آموزه یازدهم: آن شب عزیز

آن شب عزیز

نمی خواستم که خدای ناکرده حرف شما را زیر پا گذاشته باشم.

قلمرو ادبی: حرف کسی را زیر پا گذاشتن: کنایه از نافرمانی

من بیش از همه مُصِر بودم

قلمرو زبانی: مُصِر: اصرار کننده، پافشاری کننده

مدیر را کلافه کردم

قلمرو زبانی: کلافه: بی تاب و ناراحت به علت قرار گرفتن در وضع آزار دهنده

برای گرفتن حقوقتان هم حتّی سر نزده اید.

قلمرو ادبی: سر زدن: کنایه از سراغ کسی رفتن

بر بالای تل خاکی ایستاده اید  چفیه بر گردن و کُلت بر کمر.

قلمرو زبانی: تل: تپه، پشته / چفیه: چپیه، گونه ای سربند

دستتان را بر چشم‌های درشتتان حمایل کرده بودید.

قلمرو زبانی: حمایل: محافظ، نگهدارنده؛ حمایل کردن: محافظ قرار دادن چیزی برای چیز دیگر

گوشه ای کز کردم.

قلمرو زبانی: کز کردن: خود را جمع کردن و در خود فرورفتن

ولی اینکه همان دم شناخته باشیدم، مطمئن نیستم.

قلمرو زبانی: دم: مجاز از لحظه

مثل کلاس، گرم و پرشور حرف می زدید

قلمرو ادبی: گرم و پرشور حرف زدن: کنایه از گیرا و با جذبه و هیجان انگیز سخن گفتن/ حرف گرم: حسّ آمیزی

برای رساندن پیغام به گُردان شما آمده ام.

قلمرو زبانی: گُردان: یگان نظامی که معمولا شامل سه گروهان است.

رسته‌های نظامی از کوچک به بزرگ: جوخه(سرجوخه)، دسته(استوار، گروهبان)، گروهان(ستوان)، گردان(سرگرد)، هنگ(سرهنگ)، تیپ(سرتیپ)، لشکر(سرلشگر)، سپاه (سپهبد)، ارتش (ارتشبد)

تکبیر و صلوات بچّه‌ها فرو نشست

قلمرو زبانی: تکبیر: الله اکبر گفتن / فرونشست: فعل پیشوندی

از جا کنده شدم و به سمت شما دویدم

قلمرو زبانی: از جا کنده شدن: کنایه از جهیدن

من خبر قابل عرض نداشتم

قلمرو زبانی: عرض: گفتن

گفتید: از شامهٔ قوّی شما تشخیص بوی حمله غریب نیست

قلمرو زبانی: شامّه: قوّهٔ بویایی/ غریب: عجیب و شگفت

بهانه می آوردید و طفره می رفتید

قلمرو زبانی: طفره رفتن خودداری کردن از انجام کاری از روی قصد و با بهانه آوردن، به ویژه خودداری کردن از پاسخ صریح دادن به سؤالی یا کشاندن موضوع به موضوعات دیگر

ولی اصرارهای من که بوی التماس می داد

قلمرو زبانی: اصرار: پافشاری (اسرار: ج سر، رازها)

قلمرو ادبی: بوی التماس: حسّ آمیزی

عاقبت شما را متقاعد کرد.

قلمرو زبانی: متقاعد کردن: مجاب کردن، وادار به قبول

شبح شما را در میان تاریکی تعقیب می کردم

قلمرو زبانی: شبح: آنچه به صورت سیاهی به نظر می آید، سایه موهوم از کسی یا چیزی

جای دنجی بود

قلمرو زبانی: دنج: ویژگی جای خلوت و آرام و بدون رفت و آمد

زمزمهٔ لطیف و سبک و ملایم

قلمرو ادبی: زمزمهٔ لطیف و سبک و ملایم: حسّ آمیزی

پیش از این، سنگر دیده بانی یا انفرادی دشمن بوده است.

