، رها شدن / فرودادن: پایین دادن / برآمدن: بالا آمدن / حیات: زندگی/ حیاط: محوطه جلوی خانه
ممد: یاری دهنده / مفرِّح: فرح بخش، شادی بخش  / فرو دادن، بر آمدن: تضاد / حیات، ذات :سجع / تلمیح سخن معروف سعدی
سعدی: هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
بگذار بر پشت زین خود معتبر بمانم 
تو در کلبه و خیمه خود بازبمان 
بگذار که سرخوش و سرمست به دوردستها روم
 و بر فراز سرم هیچ جز اختران نبینم.
معتبر: با اعتبار / پشت زین: مجاز از سیر و سیاحت / کلبه و خیمه: مجاز از حضر و در خانه ماندن و تنهایی / اختران: ستارگان / بر فراز سرم هیچ جز اختران نبینم: اغراق
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
او اختران را در آسمان نهاده 
تا به بر و بحر نشانمان باشند
 تا نگه به فرازها دوزیم 
 تا از این ره، لذت اندوزیم.
بر: خشکی، بیابان
بحر: دریا / اندوختن: ذخیره کردن / نهادن: گذاشتن (بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه) / بر و بحر: مجاز از همۀ جهان / برّ و بحر: جناس ناهمسان / بر، بحر: تضاد، تناسب / دوزیم و اندوزیم: سجع
پیام: خداوند ستارگان را در آسمان به عنوان نشانه قرار داده / باید نگاهمان به بالا و به عالم ملکوت و معنا باشد
دیوان غربی ـ شرقی ، یوهان ولفگانگ گوته /  ترجمۀ کورش صفوی