آموزه سوم: در امواج سند

۱- به مغرب، سینه مالان قرص خورشید / نهان می‌گشت پشت کوهساران

قلمرو زبانی: سینه مالان: سینه خیز/ قلمرو ادبی: قالب: چهارپاره یا دوبیتی پیوسته / سینه خیزرفتن خورشید: تشخیص /

بازگردانی: خورشید هنگام غروب سینه خیز و آرام در پشت کوه ها پنهان می‌شد.

پیام:

۲- فرومی ریخت گردی زعفران رنگ / به روی نیزه ها و نیزه داران

قلمرو زبانی: فرومی ریخت (بن ماضی: فروریخت، بن مضارع: فروریز)  / قلمرو ادبی: گرد زعفران رنگ: استعاره از پرتو خورشید / واژه آرایی: نیزه

بازگردانی: خورشید نور زرد رنگ خود را مانند گردی زعفران رنگ برروی نیزه ها و سربازانی که نیزه داشتند می‌پاشید.

پیام: تابیدن آفتاب

۳- نهان می گشت روی روشن روز / به زیر دامن شب در سیاهی

قلمرو زبانی: نهان: پنهان / قلمرو ادبی: روی روشن روز: جانبخشی / دامن شب: جانبخشی / روز، شب: تضاد / واج آرایی: «ر»

بازگردانی: چهره  روشن روز در پشت پرده سیاهی شب پنهان می‌شد .

پیام: خورخفت

۴- در آن تاریک شب می گشت پنهان / فروغ خرگه خوارزمشاهی

قلمرو زبانی: فروغ: روشنایی / خرگه: خیمه بزرگ، سراپرده بزرگ / خوارزمشاهیان: دودمانی شاهی پس از فرمانروایی سلجوقیان / قلمرو ادبی: خرگه: مجاز از توان وشکوه خوارزمشاهیان.

بازگردانی: درآن شب سیاه درخشش خیمه (حکومت) خوارزمشاهیان هم خاموش می‌شد و از بین می‌رفت.

پیام: شکست خوارزمشاهیان

۵- اگر یک لحظه امشب دیر جنبد / سپیده دم جهان در خون نشیند

قلمرو زبانی: جنبیدن: حرکت کردن، تکان خوردن / قلمرو ادبی: جنبیدن: کنایه از اقدام کردن / جهان: مجاز از مردم جهان / در خون نشستن: کنایه از کشته شدن، نابود شدن

بازگردانی: اگر امشب خوارزمشاه به موقع راه چاره ای نیابد، فردا بامداد مغولان همه جای ایران و مردم را به خاک و خون می‌کشند.

پیام: شتاب برای نجات کشور

۶- به آتش های ترک و خون تازیک / ز رود سند تا جیحون نشیند

قلمرو زبانی: تازیک: لفظی است ترکی، تازی، غیر ترک به ویژه فارسی زبانان / سند: نام رودی / جیحون: آمو دریا / قلمرو ادبی:  از رود سند تا جیحون مجاز از سراسر ایران/ آتش های ترک: استعاره از فتنه ها و ویرانگری های مغول

بازگردانی: با آتش جنگ مغول و خون ایرانی هایی که کشته شده اند رود سند تا جیحون در خون فروخواهد رفت.

پیام:

۷- به خوناب شفق در دامن شام / به خون آلوده ایران کهن دید

قلمرو زبانی: شفق: سرخی آسمان هنگام غروب خورشید / قلمرو ادبی: خوناب شفق: اضافه تشبیهی / دامن شام: اضافه استعاری

بازگردانی: جلال الدین هنگام غروب به سرخی آسمان  نگاه  کرد و با خود فکر کرد که چگونه ایران با عظمت در خون فرو خواهد رفت.

