آموزه ششم: نی نامه

بشنو این نی چون حکایت می‌کند  /  از جدایی ها شکایت می‌کند
قالب: مثنوی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن، سبک عراقی، نوع ادبی: غنایی (رشته انسانی) / « نی» استعاره از مولانا یا نماد هر انسان آگاه و دور مانده از اصل خویش / جانبخشی: حکایت کردن نی / جناس ناهمسان: حکایت، شکایت  / مقصود از جدایی : جدایی روح جزئی ( انسان ) از روح کل (خدا) است.
بازگردانی:  هنگامی که نی بانگ بر می‌آورد و از درد دوری و جدایی خود گله می‌کند به آن گوش فرادار.
پیام: ناله آدمی به خاطر دوری از حق.
گوشزد: هجده بیت نخست مثنوی معنوی به «نی نامه» نام برآورده است.
کز نیستان تا مرا ببریده اند  / از نفیرم مرد و زن نالیده اند
نیستان: نیزار، استعاره از عالم معنا / ببریده اند: جدا کرده اند / نفیر: فریاد و زاری به صدای بلند / « مرد و زن» مجاز از همه هستی و همه موجودات / واج آرایی: ن / تضاد، تناسب: مرد، زن
بازگردانی:  از زمانی که مرا از نیستان (عالم معنا) و خاستگاهم جدا کرده اند، همۀ هستی از سوز و ناله‌های جانگداز من به ناله و زاری درآمده اند.
پیام: اندوه هستی به دلیل جدایی از عالم معنا.
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/   تا بگویم شرح درد اشتیاق
سینه: مجاز از شنونده دردمند و دردآشنا  / شرحه: پاره گوشتی که از درازا بریده باشند / شرحه شرحه: پاره پاره / شرحه شرحه شدن دل: کنایه از درد و رنج کشیدن / جناس: شرحه، شرح / فراق: جدایی / همآوا: فراق، فراغ (رفاه و آسایش) / واج آرایی: ش‌ / واژه آرایی: «شرحه» / اشتیاق: میل قلب به دیدار محبوب؛ در متن درس کشش روح کمال طلب و خداجو در راه شناخت پروردگار و ادراک حقیقت هستی
بازگردانی:  برای بازگفت درد اشتیاق، شنونده ای می‌خواهم که دوری از یار را آزموده باشد و دلش از درد و داغ جدایی سوخته باشد.
پیام: حال دلشده را فقط دلشده درمی یابد.
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش /   بازجوید روزگار وصل خویش
کاو: که او / اصل: ریشه و خاستگاه، سرچشمه / بازجوید: جستجو می کند / وصل: پیوند و پیوستگی / جناس: اصل، وصل /  تلمیح به « انالله و انا الیه راجعون» و « کل شی ءً یرجعُ الی اصله »
بازگردانی: هر کس از جایگاه و میهن اصلی خویش دور مانده باشد، پیوسته در آرزوی رسیدن به جایگاه اصلی خود است.
پیام: بازگشت به جایگاه اصل.
من به هر جمعیتی نالان شدم  /  جفت بد حالان و خوش حالان شدم
جمعیت: گروه مردم / جناس: نالان، حالان / تضاد: بد حالان، خوش حالان / بد حالان: کسانی که سیر و سلوک آنها به سوی حق کند است / خوش حالان: رهروان راه حق که از سیر به سوی حق شادمان اند. / مصراع دوم اشاره به انعطاف پذیری و نرمش نی دارد.
بازگردانی: من ناله عاشقانه ام را برای همۀ انسان ها سر داده ام و با رهروان کندرو و تندرو همراه گشته ام.
پیام: همراه شدن نی با همگان، انعطاف پذیری.
هر کسی از ظنّ خود شد یار من /  از درون من نجست اسرار من
ظنّ: گمان و پندار / اسرار: ج سرّ / هم آوا: اصرار(پافشاری)، اسرار / جناس: ظن، من / واژه آرایی: من / واج آرایی « ‌ن»
بازگردانی:  هرکس در حد فهم خود و از روی گمان و پندارش با من همراه و یار شود؛ حقیقت حال مرا درنمی یابد.
پیام: نهفتن راز از ظاهربینان، نقش ظرفیت وجودی افراد در پی بردن به اسرار.
