آموزه ششم: پروردۀ عشق

۱- چون رایت عشق آن جهانگیر / شد چون مه لیلی آسمان گیر

قلمرو زبانی: چون: هنگامی که / رایت: درفش، پرچم، بیرق / جهانگیر: گیرنده جهان، فتح کننده دنیا، منظور مجنون است / قلمرو ادبی: چون مه لیلی: تشبیه / مه: ماه، استعاره از چهره و زیبایی / آسمان گیر: کنایه از پرآوازه

بازگردانی: وقتی آوازه عشق مجنون که همچون پرچم بود مانند زیبایی لیلی در جهان بپیچید،

پیام: عشق مجنون

۲- برداشــته دل ز کـــار او بخت   / درمانده پدر به کار او سخت

قلمرو زبانی: درمانده: درمانده شده / سخت: به سختی /  قلمرو ادبی: بخت دل ز کار او برداشته: جانبخشی، کنایه از ناامید شدن / بخت، سخت:‌ جناس / واژه آرایی: کار، او

بازگردانی: بخت و اقبال از او ناامید شده و پدر نیز در کار عشق او به سختی درمانده شده بود.

پیام: عشق مجنون

۳- خویشــان همــه در نیاز با او / هر یک شده چـاره‌ساز با او

قلمرو زبانی: خویشان: خویشاوندان، بستگان /  نیاز: دعا / چاره‌ساز: چاره یاب / قلمرو ادبی: ردیف: با او

بازگردانی: بستگان و خویشاوندان مجنون با پدر مجنون دعا می کردند و در فکر راه چاره بودند.

پیام: چاره جویی برای حل مشکل

۴- بیچـــارگی  ورا  چـــو  دیدند / در چاره‌گــری زبان کـشیدند

قلمرو زبانی: بیچارگی: درماندگی، بدبختی / ورا: وی را (مجنون) / چاره‌گری: تدبیر، مصلحت اندیشی، چاره یابی / قلمرو ادبی: زبان کشیدند: سخن گفتند

بازگردانی: بستگان هنگامی که درماندگی پدر را مشاهده کردند برای چاره جویی به سخن گفتن پرداختند.

پیام: چاره جویی برای حل مشکل

۵- گـــفتند بـه اتفـــاق یک ســـر / کز کعبه گشاده گردد این در

قلمرو زبانی: به اتفاق: همه با هم / یک سر: همه، سراسر، تماما / کز: که از / گشاده: باز / قلمرو ادبی: در گشاده گردد: کنایه از اینکه مشکل حل می شود

بازگردانی: بستگان همگی با هم نظر دادند که مشکل مجنون و بیماری عشق او با توسل به کعبه برطرف می‌شود.

پیام: متوسل به کعبه شدن

۶- حاجت گـه جمله جهان اوست / محراب زمین و آسمان اوست

قلمرو زبانی: حاجت گه: محل برآورده شدن حاجت / جمله: همه / محراب: قبله گاه / قلمرو ادبی: جهان: مجاز از مردم جهان / زمین، آسمان: مجاز از موجودات، تناسب.

بازگردانی: کعبه محل برآورده شدن خواسته همه جهانیان و عبادتگاه همه مردم است.

پیام: ارزش کعبه

۷- چون موسم حج رسید برخاست / اشتر طلبید و محمل آراست

قلمرو زبانی: موسم: زمان، هنگام، فصل / برخاست: بلند شد (بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز) / اشتر: شتر / محمل: کجاوه / آراست: آماده کرد، (بن ماضی: آراست، بن مضارع: آرا) / قلمرو ادبی:

بازگردانی: زمانی که فصل حج فرارسید، پدر مجنون حرکت کرد و شتر خواست و کجاوه ای فراهم کرد.

پیام:

۸- فرزند عـــزیز را به صــد جهد / بنشاند چو ماه در یکی مهد

قلمرو زبانی: صد: مجاز از بسیار/ جهد: کوشش / مهد: کجاوه / قلمرو ادبی: چو ماه: تشبیه / مهد، جهد: جناس.

بازگردانی: پدر، فرزند گرامی خود را با تلاش بسیار و همچون ماه به زیبایی در کجاوه نشاند.

پیام: آماده سفر شدن

۹- آمد سوی کعبه سینه پرجوش / چون کعبه نهاد حلقه بر گوش

قلمرو زبانی: پرجوش: نگران، پرتب و تاب / نهادن: (بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه)/ قلمرو ادبی: سینه: مجاز از دل / چون کعبه: تشبیه / حلقه بر گوش: کنایه از بندگی / سینه، گوش: تناسب  / جوش، گوش: جناس

بازگردانی: پدر با سینه ای پر از درد و ناله، به سوی کعبه آمد و خانه خدا را همچون غلامی حلقه به گوش در آغوش کشید و به آن متوسل شد.

پیام:

۱۰- گفت ای پسر این نه جای بازی است / بشتاب که جای چاره سازی است

قلمرو زبانی: نه جای بازیست: شوخی نیست / بشتاب: عجله کن، (بن ماضی: شتافت، بن مضارع: شتاب) / قلمرو ادبی: واژه آرایی: جا، است /

بازگردانی: پدر به مجنون گفت: فرزندم این جا محل شوخی نیست. تلاش کن تا چاره ای برای درد خود بیابی.

پیام:

۱۱- گو یارب از این گـــزاف کاری / توفیق دهــم به رستگـــاری

قلمرو زبانی: گو: بگو / یا رب: پروردگارا / گزاف: بیهوده / رستگاری: نجات / قلمرو ادبی:

بازگردانی: فرزندم، بگو پروردگارا، مرا از این کار بیهوده عشق نجات بده و توفیق رستگاری ارزانی ام کن.