پیام:

۸- در آن دریای خون در قرص خورشید / غروب آفتاب خویشتن دید

قلمرو زبانی: دریای خون: استعاره از سرخی شفق هنگام غروب / قلمرو ادبی: غروب آفتاب خویشتن: کنایه از نابودی / اغراق

بازگردانی: هنگام غروب آفتاب و دریای خونی که از کشته شدگان در نظرش پدیدار شده بود نابودی خورشید حکومت خود را هم دید.

پیام:

۹- چه اندیشید آن  دم، کس ندانست / که مژگانش به خون دیده تر شد

قلمرو زبانی: دم: نفس / دیده: چشم / قلمرو ادبی: دم: مجاز از لحظه / خون دیده: اشک، کنایه از به شدت گریستن /

بازگردانی: کسی نفهمید که جلال الدین در آن لحظه با خودش چه می اندیشید که از شدت اندوه با خونابه، مژه هایش را خیس کرد.

پیام:

۱۰- چو آتش در سپاه دشمن افتاد / ز آتش هم کمی سوزنده تر شد

قلمرو زبانی: چو: مانند / قلمرو ادبی: چو آتش: تشبیه / واژه آرایی: آتش

بازگردانی: جلال الدین مانند آتش حتی سوزنده تر از آن به سپاه دشمن حمله کرد.

پیام:

۱۱- در آن باران تیر و برق پولاد / میان شام رستاخیز می گشت

قلمرو زبانی: پولاد: فولاد / قلمرو ادبی: باران تیر: اضافه تشبیهی / پولاد: مجاز از شمشیر / شام رستاخیز: استعاره ازشور وغوغای جبهه جنگ /

بازگردانی: جلال الدین در میدانی که تیرها مانند باران بر او می‌باریدند و شمشیرها درخشیدند، در میدان جنگ که مانند روز قیامت بود می‌جنگد.

پیام:

۱۲- در آن دریاى خون در دشت تاریک / به  دنبال سر چنگیز می گشت

قلمرو زبانی: دشت: هامون / قلمرو ادبی: دریای خون: استعاره از میدان جنگ / اغراق /  به دنبال سر چنگیزمی گشت: کنایه از اینکه به دنبال نابودی چنگیز بود

بازگردانی: در آن شب و دشت تاریک که از کشته شدگان مانند دریای خون شده بود  جلال الدین به دنبال چنگیز می‌گشت تا سر از تنش جدا کند.

پیام: کوشش برای کشتن دشمن

۱۳- بدان شمشیر تیز عافیت سوز / در آن انبوه، کار مرگ می کرد

قلمرو زبانی: عافیت: تندرستی / قلمرو ادبی: کار مرگ کردن: کنایه از کشتن / انبوه: ازدحام

بازگردانی: جلال الدین با شمشیر برّنده و کشنده اش  سربازان مغول را می‌کشت  و نابود می‌کرد.

پیام:

۱۴- ولی چندان که برگ از شاخه می ریخت / دو چندان می شکفت و برگ می‌کرد

قلمرو زبانی: دوچندان: دو برابر / برگ می کرد: برگ تولید می کرد / قلمرو ادبی: برگ: استعاره از تک تک سربازان مغول / شاخه: استعاره از سپاه مغول / چندان: واژه آرایی

بازگردانی: اما آنقدر تعداد سربازان مغول زیاد بود که هر چه می‌کشت چندین نفر جای کشته شده ها را می‌گرفتند.

پیام:

۱۵- میان موج می رقصید در آب / به رقص مرگ، اخترهای انبوه

قلمرو زبانی: اختر: ستاره / قلمرو ادبی: رقصیدن ستاره: جانبخشی /

بازگردانی: ستاره های انبوه آسمان در آب رودخانه، رقص مرگ می کردند.

پیام:

۱۶- به رود سند می غلتید بر هم / ز امواج گران کوه از پی کوه

قلمرو زبانی: گران: سنگین، عظیم / قلمرو ادبی: کوه: استعاره از موج بزرگ

بازگردانی: رود سند با موج های بزرگ و ترسناکش مانند کوه ها روی هم می‌غلتیدند .

