آموزه ششم: پروردۀ عشق

چون رایت عشق آن جهانگیر / شد چون مه لیلی آسمان گیر

چون: هنگامی که / رایت: درفش، پرچم، بیرق / جهانگیر: گیرنده جهان، فتح کننده دنیا، منظور مجنون است / چون مه لیلی: تشبیه / مه: ماه، استعاره از چهره و زیبایی / آسمان گیر: کنایه از پرآوازه

وقتی آوازه عشق مجنون که همچون پرچم بود مانند زیبایی لیلی در جهان بپیچید،

برداشــته دل ز کـــار او بخت   / درمانده پدر به کار او سخت

بخت دل ز کار او برداشته: جانبخشی، کنایه از ناامید شده / درمانده: درمانده شده /  سخت: به سختی

بخت و اقبال از او ناامید شده و پدر نیز در کار عشق او به سختی درمانده شده بود.

خویشــان همــه در نیاز با او   / هر یک شده چـاره‌ساز با او

خویشان: خویشاوندان، بستگان /  نیاز: دعا / چاره‌ساز: چاره یاب

بستگان و خویشاوندان مجنون که دعا با پدر در فکر راه چاره بودند.

بیچـــارگی  ورا  چـــو  دیدند    / در چاره‌گــری زبان کـشیدند

بیچارگی: درماندگی، بدبختی / ورا: وی را / چاره‌گری: تدبیر، مصلحت اندیشی، چاره یابی / زبان کشیدند: سخن گفتند

بستگان هنگامی که درماندگی پدر را مشاهده کردند برای چاره جویی به سخن گفتن پرداختند.

گـــفتند بـه اتفـــاق یک ســـر    / کز کعبه گشاده گردد این در

به اتفاق: همه با هم یک سر: همه، سراسر، تماما / کز: که از / گشاده: باز

بستگان همگی با هم نظر دادند که مشکل مجنون و بیماری عشق او با توسل به کعبه برطرف می‌شود.

حاجت گـه جمله جهان اوست   / محراب زمین و آسمان اوست

حاجت گه: محل براورده شدن حاجت /  جمله: همه / جهان: مجاز از مردم جهان / محراب: قبله گاه / زمین و آسمان: مجاز از موجودات، تناسب.

کعبه محل برآورده شدن خواسته همه جهانیان و عبادتگاه همه مردم است

چون موسم حج رسید برخاست / اشتر طلبید و محمل آراست

موسم: زمان، هنگام، فصل / برخاست: بلند شد، بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز / اشتر: شتر / محمل: کجاوه / آراست: آماده کرد، (بن ماضی: آراست، بن مضارع: آرا)

زمانی که فصل حج فرارسید، پدر مجنون حرکت کرد و شتر خواست و کجاوه ای فراهم کرد.

فرزند عـــزیز را به صــد جهد / بنشاند چو ماه در یکی مهد

صد: کنایه از بسیار / جهد: کوشش / چو ماه: تشبیه / مهد: کجاوه / مهد، جهد: جناس.

پدر، فرزند گرامی خود را با تلاش بسیار و همچون ماه به زیبایی در کجاوه نشاند.

آمد سوی کعبه سینه پرجوش / چون کعبه نهاد حلقه بر گوش

سینه: مجاز از دل / پرجوش: نگران، پرتب و تاب / چون کعبه: تشبیه /  حلقه بر گوش: کنایه از بندگی / سینه، گوش: تناسب  / جوش، گوش: جناس / نهادن: (بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه)

پدر با سینه ای پر از درد و ناله و به سوی کعبه آمد و خانه خدا را همچون غلامی حلقه به گوش در آغوش کشید و به آن متوسل شد.

گفت ای پسراین نه جای بازیست / بشتاب که جای چاره سازیست

نه جای بازیست: شوخی نیست / بشتاب: عجله کن، (بن ماضی: شتافت، بن مضارع: شتاب) /

پدر به مجنون گفت: فرزندم این جا محل شوخی نیست. تلاش کن تا چاره ای برای درد خود بیابی.