قلمرو زبانی: دیده بانی: نگهبانی دادن در یک جای بلند و ثابت

هر چه زودتر مخفیگاهی پیدا کنم که از هر دیدرسی در امان بمانم.

قلمرو زبانی: مخفیگاه: پناهگاه / دیدرس: جایی که در محدوده دید انسان است.

از کنجکاوی گلولهٔ توپ در خاک فراهم آمده بود.

قلمرو ادبی: کنجکاوی گلولهٔ توپ در خاک: فرو رفتنِ گلولهٔ توپ در خاک، جانبخشی

در زمانی که ماه داشت سربلند از پشت ابرهای تیره بیرون می آمد

قلمرو ادبی: ماه: تشخیص (به قرینهٔ سربلندی و بیرون آمدن)

ولی عمق گودال آن قدر نبود که بتواند جثّۀ آدمی را ایستاده یا نشسته در خود بگیرد.

قلمرو زبانی: جثّۀ: پیکر

می توانست مرا با خاک هم سطح و یکسان کند

قلمرو ادبی: جملهٔ کنایی و ایهامی است؛ معنی ظاهری آن این است که من با سجده کردن با خاک هم سطح می شدم و دیده نمی شدم امّا معنی کنایی و ایهامی آن، این است که من با سجده خود را چون خاک در برابر عظمت خالق، پست و کوچک می کردم.

صدایی که می آمد، حزین ترین و عاشقانه ترین لحنی بود که در عمرم شنیده بودم.

قلمرو زبانی: حزین: غم انگیز

آنجا که شما نشسته بودید، جای برافروختن روشنی نبود.

قلمرو زبانی: برافروختن: روشن کردن

از لحنتان پیدا بود که راز و نیاز و مناجات دارد به انتها می رسد.

قلمرو زبانی: راز و نیاز: مناجات

اوّل سر را از گودال در آوردم و اطراف را پاییدم

قلمرو زبانی: پاییدن: نگاهبانی کردن، زیر نظر داشتن

آرام از گودال در آمدم دوباره اطراف را برانداز کردم.

قلمرو زبانی: برانداز کردن یا وراندازکردن: برآورد کردن، سنجیدن

با هم به سوی موضع، راه افتادیم.

قلمرو زبانی: موضع: قرارگاه. در زبان عربی، اسم مکان است بر وزن مَفعَل (مَوْضَع) یعنی جای وضع و قرار

فرصت چُرتی شاید باشد امّا سیر خواب نباید شد. خواب را مزمزه کنید، بچشید،

قلمرو زبانی: چرتی: خواب بسیار کوتاه و سبک / سیرخواب: کنایه از خواب کامل / خواب را مزمزه کنید: حس آمیزی

نگذارید که هیچ تمایل و خواسته ای بر شما مسلّط شود.

قلمرو زبانی: مسلط: چیره

مثل برق و باد خودم را به سنگر برسانم و تفنگم را بردارم. آنچه مشکل بود، یافتن شما بود در این معرکه و تاریکی.

قلمرو زبانی: تشبیه / معرکه: جای جنگ

توپخانه شروع کرده بود و صدای مهیب آن، صدای کودکانه امّا خشک کلاش را در خود هضم می کرد.

قلمرو زبانی: مهیب: ترسناک / صدای خشک: حس آمیزی / … هضم می کرد: صدای توپخانه، صدای کلاش را خفه کرده بود.

مسلمّ بود که در میان یا پشت نیروها شما را نمی شود پیدا کرد.

قلمرو زبانی: مسلم: روشن /

ناکام می ماندم.

قلمرو زبانی: ناکام: ناموفق،

راه تنگ و باریک بود و پیشی گرفتن از بچّه‌ها سخت مشکل.

قلمرو زبانی: پیشی گرفتن: سبقت گرفتن /

مَعبَر تمام شد و وارد محوّطه پیش روی خاک ریزهای دشمن شدیم.