پیام:

۱۷- خروشان، ژرف، بی پهنا، کف آلود / دل  شب می درید و پیش می رفت

قلمرو زبانی: خروشان: صداکنان / ژرف: عمیق / بی پهنا: عریض / دریدن: پاره کردن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در) / قلمرو ادبی: دل شب: سیاهی شب یا نیمه شب، اضافه استعاری و تشخیص

بازگردانی: رود سند در حالی که می‌خروشید و بسیار عمیق و وسیع و کف آلود بود دل شب را می‌شکافت و به راهش ادامه می‌داد.

پیام:

۱۸- از این سدّ روان، در دیده شاه / ز هر موجی هزاران نیش می رفت

قلمرو زبانی: دیده: چشم / قلمرو ادبی: سد روان: استعاره از رود سند / نیش در دیده رفتن: کنایه از آزار و اذیّت دیدن؛ موج مانند نیش در دیده شاه می‌رفت

بازگردانی: هر موج این رود مانند سدّی راه جلال الدین را بسته بود و هر موج مانند هزاران نیش بر چشمان جلال الدین فرومی‌رفت.

پیام:

۱۹- ز رخسارش فرومی ریخت اشکی / بنای زندگی بر آب می دید

قلمرو زبانی: رخسار: چهره / قلمرو ادبی: بنای زندگی: اضافه تشبیهی / بنای زندگی بر آب می‌دید: کنایه از زندگی خود را ناپایدار می‌دید

بازگردانی: اشک از چشمان او جاری می‌شد و  پایان زندگی خودش را نیز حس می‌کرد.

پیام:

۲۰- در آن سیماب گون امواج لرزان / خیال تازه ای در خواب می دید

قلمرو زبانی: سیماب: جیوه / گون: مانند / قلمرو ادبی: سیماب گون: مانند جیوه، تشبیه /

بازگردانی: جلال الدین در میان امواج جیوه ای رنگ و ناآرام سند فکر تازه ای به ذهنش رسید.

۲۱- شبی آمد که می باید فدا کرد / به راه مملکت فرزند و زن را

قلمرو زبانی: مملکت: کشور / قلمرو ادبی: فرزند، زن: تناسب

بازگردانی: شبی رسیده است که باید در راه کشور زن و فرزندانش را قربانی کند.

پیام:

۲۲- به پیش دشمنان استاد و جنگید / رهاند از بند اهریمن، وطن را

قلمرو زبانی: استاد: مخفف ایستاد، ایستادگی کرد /رهاند: نجات داد / بند: اسارت / قلمرو ادبی: اهریمن: شیطان، استعاره از دشمن /

بازگردانی: در برابر این دشمنان ایستادگی کرد و کشور را از دست شیطان نجات داد.

پیام:

۲۳- شبی را تا شبی با لشکری خرد  / ز تن ها  سر، ز سر ها خود افکند

قلمرو زبانی: خود: کلاه خود / خرد: کوچک / قلمرو ادبی: تن، سر: تناسب / واژه آرایی: شب، سر

بازگردانی: جلال الدین یک شبانه روز همراه یاران اندک خود سر از تن مغول ها و کلاهخود از سر ایشان جدا  کرد و آنها را کشت.

پیام:

۲۴- چو لشکر گرد بر گردش گرفتند / چو کشتی، باد پا در رود افکند‍‍‍‍‍‍

قلمرو زبانی: گرد بر گرد: پیرامون / قلمرو ادبی: چو کشتی: تشبیه / بادپا: کنایه از اسب

بازگردانی: وقتی سپاهیان مغول پیرامون او را گرفتند، اسب تندروی خود را مانند کشتی به دریا زد.