گو یارب از این گـــزاف کاری / توفیق دهــم به رستگـــاری

گو: بگو / یارب: پروردگارا / گزاف: بیهوده / رستگاری: نجات.

فرزندم، بگو پروردگارا، مرا از این کار بیهوده عشق نجات بده و توفیق رستگاری ارزانی ام دار.

دریاب  کــه  مبتلای  عشــقم / و آزاد کــن از بلای عشــقم

دریاب: رسیدگی کن / که: زیرا / مبتلا: بیمار / بلای عشق: اضافه تشبیهی / بلای عشقم: جهش ضمیر

خدایا به کار من رسیدگی کن که اسیر عشق شده ام و بلای عشق مرا در بند کشیده است. مرا نجات بده.

مجنون چو حدیث عشق بشنید / اول بگــریست پس بخنــدید

حدیث: سخن / بگریست، بخندید: تضاد / گریستن: (بن ماضی: گریست، بن مضارع: گری)

مجنون هنگامی که سخن از عشق شنید، ابتدا گریه کرد و سپس خنده ای سر داد.

از جای چو مار حلقه برجست / در حلقه زلف کعبه زد دست

چو مار: تشبیه / حلقه: چنبره زده / برجست: پرید، جهید، (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه)

مجنون مانند مار چنبره زده پرید و حلقه در خانه خدا را به دست گرفت.

می‌گفت  گـــرفته حلقــه در بر / کامروز منم چو حلقه بر در

بر: آغوش / بر، در: جناس / چو حلقه: تشبیه / واج آرایی

مجنون در حالی که حلقه های کعبه را در دست گرفته بود می‌گفت: امروز به کعبه متوسل شده ام.

گـــویند ز عشق کن جـــدائی / کاین نیست طـریق آشنائی

طریق: راه / آشنائی: دوستی و عشق /

می‌گویند از عشق فاصله بگیر در حالی که فاصله گرفتن از عشق روش دوستی نیست.

پرورده  عشق  شد ســـرشتم / جــز عشــق مباد سرنوشتم

پرورده: پرورش یافته / سرشت: فطرت، آفرینش، طبع / جانبخشی / واج آرایی

من با عشق آفریده شده ام و امیدوارم که سرنوشتم نیز با عشق تعیین شود.

یارب  به  خـــدائی  خـــدائیت / وانگــه به کــمال پادشائیت

یارب: پروردگارا / به: برای سوگند / خدائیت: خدایی ات / کمال: کامل بودن / موقوف المعانی / وانگه: و آن گاه

پروردگارا تو را به مقام خداوندیت قسم می‌دهم؛ همچنین به کامل بودن پادشاهی ات سوگند می‌دهم

کـــز عشق به غـــایتی رسانم / کــو ماند اگــر چه من نمانم

غایت: نهایت، به غایت / کو: که او

که مرا در راه عشق به جایی برسان که عشق بماند هر چند که من نابود شوم.

گرچه ز شراب عشـــق مستم / عاشق‌تر ازین کــنم که هستم

شراب عشق: اضافه تشبیهی / مستم، هستم: جناس /

خداوندا هر چند که عشق همچون شرابی من را از خود بی خود کرده است؛ اما مرا عاشق تر از این که هستم بکن.

از عمر من آنچه هست بر جای / بستان و به عمــر لیلی افزای

بستان: بگیر،(بن ماضی: ستاند، بن مضارع: ستان)  / افزای: اضافه کن، (بن ماضی: افزود، بن مضارع: افزای)

خداوندا آنچه از عمر من باقی است کم کن و بر عمر لیلی اضافه کن.

می‌داشت پدر به سوی او گوش / کاین قصه شنیدگشت خاموش

خاموش: ساکت / گوش می‌داشت: گوش می‌کرد / واج آرایی

پدر که به راز ونیازهای عاشقانه مجنون گوش فرا می‌داد ساکت شد.

دانست کـــه دل اســـیر دارد / دردی نه دوا پذیر دارد

واج آرایی

فهمید که دل مجنون اسیر عشق است و درد او دردی است که درمانی ندارد.