قلمرو زبانی: معبر: گذرگاه، محل عبور

تیربارها، دوشکاها، تک تیرها و رگبارها همه تلاششان این بود که بچّه‌ها را از نزدیک شدن به خاک ریز باز دارند.

قلمرو زبانی: تیربار: مسلسل سنگین / دوشکا: اسلحه ای قوی که بزرگ تر و قوی تر از تیربار است.

آخرین رمق‌هایشان را در آخرین فشنگ‌هایشان می ریختند.

قلمرو زبانی: رمق: توان

بچّه‌ها هم که انگار از دست آن ذله شده بودند، تکبیر گفتند.

قلمرو زبانی: ذله: به تنگ آمدن، همان واژهٔ کوچک شدن، خوارو خفیف شدن( که تبدیل به اصطلاح عامیانه شده است.)

از طرفی ذوق کردم، بال درآوردم، عشق کردم از اینکه فهمیده اید که انهدام آن تیربار کار من بوده است.

قلمرو زبانی: ذوق کردن: بسیار خوشدل شدن / انهدام: نابودی

قلمرو ادبی: بال درآوردم: استعاره، کنایه از نهایت شادی

یا مهدی غریبانه ای گفتید.

قلمرو ادبی: غریبانه: درخور غریب، شگفت

انگار نه انگار که یک دست از دست داده اید.

قلمرو زبانی: انگار نه انگار: هنگامی گفته می شود که کسی نسبت به امری بی اعتناست.

شما دوباره یا مهدی گفتید امّا این بار جگر خراشتر.

قلمرو زبانی: جگرخراش: دلخراش، ناگوار

تیر انگار خورده بود به جناق سینه تان، به زیر قلبتان.

قلمرو زبانی: جناق: جناغ، استخوان پهن و دراز در جلوی قفسه سینه

وقتی که تعللّ کردند، موظّف شان کردید.

قلمرو زبانی: تعلل: عذر و دلیل آوردن، اهمال کردن، به تعویق انداختن چیزی یا انجام کاری، درنگ

دوباره به من تشر زدید.

قلمرو زبانی: تَشَر: سخنی که همراه با خشم، خشونت و اعتراض است و معمولا به قصد ترساندن و تهدید کردن کسی گفته می شود.

شما شهادتین گفتید و یک بار دیگر امام زمان را صدا زدید و خاموش شدید. قلمرو زبانی: شهادَتَیْن، تثنیهٔ شهادت، دو صیغهٔ «اشهد انّ محمداً رسول اللّه» و «اشهد ان لا اله الّ اللّه». این دو صیغه را معمولاً هنگام شهادت و رحلت یا وارد شدن به دین اسلام بر زبان می آورند. / خاموش شدید: کنایه از درگذشتید

فعل از نظر زمان

شعرخوانی: شکوه چشمان تو

۱- آه، این، سِر بریدهٔ ماه است در پگاه؟ / یا نه! سِر بریدهٔ خورشیدِ شامگاه؟

قلمرو زبانی: پگاه: صبح زود / آه: شبه جمله، صوت / لحن: پرسشی

قلمرو ادبی: تشبیه در هر دو مصراع: این سر بریده شهید مانند سر بریده خورشید و ماه است / تضاد: پگاه و شامگاه/ بیت تجاهل العارف دارد. / سر ماه و سِر خورشید: اضافهٔ استعاری و تشخیص/ تناسب: ماه، خورشید / واژه آرایی: سر، بریده / قالب: غزل / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (رشته انسانی)

بازگردانی: آیا این شهید سربریده همچون ماهی است که در پگاه طلوع کرده است؟ (شاعر تصویر هلال ماه را به سربریدگی آن تعبیر می کند.) خورشید سربریده است به هنگام غروب؟ (به احتمال، شاعر، هلال ماه را با پیکر بی سِر شهید مطابقت می دهد)؛ یا نه، خورشید است به هنگام غروب. (خورشید، به هنگام غروب خونین و سرخ رنگ است، چنانکه شهید.)