۲۵- چو بگذشت، از پس آن جنگ دشوار / از آن دریای بی پایاب، آسان

قلمرو زبانی: دشوار، آسان: تضاد / دریا: رود بزرگ / پایاب: ته آب که پای بر زمین رسد / بی پایاب: عمیق / موقوف المعانی

بازگردانی: وقتی که جلال الدین از آن جنگ سخت  خود  را نجات داد و به آسانی از آن رود عمیق گذشت.

۲۶- به فرزندان و یاران گفت چنگیز / که گر فرزند باید، باید این سان

قلمرو زبانی: سان: مانند، گونه / قلمرو ادبی: واژه آرایی: باید

بازگردانی: چنگیز به یاران و  فرزندان خود گفت: اگر وجود فرزند لازم است باید مانند جلال الدین دلاور باشد.

۲۷- بلی، آنان که از این پیش بودند / چنین بستند راه ترک و تازی

قلمرو زبانی: تازی: عرب / قلمرو ادبی: ترک و تازی: مجاز از هر دشمنی

بازگردانی: آری، آنانی که پیش از ما در این سرزمین زندگی می‌کردند، این گونه در برابر تاخت و تاز دشمنان ایستادگی کردند.

۲۸- از آن، این داستان گفتم که امروز / بدانی قدر و بر، هیچش نبازی

قلمرو زبانی: باختن: از دست دادن / قلمرو ادبی:

بازگردانی: به این خاطر این داستان را برای شما می‌گویم که امروز قدر میهن را بدانی و آن را به خاطر هیچ از دست ندهی.

۲۹- به پاس هر وجب خاکی از این ملک / چه بسیار است، آن سرها که رفته

قلمرو زبانی: به پاس: به خاطر / ملک: سرزمین / قلمرو ادبی: سر: مجاز از سرباز دلاور /

بازگردانی: برای حفظ و پاسداری هر وجب از این کشور انسانهای بزرگ  و دلاوری کشته شده اند.

۳۰- ز مستی بر سر هر قطعه زین خاک /  خدا داند چه افسرها که رفته

قلمرو زبانی: افسر: تاج و کلاه پادشاهان، صاحب منصب / قلمرو ادبی: ز مستی: از روی عشق وعلاقه به وطن / افسر: مجاز از سرداران / خاک: مجاز از سرزمین ایران

بازگردانی: ازعشق این آب و خاک و پاسداری از هر بخش این سرزمین خدا  می‌داند که چه انسانهای بزرگی جنگیدند  و جان دادند.

پیام:

مهدی حمیدی شیرازی


چو سرو باشد آزاد

حکیمی‌ را پرسیدند: را به معنای از  / نامور: نامدار، مشهور  / عَزَّ و جَل: گرامی است و بزرگ / برومند: دارای میوه / ثمره:  بر، میوه/ معینّ: مشخص / به وجودِ آن تازه آید:  با وجود آن طراوت و شادابی می‌گیرد/عدم: نبود / وجود، عدم: تضاد

۱- به آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی / پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

قلمرو زبانی: که: زیرا / بسی: بسیار / قلمرو ادبی: دل نهادن: کنایه از علاقمند شدن، دلبستگی شدن /

بازگردانی: به آنچه پایدار نیست دل بسته نشو زیرا دجله بسیار پس از خلیفه در بغداد روان خواهد بود.(ما می‌میریم اما دنیا می‌ماند)

پیام:

۲- گرت ز دست برآید، چو نخل باشد کریم / ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد

قلمرو زبانی: گرت: اگر تو؛ جهش ضمیر(اگر از دست تو) / ور: و اگر / قلمرو ادبی: دست: مجاز از توان و نیرو / چو نخل: تشبیه / کریم: بخشنده، وجه شبه / آزاد: وجه شبه / واج آرایی: «د» و «ر» / نخل، سرو: تناسب / واژه آرایی: دست

بازگردانی: اگر توانش را داری، مانند نخل بخشنده باشد و اگر توانش را نداری، مانند سرو آزاده باش.

پیام: بخشندگی و آزدگی

گلستان سعدی