سِرّ من از ناله من دور نیست /  لیک چشم و گوش را آن نور نیست
سرّ: راز / جناس: دور، نور / لیک: ولی / « چشم و گوش» مجاز از حواس ظاهری/ « نور» نماد شناخت ایزدی و استعاره از بینشمندی و دانایی/ واژه آرایی: من / را: نشانه دارندگی و مالکیت / چشم و گوش: تناسب
بازگردانی:  رازهای من در ناله‌های من نهفته است؛ اما با چشم و گوش و حواس ظاهری نمی توان به حقیقت این ناله پی برد.
پیام: لازمه پی بردن به رازهای ایزدی حواس باطنی است.
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست  /   لیک کس را دید جان دستور نیست
مستور: پوشیده، پنهان / هم آوا: مستور، مسطور(نوشته شده) / جناس: مستور، دستور / قلب و عکس: تن ز جان و جان ز تن (رشته انسانی) / دید: دیدن، مصدر کوتاه /  را: به معنای برای / تن، جان: تضاد، تناسب / واژه آرایی: جان / دستور: اجازه، راهنما، وزیر
بازگردانی:  اگرچه جان و تن بسیار به هم نزدیک اند و هیچ یک از دیگری پوشیده نیست؛ اما توانایی دیدن جان، به هر چشمی داده نشده است.
پیام: نادیدنی بودن روح، لازمه دیدن جان داشتن حواس باطنی است.
آتش است این بانگ نای و نیست باد  /  هر که این آتش ندارد، نیست باد
نای: نی / تشبیه فشرده: بانگ نای، آتش است / نای: نی، گلو (ایهام) / جناس همسان: « نیست باد» در مصراع نخست و دوم، « نیست» در مصراع نخست فعل و در مصراع دوم صفت است به معنای «نابود»؛ باد در مصراع نخست اسم است و در مصراع دوم فعل دعایی، « ذو قافیتین»/ بانگ نای باد نیست: تشبیه؛ وجه شبه: مادی و بی ارزش بودن / آتش استعاره از عشق یا بانگ عاشقانه نی است./ واژه آرایی: آتش / باد، آتش: تناسب / تضاد: است، نیست / ایهام تناسب: باد در مصراع دوم با آتش
بازگردانی:  آوازی که از این نی(مولانا) برمی خیزد، آتش عشق است و باد بی ارزش نیست. هر کس در وجودش آتش عشق راه نیافته است، نابود گردد.
پیام: ارزشمندی عشق، نابود شدن بی بهرگان از عشق
آتش عشق است کاندر نی فتاد  / جوشش عشق است کاندر می‌ فتاد
آتش عشق: اضافه تشبیهی ( تشبیه فشرده یا رسا ) / نی، می‌: جناس / واج آرایی« ش» / واژه آرایی: عشق، کاندر، است / «جوشش عشق»: اضافه استعاری، عشق مانند مایعی است که می جوشد / ترصیع ( رشته انسانی ) / حسن تعلیل: جوشش می به دلیل عشق است.
بازگردانی:  سوز و گداز آتش عشق است که ناله نی را اثر گذار کرده است. جوشش و شور باده نیز از اثر عشق است.
پیام: عشق در همه هستی جاری است
نی، حریف هر که از یاری برید  /  پرده هایش پرده‌های ما درید
حریف: همدم، یار (امروزه به معنای رقیب) / بریدن کنایه از جدا شدن و دور ماندن / جناس: « پرده»؛ « پرده» نخست نت، پرده دوم پوشش / « پرده‌ دریدن» کنایه از فاش کردن راز / جناس ناهمسان: برید، درید / ایهام: پرده دریدن (آشکار کردن راز، دیدن دلبر آسمانی )
بازگردانی:  نی همدم کسی است که از دلبر خود جدا مانده است. آواز نی، راز عاشقان را آشکار می‌سازد و حجاب ها را از مقابل چشم عاشقان برمی دارد تا معشوق حقیقی را ببیند.
پیام: افشاگری عشق، همدمی نی با دلشدگان
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟  /  همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
همچو نی: تشبیه / تریاق: پادزهر / متناقض نما: نی زهر و تریاق است / دمساز: همراز، همدم / مشتاق: دارای اشتیاق، آرزومند / موازنه / هر دو مصراع استفهام انکاری دارد / واژه آرایی: نی، همچو
بازگردانی: نی هم زهر است و هم پادزهر. هم دردآفرین است هم درمان بخش. نی، هم همدم نی نواز است و هم مشتاق وصال.
