آموزه هفتم: جمال و کمال

فرقت: جدایی حیات: زندگی / بود: باشد مانند: همانند
تخت و گاه: کنایه از پادشاهی جفا: ستم راحت: آسایش
نعمت: حکمت جبار: نیرومند بهر آن: به خاطر
آفت: بلا وصلت: رسیدن درمان کار خود بود: در فکر درمان باش
صدیق: راستگو اندوه: غم بدایت: آغاز
معاملت: دادوستد مثل: حکایت کریمی: جوانمردی
بند: کنایه از گرفتاری وفا بود: وفا داری محنت: اندوه
نیکو: زیبا وفا دار: با وفا نهاد: ذات و سرشت
پادشاه عالم: خدا بند و زندان: اسارت کنایه از مشکل نیک خو: اخلاق
زیادت نعمت دیدن: نعمت بیشتر وفا: وفاداری سیرت ها: رفتارهاست
ملک تعالی: پادشاهی خدا تدبیر: فکر عدالت: دشمنی
امر و فرمان آمد: کنایه از این که«به فرمان روایی رسید» هزار بار: کنایه از بسیار حسن صورت: زیبایی چهره
لئیمی: فرومایگی از بهر: به خاطر سیرتش: رفتارش
بر خلاف: مخالف هلاک: نابود کید: فریب
حسن سیرت: زیبایی رفتار عالمیان: مرد جهان دولت بر دولت زیادت: به مقام بالاتر رساند
کریمی: جوانمردی عداوت: دشمنی مُلک: پادشاهی
تقدیر رحمان: سرنوشت ایزد پانکنند: بکشند مکر: فریب
حبس: زندان کید کایدان: فریب فریبکاران نبوت: پیامبران
    خواست: اراده

بوی گل و ریحان‌ها

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها        بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

قالب: غزل / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن / دل: مجاز از سخنور / سودایی: عاشق / بی خویشتن: سرگشته / بو: رایحه، در معنای آرزو، ایهام / ریحان: گیاه، نازبو/

بازگردانی: هنگامی که دل عاشق من به بستان ها می‌رفت، بوی گل و گیاهان من را شیفته و سرگشته کرد.

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل            با یاد تـــــو افــتادم از یاد برفـــــت آنها

نعره زدن: خواندن / گه: گاهی / جامه: تن پوش  دریدن: پاره کردن(بن ماضی: درید، بن مضارع: در) / خواند بلبل، جامه دریدن گل: جانبخشی / جامه دریدن گل: کنایه از شکفتن / با: به / آنها: مرجع، بلبل و گل / واج آرایی

بازگردانی: گاهی بلبل می‌خواند گاهی گل می‌شکفت و جامه اش را می‌درید.

تا عهـــد تو دربستم عهد همه بشکــستم        بعد از تو روا باشد نقض همـه پیمان‌ها

عهد: پیمان / روا: جایز / نقض: شکستن و باطل کردن / دربستن، نقض: تضاد / عهد، تو، همه: تکرار

بازگردانی: از زمانی که با تو پیمان بستم، پیمان همگان را شکستم. پس از تو جایز است که همۀ پیمان ها را باطل کنم.

تا خار غـــم عشقت آویخـــــته در دامن           کوته نظری باشد رفتن به گـــــلستان‌ها

خار غم: اضافه تشبیهی / خار در دامن آویختن: کنایه از گرفتار کردن / کوته نظری: کوتاه بینی /

بازگردانی: از زمانی که غم تو که مانند خار است من را گرفتار کرده است، رفتن به گلستان کوتاه بینی است.

گر در طلب رنجی مــا را برسد شــاید           چون عشق حــرم باشد سهلست بیابان‌ها

اسلوب معادله / شاید: شایسته است / حرم: جای مقدس / سهل: آسان

بازگردانی: اگر در طلب تو به من رنجی برسد شایسته است؛ زیرا اگر عشق کعبه داشته باشی، سختی بیابان ها آسان می‌گردد.

گویند مگو سعدی چندین سخن ازعشقش        می‌گویم و بعد از من گـویند به دوران‌ها

گویند، می‌گویم: اشتقاق(انسانی) / دوران ها: روزگاران / واج آرایی

بازگردانی: به من می‌گویند ای سعدی این اندازه از عشق او سخن نگو. من می‌گویم و پس از من نیز پسینیان آن را خواهم گفت.