پیام: زیبایی پیکر شهید

۲- خورشید، بی حفاظ نشسته به روی خاک؟ / یا ماه بی ملاحظه افتاده بین راه؟

قلمرو زبانی: بی حفاظ: بدون حصار و نرده، آنچه اطراف آن را حصار نگرفته باشند. / لحن: پرسشی، توصیفی و روایی

قلمرو ادبی: خورشید، ماه: استعاره از شهید / بی ملاحظه ماه زیباست و بی ملاحظگی در مورد زیبارو یعنی زیبایی خود را آشکارا در معرض دید قرار دادن.

هر که داد او حسن خود را در مزاد / صد قضای بد سوی او رو نهاد     مولوی

بازگردانی: پیکر شهید، گویی خورشید است که بعینه روی خاک قرار گرفته است. یا ماه است که بی آنکه ملاحظهٔ زیباییِ خود را بکند، خود را آشکار ساخته است.

پیام: ارزشمندی پیکر شهید

۳- ماه آمده به دیدن خورشید، صبح زود / خورشید رفته است سر شب سراغ ماه

قلمرو زبانی: صبح زود، احتمالا اشاره به زمان شهادت شهید دارد که صبح بوده است. / لحن: پرسشی، توصیفی و روایی

قلمرو ادبی: جانبخشی / واژه آرایی: ماه، خورشید / تضاد: صبح، شب؛ آمده، رفته / خورشید نخست: استعاره از سر شهید / ماه دوم: استعاره از سر شهید / تجاهل العارف

بازگردانی:  بامداد ماه به دیدن شهید آمده است یا سر شب خورشید به سراغ شهید رفته است؟

پیام: ارزشمندی پیکر شهید

۴- حُسنِ شهادت از همه حُسنی فراتر است / ای محسنِ شهید من، ای حُسنِ بی گناه

قلمرو زبانی: حسن: زیبایی / فراتر: برتر / لحن: تعلیمی و منادایی

قلمرو ادبی: واژه آرایی: حسن / حسن، محسن: جناس، اشتقاق / واج آرایی: ن

بازگردانی: ، ای محسنِ شهید، ای شهید زیبای بی گناه من، زیباییِ شهادت از همهٔ زیبایی‌ها فراتر و ارجمندتر است.

پیام: ارزش شهادت

۵- ترسم تو را ببیند و شرمندگی کِشد / یوسف، بگو که هیچ نیاید برون ز چاه

قلمرو زبانی: لحن: تغزلی و عاشقانه

قلمرو ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف / می ترسم: ایهام (۱- یقین دارم.۲- واهمه دارم) / اغراق

بازگردانی: یوسف که خود در زیبایی مثل است، می ترسم با جلوه گری زیباییِ تو، از زیباییِ خویش شرمنده شود؛ پس ای یوسف، خود را آشکار نکن.

پیام: زیبایی شهادت

۶- شاهد نیاز نیست که در محضر آورند / در دادگاه عشق رگ گردنت گواه

قلمرو زبانی: شاهد: گواه / محضر: محل حضور، دفترخانه، اینجا به معنای دادگاه / لحن: تغزلی و عاشقانه

قلمرو ادبی: دادگاه عشق: اضافهٔ تشبیهی / واج آرایی «گ»

بازگردانی: نیازی به حضور شاهد و گواه نیست؛ زیرا در دادگاه عشق، رگِ گردنِ تو، خود گواهی خواهد داد که در راه عشق شهید شده ای.

پیام: شاعر به ویژگی‌های عاشق شهادت بودن، اسارت و شرافت شهید اشاره دارد.