پیام: ویژگی دوگانه نی، انعطاف پذیری، نقش ظرفیت وجودی افراد در تأثیرپذیری از عشق
نی، حدیث راه پر خون می‌کند /  قصه‌های عشق مجنون می‌کند
حدیث: سخن / راه پرخون: کنایه از دشوار و خطرناک / تلمیح به داستان لیلی و مجنون / مجنون: نماد انسانی با عشق راستین / جانبخشی: داستان گفتن نی / تناسب: حدیث، قصه
بازگردانی:  نی داستان پرخطر و دشوار راه عشق را بازگو می‌کند. نی داستان از عشق عاشقان راستین دارد.
پیام: دشوار و پر خطر بودن راه عشق
محرم این هوش جز بی هوش نیست /  مر زبان را مشتری جز گوش نیست
محرم: رازدار / هوش: آگاهی، استعاره از عشق / بی هوش: استعاره از عاشق / متناقض نما: محرم هوش بودن بی هوش / زبان: مجاز از سخن / اسلوب معادله / واج آرای صامت « ش» / تناسب: زبان، گوش / جناس: هوش، گوش / واژه آرایی: هوش، جز / را: اضافه گسسته / جانبخشی، تشبیه: گوش مشتری زبان است
بازگردانی:  حقیقت عشق را هر کسی درک نمی کند، تنها عاشق (بی هوش) محرم راز عشق است، همان گونه که گوش برای درک سخنانِ« زبان»، ‌ابزار مناسبی است.
پیام: شایستگی عاشق برای آگاهی از رازها
در غم ما روزها بیگاه شد  /  روزها با سوزها همراه شد
غم: منظور غم عشق است / بیگاه: غروب، بی هنگام / بیگاه شد: کنایه از اینکه سپری شد / روزها: مجاز از عمر / جناس: روزها، سوزها / واج آرایی: ر، ا / واژه آرایی: روزها
بازگردانی:  همه عمر ما با سوز و گداز عاشقانه به پایان رسید و روزگارمان باغم و اندوه به پایان رسید.
پیام: توامان بودن عمر عاشق با اندوه عشق.
روزها گر رفت، گو رو، باک نیست  /  تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
باک: ترس / جان بخشی: گو روزها برو / روزها: مجاز از عمر / مرجع «تو»: عشق، جانبخشی / جناس: پاک، باک  / واژه آرایی: تو / تضاد: رو، بمان
بازگردانی:  اگر روزهای عاشق با اندوه سپری شود مهم نیست، ای عشق! تو پایدار و جاودان بمان، زیرا غیر از تو موجود پاکی وجود ندارد.
پیام: ارزشمندی عشق
هر که جز ماهی، ز آبش سیر شد  /  هر که بی روزی است، روزش دیر شد
ماهی: استعاره از عاشق واقعی، عارف راستین / سیر شد: کنایه از دلزده شد، بیزار شد / آب: استعاره از عشق / اسلوب معادله / تناسب: ماهی، آب / روزش دیر شد: کنایه از روزش تباه شد / روزی: استعاره از عشق / جناس: سیر، دیر  / واژه آرایی: هر که / آبش: جهش ضمیر، او از آب … / جناس: روز، روزی
بازگردانی:  تنها ماهی دریای حق (عاشق) است که از غوطه خوردن در آب عشق و معرفت سیر نمی شود. هر کس از عشق بی بهره باشد، ملول و خسته می‌شود.                                                                              پیام: اشتیاق پایان ناپذیر عاشق
در نیابد حال پخته هیچ خام /  پس سخن کوتاه باید، والسّلام
پخته: کنایه از عارف راستین و باتجربه / خام: کنایه از انسان بی بهره از عشق / تضاد: پخته، خام
بازگردانی:  کسی که عاشق نباشد حال عاشق راستین را درک نمی کند؛ پس بهتر است سخن را کوتاه کنم و به پایان برسانم.
پیام: انسان خام سخن انسان پخته را درنمی یابد.
انواع را
اسلوب معادله

گنج حکمت: آفتاب جمال حق

درویش: تهیدست و صوفی / پادشاه، درویش: تضاد / تجلی: جلوه گری / قرب: نزدیکی  / تاب: تابش، فروغ / جمال: زیبایی، منظور خداوند است / زد: تابید / مرا از خود یاد نیاید: من خودم را نیز فراموش می کنم / چون: چگونه / از تو چون … کنم: پرسش انکاری / چون: هنگامی که / چون نخست و دوم: جناس / گزیدن: انتخاب کردن (بن ماضی: گزید، بن مضارع: گزین) / مستغرق: غرق شده / دامن کسی را گرفتن: کنایه از متوسل شدن / مرجع «او»: بنده ای که مستغرق حق شده / عرضه دادن: ارائه دادن / برآوردن: اجابت کردن

فیه ما فیه؛ مولوی