پیام:

۱۲- دریاب کــه مبتلای عشــقم / آزاد کــن از بلای عشــقم

قلمرو زبانی: دریاب: رسیدگی کن / که: زیرا / مبتلا: بیمار / قلمرو ادبی: بلای عشق: اضافه تشبیهی / بلای عشقم: جهش ضمیر (من را از بلای عشق …)

بازگردانی: خدایا به کار من رسیدگی کن که اسیر عشق شده ام و بلای عشق مرا در بند کشیده است. مرا نجات بده.

پیام:

۱۳- مجنون چو حدیث عشق بشنید / اول بگــریست پس بخنــدید

قلمرو زبانی: حدیث: سخن / گریستن: (بن ماضی: گریست، بن مضارع: گری) / قلمرو ادبی: بگریست، بخندید: تضاد

بازگردانی: مجنون هنگامی که سخن از عشق شنید، ابتدا گریه کرد و سپس خنده ای سر داد.

پیام:

۱۴- از جای چو مار حلقه برجست / در حلقه زلف کعبه زد دست

قلمرو زبانی: حلقه: چنبره زده / برجست: پرید، جهید، (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه)/ قلمرو ادبی: چو مار: تشبیه / زلف کعبه: جانبخشی، اضافه استعاری / زلف، دست: تناسب

بازگردانی: مجنون مانند مار چنبره زده پرید و حلقه در خانه خدا را به دست گرفت.

پیام:

۱۵- می‌گفت  گـــرفته حلقــه در بر / کامروز منم چو حلقه بر در

قلمرو زبانی: بر: آغوش / بر، در: جناس / قلمرو ادبی: چو حلقه: تشبیه / واج آرایی: حلقه /

بازگردانی: مجنون در حالی که حلقه های کعبه را در دست گرفته بود می‌گفت: امروز به کعبه متوسل شده ام.

پیام:

۱۶- گـویند ز عشق کن جـــدایی / این نیست طـریق آشنائی

قلمرو زبانی: طریق: راه / آشنائی: دوستی و عشق / قلمرو ادبی:

بازگردانی: می‌گویند از عشق فاصله بگیر در حالی که فاصله گرفتن از عشق روش دوستی نیست.

پیام:

۱۷- پرورده عشق شد ســـرشتم / جــز عشــق مباد سرنوشتم

قلمرو زبانی: پرورده: پرورش یافته / سرشت: فطرت، آفرینش، طبع / مباد: فعل دعایی / قلمرو ادبی: جانبخشی / واج آرایی: عشق /

بازگردانی: من با عشق آفریده شده ام و امیدوارم که سرنوشتم نیز جز با عشق تعیین نشود.

پیام:

۱۹- یارب به خـــدایی  خـــداییت / وانگــه به کــمال پادشاییت

قلمرو زبانی: یارب: پروردگارا / به: در معنای سوگند / خدائیت: خدایی ات / کمال: کامل بودن / موقوف المعانی / وانگه: و آن گاه/ قلمرو ادبی: واژه آرایی: خدایی / واج آرایی: «ا»

بازگردانی: پروردگارا تو را به مقام خداوندیت سوگند می‌دهم؛ همچنین به کامل بودن پادشاهی ات تو را سوگند می‌دهم.

پیام:

۲۰- کـــز عشق به غـــایتی رسانم / کــو ماند اگــر چه من نمانم

قلمرو زبانی: غایت: نهایت، به غایت / کو: که او / قلمرو ادبی:

بازگردانی: که مرا در راه عشق به جایی برسان که عشق بماند هر چند که من نابود شوم.

پیام:

۲۱- گرچه ز شراب عشـــق مستم / عاشق‌تر ازین کــنم که هستم

قلمرو زبانی: کنم: جهش ضمیر (من را کن)/ قلمرو ادبی: شراب عشق: اضافه تشبیهی / مستم، هستم: جناس /

بازگردانی: خداوندا هر چند که عشق همچون شرابی من را از خود بی خود کرده است؛ اما مرا عاشق تر از این که هستم بکن.

پیام:

۲۲- از عمر من آنچه هست بر جای / بستان و به عمــر لیلی افزای

قلمرو زبانی: بستان: بگیر،(بن ماضی: ستاند، بن مضارع: ستان) / افزای: اضافه کن، (بن ماضی: افزود، بن مضارع: افزای) / قلمرو ادبی: واژه آرایی: عمر

بازگردانی: خداوندا آنچه از عمر من باقی است کم کن و بر عمر لیلی اضافه کن.

پیام:

۲۳- می‌داشت پدر به سوی او گوش / کاین قصه شنید گشت خاموش

قلمرو زبانی: گوش می‌داشت: گوش می‌کرد / خاموش: ساکت / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ش»

بازگردانی: پدر که راز ونیازهای عاشقانه مجنون را شنید ساکت شد.

پیام:

۲۴- دانست کـــه دل اســـیر دارد / دردی نه دوا پذیر دارد

قلمرو زبانی: اسیر: بندی / قلمرو ادبی: واج آرایی: «د» / واژه آرایی: دارد

بازگردانی: فهمید که دل مجنون اسیر عشق است و درد او دردی است که درمانی ندارد.

پیام:

لیلی و مجنون؛ حکیم نظامی گنجه ای

گنج حکمت: مردان واقعی

یکی از کوه لکُام به زیارت سَری سَقَطی آمد. سلام کرد و گفت فلان پیر از کوه لکُام تو را سلام گفت.

سری گفت: وی در کوه ساکن شده است؟ بس کاری نباشد. مرد باید در میان بازار مشغول تواند بود، چنان که یک لحظه از حق تعالی غایب نشود.

قلمرو زبانی: زیارت:‌ دیدار / بس: بسیار /

تذکره الاولیا، عطّار