۷- دارد اسارت تو به زینب اشارتی / از اشتیاق کیست که چشمت کشیده راه؟

قلمرو زبانی: اسارت: اسیر شدن / لحن: تغزّلی و عاشقانه

قلمرو ادبی: اسارت، اشارت: جناس ناهمسان اختلافی/ چشمت کشیده راه: ترکیب کنایی است؛ یعنی به راه چشم دوخته شده است؛ به راه می نگری و منتظر هستی./ بیت، تلمیح دارد به واقعهٔ عاشورا و اسارت حضرت زینب / واج آرایی: ش

بازگردانی: اسارت تو، ما را به یاد اسارت حضرت زینب می اندازد. از اشتیاق چه کسی چشمت به راه دوخته شده است؟

پیام: شهید راه حضرت زینب را می رود، انتظار برای آمدن نجات دهنده

۸- از دوردست می رسد آیا کدام پیک؟ / ای مسلم شرف، به کجا می کنی نگاه؟

قلمرو زبانی: آیا کدام: لغزش نگارشی / مسلم: مسلمان، پیرو دین اسلام، منظور مسلم بن عقیل است / پیک: نامه بر، فرستاده / لحن: تغزلی و عاشقانه / شرف: بزرگواری، حرمت و اعتباری که از رعایت کردن ارزش های اخلاقی به وجود می آید.

قلمرو ادبی: به قرینهٔ پیک و مسلم بیت تلمیح دارد به ماجرای مسلم بن عقیل پیک امام حسین به سوی کوفیان / مسلم: ایهام (مسلمان، مسلم بن عقیل) / استعاره: شهید با نام مسلم بن عقیل مورد خطاب واقع شده است.

بازگردانی: آیا پیکی از دوردست‌ها نزدیک می شود که ای شهید، تو به آن سو نگاه افکنده ای.

پیام: انتظار برای آمدن نجات دهنده

۹- لبریز زندگی است نفس‌های آخرت / آورده مرگ گرم به آغوش تو پناه

قلمرو ادبی: لبریز زندگی است نفس‌های آخرت: متناقض نما (پارادوکس) / مرگ … آورده: استعاره، جانبخشی / تضاد: مرگ، زندگی / لحن: تغزلی و عاشقانه / گرم: با شور و نشاط / مرگ گرم …: حس آمیزی، متناقض نما /

بازگردانی: نفس‌های آخر تو، نشانه مرگ تو و پایان کار تو نیست؛ بلکه امید زندگی است، برای همین است که مرگ به تو پناه آورده است تا پایان کارش نباشد و از شهادت تو، زندگی بیابد.

پیام: شهادت مرگ نیست.

۱۰- یک کربلا شکوه به چشمت نهفته است / ای روضهٔ مجسّمِ گودال قتلگاه

قلمرو زبانی: روضه: باغ، سوگواری برای امام حسین / مجسّم: تجسم یافته / لحن: تغزلی و عاشقانه

قلمرو ادبی: بیت تلمیح دارد به واقعهٔ عاشورا و گودال قتلگاه که پیکر مطهّر امام حسین در آن افتاد و در آنجا به شهادت رسید. نیز با توجه به قرینهٔ روضه اشاره ای دارد به روضه خوانی در سوگ حضرت. / یک کربلا: کنایه از بسیار / روضه … : استعاره از شهید /  تناسب: کربلا، گودال، قتلگاه / روضه: ذکر مصیبت و نوحه سرایی، آنچه در مراسم سوگواری اهل بیت پیغمبر و به ویژه در مراسم سوگواری امام حسین خوانده می شود.

بازگردانی: شاعر شکوه رویداد کربلا را در شهادت شهید حججی می بیند و می گوید: تو زنده کنندهٔ شکوه کربلایی. تو تجسّم بخش گودالی هستی که سر مبارک امام حسین در آن قرار داشت. ( پیکرت، گویی روضه خوانی است که واقعه گودال قتلگاه را به تصویر می کشد.)

پیام: شکوه شهید

امیری اسفندقه